ch
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

前往频道在 Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

显示更多
2 005
订阅者
-124 小时
-77 天
-2130 天
帖子存档
بالاخره صبح میشه این شب…🌞
بالاخره صبح میشه این شب…🌞

😭🥲
😭🥲

نکاتی تامل برانگیز از کتاب خودآموز دیکتاتورها یک_ مردم نباید وقتی که بیدار هستند بیکار بمانند کارشان مفید باشد یا نه اصلا اهم
نکاتی تامل برانگیز از کتاب خودآموز دیکتاتورها یک_ مردم نباید وقتی که بیدار هستند بیکار بمانند کارشان مفید باشد یا نه اصلا اهمیتی ندارد اما باید کار کنند چرا که انبوه مردم در بیکاری خطرناک خواهند شد، پس برنامه‌ریزی کنید تا کوچکترین فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند . دو_ فراموش نکنید که در ظاهر همیشه با فقر مخالف باشید اما در پنهان بر ضد خوب شدن وضعیت مردم مبارزه کنید چون این وضعیت آنها باعث احساس امنیت و آرامش دائمی شما میشود. سه_ من بر این باورم که تمام کارهای بیهوده و بی‌فایدۀ جهان به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم می‌ترسند پس شما هم هیچگاه اجازه ندهید که در روز مردم حتی یک ساعت را آزاد و راحت باشند #ایستارتاپس @time_of_study📚

ایرانم.....🕊️

براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

درسته به خاطر شرایط پیش اومده معرفی نداریم ولی میخواستم بهتون بگم ثبت سفارش بازه و اگر سفارشی دارید میتونید ثبت کنید🙌🏻♥️

دلم براتون خیلی تنگ شده🥲

سلام بچه های قشنگم😍🥹

ایران… سرزمینی که قدمتش از دیوارهای تاریخ هم بالاتر می‌رود، جایی که هر وجبش قصه‌ای از شکوه، مقاومت و اصالت در خود نگه داشته.
ایران… سرزمینی که قدمتش از دیوارهای تاریخ هم بالاتر می‌رود، جایی که هر وجبش قصه‌ای از شکوه، مقاومت و اصالت در خود نگه داشته. از آجرهای سوخته‌ی تخت‌جمشید تا بادگیرهای خاموش یزد، از صدای اسب‌ها بر خاک دشت‌های خراسان تا بوی بهار نارنج شیراز… این خاک، هزاران قرن نفس کشیده اما هنوز، جوانی‌ست که دلش برای فرزندانش می‌تپد گاهی فقط کافی‌ست اسمش را آرام بگویی… ایران… و اشکی آرام از گوشه‌ی چشمت سُر می‌خورد چون می‌فهمی به چیزی گره خورده‌ای که دل کندن از آن ممکن نیست آرزو میکنم مردُمت روزای خوش رو ببینن بالاخره ایران خانم... 🤴🏛 @time_of_study

بچه ها نت شماهم ضعیفه
Anonymous voting

کتاب_دوازده نشانه 📚🩸✨️ یکی از داستان های جک ریچر سرباز بازنشست ارتش آمریکا که کلی اتفاقات خاص براش می افته☠️🩸✨️ ❤️‍🔥ناشر:
+2
کتاب_دوازده نشانه 📚🩸✨️
یکی از داستان های جک ریچر سرباز بازنشست ارتش آمریکا که کلی اتفاقات خاص براش می افته☠️🩸✨️
❤️‍🔥ناشر:نشر تندیس✨️👀 ❤️‍🔥ژانر: اکشن/ معمایی/تریلر☠️🩸✨️ ❤️‍🔥۵۸۳ صفحه✨️🔥 ‼️قیمت مخصوص رزا بوکی ها : ۲۰۵تومان‼️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️ بمب قدرت این رو داشت که همه‌ی آدم‌ها رو باهم بکشه، اما تفنگ یکی رو می‌کشت. 👀☠️✨️ وز
+2
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️
بمب قدرت این رو داشت که همه‌ی آدم‌ها رو باهم بکشه، اما تفنگ یکی رو می‌کشت. 👀☠️✨️ وزن اسلحه برای مچ ظریفش زیاد بود و می‌دونستم لگدش می‌تونه باعث بشه که تیر رو خطا بزنه. 🫠 نگاهم قفل شد روی انگشتش که روی ماشه سفید شده بود. بهش گفتم آروم باشه، گفتم که ما هیچ اختلافی با هم نداریم و دلیلی نداره که بخواد من رو بکشه!🫠☠️👀🤌✨️ نگاهش هنوز روی رد بخیه‌های شکمم بود، ازم پرسید کجا زخمی شدی؟ با حوصله جواب دادم که کارِ بمب بوده!🫠👀✨️ لوله‌ی تفنگ رو به سمت جای زخمم نشونه گرفت. قطار خیلی آهسته روی سکو می‌لغزید. 🚇🥀✨️ منتظر تکون‌های زیاد بودم، اما این اتفاق نیفتاد.👀✨️🤌 زن لوله‌ی اسلحه رو به مرکز سینه‌ام و بعد به سمت بالا برد. یک لحظه فکر کردم از تصمیمش منصرف شده، اما اسلحه رو زیر چونه‌اش گذاشت.☠️🫠👀✨️🥀 ماشه رو تا نیمه کشید و گردونه اسلحه چرخید. بعد ماشه رو کامل کشید و جلوی چشمم، بی‌هیچ مکثی، مغز خودش رو متلاشی کرد!☠️🥀🥲✨️👀

معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️ و خب من خودمم نمی‌دونستم که چه جوابی باید بهش بدم؛ بالاخره قانع شد. حس کردم چیزی رو
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️
و خب من خودمم نمی‌دونستم که چه جوابی باید بهش بدم؛ بالاخره قانع شد. حس کردم چیزی رو با دستش جا به جا کرد، بعد دست چپش رو بیرون آورد و نشونم داد. 👀🤌✨️ دستِ کوچیکی که از نگه داشتن چیزی سنگین سفید شده بود!🫠 بعد ازش خواستم چیزی که توی کیفش داره رو بهم نشون بده، گفتم می‌خوام ببینمش و قول میدم نه بهش دست بزنم، و نه کاری به کارش داشته باشم!👀✨️🤌🥀 بالاخره اگر اون کاری می‌کرد، پایِ من‌هم وسط بود، من‌هم کشته می‌شدم پس حق داشتم ببینمش.🫠☠️🤌✨️ دست راستش محکم‌تر دور چیزی که توی کیف بود جمع شد و شروع کرد به بیرون آوردنش. چیزی که توی کیف بود، بمب نبود. 🫠👀✨️☠️ باتری و سیم و دکمه‌ای در کار نبود. تفنگ بود. 🔋☠️✨️ تفنگی که لوله‌اش پایین‌تنه‌ام رو نشونه گرفته بود. آروم شدم، نسبت به چند لحظه‌ی قبل واقعاً آروم شدم‌.👀💔🩸✨️

معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️ صداش اصلاً خشن نبود، خسته بود، جدی و تسلیم شده؛ 🫠🥀✨️👀 انگار دیگه چیزی براش اهمیت
+1
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️
صداش اصلاً خشن نبود، خسته بود، جدی و تسلیم شده؛ 🫠🥀✨️👀 انگار دیگه چیزی براش اهمیت نداشت. ازش خواستم فقط یکی از دست‌هاش رو بهم نشون بده. 🥀✨️🫠 توی سازمان جاسوسی اسرائیل، هیچ‌وقت بهمون یاد نداده بودن که با یه بمب‌گذار انتحاری مذاکره کنیم🫠 و تمام چیزی که داشتم می‌گفتم، حرف‌هایی بداهه‌ای بود که به ذهنم می‌رسید. 👀✨️🤌💭 با حرکت‌های قطار تعادلم بهم خورد، مجبور شدم یک‌بار دیگه میله‌ی بالای سرم رو بگیرم.🚇✨️ تیشرتم که بالا رفت، نگاهش به زخم‌های قدیمی انفجار روی بدنم افتاد. رد بخیه‌های درشت و نامنظم بدجوری توی چشم می‌زد.🥀✨️☠️ یک‌بار دیگه ازش خواستم که دستش رو بهم نشون بده، ازم پرسید چرا؟🥲🥀✨️

معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️ اما اون سکوت کرده بود و چیزی نمی‌گفت، بهش گفتم پلیسم و می‌توم کمکش کنم.👮🏻🫠✨️ اما
+2
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️
اما اون سکوت کرده بود و چیزی نمی‌گفت، بهش گفتم پلیسم و می‌توم کمکش کنم.👮🏻🫠✨️ اما اون بازم در جوابم چیزی نگفت. میله‌های بالای سرم رو رها کردم و پایین آوردم تا کوچیک‌تر و بی‌خطر به نظر برسم🫠🥀✨️ و در همون‌حال داشتم به راه‌های چاره‌ای که مقابلم بود فکر می‌کردم. 🫠❤️‍🔥🤌👀✨️ بند کیف دور بدنش پیچ خورده بود، پهن و محکم.🧳✨️👀🥀 کشیدنش فقط باعث می‌شد خودش هم باهاش بیاد و باهم بیفتیم زمین. 👀🫠✨️ نزدیک شدن هم یعنی دادن یک ثانیه‌ی طلایی بهش؛ همون یک ثانیه‌ای که برای فشار دادن دکمه کافی بود. 💥✨️☠️ حتی نمی‌تونستم به زدنش هم فکر کنم؛ چون بات فشار دادن دکمه، خیلی راحت همه‌مون رو می‌فرستاد هوا.👀☠️✨️ ازش پرسیدم می‌تونم کنارش بشینم؟ که بالاخره به حرف اومد. گفت نزدیکش نشم!🫠

معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️ ده‌ ثانیه‌‌ای بهم دیگه زل زدیم؛👀🥀✨️ داشتم با خودم فکر می‌کردم که اقدام درست چیه، ا
+1
معرفی روز آخر کتاب_دوازده نشانه📚❤️‍🔥✨️
ده‌ ثانیه‌‌ای بهم دیگه زل زدیم؛👀🥀✨️ داشتم با خودم فکر می‌کردم که اقدام درست چیه، از جام بلند شدم و به سمت اون زن رفتم.🫠 تمام مدت نگاهش رو از روم برنمی‌داشت و نفس‌نفس می‌زد. 👀☠️✨️ وحشت توی اجزای صورتش نشسته بود و زیر لب زمزمه می‌کرد، احتمالاً داشت ذکر می‌گفت!🫠👀✨️🤌 توی فاصله‌ی دو متری ازش ایستادم، حرکت دست‌هاش رو زیر کیف برزنتی و بزرگش دیدم و بهش گفتم که باید دست‌هاش رو ببینم!🧳👀✨️

این کتاب از مجموعه «جک ریچر» هست؛📚😌🤌👀✨️
هر کتاب داستان مستقلی رو دنبال می‌کنه و خواننده‌ها می‌تونن بدون دنبال کردن ترتیب خاصی، هر کتابی که براشون جذابیت داره رو بخونن.😍❤️‍🔥📚✨️👀

شروع پرتعلیق و بی‌وقفه‌ای داره! 😌🤌👀✨️ از همون لحظه‌ی دیدن زن توی قطار، داستان خواننده رو جذب می‌کنه و حس اضطراب و تعلیق تا
+1
شروع پرتعلیق و بی‌وقفه‌ای داره! 😌🤌👀✨️
از همون لحظه‌ی دیدن زن توی قطار، داستان خواننده رو جذب می‌کنه و حس اضطراب و تعلیق تا پایان کتاب حفظ می‌شه.📚❤️‍🔥😍✨️

شخصیت‌پردازی ریچر یکی از نقاط قوت این کتابه؛📚👀✨️🤌 جک ریچر هم منطقی و تحلیل‌گره و هم شخصیت کاریزماتیکی هست.💯✨️❤️‍🔥🫠 دیدگ
+2
شخصیت‌پردازی ریچر یکی از نقاط قوت این کتابه؛📚👀✨️🤌
جک ریچر هم منطقی و تحلیل‌گره و هم شخصیت کاریزماتیکی هست.💯✨️❤️‍🔥🫠 دیدگاه اون باعث می‌شه خواننده هر جزئیات کوچک رو با اشتیاق باها بررسی کنه.👀😍✨️❤️‍🔥

این کتاب ترکیب هیجان و فکره.📚💭💯 «دوازده نشانه» فقط یه داستان اکشن نیست؛😌🤌👀✨️ خواننده با فهرست‌ها، تحلیل‌ها و تصمیمات ری
این کتاب ترکیب هیجان و فکره.📚💭💯 «دوازده نشانه» فقط یه داستان اکشن نیست؛😌🤌👀✨️
خواننده با فهرست‌ها، تحلیل‌ها و تصمیمات ریچر، حس می‌کنه که داستان هم ذهنی و هم عملی پیش می‌ره.👀✨️🫠❤️‍🔥