ch
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

前往频道在 Telegram

📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览

频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 092 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 276,并在 伊朗 地区排名第 13 441

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 092 名订阅者。

根据 04 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -536,过去 24 小时变化为 -12,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 12.09%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.24% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 3 034 次浏览,首日通常累积 1 063 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

尚未提供频道描述。

凭借高频更新(最新数据采集于 05 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

25 092
订阅者
-1224 小时
-1237
-53630
帖子存档
ره و با دستاش تشک رو چنگ میزد من چون دوسش داشتم نمیخواستم اذیتش کنم آروم آروم کیرمو عقب جلو کردم تا جا باز کنه تو کسش کس کوچولو سفید بدون مو جلو چشمام بود یواش یواش کیرم تو کسش جا دادم صدای آه و ناله اش کل اتاق رو گرفته بود من هم داشتم یواش تلمبه میزدم دیدم صدای آه و ناله اش تغییر کرد حشری شده بود فقط میگفت (بکن منو منو جر بده خیلی وقته منتظر این لحظه بودم بمون برام همیشه ) من بیشتر حشری میشدم بیشتر و محکمتر میکردمش کمرم سفته و دیر ارضا میشم ولی به خاطر اون قرص تاخیری خورده بودم تا نیم ساعت داشتم میکردمش بعد یه دفعه گفت از پشت می خوام بکنیم کیرمو در آوردم گذاشتم رو سوراخ کونش آروم فشار دادم کامل رفت ته کونش خیلی حس خوبی بود حس کردم یک کیسه آب گرم دور کیرم گرفته انقدر تلمبه زدم که نزدیک بود آبم بیاد یه لحظه کیرمو درش اوردم گفتم بیا بشین روش اونم بلافاصله اومد کیرمو روی سوراخ کونش تنظیم کرد یه دفعه نشست روش خیلی حال عجیبی بود خیلی لذت بخش بود اومد دراز شد روی سینه ام همانطور که چسبیده بود بگردنم کیرمو تو کونش بالا پایین میکرد انقدر این حرکت رو انجام داد که یه دفعه آبم خالی شد تو کونش همین لحظه احساس کردن با تمام وجود منو به خودش داره فشار میده متوجه شدم اونم ارضا شده یه دفعه خودشو ول کرد رو سینه ام کل اتاق رو بوی عرق بدنمون و سکسمون برداشته بود بعد اینکه بلند شدیم رفتیم دوش گرفتیم اومدیم نشستیم با هم چند پیک مشروب خوردیم فقط داشت نگاهم میکرد و ازم تشکر میکرد بابت اینکه انقدر بهش حال دادم مشروب خوردیم سرمون گرم شده بود دوباره بغلش کردم بهم میگفت چته باز مگه دوباره میخوای گفتم آره دوباره می خوام با یه لبخند از سر رضایت خودشو انداخت بغلم منم شروع کردم خوردنش دوباره دراز شدیم شورتشو از پاش کندم و شروع به لیسیدن چوچولش کردم انقدر خوردم که رفته بود تو فضا فقط جیغ میزند آه و ناله میکرد همونجوری که خوابونده بودمش دوباره یکم روغن به سر کیرم زدم و هولش دادم داخل کوسش این دفعه جا باز کرده بود پاهاشو رو شونه هام گذاشته بودم و تو کسش تلمبه میزم دقیق یادم نیست چقدر داشتم میکردم فقط میدونم دوتاییمون خیس عرق بودیم دو باره گفت از کون بکنم منم بهش رحم نکردم کیرمو تا دسته تو حالتی که باشت زیر کسش گذاشته بودم که بیاد بالا فرو کردم و یه دفعه یه جیغ بلند کشید که دستمو گذاشتم جلو دهنش دیگه داشتم فقط تلمبه میزدم اونم فقط آه و ناله میکرد زیر کیرم تا اینکه آبم میخاست بیاد درش اوردم بلند گفت بکن توش آبتو بریز داخل منم دست پاچه دوباره فرو کردم داخل کونش و با دو تا تلمبه محکم که احساس کردم کیرم تا زیر نافش اومده آبمو خالی کردم تو کونش دیدم فقط میگه آخیششششش چقدر داغهههههه چقدر چسبید . همون جور بیحال افتادم روش تا یه ربع ساعت برگشتم اون. رو سینم اومدخوابید منو میبوسید و با دو تا دستاش صورتمو گرفته بود و لبامو بوس میکرد . خلاصه رفتیم دوش گرفتیم اومدیم باهم یه قلیون زدیم و اون رفت خونه شون منم رفتم دنبال کارام .از اون جریان دو سالی میگذره یه مدت از هم بیخبر بودیم تا اینکه دوباره پیداش شده ناگفته نمونه قراره دوباره برم پیشش و ایندفعه هم اون پیشنهاد داده که برم بکنمش . امیدوارم دوست داشته باشید تمام چیزی که از اون روز تو خاطرم بوده رو نوشتم تخیلی هم نبود ببخشید اگه زیاد آب و تاب نداشت. نوشته: سامان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

رابطه با گلناز زن فامیل #اقوام #زن_شوهردار اسلام به همه دوستان گلم این داستان کاملا واقعی و برای من اتفاق افتاده من اسمم سامانه و این داستان درباره من و زن پسر عموی خانومم گلنازه قبلش باید بگم که من ازدواج کردم توی مراسم عروسی زن پسر عموی خانمم رو دیدم البته اون موقع احساسی واقعا بهش نداشتم ولی خیلی حس میکردم روم زوم کرده توجهی نداشتم و به زندگیمون میرسیدم اما بعد از مدتی دیدم که به من گیر داده نمیخواستم این قضیه باشه چون میترسیدم خانمم متوجه قضیه بشه هرچند که خودش یه جورایی بو برده بود و بهم میگفت حواست به گل ناز باشه یه مدت گذشت من هم بیخیال شدم اون هم پیامی چیزی نمی داد بعد از مدتی دیدم دوباره شروع کردم به زنگ زدن من تو صنف کالای خانگی بودم مدام در مورد خرید لوازم خانگی ازم سوال میپرسید منم جوابشو می دادم و اصلا هیچ گونه احساس بهش نداشتم و نمی خواستم کلا احساسی داشته باشیم تا اینکه یه روز بهم پیام داد من دوست دارم . واقعا تو شوک بودم چرا با وجود اینکه یه زن همسر داره و بچه داره باید از این مرد دیگه خوشش بیاد اون میدونه که اون مرد طرف مقابل زن داره دلمو زدم به دریا با چت کردن بعد از مدتی تماس تلفنی بیشتر کردم و باهاش صحبت کردم فهمیدم مشکلات جدی داخل خونوادش داره و شوهرش خیلی اذیتش می کنه همچنین مادر شوهرش و پدر شوهرش و یه جوری از سر تنهایی به من رو اورده من هم اول یه حس ترحم داشتم بهش تا اینکه به وابستگی شدید تبدیل شد جوری که دیگه نمیتونستم صداشو نشنوم البته این رو هم بگم گلناز یه زن ۳۶ ساله با قد ۱۷۰ بدن ترکه ای سفید چشمای آبی کون گنده سینه های قلمبه بود که تو هرمهمونی میدیدمش نمیتونستم چشم بردارم اونم میدونست از این قضیه سو استفاده کرد و همش خودشو بهم نشون میداد یه موقع هایی که نیاز مالی داشت کمکش میکردم و برای همین خودشو رو مدیون من میدید یه مدت رفته بودن تهران من هم یه کار داشتم به صورت ماموریتی باید میرفتم تهران قبلش هم زنگ زد تهران اومدی با من هماهنگ کن ببینمت سه روز بعد دیگه رسیدم تهران خونه یکی از دوستان بودم بهش زنگ زدم و گفت میخام بیام پیشت انتظار نداشتم که بیاد خونه ولی وقتی که اومد دیدم مشروب و قلیون و حله هوله آورده بود از در که اومد داخل همین که دست داد و دستاشو گرفتم خودشو انداخت بغلم من از بوی عطر تنش دیوونه شده بودم تو همون لحظه شق درد گرفته بودم اومدم نشستم پیشش یه صبحانه با هم خوردیم بغلم بود دستم ناخودآگاه افتاد دور کمرش خودم فشار دادم بهش و لباشو مک زدم وقتی از هم جدا شدیم با چشماش التماس میکرد اون چشمای آبی هیچ وقت از جلوی چشمام دور نمیشه. دوباره بغلش کردم این دفعه محکم تر لباشو خوردم همزمان دستم رو سینه هاش بود و سینه هاشو می مالوندم احساس کردم دارم گُر میگیرم از لذت زیاد دستم رو از رو سینه هاش داشتم و بردم لای پاش وقتی دستم رسید لای پاش دیدم که چقدر خودشو خیس کرده همونجا بود که دوتامون دراز شدیم رو زمین من با خودم روغن ماساژ برده بودم پیشنهاد ماساژ بهش دادم اونم چون گردنش درد میکرد قبول کرد دمر خوابید لباسشو یکی یکی درآوردم روغن مالی میکردم لذت می برد من هم لباسمو کندم و لخت نشسته بودم روی کونش کیرم شق شده بود روی خط کونش بالا پایین میکردم تمام بدنش رو چرب کردم کیر خودم تا الان به این گندگی ندیده بودم هرچند خودش به اندازه کافی گردن کلفت است سانتش نکردم ولی اونقدر کلفت و دراز هست که همیشه زنم از دستش جیغ میکشه همین که خودم رو داشتم بهش میمالوندم آروم سر کیرمو گذاشتم لای کسش فشار دادم آروم سرش رفت داخل همون لحظه دیدم که بالشت رو داره گاز میگی

🚨🔞این وسط فیلممممم پورنننن آرام همسر سپهر حیدری که این روزا 24 ساعتی با ساسیهههه جهت دیدن فیلم کلیک کنید 👇 https://telegra
🚨🔞این وسط فیلممممم پورنننن آرام همسر سپهر حیدری که این روزا 24 ساعتی با ساسیهههه جهت دیدن فیلم کلیک کنید 👇 https://telegram.me/tiktokmediaxbot?start=CjftkzhNRUbNcVi

Repost from N/a

🚨توافق رد شد! دستور ترامپ برای حمله به ایران؟!!! در اردیبهشت!! اخبار تکمیلی ایران و امریکا👇 @Khabarfori ✅
🚨توافق رد شد! دستور ترامپ برای حمله به ایران؟!!! در اردیبهشت!! اخبار تکمیلی ایران و امریکا👇 @Khabarfori ✅

🔴 به نظر شما امروز ایران و آمریکا توافق میکنند؟ در نظر سنجی شرکت کنید👇 https://t.me/+RE_rWpSJzGY5ZDA0 https://t.me/+RE_rWpSJzGY5ZDA0

🔴 قیمت لحظه‌ای دلار، طلا، سکه و خودرو رو فقط و فقط اینجا میزاریم 👇 • @Dolar-Online

توافق ایران و آمریکا ‼️ بازگشایی سفارت خانه دو کشور!!! اخبار لحظه به لحظه مذاکران:🙂 👇👇 https://t.me/+7bS4UIOroJlkN2U0

🔴 به نظر شما امروز ایران و آمریکا توافق میکنند؟ در نظر سنجی شرکت کنید👇 https://t.me/+RE_rWpSJzGY5ZDA0 https://t.me/+RE_rWpSJzGY5ZDA0

🔴 قیمت لحظه‌ای دلار، طلا، سکه و خودرو رو فقط و فقط اینجا میزاریم 👇 • @Dolar-Online

توافق ایران و آمریکا ‼️ بازگشایی سفارت خانه دو کشور!!! اخبار لحظه به لحظه مذاکران:🙂 👇👇 https://t.me/+7bS4UIOroJlkN2U0

🇺🇸🇮🇷 مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا ▶️🔥پوشش لحظه به لحظه در کانال توییت خبری👇 🔴@khbrFri 🔴@khbrFri .

sticker.webp0.09 KB