شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 195 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 265,并在 伊朗 地区排名第 13 400 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 195 名订阅者。
根据 28 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -579,过去 24 小时变化为 -14,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.56%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.97% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 913 次浏览,首日通常累积 1 000 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 29 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 195
订阅者
-1424 小时
-1277 天
-57930 天
帖子存档
25 195
زود خودم جمع و جور کردم و گفتم: تو کی هستی چجوری اومدی داخل برو تا به پلیس زنگ نزدم.
پسره خندید و گفت: آروم باش خانوم، من پیمان هستم پسر زری خانوم و از مسافرت برگشتم.
باورش یکم سخت بود برام، گوشیمو درآوردم و شماره شهناز رو گرفتم:
+سلام خوبی شهناز خانوم ببخشید یه آقایی اومدن میگن پیمان هستن برادر شما
-سلام عزیزم آره راست میگه، اکثر موقع ها اینجا نیست و هر از گاهی میاد دو سه روز میمونه و میره و الانم مثل همیشه سر زده اومده، اگه تو سختت بود برو خونه پیمان خودش حواسش هست به مامان زری.
+باشه خدانگهدار.
سوپی که رو زمین ریخته بود رو تمیز کردم که پیمان بعد از عوض کردن لباس سر و کله اش پیدا شد،
+نمیخواین معرفی کنین؟
-ببخشید نشناختم اولش، ملکی هستم پرستار مادرتون و دو هفته ای هست که میام.
+خیلی هم عالی، سرکار خانوم ملکی از آشناییتون خوشبختم
-همچنین
روز بعد که رفتم سرکار اثری از پیمان نبود تا نزدیکای عصر که اومد و کلی میوه و خوراکی هم همراش بود، سلام و احوالپرسی گرم تری نسبت به روز قبلی با من کرد و از من خواست براش یه چای بریزم و من هم با وجود اینکه جزو وظایفم نبود قبول کردم و یه چای ریختم و آوردم براش.
+پس چرا برا خودتم نریختی؟چای خستگی رو در میکنه رضوان خانوم.
-اسم منو شهناز خانوم بهتون گفته؟
+چه فرقی داره حالا؟
پیمان بر خلاف وعده شهناز که گفت دو سه روزه میره حضورش به روز پنجم رسید، هر روز با من صمیمی تر میشد و کم کم از رشته دانشگاهیم پرسید از اینکه چرا ادامه ندادم، و من هم ناخودآگاه از اون سوال میکردم و این ارتباط بین ما رفته رفته داشت رنگ و بوی جدی تری به خودش میگرفت.
هفت هشت روز که گذشته بود من به حضورش تو خونه عادت کرده بودم، البته پیمان معمولا ظهر و نزدیکای عصر خونه میومد و از صبح که من میرفتم خونه نبود، در کل خوشحال بودم که یه همصحبت پیدا کردم و راحت تر میتونم از این پیرزن نگه داری کنم.
پیمان یه پسر حدودا 30 ساله بود، شیک و رسمی لباس میپوشید، موهای بلند خرمایی رنگی داشت که اکثر اوقات نامرتب بودن و ته ریشی هم روی صورتش بود، بلند قد بود و هیکل تقریبا درشتی داشت، چهره معمولی داشت و نیاز به اغراق نیست که بگم خیلی خوشتیپ بود!
پیمان آدم با سوادی بود و من از این اطلاعات و معلوماتش لذت میبردم، از تاریخ از سیاست از علم و از هرچیزی که صحبت میکردم سررشته ای داشت و یک کتاب معرفی میکرد، چند تا کتاب هم بهم هدیه داده بود، حتی شماره های هم رو هم سیو کردیم و گاهی آخرشب ها پیام بازی میکردیم.
پیمان رو یک دوست خوب میدونستم برای خودم!
روز بعد رفتم سرکار که شهناز زنگ زد و گفت: پیمان رو فرستادم بره دیگه که مزاحمت نباشه و …
نمیدونم چرا ته دلم ناراحت شدم از رفتنش، گوشیمو دراوردم و شمارش رو گرفتم، این اولین بار بود که بهش زنگ میزدم و بعد از دو سه بوق گفت: جانم؟
+سلام خوبین آقا پیمان
-سلام حال شما؟خوبین؟
+تشکر، شهناز جان گفتن رفتین خواستم بگم سفرتون بی خطر
-بله دیگه شهناز مارو بیرون کرد بخاطر شما
+من مشکلی نداشتم واقعا با حضور شما، دیگه شهناز جان خودشون اینجور خواستن
-نه شوخی میکنم خودمم کار داشتم، چند وقت دیگه دوباره میام، شما هم اون دو سه تا کتاب رو بخون تا من برمیگردم
+باشه حتما، موفق باشین
در زمان نبودن پیمان ارتباط ما تو واتس آپ تداوم داشت، بی اینکه متوجه بشم وابسته پیمان شده بودم، دیر پیام میداد من بهش پیام میدادم، مرتضی که خونه نبود بهش زنگ میزدم، استوری هاشو چک میکردم و …
خودمم حالیم نبود دارم چیکار میکنم، یه جورایی از مرتضی برام مهمتر شده بود انگار.
شاید بیست روزی گذشته بود که یه شب پیام داد فردا قراره و بیام و سوغاتی هم گرفتم برات، انقد خوشحال شدم که شب تا صبح خوابم نبرد، صبح بیدار شدم و دوش گرفتم، اینبار بیشتر آرایش کردم، عطر زیادی هم به خودم مالیدم، یه شلوار جین و یه مانتوی طوسی پوشیدم که زیرش تاپ بود، خط چشم پررنگی هم کشیدم و رفتم.
ساعت یک و نیم بود که پیمان با چمدونش اومد،
به استقبالش رفتم و این بار دستشو جلو آورد و منم بهش دست دادم، بعد از خوردن ناهار چمدونش رو باز کرد و سوغاتی هایی که قولشو داده بود که لباس و خوراکی بود رو بهم داد.
کلی ازش تشکر کردم.
مرتضی حتی برای من یه شاخه گل هم نخریده بود تو هشت سال زندگی مشترکمون، یکبار محبت درست و حسابی بهم نکرده بود و حالا انگار پیمان میدونست چطوری خلا های منو پر کنه و منو بیشتر مجذوب خودش کنه.
انگیزم از این کار دیگه دیدن پیمان بود.
جلوش شال نمیپوشیدم یا با تیشرت میگشتم، شوخی میکرد باهام و میگفتیم و میخندیدیم.
از آخرین سکسم با مرتضی بیشتر از 20 روز میگذشت، مرتضی دومینوی خیانت کردن رو برای من چیده بود خودش و من هم با وسوسه های پیمان و آتیش درونم اولین دومینو رو انداخته بودم و به سرعت دومینو ها زمین میوفتادن.
25 195
پرستاری یا هرزگی (۱)
#خیانت #اروتیک #زن_شوهردار
این داستان با الهام از یک تجربه واقعی و تغییرات جزئی در آن به رشته تحریر درآمده است!
خسته شدم از بس دنبال کار گشتم، کار بود نه که نباشه، اما یا حقوقش چندرغاز بود یا از خونه ما دور بود و این جور داستانا.
مرتضی که صبح تا غروب میرفت و برای یه شرکت بار پخش میکرد و حقوقش کفاف خرج و مخارجمون رو نمیداد، من حتی قید درس و دانشگاه رو هم زدم، قید لباس جدید و لوازم آرایش و خیلی چیزا، بلکه بتونیم اجاره خونه رو به موقع بدیم و شکممون رو سیر کنیم!
مثل همیشه گوشی رو برداشتم تا توی دیوار دنبال آگهی کار بگردم، از دو سه تا آگهی رد شدم که یه آگهی توجهمو جلب کرد:
به یک نفر خانوم حداقل 28 و حداکثر 40 ساله با صبر و حوصله و آشنا با امور منزل و آشپزی جهت پرستاری پاره وقت از سالمند نیازمندیم.
معطل نکردم و زود گزینه تماس رو زدم، دو سه تا بوق خورد و صدای الو گفتن یه زن تو گوشی پیچید:
+الو سلام بفرمایید
-سلام ببخشید جهت آگهیتون مزاحم شدم
+آهان بله در خدمتم شما چند سالتونه
-من 31 سالمه
+مجردین یا متاهل؟
-متاهلم
+خب منزلتون کدوم مسیره؟
-شهرک هستیم
+من آدرس میفرستم فردا 12 ظهر تشریف بیارین تا حضوری صحبت کنیم
-باشه ممنون
+راستی اسم شریفتون؟
-رضوان هستم
+باشه فردا میبینمتون
شب با مرتضی مطرح کردم و گفت اگر خانواده مناسبی بودن و حقوقش هم خوب بود قبول کنم، فرداش ساعت ده بیدار شدم و دوشی گرفتم و آرایش ملایمی کردم و شلوار مشکی و مانتوی زیتونی پوشیدم و شال مشکی به سر کردم و راه افتادم.
آدرسش جوری بود که شاید بیست دیقه راه بود پیاده تا خونه ما.
جلوی در رسیدم، خونه ویلایی تقریبا بزرگ با در سفید نارنجی و سنگ مرمر سفید رو دیواراش.
زنگ رو فشار دادم و همون صدای دیروزی گفت بله و گفتم رضوانم، در باز شد و داخل رفتم.
استخر کوچیکی تو حیاط بود که معلوم بود خیلی وقته بی استفاده بوده و پر بود از برگ و آشغال.
به در ورودی رسیدم که در باز شد و یه زن تقریبا 45 ساله که لبخند رو لبش بود ازم استقبال کرد و خودش رو معرفی کرد، اسمش شهناز بود و گفت دختر بزرگ زری خانوم(همون سالمند)هستش.
زری خانوم که خیلی ضعیف و لاغر بود، رو یک ویلچر نشسته بود، طبق گفته های دخترش شهناز، نمیتونست صحبت کنه و فقط دارو و غذا و میوه باید میخورد طبق لیستی که دکترش تجویز کرده بود.
شهناز خانوم درحالی که یک سینی و استکانی چای به دست داشت از آشپزخونه برگشت و بعد از گذاشتن سینی چای مقابل من، روبروی من نشست و با همون لبخند رو صورتش صحبت هاشو ادامه داد:
+اون لیست غذاهایی هست که مادرجان میتونه به اندازه ای که نوشته شده همونجا بخوره، داروهاش باید کاملا به موقع داده بشه، بحث سرویس بهداشتی خب از پوشک بزرگسالان استفاده میشه، یخچال با مواد غذایی مورد نیاز پر میشه مرتب، دارو ها به موقع تهیه میشه یا پوشک، شما فقط صبح ساعت 8 میای تا 4 عصر که من از سرکار برگردم خودم، حقوق مد نظرمون هم برای این کار 5 میلیون تومن هستش و چون شما متاهلی باید حتما شوهرتون شخصا بیاد و رضایت بده که فردا مشکلی پیش نیاد، یه سفته هم امضا میکنین که ما خیالمون از حُسن کار شما راحت بشه، حالا دو نفر دیگه هم هستن که درخواست دادن و ما حداکثر تا فردا فکرامون رو میکنیم و تصمیم میگیریم، سوالی داری باز؟
_نه ممنون همه چیز رو واضح و مشخص توضیح دادین
شب برای مرتضی توضیح دادم و استقبال کرد، گفت که حقوقش هم مناسبه و میتونه کمک خرج خوبی باشه، فردا ساعت 3 بعدازظهر بود که شهناز تماس گرفت:
+سلام رضوان جان خوبی؟
-سلام ممنون تشکر
+ببین عزیزم من با بقیه خانواده مشورت کردم و تصمیم گرفتیم مراقبت از مامان زری رو به شما بسپاریم، امشب اگر میتونی با شوهرت بیا تا بقیه صحبت هارو انجام بدیم.
-باشه چشم حتما
شب ساعت 9 بعد از شام با مرتضی رفتیم و مرتضی رضایت خودش رو اعلام کرد و من هم کپی شناسنامه و کارت ملی و شماره حساب رو به شهناز تحویل دادم و سفته هارو امضا زدم و یه دسته کلید بهم داد و توضیح داد که هر کدوم کلید کجاست و قرار شد از فردا صبح شروع به کار کنم.
طبق وعده از صبح فردا رفتم و شروع به کار کردم، کار نسبتا سختی بود، برقراری ارتباط با یه پیرزن که نمیتونست حرف هم بزنه حتی یکم خسته کننده بود، اما با همه سختی هاش بخاطر نیاز مالی مجبور به تحمل بودم.
دو هفته ای میشد که از کارم تو خونه زری خانوم میگذشت، حالا یکم بیشتر عادت کرده بودم و تقریبا اوکی شده بودم و به قول معروف قلقش دستم اومده بود.
ظهر بود، داشتم سوپ رو به زری خانوم میدادم که با صدای یک مرد هول شدم و بشقاب از دستم افتاد، شال سرم نبود و یه تیشرت صورتی رو بدون سوتین پوشیده بودم.
25 195
کیرم راحت سر میخورد توی کسش حدود یه رب هم توی این حالت کردم از بس محکم میزدم خودم خسته شدم ول شدم روی تختو اونو کشیدم روم ده دقیقه شاید هم بیشتر توی این حالت زدم آبم داشت میومد بهش گفتم داره میاد حرکتشو تند تر کرد آبم با فشار پاشید داخل کسش خودشو ول کرد توی بغلمو منم کلشو خالی کردم توش نای بلند شدن نداشت همونجوری دراز کشیده بود روم یه کم که سر حال شد شروع کرد تند تند بوس کردنم گفت تاحالا اینجوری از سکس لذت نبرده بودم گفتم خب حالا باید برام تلافی کنی گفت چجوری گفتم دوس دارم از کست درش بیاریو برام ساک بزنی گفت از ساک زدن خوشم نمیاد گفتم منم از کس خوردن خوشم نمیاد(البته دروغ گفتم)ولی واسه تو خوردم با اکراه بلند شد رفت پایین کیرمو یه کم دستش گرفت نگاه کردو آروم آروم کلشو که حالت خوابیده شده بود کرد توی دهنش،خیلی خوب نمیخورد ولی اینکه زن برادرزنم داره کیرمو ساک میزنه منو برده بود توی فضا دستمو کردم توی موهاش با موهاش بازی کردم انگار که با اینکار تازه ساک زدنو یادش دادم داشت لذت میبرد از این کار جالب بود کسی که ساک زدن دوس نداشت با ساک زدن ارضا شدو ول شد روی تختو منو کشید روی خودش کیرم راست شده بود ولی خیلی محکم نبود دوبار تلمبه هامو محکم کردم و آروم دستمو بردم زیرش میدونستم حالا حالا با کردن این کس خیس ارضا نمیشم با انگشتم سوراخ کونشو باهاش بازی کردم اولش با دستش دستمو پس میزد ولی دید که بیخیال نمیشم اون بیخیال شد،با آب کسش انگشتمو خیس کردمو آروم آروم انگشتمو کردم توی کونش اینقدر تنگ بود که به زور میرفت داخل وقتی همش رفت داخل نگه داشتمو توی کسش تلمبه میزدم با اینکه درد داشت ولی بیشتر از قبل حال میکرد یه کم که حس کردم باز شده انگشت دومو بردم توی سوراخش و نگه داشتم هنوز داشتم تو کسش میزدم خوب که جا باز کرد کیرمو کشیدم بیرونو رفتم کرم آوردم زدم به کیرم اونو هم برعکس کردمو یه بالشت گذاشتم زیر کمرش خم شدم روشو کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونشو فشار دادم داخل تخت رو چنگ میزدو حسابی درد میکشید ولی من متوقف نکردم کم کم تا تهشو کردم توشو نگه داشتم پنج دقیقه ای نگه داشتم و سینه هاشو فشار میدادم وقتی که جا باز کرد شروع کردم به کردنش ده دقیقه کردمو در آوردم به کمر خوابوندمو پاهاشو دادم بالا دوباره دادم توشو محکم میزدم دیگه از کمر داشتم میفتادم سرعتمو حسابی بردم بالا تا بالاخره آبم شروع کرد به اومدنو همشو ریختم توی کونش کسی که تا حالا از پشت نداده بود جوری کردمش که از پشت هم ارضا شد و معتاد شد به سکس با من و الان چهار سالو نیمه که سکس ما ادامه داره و حداقلش هفته ای دوبار بوده و علاقمونم به همدیگه و سکسمون کم که نشده هیچ بیشترم شده.امیدوارم که خوشتون اومده باشه و مطمئنم با خوندش همگی متوجه میشید که واقعی بوده اگه غلط املایی هم داشتم به بزرگواریتون ببخشید😉
نوشته: حمید
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 195
زن برادر زنم
#زن_شوهردار #اقوام #عاشقی
سلام به همه ی دوستان شهوانی که همه مثل خودم شهوتی هستند داستانم کاملا واقعی هست به غیر از اسمها.اگه بخوام داستانمو کامل بنویسم از صد قسمت هم بیشتر میشه پس توی اولینها خلاصش میکنم چون میدونم جذابیتش هم توی قسمتهای اوله واسه خواننده.من اسم رو حمید میذارم قدم ۱۸۳ هیکلم هم به خاطر شغل سنگینم ورزشکاریه بیشتر خوشتیپم تا خوش قیافه توی سکس هم به خاطر رابطه های زیادی که توی مجردیم داشتم حسابی حرفه ای هستم ولی خب سایز کیرم متوسطه حدود ده سال پیش بود به اصرار خانواده یه ازدواج سنتی با کسی که از اقوام دورم بود ولی تا قبل از خاستگاری ندیده بودمش کردم تنها شرطم واسه ازدواج این بود که زنم قد بلند باشه ولی نمیدونم چی شد که با زنی که حدودا سی سانت از خودم کوتاه تر بود ازدواج کردم رابطه ی سکسیمون خیلی خوب بود و خانومم بیشتر از خودم راضی بود بعد ازدواجم نتونستم از شیطونی های مجردیم دست بردارم و با یکی دو تا دوست دخترای قبلیم هنوز سکس داشتم چنتایی هم بعد ازدواجم جور شد که باهمه ی اونا هم داشتم از اول ازدواجم از زن داداش خانومم که قد بلند و خوش قیافه بود خوشم اومده بود ولی بیشتر به اخلاقش دل بسته بودم تا هیکلش رفتو آمدمون خیلی زیاد بود باهم تقریبا همسن بودیم .دو سه سال بعد بچه دار شدمو اکثر روزها اون میومد خونمون علاقه ام بهش هر روز بیشتر میشد بعضی وقتا حس میکردم اونم بهم علاقه مند شده ولی بعضی وقتا رفتارش متغیر بود میگفتم اشتباه میکنم سال ۹۷بود دیگه نتونستم جلوی ابراز علاقمو بهش بگیرم و زنگش زدمو ازش خواستم که باهام بیاد سر قرار اولش قبول نکرد ولی با اصرار زیاد من راضی شد خلاصه قرار گذاشتیم یه کافه توی شیراز رفتیم درخواست دوستی بهش دادم ولی اون رد کرد درخواستمو علاقمو بهش گفتم که چه جاهایی به خاطر تو چیکارا کردم یه چی جوابم داد که برق از کلم پرید گفت که علاقه ی من به تو بیشتره من کسی هستم که چند ساله ماهی یه بارم که شده از کیوسک زنگ میزنم که فقط صداتو بشنوم (چند سال بود همه فکرم این بود که این کیه که همیشه زنگ میزنه و چیزی نمیگه)گفت رابطه ی ما اشتباهه ولی من به هر زحمتی بود راضیش کردم چند ماهی با هم بودیم حرفی باهاش راحت بودم و حتی از سکس هام و کمر سفتمو همه چی میگفتم ولی رابطمون اوجش دست دادن با همو دو سه بارم بوسیدن صورتش بود فقط.یه روز باهم توی پارک نشسته بودیم هیچکسی توی پارک نبود یه ترانه از هایده گذاشته بود که حال منو خراب کردو نفهمیدم کی لبام رفت روی لباشو همراهیم کرد حالم شدید بهم ریختو واسه اولین بار حس شهوتم نسبت بهش شروع شد اونم به قدری زیاد بود که حالم بد شدو یه کم هم بزرگنمایی کردمو ازش درخواست سکس کردم که توی ماشین سکس کنیم اول قبول نکرد ولی شهوت خودشم کار منو راحت تر کرد فقط گفت توی ماشین نه گفتم جا ندارم گفت بریم خونه ی خودمون سوار ماشین اون شدیم رفتم صندلی عقب خوابیدم رسیدیم خونشون ماشینو برد توی پارکینگ رفتیم اتاق خوابشون مول قحطی زده ها لباسای خودمو اونو کندم خوابوندمش روی تخت و خودم خوابیدم روش لبمو گذاشتم روی لباشو کیرمو گذاشتم دم کسش که از خیس هم خیستر شده بود با یه فشار تا تهش کردم توی کسش در کمال تعجبم با سومین ورودم آبم شروع کرد به اومدن کشیدم بیرونو پاشیدم روی شکمش کلی بهم خندید گفت کمر سفتت همین بود،بازم به شوهرم که ۳۰ثانیه میکنه خواستم یه بار دیگه بکنمش گفتم فکر میکنه چون بار دومه دیر ارضا شدم یا با همون شهوت زیادم بار دومم زود بشم بازم یه کم پیشش موندمو باهم اومدیم بیرون،یکی دو روز بعدش خونمون خالی شد بهش گفتم بیا اینجا اول یه کم اذیتم کردو سر به سرم گذاشت که امروز چند ثانیه میکنی گفتم بیا تا نشونت بدم کی به کیه خلاصه اومدو اول یه کم پذیرایی ازش کردم و بعد شروع کردم به لمس کردن بدنشو لبامو گذاشتم روی لباشو لباساشو توی همون حال یکی یکی در آوردم خودمم لخت شدم از لباش اومدم پایین تر روی گردنشو حسابی بوسیدمو رفتم روی سینه هاش نوکشو گذاشتم دهنمو شروع کردم به خوردن حسابی صداش بالا رفته بود کم کم اومدم پایینتر نزدیک کسش چنتا بوس کردمو بازم رفتم پایین تا نوک انگشت پای راستشو حسابی واسش زبون زدم بعد از پای چپش برگشتم بالا رسیدم به کنار کسش اول چنتا بوس ریز زدمو بعد شروع کردم به خوردن مثل مار به خودش میپیچیدو دستشو توی موهام چنگ کرده بود چند دقیقه ای براش خوردم دیگه نای تکون خوردن نداشت اومدم بالا و پاهاشو باز کردم کیرمو گذاشتم وسط کسشو با یه فشار محکم دادم داخلو چند لحظه نگه داشتم حسابی روی ابرها بود شروع کردم به تلمبه زدن صداش کل خونه رو گرفته بود با تمام توانم توی کسش تلمبه میزدم بیست دقیقه ای توی همین حالت کردمو بعد چرخوندمش روی دنده یه پاشو بالا گرفتمو محکم تر از قبل میزدم دیگه نای جیغ زدن هم نداشت از کنار کیرم آبش راه افتاده بود به قدری خیس شده بود که
25 195
#افشاوطنی 🇮🇷
دوست پسرشو آورده خونش جلو اینه قمبل داده کگیر پسره هم تو ک*.*ص داره تلم*.*.به خودشم فیلم میگیره آخ اوخش فقط
مشاهده و دانلود فیلم🔞
25 195
مدام میگفت آرش آرومممم تر آرش آروووم تر
دیگه دست خودم نبود حس میکردم داره میاد
گفتم مریم داره میاد صدای تلمبه ها خیلی خیلی زیاد شد
تا ته کیرمو دادم داخل با جفت دستام کونشو رو کیرم قفل کردم
تموم آبمو داخل خالی کردم و کشیدم بیروم کامل ولوووو شدم
صدای مریم که میگفت آرش کونم تو گوشم میچرخید خودمو انداختم روش
آب کسششش خیس خیسش کرده بود
از زیرم دراومد از پهلو چسبید بهم محکم کیرمو گرفت
محکم به سمت خودم آوردمش داشت خوابم میگرفت
لباشو گذاشت رو لبام
گفتم مریم تا حالا اینقدر خوب خالی نشدم
کیرمو محکم تر فشار داد و گفت منم همینطور
آرووم آروووم خودمو جمع کردم و رفتم تو اتاقم خوابیدم...
ادامه دارد....
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 195
ور میرفت کم کم داشت جون میگرفت
آرووم سرمو کامل بردم رو سینش میمکیدم با هر دو دست مالش میدادم با ولع کامل میخوردم صدای ناله هاش بیشتر شد
بین ناله هاش گفت بکن دیگه
سرمو مستقیم بردم پایین زبونم چوچولشو لمس کرد
آروم خودشو یکم کشید بالا انگار روش نمیشد
شروع کردم به خوردن (تا حالا کس لیسی نکردم اولین بارم بود )
زانو هاشو بهم چسبوند یه دو سه دقیقه ای مشغول بودم زیاد راحت نبودم
شدت خودنمو کمتر کردم آروم از کسش یه لیس زدم و زبونم آوردم تا رو سینه هاش
از خواست که از روش بلند شم خودمو کشیدم کنار
حالت نشسته لب میگرفتیم گرمای لباش خیلی بود لب هاش خیلی خوشمزه بودن
آرووم خودشو ولو کرد روم دستامو دور کمرش چفت کردمو مشغول بودیم
به یه دستش کیرمو ماساژ میداد سرشو کشید پایین
سر کیرمو گذاشت تو دهنش
اوووووف وای موهاش ریخته بودن دور رون هام مو هاشو دو دستی گرفت پشت سرش گره زد
یه ذره از سر کیرم پایین تر رفت
دو دستشو دور کیرم حلقه زد
باورم نمیشد داره برام ساک میزنه کل بدنم از حرارت داغ داغ بود
دستمو آرروم گذاشتم رو کونش رون هاشو از هم باز میکردم
دیگه طاقت نداشتم
کیرمو یه ذره فشار دادم که بیشتر بخوره با دستاش که گره کرده بود نمیذاشت
گفت بزار خودم آروم آروم بیشتر میخورم
کیرم به زحمت نصفشو جا داده بود تو دهنش که دیگه داشت عوق میزد
دیدم داره اذیت مبشه دیگه فشار ندادم
مریمو صدا زدم گفتم از پشت اوکیه
سرشو به نشونه ی تایید آروم آورد پایین همچنان کیرم تو بهشت بود
کیرمو بیرون کشیدم از ش خوستم که حالت داگ استایل بگیره بعد
خودس آروم سرشو چسبوند به تخت کونش تو اون حالت دیووونم کرده بود
واقعا دیگه هیچی دست خودم نبود
آرروم بهش نزدیک شدم سر کیرمو رو سوراخش میکشیدم
مریم یدفعه گفت تا هر جا گفتم بسه دیگه بشتر هول نده
اوکی بهش دادم
خیی آرروم سر کیرمو فشار داردم تو نرفت
یه ذره تف انداختم که خیس تر شه بعد دوباره شروع کردم
آروم فشار میدادم هی خودشو میکشید جلو میگفت درد داره
ازم خواست من ثابت بمونم خودش بیاد عقب
کیرمو خیس خیس چسبوندم به سوراخ
آروم آومد عقب انگار داشت باز میشد سر کیرم آروم و به هر زحمتی بود افتاد تو
یه اوووووف بلند کشید آخخخخخخخخخ انگار کیرم داشت از فشار مچاله میشد
خیلی خیلی تنگ بود مریم کلا دیگه ثابت موند و حرکتی نکرد
خواستم آروم تلمبه بزنم که گفت وایسا خیلی درد داره کیرمو باز آروم از کونش درآورد یه مقدار دو باره برام ساک زد که خیس بشه اصلا باورم نمیشد
چهره ی نازشو که رو کیرم میدیدم کیرم انگار منفجر نیشد
دوباره دمر شد ازش خواستم چهار پنج بار آروم کیرنو رو سوراخ میتابوندم یه ذره فشار میدادم تا آروم آروم باز شه همینطور آروم نصف سرشو داخل کردم درآوردم بازم خیس کردم دوباره فشار دادم این دفعه کامل سرکیرم داخل افتاد یه اووووف بلند کشید التمتس میکرد آررروم
یه ذره خودمو کشیدم عقب تلمبه ریز زدم این بار بیستر رفت صدای آه و نالش بلند شد کم کم داشتم شروع به تلمبه میکردم
ازش خواستم به پهلو بیوفتیم که راحت تر باشیم
یه دستمو گذاشتم رو کسش و باهاش ور میرفتم زیر لب بهش گفتم
کی قسمت بشه این
یه خنده ی سکسی تحویلم داد و خودشو یه ذره داد عقب تر
معلوم بود دردش گرفت کم کم کیرم داشت توش ج باز میکرد
تلمبه ها رو بیشتر میکردم عشق دنیا رو اون لحظه تو کون مریم میدیدم هر تلمبه که میزدم بیشتر داشت بهم حال میداد
صدای آخخخخخ و اووووف میریم با تلمبه هام بیشتر میشد
مریم بیش تر بزارم بره
آره بزار یه ذره دیگه بره
همزمان شدت دستم رو کسش بشتر شد انگشت شستمو یه ذره میزاشتم بره داخل هم زمان تلمبه هام بیشتر میشد خودمو کشیدم عقب تقریبا نصف بیشتر کیرمو داخل کردم که یدفعه خودشو خیلی کشید و جلو و گفت سوختم آرش آررروم
آروم آروم خودش اومد عقب و جلو میکرد حرارت کونش غیر قابل وصف
دیگه خودش بیشتر عقب و جلو میکرد
اوووف آهههههه
جوووون مریممممم
کامل بزارمش تو کست
دوست داشتم با یه تلمبه کانل میدادم داخل ولی نمیشد و دلم نیومد
آروم آروم منم باهاش تلمبه میزدم دیگه راحت عقب و جلو میشد رووون میرفت با هر تلمبه بیشتر میکردم
مریمم داد میزد آررروم بعد از چند دقیقه کامل خودمو چسبوندم بهش دستامو حلقه کردم که عقب و جلو نشه یه داد ریز زد
دیگه کامل دادم بودم تو ازش خواستم که داگی وایسته
تا مریم خواست داگی بشه دوباره کیرمو خیس خیس کردم
انداختم تو تا ته چسبوندم از درد ملهفه رو گاز زد تلمبه زدن رو شروع کردم
ویو کونش از پشت تماشایی بود
کیرمو کامل از سوراخ میکشیدم بیرررون آرووم آروووم تا ته میچپوندم تو
این صحنه بیشتر بهم میداد
تلمبه زدنو بیشتر کردم
25 195
گفتم: آره ازش پرسیدم از بوی سیگار بدت میاد ن ؟
گفت ن زیاد ولی نکشی بهتره
به شوخی گفتم آقا جابر سیگاری نباشه (خواستگارش) مریمم بدش میاد
…دیدم گفت من که نمی خوامش
پرسیدم چرا ؟
گفت نمیدونم نمیخوامش به مامانم گفتم که به بابا بگه
دستشو گرفتم رفتیم لبه ی تختش نشستیم
به شوخی گفتم قبول کن دیگه کسی تورو نمیگیره همینم نعمته
اخم کردو گفت از خداشون هم باشه
(من که با اینجور حرف زدناش قند تو دلم آب میشد یه بلیز مشکی هم تنش بود صورت سفیدش توش غوغا میکرد سینه هاش دیگه داشت دکمه ی آخری بلیزو از فشار میکند )
بعدگیر داد به من تو چرا زن نمیگیری ؟
گفتم تو فکرشم بگیرم
اجازه نداد حرفم تموم شه که پرسید کی رو ؟
گفتم نمیدونم یه دخی خوب و خوشگل
شروع کرد به پیشنهاد دادن و…
آخر ازم پرسید چجوری باشه ؟
به چشماش خیره شدمو گفتم عین خودت
چشاشو گرد کرد و گفت عین خودم چی
هیچی نگفتم دیگه هی خودشو بهم نزدیک میکرد و دائما میپرسید
دستاشو گردنم حلقه کرد فشار میداد
دیگه دیدم فایده نداره از پشت گرفتمش ولو شد رو تخت
دستام دور کمرش منم روش افتادم
بهش گفتم دیگه ولوم میکنی
با خنده میگفت ن
از پشت کاملا تخت شدم روش (کیرم داشت میپوکید دقیقا لای چاک کونش بود )دستامو یه ذره بردم بالا تر یه مقدار از سینه هاشو انگار لمس کردم
پرسیدم حالا چی ؟
گفت باید بهم بگی کی رو میخوای
همونجور که روش افتاده بودم سرمو به گوشش نزدیک کردمو گفتم یه دخی زیبا
یکی از دستامو شل کردم قلقلکش میدادم تکون که میخورد پاهاش از هم بیشتر باز شدن کامل کیرم رفت بین روناش دستمو از عمد کامل گذاشتم روسینش
چیزی نگفت فقط ازم میخواست که قلقلکش ندم
اررم به پهلوش کردم با همون دستم که رو سینش بود چرخوندمش
داد زد آررروم هر دفعه مستقیم سینمو میزنی
دیگه کاملا ترسم ریخته بود
با دستم آروم سینشو می ماوندم و میپرسیدم بهتر شد ؟
(یه ساپورت مشکی جیغ پاش بود نرمی پاهاش و کونش توش غوغا میکرد)
چیزی نمیگفت دست دیگمو از پشت گذاشتم رو شکمش
ضربانش خیلی تند تر شد
بوی عرق اتاقو گرفت حرف زدناش خیلی اروم تر شد
سرمو بردم نزدیک سرش و گفتم عین خودت سکسی
درجا شروع کردم بوسیدن گردنش بعد چند ثانیه صداش در اومد یه آه خیلی ریزی کشید که به زور شنیدم
دستم از زیر بلیز بردم داخل دستشو گذاشت رودستم (مخالفت میکرد)
شدت گردن خودنو بالا تر بردم یه دست دیگم از رو رو سینش بود برداشتم با دستم صورتشو چرخوندم سمت خودم آروم گرنشو بوس میکردم دستش رو دستم شل شده بود صدا هاش بیشتر شد فشار گردنش بدنشو چرخوند به طوری که از رو افتاده بود رو تخت زبون زدن هامو به سمت سینه هاش سوق دادم آرروم آروم دکمه های بلیزو باز میکردم
دکمه ها رو که کامل باز کردم سرمو بردم بالا که دیدم چشماش بستس آروم لبهام گذاشتم رو لبهاش خیلی ریز با هام همراهی میکرد
جفت دستام چسبیده بود به سینه هاش آروم یکی از دستامو بردم پایین گذاشتم رو ساپورت
برآمدگی کسش تو چال دستم بود گرم گرم آروم انگشت اشاره و وسطمو کشیدم کلا ولو شد
لب خودنامو داشتیم ادامه میدادیم
بیشتر همراهی میکر یکی از دستاشو دور گردنم جفت کرد
دستمو خیلی آروم ار رو شلوارش بردم بالا انگشت کوچیکه مو آروم بردم داخل
آروم آروم کل دستو رسوندم به کس مریم
صدای آه و ناله های ریزش دیووونم میکرد
آروم در گوشش گفتم بازه ؟
با صدای سکسی گفت ن
منم محتاط تر مالش میدادم
با دست دیگم کامل شلوارکمو درآوردم کیرم از یه طرف شرت زد بیرن
(کیرم 22سانت ولی کلفت نیست کلفتیش معمولیه صافه صاف )
آروم به پهلو افتادیم ک
همچنان یه دستم تو کسشش مشغول بود
گردنش سرخ سرخ شد
دسشتو گذاشت رو دستم به سمت کسش فشار میداد
با یه دست دیگم ساپورتشو تا بالای زانو کشیدم پایین
یه شرت صورتی خیلی باریک پاش بود آرووم اونم کشیدم پایین
کسش خیس خیس بود یکی از پاهاشو یه ذره دادم بالا کیرم بین رو ناش بود
آروم آروم تلمبه میزدم
دستشو از رو دستم برداشت از جلو سر کیرمو گرفت
گردی کونش از پشت کاملا با بدنم فیت فیت شد
پاهاشو به هم چسبوند کیرم بین پاش انگار داش خفه میشد
اینقدر کسش خیس بود که بین پاهاش لزج شد
دستشو از رو کیرم برداشت آروم تلمبه میزدم صدای آخ آه کل اتاقو گرفته بود
یکی از دستامو دوباره گذاستم رو سینش
چند بار (30الی40)تلمبه زدم که انگار داشتم فوران میکردم
آبمو کامل بین رون هاش خالی کردم
برگشتیم رو به هم شروع کردیم به لب گرفتن اینبار مریم خجالتش کمتر شد راحت بود انگار نصفم خالی شد کاملا بی حس بودم به زور باهش لب میگرفتم و همراهی میکردم مریم با دستش کیرمو گرفت آروم بهم
دوباره
کامل افتادم روش لب خودنامون خیلی شدت گرفت با دستش با کیرم ور
25 195
آرش و مریم (۱)
#خواهر #تابو
سلام
بازگو شده)
از خودم شروع کنم
اسمم آرشه25سالمه دائما باشگاه میرم از خود تعریف نباشه بدن خوبی دارم
داستان از اون جایی شروع شد که واسه خواهرم خواستگار اومد
اسم خواهرم مریمه 22سالشه هیکلش معمولی رو به لاغر میزنه اما کونش تپل تره چشماش سبزه موهاش مشکی عادت دارا موهاشو بزاره بلند شن
دانشجو معماریه
یه روز گوشیم زنگ خورد دیدم از خونه زنگ زدن
سلام واحوال پرسی کردیمو و…
مامانم گفت هفته ی دیگه قراره واسه خواهرت خواستگار بیاد اگه میتونی بیا خونه ( من یه سهر دیگه سر کار بودم )
این یه هفته همه ی فکرم پیش مریم بود اصلا دوست نداشتم ازمون جدا شه
خیلی دوسش داشتم کل دوران نوجوونیمون با هم همبازی بودیم
کلا همین دو فرزند بودیم
چهار پنج روز بعد مرخصی گرفتم و راهی منزل شدم خسته ی راه بودم تا رسیدم با مامانمو وخالم (کس دیگه انگار خونه نبود) که دائما دارن ب هم حرف میزنن یه احوال پرسی کردم رفتم رو تخت لم دادمو و خوابیدم
فکر کنم 4الی5ساعتی خواب بودم که با صدای خالم از خواب بیدار شدم
صدام میزد واسه شام از خواب که بلند شدم کیرم راست راست بود بدیش این بود که یه شلوارک پام بود خیلی مشخص بود خالمم وایستاده بود بالا سرم هی اصرار میکرد پاشو بیا به هر نحو ی بود دیگه راهیش کردم بره
یه چند دقیقه وایستاده بودم که اوکی شد شلوارکو عوض کردم بعد رفتم پایین ولی فکرم همش تو کسو …بود مستقیم رفتم به سمت روشویی مریم با یه دست داشت آینه ی روشویی رو تمیز میکرد تو دست دیگش مایع دست شویی بود فکر کنم مایع سرویس رو پر کرده بوده منو که دید گذاشت زمین یهو پرید بغلم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و هر کاری میکردم هم جدا نمیشد به نظرم60الی65کیلویی باشه هر چی بهش میگفتم گوش نمیداد واسه اینکه اذیتش کنم دستامو حلقه کردم دورش فشار دادم تا دیگه ولم کرد
سینه هاش چسبیده بود به سینم سایز بزرگی نداشتن ولی کوچیک هم نبود65الی70 فکر کنم سینه هاش درد گرفت حس کردم احساس ناراحتی از بابت درد سینه داره
…صورتمو شستمو رفتم رو سفره نشستم کنار خالم برام غذا کشید
مشغول خوردن بودیم که بحثمون رفت رو خواستگار مریم
مامانمو و خالم داشتن از خوبی هاش میگفتن اینجور که میگفتن مدیر اجرایی یه پروژه تو بوشهر بوده لا به لای صحبت ها یه نگاهی به مریم کردم انگار هنوز درد داشت
سفره رو بلند شدم جمع کنم یه چند تا بشقاب بردم آشپزخونه که مریم اومد
از پشت بهش نزدیک شدم سرمو بردم نزدیک گوشش ازش پرسیدم بابت فشاری که اووردم اذیت شدی ؟
یه نگاه شیطنت داری کرد و گفت یه کم
گفتم کجا؟گفت یه کم شکم درد دارم همون حین دستش رو سینههاش بود
…چند ثانیه نگاه کردم و گفتم اون شکمه که خجالت کشید و دستاشو برداشت گفت حالا هر جا
تو هم خیلی اهمیت میدی یجام درد کنه …
و رفت الباقی وسایلو بیاره
(همیشه واسه اذیت کردنش موهاشو میکشیدم قشنگ تا زیر کونش میومد )
دوباره اومد رد بشه مو هاشو ارروم گرفتم کشیدمش سمت خودم
برگشت با یه لبخند خیلی نازی گفت شیطون شدی هااا
گفتم شیطون بهتره ن؟ به لبخند دیگه زد و گفت شاید
…تو همین حین یه دستشو انداخت دور بازوم منم دست دیگه دور کمرش گذاشتم با …چند ثانیه مکث کردمو و گفتم هیمنجات بود که درد میکرد ن؟
گفت:آررررررررررره تو هم دیگه
ولش کردم که بره از فاصله که نگاه میکردی واقعا کون خوش فرمی داشت
خیلی هم ناز نازی بود و عشوه میومد
لحظه به لحظه حسم بهش بیشتر میشد و دنبال یه راهی بودم که راه سکسو باهاش باز کنم هین جور یه دو روزی گذشت و خواستگارا اومدن
بعد مراسم من رفتم تو حیاط یه نخ سیگار بکشم (تو خونه کسی غیر مریم نمیدونست که گاهی سیگار میکشم )
همش حواسم بود کسی نیاد بالاخره سیگار تموم شد و برگشتم داخل
هوا خیلی خیلی گرم بود تا رسیدم تو اتاق کولر و زدم و دراز کشیدم
…صدای در اومد بلند شدم درو باز کردم مریم بود انگار دریچه کولر تاقش بسته بود قدش نمیرسید که باز کنه ازم خواسته بود که بازش کنم (اتاقش دقیقا روبه روی اتاق من بود بین دو اتاق یه راه روی1.5متری که یه ذره جلو تر حمام و رو شویی بود )
رفتم تو اتاقش قد منم نمیرسید یه ده سانتی کم آورده بودم ا
ازم خواست که بغلش کنم تا برسه دستامو حلقه کردم زیر کونش بردمش بالا
تا دریچه رو باز کنه تا (تا حالا کونشو لمس نکرده بودم واقعا نرم بود حس ژله ای میداد سینه هاش یه ذره بالا صورتم بودم فقط داشتم دید میزدم )
دیدم داره میگه تموم شد بیارم پایین
دستامو که گره کرده بود زیر باسنش یکی یکی هر کدومو گذاشتم رو یکو از هلوهاش آروم آودمش پایین
(کیرم راست راست )
بهم خیره شد و بعد چند ثانیه بهم گفت بازم سیگار کشیدی ؟
25 195
#افشاوطنی 🇮🇷
دوست پسرشو آورده خونش جلو اینه قمبل داده کگیر پسره هم تو ک*.*ص داره تلم*.*.به خودشم فیلم میگیره آخ اوخش فقط
مشاهده و دانلود فیلم🔞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
