شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 24 989 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 291,并在 伊朗 地区排名第 13 502 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 24 989 名订阅者。
根据 09 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -549,过去 24 小时变化为 -27,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.71%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.28% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 176 次浏览,首日通常累积 1 070 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 10 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
24 989
订阅者
-2724 小时
-1337 天
-54930 天
帖子存档
24 989
مهم نبود که دوستش اینطوری سکسی جلوی شوهرش میچرخه . خدائی اون کون گرد و قلمبه ای که مرجان توی اون شلوار کشی و تنگ پنهان کرده بود داشت روانیم میکرد از بس خوش فرم و کردنی و خوردنی و لیسیدنی بود . وقتی کونشو تصور میکردم با اون پوست سفید و لطیفش دیونه میشدم که دیگه کیرم داشت تو شورتم میترکید و بلند شدم و رفتم دستشوئی و یه جق حسابی به یاد کون ناز مرجان خانم زدم و آبم با شدت پرتاب شد و خالی شدم حسابی از این تصور کیف کردم و دیگه کیرم هم یکمی آروم گرفت و خوابید و اومدم بیرون که دیدم مرجان و مینو با هم توی آشپزخونه دارن کار میکنند و میخندن و حرف میزنن که مرجان اومد سمتم و کنترل تلویزیون و ماهواره را خم شد از روی میز برداشت وقتی خم شد پشتشو به من کرد و وای بازم اون کون خوشگلش را برام به نمایش گذاشت وقتی هم برگشت تا کنترل هارو بهم بده قشنگ برجستگی کسش تو فاصله نیم متری من قرار داشت و میتونستم راحت برآمدگی کسشو از روی شلوارش ببینم . مرجان کنترل رو بهم داد و گفت بیکار نشین آقا میلاد خودتو سرگرم کن تا منو خانمت یه چیزی درست کنیم دور هم بخوریم منم کنترل رو از دستش گرفتم و ازش تشکر کردم و مرجان بازم پشتشو کرد بهم رفتم آشپزخونه که تا موقعی که میتونستم کونشو دید زدم داشتم میمردم برای لمس کردن و نوازش کونش دوست داشتم سرمو و دهنمو میکردم لای اون چاک شهوت انگیز و تا میتونستم سوراخ کونشو براش میخوردم اونم برام آه و ناله میکرد لعنتی دوباره کیرم کیرمو برای خودش شق کرده بود با اینکه چند دقیقه از جق زدنم براش نگذشته بود ولی هوس کردن چنین کون نابی باعث شده بود بازم براش شق کنم ولی خب خوبیش این بود که دیگه اون دوتا کمتر تو دیدم بودن و منم حواسمو با دیدن کانالهای ماهواره که هی عوضشون میکردم کمی از کس و کون مرجان خانم پرت شده بود . دیگه بعد از یک ساعتی که مرجان و مینو توی آشپزخونه مشغول بودن و یواشکی با هم میگفتن و میخندیدن اومدن پیش من و یه سینی چای و شیرینی آوردن و نشستن . مینو کنارم نشست و مرجان هم روبروی ما نشست وای عجب کسیه این مرجان لعنتی هرچی نگاهش میکردم ازش سیر نمیشدم . خلاصه بازم برای اینکه زیاد تابلو بازی در نیارم بیشتر سعی میکردم به هردوشون توجه کنم تا زنم بهم شک نکنه . باور کنید همه حواسم همش به مرجان بود . خلاصه ی کمی در مورد تصادف شوهرش ازش سوال کردم مرجان هم داشت توضیح میداد که اره موتوری زده بهش و پرتش کرده و دو سه تا از دنده هاش شکسته و دکتر ها هم گفتن مهره های گردنش آسیب دیده و باید چند وقتی بستری باشه برای همین تو بیمارستان بستریش کردن و نمیدونم تا کی باید بمونه منم دیدم بهتره یکمی خودشیرینی کنم گفتم انشاالله که هرچه زودتر خوب بشن و برگردن خونه ولی تا اون موقع اگر هر کاری داشتین میتونید روی من و مینو حساب باز کنید خوشحال میشم کمک حالتون باشم مینو هم در ادامه حرفهای من گفت آره مرجان جون هر کاری داشتی به خودم میلاد بگو فکر کن من خواهرتم مرجان هم تشکر کرد و گفت مرسی مینو جون مرسی اقا میلاد باشه اگر چیزی خواستم بهتون میگم خیلی خوبه که شماها کنارم هستین منم گفتم قابلی نداره مرجان خانم وظیفه مونه . خلاصه نشتسم دو سه ساعتی با هم گپ و گفت و بگو بخند کردیم و من گفتم مینو جان دیگه کم کم بلندشو بریم مرجان خانم هم استراحت کنه که زودی مرجان گفت نه بمونید تورو خدا ، منو مینو ب تعجب به هم نگاه کردیم و مرجان زودی ادامه داد و بازم گفت لطفا مینو جون من تنهام شب تنهائی میترسم لطفا اگر میشه بمونید مینو هم که دید واقعا مرجان داره یه جوارئی بهش التماس میکنه به من نگاهی کرد و انگار که راضی بود بمونه منم فهمیدم مینو میخاد بمونه من بلند شدم گفتم خب پس شما با هم بمونید و تنها نباشید من رفع زحمت میکنم که بازم مرجان گفت چرا اقا میلاد شما هم بمونید همینجا مگه جا کمه اخه منم خندیدم و گفتم نه مرجان خانم خونه به این بزرگی کجا جا کمه ولی خب من برم بهتره که مرجان گفت وای یعنی میخوای دوتا زنه تنها رو تو خونه رها کنی بری ؟ که هر سه تائیمون زدیم زیر خنده و مینو هم گفت میلاد خودتو لوس نکن بگیر بشین نمیبینی مرجان تهناست منم بمونم میدونی که هردومون تا صبح از ترس خوابمون نمیبره بهتره توهم بمونی منم گفتم خب اخه اینکه درست نیست من تازه با مرجان خانم اقا احمد آشنا شدم درست نیست شب خونه شون بمونم مینو هم دستمو گرفت کشید منو نشوند گفت بشین دیگه بسه لوس بازی منم نشستم ولی ته دلم خیلی خوشحال بودم که شب خونه چنین کس نابی میمونم . خلاصه دیگه مرجان هم که انگار خیلی خوشحال شده بود بهم گفت پس بیا تو اتاق بهت لباس راحتی بدم نمیشه که تا صبح با لباس بیرون بمونی ؟ بعد منو مرجان با هم رفتیم سمت اتاق خوابش وای حس اینکه برای اولین بار به یه زن دیگه وارد اتاق خوابش میشی حس خیلی باحالیه مرجان داشت
24 989
لز و FMF با دوست همسرم
#لز #تریسام
سلام من میلاد هستم 38 سالمه و متاهلم اسم زنم مینو هست 33 سالشه زندگی خوبی داریم . هردومون کارمندیم ولی یک جا کار نمیکنیم مینو تو یه شرکت نیمه دولتی کار میکنه . 5 ساله با هم ازدواج کردیم . چند وقت پیش یه چیزی حدود هفت هشت ماه پیش بود مینو گفت شوهر همکارش تصادف کرده تو بیمارستان بستری هست بریم عیادتش منم قبول کردم و با هم رفتیم عیادت شوهر دوستش . تا اون روز دوست مینو را ندیده بودم تو بیمارستان برای اولین بار مرجان دوست مینو را دیدم . خب برای سر سلامتی عیادت از شوهرش رفته بودیم و برای اولین بار همو میدیدم ولی گویا مرجان اونقدر که من باهاش غریبه بودم اون زیاد با من احساس غریبه بودن نداشت خیلی بهمون خوشامد گویی گفت و تحویلمون گرفت ازمون تشکر می کرد شوهرش هم همینطور منم خب با لبخند تعارفات متقابل جوابشون را میدادم یه نیم ساعتی موندیم که اخرای ساعت ملاقات هم بود که دیگه باید میرفتیم که وقتی میخواستیم خداحافظی کنیم شوهر مرجان بهش گفت تو هم برو نمیخواد بمونی اینجا پرستار ها هستند منم برای اینکه بازم خودی نشون بدم گفتم اگر میخواهید من میتونم پیشش بمونم که شوهر مرجان گفت نه ممنونم نمیخواد کسی بمونه پرستار هست گفتم بازم اگر میخواهی میمونم که گفت نه دستتون درد نکنه خیلی زحمت کشیدی اومدی دیدنم بعد گفت فقط اگر زحمتی نمیشه براتون که مرجان را تا خونه برسونید که زنم گفت ای بابا این چه حرفیه کدوم زحمت مرجان جون که دوست جون جونی منه حتما میرسونمش نگران نباشید شما که بالاخره با احمد شوهر مرجان خداحافظی کردیم و سه تائی راهی خونه مرجان شدیم . از مرجان بگم که از خوشگلی و خوش اندامیش هرچی بگم کم گفتم لامصب قد بلند و اندامی رونهای پر کون برجسته و سینه هایی که فکر میکنم در اون نگاه اول سایزشون 80 باشه و برجسته و خوردنی لبهای قلوه ای چشمهای قهوه ای روشن که به عسلی میزنه پوستی سفید و مرمری که از همون نگاه اول که دیدمش کیرم براش تکون خورد و نیمه شق بود تا وقتی میخواستیم برسونیمش خونه اش . توی ماشین هم دقیقا نشسته بود پشت سر من و میتونستم از آینه قشنگ ببینمش وای که دوست داشتم اون لبهای برجسته و قلوه ای را محکم بمکم و کیرمو بکنم تو دهنش تا با لبهاش کیرمو بمکه . خلاصه تا برسیم دم در خونه اش یک ساعتی توی ترافیک عصر تهران معطل شدیم ولی من داشتم کیف میکردم هی از آینه دید میزدم که انگار اونم دیگه فهمیده بود تو کفشم و وقتی میدیدمش یه لبخندی بهم تحویل میداد و گرم صحبت با مینو بود منم از ترافیک لذت میبردم و مرجان را دید میزدم . دیگه رسوندیمش دم در خونشون که مرجان به مینو گفت بیائید بریم خونه من یکمی استراحت کنید اخه خیلی ترافیک بود میدونم هم تو هم اقا میلاد خیلی خسته شدین یه چیزی بخورید یکمی استراحت کنید بعد میرید مینو هم که یکمی باهاش تعارف کرد ولی مرجان کلی اصرار کرد و دست مینو گرفته بود و نمیزاشت بریم که مینو هم رو کرد به من و گفت بریم؟ منم گفتم هرچی شما بگی عزیزم ، مرجان هم گفت بیا پائین دیگه خودتو لوس نکن ، دیگه مینو هم پیاد شد مرجان ریموت در پارکینگ را از کیفش دراورد و گفت ماشینتو بیار تو ، آخه واقعا تو کوچه شون جای پارکی پیدا نمیشد منم گفتم نه میرم یه جا پارک میکنم مرجان گفت نه بابا جای پارک زیاده بیارش تو بزار منم گفتم باشه و ماشین رو بردم تو پارکینگشون کنار ماشین خودشون پارک کردم و از مرجان پرسیدم مزاحم کسی نیست ؟ مرجانم گفت نه دوتا پارکینگ داریم نگران نباش بعد سه تائی با هم سوار آسانسور شدیم و رفتیم دم در واحدشون مرجان در را برامون باز کرد اول خودش رفت و بعد مینو و بعدش هم من وارد خونه اش شدیم . معلوم بود وضع مالیشون بد نیست آپارتمان شیک و قشنگی داشتند ، دیگه مرجان بهمون بازم خوشامد گویی گفت و گفت راحت باشین تورو خدا انگار خونه خودتونه مینو هم گفت مرسی عزیزم و دیگه من نشستم روی نزدیکترین مبل توی پذیرائی مرجان دست مینو را گرفت و بردش توی اتاق یه چند دقیقه ای طول کشید منم داشتم همه جای خونه اش را نگاه میکردم که مرجان و مینو با هم از اتاق دراومدن وای باورم نمیشد مرجان را اینطوری ببینمش یه شلوار خیلی تنگ و چسبون پاش کرده بود و قشنگ پف کسش معلوم بود یه تاپ هم تنش کرده بود خط سینه اش قشنگ دیده میشد کیرم بازم براش تکون خورد انگار کیرم داشت التماس میکرد تا بره تو تمام سوراخ های این بدن ناز مرمری و خوردنی . برای اینکه جلوی زنم تابلو نکنم خیلی به بدن مرجان زول نزدم و به مینو نگاه کردم ، البته مینو که همیشه برام جذاب و خواستنی بود ولی خب باید اعتراف کنم که از وقتی چشمم به مرجان افتاده بود داشتم هلاکش میشدم (لعنتی) خلاصه این دوتا خانم ناز و خوردنی جلوم رژه می رفتند و نمیدونستم به کس و کون کدومشون توجه بیشتری کنم ؟ مرجان انگار با مینو خیلی صمیمی بودن چون مینو اصلا براش
24 989
Repost from N/a
به درخواست دخترای sexy و هات برای آخرین باره که میذارمش : 💋
https://t.me/+8IAIb4TEvNc3N2Ex
https://t.me/+8IAIb4TEvNc3N2Ex
24 989
Repost from N/a
اگه مامانت گوشیتو چک میکنه نیاااا😂🍑✨
🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑🍑
🤤 بمال رو هلوها تا ارضا شی💦👙
24 989
بدم زیرم اونجوری بکون خیلی حال میده وزنتم بنداز رو باسنم چی بگم از این پوزیشن ؟! تا کردم تو کصش یه وجب باسنشو داد بالا نا بیشتر جا بشه و آخخخخ و اووووخش بلند شد نمیدانم چقدر طول کشید اما انگار هر بار میکردم نوش و می آوردم بیرون دارم ارضا میشم تا با نعره و غرشی چون شیر که غزالش را شکار کرده آبمو ریختم تو کصش و غزالم قبل من ارضا شده بود بعد این سکس روزهای زیادی در پوزیشنهای گوناگون غزالم را گاییدم یادمون رفته بود که غزال شوهری هم داره ! علی ماهی نهایتا سه روز میومد و میرفت سر خدمت
هنوز بیش از ده ماه مونده علی سربازیش تموم بشه ،بابا که روزا خونه نیست تا عصر سر نگهبانیه و باسکول مامان هم تو مغازه هست تا میرسم سکسمونو میکنیم ناهار که آماده شد ناهارمو عشقم میده میرم مغازه مامان میاد ناهارشو میخوره و استراحت میکنه چون جای مغازه تو خیابان اصلیه گذر همگانیست مشتری فراوانی داریم از طرفی لبنیاتومن واقعا تکه
مامان تا استراحتی میکنه بعد از چند ساعت میاد من میرم با غزال جونم عشقبازی میکنیم و بغل هم میخوابیم و هرگزم از هم سیر نمیشیم غزال حالا حالا ها قصد بچه دار شدن نداره در مواقعی که شانس آبستنی ش زیاده یا بیرون میریزم یا میکنم تو کونش اونجا میریزم هر روزشم با بیبی چک تست میکنیم تا حالا یک بارم مثبت نشده همش آرزو میکنیم علی زن دیگه بگیره تا غزال زن خودم بشه نمیدونیم چکار کنیم اما من که تا زندهام زن نمیگیرم غزال را دارم دنیا را دارم مدتیست تختها را به هم چسباندیم مامان وسط میخوابه منو غزال کنارش تا میخوابه دستم رو سینه های غزال لونه میکنه اما نمیشه کاری کرد تشنه می مونیم تا صبح که مامان میره غزالم بیدار میشه میره کارهای خونه را بکنه بلافاصله با کس میاد دهنمو خاکش میکنم سکسی گرم و عاشقانه میکنیم تا میریم صبحانمونو میخوریم
بهروز از ایران
نوشته: بهروز
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 989
ت دارم کصشو میخواستم بخورم نذاشت گفت خونه میذارم بخوری منم کیرتو میخورم فقط مالشش بده انگشتتو بکن توم تکان تکان بده تا خالی بشم مثل اون شبی نباشه که دستتو بردی رو کصم انگشتتو کردی توش ساکت موندی تا تکان خوردم کشیدی بیرون !
تو آزمایشگاه رفتیم دستشویی با اون درد دوس داشتم منو بکنی دستت که به کوصم میخورد تو اسمونا بودم دردم یادم میرفت تا صبح نخوابیدیم آنچه گذشته بود تعریف کردیم چند بار من آبشو خوردم غزالم آب منو آورد انگار شب حجلمون بود
بیمارستان یک شب بیشتر نگه نداشتن صبح بعد از معاینهی دکتر دیدم وای چی کردیم دور گلوش جای مک زدنمام قرمز رو به بنفش شده سینه هاشو نگاه کردم جای سالم نذاشته بودم همش جای دندونام بود و بنفش پرستار شب شیفتش تمام شده بود با لباس معمولی اومد اول نشناختم بعد دشناختم حال خانممو پرسید اومد صورتشو بوسید گفت چی کردیییین خخخ میذاشتین خونه اینکارا را میکردین گفتم نفهمیدیم ما یک ماه نیست عروسی کردیم بی تجربهایم پرسید غزال جون کرم پودر بیرنگ کننده داری؟ گفت نه خواست از مال خودش بزنه بمن گفت برو از باجه بگو کرم پودر سفید کننده میخوام مارکشم گفت با فرچه خریدم اوردم با وجودی که کسی تو اتاق نبود پرده را کشید تمام رد داغ بوسه هامو سفید کن زد انگار اتفاقی نیفتاده گفت تا عصر کبود کبود میشن هی بزن میان ملاقاتت نبینن یک صدی هم به زور گذاشتم تو کیفش نمیگرفت شمارشو داد به ما گفت انشالا که راهتون اینجا نیوفته اگه کسی از فامیلاتون و آشناها اینجا بود زنگ بزنین تا سفارش کنم به غزال گفت طوری نیست اگه درد داشتی زنگ بزن ادرس بده میام سر میزنم گفتم ممنون
دکتر اومد ترخیص کرد گفت تا یک هفته ده روز سکس نکنید اگرم کردین خانم بغل رو پهلوی چپ بخوابه آقا از پشت انجام بده میدونید چی میگم آقا ؟
گفتم آره ،
آخه دکتر هم متوجه عشقبازی های ما انگار شده بود چون کبودی خط سینه غزالو نگو تو گذاشتن گوشی دیده!
تو راه پرستار که اسمش شیوا بود زنگ زد آدرس لبنیاتیمونو گرفت گفت وقت کردم میام هم سری بهت میزنم هم لبنیات میگیرم غزال گفت خوش اومدی راضی به زحمت کشیدنت نیستیم گفت بخدا عاشق هر دو تاتون شدم از شوهرم چند ماهه جدا شدم دریغ از یک حس کوچولو بمن
شیوا واقعا زیبا بود چیزی کم نداشت آدرس و غزال داد خداحافظی کرد
گفتم بیاد میفهمه زنو شوهر نیستیم آبرومان میره چرا دادی؟
گفت نه به مامان میگم اگه اومد بگه زنو شوهریم ، مگه به مامان نگفتی جای علی امضا کردی ؟
گفتم احسن
تا رسیدیم خونه قبلا به مامان گفته بودم یه تخت راحت بره از فروشگاه مبلمان هم دهاتیمون بخره آماده کنه چون یک هفته باید غزال بخوابه
دو تا تخت خریده بود با تشک ژلهای تک نفره که یکیش مال غزال باشه یکیش مال من خودش زمین بخوابه
عصر شیوا میاد مغازه مامان زنگ زد شیوا خانم اومده تعارف کردم بیاد بالا رفتم قبل رفتن دو تخت را به هم چسباندم رفتم پیشوازش اومد انگار اتاق منو غزاله حال غزالو پرسید کمی درد دل کرد رفتنی گفت غزال خانوم از این شوهرا سراغ داشتی خبرم کن همو بوسیدن مامان کلی کره ،خامه،پنیر شیر و کشک آماده کرده بود اگه پولشو می گرفت بالای یک میلیون میشد با زم بهش داد حالا شیوا یکی از مشتریهای ماست هر موقع میاد مامان میگه یا مسافرتیم یا شهریم یا خونه بابای غزال تا لو نریم هنوز فکر میکنه منو غزال زنو شوهریم همکاراش هم مشتریمون شدن
الآن هفت ماه از عملش گذشته غزال تا خوب شد مثل زن و شوهر شدیم
نخستین سکسمون را که کصشو خوردم و غزالم کیرمو خورد روز بود اتاقو قفل کردیم و دونه دونه لباسای همو در آوردیم چند دقیقه گفتم فقط میخوام نگاهت کنم مگه زنم اینقدر زیبا میشه؟! لب گرفتیمو همدیگرو در آغوش کشیدیم جای جای تنشو خوردمو غزالم با ناخن هایش تنمو خط خطی میکردو میخورد بعد از سینه ها و شکم و ناف و رونها و انگشتان پاهاش و پشت ستون فقراتش که ریز ریز بوسیدمو رسیدم به لپ های بر جستهی باسنش چرخوندم کصشو لیس زد همزمان گفت کیرتو بده منم گرسنمه 69 شدیم خدایا مگر کص زیباتر از اینم آفریدی؟! اونقدر خوردم و انگشت کردم چنگشو انداخت پشتم گوشتمو میکند حالیم نبود تا آبش اومد داغ و خوشمزه نذاشتم قطره ای هدر بره گفت بیا روم هنوز به خاطر عملش رعایت میکردم سینه هاش به هم چسبوند داغ بوس و گازهایی که باز گرفته بودم هنوز بود کبود و زرد شده بود کیرمو لای پستوناش عقب جلو کردم راحت نصف کیرم در هر رفتی میرفت دهانش گفتم داره ابم میاد دهنشو باز کرد مثل گنجشک گفت بزن اینجوری دوس دارم حرفش تمام نشده بود آبم پرید صورتو دهن و چشماشو پر کرد همشو با انگشتان لطیفش پاک کرد و خورد بغل هم لخت خوابیدیم رو دو تخت به هم چسبیده با کیرم بازی کرد گفت بده بخورم گفتم دوست دارم بکنمت گفت بکوووون دلم خیلی میخا کشیدمش روم یکبار روم ارضا شد گفت بذار بخوابم بالش
24 989
سرشو بو میکردم که از حمام اومدنی دردش شدید شده بوده هنوز انگار موهاش نم داشت غزال بی تابانه دوست داشت بوسش کنم اونم منو بوس میکردو حرفهای عاشقانه تو گوشم میگفت هی میگفت خوش بحال زنت منم یواشی میگفتم سه نکن انگار زنو شوهریم محکم تر بوسم میکردو با صدای بلندتر که تخت بغلی بشنوه میگفت خیلی دوست دارم عشقم عزیزم عمرم همسر خوبم جبرانت میکنم دعا کن زود خوب بشم
بی حسی زخمش تمام شد بی تابی کرد باز بوسش میکردم با زلفای زیباش بازی میکردم تو اتاقی که بودیم یه دخترم که عصبی بود و خوشگل بستری بود مادرش پیشش بود هی به مامانش میگفت منم شوهر میخوام مثل این آقا ببین زنشو نوازش میكنه چقدر فدای هم میشن! منم اونجوری میخوام انگار روانی بود ولی همش حرفهای سکسی میزد هی میگفت خوشبحالشون همدیگرو بغل میکنن میبوسن لخت میشن مامانش دستشو میذاشت دهنش نگه
گفتم خانم بذار بگه مهم نیست (راستشو بخوای دوست داشتم بگه) اذیتش نکن مامانش میگفت دخترم تو هم داداش داری خواهر داری منو داری شوهرم میکنی گفت داداش چیه همش میزنه و دری وری میگه و…
پرده را کشیدم صورت غزالمو اینبار واقعا مثل زنوشوهر بوسیدم و لبشم بوسیدم دستشو اورد سرمو فشار داد لبمو برد سمت لباش فشار داد، گفت محکم تر ببوس لبشو خوردم اونم لبمو حریصانه مک زدو میخورد دستمو برد گذاشت رو سینه هاش گفت فشارشون بده دردمو فراموش کنم !! بمالشون بخورشون مال خودته دوستت دارم عاشقتم شوهر مهربانم فدای اشکات بشم اینارو خیلی یواش تو گوشم میگفت دردشو فراموش کرده بود!
گفتم عاشقتم غزال کاش زن خودم بودی
گفت زنتم مگه چند شب پیش دو بار عروسم نکردی؟!
گفتم مگه بیدار بودی؟
گفت همیشه بیدارم و منتظرت چرا هر شب بغلم نمیکردی از مامان میترسیدی؟
نترس زنا مثل مردا نیستن!
ببینن خودشونم لذت میبرن میدونم مامان بدش نمیاد اولش شاید دعوا کنه مثل نپوشیدن دامن پیش تو و لختی گشتنم پیشت اول دعوام کرد بعد خودش تشویقم میکرد لباساتو خوشگلتر بپوش بهروز بپسنده !!
گفتم راست میگی بوسید و آروم گفت آره عشقم
گفتم چرا ؟
گفت میگه اگه تو به خودت برسی بیرون دنبال دخترا فاحشه های مریض نمیافته بهروز مثل علی نیست چشم و گوش بسته باشه فقط مواظب باش که سکس نکنید!!
وااای داشتم بال در میآوردم که مامان چقدر به فکر منه!
جریان شبی که شلوارشو دادم پایینو تعریف کردم که با بیدار شدن مامان چقدر ترسیدم
گفت بیدار بودم دلم خیلی میخواست بازم مثل اون شب بکنی، تو دلم میگفتم اینبار بهت بگم باکوصم بازی کن تا منم با تو خالی بشم که مامان بیدار شد پتو را کشیدم رو باسنم
پرسیدم مگه زنها هم مثل مردا آبشون میاد
گفت آره مال من بیشتر از مال تو میاد
گفتم خب چیکار کردی من رفتم خوابیدم
گفت تا مامان خوابید خودمو مالیدم یاد کیرتو کردم و بغلت تا ابم اومد خوابم برد
شامو خورده بودیم پرستار اومد معاینه کرد یواشکی گفتم این دختر دیوونه همش بلند بلند حرف میزنه خانمم به خواب نیاز داره چکار کنیم
گفت یک شبه تحمل کنید پرده را بکش گوش به حرفاش نده اون شما را میبینه دلش شوهر میخواد خخخخخ
گفتم میشه اتاقمونو عوض کنی؟
گفت آخه …
مامان چند تا تراول صدی داده بود دو تا شو گذاشتم کف دستش گفتم خانمم خسته است میدونم با صداهای دختره نمیتونه بخوابه
گفت باشه الان بر میگردم
یک ساعتی شد اومد برانکاردی آورد با یه مرد دیگه سه تایی با ملافهی زیرش غزالو گذاشتیم روش دختره وراجی میکرد و شوهر شوهر از دهنش نمیافتاد برانکاردو حرکت داد با شوخی گفت راست میگه بیچاره الان شوهر داشت براش هزینه میکرد نوازشش میکرد خودشو به آب و اتیش میزد مثل تو خخخ
غزالو تو اتاق دو تخته خالی رو تختش جابجا کردیم خود پرستار تخت دومو چسبوند به تخت غزال پرده دور تخت رو کشید گفت شب خیر عاشق و معشوق خیلی قدر همو بدونید مخصوصا غزال خانم تو را میگم همچین شوهری گیری هیچکی نمیاد
منم گفتم من خوشبخت ترین مرد روی زمینم چون غزالو دارم
پرستار شب بخیر دوباره گفت و رفت
حالا هردو بغل هم من سمت چپ غزال
غزالی که لخته با تکان دادن جزئی لباس بالا تنش کامل لخت میشه چون از پشت گره هاشم باز بود من با لباس بغلش کردم سینه هاشو خوردم واااای چه عطری چه زیبایی و چه فرم دوست داشتنی دو تا اندازه لیمو سفت و سر پا با نوک های صورتی و هلال خیلی کمرنگ زیبا از خوردنشو سیر نمیشدم اونقدر مک زدم بغلشو خوردم مک زدم همش حسش بیشتر میشده میگفت محکم تر گلوشو خوردم گوشاشو لباشو باز سینه هاشو نمیدونستیم بعدش کبود میشه اخه علی مثل من نخورده بودش و اونهمه گردنشو مک نزده بود بدونه چه اتفاقی تو راهه و مالیدمو سینه اش تو دهنم دستمو گرفت برد رو کصش گفت دیگه مال خودته خوب شدم دوس دارم همش آبتو بریزی توم شوهر من تویی نه علی باشه
گفتم باشه عشقم من تا آخر عمرم با تو هستم خیلی دوس
24 989
پاهاشم باز بود و یکیشو کمی جمع کرده بود که بیشتر مانورمو باز کرده بود شلوارکمو دادم پایین تا دم پاهام رفتم بین پاهاش یواش دستامو ستون کردم تو دلم گفتم بیدار هم بشه میکنمش یه جورایی یقین داشتم خودشم دلشه
کیرم با چند بار برخورد حس کردم بله خودشم انگار بیداره کونشو آورد بالا بالش زیر سرشو کشید زیر نافش دنیا را دادن بمن حالا با یقین آگاهانه میخواستم بکنمش زیباترین صحنهای که میتونستم ببینم برام ساخت کیرم به راحتی رفت تو کصش که واقعا حس کردم کیرمو انگار تو آب جوش رد کردم وزنمم انداختم رو باسنش کیرم تا بیخ رفت تو کصش تا رفت ته باز کونشو انگار درد گرفته داد بالا بیشترم رفت توش دو بار نشد کمر بزنم آبم انگار همه توانم از کیرم خارج شد رفت تو کص غزال کمی روش بی حرکت موندم اومدم پایین شلوارشو خیلی عادی دادم بالا رفتم سر جام شب بعد خونه نبودم مونده بودم خونه داییم تو شهر
پنجشنبه بود اومدم خونه تا رسیدم مامان گفت برو خرید پخش نیومده جنسم جور نیست رفتم شهر و بازار خریدامو کردم اومدم تا برسم عصر بود و شامو خوردیم باز میخواستم شب بکنمش دیگه روم باز شده بود بعد از شام غزال زیر شکمش درد داشت مسکن خورد خوب نشد تا صبح بی تابی میکرد مامان هم بیدار میشد و میگفت روتو بکش چاییدی صبح رفتم مدرسه حال غزالو پرسیدم گفت حالم بد نیست گفتم می خوای ببرمت دکتر ؟
گفت نه عزیزم خوب میشم
تا از مدرسه رسیدم اول سراغ غزال رفتم دیدم غزال دلدرد داره مامان داشت مداواش میکرد غزال دستشو زیر شکمش به سمت کلیهگاهش گذاشته مینالید گفتم چی شده خوب نشدی؟ مامان گفت هیچی گفتم که چاییده برو مغازه جلیل بره خونشون (پسر خواهر بزرگم) میگم شبا روشو باز نکنه سرما خورده گوش ندادم ، از غزال پرسیدم کجات نیش میزنه دستشو برد زیر سمت راست شکمش گفت اینجام نیش میزنه آیییی آییی عایییی گفتم نکنه آپاندیس باشه مامان گفت آپاندیس سمت چپه نه چیزی نیست مسکن دادم گرم کنه خوب میشه
گفتم نه آپاندیس سمت راسته درست اینجا دستمو گذاشتم زیر شکم غزال که از درد ناله کرد آییی عاااای عاااااای مردم همونجاست! گفتم خیلی خطرناکه باید ببرمش دکتر زود حاضر شد و ناله کنان خمیده خمیده کمکش کردم وزنشو انداخت دوشم و مامان دسته ای پول گذاشت جیبم رفتیم سر مسیر که جلو خونمون است اولین سواری نگه داشت ساعت ۴ و نیم در مطب دکتر مشهور داخلی شهر بودیم
فرستاد سونو با خوراندن آب زیاد و راه بردن در سالن دستشوانداختم گردنم سینه های نازش می مالید تنم اما من بفکر مداوای سریعش بودم تا راه بردم و آب خورد رفتیم اتاق سونوگرافی آپاندیسش عود کرده بود وخیم! گفت خانمتو ببر دستشویی لیوان هست ادرارشو بگیر بذار اونجا برچسبم داد که بچسبونم لیوانش رفتیم برای نمونه گیری نمیتونست راه بره لیوان نمونه گیری برداشتم گفت شلوارمو بده پایبن نمیتونم خم بشم دادم پایین گفت بیشتر بده تا زانوهاش کشیدم پایین کیرم راست شد هر چه از زیباییش بگم نمیشه نوشت بزور با کمکم نشست رو کاسه توالت گفت اگه حالت به هم نمیخوره لیوانو بگیر جلوم من که نمیتونم، گفتم این چه حرفیه غزال جون الهی فدات بشم اصلن از هیچی تو حالم بهم نمیخوره حتی عنت، باز خندید آخ آخ کرد لیوانو گرفتم اون پایین همون سوراخی که چند شب پیش دو بار گاییده بودم خندید گفت اونجا نیست بالاتره باز عاااخخ عااااخ کرد تا بگیرم، دستمو خیس کرد چه لذتی داشت داغ و دوست داشتنی دوست داشتم تو دهنم بشاشه و همشو بخورم لیوان تو ثانهای پر شد از دستم در رفت افتاد خواست شاششو ببنده لیوان دیگه ورداشتم گفتم بذار بیاد اذیت میشی عاشق شاشیدنش بودم یه لیوان از جاش در اوردم تا فشار شاشش افتاد گرفتم جلو کص زیباش تو دید چند سانتیم بود و ناله هاش بیشتر شده بود لیوان پرشد باز شاشش بریده بریده میاومد گذاشتم سر جاش با دستمال کصشو خیلی عادی و با حوضله پاک کردم دستمو کشیدم چاکش و لبهاش دیدم خیسه باز تمیزش کردم هم حس سکس داشتم هم حس کمک و رسیدگی ناله کنان رفتیم مطب دکتر پرسید ماشین داری؟ گفتم نه اشک چشمام سرازیر شد غزال فریاد میزد که مردم خانمه زنگ زد تا بریم بیرون مطب آژیر آمبولانسو شنیدم رو برانکارد خوابوندن و منم پیشش بغلش کردم صورتشو می بوسم قربان صدقش میرفتم هر دو گریه کنان یکی هم فشارشو میگیره و به ما اعتماد میده رسیدیم بیمارستان بی معطلی بردن اتاق عمل
پرسیدن خانمته گفتم آره امضا گرفتن مامان دم به دقیقه زنگ میزد منم توضیح دادم عمل سرپاییه اپاندیسه شکر خدا نجات پیدا کرد به موقع رساندم گفتن به هوش بیاد میتونم بیارمش خونه (اینو الکی میگفتم نکنه بیاد ملاقاتش) از اتاق عمل اومد بیرون صورتشو ماچ کردم بیهوشی موضعی کرده بودن لباس عمل پوشیده بود از ریکاوری اوردم بخش شب بود همراش موندم دستم تو دستش بود و نوازشش میکردمو عاشقانه میبوسیدم و موهای
24 989
دادم آخه دستامو نمیدونم کی دور سینه غزال برده و بغلش کرده بودم!!
ضربهها خیلی سریع و تو چند ثانیه ادامه داشت که آبم بی اندازه با فشار و زیاد ریخت تو کص غزال دیگه جونی برام نموند فقط غیر ارادی تا میشد غزالو به سمت کیرم فشار میدادم یهو یادم افتاد حتما بیدارش کردم ترس همه وجودمو گرفت خیلی آهسته کیرمو که هنوزم سفت بود بیرون کشیدم دستامو به آرامی شل کردم که بیدار نشه جدا شدم ،
با پشیمانی رفتم جام خوابیدم همش مونده بودم اگه بفهمه صبح چکار کنم؟ به خودم نفرین میکردم چرا این کارو کردم اگر مامان بیدار میشد چی میگفت و هزار فکر تو سرم نمیذاشت لحظهای آسوده باشم بعد از گذشت ساعتی به خودم گفتم نباید میشد حالا که شده بذار هرچه بشه بشه، فوقش فرار میکنم میرم تهران جایی کار میکنم رد از خودم نمیذارم تا خوابم برد
صبح با احساس اینکه قطرات آب رو صورتم میخوره بیدار شدم ، غزال بود اذیتم میکرد تا بیدارم کنه برم سر سفره صبحانه چشامو نیمه باز بهش نگاه کردم دیدم مثل همیشه عادی با من برخورد میکنه خوشحال شدم که خواب بوده و ندونسته،
بابا و مامان صبحانه خورده رفته بودن دنبال کار خودشون من مونده بودم و غزال تا نشست پارگی شلوارش اینبار کصشو از جلو با کشاله های رونش تا بالای تپهعشقش نشون میداد پارگیش دیگه خیلی زیاد بود انگار دو تا ساق تنشه!! فکر کردم نمیدونه نگاهمو دوخته بودم لای پاش غرق تماشا بودم گفت اوووووی کجایییییی؟ بخودم اومدم غزال نگاهی به لاپاش کرد خندهی همراه با خجالت کرد زود پاهاشو کیپ کرد گفت وااا چرا شلوارم پاره شده؟!
لبشو گاز گرفت پاهاشو به هم چسبوند تو دلم گفتم کاش بازم حواسش پرت بشه پاهاشو باز کنه مشغول خوردن و نوشیدن چای شدیم کمی پاشو باز کرد آخه دامن نداشت تا کوصشو دیدم داره لب میزنه لقمه پرید گلوم پا شد با مشت زد پشتم فهمید کصشو دیدم هول شدم رفت شلوارشو با یه شلوار خونگی که خیلی دوست داشتم جفتم بود در دو رنگ شاد و خیلی نرم و نازک. عوض کرد اومد نشست گفت دیگه لقمه تو گلوت نمیپره هر دو خندیدیم حالا نقش کصش درسته از لای پاش زده بود بیرون انگار لخته
اون روز و چند روز هم گذشت نشد کاری کنم همش دستمالی تماشا و کمی مالیدن لای پایش در شب بود آخرین شبی که باز میخواستم شلوارشو بدم پایین کوسشو بکنم تا زیر لپ باسنش داده بودم پایین با دیدن باسن لختش داشت قلبم از سینم می پرید بیرون انگار طبل صدا میداد که با حرکت مامان سکته زدم مامانم بیدار شد منو پیشش ندید گشت ببینه کجام خوشبختانه پریده بودم سمت یخچال درشو باز میکردم که مامان منو دید پارچ آبو سر کشیدم رفتم سر جام خوابیدم
بنظرم کون لخت غزالو دیده بود !شایدم نه جرأت نکردم به سمت مامان و غزال نگاه کنم ببینم باسن لختش معلومه یا نه خوابم نبرد تا مامان خوابش برد یواش نیم خیز شدم پتو رو باسن غزال بود خوشحال شدم
اما انگار مامان حدس زده بود که دارم بدن غزالو نگاه میکنم چون صبح خیلی حرفهای هشدار دهنده به منو غزال با کنایه گفت و حدیث امامها و نمیدونم کی تعریف کرد
دو شب از ترسم نرفتم سراغ غزال شب سوم نتونستم طاقت بیارم چون همون شلواری که گفتم تنش کرده بود که عاشقش بودم با پوشیدنش منو دیوونه میکرد رفتم پشتش اول خواستم بخوابم از رو شلوارش کیرمو بمالم لای پاش خیسی کصش هالهای از شلوارشو خیس کرده بود بازم شورت تنش نبود، ترسیدم مامان بیدار بشه یواش دستمو گذاشتم رو کمرش و خیلی یواش کشوندم سمت باسنش کش شلوارش به قدری ظریف بود انگار کشش بریده با کمترین زحمت لپ بالایی باسنشو لخت کردم دستمو بردم رو کصش لای چاکشو انگشت کشیدم انگار خامهای توش باشه نمیدونم چی بود جمع شد یواش اوردم گذاشتم دهنم شور طعم بود چون از کص غزال اومده بود با لذت خوردم باز دستمو بردم رو کصش دو انگشت وستیمو یواش یواش کردم رفت تا اونجا که میشد تو سوراخ داغ و لزج و نرمش حس کردم آه میکشه فکر کرده نکنه میخوای بیدار شه بی حرکت نگاه داشتم با دست دیگم کیرمو جق زدم یک دقیقه نشد ابم اومد دستمو کشیدم و باسنشو پوشاندم رفتم جام دو یا سه شب گذشت نشد کاری کنم چون مامانم هی میجنبید میگفت کمرش درد میکنه میخواست مالشش بدم
شب بعد هم درد داشت مسکن خورد شیافی کرد تو کونش با خنده گفت موشک زدم اون شب مامان راحت تر از همه شب خوابید پا شدم دیگه دیوونه شده بودم زده بودم سیم آخر رفتم سراغش دیدم پتو کامل روشه آرام دادم کنار دیدم رو شکم خوابیده باسنش خیلی اومده بالا دیدم جونم انگار هر دستشو گذاشته باشه زیر دلش زود شلوارشو که همان شلوار دوست داشتنیم بود دادم پایین بدون شورت حس کردم شلوارش از جلو انگار پایین بوده چون تا کشیدم پایینتر راحت تا نزدیک زانوهاش رفت پایین دونه دونه سمت روناشم دادم پایین انگار وزنش رو شلوار نیست کصش مثل باقلوا پر شهد و ابدار آماده ورود کیرم بود
24 989
آپاندیس زن داداش
#زنداداش
ما در دهی بزرگ نزدیک شهر زندگی میکنیم
داداش بزرگترم زیبا ترین دختر ده که چه بگم اگه بگم ایرانو اغراق نکردم را گرفت او پیش نامادریش از ۹سالگی بزرگ شده بود
هیچکی باور نمیکرد که غزال علی را بپسنده و زنش بشه!
مدت کوتاهی از زندگیشون گذشت تو یک حیاط بزرگ با دو ساختمان مجزا در یک چار دیواری زندگی میکنیم یکیش کوچیکه یکیش بزرگ ،من اخرین اولادم سه خواهر که رفتن شوهر و دو برادریم
علی سرباز غایب بود دنبال هر جایی رفت تا استخدام بشه نشد بستنی میهن چسب دهمون هر سال پرسنل میخواست پسر داییم رئیس آن مجموعه است گفت جای خوبیه نزدیک ده است تا من اینجام علی برو سربازی تا استخدامت کنم
از شانس بد علی آموزشی افتاد عجب شیر تقسیم که شدن سربازیش افتاد شیراز که هر دو با محل زندگیمون خیلی دوره
غزال تصمیم گرفت تا اومدن علی تو خونه پدرش بمونه اما بعد از دو روز برگشت خونه مون به مامان گفته بود کنایههای زنبابامو نمیتونم تحمل کنم، اومد درست در نیم وجبی من که عاشق سینه چاکش بودم همسنیم هردو ۱۷ ساله بودیم
بابام مشکل تنفسی داره سالهاست تنها میخوابه روزا از صبح تا عصر نگهبان مرکز خدمات و مسئول باسکولشه منو مامان تو یه اتاق میخوابیم نورافکن های کوچه اتاقمون را شبا روشن میکنه غزالم اومد اتاق ما
تخت نداریم زمین جا میندازه مامان وسط منو غزال میخوابه شبا بیدار میموندم از بغل مامان پا میشدم میرفتم سر وقت غزال پتوش معمولا از روش میفتاد رو به مامان سمت راستش می خوابید پاهاشو جمع میکرد شکمش گرمایی بود باسن گرد و زیبای بزرگش اندازه دو برابر مال من بود نگاه میکردمو از روی ساپورت خیلی نا محسوس باسن و رون و لای پاشو دست میکشیدم تا تکان میخورد در میرفتم
این کار مدتها تکرار شد و جلو ترم نمیرفتم
روزها شورت و لباس زیرشو که برای شستن میذاشت سبد یا حتی تو ماشین لباسشویی سطلی پیدا میکردم با اونا جق میزدمو آبم میاومدو میذاشتم جاش میرفتم دنبال درس و مشقم
یکی از ساپورتهای مشکیشو فاقشو شکافته بودمو کیرمو رد کرده به هوایی که چند ساعت پیش اون باسن و کس بی همتا توی اون بوده جق زده و به لباسشویی انداخته بودم عصر رو طناب دیدم هنوز خشتکش پاره بود و شب تو تنش کرده بود اما شومیز بلند تنش بود ، میخواستم ببینم محل شکافتگیمو دوخته یا نه
شامو خوردیم ،وقت خواب شد شب طبق عادت همیشگی تا مامانم خوابش برد رفتم سراغ دید زدن و مالیدن باسن و لاپای غزال گوشه پتوش رو باسنش بود دادم کنار جووووووونم فاقش باز و شکافش انگار زیادم شده بود!
سایه باسنش نمیذاشت ببینم خوب دقت کردم شورت نداشت سفیدی و لختی لای پاشو بزور دیدم، موبایل مامان از معمولیاس همیشه می گذاشت بالای سرش برداشتم روشن کردم انگشتمو گذاشتم تا اتاقو روشن نکنه تو سایه باسنش انگشتمو برداشتم نور افتاد تو لای پاش همه کص و کونشو لخت دیدم کصش دو لب کلفت تمیز که خیلی خوشم اومد پف کرده و کلفت کمی باز بود اما توش نه کونشم با یه هالهی صورتی خوشرنگ تمیز و بسته دیده می شد نمیدونم چقدر نگاه کردم اما برای اولین بار خیلی با احتیاط انگشتمو زدم رو لب کصش که چه نرمی دلچسبی داشت آرام لبشو به بالا کشیدم تو کصشو صورتی متمایل به سفید بود،
انگشت بعدیمو کردم توش گرم و آبدار بود یه تکان کوچولویی خورد زهرم برید دستمو کشیدم ولی نرفتم باز نور انداختم حساب کردم اگه بخوابم پشتش قدم نمیرسه کیرمو بکنم توش یه بالش آوردم گذاشتم بغل باسنش خیلی یواشکی با کشیدن شلوارم به پایین با کیر شق کرده خوابیدم تو چند سانتی باسنش باسنی که تا میشد داده بود بیرونو پاهاشو جنینی جمع کرده بود تو شکم کل کصش زده بود بیرون تازه میفهمیدم کس را از عقب راحت تر میشه گایید، کیرمو داشتم آماده میکردم از پایین بیارم بذارم رو لبای کصش بخیالم که هنوز فاصلم زیاده باید کمرمو فشار بدم کیرم بخوره به باسن یا کونش یهویی کیرم افتاد درست چاک لبهای کصش اخه آب کیرم مثل نشطی شیر داشت میریختو دستمو لیز کرده بود در واقع سر خورد
استوپ کردم نکنه بیدار بشه دیدم هیچ خبری نیست خوابه حالا کیرم انگار سانت گذاشتم درست لب چاکش بود اون خیسی کصش و این خیسی کیرم خیلی لزجش کرده بود تا تکان دادم سر کیرم رفت به یه جایی نرم و گرم که فیتش بود از استرس داشتم سکته میکردم یواش یواش با ضربان قلب که تو کیرمم میزد تند و صدادار و نفسهای حبس و آزاد شدهی صدادار کیرمو ذره ذره که بیدارش نکنم کردم توش تا کیرم همش رفت تو کس داغ و تنگ غزال،
استرس داشت تمام تنمو عضلاتمو میپیچوند پاهام رگ به رگ شده بود نمیتونستم حرکت بدم تنها کمرم بود که بی اراده فشار به باسن غزال میاورد تا هر چه جا داره کیرمو بده توش، غیر ارادی چند بار خیلی محکم که صدای نق و نفس عمیق آخ و آه مانند غزالو در بیاره خوردم به باسن نرمش و هر چه نیرو و جون داشتم غزالو به خودم فشار
24 989
فیلم سوپر خفن و جدید از خاله نسیمِ الماسی ببینیم که به یه سیاه پوست وحشی میده 💦🇮🇷🇮🇷🇮🇷
مشاهده فیلم 🔞
24 989
ر من یواشکی گفت سهراب خیلی لذت داد سیاوش نفهمید که؟ منم با لهچه سهراب گفتم نه بغلم کرد دستشو کشید سرم دید مو دارم اونم زیاد سهراب موهاشو ماشین کرده بود پتو را داد کنار دید منم چشاش از تعجب گرد شده بود تا خواست از زیر پتوم بره بغلش کردم لبو گذاشتم رو لباش نمیذاشت از زیر پیرنش کمرشو با باسنش بغل کردم دستم رفت رو لپ کونش رو کصش شل شد گفت سهراب بیدار نشه گفتم عیب نداره من داداششم خندید دست انداختم پیراهنشو دادم بالا سینشو بخورم دراورد گفت بیا روم میخام زیرت باشم زیر پوش منم در آورد لب و سینه و جای جای نازنینمو خوردم گفت کیرتو بذار تو کصم به ارامی حدود نیم ساعت زیرم عاشقانه گاییدم دو بار نازنین ارگاسم رسید بار دوم بعد از دقیقه ای خودمم به اوج رسیدم
لباسامونو پوشیدیم سهراب هنوز خواب بود
این اتفاق ۸ فروردین افتاده الان ۱۸ است هر شب تا سهرابو خواب میکنه نازنین تا صبح بغل خودمه سهراب کصخل تازه دیشب فهمیدیم میدونه دوس داره که زنشو با هم شریک باشیم
ممنون از ادمین
سیاوش از تهران جنوب
نوشته: سیاوش
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
