کتابفروشی رزا📕🌸
前往频道在 Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
显示更多2 070
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-2830 天
帖子存档
2 070
این قطعاً باعث میشد پلیسها به من شک کنن، اول از همه من خودم به صحنهی جرم رسوندم، حالا هم کیف پولم اونجا پیدا شده بود. باید چیکار میکردم؟ به کجا پناه میبردم؟ اگر اونها فکر میکردن که من دستم با کلکسیونر چشم توی یه کاسه ست چی؟ نیاز به آرامش داشتم، به فکر کردن، پس خودم رو به جایی رسوندم که آخرین بار دو سالِ پیش رفتم، وقتی که سعی کرده بودم مادرم رو به قتل برسونم...
2 070
اون بهم گفت که یکسری علائم اسکیزوفرنی در من دیده شده و جواب قطعی رو تنها زمانی میتونه بده که آزمایشهام بررسی بشن. داشتم میاومدم بیرون که دستیارم باهام تماس گرفت. گفت کیف پولم رو پیدا کردن و واسم آوردن. این قطعاً باید خبر خوشحال کنندهای میبود، اما وقتی حرفش رو ادامه داد، حس کردم دنیا روی سرم آوار شد. گفت پلیسها کیف پول من رو توی صحنه جرم پیدا کردن. اما چطور همچین چیزی ممکن بود؟
2 070
همکارهای سابقم که من رو دیدن، به شدت عصبی شدن. اونا میگفتن چهطوری من اولین نفر خودم رو به اونجا رسوندم؟
وقتی بهش گفتم که کد یک صفر هفت رو شنیدم، بهم پاسخی دادن که مغزم سوت کشید. اونا گفتن به خاطر مسائل امنیتی، خیلی وقته که دیگه کد یک صفر هفت اعلام نمی شه! یعنی من توهم زده بودم؟ داشتم دیوونه می شدم، خودم رو خیلی زود رسوندم پیش روانپزشکم. کسی که بعد از حادثهی روی پل میرفتم پیشش.
2 070
اون بچهها رو میدزدید و مادرها رو به قتل میرسوند و به پدر اون بچه 45 ساعت مهلت میداد که بچهاش رو پیدا کنه، اگر موفق نمیشد در نهایت جنازهی بچهاش رو پیدا میکرد. اونهم درحالی که چشم چپش دراومده بود.
این قتلهای سریالی بدون کوچکترین تغییری در حال وقوع بودن و پلیس هنوز از پس پیدا کردن قاتل برنیومده بود. خودم رو به جایی رسوندم که جسد یه زن پیدا شده بود.
2 070
این کد مخصوص زمانی بود که یه جسد پیدا میشد.
لعنت بهش، کلکسیونر چشم برگشته بود، اون قتلهاش رو از سر گرفته بود. دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. به پسرم گفتم بعد از تقسیم اسباببازیهاش برگرده خونه و خودم راهی محل وقوع جرم شدم که توی بیسیم اعلام کرده بودن. کلکسیونر چشم یه جنایتکار بود.
2 070
هفتسال از اون روز میگذشت و من توی یه روزنامه مشغول به کار شده بودم و بخش اخبار جنایی رو به دست داشکم. اون روز به همراه پسرم جولیان رفته بودیم بهزیستی تا اسباببازیهای اضافهاش رو بین بچههای اونجا تقسیم کنه.
همون لحظه بود که متوجه شدم کیف پولم نیست، برگشتم توی ماشین تا دنبال کیف پولم بگردم که صدایِ بیسیم توجهم رو جلب کرد! توی بیسیم پلیسها کد ی صفر هفت رو دادن.
2 070
من اون روز یه آدم بیگناه رو روی پل کشتم؛ شاید آنجلیکا دستهاش شل شده بود برای اینکه بچه رو به من بده!
نمیدونم، بههرحال اون اتفاق باعث اخراج شدن من از ادارهی پلیس شد. اما هیچوقت نتونستم به طور کامل از شغلم خداحافظی کنم. همچنان به بیسیم پلیس وصل بودم و مکالماتشون رو میشنیدم.
2 070
ولی اینبار اوضاع فرق داشت، اون زن، آنجلیکا میخواست بچه رو از روی پل پرت کنه پایین، نوزادی که درگیر بیماری بود و فقط به صورت مصنوعی میتونست نفس بکشهاون توهم زده بود، اصلاً به حرفهام گوش نمیکرد، اینکه بهش میگفتم او بچهی خودش نیست! و خب اون کار رو کردم، لحظهای که دیدم دستهاش دارن شل میشن، اسلحهام رو درآوردم و تیر توی مغزش خالی کردم و قبل از اینکه سقوط کنه، بچه رو از آغوشش بیرون کشیدم.
2 070
تا اون روز لعنتی، اون روز روی پل و اشتباهی که باعث شد کل زندگیم دچار تغییر بشه.
یه زن که سالها پیش از سقط جنینهای مکررش میگذشت و تقریباً عقلش رو از دست داده بود، چندینبار دست به دزدی نوزادها از بیمارستانهای مختلف زد و هربار یه عابر، یه رهگذر اون رو توی خیابون پیدا میکرد و به پلیس اطلاع میداد
2 070
راوی : آلکساندر زورباخ متن از جلد اول "کلکسیونر چشم"هفتسالِ پیش، من برای خودم اسم و رسمی داشتم؛ توی ادارهی پلیس کار میکردم و با وجود اینکه روانشناسی نخونده بودم، یکی از بهترین مذاکرهکنندههای پلیس بودم.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
