sun salutation
前往频道在 Telegram
i don't know what it is like to not have deep emotions. even when i feel nothing, i feel it completely.–sylvia plath contact me🌳 https://t.me/TeleCommentsBot?start=sc-8b615f8fac
显示更多599
订阅者
-124 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
Repost from کالیایف
«من یک سیگاری خوشحالم. در بریدلینگتون میمانم. جای خوبی است که بشینی و ببینی پولهایت نیست و نابود میشود. به نظرم حریص هستم، ولی حرص پول ندارم؛ چون میتواند بار اضافی باشد. برای زندگی هیجانانگیز حریص هستم. دلم میخواهد همیشه هیجانانگیز باشد و در واقع همینطور هم میشود. از طرف دیگر، اعتراف میکنم که میتوانم از چکیدن قطرات باران روی چالهی آب به هیجان بیایم. خیلی از آدمها اینطور نیستند.
قصدم این است تا روزی که از پا بیفتم، زندگی هیجانانگیز باشد.»
- دیوید هاکنی در گفتگو با مارتین گیفورد
as long as i live,
i'll remember the names of
your favourite bears
and your video games
the look on your face
when you turned twenty-six
and your dad got too stoned
that one's gonna stick.
@paradimes
Repost from Mahshid is talking
چقد خوشحالم که تلگرام باز شلوغه. آره عزیزای من از روزتون بگید، درباره هایپرفیکسشنهاتون یپ کنید، اسپم کنید، عکسهاتون رو نشون بدید، ادیتهای مورد علاقهتون رو پست کنید و... چون دلم برای تکتک اینها تنگ شده بود.
the privilege of having the new experiences at the time you can actually appreciate and understand them>>>
By exact angle morning light hits you on the face.
Blue cabinets. Kitchen gold from
sun. A chipped mug sweating rings
onto the counter. I cry while I butter
my toast. I understand, suddenly,
why you have stayed alive for so long.
To witness the light return to the
same place over and over again. I
cross my legs in the hollow of your
lap and eat my breakfast off your
palms. Tomorrow, I will plant basil
in your garden and watch it grow.
Imagine that. Imagine me staying.
-part of a poem by dakota warren
بعضی صبحها فرنچتست دقیقا همونقدر که میخوای برشته میشه؛ روی قهوه همونقدر که میخوای فوم میایسته. زندگی خیلی کوتاهه، پس تا زندگی میکنیم برات صبح های زیادِ این شکلی آرزو میکنم.☕️
Repost from Déjà Vu | دژاوو
روشنفکر عزیز، فحش جنسیتی نده!
زبان، قبل از اینکه فقط یه ابزار برای منتقل کردن پیام باشه، آینهی کامل ساختارهای ذهنی و ناخودآگاه جمعی یه جامعهست.
اینکه بگی «به مادر و خواهر فلانی تجاوز میکنم» یا با هر زنی که مخالف بودی زرت و زرت بگی «فلانی تنفروشه»، متأسفانه ریشه در عقاید چندهزارسالهی عصر حجر داره که افراد سال ۵۷ باهاش انقلاب کردن.
این ادبیاتِ متعفن از دهن کسی که ادعای روشنفکری و مبارزه داره، فراتر از یه فحش ساده، نشونهی یک سقوط ساختاریه. استفاده از این فحاشیهای جنسیتی توسط مدعیانِ تحولخواهی، یه تضاد عمیق رو برملا میکنه؛ وضعیتی که در جامعهشناسی بهش میگن «مدرنیته صوری». توی این وضعیت، فرد اگرچه شعارهای مدرن سر میده، اما توی ساحت کلام، هنوز داره از الگوهای استبدادِ مردسالارانه و سنتیِ دوران پیشامدرن تغذیه میکنه.
تاریخ نشون داده که مفهوم «ناموس» توی جوامع قبیلهای و فئودالی، ابزاری برای حفظ مالکیت بر بدن و سرنوشت زنها بوده.
« تو ناموسِ من هستی» یعنی چی؟ در زبان مردسالاری یعنی: تویی که زن هستی، جسمت و بدنت و آزادیات و انتخابهات تحت سلطه و مالکیت مرد -که من باشم- هست. قبل از ازدواج در سلطهی پدرت، بعد از ازدواج در سلطهی شوهرت. تو، ای زن، هیچوقت مال خودت نیستی. همیشه مال یکی دیگه هستی، که اون وظیفه داره تو رو "پاک" نگه داره؛ چون اگر مرد بالا سرت نباشه، تو «کثیف» میشی.
در جامعهی سنتی، بدترین اتفاقی که میتونه برای یک زن رخ بده اینه که خودش تصمیم بگیره با بدن خودش چیکار کنه. (توجه کنید که بدترین فحشهامون هم به همین مربوط میشن!)
«نه نه! چطور جرأت کردی تصمیم بگیری؟ هیچ مردی بالا سرت نبود که نذاره از این تصمیمها واسه خودت بگیری؟»
حالا توی روشنفکر، وقتی برای کوبیدن رقیب سیاسی یا فکریت، به زنانِ نزدیکش میتازی، در واقع داری اعتراف میکنی که هنوز زن رو یه «سوژهی مستقل انسانی» نمیبینی، بلکه اون رو مثل یه ملک یا کالا میبینی که با آسیب زدن بهش، میخوای به مالکِ مردش ضربه بزنی. این دقیقاً همون «پارادوکس انقلابی»ه که توی خیلی از جنبشهای سده بیستم میلادی هم دیده شد؛ جایی که مردها برای آزادی میجنگیدن، اما توی خونهها و توی روابط کلامیشون، همون استبدادی رو بازتولید میکردن که ادعای مبارزه باهاش رو داشتن.
نمیشه از «انقلاب فرهنگی» و «روشنگری» و «آزادی» حرف بزنیم، اما همزمان از ادبیاتی استفاده کنیم که ریشهاش توی عصر حجر و دوران بردهداریه. روشنفکری واقعی از تغییر توی بنیادهای زبانی شروع میشه؛ چون زبان، مرزهای جهان ما رو میسازه. کسی که برای تحقیر مخالفش، به جنسیت یا حریم خصوصی اون حمله میکنه، نشون میده که هنوز درک درستی از مفهوم «شهروندی» و «حقوق برابر» نداره. این آدمها، هر چقدر هم ژست اپوزیسیون بگیرن و مدعی باشن، ذهنیتی دارن که هنوز توی همون غارهای گذشته گیر کرده و فقط دنبال یه فرصت جدید برای بازتولیدِ قدرتِ سنتیه.
در نهایت، هر حرکت اجتماعیای که بخواد با تحقیر و تضعیفِ زنان جلو بره، محکوم به شکست و بازتولیدِ استبداده. آزادیِ واقعی از خیابون شروع نمیشه، بلکه از لحظهای شروع میشه که ما بپذیریم بدن و انتخابهای یک زن، ملکِ مشاعِ هیچ مردی نیست. کسی که ادعای تفکر داره اما کلامش بوی تملک و نگاه کالاگونه به زن میده، در حقیقت بخشی از همون ساختار فرسودهایه که ادعای عبور ازش رو داره. بدون بازنگری توی این نگاه، هرگونه تلاش برای نوسازی جامعه، فقط یه تغییرِ صوری توی ویترینه، نه تغییر در عمق.
“you can't miss anything if you don't go anywhere. you have to give some space to allow things to show up especial again.”
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
