ch
Feedback
Abyss of Ideas

Abyss of Ideas

前往频道在 Telegram

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان وین راهِ بی نهایت @morshed65

显示更多
1 073
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+2930 天
帖子存档
Glenn_Gould_The_Art_of_the_Fugue,_BWV_1080:_Contrapunctus_XIV_Fuga.mp328.33 MB

«آنچه پیش از این دوره متافیزیک نامیده می‌شد، به‌اصطلاح از بیخ و بُن برکنده شده و از سلسلۀ علوم ناپدید گشته است. کجا می‌شود هم
«آنچه پیش از این دوره متافیزیک نامیده می‌شد، به‌اصطلاح از بیخ و بُن برکنده شده و از سلسلۀ علوم ناپدید گشته است. کجا می‌شود همچنان بانگِ هستی‌شناسیِ سابق، نفْس‌‌شناسیِ عَقلانی، کیهان‌شناسی یا حتی الهیاتِ طبیعیِ سابق را شنید، یا اصلاً کجا مجالِ شنیده شدن به آن‌ها داده می‌شود؟ فی‌المثل پژوهش‌های ناظر به غیرِمادی‌بودنِ نفْس، عللِ مکانیکی و غائی، کجا قرار است همچنان علاقه­‌اي برانگیزند؟ حتی آنچه سابقاً برهان‌های وجود خدا نامیده می‌شد صرفاً از منظرِ تاریخی یا از بابِ تهذیبْ و اعتلای ذهن اقامه می‌شوند. واقعِ امر این است که بعضاً علاقه به محتوای متافیزیک سابق، بعضاً علاقه به صورتِ آن، و بعضاً علاقه به هر دوی آن‌ها همزمان از کف رفته است. چنانچه، مثلاً، قٰانونِ اساسیِ یک قوم، مرام‌ومسلک‌اش، و عادات و فضایلِ اخلاقی‌عرفی‌اش از حَیّزِ انتفاع ساقط شده باشند، چنین چیزي همان‌قدر درخورِ ملاحظه است که، دست‌کم، این‌که قومي متافیزیکِ خویش را از کف بدهد، ‌این‌که آن روحي که خودش را به ذاتِ محضِ خویش مشغول می‌دارد دیگر هیچ وجودِ بالفعلي در این قوم نداشته باشد.» ترجمهٔ فارسی جلد نخست علم منطق هگل به اتمام رسید و تحویل ناشر (نی) شد.

Glenn Gould - Prelude & Fugue in B-Flat Major, BWV 898.mp312.36 MB

Repost from N/a
" ما غیاب یا مرگِ دوستی را تنها زمانی می‌فهمیم که انتظارِ پاسخی از او داریم و احساس می‌کنیم که دیگر پاسخی در کار نخواهد بود؛ برای همین در ابتدا از پرسیدن اجتناب می‌کنیم تا مجبور نباشیم این سکوت را ادراک کنیم؛ ما از آن ساحاتِ زندگی‌مان که در آن‌ها ممکن است با این نیستی روبه‌رو شویم روی می‌گردانیم، اما این به آن معناست که آن‌ها را به فراست درمی‌یابیم. [ ...] حقیقت دارد که در موردِ عضوِ خیالی به نظر می‌رسد که شخص از قطعِ عضو خبر ندارد و بر عضوِ خیالی‌اش چنان تکیه می‌کند که گویی بر عضوی واقعی از بدنش اتّکا دارد، زیرا می‌کوشد با پای خیالی‌اش راه برود و حتّی افتادن هم دلسردش نمی‌کند. [...] و اگر در عمل آن را عضوی واقعی تلقی می‌کند، به این دلیل است که، همانندِ شخصِ سالم، برای این‌که شروع به حرکت کند نیازی به ادراکِ روشن و بَیّنی از بدنش ندارد: کافی است بدنش را به منزله‌ی قدرتی یکپارچه «در اختیار» داشته باشد [...]. شخصی که پایش قطع شده پای خود را همان‌طور حس می‌کند که من می‌توانم وجودِ دوستی را که پیشِ رویم نیست به‌روشنی احساس کنم. او پایش را از دست نداده، زیرا همچنان آن را به حساب می‌آورد، همان‌طور که پروست به‌واقع می‌تواند مرگِ مادربزرگش را تصدیق کند و با وجودِ این، مادام که مادربزرگش را در افقِ زندگیِ خویش نگه می‌دارد، او را از دست ندهد. [...] داشتنِ عضوی خیالی، گشوده ماندن به روی همه‌ی اعمالی است که فقط دست قادر به انجام‌دادنِ آن‌هاست؛ حفظِ میدانِ عملی‌ای است که شخص پیش از قطعِ عضو داشت. بدن محملِ به-جهان-بودن است و، برای موجودی زنده، بدن‌‌داشتن یعنی پیوستن به محیطی مشخّص، درآمیختن با پاره‌ای از طرح‌ها و دائماً درگیرِ آن‌ها بودن." موریس مرلوپونتی پدیدارشناسیِ ادراک ترجمه‌ی مسعود علیا https://t.me/bodkin123bursting

Zoë-Kravitz-Dont-Elvis-Presley-Legendado_46294438.mp32.57 MB

■ قطعه‌ی از استوای شب‌ (ِ احمد شاملو) @7:13 دختران رفت و آمد در دشت مه زده دختران شرم شبنم افتادگی رمه ...

■ قطعه‌ی از استوای شب‌ (ِ احمد شاملو) @7:13 دختران رفت و آمد در دشت مه زده ...

Repost from فیلمخانه
تریلر رسمی نسخه کامل و هفت ساعته‌ی فیلم که توسط کمپانی پاته منتشر شده است. Napoléon (Abel Gance, 1927) @filmkhanehmag

Repost from فیلمخانه
نسخه‌ی کامل و نهایی فیلم «ناپلئون»، شاهکار ابل گانس و یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینما، سرانجام پس از ۱۵ سال تلاش بی‌وقفه و ب
نسخه‌ی کامل و نهایی فیلم «ناپلئون»، شاهکار ابل گانس و یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینما، سرانجام پس از ۱۵ سال تلاش بی‌وقفه و با حمایت مرکز ملی سینما و تصویر متحرک (CNC) و سینماتک فرانسه برای اکران عمومی آماده شده است. نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی هفت ساعته‌ی جدید، در قالب دو بخش، که از آن با عنوان «نسخه‌ی بزرگ» (Grande Version) نام برده می‌شود، با استفاده از تصاویر آرشیوی اخیراً به دست آمده و پیش‌تر دیده نشده و همچنین یادداشت‌های ابل گانس با بودجه‌ای ۳ میلیون دلاری و به سرپرستی ژرژ موریه محقق شده و موسیقی آن توسط ارکستر فیلارمونیک و گروه کُر رادیوی فرانسه (۲۵۰ نوازنده) و به رهبری فرانک استروبل اجرا شده است. نسخه‌ی کامل فیلم «ناپلئون» به پخش‌کنندگی کمپانی پاته که در فستیوال کن امسال به اکران درآمده بود، قرار است از تاریخ ۶ تا ۲۱ جولای در سینماتک فرانسه و از ۱۰ جولای در سالن‌های سینمای فرانسه به اکران عمومی دربیاید. این نخستین‌بار از سال ۱۹۲۷ تا به امروز است که نسخه‌ی نهایی و اصلی فیلم به نمایش درمی‌آید. Napoléon (Abel Gance, 1927) @filmkhanehmag

برای آشنایی با زندگی و اندیشه‌ی نیکولو ماکیاولی می‌توانید برگردان عزت الله فولادوند را از کتاب کوئینتین اسکینر، با عنوان ماکیاولی، (تهران، طرح نو، ۱۳۷۲) بخوانید. نسخه‌ی پی‌دی‌اف پیوستِ است در برنامه‌ی لایو یوتیوب امروز، جمله‌ی معروف ماکیاولی را توضیح می‌دهم که در نامه‌اش به فرانچسکو وتوری (شانزدهم اوریل ۱۵۲۷) نوشت: amo la patria piu dell’ anima «من میهن‌ام را بیش از جان‌ام [روح‌ام] دوست دارم.» @khalajich

ظاهراً آخرین نامه‌ای که از کربلا به مدینه فرستاده شد چنین بود: از حسین بن علی به محمد (حنفیه) پسر علی و هر کس از قبیله بنی هاشم که نزد اوست. بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم امّا بَعد: فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ وَ السَّلام؛ به نام خدای بخشنده مهربان، امّا بعد، پس گویی هرگز دنیایی نبوده و گویا هماره آخرت است والسلام. ‌ کامل الزيارات، جلد۱ ، صفحه۷۵ ‌

هو مردی پیش خواجه شفیق بلخی رحمة الله علیه آمد و گفت: یا شیخ به زبان بیانِ توحید بکن. خواجه شِکر طلبید و آن مرد را پرسید که ا
هو مردی پیش خواجه شفیق بلخی رحمة الله علیه آمد و گفت: یا شیخ به زبان بیانِ توحید بکن. خواجه شِکر طلبید و آن مرد را پرسید که این چیست؟ آن مرد گفت: شکر است. پس خواجه فرمود: از این شِکر صورت اسب و ستور و آدمی بساز. مرد صورت‌های مختلف ساخت. خواجه یک یک پرسید که این چیست، آن مرد گفت که این آدمی و این اسب و این ستور است. خواجه فرمود همه را بشکن و یکی کن. آن مرد همه را شکست و یکی کرد. خواجه فرمود: اکنون چیست؟ گفت: شکر است. خواجه فرمود که: برو بیان توحید تمام کردم! سید محمد حسینی گیسودراز @yarekhaksar

🎼تم چرخ و فلک زندگی اثر #جو_هیسایشی از موسیقی متن انیمه #قلعه_متحرک_هاول ساخته هایائو میازاکی @ThroughaGlassDarkly #موسیقی

Am I asking for the moon? Is it really so implausible? That you and I could soon, Come to some kind of arrangement? I'm not asking for the moon, I've always been a realist, When it's really nothing more, Than a simple rearrangement. With one roof above our heads, A warm house to return to, We could start with separate beds, I could sleep alone or learn to. I'm not suggesting that we'd find some earthly paradise forever, I mean how often does that happen now? The answer's probably never. But we could come to an arrangement, a practical arrangement, And you could learn to love me given time.

How I survived the massacre I'll never understand I fought the fight as strong and hard as any other man Yet I returned as hero While they returned as ghosts A heavy burden on the hearts of those they love the most Take me back to the place where I used to be Before I lived a lifetime Show me all of the love that I used to see In the eyes of this lonely lover of mine In the eyes of this lonely lover of mine #Adagio @EscapeToTheDark

Roozhaye Bikhatereh - Persian Music CD 1 TRACK 1 (320).mp38.51 MB

( برای تکمیل مطلب میلاد ) ارجاع هگل در قسمت منطق دانشنامه فلسفی یه اتم باوری باستانی که چگونه یک هم بسیار ( یا کل) هست و بسیا
+2
( برای تکمیل مطلب میلاد ) ارجاع هگل در قسمت منطق دانشنامه فلسفی یه اتم باوری باستانی که چگونه یک هم بسیار ( یا کل) هست و بسیار چگونه یک هست و اشاره این وضعیت در الاهیات و سیاست _ خلا مابین اتم ها و خود اتم ها نوعی ترکیب هستی و نیستی است...

Repost from N/a
گام‌هایی مختصر در اندیشه‌ی اپیکور تأمّل در فلسفه‌ی اپیکور، برای کسی که در پی شناختی عمیق از اندیشه‌ی مارکسی‌‌ست، از نان شب واجب‌تر است. به گمان من، مارکس، یک اپیکوریِ پسا هگلی‌ست. آزادی بنیادگرایانه‌ی اپیکور و ضرورت نظرورزانه‌ی هگل در ساختمان اندیشه‌ی او ممزوج‌اند. از «رساله‌ی دکتری» ( با عنوان "اختلاف بین فلسفه‌ی طبیعت دموکریت و اپیکور" ) تا «سرمایه» حدود چِهِل سال فاصله است اما بلحاظ نظری می‌توان حتی یکی را بلافاصله پس از دیگری در دست گرفت. آن‌چه‌ در سرمایه به زبان یک منتقد اقتصاد سیاسی و در باب اجتماع انسانی گفته شده، در رساله به زبانی انتزاعی و در لفاف استعاره‌های یونانی آمده است. در ادامه مختصری از طرح اتمیستی جهان اپیکوری را با تکیه بر «رساله‌ی دکتری» آورده‌ام: ۱. فرض کنید جهان از چیزهای بسیار کوچکِ نادیدنی و تجزیه‌ناپذیر - یعنی اتم - تشکیل یافته است. اگر که امورِ جهان زاده‌ی ترکیب اتم‌هاست، بیایید به «زمان»ی پیش از این ترکیب بازگردیم: پیش از پیدایش جهان. در لحظه‌ی صفر، تعداد بی‌شماری اتم، همگی به‌واسطه‌ی وزن خود، در مسیر مستقیم، در حال سقوط‌اند. ۲. اتم‌ها چون نقاطی فضایی، با سقوطِ خود در مسیرِ مستقیم، خطوطی مستقیم از خود بر جا می‌گذارند ( یادتان باشد که در هندسه‌ی قدیم، حرکتِ نقطه، خط را به وجود می‌آورد.). در این حالت، اتم/نقطه را نمی‌توان از خطی که بجای گذارده تمییز داد. به عبارت دیگر، نقطه در خط نفی می‌شود یا فرو می‌شکند. ۳. اکنون با دو معضل روبروییم: الف. عدم تشکیل جهان: هنگامی‌ که اتم‌ها همگی در حال سقوط‌اند، با یکدیگر تصادمی ندارند و بنابراین کثرت محض اتم‌ها، چیز‌ها را ،جهان را، نمی‌زاید. ب. نفی هستی اتم‌ها: اکنون ما تعدادی خط عمود داریم نه اتم‌هایی با ویژگی‌های خاص که با ترکیب با یکدیگر موجب خلق امور مختلف جهان می‌شوند. اتم در خطِ مستقیمِ سقوط، با خود بیگانه است. جهان باید آفریده شود - اتم باید خویش را بازیابد. ۴. کلید حل این‌‌ دو معضل اما یکی بیش نیست: انحراف اتم از خط مستقیم. دست آخر باید یکی یا تعدادی از اتم‌ها خطّی که در آن گرفتار آمده‌اند را بشکنند تا هم هستیِ خویش را اثبات و هم چیزها را خلق کنند. انحراف اتم، بر خلاف حرکتش در مسیر مستقیم، ناپذیرفتنی و خارق تمام عاداتی‌ست که به امور طبیعی نسبت می‌دهیم و باز بر خلاف حرکت در مسیر مستقیم، نه جبر بلکه اختیاری تام را به تصویر می‌کشد. علی‌رغم ناپذیرفتنی بودن، انحراف اتم امری‌ست که باید روی داده باشد، چرا که در غیر این صورت جهانی وجود نمی‌داشت. ۵. بر اتمِ «منحرف» چه می‌گذرد؟ نخستین نتیجه‌ی انحراف، تصادم با دیگر اتم‌هاست. آزادی و اختیار محض اتم، او را با محدودیتِ «دیگری» مواجه می‌کند. ازین رو شاید بتوان گفت که او در کسبِ آزادی ناکام مانده. اما چنین نیست. اگر نیک بنگریم در می‌یابیم که آن‌چه اتمِ منحرف را با تصادم محدود نموده، خود، یک اتم است. از آن‌جا که اتم با اتم یکی‌و‌همان است، گویی اتمِ منحرف، با خود تصادف نموده و خود خویش را محدود ساخته‌ است. پس انحراف، علاوه‌ بر آزادی، نتیجه‌ی دیگری نیز دارد و آن خود‌آگاهی‌ست ( اتم‌ها با برخورد، خویش را در می‌یابند و به خویشتنِ خویش تعیّن می‌بخشند.). ۶. آزادی و خودآگاهی، دو عنصر بنیادین جهان‌اند https://t.me/bodkin123bursting

🎼ویدیوی کنسرت سال ۱۹۸۰ ترانه آجری دیگر در دیوار اثر گروه پینک فلوید @ThroughaGlassDarkly #موسیقی

Repost from N/a
" قدرتِ اجتماعی [ ...] در نظرِ افراد نه چونان قدرتِ متّحدِ خودشان، بلکه همچون نیرویی بیگانه‌ بیرون از خودشان جلوه می‌کند که خاستگاه و مقصدِ آن بر ایشان روشن نیست و بنابراین نه تنها دیگر قادر به مهار آن نیستند که برعکس از مراحل و مراتبِ تکاملیِ خاصی عبور می‌کند که مستقل از اراده و کنشِ انسان است، حتّی بر ایشان حکومت نیز دارد [ ...] . این مجموعه‌ی نیروهای مولد، سرمایه‌ها و اشکالِ روابطِ اجتماعی که هر فرد و هر نسل به مثابه چیزی از پیش آماده می‌یابد، بنیانِ واقعیِ آن چیزی‌ست که فلاسفه به مثابه «جوهر» و «ماهیتِ انسان» تصوّر کرده‌اند، همانی که پرستش کرده یا به آن یورش برده‌اند." کارل مارکس - دست‌نوشته‌های موسوم به «ایدئولوژی آلمانی» https://t.me/bodkin123bursting