شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 223 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 272,并在 伊朗 地区排名第 13 378 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 223 名订阅者。
根据 26 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -617,过去 24 小时变化为 -20,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.31%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.81% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 855 次浏览,首日通常累积 961 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 27 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 223
订阅者
-2024 小时
-1267 天
-61730 天
帖子存档
25 215
ی
-اره چرا
جواب نداد دوباره پرسیدم جواب نداد سرم برگردوندم وای خدای من چی میدیدم نازی شلوارش تا زیر کونش کشیده بود پایین تاپش هم تا بالای سینه هاش داده بود بالا با دستاش هم صورتش پوشونده بود پشمام ریخت تا حالا همچین کسی ندیده بودم خیلی سکسی بود لعنتی گفتم جووون چی ساختی نازی گفت دیدی؟
+آره خیلی خوبه
پشتش کرد بهم تازه کون گنده اش رو دیدم شرتش به زور یک سوم کونش پوشونده بود لباسش درست کرد برگشت گفت اینم از سوژه امشبت بهش گفتم تو چی
+من چی؟
-تو چیکار میکنی؟
+به تو چه بچه پرو خجالت بکش من شوهر دارم
-با این حالش فکر نکنم امشب بکنت ها
نازی یه دفعه صورتش سرخ شد اومد نزدیکم با حالت بچه گونه شروع کرد مشت زدن به سینه ام و فحش دادن که خیلی بیشعور و بی حیایی
+یه کم دیگه جلو بیای شکمت سوراخ میشه ها
-جمع کن دسته بیلتو زشته
+خیلی هم خوشگله
-از خود متشکر
+میخوای بهش سلام کنی
-همینجوری سلام میکنم
+نمیخوای دست بدی بهش
-پرو نشو دیگه
+پس حداقل رو در رو سلام کن بهش
سریع کش شلوارکم انداختم زیر تخمام کیرم صاف وایستاد
+نکن الان یکی میبینه زشته
-کی میبینه اینجا مارو
نازی زیر چشمی هر از گاهی به کیرم نگاه میکرد منم دیگه داخل نکردمش همینجوری با کیر راست پای منقل بودم بعد چند دقیقه یه سیگار روشن کردم یه کم که کشیدم نازی گفت منم میخوام خواستم یکی دیگه بهش بدم گفت همینو بده با هم بکشیم بهش دادم چندتا پک زد داد بهم تا گذاشتم تو دهنم گفتم جون چقدر شیرین شده
+تو این زبون نداشتی چیکار میکردی
-من که اصلا اهل زبون بازی نیستم
همینجوری که گاهی اون باد میزد گاهی من موقع رد شدن دیگه قشنگ کیرم میمالیدم بهش اونم هیچی نمیگفت تا اینکه دلو زدم به دریا وقتی داشت باد میزد از پشت رفتم چسبوندم بهش جوری که کیرم قشنگ وسط شکاف کونش بود الکی سرم با جوجه ها بند کردم که مثلا پخته یا نه بعد چند دقیقه نازی گفت
+حواست هست دیگه کسی بیاد متوجه میشی
-اره خیالت راحت
بعد چند دقیقه احساس کردم داره با کونش کیرم میماله یعنی قشنگ داشت کونش میمالید به کیرم
+اینا داره حاضر میشه کارت تموم کن بریم
-کدوم کارم
+همین کارت که الان داری انجام میدی
-من کاری انجام نمیدم متوجه نمیشم
+علی لوس نشو دیگه
-نمیدونم منظورت چیه
+حتما باید به زبون بیارم؟
-اره
+ابت بیار بریم
-جون اینجوری که میگی حشری تر میشم
+زهر مار پس چرا نمیاد ده دقیقه است دارم سعی میکنم
-خب یه کم سعیت بیشتر کن
+چیکار کنم
-مثل اون موقع که لباس هات دادی بالا
+میاد؟
-اره
نازی شلوارش داد تا زیر کونش پایین تاپش هم داد بالای سینه هاش الان فقط شرتش فاصله بین کیر من با کون لختش بود تا کیرم چسبوندم بهش رفت لای قاچ کونش نازی هم کونش و شل و سفت میکردم تا من آبم زودتر بیاد بعد چند دقیقه من دستهام روی پهلوهای لختش بود تا خودش دستم گرفت از روی شورت گذاشت رو کسش با خواهش گفت بمال منم آروم شروع کردم مالیدن کسش کاملا خیس شده بود شرتش وقتی کسش میمالیدم خیلی حشری شده بود دائم کونش فشار میداد به کیرم من داشتم ارضا میشدم سر کیرم از کنار شرتش دادم داخل و کل ابم ریختم لای پاش تو شرتش تا ابم اومد خودشو مرتب کرد گفت تو اینا بیار من برم دستشویی خلاصه خودمو مرتب کردم هنوز هم از اتفاقی که افتاده بود هنگ بودم رفتم تو هال دیدم ملی همچنان خوابه ولی اثری از نازی و رضا نبود میز چیدم ملی رو بیدار کردم نازی و رضا هم اومدن نشستیم یه شام مفصل زدیم اونا هم که کرده کرده بودن چتی شون کم شده بود بعد شام یه کم حرف زدیم گفتیم . خندیدیم تا غذا بره پایین بعدش مشروب آوردم و ریختم و خوردیم واسه ملی و رضا بی
25 215
اونا متوجه ما نشن بهش گفتم
+دفعه دیگه ازم بپرس چه رنگی دوست دارم
-زهر مار بچه پرو همینم مونده واسه تو یه الف بچه ست دلخواهت بپوشم
+از اون ست قبلیه گرفتی واسه ملی؟
-نع یادم رفت
+خوبه بزار این صورتی رو هم ببینم بعد انتخاب کنم
نازی یه نگاه حشرناک بهم کرد چشماشو ریز کرد گفت
+الان منظورت اینه اینم میخوای ببینی دیگه؟
-دقیقا
+واقعا تو قرار بوده سنگ پا قزوین بشی شدی آدم
-ببینم
+چیییی؟الللاااان؟اینجااااا؟
-پشت جزیره ایم اصلا دید ندارن
+عمرا
-بابا منکه همه جاتو دیدم دیگه خودتو لوس نکن
+خیلی بیشعوری
-زیر لفظی میخوای؟
+شاید
گوشیم برداشتم از قبل شماره حسابش داشتم ۱ تومن زدم به حسابش
+الاغ شوخی کردم این چه کاری بود کردی
-خودت گفتی
+حقوقم گرفتم پس میدم بهت
-نازی میخوام یه مغازه بزنم خودت که میدونی اهل در مغازه وایستادن نیستم دنبال شریک بودم تو اومدی تو ذهنم
نازی یه دفعه گل از گلش شکفت خیلی مشتاق پرسید
+جدی مغازه چی؟
-لباس زیر فروشی
+خیلی بیشعوری خوشحال شدم
-جدی میگم
+من نمیفهمم الان داری مسخره بازی در میاری یا جدی میگی
-به جون نازی جدی میگم
+خب من پول ندارم شریکت بشم
-پول از من کار از تو سود نصف نصف
+کجا میخوای بزنی؟
-بزنی نه بزنیم اگه تو اکی باشی شریکیم با هم
+خب حالا کجا
بهترین منطقه تجاری شهرمون که آرزوی هر کاسبی اینه اونجا یه مغازه بزنه رو بهش گفتم
+الکی نگو
-جدی میگم
+میدونی اونجا چقدر اجاره اش هست؟
-یه مغازه ۱۸۰ متری تو دو طبقه اونجا داریم مستاجرش بابا اجاره اش زیاد کرده گفته میخواد بلند شم
+وای علی اونجا خیلی خوبه
-پایه ای؟
+علی به نون و نمکی که با هم خوردیم داری اینا رو میگی که خرم کنی یا جدی میگی؟میدونی بدون این حرفا هم من دوستت دارم
سریع پشت بندش درستش کرد گفت مثل داداشم
-نه جدی میگم میخوام یه بیزنسی خودم شروع کنم
+جون من؟
-اره
+حتما قراره مدل همه لباس زیر ها خودم بشم آره
-نه مدل زیاده به یکی پول میدیم میاد
+لازم نکرده همین بوده این دافای اینستاگرامی بیان برات بزنن
-یعنی خودت اوکی هستی؟
+کوووفت نیشش باز شد
-چه شود
+الان دقیقا چی من با ملی فرق داره که تو اینجوری میکنی؟
-بگم؟
+آره
-اون کون سکسی گنده ات که هر قدم برمیداری مثل ژله میلرزه اون سینه های تپلت که اندازه طالبی هستن اون کیک خوشمزه است
+زهر مار مزه اش هم کردی دیگه
-اگه بدی بکنیم که دعات میکنم
+عمرا خواب دیدی خیر باشه
با حرف های رد و بدل شده بینمون کیرم کاملا راست شده بود نازی چشمم افتاد به کیرم یه دفعه چشماش گرد شد گفت
+خاک تو سرت جمعش کن الان یکی میبینن بدبخت میشیم
-مگه دکمه داره که خاموشش کنم
+تو بیش فعالی به خدا آخه کی یه دفعه اینجوری میشه
-تقصیر توئه
+به من چه
-بوت حشریم میکنه
+ساکت صداتو میشنون
آروم صورتم بردم نزدیک گردنش برای اولین بار پوست بدنش با شهوت لمس کردم آروم لبم مالیدم به گردنش یه نفس عمیق کشیدم نازی یه دفعه یه جوری شد گفت
+آخ علی نکن کل بدنم مور مور شد
-کل پوستت دون دون شد
+یه جوری شدم
-چه عطری میزنی؟
+عطر نمیزنم من پول مفت دارم عطر بگیرم
-یعنی بوی بدنت اینقدر جذابه
+نمیدونم تا حالا کسی بهم نگفته بود
-رضا هم نگفته بود؟
+نه…
-بی لیاقته دیگه
+علی در مورد رضا درست صحبت کن
-چشم
+آفرین
کارمون تموم شد ملی و رضا داشتن چرت طلا میزدن منو نازی رفتیم رو تراس پای باربیکیو چون خونه طبقه ۱۵ بود اصلا هیچ کس دید نداشت به ما از طرف اون ۲ تا هم خیالم راحت بود اگه میومدن از یه تیکه از پنجره میدیدمشون رفتیم رو تراس من داشتم باربیکیو رو راه مینداختم نازی پشتم بود گفت
+اگه کسی بیاد متوجه میش
25 215
ود از دور داد میزد کیر میخوام من فوری دوربین چرخوندم رو دوربین عقب گرفتم رو کیرم تا کیرم دید قشنگ از لباش معلوم بود گفت جووون من اگه به کیرم دست میزدم ابم میومد واسه همین آروم تخمام میمالیدم اونم یواش یواش دوربین برد پایینتر جوری که سینه های گنده اش کاملا مشخص بود با دستش نوکشون پوشونده بود جوری که کف دستش روی یک سینه اش و آرنجش روی سینه دیگه اش بود آروم سینه اش رو میمالید بعد چند دقیقه دیگه بیخیال پوشوندن نوک سینه هاشو شده بود کاملا میچلوندشون یا با نوکشون بازی میکرد نوکش میگرفت میکشید بالا من تو اوج شهوت بودم که یه دفعه از حالت دراز کش نشست به تاج تخت تکیه داد گوشی رو قشنگ آورد پایین جوری که کسش هم از رو شرت کاملا مشخص بود اول با دست از روی شرت کسش میمالید بعد دست کرد داخل شرتش شروع کرد مالیدن کسش ، کاملا مست شهوت بود از حالت لباش مشخص بود داره سعی میکنه ناله نکنه دستش از شرتش در آورد اوه اوه انگشتاش خیسه خیس بود آب کسش بین دو تا انگشتاش کش میآورد گوشی رو گذاشت رو تخت تکیه داد به بالشت گوشی رو بعد همونجا قمبل کرد در حالی که انگشتای یه دستش تو دهنش بود و داشت حالت ساک زدن انجام میداد. با دست دیگه اش رفت سراغ کسش چشماش دیگه باز نمیشد تو همون حالت شروع کرد مالیدن کسش با لبخونی بهم فهموند منم بزنم تا شروع کردم زدم چشماش قفل کرده بود رو صفحه گوشی و تند تند کسش میمالید و از لبش مشخص بود هر از گاهی میگه جون من بعد چند ثانیه ابم شدت پاشید جوری که یه مقدارش هم روی گوشیم ریخت اونم سرعتش بیشتر کرده بود تا بلاخره ارضا شد
بعد اون سکس چتی که در حالی که ۲ تایی کنار همسرهامون دراز کشیده بودیم جفتمون بدون خداحافظی همزمان قطع کردیم دیگه اصلا با هم در تماس نبودیم تا هفته بعد قرار شد اونا بیان پیش ما شب موعود رسید و نازی و رضا اومدن نازی دائم چشمش رو ازم میدزدید که باهام چشم تو چشم نشه اون شب نازی یه شلوار خیلی گشاد پوشیده بود که به علت گنده بودن بیش اندازه کونش یا شاید هم دوخت شلوار جای کونش و قسمت کسش کاملا چسبیده بود به بدنش جوری که خط شرتش هم معلوم بود و اینکه جنس شلوار خیلی نرم بود یعنی با هر قدمش کل کونش میلرزید و لرزشش مشهود بود یه تاپ هم پوشیده بود که یقه اش مقداری باز بود البته در حالت عادی چیزی دیده نمیشد ولی وقتی خم میشد چاک سینش کاملا دیده میشد و روی شونه اش هم بند سوتین صورتیش مشخص بود تا اومدن سریع یه چایی زدیم منم یه گل ایندیکا سم گرفته بودم که بعد چند دقیقه سریع آدم رو لش میکرد من چون نسبت به اونا زیاد میکشیدم خیلی اثرش شدید نبود روم ولی اون ۳ تا حسابی کشیدن و بعد یه ربع ۳ تایی فس فس بودن من که از قبل برنامه داشتم گفتم شام میخوام جوجه درست کنم ملی و رضا که پاره پاره بودن عمدی به نازی گفتم تو حالت بهتره تو بیا کمکم نازی هم که خودش بدش نمیومد قبول کرد و رفتیم تو آشپزخونه ملی و رضا رو به تی وی نشسته بودن و داشتن ماهواره رادیو جوان نگاه میکردن و کسشر میگفتن و میخندیدن منو نازی هم تو آشپزخونه درست پشت اونا بودیم نازی دوباره چشماش شهلا شده بود و کاملا مشخص بود چته کنار هم جای جزیره ایستاده بودیم و داشتیم جوجه ها رو سیخ میزدیم آروم جوری که ملی و رضا نشنون بهش گفتم
+صورتی هم قشنگه
-زهر مار پسره ی هیز
+اینم سته
-اروم صداتو میشنون
+اونا الان تو یه دنیای دیگه آن
-مطمئنی؟
+خیالت راحت نگفتی سته
_به تو چه بچه پرو
+خودم نگاه کنم؟
-جرات داری دست بزن به من جرت میدم علی
+خب خودت بگو دیگه
یه نگاه شهوتی بهم کرد گفت بله سته ما خیلی آروم حرف میزدیم جوری که اصلا
25 215
نیست از اینترنت برداشتی؟
-نع بابا الان گرفتم
+جون عمت
-به خدا
+منم که خرم خوب می گشتی یه بزرگترش پیدا میکردی تو که میخوای خالی ببندی
-بزرگتر؟؟؟همینم ملی شاکیه همش آخ و اوخ میکنه
+صبر کن ببینم این رو تختی خودتونه؟
-اره دیگه
+ملی طفلک چند بار تو لفافه گفته بود ولی فکر نمیکردم اینقدر باشه دیگه
-چطوره؟
+کوفت خجالت بکش آدم این سوالو از خواهر زنش که جای مادر زنش هم هست میپرسه؟
-خب اینو ول مال رضا چقدره؟
+علللللییی خفه شو خیلی بی حیایی
-پس کوچیکتره
+درد بی حیا
-چقدر؟
+چقدر چی؟
-چقدر کوچیکتره؟
+ای کوفت بگیری تو امشب چه مرگت شده اینقدر وحشی شدی؟
-والا هر کی دیگه هم اون چیزایی که من دیدم میدید وحشی میشد
+مرض
-۱۹
+چی؟
-سانت
+خفه شووووو
-رضا چند؟
+نمیگم
-بگو دیگه
+نمیگم
-خب خودتو ببینم پس
+مرگ انگار دوست دخترشم دائم میگه عکس بفرست
-بابا از صورتت میگم
+صورتم رو پروفایلم هست
-میخوام چهره الانت ببینم
+جاهای اصلی رو که دیدی میخوای صورتم هم ببینی قشنگ تصویر سازی کنی
-اره دیگه صنایع دستی و هنرهای تجسمی
+خاک تو سر جقیت کنن
اولین بار اینقدر واضح دیگه داشت حرف های جنسی میزد کیرم قشنگ به حد انفجار رسیده بود
-خب تقصیر خواهرته پشتش کرده به من خوابیده
+بی لیاقته
سریع پیامش رو پاک کرد شاید کلا ۱ ثانیه بود
-جووون؟؟؟
+چی؟
-چی گفتی؟
+هیچی
-از قدیم گفتن قدر زر زرگر شناسند قدر گوهر گوهری
+تعریف هم میکنه از خودش
-نمیفرستی؟
+کشتی منو بیا بابا
بعد چند. ثانیه یه عکس از خودش فرستاد در حالی که به پهلو دراز کشیده بود از رو به رو گرفته بود کاملا مشخص بود سوتین تنش نیست چون نه بندی مشخص بود و هم اینکه یه مقدار خیلی زیادی از چاک سینه هاش که افتاده بود رو هم مشخص بود نکته جالب عکس چشمای خمارش بود دقیقا مثل وقتایی شده بود که ملی مسته شهوته و چشماش خمار میشه
-چشارو تو هم حالت بدتر از منه ها
+به خاطره گله
-شبا هم که سوتین نمیپوشی دیگه
+مرض چشات تا کجا ها رو که نمیبینه قرار بود صورتم ببینی
-خوش به حال رضا تو خواب هر وقت دستش دراز کنه میتونه قشنگ یه انار بچینه
+علی دیگه خیلی حالت خراب شده ها
-میخوای منم یه عکس از خودم بفرستم؟
+نمیدونم دلت میخواد بفرست
سریع شرتم کشیدم پایین خدا رو شکر صبحش پشمامو کامل زده بودم یه عکس از زیر کیرم گرفتم جوری که تخمام هم معلوم باشه سریع واسش فرستادم
-علللللللی خیلی خری بیشعور خجالت بکش
+خجالت بکشم؟افتخار میکنم اونی که زیر ۱۵ سانته باید خجالت بکشه
-اینو دیگه از اینترنت برداشتی مطمئنم
+صبر کن
من دو تا گوشی دارم سریع عکسی که واسم فرستاده بود فرستادم به گوشی دیگه ام در حالی که عکسش کنار کیر راستم بود یه عکس دیگه گرفتم واسش فرستادم
+تو رو خدا اینا رو پاک کن ملی بیدار شه اینا رو ببینه بیچاره میشیم ها
-حواسم هست
چند دقیقه پیام نداد منم منتظر موندم بعد چند دقیقه پیام دادم فکر کنم دستت جایی بنده من دیگه مزاحمت نشم سریع جواب داد
+نه هستم
-چیکار میکردی
+به تو چه
-دستت بند بود
+به تو چه بچه پرو
-رضا رو بیدار کن
+بیدارش کنم هم اصله کاری بیدار نمیشه
-واقعا؟؟؟؟
+اوهوم
-یعنی رضا الان بیدار شه دوباره میخوابه؟
-اوهوم
+لیاقت نداره
سریع مثل خودش پیامم پاک کردم ولی اون چیزی نگفت دوباره پیام دادم
-میخوای من برم راحت به کارت برسی
سریع جواب داد
+نه نرو بمون
-بمونم چیکار کنیم؟
+نمیدونم حرف بزنیم
-فقط حرف بزنیم؟
+دررررد
-تصویری بگیرمت؟
+نمیتونم صحبت کنم
-راست میگی
+بگیر صحبت نکنیم میخوام ببینمت
-الان
صدای گوشیم میوت کردم تو واتساپ تصویری زنگ زدم بهش وقتی جواب داد چشماش کاملا خمار ب
25 215
+آخه مال من چه فرقی با ملی داره که اینجوری شدی؟
-بزرگتره خوش فرم تره به نظر خوردنی تر هم میاد سوتینت هم خیلی سکسی بود مزید بر علت شده
+خاک تو سرت آدم به خواهر زن بزرگش همچین چیزایی میگه؟؟
-خودت پرسیدی
+میخوای از همین ست واسه ملی هم بخرم؟فکر کنم خیلی خوشت اومده
-ست بود؟؟؟؟حیف پس ست کاملش رو ندیدم
+درررررد بگیری پسره ی دریده
-اره بگیر واسش فقط میشه قبلش اون تیکه دیگه اش هم ببینم شاید از اون خوشم نیاد
+دیگه چی امر دیگه ای ندارین؟
-نع ممنون
+نمیشه
-چرا؟
+نمیشه دیگه
-خب چرا
+ای بابا چقدر فضولی تو میگم نمیشه
-اها الان تنته؟
+زهر مار توی هیز رو که من میشناسم الان اونم تصور میکنی تو اون ذهن خرابت
-من هیزم خدایی؟
+واقعا رو که نیست سنگ پا قزوینه تا الان رضا هزار بار گفته این علی خیلی بد نگاهت میکنه من هر دفعه یه جوری پیچوندم یعنی رضا هم فهمیده از بس تابلو دید میزنی منو
-خب تقصیر منه اینقدر سکسی هستی؟
+واقعا دیگه زده بالا نمیفهمی چی میگی این مزخرفات پاک کنی فردا ملی نبینه منو بیچاره میکنه
-چشم پاک میکنم فقط اون تیکه دومش هم بفرست که من هم تصمیم بگیرم ست میخوام یا نه هم شاید تونستم بخوابم
+چه ربطی به خوابیدنت داره؟
-داره دیگه
+علللللیییییی عوضی امشب دیگه آمپر چسبوندی هرچی دلت میخواد میگی
-خودت میدونی من اصلا آدمی نیستم تو شرایط عادی همچین حرفایی بزنم ببین چیکار کردی با … دیگه
+با چی؟؟؟؟
-۳ حرفی جوهره مرده
+خیلی اشغالییی بی حیا خجالت بکش
-نمیدی؟
+بدم میری میخوابی؟
-اگه بدی که صد درصد میخوابم
+درد منکه میدونم منظورت چیه
-بفرست دیگه
به قدری شهوتی بودم که اگه به کیرم دست میزدم آبم میومد انتظار داشتم بپیچونه ولی بعد چند دقیقه یه عکس واسم فرستاد قلبم تو دهنم بود در حالی که دستم میلرزید زدم روی عکس خدای من اصلا انتظار همچین چیزی نداشتم شلوارش دقیقا تا زیر کسش کشیده بود پایین از بالا عکس گرفته بود جوری که تپلی بالای کسش و قسمتی از شکمش تو عکس بود و چون پاهاش به هم چسبانده بود رون های گوشتی سکسیش هم مشخص بود نمیدونم چقدر داشتم به عکس نگاه میکردم و چقدر گذشته بود یه دفعه پیام داد
+زدی؟
-ماشالا کلوچه که نیست کیکه دیگه
+زهر مار خوشت اومده ؟
-خوشم اومد؟حاضرم یه دست و یه پامو بدم فقط از نزدیک ببینمش
+بچه پررو من ستو میگم خوشت اومد ؟بگیرم واسش؟
-اره حتما بگیر جووون چه شود
+درررررد
-اینم کوفت رضا بشه
+خجالت بکش دیگه هیچی نمیگم
-خداییش چجوری الان خوابیده؟
+خوابیده دیگه فردا باید بره سرکار همه مثل تو که نیستن
-اها حتما کاراشو کرده بعد خوابیده
+زهر مار
-خودتو ببینم
+جانم؟
-میگم خودتو ببینم
+دیگه زدی به اون درش اره؟
-یه امشبه دیگه از فردا برمیگردیم روال قبل
+والا روال قبلت هم فقط حرفشو نمیزدی وگرنه چشمت همه جای بدنم میچرخید
-اگه فرقی نداره که از این به بعد حرفش هم بزنم
+دیگه پرو نشو گفتی بفرستی میرم میخوابم چرا هنوز بیداری
-بابا شیر آب نیست که بازش کنم طول میکشه خب
+بیست دقیقه است داریم چت میکنیم از قبلش هم که گفتی بیدار بوده چقدر طول میکشه مگه
-معمولا ۴۰ دقیقه یک ساعت
+کنتور هم نمیندازه دیگه
-از ملی بپرس
+کوفت همینم مونده همچین چیزی از خواهرم بپرسم
-مدرک بدم؟
+چه مدرکی؟
دیگه مغزم کار نمیکرد یه شورت مشکی جذب پام بود کیرم که در راست ترین حالت ممکن بود رو یه کم دادم به راست بعد با دست جوری که سایزش و اندازه اش کامل مشخص باشه گرفتمش ازش یه عکس گرفتم فرستادم واسه نازی
+عللللللیییییییی
-ترسیدی؟؟
+خیلی چندشی یه دفعه همچین عکسی میفرستی
-به این خوشگلی
+آرزو بر جوانان عیب
25 215
ندیدم برگشتم تو اتاق زنم یه کم غر زد که چرا بی هوا رفتی و اینا خلاصه اون شب گفتیم و خندیدیم اونا هم رفتن خونشون من خیلی حشری بودم از دیدن سینه های گنده نازی تو اون سوتین سکسی هر چی به زنم اصرار کردم گفت خسته ام و حوصله ندارم و خوابم میاد و این حرفا (شاید پیش خودتون بگین زن بگیرم هر شب میکنمش یا هر وقت کیرم راست شد میزنم توش ولی از این خبرا نیست البته یکی دو سال اول آشنایی چرا هر وقت موقعیت جور شه اونم میده ولی بعد ازدواج بعد یه سال دیگه بعضی وقت ها باید کیر به دست بخوابی) خلاصه ملی خوابید منم حشری کیرم راست راست بود ۲ رول گلم کشیده بودیم منم تخیلم به کار افتاده بود دائم تصور میکردم نازی اگه بود چجوری میکردمش یه دفعه تو تلگرام برام یه پیام اومد به رسم هر شب بعد مهمونی نازی پیام میداد ازم تشکر میکرد منم معمولا یه خواهش میکنم وظیفه است و لطف کردید تشریف آوردید و خیلی خوش گذشت میگفتم و تموم میشد ولی اون شب خیلی حشری بودم و هنوز هم یه کم چت بودم دلو زدم به دریا گفتم یه چیزی میگم نهایتا میگم منم شوخی کردم یا میگم چت بودم اصلا دلو زدم به دریا و اولین بار تو مدتی میشناختمش سعی کردم به هوای زدن مخش باهاش لاس بزنم بهش پیام دادم راستی آبی هم خیلی بهت میاد نازی چند لحظه مکث کرد
+ابی؟منکه امشب یه دست مشکی پوشیده بودم
داشتم فکر میکردم چی بگم که یک دفعه دوباره پیام داد
+خیلی بیشعوری کامل دیدی؟؟؟؟؟؟؟
-کامل که قسمت نشد ولی خوب بود همون قدرش هم
+مرررررررگ کثافت عوضی آشغال خجالت کشیدم
-خجالت نداره بابا
+علی خیلی بیشعوری بی هوا میای
-تا باشه از این بی هوا اومدن ها
+درد مثل اینکه خیلی خوشت اومده
-خیییییییلی
+بچه پرو همین الان از ذهنت پاکش میکنی
-پاکش کنم؟یه لحظه از جلو چشمم کنار نمیره
+وای علی خیلی بیشعوری نگو خجالت میکشم
-حملشون سخت نیست؟
+به تو چه بچه پرو خجالت هم خوب چیزیه ها
-خداییش گردن درد نمیشی همیشه ۲ تا طالبی با خودت حمل میکنی؟
+طالبی؟؟؟؟کثافت طالبی چیه اناره
-ولی اونایی که من دیدم طالبی بود
+حالا خوبه مال من یه کم از ملی بزرگتره ها وگرنه میگفتی هندونه
-فقط بزرگی مسأله نیست آخه فرمش هم هست
+علللللیییییی خیلی بیشعوری نگو اینجوری خجالت میکشم
-کوفت رضا بشه
+چیییییی؟دیگه واقعا پرو شدی ها به روت خندیدم
-باشه بابا قاطی نکن
+ملی نبینه داری این مزخرفات رو به من میگی
-خوابه
+پاک کن صبح بیدار شد نبینه
-فعلا بیدارم خواستم بخوابم پاک میکنم
+چرا نخوابیدی؟
-چشمامو میبندم همش یه تصویری میاد جلو چشمم خوابم که نمیبره هیچ تازه یه چیزی هم بیدار میشه
+یعنی چی؟
-هیچی بابا
+نگو منظورت همون چیزیه که فکر میکنم
-چی فکر میکنی؟
+در این حد دیدی؟؟؟؟
-نه حالا اونجوری که فکر کنی ولی همینقدری که دیدم هم کار داده دستم ملی هم که خوابه من موندم و دست راستم
+زهر مار خجالت بکش بچه من ۱۲ سال ازت بزرگترم
-واقعا خیلی بزرگه
+مرررض هر چی میگم یه تیکه میندازه
-از این به بعد هر موقع اومدین من میرم تو اتاق بی هوا میام
+بچه پرو خوشت اومده؟؟؟فردا به رضا میگم به زنش نظر داری
-شوخی شهرستانی نکن دیگه
+ترسیدی؟
-نه ولی خوب دوست ندارم رابطمون قطع شه از دیدنشون محروم شم
+واقعا امشب زدی به اون در دیگه ها نمیگی از دیدن خودتون میگی از دیدن …
-اسم ندارن؟
+کوووووفتتتت
-رضا نبینه چت هامون رو
+خوابه
-تو چرا بیداری ؟نکنه تو هم به مشکل من دچاری؟؟؟
+نه من مثل تو هول نیستم با همچین چیزی بی خوابی بزنه به سرم
-معمولا با دیدن چی بی خوابی میزنه به سرت؟
+دیگه واقعا پرو شدی برو بخواب بچه
-تا اینو نخوابونم خودم نمیتونم بخوابم
25 215
خواهر زن خوش پستون (۱)
#خواهرزن
قسمت اول
(همه اسامی تغییر کردن)
سلام دوستان علی هستم ۲۵ ساله ۱ ساله با همسرم ملیکا ازدواج کردم و سر خونه زندگی خودم هستم من واضع مالی پدرم خیلی خوبه یه آپارتمان ۳۶۰ متری طبقه ۱۵ یه برج یه جای خیلی خوب تو شهرمون واسم خریده با یه ماشین جنسیس کوپه و تو شرکت پدرم هم کار میکنم که تو کار واردات موبایل هست در واقع اسمی فقط کار میکنم هر وقت عشقم بکشه میرم با همسرم تو دانشگاه آشنا شدم و چند سالی با هم بودیم و چون خیلی دوستش داشتم و اونم خیلی دوستم داشت با هم ازدواج کردیم کلا از اول خیلی دنبال دختر بازی نبودم و کلا هم چند تا دوست دختر بیشتر نداشتم با ملی ازدواج کردم خانواده ملی وضع مالی معمولی داشتن نه خیلی خوب نه خیلی داغون یعنی پدرش خونه و ماشین از خودش داشت ولی چون کارمند بود درآمد آنچنانی نداشت واسه همین وقتی من دامادشون شدم خیلی منو تحویل میگرفتن من یه خواهر زن دارم که اسمش نازی هست ۳۷ سالشه و متاهل بچه هم نداره شوهرش یه مغازه لباس فروشی کوچیک داره و خودش هم تو یه شرکت نزدیک خونه ما منشیه وضع زندگیشون از نظر مالی تعریف آنچنانی نداره ولی رابطشون خیلی خوبه قضیه از این قراره که ما خیلی با هم رفت و آمد داشتیم تقریبا هر هفته شاید هم هفته ای ۲ مرتبه دور هم جمع میشدیم البته همیشه هزینه ها پای من بود یعنی حتی خونه اونا هم میرفتیم شام و میوه و مزه رو من میخریدم معمولا مشروب جز برنامه همیشگیمون بود و هر از گاهی گل هم اگه من داشتم میکشیدیم این نازی خانوم خیلی شوخ بود و همیشه از روز اولی که دامادشون شده بودم با من خیلی شوخی های دستی یا بعضا شوخی های جنسی میکرد بعد از مدتی هم که رفت و امدمون زیاد شد دیگه کاملا روش باز شده بود مثلا بعضی وقت ها که از روی هیزی نگاهش میکردم جوری که بقیه متوجه نشن به شوخی میگفت اگه الان شوهرم نبود چیکار میکردی دیگه یا مثلا بعضی وقت ها که دیدش میزدم میگفت همشو خوردی یه کم هم واسه رضا (شوهرش) نگه دار موقع رقصیدن به شوخی با کونش میزد به کونم یا بعضی وقت ها که خم میشدم مثلا چیزی از زمین بر دارم میزد در کونم ولی همه اینکارا مخفیانه بود جوری که زنم و شوهرش متوجه نشن ولی من همیشه کاراشو به حساب شوخی میزاشتم و اصلا برداشت بدی ازش نمیکردم آخه ۳ تا مسأله بود اول اینکه خواهر زنم بود و چون اختلاف سنیش با زنم زیاد بود یه جورایی نقش مادر دومش هم داشت هم اینکه خودش متاهل بود و از همه مهتر اینکه رابطه اش با شوهرش خیلی قوی بود اصلا واسم قابل باور نبود که بخواد به شوهرش خیانت کنه اونم با شوهر خواهرش واسه همین کلا فاز جدی روش نمیگرفتم و فاز پیشنهاد دادن و اینا نداشتم ولی منم همیشه جواب شوخی هاشو میدادم نازی یه زن با قد متوسط تقریبا ۱۶۰ وزنش رو نمیدونم ولی هیکلش فوق العاده سکسی بود یعنی سینه های گنده و سفت و سر بالا کون خیلی بزرگ و رون های خیلی سکسی بدون شکم واقعا هر وقت میدیمش کیرم راست میشد و چه شب هایی با تصور نازی زنم رو میکردم خیلی لباس های لختی نمیپوشید ولی همیشه لباس های تنگ و جذب میپوشید یعنی شلوار و تیشرت ولی خیلی جذب جوری که همیشه حس میکردم لباس هاشو هر لحظه ممکنه جر بخوره و کون و پستونش بیوفته بیرون یه شب که خونه ما بودن من و خانومم تو اتاق خواب بودیم داشتیم لباس عوض میکردیم چون با هم رسیده بودیم خونه که من سریع لباس عوض کردم در و باز کردم رفتم تو هال که دیدم اوه اوه نازی با یه سوتین آبی کاربنی با شلوار وسط هاله تا منو دید سریع داد زد علی میخوای بیای بیرون یه چیزی بگو دیگه همینجوری میای منم سریع عذر خواهی کردم سرم انداختم پایین گفتم هیچی
25 215
Repost from N/a
🫠 پروکسی مخصوص دانلود فیلم 🔞🚫
🇮🇷Use Proxy 🇺🇸Use Proxy
🇬🇧Use Proxy 🇩🇪Use Proxy
25 215
اد تو كصم احساس درد و لذت وصف نشدنی باعث شده بود خفه بشم و ناله ریز كنم ،تلمبه هاش كشته مرده میداد لعنتی تو همون حال دراورد و خالی كرد رو كمرم و بازم نیم ساعتی رو مثل خرس خوابیدالبته من ارضا نشدما .بعد صبحانه دوش گرفتم و امیر ازم پرسید چیو بیشتر دوس داری گفتم كیرتو باخنده گفت اونو كه میدونم منظورم اینه چه كاری دوس داری بكنم بیشتر ؟ گفتم بخوری برام همونموقع برخلاف اینكه مادرش بهش گفت بره خرید كنه اومد اتاقو نشست جلو پام و از هم بازشون كرد شروع كرد لیسیدن منم استرس داشتم در اتاق قفل نبود ولی جوری میلیسید كه اصلا كسی هم میومد داخل اهمیتی نداشت دیگه ، بالشتشو گذاشتم زیر سرمو امیر جونم داشت برام كصلیسی میكرد وای چه لذتی داره یه مرد كصتو بلیسه و توام از لذت زیاد قربون صدقش بری و سرشو ناز كنی، امیر بخور عزیزم امیر بخورش برام عشقم كص زنتو بخور لیسش بزن دارم میمیرم امیرجون انگشتتو بكن توش كه با وارد شدن انگشت وسطش تو كص تنگم فقط التماس میكردم محكم محكم بخور كص خوشمزمو اااااااااییییییییی میخوام بشم بخور ،یهو نظرم جلب شد به صدای ملچ مولوچش كه شهوتم رفت رو میلیون گفتم اهان بیشتر صدا بده دهنتو ،مثل یه بچه كه لا ملچ مولوچ بستنی میخوره لای پام نشسته بود و كصلیسی میكرد توله ، زیاد نگذشت كه بطرز وحشتناكی ارضا شدم میكیدن چوچولم كوبیدن انگشتش به ته كصم و صدای ملچ مولوچش بهترین ارگاسممو تا اون موقع رقم زد برام ...الان ٣سال و ٢ماه از ازدواجمون میگذره و همچنان زندگی سكسی و خوبی داریم ولی مثل خیلی ازین داستانا كه میگن انقدر حشری بودم رفتم به پدرشوهرم دادم و .....شوهرم میخواست لباس لختی بپوشم برم بیرون و دوست شوهرم جلو شوهرم منو كرد وازین چیزا نداشتیم
سكس ما فقط حریم خصوصی جفتمون بود به سكس با هیچكس فكرم نكردم چه برسه به خیانت و انجام دادنش . و منم براش كم نمیذارم
امیدوارم پارتنر سكسی عالی باشید برای همدیگه
ببخشید طولانی شد...
نوشته: پرستو
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 215
دومين تجربه ی پرستو
#همسر #شب_زفاف
سلام دوستان من پرستو هستم ،٢٧سالمه ،١٧٢قد و ٧٠وزنمه ،چهره و اندام خوبی هم دارم
فانتزی های سكسیم خیلی زیادن ولی جرات عملی كردنشون رو ندارم، من شدیدا عاشق سكسم و براحتی سیر نمیشم و وقتی ببینم پارتنرم حال میكنه همه جوره همراهیش میكنم حتی اگر خسته شده باشم.
اولین سكسی كه داشتم با نامزد دومم رو میخوام تعریف كنم،من یبار نامزد كردم و سكس كامل هم داشتم باهاش ولی كیرش خیلی لاغر و كوتاه بود و لذت كافی هم نمیبردم در عوض محمد با لیسیدن و ... ارضام میكرد ولی نامزدی بنا به دلایلی بهم خورد ،یكسال تنها بودم و وقتی هوس كیر میكردم با یه خیار كوچولو حال میدادم به خودم( خیار كوچولو چون نمیخواستم كصم سایزش عوض شه و تنگیش از بین بر ،البته نمیدونم واقعا گشادمیشه یانه)تا خواستگار خوبی برام اومد و قبول كردم و عقد كردیم ،منكه مطمئن بودم امیر شب عقد منو نگه میداره خونشون حسابی به خودم رسیدم و جدی داشتم بال بال میزدم برای اینكه یه كیر دوباره بره تو كصم ،امیر از نامزد سابق و رابطم خبر داشت بهمین خاطر مشكلی نبود چون شرعی بود(البته میگفت لزومی نداره خانوادم بفهمن رابطت با نامزد سابقت تا چه حدی بوده)، شب شد و من هم استرس داشتم هم كلافه بودم وكیر میخواستم شام رو كه خوردیم پدرشوهرم گفت یه دست شطرنج بزنیم كه من بلد نبودم دست و پا شكسته بازی كردیم و بی قراری رو از چشمای امیر میخوندم بلاخره رفتیم تو اتاق و فقط صدای نفس بریده بریده میومد ،برقارو خاموش كرد گفت بیا بغلم ،تختش یه نفره بود هم جام ناراحت بودهم چسبیده بودم بهش كه شروع كرد سرمو ناز كردن وبه بدنم دست كشیدن منم تو دلم میگفتم توروخدا دربیار بكن تو كصم زود باش دیگه .ولی امیر داشت كشش میداد منم هرلحظه دیوونه تر میشدم. یهو پاشد یجوری تنظیم كرد بدنشو كه من كامل زیر بودم و لب گرفت گفت اماده ای گفتم نه😐نمیدونم چرا اون نه احمقانه رو گفتم ،پیش خودم گفتم خاك تو سرت الان منصرف میشه كه گفت خودم امادت میكنم عزیزدلم دكمه های لباسمو باز كرد پشت سرش سوتین شلوار رو هم دراورد سینه هامو با ولع میخورد و نوكشونو زبون میزد كیرشم به پاهام فشار میداد و سفتیش مشخص مشخص بود من دیگه طاقت نداشتم از سینه میرفت سراغ لب بعد گردن بعد گوش بعد شكم و دوسه باری اینكارو كرد و شلوار خودشو دراورد یه چراغ روشن كرد گفت باید تو چشمام نگاه كنی باشه؟ منم سر تكون دادم شورتمو از پام كشید بیرون یهو مث وحشیا شروع كرد به زبون زدن و مكیدن كصم منكه فكرشم نمیكردم بی مقدمه كصلیسی رو شروع كنه ،انقدر زبون زد و نفسای داغش به كصم میخورد كه میخواستم ارضا بشم سرشو محكمتر فشار میدادم به كصم اه و ناله های من تبدیل به جیغ میشد كه یه دستش رو بالا اورد و همونجوری كه كصمو میخورد گذاشت رو دهنم و صدامو گرفت ،پاشد یه تف انداخت سر كیرش و با تمام قدرت و بدون خیس كردن كیرش هل داد تو كص تنگم من تازه اونجا فهمیدم اگر اولین كیری كه خوردم كوچیك و نازك بود این یكی تلافیش رو دراورد، الان كه دارم مینوسم لذت اولین وارد شدن كیرش داخل كصم رو حس میكنم ،دلم میخواست از لذت كیر كلفتی كه نصیبم شده بود فقط داد بزنم ،اون حسابی تلمبه میزد و هنوز دستش رو دهنم بود منكه از خوشی داشتم فقط جیغ میكشیدم و چنگ مینداختمش اگر دستش جلو دهنم نبود همه خانوادش میفهمیدن امیر داره جرم میده،مدام تكرار میكرد اره كص بده بهم اره عروسك من كص كوچولوی من همیشه كص بده بهم همزمان كه بدنش رو جدا كرد ازم دستش رو هم برداشت گفت حرف بزن باهام.من فقط التماس میكردم تلمبه بزنه و قطع نكنه .امیر بكن محكم امیرجون جرم بده امیر دارم میمیرم اونم با لذت گوش میداد نگاه میكرد ریتم تلمبه هاش كندتر شد و منم فرصت كردم با دستم چوچولمو بمالم توهمون حالت بهم گفت پری گفتم جون گفت امروز فقط داشتم تن لختتو تجسم میكردم لامصب كص داغت داره دیوونم میكنه پیشونی عرق كردشو با دست ازادم پاك كردم صورتشو نوازش كردم خیلی دوست داشتنی تر شده بود و اون حالتای سكسیش باعث میشد لذت خاصی ببرم دوسه دقیقه ای همینطوری گذشت كه حس كردم جووووووووووووون دارم میشم ،محكمتر چوچول خوشگلمو میمالیدم و گفتم محكمتر زود باش محكم بكن منو جر بده زنتو ابمو بیار كه خوابید روم و با تمام قدرتش زد زد زد زد زد زد تا اینكه هم من خالی خالی شدم هم خودش،ازینكه خالی كرده بود تو كصم خیلی استرس گرفتم و همونشب فرستادم قرص خرید چون مطلقا نمیخواستم حامله شم به این زودیا،اونشب خوابیدیم و صبحش بهم گفت فكر نمیكردم انقدر خواستنی باشی منم كه این حرفارو میشنیدم حس غرور میداد بهم گفت كیف میكردم وقتی تو سكس خجالت نداشتی و تو چشمام زل میزدی. من خوشحال خوشحال بودم چون یه كیر درست حسابی گیرم اومده بود و همه كصمو بزور پر میكرد،هنوز اجازه صبحونه خوردن بهم نداده بود كه بهم گفت چهاردست و پاشو گفتم گرسنمه اما توجهی نكرد ویه تف زد به سر تپل كیرش و فرست
25 215
هترین سکس عمرم بود یه دوش گرفتیم و اون روز دوکله دیگه کردمش جوری که دیگه جون تو بدنم نبود تا بهمن ماه پارسال صیغه بودیم وحداقل هفته ای دوبار میکردمش چون میترسید که بیرون کسی مارو ببینه کم خرجم بود کافه رفتن ورستوران رفتن نداشت فقط کردن وآوردن پارچه وهدیه از مغازه براش تااینکه با یه دختر پیلاتس کار به اسم درسا توبهمن دوست شدم ویه شب وقتی داشتم میاوردمش خونه بکنمش ناهید خانوم مارو تو پارکینگ دید هیچی نگفت ورفت چند دقیقه دیگه پیام اومد که همتون لاشی هستید ومگه من چی کم گذاشتم وتوهین های دیگه وبعدگفت ده روز دیگه هم صیغه تموم میشه مارو به خیرو شمارو به سلامت وبلاک شدنم از همه اون شب درسا رو خوب نکردم فکرم پیش ناهید بود کس سن بالا که از دستمون پرید درسا کسکشم اون شب شد آخرین سکس ما باهاش وبه هم زد ودوباره تنهایی شانس که نداریم هر موقع تو رابطه ایم بهترین کسا پا میدن هر موقع تنهاییم سگم پا نمیده تا آخر سال اونجا بودن بعد رفتن که یه ماه بعدش فهمیدم خونه رو فروختن وسمت سردار جنگل نزدیک خونه مامانش خریده هنوزم بهترین روزای عمرم اون چند وقتی بود که ناهیدو میکردم...
نوشته: Mehdivahidi
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 215
مه سیو کردم خودشو معرفی کرد وگفت از کارت مغازم فهمیده پارچه لباسی فروشم واین خانوم با تعداد زیادی از کارمندا قراره برای دخترای ضعیف چادر بخرن وزنگ زد از من راهنمایی گرفت وقرار شد خودم براشون پارچه چادری ارزون بگیرم وبفرستم اینکارو کردم وخیلی تشکر کرد وکمی صمیمی تر باهام پشت گوشی صحبت میکرد دقیقا یک هفته بعدش زنگ زد گفت عروسی بچه خواهرش نزدیکه وبرای خودش پارچه مجلسی میخواد اول گفت چند نمونه براش واتساپ کنم ولی با اصرار من قرار شد دو روز دیگه بیاد مغازه نزدیکای بعد از ظهر بایه لباس کارمندی وچادر اومد مغازه منم سریع براش قهوه درست کردم وحین دیدن نمونه ها از زندگیم پرسید منم همه چی رو گفتم وفهمید مجردم که یهو گفت جوون به این رعنایی وکاسبی چرا باید مجرد باشه اگه زودتر میدیدمت برای بچه خواهرم تورو پیشنهاد میکردم ومدل وانتخاب کرد ورفت چند روز بعد نزدیکای ساعت نه رسیدم خونه یه دوش گرفتم رفتم پایین زنگ ناهید خانم وزدم وگفتم مهدیم پارچه رو آوردم فقط زشته من بیام دم خونتون بیاید پارکینگ که گفت نه بیا بالا من بچه پنجم بودم وناهید چهارم با آسانسور رفتم وزنگ وزدم با یه شلوار گشاد وپیراهن روسری مشکی اومد جلو در وقتی خواستم خدافظی گفت بیا تو یه چایی بخور رفتم داخل موقع چایی خوردن گفت شام خوردی ؟گفتم نه ولی میرم خونه زنگ میزنم یه پیتزا بیاره گفتش الان یه برنج دم میکنم قرمه سبزی هم از قبل دارم بعد چند وقت غذای خونگی بخور اون شب خیلی صحبت کردیم واز زندگیم وتنهاییم گفتم اونم از شوهر مرحومش راستی دخترش چون سمت پونک دانشگاه میرفت شبایی که تا دیروقت کلاس داشت میرفت خونه مادربزرگش تو سردار جنگل وقتی رسیدم خونه دل وزدم به دریا وپیام بهش دادم من از شما خوشم اومده نمیدونم چرا ولی یه حس اگه نگم تا آخر عمرم خودم ونمیبخشم منتظر بلاک شدن بودم ولی نه جواب داد نه بلاک کرد تا اینکه چند روز بعد پیام داد میخوام ببینمت یه کافه سمت سهروردی هست جای دنجی باهاش قرار گذاشتم که گفت نه تو ماشین صحبت کنیم ترسیده بودم منتظر بودم که نصیحتم کنه وبگه نه که یهو گفت منم از تنهایی خسته شدم خجسته(دخترش)هم چند سال دیگه عروسی میکنه ومن تنها تر میشم بهم پیشنهاد صیغه سه ماهه داد ولی گفتش قصد ازدواج نداره فقط برای رفع تنهایی ومیخواد کسی نفهمه چند روز بعد صیغه کردیم ولی فرصت نشد تا باهم تنها بشیم فقط تونستم تو ماشین ببوسمش اونم روی گونه تا اینکه یه جمعه زنگ زد گفت من به خجسته گفتم با دوستام قراره بریم جمکران ماشین وچندتا کوچه اونورتر پارک میکنم ومیام پیشت کل شب از استرس نخوابیدم تمیز کردم تا اینکه زنگ وزد اومد تو وقتی رفت تو اتاق لباس عوض کرد دیدم یه زن سفید بی مو با تاپ وشلوارک جلوم دووم نیاوردم نیم ساعت مثل وحشی ها فقط لبشو خوردم وسینه هاشو مالوندم اونم دیگه داشت دیوونه میشد قبل اومدنش قرص تاخیری خورده بودم با سیدنا بردمش روی تخت لختش کردم از سینه شروع کردن به خوردن سینه وماچ کردن از گردن تا انگشت پا ونوبت رسید به پایین تنه لختش کردم و دیدم یه کس خیس سفید شیو شده جلوم جوری خوردم که نفسم بنداومد دوباری پاشو جوری به سرم چسبوند که داشتم خفه میشدم فک کنم یه بارو ارضا شد بعد نوبت اون شد بلد نبود بخوره فقط سرشو بوس میکردو لیس میزد لنگاشو واکردم و وقتی گذاشتم توش داغی عجیبی حس کردم چون مطمئن بودم نمیاد عجیب تلمبه کرد که آه وآهوش بلند شده بود تاخیری فک کنم خیلی قوی نیم ساعتی نمیومد بعد از کلی عرق کردن بالاخره تو داگ استایل اومد جوری که سرم گیج رفت چشمام نمیدید چند دقیقه ای تو بغل هم قفل بودیم بوسم کرد و گفت ب
25 215
ناهید میلف همسایه
#صیغه #زن_همسایه #میلف
سلام اسم من مهدی وسی سالمه وبعد فوت پدر مادرم چندسالی میشه که تنها زندگی میکنم وداخل بازار یک مغازه عمده فروشی پارچه دارم داستان برمیگرده به اردبیهشت سال قبل که بعد هزارتا بدبختی وفروش زمین پدری تونستم توی منطقه پیروزی تهران یه خونه بخرم تفریبا همه کارهای خونه رو کرده بودم مثل نصب پرده وخرید وسایل نو وفقط مونده بود اسباب کشی یه روز جمعه رو تعیین کردم برای اسباب کشی وقبل رسیدن نیسان ماشین خودم وبردم تو پارکینگ که چشمم افتاد به یک خانوم تقریباً چهل ساله چادری که داشت میرفت سمت ماشینش تو دلم گفتم خوش بحال شوهرش عجب میلفی میزنه سفید چشم رنگی وکمی تپل ولی اندامش زیاد زیر چادر معلوم نبود بالاخره وسایل وبردم بالا وتا بعدازظهر چیندم یه دوش گرفتم وجلوی تلویزیون افتادم که دیدم یکی داره زنگ خونه رو میزنه رفتم دیدم اکبری نامی که مدیر ساختمون یکم صحبت کرد واز شرایط و قوانین ساختمون برام گفت که یکدفعه پرسید شما بچه هم دارید ؟بهش گفتم باخنده من اصلا زن ندارم که بچه داشته باشم ومجردی زندگی میکنم بایه حالت ناراحت گفت ما به صاحب خونه ها گفتیم که به مجرد خونه ندن که منم قاطی کردم گفتم خونه رو خریدم واگه ناراضی هستی فردا بریم بنگاه پولشو بده مال تو یکم آروم شد وشروع کردن به کس وشعر گفتن که از قیافه شما معلومه انسان موجهی هستید و قوانین ورعایت میکنید ورفت پیش خودم گفتم عجب جایی افتادم یه کس بکنیم به صدنفر باید جواب بدم تقریبا یه چند وقتی گذشت تا رسید به تعطیلات خرداد ماه شب که اومدم پارکینگ دیدم فقط ماشین وموتور من هست وپژو اون خانوم چادری وبقیه انگار مسافرت بودن رفتم خوابیدم که صبح یدفعه با صدای آیفون در بیدار شدم تعجب کردم چون منتظر کسی نبودم گوشی رو برداشتم که دیدم یه خانومی ومیگه ببخشید مزاحم شدم من همسایتون هستم ماشینم جوش آورده همونجوری اومدم تو پارکینگ میشه کمکم کنید سریع لباس پوشیدم ورفتم دیدم همون خانوم چادری یکم آمپر ماشین آوردم پایین و بهش گفتم رفیق من سمت بلوار ابوذر باطری سازی داره میتونم ببرم درست کنم اول مقاومت کرد بعد قبول کرد موقع برگشتن زنگ واحدشون رو زدم که بیاد ماشین وتحویل بگیره با یه چادر رنگی ودامن ودمپایی اومد پایین که سفیدی مچ پاش نشون میداد عجب کس سفید ی سوئیچ وبهش دادم وگفت هزینش چقدر میشه کمی زیاد تعارف کردم که یهو ناراحت شد گفت آقا دست شما درد نکنه ولی باید پولشو بگیری با همراه بانک موبایل اومد بزنه که شانس من نشد شماره کارت وبهش دادم واز تو ماشین کارت مغازم که فقط شماره موبایل روش بودو هم بهش دادم و گفتم فردا بعد دو روز تعطیلی من میرم مغازه بعد واریز یه پیام بدید که بدونم از طرف شماست چون واریزی زیاد دارم صبحش برام زد ویه پیامک تشکر فرستاده سریع سیو کردم ورفتم عکسای واتساپ وتلگرامشو ببینم که همش باحجاب وبودو دخترش خبری از مرد نبود کنجکاو شدم رابطمه در حد همون سلام علیک تو پارکینگ موند تا اینکه یه روز پنج شنبه اکبری مدیر ساختمون زنگ زد که بعد از شام خونه ما جلسه ساختمون خوشتیپ کردم ویه لباس رسمی پوشیدم رفتم که یه چیزی باعث شد فوضولی من گل کنه چهار واحد دیگه که منم جزوشون بودم همه مرداشون بودن الا خانوم ناهید امجدی(همون چادری)تنها بود وکنار زن اکبری نشسته بود فکرمو اون شب خیلی به خودش درگیر کرد فردا صبح عباس یکی از همسایه ها که زوج جوون بودن وتوی پارکینگ دیدم وراجب ناهید ازش سوال پرسیدم که گفت شوهرش توی کرونا فوت کرده واین خانوم هم خودش کارمند بانک وبا دخترش زندگی میکنه تقریبا یک ماه بعد دیدم ناهید داره بهم زنگ میزنه طوری جواب دادم که نفه
25 215
ی بهم حس خوبی میداد و تند تند جلو عقب میکردم با دستام سینه هاش گررفته بودم و فشارش میدادم پاهای یلدا دور کمرم گرفته بود و منو به جلو و عقب کردن همراهی می کرد. خوابیدم روش و یه لب گرم و سکسی گرفتم .
یلدا بلند کردم و به حالت داگی کردم که سوراخ کون و کسش با کون گندش اومد جلوم. یه کم کیرم با اب کسش خیس کردم و روی سوراخ کونش حرکت دادم و اروم اروم سر کیرم فرستادم تو کون یلدا که یه کم خودشو تکون داد و یه اوف از درد و لذت گفت و من هم کم کم کیرم فشار دادم تا اینکه همه کیرم تو کون یلدا بود. لذت عجیبی داشت و حسابی به هردوتامون خوش می گذشت. کیرم بیرون اوردم و با دستمال کاعذی تمیزش کردم و دوباره از پشت کردم تو کس یلدا که دیگه صداهای یلدا داشت بیشتر می شد و لذتش میشد از صداها و ناله هاش فهمید و مرتب می گفتم عزیزم بزن بزن دارم ارضا میشم. خوشحال از اینکه میتونم ارضاش کنم و بعدش خودم ارضا بشم محکم تر و تندتر تو کس یلدا جلو و عقب می کردم که از شدت ضربه ها تو کون ژله ایی یلدا لرزش های بیشتری می دیدم یه لحظه صدای ناله های یلدا بیشتر شد و خودشو یه کم جمع کرد که متوجه شدم ارضا شده و کیرم گرمی بیشتری تو کس یلدا حس کرد. حالا نوبت من بود که ارضا بشم و حرکت رفت و برگشتی کیرم تو کس یلدا بیشتر کردم و بعد چند دقیقه حرکت ابم تو مجرای کیرم حس کردم که با یه حس لذت خواصی اومد بیرون و تو کس یلدا خالی کردم و خودمو بهش چسبوندم تا کم کم کیرم شل شد و از کس یلدا خارج کردم و کنارش خوابیدم. یلدا همون طوری که به حال داگی بود روی شکم خوابید و سرش به سمت من برگردوند و ازم بخاطر لذتی که برده بود با یه بوس روی لبم تشکر کرد.
دوتایی حدودا 20 دقیقه ایی کنار هم خوابیده بودیم و با هم دیگه در مورد سکسمون حرف می زدیم.
اون شب تا صبح پیش یلدا موندم و دو بار دیگه هم با هم سکس کردیم که یکی از سکس ها خشن انجام دادیم. چون یلدا دوست داشت و یکی از فانتزی های من هم بود. البته زیاد هم خشن نه. در حد بستن دستاش به تخت که بعدا داستانش تعریف می کنم.
نوشته: مهندس
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 215
داره تا دیر وقت برگردم.
چون من یه کم زود ارضا میشدم اسپری تاخیری از دوستم گرفتم و اومدم به سمت خونه خواهر یلدا. ساعت 10 شب بود که رسیدم خونه خواهر یلدا. وقتی رسیدم چون اطلاع داده بودم به یلدا درب حیاط باز کرده بود و ماشین آوردم تو حیاط و رفتم به سمت درب ورودی وقتی در باز کردم صحنه ایی که تقریبا پیش بینی می کردم دیدم. یلدا با یه ست لباس خواب سکسی مشکی و آرایش کرده جلو در حال وایساده بود. درسته سن یلدا بالا بود و یه کم شکم داشت و تو پر بود ولی با پوست سبزه ایی که داشت و لباس خواب حسابی خوشگل شده بود. درب هال از سمت داخل قفل کردم و رفتم تو بغل یلدا و محکم به خودم فشارش دادم و دیگه لبهامون تو هم دیگه قفل شده بود. هر از گاهی زبونمون توی دهن همدیگه می رفت و یه کم لب هاشو دندون می گرفتم.
یلدا شروع کردم کم کم دکمه های لباسم باز کردن و پیراهن و بعدش زیر پوشم از تنم دراورد. و شروع کرد به خوردن نک سینه هام و اروم اروم زبونش دور سینه هام می کشید که واقعا حس خوبی داشتم و این کارش دوست داشتم. یلدا جلوم زانو زد و کمربند و زیپ شلوار باز کرد و شلوارمو با شرتم کشید پایین. کیرم که دیگه سیخ شده بود زد بیرون. قربون صدقه کیرم رفت و یه کم باهاش بازی کرد و بعدش دهنش آورد جلو و سر کیرم تو دهنش فرو کرد. گرمای دهنش روی کیرم حس می کردم و لذت می بردم که کم کم همه کیرم تو دهن یلدا بود. صدای نفس نفس زدن من و اوف اوف و جان جان گفتن من از یه طرف و صدای اوف اوف و ملچ ملوچ یلدا موقع کیر خوردن هم یه طرف که لذتش بیشتر میکرد. تو همین حالت من هم سر یلدا گرفته بودم و موهاش نوازش می کردم و گاهی هم یلدا چشمش بالا می اورد و من رو نگاه می کرد که از تو چشماش لذت می شد دید.
بعد از خوردن کیرم بلند شد و اومد تو بغلم و دوباره لبهامون روی هم قفل شد. بعد از قربون صدقه هم دیگه رفتن به سمت اتاق خواب خواهر یلدا رفتیم و روی تخت کنار هم دیگه خوابیدیم. یکی از پاهای من بین پاهای یلدا بود و باز در حال خوردن لب همدیگه بودیم که سوتین زدم کنار و سینه های افتاده و سفتش تو دهنم کردم و نکش اروم دندون می گرفتم با دستم پشت کمرش سوتین ازاد کردم و دستم از پشت بردم لای کونش و کونش فشار می دادم. انگشتم به سوراخ کون و کسش می کشیدم که خیسی لای کسش واقعا هوسی کننده بود. یلدا به پشت خوابید و من از رو سینه هاش اومدم به سمت نافش و بوسه های ریز میزدم تا رسیدم به شورتش که اروم با دندون گرفتم و کشیدم پایین. یلدا یه کم کونش بلند کرد و با دستش کمک کرد که شورتش بیرون بیارم. تپلی کسش یه برقی تو چشمام زد. لای پاهاش باز کردم و زبونم از روی استخون بالای کس یلدا کشیدم پایین تا شیار بینش. یه کم لبه هاش بزرگ بود و تو دهن می کردم و میکشیدم صداهای لذت بردن یلدا و قربون صدقم رفتن هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد و من هم از این صداها لذت می بردم.
بعد از 5 تا 6 دقیقه خوردن کس یلدا و التماس های یلدا که کیر میخوام سرم بین پاهاش بیرون آوردم اومدم رو شکمش و کیرم لای سینه هاش رد می کردم و به سمت دهنش می بردم گفتم با اب دهن خودت خیسش کن تا بکنم تو کست. گفت کسم پر از آب شده و منتظره کیرت هست که بره توش. به سمت کسش اومدم و یه بالشت گذاشتم زیر کونش تا کس یلدا بیاد بالا تا بتونم بیشتر مسلط باشم و کیرم تا اخر بکنم تو کسش. یه کم کیرم لای شیار کسش جلو و عقب کردم و اروم اروم سرش تو کسش میکردم و می آوردم بیرون که یلدا بهم گفت همشو یک دفعه بکن تو. با این حرف یلدا کل کیرم کردم تو کسش و صدای اوف و جانش در اومد و چشماش بسته بود و نفس نفس میزد. گرمای داخل کسش حساب
25 215
در اومده بود و گفتم میخوام این اب کس برای خودش استفاده بکنم. بغلش کردم و چرخوندمش سمت ماشن و کمکش کردم تو ماشین طوری بخوابه که کونش لبه صندلی بود و پاهاش دادم بالا و ساپورت تا زانو دادم بالا و کیرم اروم گذاشتم رو کسش و چند باری رو کسش جلو عقب کردم که ناله ها و نفس نفس زدن هاش بیشتر شده بود و با همین حال گفت مهندس جون کسم با کیرت پر کن و جرم بده. اروم اروم سر کیرم فرو کردم تو کسش و بیرون می آورم و دوباره بیشتر میکردم توش. حسابی داخلش خیس بود و گرم چند باری تلمبه زدم و چون تازه ابم اومده بود میدونستم که به این زودی ها ابم نمیاد. بعد از چند دقیقه تلمبه زدن بهش گفتم که برگرده . پاهاش بیرون از ماشین بود و بدنش داخل ماشین و کون قلمش به سمت من با دستم یه کم رو کسش کشیدم و کیرم دوباره از پشت گذاشتم تو کسش که اینطوری تنگ تر شده بود و با لذت خاصی داشتم تلمبه می زدم که متوجه شدم صدای ناله هاش بیشتر شد و بدنش کم کم شل شد و ارضا شد. من هم تلمبه زدنم تندتر کردم تا اینکه آبم داشت میومد. بهم گفت همشو بریز تو کسم. یه کم ترس داشتم که نکنه مشکلی پیش بیاد تو این فکر بودم که بهم گفت احسان جان خیالت راحت همشو بریز توش. چون ابم اومده بود زیاد اب نداشتم و همین همن با لذت خالی شد تو کسش، یه آهی کشیدم و تکیه دادم به ماشین که یلدا از ماشین اومد بیرون نشست تا کل آب از کسش بیاد بیرون.
چند دقیقه ایی نشستیم و حرف زدیم و از همدیگه تشکر کردیم بابت حالی که به هم داده بودیم تا حالمون یه کم بهتر بشه. بهش گفتم من اینطوری راضی نیستم و باید یا جایی باشیم که حسابی به هردوتامون خوش بگذره و هر دوتامون لذت ببریم. یلدا بهم گفت اینجا خونه خواهرم هستم قراره فردا شب برن مسافرت و من خونه تنها هستم بهت میگم بیایی و شب تا صبح تو بغل هم باشیم.
صبح زود اومدم سر ساختمان و دستورات لازم به کارگرا دادم تا زودتر کارا انجام بشه. گوشیم زنگ خورد و با دیدن شماره یلدا خوشحال شدم و جوابش دادم
-سلام عزیزم خوبی
-. سلام یلدا جون مرسی من خوبم الان دیگه خوبتر شدم
-کجایی مهندسم
-. همون جای دیشبی که حسابی بهمون خوش گذشت
-ای جانم. کارگرا شروع کردن
-. بله شروع کردن و تا شب پی کنی تموم میکنن و فردا شروع میکنن به سنگ چینی
-من اینا نمی فهمم فقط خونه تحویل خودت همونطوری که منو داری میسازی خونه هم بساز که خوب مهندس بکنی هستی
-. خندیدم و گفتم چشم عزیزم
-نیم ساعت دیگه میرم بانک و طبق قراردادمون مبلغ اولیه واریز میکنم برات
-کار ساختمان جای خودش کار خودمون جای خودش
-. ممنون عزیزم.
-خبر خوب بعدی اینکه امشب خونه خواهرم خالی میشه و من پذیرایی مهندس مهربون خودم هستم.
-. ای جانم عزیزم. باشه چشم
-فعلا خداحافظ
حسابی خوشحال شدم و یه حسی توی کیرم کردم و یه تکونی خورد.
مشغول کارام بودم که سحر( دختر یلدا) زنگ شد و بعد از احوال پرسی در مورد شروع کار ساختمان ازم پرسید و اینکه مامانم دیشب خیلی تعریفت کرده که تا دیروقت سر ساختمان بود و همه کارا انجام داده. گفتم بعله هر کاری بتونم انجام میدم که زودتر از قرارداد تحویل بدم. سحر حرفی زد که برای چند لحظه جا خوردم و سکوت کردم که با صدای الو الو و مهندس مهندس گفتن سحر به خودم اومدم. ( سحر بهم گفت اگه زودتر از قرارداد تموم بکنی (حتی یک روز) حسابی بهت حال میدم تا لذتش رو ببری)
واقعا رفته بودم تو فکر که چرا سحر این حرفو زده.
سحر بهم گفت چی شد مهندس ساکت شدی. برای اینکه سوتی ندم گفتم حواسم به کارگرا بود ببخشید.
شب حدود ساعت 8 بود و من با خونه هماهنگی ها کرده بودم که امشب میرم خارج از شهرستان و امکان
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
