ch
Feedback
سِجِل ناوَن ( ناونی سِلام )

سِجِل ناوَن ( ناونی سِلام )

前往频道在 Telegram

شعارما معرفی فرهنگ، تمدن وشناساندن افرادشاخص شهر«ناون»به آیندگان است. افراد شاخص را بما معرفی کنید که در صورت صلاحدید و تایید ادمینها در پیج کانال شود. ارتباط با ادمین 👈🏼 @darya521 @hamidbahiraei @golinavani https://t.me/navani_selam

显示更多
5 458
订阅者
+324 小时
+557
+6730
帖子存档
#قهوه_خانه_عمو_عزیز عکسی از عمو عزیز کیانی، از قدیمی‌ترین قهوه‌خانه‌های نهاوند، جنب درب سرداب. جایی که برای خیلی از نهاوندی‌ه
#قهوه_خانه_عمو_عزیز عکسی از عمو عزیز کیانی، از قدیمی‌ترین قهوه‌خانه‌های نهاوند، جنب درب سرداب. جایی که برای خیلی از نهاوندی‌ها فقط یک قهوه‌خانه نبود؛ پاتوق خاطره‌ها، دیدارها، گپ‌های صمیمی و روزهای قدیمی شهر بود. دیدن این عکس، مخصوصاً برای نهاوندی‌هایی که سال‌هاست دور از شهر و دیارشان زندگی می‌کنند، حال و هوای خاصی دارد؛ انگار آدم را برای چند لحظه برمی‌گرداند به کوچه‌پس‌کوچه‌های نهاوند، به بوی چای، صدای سلام و احوالپرسی، و خاطراتی که هنوز گوشه دل مانده‌اند

نوشتاری کوتاه در باب لرهای بزرگ و اصیل کسانی که در شهرهای کهگیلویه و بویراحمد و بختیاری‌نشین گشته‌اند خاطرات بسیاری از کوچه‌پ
نوشتاری کوتاه در باب لرهای بزرگ و اصیل کسانی که  در شهرهای کهگیلویه و بویراحمد و بختیاری‌نشین گشته‌اند خاطرات بسیاری از کوچه‌پس‌کوچه‌های این دیار دارند.   در میان عشایر، در میان مردم شهرنشین ؛ در بازارهای قدیمی، در کنار مساجد تاریخی، در خانه‌های خشتی با ح‌یاط‌های گلی، و در مهمان‌خانه‌هایی که هنوز عطر نان محلی و غذای بختیاری از آنها بلند است. من خاطراتی از یاسوج، دوگنبدان، دهدشت و  دیگر شهرهای بختیاری در سینه دارم؛ از شب‌هایی که در مهمان‌سرایی قدیمی، پای صحبت‌های  زیادی  نشستم که از تاریخ و تبار قومشان می‌گفتند. شاید روزی تمام آن لحظات را بنویسم، اما امروز می‌خواهم از خود این مردم برای شما بگویم؛ از همان مردمی که در شهرهایشان نیز، چون کوهپایه‌نشینان، مهربان و مهمان‌نوازند. در کهگیلویه و بویراحمد، ایل بزرگ بویراحمدی با سه تیره سفلی، علیا و گرمسیر، چهره غالب منطقه است. بهمئی، طیبی، دشمن‌زیاری، چرام، بابویی و باشت نیز هرکدام دنیایی از آداب و رسوم کهن را در خود جای داده‌اند. طوایفی همچون یوسفی، دریکوند، ممسنی و باوی نیز ریشه در ایل کهن جاکی دارند که مادر همه این شاخه‌ها بوده است. در سوی دیگر، ایل بختیاری با دو شاخه هفت ‌لنگ و چهارلنگ خودنمایی می‌کند. هفت ‌لنگ‌ها در کنار هفت سرچشمه کارون (خرسان، ونک، بهشت‌آباد، کوهرنگ، سور، بازفت و شیمبار) و چهارلنگ‌ها در کنار چهار سرچشمه دز (سرکول، زالکی، ماربره و زز) زیسته‌اند. هفت ‌لنگ از چهار باب بابادی، دورکی، بهداروند و دینارانی، و چهارلنگ از طوایف محمودصالح، زلقی، میوند و موگویی شکل گرفته است. اما این نام‌ها و تقسیمات خشک ایلی، هرگز نمی‌توانند عظمت روحی را که در میان این مردم جاریست، به تصویر بکشند. من که در شهرهایشان گشته‌ام و با آنان هم‌نشین بوده‌ام، به خوبی می‌دانم که مهمان‌نوازی، نه یک رسم که یک طبیعت در این دیار است. چه در یک چادر عشایری، چه در یک خانه شهری، سفره مهمان با نان محلی، کشک و گوشت پهن می‌شود و هیچ غریبه‌ای در این سرزمین گرسنه نمی‌ماند. و راستی، هر چه از مهربانی و کرامت این مردم بگویم، کم گفته‌ام؛ چرا که این صفات، نه در کتاب‌ها که در جان و نهادشان ریشه دوانده است. و شما نیک می دانید که هر کسی یکبار آنها را دیده باشد هرگز مهربانی ها و ظرافتهای انسانی شان را فراموش نمی کند. #مرتضی_اسماعیل_زاده

#اعدام_راهزنان_نهاوند هرگاه سخن از اعدام راهزنان در نهاوند و دیگر نقاط غرب ایران در دوران رضاشاه به میان می‌آید، برخی با نگاه
#اعدام_راهزنان_نهاوند هرگاه سخن از اعدام راهزنان در نهاوند و دیگر نقاط غرب ایران در دوران رضاشاه به میان می‌آید، برخی با نگاه منتقدانهٔ امروزی آن را خشونت دولتی صرف می‌پندارند. اما اگر پرده از روی واقعیت‌های تلخ زندگی مردم عادی در آن برهه برداریم، درمی‌یابیم که یکی از سیاست‌های درست و نسبتاً کارآمد دورهٔ پهلوی اول، درهم کوبیدن همین اشرار و قطاع‌الطریق بود که سال‌ها جان، مال و ناموس مردم را به یغما می‌بردند. البته نباید از این نکته هم مغفول بود که گاهی قتل های سیاسی و یا حتی تسویه حسابهای شخصی را هم در این زمینه فاکتور می کردند که آن جای بررسی تکی و موردی در جای خودش را دارد. مثل همین موردی که عکسش در اینجا اورده شده است ،ولی در کلیت کار این سیاست درست و به جایی بود نمونه‌اش همین نهاوند. در آن زمان کمتر کسی جسارت می‌کرد که از نهاوند و از مسیر نورآباد و الشتر به سمت خرم‌آباد برود؛ چراکه کاروان‌ها تقریباً به یقین لخت می‌شدند و مسافران بی‌پناه می‌ماندند. پدربزرگم، آقا #کریم_ترابی، نقل می‌کرد که عروسی را از نهاوند به خرم‌آباد می‌بردند. در طول راه، آن بی ‌وجدان‌ها به دفعات مختلف و در فواصل گوناگون چندان به آن دختر معصوم تجاوز کردند که دخترک در بدو رسیدن به خرم‌آباد، خودکشی کرد. و همین علت بود که پدرش #وکیل_جعفر گفته بود من اینها را سر جایشان می نشانم و الحق که به درستی این کار را انجام داد این‌گونه فجایع که آبرو و هستی خانواده‌ها را یک‌جا بر باد می‌داد، تنها با حرف و توصیه جمع‌شدنی نبود؛ نیاز به مشت آهنین داشت. به همین دلیل بود که یکی از مأموریت‌های جد بزرگ ما، #وکیل_جعفر، سرکوب و منکوب کردن همین یاغیان و اشرار بود. #وکیل_جعفر چنان دماری از این اشرار درآورد که روایتش هنوز بر سر زبان پیرمردان آن دیار است. او نه با مماشات و نه با وسوسه‌های سازش، که با مشتی آهنین کار آن یاغیان را یکسره کرد. راهزنان اصلی راه‌ها را یا منکوب کرد، یا چنان در هم کوبید که باقی‌ماندگان جرأت نفس‌ کشیدن در کوه‌های گَرین و دامنه‌های زاگرس را هم از دست دادند. نتیجه آن شد که تا پایان حکومت پهلوی اول، امنیت چنان بر آن راه‌های صعب‌العبور سایه انداخت که یک زن تنها با اسب می‌توانست از نهاوند تا خرم‌آباد برود، بی‌آنکه هیچ ‌کس معترض او شود. خودِ این تصویر ــ زنی تنها بر زین اسب در آن گردنه‌های پرحادثه ــ گواهی است بر اینکه امنیت واقعی تنها با ریشه‌ کن کردن بی‌امان راهزنان ممکن شد.شرح مفصل این مبارزه را ان‌شاءالله در رمان «وکیل جعفر» که در دست نگارش دارم، خواهم آورد. غرض اینکه درست است که در همان دوران نیز گهگاه اغراضی پشت برخی اعدام‌ها بود که ربطی به جرم واقعی افراد نداشت، اما در بیشتر مواقع، پای همان راهزنان و یاغیانی در میان بود که عرصه را بر همگان تنگ کرده بودند. برای آنکه دریابیم این معضل چقدر ریشه‌دار بود، بد نیست به دوران قاجار بازگردیم. در یکی از شماره‌های نشریهٔ فرهنگان، به قلم اگر اشتباه نکرده باشم آقای قاسم شهوریان، آمده است که در نزدیکی روستای تورهٔ اراک، کاروانی از نهاوند که از تهران بازمی‌گشت، غارت شد. در آن واقعه ــ که مربوط به زمان ناصرالدین شاه است ــ هشتاد تومان مال و دارایی کاروانیان را به یغما بردند. وقتی اهل کاروان به التماس افتادند که دست‌کم سه تومان از آن پول را برای ادامهٔ راه به آن‌ها بازگردانند، رئیس راهزنان با وقاحت تمام پاسخ داده بود: -مَر غارته این پیشینهٔ دردناک نشان می‌دهد که ناامنی راه‌ها، نه حادثه‌ای مقطعی، که بلایی مزمن بود و امنیت سفر، ناموس و حتی بقای اقتصادی خانواده‌ها را نشانه رفته بود. از همین روست که با وجود تمام انتقادهایی که به دوران پهلوی اول می‌شود، می‌توان گفت برخورد قاطع با راهزنان و غارتگران جان، مال و ناموس مردم، یکی از سیاست‌های درست و به‌نسبت خوب آن دوره بود؛ سیاستی که دست‌کم برای مدتی، نفس راحت ‌کشیدن در جاده‌ها را به مردم بازگرداند. #مرتضی_اسماعیل_زاده

# تحول اندیشه در گذر زمان " اگر عقل الان را داشتم " شاید این جمله را بارها همراه با تحسر و تاسف از زبان‌بسیاری از مردم خصوصا
# تحول اندیشه در گذر زمان " اگر عقل الان را داشتم " شاید این جمله را بارها همراه با تحسر و تاسف از زبان‌بسیاری از مردم خصوصا در سنین میانسالی شنیده باشید ؛ آنها به کرات ، حسرت ها و فهمیدن های دیر هنگام شان را تکرارمی‌کنند وبا "ای کاش " گفتن های مکرر از وضعیت کنونی وجایگاه اجتماعی وشغلی خویش، اظهار نارضایتی کرده وبا نادیده گرفتن موفقیت ها وکامیابی ها، بارسنگین حسرت را بر دوش می‌کشند ؛ غافل از اینکه؛ درک و بینش بالغانه هر انسانی نسبت به مسائل ورویدادها، حاصل تجربیاتش در فراز و فرودهاو تعاملات اجتماعی در طول زندگی ست و تعمق در این مسیر است که انسان را از ادراک ساده و احساسات نا پخته به تعقل و ژرف نگری رسانده و تشخیص اشتباهات را میسر کرده است . لذا سرزنش کردن خود ، مانند سرزنش فردی جوان، از رفتار و عملکرد خویش در زمان کودکی است. فراموش نکنیم ، تصمیمات ما در حیطه های مختلف از انتخاب رشته تحصیلی و شغل و بسیاری موارد دیگر معلول شرایط خاص و اقتضای زمان خود بوده است ، از جمله : دیدگاه والدین نسبت به مسائل و رویدادها و اعمال محدودیت های آنان تحت تاثیر افکار عمومی _ انعطاف پذیری افراطی فرزندان _ هنجارهای محیط زندگی _ جغرافیای محل سکونت وتاثیر آن در میزان دسترسی به امکانات آموزشی ، همه و همه برما تحمیل شده است و در جایی هم ،که مختار بوده ایم به احتمال زیاد تصمیمات مان را ، از غربال تفکر و عقلانیت گذرانده ایم واز سنگلاخ های تردید عبور کرده وبرای تحقق رویاهایمان در حد درک وتوان تلاش کرده ایم . با این حال هرچند آثار اشتباهاتمان در زندگی کنونی جاری و ساری باشداما نهایتا در زمان خود ، بهترین تصمیم را گرفته ایم . حال ؛ اندیشیدن به فرصت های از دست رفته ، فرا فکنی و مقصر یابی ؛ قدم زدن در وادی بیهودگی به سوی مقصدی نا معلوم است و جز فرسایش روح و روان حاصلی ندارد .ضمنا تجربه ثابت کرده است بطور قطع و یقین ؛ رسیدن به آرزو ضامن سعادتمندی نبوده است ، بکوشیم با پرهیز از سرزنش های مداوم و مرور خاطرات تلخ گذشته ، از خود زنی روانی دست برداریم و با مطالعه در راستای خود آگاهی و تغییرات امید بخش در زندگی خود، عرصه را بر سیل افکار منفی تنگ کنیم . و آن چه را که قابل دستیابی نیست و نیز ان چه را که نمی توانیم تغییر دهیم ، "بپذیریم" . و. از تجربیات ارزشمند خود ، چراغی فرا روی نسل مشتاق آگاهی برافروزیم وبرای اتخاذ تصمیمات‌ عقلانی وبرنامه ریزی های اگاهانه ، به آنها کمک کنیم ، باشد در این رهگذر معنایی به زندگی خود ببخشیم. #زهره_یزدانفر

#اندر_احوالات_نهاوند و مردم آن در روزگاری که بعضی‌ها تاریخ را با بخشنامه می‌نویسند و طبیعت را با بولدوزر خراب میکنند ، نهاوند
#اندر_احوالات_نهاوند و مردم آن در روزگاری که بعضی‌ها تاریخ را با بخشنامه می‌نویسند و طبیعت را با بولدوزر خراب میکنند ، نهاوند آرام ایستاده و اگر زبان داشت، خیلی‌ها باید ساکت می‌شدند زیرا جایی قرار گرفته که در تاریخِ قبل از ما نفس می‌کشیده و من قبل از ما بوده‌،  بعد از ما هم خواهم بود. نهاوند فقط یک شهر نیست ؛ *لایه‌لایه تاریخ است*، مثل درختی که هر حلقه‌اش یک قرن حرف ناگفته دارد.   نهاوند از*قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های فلات ایران است که صحنه‌ی نبرد تاریخی (فتح‌الفتوح) دیده ؛ نبردی که مسیر تاریخ ایران و خاورمیانه را عوض کرد ! شهری که شاهد مادها و هخامنشیان و ساسانیان    و سپس، همه‌ی فاتحانی را که آمدند و رفتند؛ بود، اما خاکش مانده و به ما یادآوری می‌کند که قدرت‌ها می‌آیند و می‌روند ولی شهرهایی می مانند که ریشه دارند. طبیعت سخاوتمند و صبور نهاوند اگر سیاست‌مدار میشد، نیازی به شعار نداشت؛ همین که چشمه‌ها و باغهای و کوه پایه ها و کوه‌هایش را نشان دهد، کفایت می کرد مثل: سراب گیان؛ منطقه ای که در آن که آب، فلسفه‌ی زندگی می‌شود و سراب های ملوسان و فارسبان* دشت‌های سبز، کوه‌ها و هوایی که هنوز بلد است نفس بکشد. طبیعت نهاوند یک پیام ساده دارد: می توان حیات و زیست داشت، بی‌آن‌که خفه شد. #بزرگان و مفاخر نهاوند نهاوند فقط آب و کوه نیست، انسان هم دارد، آن هم چه انسان‌هایی ! - *دانشمندان، فقها، اهل ادب و فرهنگ* - معلمان بی‌ادعا - پزشکان، نویسندگان، هنرمندانی که شاید نامشان در کتاب‌ها کم باشد،اما اثرشان در زندگی مردم مانده و به ما یاد داده اند : بزرگی، الزاماً تریبون نمی‌خواهد؛ ریشه می‌خواهد...( ناتمام ) #کامبیز_کرمبیگی https://t.me/navani_selam #شماره_۱۶۸۵۶

#اندر_احوالات_نهاوند و مردم آن در روزگاری که بعضی‌ها تاریخ را با بخشنامه می‌نویسند و طبیعت را با بولدوزر خراب میکنند ، نهاوند
#اندر_احوالات_نهاوند و مردم آن در روزگاری که بعضی‌ها تاریخ را با بخشنامه می‌نویسند و طبیعت را با بولدوزر خراب میکنند ، نهاوند آرام ایستاده و اگر زبان داشت، خیلی‌ها باید ساکت می‌شدند زیرا جایی قرار گرفته که در تاریخِ قبل از ما نفس می‌کشیده و من قبل از ما بوده‌،  بعد از ما هم خواهم بود. نهاوند فقط یک شهر نیست ؛ *لایه‌لایه تاریخ است*، مثل درختی که هر حلقه‌اش یک قرن حرف ناگفته دارد.   نهاوند از*قدیمی‌ترین سکونت‌گاه‌های فلات ایران است که صحنه‌ی نبرد تاریخی (فتح‌الفتوح) دیده ؛ نبردی که مسیر تاریخ ایران و خاورمیانه را عوض کرد ! شهری که شاهد مادها و هخامنشیان و ساسانیان    و سپس، همه‌ی فاتحانی را که آمدند و رفتند؛ بود، اما خاکش مانده و به ما یادآوری می‌کند که قدرت‌ها می‌آیند و می‌روند ولی شهرهایی می مانند که ریشه دارند. طبیعت سخاوتمند و صبور نهاوند اگر سیاست‌مدار میشد، نیازی به شعار نداشت؛ همین که چشمه‌ها و باغهای و کوه پایه ها و کوه‌هایش را نشان دهد، کفایت می کرد مثل: سراب گیان؛ منطقه ای که در آن که آب، فلسفه‌ی زندگی می‌شود و سراب های ملوسان و فارسبان* دشت‌های سبز، کوه‌ها و هوایی که هنوز بلد است نفس بکشد. طبیعت نهاوند یک پیام ساده دارد: می توان حیات و زیست داشت، بی‌آن‌که خفه شد. #بزرگان و مفاخر نهاوند نهاوند فقط آب و کوه نیست، انسان هم دارد، آن هم چه انسان‌هایی ! - *دانشمندان، فقها، اهل ادب و فرهنگ* - معلمان بی‌ادعا - پزشکان، نویسندگان، هنرمندانی که شاید نامشان در کتاب‌ها کم باشد،اما اثرشان در زندگی مردم مانده و به ما یاد داده اند : بزرگی، الزاماً تریبون نمی‌خواهد؛ ریشه می‌خواهد...( ناتمام )