شهر داستان | رمان
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 شهر داستان | رمان 的分析概览
频道 شهر داستان | رمان (@dastanromancity) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 25 238 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 272,并在 伊朗 地区排名第 13 378 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 25 238 名订阅者。
根据 26 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -617,过去 24 小时变化为 -20,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 11.31%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.81% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 855 次浏览,首日通常累积 961 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 27 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
25 238
订阅者
-2024 小时
-1267 天
-61730 天
帖子存档
25 238
ت 4 فرهاد رفت واسه فوتبال با دوستاش. حالا که تنها شده بودیم ، زبونم بند اومده بود خجالت میکشیدم چیزی بگم، برعکس دیروز که اون سخنرانی باشکوه رو انجام داده بودم و مامان رو راضی کرده بودم. حدود 5 دقیقه من و مامان با نگاه های دزدکی به هم نگاه کردیم. بعد بلاخره مامان گفت بالاخره میخوای انجامش بدیم یا نه؟ گفتم اره، منتظر بودم تو بگی، مامان گفت باشه . گفتم همینجا یا تو اتاق؟ مامان گفت دیوونه شدی؟ اینجا که نمیشه، اگه یکی از در بیاد تو اولین چیزی که میبینه ماییم. گفتم باشه پس بریم تو اتاق تو. مامان گفت اول برو از اشپزخونه دوتا دستمال تمیز بیار بیا. من رفتم دستمال بیارم و مامان رفت تو اتاق. وقتی رفتم تو اتاقش، دیدم مامان همونطور با لباس رو تخت نشسته. گفت درو هم ببند. درو بستم و گفتم لخت بشیم؟ مامان گفت کامل نه، یوقت اگه فرهاد اومد بتونیم خودمونو جمع و جور کنیم. گفتم باشه، مامان رفت بالای تخت، منم پایین تخت روبروش نشستم، مامان تاپشو تا زیر چونه اش بالا کشید، شکم سفید و پستونای گنده اش تو اون سوتین قرمز بیرون افتاد، مامان دستشو برد توی سوتین و دونه دونه ممه هاشو بیرون کشید، از همین الان نزدیک بود غش کنم، باورم نمیشد مامانم تو فاصله ی یه متری من نشسته و داره پستوناشو واسه من در میاره. منم کیرمو دراوردم و تو دستم گرفتمش. مامان با دوتا دست شروع به مالیدن ممه هاش کرد، اول مثل خمیر چنگشون میزد، بعد نوک پستوناشو گرفت و کمی کشیدشون. نیازی به خیس کردن کیرم نداشتم چون اب اولیه ی زیادی با هر بار مالیدن از سر کیرم بیرون میزد. مامان پستوناشو بالا کشید و نوکشونو لیسید، بهش گفتم مامان ممه هات خیلی عالی ان، مامان گفت مرسی پسرم. مامان دستشو رو شکمش گذاشت و به سمت پایین حرکتش داد، هرچی به کوسش نزدیکتر میشد، ضربان قلب من هم بالاتر میرفت. مامان لم داده بود و پاهاشو باز کرده بود، وقتی دستشو از رو شلوار، روی کوسش گذاشت، یه ناله ی کوچیک کرد که لرزه به بدنم انداخت، از چیزی که فکرشو میکردم خیلی بهتر بود. مامان چند لحظه از رو شلوار کوسشو مالید، انقدر هیجانزده بودم که طاقت نیاوردم و گفتم مامان درش بیار دیگه، مامان یه لبخند بهم زد، بعد دستاشو انداخت زیر کش شورت و شلوارش، کونشو بلند کرد و تا زیر زانو پایین کشیدشون، بعد رونهاشو بهم چسبوند، کونشو دوباره گذاشت رو تخت و شلوار و شورتشو از یه پاش کاملا دراورد. هنوز پاهاش به هم چسبیده بودن و کوسش دیده نمیشد، بالاخره مامان پاهاشو از هم باز کرد و اون کوس تپل و سفید رو زیارت کردم. بی اختیار گفتم اووووووووف. مامان خندید و گفت باید قیافه ی خودتو ببینی، گفتم تو هم اگه کوس خودتو ببینی بهم حق میدی. مامان گفت من هر روز می بینمش، گفتم خوش بحالت. مامان دوباره خندید، کمی بعد قیافه اش کمی جدی شد و گفت عوضش تو توی این یه ماه ، بیشتر از بابات تو یه سال دیدیش. واقعا ناراحت کننده بود و دلم واسه مامان سوخت، اگه بابا وظیفه ی خودشو انجام میداد، مامان مجبور به خودارضایی نمیشد. ولی اونوقت هم این رابطه ی جدید من و مامان شکل نمی گرفت. گفتم بیخیال مامان، بیا به حال خودمون برسیم. گفت اره بیخیال، بعد دستشو گذاشت رو کوسش و شروع کرد به مالیدن. مامان انگشتاشو بین لبای کوسش فرو کرد و وقتی بیرونشون اورد، حسابی خیس بودن، مامان اون خیسی رو مالید رو چوچوله اش، بعد با انگشتاش مشغول مالیدنش شد. نگاه مامان روی کیرم بود. ناله ی جفتمون در اومده بود، مامان با دست چپ لای کوسشو باز کرد و سوراخ صورتی و خیسش پیدا شد، بعد دوتا انگشتشو فرو کرد تو و شروع کرد به تلنبه زدن. کوسش انقدر خیس بو
25 238
دم، هنوز لباسامو در نیاورده بودم، کمی منتظر موندم ، مامان لباساشو پوشید و از اتاق بیرون رفت و درو بست، شلوارمو بالا کشیدم و بیصدا از حموم بیرون رفتم و گوشی رو برداشتم و برگشتم تو حموم. تو رختکن نشستم و فیلم رو پلی کردم. تو فیلم، مامان لخت از حموم بیرون اومد، با حوله فقط کوسش و پاهاشو خشک کرد، انگار فقط موهای کوسشو زده بود و اب کشیده بود، بعد اومده بود بیرون. جلوی در اتاق ایستاد و گوششو گذاشت رو در. چند لحظه بعد سریع برگشت سمت تخت و دراز کشید، دستشو گذاشت رو کوسش، ولی ثابت نگه داشته بودش، خیلی زود، بدون اینکه واقعا کوسشو بماله شروع کرد به نفس نفس زدن و ناله کردن، همینطور به در اتاق نگاه می کرد، وقتی من دستگیره رو چرخوندم، سرشو سریع برگردوند که مثلا نشون بده غافلگیر شده. بعد من رفتم بیرون و مامان شروع کرد به مالیدن کوسش، وقتی مامان به پهلو چرخید، یه لبخند رو صورتش ظاهر شد، انگار میدونست که دارم تماشاش می کنم. تو رختکن لباسامو دراوردم و با فیلم خود ارضایی مامان یه جلق زدم، بعد خودمو زیر اب خیس کردم و بعد اب رو بستم. تازه یادم افتاد که حوله نیاوردم. مامان رو صدا کردم و ازش خواستم حوله امو بیاره. بعد از حموم بیرون اومدم و رفتم تو اتاقم. فرهاد داشت با کامپیوتر بازی می کرد. ازش خواستم بره بیرون تا لباسامو بپوشم. وقتی اومدم بیرون، فرهاد رفت تو اتاق تا به بازیش برسه. نزدیک مامان رو مبل نشستم. مامان اروم گفت فرزاد خیلی بیشعوری، داشتی منو دید میزدی و خودتو میمالیدی؟ گفتم ببخشید، اخه نتونستم جلوی خودمو بگیرم. گفت چرا مثلا؟ گفتم اخه از بس خوشگلی و اندامت توپه که ادم نا خوداگاه تحریک میشه، گفت اینا که دلیل نمیشه، مامان خیلیا خوشگل و خوش اندامه، کدومشون از این کارا می کنن؟ گفتم نمیدونم ، شاید خیلیاشون، ولی اخه نمیدونی که وقتی خودارضایی می کنی چقدر سکسی میشی، خوب منم جوونم، زود تحریک میشم دیگه، مامان گفت خوب وقتی تنهایی خودتو تخلیه کن، زشته اونطوری دم و دستگاه خودتو به من نشون بدی. گفتم مامان اعتراف کن دیگه، گفت به چی؟ گفتم به اینکه هم وقتی من تو اون حالت می بینمت تحریک میشی، هم وقتی منو موقع خودارضایی میبینی، مامان تو حالت تدافعی فرو رفت و گفت نخیر اینطوری نیست، گفتم مامان من که بچه نیستم، امروز قابلمه رو بهونه کردی که من بیام و ببینمت، وگرنه اون قابلمه انقدر اب داشت که تا شب نمیسوخت. مامان چیزی نگفت و صورتشو چرخوند سمت تلوزیون. گفتم مامان؟ مامان نگاهم کرد، گفتم نظرت چیه که دیگه قایم باشک بازی رو تموم کنیم؟ گفت یعنی چی؟ گفتم هم تو از دیدن من تحریک میشی، هم من از دیدن تو، خوب راحت جلوی هم خودارضایی کنیم، هم بیشتر لذت میبریم، هم اب کمتر هدر میره، مامان لبخندی زد و صورتشو دوباره برگردوند سمت تلوزیون، کمی مکث کرد، بعد جدی نگاهم کرد و گفت میدونی اگه بابات یا فرهاد بفهمن چی میشه؟ گفتم بیخیال مامان، بابا که شبا میاد خونه، فرهاد هم که دائما تو کوچه اس، اگه مجبور نباشیم فیلم بازی کنیم هر روز یه عالمه وقت داریم. مامان دوباره کمی به تلوزیون خیره شد، اینبار کمی مکثش طولانی تر بود. بالاخره بهم نگاه کرد و گفت اولا دست زدن نداریم، فقط نگاه کردن، گفتم قبوله، گفت دوما هیچ کس نباید بفهمه ها، هیچ کس. گفتم چشم قربونت برم، خیلی گلی، اصلا یدونه ای، مامان گفت خیلی خب حالا زبون نریز پاشو برو یه چایی بیار بخوریم. گفتم چشم. اون روز مثل پروانه دور مامان می چرخیدم و هر کاری میگفت فورا انجام میدادم.روز بعد تا حدود ساعت 4 فرهاد خونه بود، من و مامان به وضوح مضطرب و البته هیجان زده بودیم. ساع
25 238
م؟ مژدگونی بدم؟ خندیدم و چیزی نگفتم، چند لحظه بعد هم داداش برگشت خونه. دو روز بعد بود، من با دوستام تو کوچه وایساده بودم، داداشم هم با دوستای خودش فوتبال بازی میکردن، مامان بهم زنگ زد و گفت کجایی؟ گفتم تو کوچه، گفت من دارم میرم حموم، غذا گذاشتم رو گاز، بیا حواست بهش باشه که نسوزه. گفتم باشه اومدم. از دوستام خداحافظی کردم و رفتم خونه، رفتم دم در حموم و گفتم مامان من اومدم، گفت باشه پسرم، حواست به اون قابلمه باشه، گفتم چشم. یه سر به غذا زدم، قابلمه انقدر اب داشت که تا چند ساعت ته نمیگرفت. رفتم و گوشی رو دوباره گذاشتم تو اتاق مامان و اومدم بیرون. حدود یه ربع بعد، رفته بودم دستشویی، وقتی اومدم بیرون دیگه از حموم صدای اب نمیومد، رفتم دم اتاقش، مامان چند قدم برداشت و بعد صدای جیرجیر تخت اومد. یکی دو دقیقه بعد، مامان شروع کرد به نفس نفس زدن، حتی اروم ناله هم میکرد. حالا که مامان خودش دعوتم کرده بود باید استفاده میکردم. درو باز کردم و رفتم تو. مامان لخت رو تختش خوابیده بود و داشت منو نگاه میکرد، گفت ای وای فرزاااااااد؟ بعد یه دستشو گرفت رو کوسش و دست دیگه اش رو هم گذاشت رو ممه هاش. گفتم مامان اون قابلمه رو چیکار کنم؟ زیرشو خاموش کنم یا بذارم بمونه؟ گفت بذار بمونه، گفتم باشه، داشتم بدن مامان رو دید میزدم، بخشی از ممه های گنده اش از زیر دستش بیرون بود، همینظور بدن سفید و گوشتیش که حسابی حشریم کرده بود. نکته ی جالب اینجا بود که موهای مامان کاملا خشک بود. مامان گفت اینو نمی تونستی از پشت در بپرسی؟ گفتم نه دیگه، بعد دستمو رو کیرم گذاشتم. مامان گفت حالا که پرسیدی برو بیرون دیگه، گفتم راستی مامان موهات که خشکه، گفت عرق کرده بودم فقط بدنمو شستم اومدم بیرون. گفتم مامان فیلم سکسی میخوای واست بیارم؟ گفت لازم نکرده تو فقط بری بیرون کافیه. گفتم مطمئنی؟ گفت اره برو بیرون. گفتم باشه، رفتم بیرون، درو بستم ولی دستگیره رو پایین نگه داشتم تا چفت نشه، چند لحظه بعد، اروم و بیصدا، لای درو چند سانت باز کردم. مامان شروع کرده بود به مالیدن کوسش و ممه هاش و نگاهش هم رو کوس شیو شده اش بود. کیرمو دراوردم و بیصدا شروع کردم به مالیدن، دوباره نفس های مامان تندتر شد و ناله های ریز میکرد.کمی چوچولشو مالید، بعد شروع کرد به انگشت کردن کوسش، حسابی خیس شده بود و رفت و برگشت انگشتاش صدای فرچ فرچ میداد. ناله های مامان کمی بیشترشده بود. کمی بعد مامان به پهلو چرخید، پشتش به در بود، مامان دست چپشو رو کوسش گذاشت، بعد دست راستشو لای کونش فرو کرد و با یه انگشت مشغول مالیدن سوراخ کونش شد، ناله های مامان بلندتر شده بود، چند لحظه بعد مامان پاشو بالا اورد، یه انگشتشو توی کونش فرو کرد و با دست دیگه کوسشو به شدت می مالید، تو همین حالت انقدر ادامه داد تا بالاخره با لرزش های شدید ارضا شد. مامان تو اون حالت دراز کشیده بود و منم داشتم کیرمو میمالیدم که صدای کلید و در خونه رو شنیدم، هیچ چاره ی دیگه ای نداشتم، سریعا تو همون حالت با شلوار تا زانو و کیر تو دست رفتم تو و درو بستم، مامان سریع چرخید و با دیدن من میخواست داد بزنه که انگشتمو به علامت هیس گرفتم جلوی دهنم و خیلی اروم گفتم فرهاد اومد، مامان اروم گفت حالا برو تو حموم بعدا به حسابت میرسم، بعد دستاشو از جلوی ممه هاش و کوسش برداشت و از تخت پایین اومد، رفت سراغ کشوی لباس زیراش، چمباتمه زد و یه شورت برداشت و پوشیدش، وقتی چرخید منو دید که همونجا ایستادم و دارم کیرمو میمالم. مامان با بدون اینکه صداش دربیاد با لباش گفت برو گمشو تو حموم، رفتم تو حموم و ابو باز کر
25 238
ان گفت ای بمیری که نمیذاری ادم راحت کارشو بکنه، چند لحظه صبر کردم و بعد دستگیره رو چرخوندم و همزمان با باز کردن در گفتم اومددددم. مامان لبه تخت نشسته بود و حوله دستش بود، بلند گفت اِاِاِاِاِاِ فرزاد؟؟؟؟؟؟ به سختی با حوله جلوی بدنشو پوشوند و گفت خیلی بیشعوری. پشتش هنوز لخت بود و قسمتی از چاک کونش هم دیده میشد. وقتی دید دارم نگاهش می کنم گفت نگاه نکن بیشعور، برو گمشو تو حموم بعدا خدمتت میرسم. لبخندی زدم و رفتم تو حموم. لباسامو دراوردم و شروع کردم به حموم کردن، تصمیم گرفتم اجازه بدم با خیال راحت کارشو بکنه و بعدا فیلمشو ببینم. حدود نیم ساعت گذشته بود که یهو در حموم باز شد و مامان سرشو اورد تو و گفت تموم نشدی؟ یکم به خودت رحم کن. شورت پام نبود و کیرم هم خواب بود. کیرمو قایم نکردم و اجازه دادم مامان نگاهش کنه. گفتم تیرت خطا رفت، ولی حالا که اینجایی بیا پشتمو یه لیف بکش. گفت کار دارم، بعد یه نگاه به کیرم انداخت و درو بست. همه چی خیلی خوب داشت پیش میرفت. کارم تموم شد و از حموم اومدم بیرون. مامان تو اتاق نبود. گوشیمو برداشتم و رفتم بیرون. مامان داشت با تلفن حرف میزد. رفتم تو اتاقم ولی لای درو یه ذره باز گذاشتم. رو تختم لم دادم، حوله رو باز کردم و شروع کردم به نگاه کردن به فیلم. مامان بعد از بیرون اومدن از حموم، روتین همیشگیش رو انجام داد، موها و بدنشو خشک کرد، بدنشو کرم زد، رو لبه ی تخت نشست و پاهاشو باز کرد. کوسش کاملا صاف و بی مو بود، مثل اینکه هر بار تو حموم شیو میکرد. مامان با دست راست شروع کرد به مالیدن کوسش و با دست چپ مشغول مالیدن پستونای گنده اش شد. کمی بعد که من در زدم، مامان موقع حرف زدن همچنان به ارومی کوسشو میمالید. بالاخره بار اخر، قبل از وارد شدن من به اتاق، دست از مالیدن کشید و حوله رو برداشت که من وارد شدم. بعد از رفتن من، مامان دوباره به مالیدن کوسش و پستوناش ادامه داد. چند لحظه بعد از جاش بلند شد و اومد جلوی در حموم و گوششو گذاشت رو در ، چند لحظه گوش داد، بعد به دیوار کنار در حموم تکیه داد، پاهاشو از هم باز کرد و مشغول مالیدن کوسش و پستوناش شد، دهن مامان باز مونده بود ولی صدایی ازش در نمیومد. چند لحظه بعد، با لرزش شدید ارضا شد، زانوهاش شل شد و رو زمین نشست. بعد از کمی استراحت بلند شد و لباساشو پوشید، موهاشو سشوار کشید، بعد در حموم رو باز کرد. بعدش هم از اتاق بیرون رفت. محکم داشتم جلق میزدم که متوجه حرکتی با گوشه چشمم شدم. یه نفر دم در اتاق وایساده بود و از لای در تماشا میکرد. انتظار داشتم درو باز کنه و بیاد تو واسه مچ گیری ولی مامان همونجا وایساده بود و تماشا میکرد. همزمان شروع کردم به ناله کردن، دلم میخواست بگم مامان ولی ترسیدم. بنابراین به جق زدن ادامه دادم و چند دقیقه بعد، ابم اومد و توی یه دستمال خالیش کردم. موقع اومدن ابم، چشمامو بسته بودم و وقتی بازشون کردم، کسی اونجا نبود. لباسامو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم. مامان تو اشپزخونه مشغول کار کردن بود. رفتم و یه گوشه وایسادم. کون مامان تو اون شلوار تنگ حسابی خودنمایی میکرد، مخصوصا وقتی خم و راست میشد. گفتم مامان؟ گفت چیه؟ گفتم اون روز وقتی من اومدم تو اتاق، بعدش رفتم حموم، ادامه دادی؟ گفت چیو؟ گفتم همون کاری که میکردی رو دیگه. مامان اخم کرد و گفت به تو چه بچه؟ گفتم بگو دیگه، جون من، این تن بمیره بگو. گفت اره ادامه دادم، راحت شدی؟ گفتم امروز چی؟ گفت اره امروز هم ادامه دادم. گفتم چه جالب، منم اون روز که تو مچمو گرفتی ادامه دادم. مامان مثلا محلم نمیذاشت و مشغول کارش بود، گفت حالا چیکار کن
25 238
ظه بعد گفت بیا برو. درو باز کردم و رفتم تو، مامان پتو رو تا زیر چونه اش بالا کشیده بود. گفت فرزاد در زدن بلد نیستی؟ گفتم این به اون در. اول متوجه منظورم نشد، ولی بعد با اخم گفت برو گمشو، بیشعور، لبخندی زدم و رفتم حموم. لباسامو دراوردم و ابو باز کردم، بعد برگشتم و گوشمو گذاشتم روی در ولی چیزی نشنیدم، بنابراین رفتم و دوش گرفتم. وقتی اومدم بیرون، مامان تو اتاق نبود، گوشیمو برداشتم و رفتم تو اتاقم. شروع کردم به نگاه کردن فیلم. مامان مثل همیشه اول خودشو خشک کرد و بعد دوباره رو تخت خوابید و شروع کرد به انگشت کردن خودش. وسطای کار بود که من وارد شدم، بعد از اینکه من رفتم توی حموم، مامان دستاشو رو صورتش گذاشت و سرشو تکون داد،وقتی دستاشو از رو صورتش برداشت، یه لبخند روی صورتش بود. همونطور زیر پتو مونده بود، کمی بعد از اینکه من اب رو باز کردم ، مامان پتو رو کنار زد و از تخت پایین اومد، پاورچین پاورچین سمت در اومد و کمی گوش وایساد، بعد برگشت سمت تخت، حوله اشو برداشت و با یه متر فاصله از در حموم رو زمین پهن کرد، در کمال تعجب دیدم مامان روی حوله دراز کشید، پاهاشو تو هوا بلند کرد، دست چپشو رو دهنش گذاشت و با دست راست شروع کرد به مالیدن چوچوله اش. یعنی اگه همون لحظه در حموم رو باز می کردم، لنگهای رو هوا و کوس خیسش فقط یه متر باهام فاصله داشت، مامان نزدیک به کمی تو اون حالت کوسشو مالید و بعد شروع کرد به لرزیدن و بی صدا ارضا شد. بعد در حالی که یه لبخند گوش تا گوش رو صورتش بود شروع کرد به پوشیدن لباساش. منم هنوز حوله داشتم، کیرمو دراوردم و شروع کردم به جق زدن. نگاهم همش به در اتاق بود، امیدوار بودم که در باز بشه و مامان بیاد تو، ولی به جای در اتاق، صدای در بیرون اومد و فهمیدم داداشم برگشته، حوله رو دوباره دور خودم پیچیدم و جق زدنم نیمه کاره موند. لباسامو پوشیدم و از اتاق بیرون رفتم. این بار نوبت من بود که لبخند بزنم، مامان وقتی لبخند منو دید اخم کرد ولی چون داداشم اونجا بود چیزی نگفت. بعد از اینکه داداشم رفت، مامان گفت زهرمار، نیشت چرا بازه؟ گفتم همینطوری، از قدیم گفتن بخند به روی دنیا، دنیا به روت بخنده، مامان گفت مواظب باش، شاید دنیا پدرتو دراورد. خندیدم و چیزی نگفتم، نشسته بودیم و تلوزیون نگاه می کردیم. مامان کمی ساکت بود، بعد به تندی چرخید سمتم و گفت اگه به کسی بگی خودم می کشمت. گفتم چرا باید به کسی بگم اخه؟ مگه تو مال منو گفتی که منم مال تورو بگم؟ نترس بین خودمون می مونه. مامان که خیالش کمی راحت شده بود، بدون اینکه چیزی بگه چرخید و مشغول تماشای تلوزیون شد، چند روز گذشت، من و داداش و مامان تو خونه بودیم و بابا سر کار بود، داداش به مامان گفت میرم فوتبال و رفت بیرون، چند دقیقه بعد مامان گفت من میرم حموم، رفت تو اتاقش و درو بست، کمی بعد، صدای در حموم و بعد هم صدای اب اومد، نیم ساعتی که گذشت، به ارومی در اتاقشو باز کردم و رفتم تو و گوشی رو جاساز کردم و برگشتم بیرون. حموم مامان که تموم شد، رفتم دم در اتاقش و گوش وایسادم. مامان طبق معمول کمی اینور و اونور رفت و بعد نشست رو تختش، صداهای نامفهومی میومد که دقیقا معلوم نبود چیکار میکنه، در زدم و گفتم مامان؟ گفت چیه؟ گفتم میخوام برم حموم، گفت بیخود، برو یه ساعت دیگه بیا. گفتم یه ساعت؟؟ مامان به خودت رحم کن، مامان درحالی که نمی تونست جلوی خنده اشو بگیره گفت خفه شو بیشعور. کمی مکث کردم و گفتم مامان بیام؟ گفت نه لباس تنم نیست، تو دلم گفتم دقیقا واسه همین میخوام بیام تو دیگه. چند لحظه دیگه دوباره در زدم و گفتم مامان بیام؟ مام
25 238
یرون کشیدم و شروع کردم به جق زدن. بعد از اینکه حسابی پستوناشو مالید و لیسید، دست راستشو اورد رو شکمش و گذاشت روی کوسش. یکی دو دقیقه فقط لبای کوسشو با نوک سه تا انگشت وسطش نوازش کرد، بعد انگشتاشو لای لبای کوسش فشار داد و بازشون کرد. رو بالای کوسش و چوچوله اش تمرکز کرده بود و میمالیدش، ناله ای از گلوی مامان بیرون نمیومد ولی میشد صدای نفس نفس زدنشو شنید. با دست چپ هنوز داشت پستوناشو می چلوند و با دست راست، کوسشو می سابید. کمی بعد مامان کمی خودشو بلند کرد و به تاج تخت تکیه داد، زانوهاشو هم بالا اورد و پاهاشو کاملا باز کرد. قشنگ می تونستم کوسشو ببینم که باز شده و از خیسی می درخشه، ارزو می کردم که کاش توانشو داشتم تا روی کوسش زوم کنم و بهتر ببینمش. اینبار مامان نوک انگشتای اشاره و وسطشو گذاشت رو سوراخ کوسش و به ارومی فشار داد تو. قلبم داشت از سینه ام بیرون میزد و نفس هام به سختی درمیومد، از بس که هیجان داشتم. محکم کیرمو میمالیدم. مامان همچنان ناله نمی کرد و فقط نفس نفس میزد. اول با سرعت کم کوسشو انگشت می کرد و بعد کم کم سرعتشو بیشتر کرد. چشماش بسته و دهنش باز مونده بود. رفته رفته حرکات بدنش بیشتر میشد، گاهی انگشتاشو بیرون میکرد و با خیسی کوسش، چوچوله اشو میمالید، بعد دوباره انگشتاشو میکرد تو کوسش و تلنبه میزد. بالاخره چند دقیقه بعد، مامان کونشو تا جایی که میتونست از رو تشک بلند کرد و شروع کرد به لرزیدن، لب پایینشو هم گاز گرفت که صداش درنیاد. بالاخره لرزشش تموم شد و کونشو دوباره گذاشت رو تخت، نزدیک 5 دقیقه بیحرکت دراز کشید، بعد بلند شد و لباساشو پوشید. فیلم رو دوباره به اول خودارضایی مامان برگردوندم و با تمام توان شروع کردم به مالیدن کیرم، نزدیک اومدن ابم بود که یهو در اتاق باز شد و مامان اومد تو، تو اون لحظه اولین فکرم قایم کردن گوشی بود، مامان اول نمیدونست چه خبره، بعد با دقت به کیرم و دستم که دورش بود نگاه کرد، چشماش گشاد شد و بلافاصله رفت بیرون و درو بست. منتظر موندم تا از پشت در چیزی بگه ولی چیزی نگفت و صدای قدماش رو شنیدم که از در دور شد. نمیدونم چرا متوجه صدای پاش موقع اومدن نشدم. اصولا باید کیرم میخوابید ولی همچنان شق بود. حالا که کار از کار گذشته بود، به جلق زدن ادامه دادم و کمی بعد، ابمو تو چندتا دستمال کاغذی خالی کردم. نمیدونستم چجوری باید با مامان روبرو بشم. بالاخره به خودم جرات دادم تا از اتاقم بیرون بیام، مامان با حالت عادی گفت داداشتو هم صدا کن بیاین ناهار بخوریم. موقع ناهار مامان زیاد بهم نگاه نمیکرد ولی یه لبخند رو صورتش بود، جوری که داداشم ازش پرسید چی شده؟ چرا می خندی؟ مامان گفت هیچی نشده، مگه باید چیزی بشه؟ یه بزرگی میگه بخند به روی دنیا، دنیا به روت بخنده. اونشب حتی بعد از اومدن بابا از سر کار هم مامان همچنان داشت لبخند میزد. سه چهار روز گذشت و مامان چیزی به روی خودش نیاورد و حرفی نزد. اون روز مامان دوباره رفته بود حموم. گوشیمو دوباره جاسازی کردم. داداشمو هم فرستادم دنبال نخود سیاه و از لحظه ای که مامان از حموم بیرون اومد، گوشمو به در اتاقش چسبوندم. حدود ده دقیقه گذشته بود که صدای نفس نفس مامانو به سختی شنیدم. یه فکر بکر به ذهنم رسید. خودمو اماده کردم و یهویی بدون در زدن وارد اتاقش شدم، مامان مثل دفعه ی قبل طاقباز خوابیده بود و خودشو انگشت می کرد. با دیدن من یه جیغ کوتاه زد، سعی کرد با دستاش بدنشو بپوشونه، پشتمو کردم بهش و گفتم ببخشید. و از اتاق بیرون رفتم. وقتی درو بستم مامان گفت چیکار داری؟ گفتم میخوام برم حموم. گفت صبر کن. چند لح
25 238
مامان یه قوطی بزرگ از روی میز برداشت، درشو باز کرد، با انگشتاش مقداری از مواد داخل قوطی رو برداشت و شروع کرد به مالیدن به شونه هاش و سینه هاش، دوباره مقداری برداشت و به شکمش مالید، چند لحظه بعد پاهاشو باز کرد و از اون کرم ، با دست به کوسش مالید، بعد با دوتا دست کرم رو به کون فوق العاده اش و پاهاش هم مالید. بعد چرخید و رفت سمت کمد لباساش، چند لحظه تونستم قسمت کوس مامان رو ببینم که با موهای سیاه و نسبتا بلند پوشیده شده بود. مامان چمباتمه زد و کشوی لباس زیرشو بیرون کشید. کمی لباسای زیرشو بالا پایین کرد و بعد بلند شد، تو دستش یه شورت بنفش داشت، وقتی خم شد تا شورتشو بپوشه، پستوناش هم اویزون شدن، مامان شورتشو بالا کشید، بعد یه سوتین مشکی برداشت، قلابشو از جلو بست ، بعد چرخوندش و بنداشو انداخت روشونه هاش، دست اخر هم پستوناشو دونه دونه انداخت توی سوتین. مامان چرخید و رفت سمت میز ارایشش، شورتش، نصف کونشو پوشونده بود و حسابی هم کش اومده بود. نشست و موهاشو سشوار کشید، بعد بلند شد و یه شلوار سیاه و تاپ ابی رنگ پوشید و رفت بیرون. دوتا فیلم دیگه هم درست شبیه به همین از مامان گرفتم، مامان با کوس پشمالو لباساشو می پوشید و بیرون میرفت. بالاخره تصمیم گرفتم جای گوشی رو عوض کنم، بالای کمد یه جای عالی پیدا کردم که به همه جای اتاق دید داشت، اونروز داداشم داشت تو کوچه با دوستاش فوتبال بازی میکرد. قبل از بیرون اومدن مامان از حموم، گوشی رو جاساز کردم و تو اتاقم منتظر موندم. مامان از حموم بیرون اومد، اینبار بیرون اومدنش از اتاق طول کشید و هیجان داشتم که ببینم جریان چیه. یواشکی گوشی رو برداشتم و رفتم تو اتاقم و درو بستم. مطابق معمول مامان وقتی اومد تو اتاق، اول رو تخت نشست و اب موهاشو گرفت، بعد حوله رو که دور بدنش بسته بود رو باز کرد و با لبه هاش، زیر پستوناش، شکمش، کوسش و پاهاشو خشک کرد، بعد حوله رو انداخت رو تخت و رفت سمت میز ارایشش، نیم رخ به تصویر ایستاد و دوباره اون قوطی کرم رو برداشت، به بالا تنه اش کرم زد، بعد پای چپشو بلند کرد و رو نیمکت جلوی میز گذاشت، با اینکار یه حالت سه رخ گرفت و تونستم کوسشو به وضوح ببینم، برخلاف همیشه اینبار کوس مامان کاملا شیو شده بود و یدونه مو هم نداشت، لبای تپل کوسش به هم چسبیده بودن، رنگش هم یذره تیره تر از پوست سفیدش بود. مامان با نوک انگشتای دست راست کرم برداشت و گذاشت روی کوسش، بعد با کف دست و انگشتاش شروع کرد به مالیدن کرم به کوس تپلش، بعد پای چپشو کرم زد و گذاشت زمین، بعد پای راستشو بالا گذاشت، تو این حالت کونش حسابی بیرون زده بود. بعد از کرم زدن پاش، رفت سراغ کونش و همه جاش، مخصوصا لای کونشو با کرم چرب کرد. پای راستشو پایین گذاشت و رو به اینه ایستاد. میتونستم تو اینه ببینمش. مامان یه بار دیگه به پستوناش دست کشید، بعد پاهاشو به شکل پارانتزی باز کرد و کمی هم به کوسش دست کشید. فکر کردم الان شروع می کنه به لباس پوشیدن، ولی مامان اومد سمت تخت ، حوله رو انداخت رو زمین و روی تختش دراز کشید. دوربین من روبروی تخت بود یه نمای عالی از کوسش و بدنش داشتم. نمیدونستم میخواد چیکار کنه، تا اینکه دیدم مامان با دوتا دست شروع کرد به ماساژ دادن پستوناش و چرخوندن نوک پستوناش با انگشت. باورم نمیشد، یعنی مامان واقعا میخواست خودارضایی کنه؟ مامان من که نمازش قضا نمیشد و بیرون خونه چادر سرش میکرد. مامان یکی از پستوناشو با دوتا دست گرفت و بالا کشید، سرشو بلند کرد، زبونشو دراورد و شروع کرد به لیسیدن نوک پستونش. صحنه دیوونه کننده بود، نتونستم تحمل کنم، کیرمو ب
25 238
وزیدن باد آن سوی پنجره
#مادر #تابو
همه چی از 4 سال پیش شروع شد، وقتی 18 سالم بود. منم مثل اکثر پسرا فوق العاده حشری بودم و کوچکترین چیز سکسی ، حشریم میکرد. نزدیکترین و در دسترس ترین فرد هم بهم مامانم بود. مامانم یه زن خیلی معمولی بود، از همه جهت، نماز میخوند و لباسهای معمولی هم می پوشید. من زمانی که با فیلم های پورن خانوادگی اشنا شدم، اصلا به مامان فکر نمی کردم، تو خیالم یه مامان فرضی با اندام عالی می ساختم و به یادش جق میزدم. کم کم با گذشت یکی دو سال، تصویر اون مامان فرضی با مامان خودم جایگزین شد. وقتی به مامان خودم فکر می کردم و جق میزدم خیلی شدیدتر ارضا میشدم. کم کم دیگه فانتزی برام کافی نبود و دنبال چیزای واقعی تر بودم. وقتی تو خونه تنها میشدم، میرفتم سراغ کشوی لباسای زیر مامان. تو اون کشو مامان یه عالمه لباسای زیر رنگارنگ داشت، چند دست شورت و سوتین توری و سکسی هم کف کشو بود که برچسب قیمتشون هیچوقت کنده نشده بود. چند سال مداوم هم تو همون حالت کف کشو منده بودن. بعد شروع کردم به گرفتن فیلم مخفی از مامان تو خونه، البته باید مواظب میبودم که داداش کوچیکم که 5 سال ازم کوچیکتر بود، متوجه نمیشد. درسته که مامان هیچ وقت لباسای باز و بدن نما نمی پوشید، ولی به هر حال کون و پستوناش انقدر بزرگ بودن که نمیتونست قایمشون کنه و مثلا وقتی خم میشد، کونش حسابی بیرون میزد. یه مدت هم با این فیلم و عکسها جق میزدم ولی خیلی زود جذابیت خودشونو از دست دادن و دلم بازم بیشتر میخواست. دنبال راهی بودم که بتونم مامان رو لخت ببینم. حموم تو اتاق مامان اینا بود و هیچ راهی واسه دید زدن مامان تو حموم نبود، واسه همین یه تصمیم ریسکی گرفتم، یه روز وقتی مامان تو حموم بود، رفتم تو اتاقش، گوشیمو تو حالت فیلمبرداری گذاشتم و زیر تخت ش جاسازیش کردم. بالاخره صدای اب قطع شد و مامان از حموم بیرون اومد، حدود نیم ساعت بعد از اتاق بیرون اومد و رفت تو اشپزخونه. سریع رفتم و گوشی رو برداشتم و رفتم تو اتاقم. فیلم رو تا جایی جلو زدم که مامان وارد اتاق شد، چیز زیادی نمیتونستم ببینم و فقط تا کمی بالای زانوش معلوم بود، مامان بعد از باز کردن حوله کمی اینور اونور رفت، مقدار کمی از رون سفید و گوشتیش دیده میشد و سکسی ترین بخش فیلم، وقتی بود که مامان یه شورت زرد رو پاش کرد و کشید بالا. بازم از هیچی بهتر بود ولی کاملا راضیم نکرد. واسه همین دفعه یه بعد که مامان رفت حموم، سعی کردم جای گوشی رو تغییر بدم تا فیلم بهتری بگیرم. بعد از اینکه مامان لباساشو پوشید و اومد بیرون، با احتیاط رفتم و گوشی رو برداشتم. از این زاویه معلوم بود که قراره صحنه های جذابی ببینم. کمی زدم جلو تا بالاخره مامان وارد اتاق شد، یه حوله دور بدنش پیچیده بود و از گردن به پایین همه جای بدنش معلوم بود. مامان یه حوله ی کوچیکتر برداشت و روی تخت نشست، فقط ساق پاهاش دیده میشد، احتمالا داشت اب موهاشو میگرفت. از جاش بلند شد ولی هنوز چیزی جز ساق های پاش دیده نمیشد. از پایین اومدن حوله فهمیدم بازش کرده و داره بدنشو خشک می کنه، کمی بعد حوله از تصویر خارج شد، احتمالا انداختش رو تخت. چند لحظه بعد مامان از تخت دور شد، اول رونهای گوشتی و بالافاصله کون گنده و سفید مامان تو تصویر ظاهر شد. ضربان قلبم به شدت بالا رفت، دهنم خشک شد و به نفس نفس افتادم، کون مامان ژله ای و گنده بود و کمی هم اویزون شده بود ولی هنوز اون حالت نیم کره ای و گردیش رو داشت. مامان رفت جلوی میز ارایشش، تو این حالت می تونستم پستونای گنده ی مامان با نوک قهوه ایشونو ببینم. پستونایی که کمی افتاده شده بودن، ولی هنوز پر و گرد بودن.
25 238
فرزاد کوس لیس ؟ فرزاد شل کمر؟ داشت با روژین باب اسفنجی میدید گفت نگو اینجوری جلوی بچه گفتم فرزاد بی خایه ؟ بلند شد اومد سمتم گفت جنده میام یه جوری میکنمت نتونی تا آخر عمرت صاف راه بری گفتم جون مرده و حرفش بیا بکن تاپ و دامنمو درآوردم لخت لخت شدم بهش گفتم بیا بکن بیا بکن دیگه مرد نیستی گفت نکن جلو بچه گفتم مامان بچه می خواد ؟ می تونی ؟گفت نه گفتم پس خفه شو کوس لیس شل کمر لباسامو پوشیدم رفتم توی آشپزخونه اومد گفت مامان چی گفت؟
گفتم گفت امشب و فردا نمیاد با مولود خانم و بچه های خیریه رفتن قم گفت آخ جووون یه نگاهش کردم گفتم شل کمر کوس لیس گفت باشه جنده گفتم بگو هرزه جنده اینجوری بیشتر بهم میچسبه گفت هرزه جنده امشب به یه شرط کوستو میکنم با دستاش کونم گرفته بود گفت به شرطی که اینو هم بکنم گفتم جووونم قبوله الان یه معجون درست می کنم تا دیگه تخمت درد نگیره و امشب برنامه های زیادی برات دارم کوس لیس من گفت من کوس کنتم هرزه جنده نه کوس لیس گفتم امشب یه مهارت لیسیدن دیگه هم یاد میگیری معجون رو درست کردم و خورد و اون رفت سراغ بازی و خوابوندن روژین منم رفتم حمام ،وقتی اومدم فرزاد روژین رو خوابونده بود و خودشم کنارش خوابیده بود گفتم بذارم یکم بخوابه تا سرحال باشه و شبمون رو خراب نکنه
نوشته: فرحناز
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 238
اینکه بالاشو بخوره توی اوج لذت بودم که صدای ریحانه شاگرد مامان اومد که صدام میکرد زود بلند شدم شلوارمو پوشیدم و رفتم ببینم چیکارم داره که گفت مامانتون گفتن توی یخچال اون شیرینی ها رو بدید از توی یخچال شیرینی ها رو بهش دادم و برگشتم توی اتاق به فرزاد گفتم خاک بر سرم شد ساعت 10و نیم صبحه هیچ کاری هم برای ناهار نکردم ظرفای صبحانه هم مونده گفت جلوتو دیدی ؟ نگاه کردم دیدم جلوی شلوارم یه دایره بزرگ خیسه و گفتم خاک بر سرم آبروم رفت و دوتایی خندیدیم یه شلوار دیگه پوشیدم و رفتم سراغ درست کردن ناهار چون اگر مامان میومد و ناهار آماده نبود و میگفت پس چیکار میکردی جوابی نداشتم بدم ناهار ماکارانی درست کردم مامان اومد و ناهارشو خورد و رفت و روژین هم خوابوندم و یه دامن کوتاه تا روی زانو پوشیدم و رفتم دستشویی از دستشویی که اومدم یه سر رفتم توی اتاق فرزاد که گفت جونم چه دامن خوشگلی از این لباسا نمی پوشیدی ؟
گفتم پاشو برام بخورش پاشو گفت دمت گرم رفتم روی تخت دراز کشیدم و شروع کرد خوردن و انگشت کردن توی کوسم آرامش و لذت مطلق بود من یه زن بیوه بودم که کوسش کیر می خواست و فرزاد یه پسر کوس ندیده بود که کیرش کوس می خواست مغزم دیگه کار نمیکرد می خواستم کیر فرزاد رو هر طور شده بکنم توی کوسم که بدجور بهش نیاز داشتم فرزادم حق داره بذار لذت سکس با یه زن رو بچشه شهوتم مغزم رو تعطیل کرده بود بهش گفتم بسه و بلند شدم و بهش گفتم واقعیتش اینه که یه زن رو با انگشت نمی کنن و شلوارکش و کشیدم پایین و کیر شق شدشو توی شورت گرفتم و گفتم کوس یه زنو باید با کیرت بکنی و شورتشو کشیدم پایین و شروع کردم خوردن کیرش که زود هم شق شد و خوابیدم پامو باز کردم و گفتم بیا بکنش توی کوسم و کیرشو کرد توی کوسم گفتم آخ جون قربون کیرت فرزاد جونم کوس دیدنی نیست داداشی باید بکنیش بکن کوسمو بکن از امروز عاشق کوسم میشی دیگه هر روز خودم بهت کوس میدم هر چقدر بخوای بهت کوس میدم فرزاد با کار غیر منتظرمو حرفام شوکه شده بود و فقط توی کوسم تلمبه میزد حتی آبش اومد نگفت و ریختش توی کوسم بهش گفتم توله سگ غلط کردی که آبت اومد فوری سروع کردم خوردن کیرش تا دوباره شق بشه بدبخت هیچ کدوم از این اتفاق ها باورش نمیشد و شوکه فقط منو نگاه میکرد و هر چیزی می گفتم انجام میداد دوباره کیرشو شق کردم و گفتم بکنه توی کوسم و شروه کرد تلمبه زدن بهش گفتم فهمیدی یه مرد باید با کوس یه زن چیکار کنه ؟ می خواستی کوسمو ببینی ؟ کوسو باید بکنی تند تر تند تر فرزاد تندتر تندتر توله سگ گفت تندتر از این نمیشه گفتم تندتر توله سگ توله سگ توله سگ توله سگ و هر دومون با هم ارضا شدیم هم من هم فرزاد برای بار دوم آبش اومد.
فرزاد رفت دستشویی و من تازه فهمیدم چیکار کردم!
نای بلند شدن نداشتم که فرزاد اومد داخل اتاق و گفت خیلی حال داد دمت گرم و بوسیدم نمیدونم خجالت می کشیدم ترسیده بودم نمیدونم اما یه حس نامطلوبی داشتم که فرزاد دستمو گرفت تا بلند شدم و رفتم دستشویی ،توی دستشویی به خودم گفتم کاری که نباید انجام می شد انجام شد پس از الان بذار جفتمون از این شرایط لذت ببریم اومدم بیرون و رفتم یه شربت پرتقال با یه نون خامه ای خوردم و به فرزاد گفتم میای حمومم بدی ؟
گفت آخ جون بریم و با خودم بردمش حموم و گذاشتم برام لیف و صابون بزنه تا همه جامو دیده باشه و لمس کرده باشه
از حموم که اومدیم توی اتاق موقعی که داشت با حوله خشکم می کرد گفت کی باورش میشه من کوس به این خوشگلی رو کردم ؟گفتم از الان هر چقدر دلت بخواد میتونی بکنیش و چندین بار بوسیدش.
از اون روز یه جوری تحریکش میکردم که حتی شوهرمم اینجوری تحریک نکرده بودم درسته مجرد بود و سنش کم بود اما تجربه کوس کردنش از همه همسن و سالهاش حتی اونایی که متاهل بودن بیشتر بود.
یه روز انقدر تحریکش کردم و اونم انقدر برام خورد که هر دومون بد جوری شهوتی بودیم بخاطر اینکه روژین ضد حال نزنه وسط سکس باب اسفنجی رو با صدای بلند براش گذاشتم و پشت سرش روی مبل فرزاد داشت توی کوسم تلمبه میزد .
فرزاد آبش اومد و گفتم بده برات بخورم من هنوز می خوام گفت تو واقعا با شوهرتم اینکارو میکردی ؟ گفتم نه .
گفت دهنمو سرویس کردی چرا تو سیر نمیشی ؟
گفتم ببین بچه وظیفه توئه از کیر سیرم کنی بگو نمی تونم گفت امروز این بار دومه تخمم درد میکنه گفتم خاک بر سر تو مرد که با دو بار سکس تخمت درد می گیره نخواستم گمشو تو همون کوس لیسی هم از سرت زیاد بود تو و چه به کوس کردن پسره شل کمر و رفت دستشویی که موبایلم زنگ زد مامان بود رفتم توی اتاق جواب دادم گفت از طرف خیریه میخواد با مولود خانم برن قم گفت من نمی خواستم برم مادر مولود خانم اصرار کرد دیگه گفتم روشو زمین نندازم گفتم باشه مامان اشکالی نداره التماس دعا سوغاتی هم یادت نره.
گفتم هوووورا فرزاد کوس لیس ؟
25 238
هر زنی توی وجودش یه هرزه جنده داره
#زن_بیوه #تابو #برادر
25سالم بود که شوهرم فوت کرد و من و دختر 3 سالم رو تنها گذاشت منم پولی نداشتم و برگشتم خونه پدریم ،بابام یک
سالی میشد فوت کرده بود و مامانمم کلاس خیاطی داشت و خرجمون از مستمری بابام و کلاس خیاطی مامانم میگذشت تازه داداش کوچیکم فرزاد هم دانشگاه آزاد میرفت و شهریه دانشگاه اونم بود منم دوست داشتم کار کنم تا کمک خرجمون باشه اما مامانم قبول نکرد و گفت تو به کارهای خونه و دخترت برس
مامانم از صبح تا ظهر کلاس خیاطی داشت و ناهار می خورد و میرفت بازار برای پارچه و گرفتن سفارش عمده و خیریه همسایمون مولود خانم سر میزد و شب مولود خانم میرسوندش خونه تقریبا این برنامه هر روزش بود به جز اینکه اتفاق خاصی بیفتد فرزاد هم در هفته 3 روز از صبح تا عصر دانشگاه بود تقریبا توی خونه بیشتر اوقات تنها بودم واقعا حوصلم سر میرفت بهترین روزهام روزایی بود که فرزاد خونه بود هم با هم خیلی حرف میزدیم هم با دخترم روژین بازی میکرد و از نق نق هاش راحت میشدم
یه روز صبح بیدار شدم روژین و فرزاد خواب بودن حوله ام رو آماده کردم رفتم یه دوش بگیرم وقتی دوش گرفتم حولمو دور خودم پیچیدم و اومدم رفتم توی اتاق لباس یه تاپ و شلوار پوشیدم خواستم بیام بیرون که فرزاد اومد توی اتاق و در رو هم بست بهش گفتم چته خرخون ؟ چسبوندم به دیوار و دستش روی کش شلوارم بود و می خواست شلوارم رو بکشه پایین و میگفت فرحناز تو رو خدا ؟ تو رو جون هر کی دوست داری ؟ می خوام فقط ببینمش گفتم خیلی بی شرفی من خواهرتم گفت نمیگم که کاری کنیم فقط می خوام ببینمش دستمو به کش شلوارم گرفته بودم و گفتم فرزاد عوضی بس کن ما خواهر برادریم گفت نمیگم که کاری کنیم فقط می خوام ببینمش همه دوستام دوست دختر دارن از کوس دوست دختراشون میگن من فقط می خوام ببینمش گفتم گمشو عوضی یعنی تو تا حالا ندیدی ؟ گفت می خوام واقعیشو ببینم تو رو خدا فقط یه لحظه ؟انقدر التماس کرد دلم براش سوخت گفتم این اولین و آخرین بارت باشه گفت قووول میدم دستمو از روی کش شلوارم برداشتم و آروم شلوارم رو کشید پایین شورت نمی پوشیدم و کوس تمیز و سفیدم رو دید گفت وای چقدر خوشگله مثله توی فیلما مو هم نداره و خم شد بوسیدش گفت چه بوی خوبی میده خندم گرفته بود از حرفا و رفتاراش چند بار بوسیدش و لیسش زد و شروع کرد خوردنش تمام صورتش توی کوسم بود منم خیلی وقت بود سکس نداشتم شهوتم تحریک شده بود و حس لذت بردن باعث شد بهش اجازه بدم به کارش ادامه بده که صدای روژین اومد و گفتم بسه بسه روژین بیدار شده و بلند شد و منم شلوارم رو کشیدم بالا و رفتم دست و صورت روژین رو شستم و صبحانه تخم مرغ نیمرو درست کردم و 3 تایی خوردیم و برای روژین زدم کارتون ببینه چون فقط با پخش کارتون بود که می نشست جلو تلویزیون تا من به کارام برسم داشتم ظرفای تخم مرغی رو می شستم که فرزاد از پشت بغلم کرد گفتم تو قول دادی گفت تو رو خدا بذار کونتم ببینم گفتم گم میشی یا جیغ بزنم ؟
گفت جیغ بزن اولین نفر بچه خودت میترسه و گریه میکنه الان سرش گرمه بذار ببینمش و برم و تمام اینو گفت و شلوارمو کشید پایین و گفت وای عجب کوس و کون خوشگلی داری خاک تو سر شوهرت من جاش بودم نمیمردم این کوس و کون آرزوی همه مردای دنیاست با دستاش کونمو نوازش میکرد و قربون صدقش میرفت گفتم دو دقیقه صبر کن الان کارم تموم میشه بریم توی اتاق اینجا یهو روژین میاد دوست ندارم جلو بچه گفت این که نمی فهمه توی این سن الانم که سرگرمه تلویزیون دیدنه دستمو شستم و ظرفا رو گذاشتم برای بعد و شلوارمو کشیدم بالا و گفتم بریم توی اتاق تا تکلیف تو رو روشن کنم و راه افتادم سمت اتاق و رفتم داخل اتاق و فرزاد هم اومد داخل و در رو بستم و گفتم چیه دم کونم موس موس میکنی ؟شلوارم رو کامل درآوردم گفتم بیا ببین و برو گمشو بی شرف عوضی این خوبه ؟ناموستو مجبور کنی برات لخت بشه خوبه ؟ و زدم زیر گریه بغلم کرد و پیشونیمو بوسید گفت به منم حق بده این شهوت کوفتی بدجوری بهم فشار آورده بود گفتم منم درکت کردم گذاشتم ببینی دیگه الان دیدی ؟
گفت تو اصلا نذاشتی فحش و دعوا و گریه گفتم آخه باورش برام سخته که این تویی که … گفت باشه الان خودم شلوارتو پات میکنم میریم بیرون و تمام اما تو رو خدا بذار برای آخرین بار ببینم شون گفتم باشه ،پشتمو کردم تا کونمو خوب ببینه یه چند باری نوازشش کرد و بوسیدش بعدش برگشتم تا کوسمو ببینه که 4 بار بوسیدش و شروع کرد لیس زدن حس خوبی بهم میداد و گذاشتم به کارش ادامه بده آروم آروم شهوتم تحریک شد و ناخوداگاه خودم سرشو به کوسم فشار میدادم بهش گفتم فرزاد یه لحظه صبر کن بلند شو رفتم روی تخت دراز کشیدم و پامو باز کردم گفتم حالا بخورش فرزاد یه لبخند زد و گفت آخ جون و شروع کردن خوردن کوسم البته بلد نبود واسه همین خودم بهش گفتم که چطوری بخوره و اینکه هم انگشتشو بکنه توی کوسم هم
25 238
شسته بودم روی روناش جوری که کیرم دم کسش بود چشاشو باز کرد گفت رضا نره تو ؟؟؟!!!
گفتم نه ولی از بس لیز شده بود آروم آروم رفت تو . خواهرم چشاشو بست و می لرزید منم کامل نمی کردم تو .
داشتم عقب جلو می کردم و بدنشو ماساژ می دادم که چشاشو باز کرد و آروم گفت پس لااقل یه کم بیارش جلو که دیگه نفهمیدم چی شد سریع دراز کشیدم رو خواهرم و شروع کردم عقب جلو کردن تند تند می زدم خواهرمم هی اهن و نال می کرد آآآ[خخ اووه بیا جون بسه دیگه رضا تمومش کن .
گفتم:آبمو؟؟؟ خواهرم یه جواب سکسی داد : رضااا نریزی توش زشته!!!
منم مثل برق همه آبمو خالی کردم تو کسش و همینجور که تکون تکون می خوردم خواهرم مثل یه خواهر واقعی سرمو گرفته بود محکم تو بغلش و می گفت وای دیدی چیکار کردیم. خدا ببخشدمون
ولی تا من خواستم بلند بشم گفت نه نه نه رضا درش نیار می ریزه بیرون و منو 10 دقیقه رو خودش نگه داشت ولی فکر نکنم به خاطره ریختن بود چون بعد 10 دقیقه همون کاریو کرد که می تونست 10 دقیقه پیش کنه یعنی رفتن به دستشوئی و ………
اینجوری اولین سکس کامل ما شروع شد ولی دفعات بعد خیلی بهتر و پیشرفته تر شد مثلا چند شب پیش شوهرخواهرم زنگ زد گفت من دارم می رم شیراز امشب بیا خونه. منم گفتم باشه ولی یه لحظه گوشیو بده مهسا. تا گوشیو خواهرم گرفت گفتم آبجی کوچیکه امشب از عقبه یا جلو؟؟؟ که خندید و گفت من حالم خوبه ولی فرقی نمیکنه(منظورش این بود که پریود نیستم چون هر وقت باشه از عقب بهم میده) . شب بهم گفت شوهرش ازش پرسیده قضیه چیه ؟؟؟ که پیچونده بود. البته الان برام ساکم می زنه.
ممنون که وقت گذاشتید و خاطره منو خوندین ....
نوشته: رضا
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 238
رضا و خواهر دوست داشتنی
#ماساژ_خواهر_تابو
من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش .
یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر.
خلاصه بعد از ظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم …… می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟
گفت : نه مال اینا نیست
گفتم:ولی خوبه ها !!! که پاشد رفت دستشوئی و دیدم سر حال برگشت و گفت رضا پاشو در اطاقو قفل کن از پشت که می خوای ماساژ بدی یه موقع یکی نیاد بده.
منم گفتم: مگه غیر شوهرت کس دیگه کلید داره؟؟؟
خواهرم گفت : نه خوب خنگ!!! و ادامه داد اگه اون ببینه بدتر آخه خیلی حساسه
منم سریع جرقه خورد تو ذهنم (یعنی خواهرم میدونه شوهرش راضی نیست ولی می خواد من ماساژش بدم؟؟؟!!!)
خلاصه در را بستم و بهش گفتم به پشت بخواب که خواهرم گفت رضا اینجا رو فرش بدنم درد میاد منم رفتم یه پتو انداختم گفتم رو این بخواب.
خواهرم پیرهنشو در آورد و دراز خوابید.
تا دستمو گذاشتم رو کمرش لرزید و گفت : وووووویییی رضا قلقلکم میاد. تموم موهاش سیخ شده بود.
و بهم گفت: رضا فکر بد نکنیا!!!؟؟؟
بهش گفتم:……منو تو خواهر برادریم فکر بد یعنی چه؟؟؟ سوتینتو باز کنم؟؟؟؟؟
خواهرم گفت اگه مزاحمه بازش کن ولی بعدا ببندش و قول بده سینه هامو نبینی!
گفتم باشه بابا . تازه مگه ما محرم نیستیم؟؟؟ خواهرم با خنده گفت:تو نه. تو یه جوری دست می کشی به آدم که آدم فکرائی می کنه با خودش.
همینجوری که سوتینو باز کردم و از زیرش کشیدم گفت تو خواهر منی ما به هم محرمیم.شروع کردم پشتشو مالیدن ولی تا به کمرش می رسیدم می لرزید .بهش گفتم : دامنت مزاحمه می خوام پاهاتو بمالم. دامنتو در بیارم؟؟؟
خواهرم گفت : نه نه نه .
گفتم: چرا آخه؟ مگه کار بدی می خوام بکنم؟ می خوام رگ پاتو بگیرم .
خواهرم ولی دوباره گفت نه . لابد یه دلیلی دارم که می گم نه؟
منم گفتم : باشه.
بعد گفت از رو دامن خوب کارتو بکن. منم شروع کردم مالیدن ولی سریع فهمیدم شورت نداره قلبم داشت وای میساد . دامنش کشی بود منم هی می کشیدم تا ببینم و لمبرای کونشو به بهونه ماساژ از هم باز می کردم کیرمم سیخ سیخ بود خواهرم یهو برگشت تو چشام نگاه کرد وبا خنده گفت: آقا رضا یه باره می خوای دامنمونو هم بکش پاییین!!!
منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی آخه شورت پاهات نیست!!!
خواهرمم گفت : بی شعور من خواهرتم می فهمی؟؟؟؟اگه لختم باشم نباید نگام کنی احمق
منم دامنو کشیدم پایین و گفتم آره می دونم . دیونه ای مگه؟ هیچ برادری به خواهرش بد نگاه نمی کنه.
دستام داشت می لرزید کون خواهرمو داشتم می دیدم کوسشم معلوم بود همونجور که حدس می زدم کونش سفید ولی کوسش تپل نبود . خواهرم گفت : رضا ترو خدا کار بد نکنی؟؟؟!!!
منم گفتم باشه ولی تموم لباسامو در آوردم خواهرم فهمید چون وقتی نشستم روش لختیمو حس کرد و کیرمو که می مالید به کونش خیلی حشری شده بود ولی نمی خواست پیش قدم باشه برگشت یه کم بد اخلاق بهم گفت: رضااااااا می خوای کیرتو بکن تو کسم بعدشم بگو فکر بد نمی کنی چطوره؟؟؟؟ خیلی خری رضا اگه کار بد با من بکنی من شوهر دارم. منم برگردوندمش به کمر خوابوندمش و شکمسیر گفتم نه می خوام ما بهتر بتونم ماساژت بدم دیونه شدی من برادرتم.
و شروع کردم شکمشو مالیدن مثل ژله داشت می لرزیدمنم با یه تکون کیرمو آوردم تا دم کوسش .
کوسش خیس بود پیش آب منم داشت می ریخت رو کسش . خودمو تنظیم کردم جوری که ن
25 238
ه تلنبه میزدم، یه لحظه زیادی عقب کشیدم و کیرم دراومد. مامان سریع کیرمو گرفت. به جای اینکه دوباره با کوسش تنظیم کنه، اول چند ثانیه ای سر کیرمو روی سوراخ کونش مالید و لای کونش بالا پایین کرد. کیرم که از ترشحات کوسش کاملا خیس بود، راحت تو چاک کونش حرکت می کرد. کمی بعد دوباره کیرمو به کوسش هدایت کرد و مشغول تلنبه زدن شدم. مامان با ناله اسممو تکرار می کرد. کمی بعد مامان جلو رفت و کیرم از کوسش دراومد، مامان خم شد و شلوار و شورتشو کامل دراورد و انداخت تو سبد. مامان چرخید و شونه هاشو به دیوار چسبوند و پاهاشو حسابی باز کرد. بین پاهای مامان وایسادم، مامان با یه لبخند گرم و مادرانه نگاهم میکرد. کیرمو دوباره تو کوس پشمالوش فرو کردم، پهلوهاشو گرفتم و شروع کردم به تلنبه زدن. مامان هم دستاشو انداخته بود دور گردنم. برای اولین بار موقع سکس داشتیم تو چشمای هم نگاه می کردیم، چشمای مامان پر از عشق و شهوت بود. انگار دیگه به خاطر سکس با پسرش احساس گناه نمیکرد و به همین خاطر به راحتی به چشمام نگاه می کرد. پستونای گنده و توپر مامان بالا پایین میرفتن. کوسش تنگ و خیس و داغ بود، کمی بعد مامان کاملا از دیوار جدا شد و بهم چسبید. دستامو رو کون مامان گذاشته بودم و تند تند تلنبه میزدم. پستونای گنده ی مامان به سینه ام چسبیده بود و حالمو بیشتر می کرد. مامان صورتشو به صورتم چسبونده بود و دم گوشم نفس نفس می زد. مامان دم گوشم با ناله گفت قربون کیرت برم، محکمتر بکن، آرش، دارم می میرم ارش، اخ چه حالی میده، کیرت تو کوسم چه حالی میده ارش . کوس مامانتو دوس داری؟ گفتم ارررههه. گفت اره؟ کوس تنگ مامانتو دوس داری؟ گفتم اره، گفت جوووون پس بکن، محکم تلنبه بزن. معلوم بود انقدر حشری شده که کنترل خودشو از دست داده ، چون تو حالت عادی امکان نداشت مامان یه همچین حرفهایی بزنه. نفس های مامان تندتر و ناله هاش بلندتر شده بود. کمی بعد با گفتن ااااااررررررررررشششش ارضا شد، منو سفت به خودش فشار میداد، تموم بدنش میلرزید و کوسش بدجوری تنگ شده بود. کمی تو اون حالت موندیم تا نفس مامان جا اومد، گفت هنوز ابت نیومده؟ گفتم نه هنوز. گفت میخوای واست بخورم؟ گفتم ارررررهههههه. مامان جلوم زانو زد. کمی کیرمو تو دستش مالید و بعد گرفتش تو دهنش و شروع کرد به عقب جلو کردن سرش. یکی دوبار سر کیرم رفت تو حلقش و باعث شد مامان عق بزنه. واسه همین فقط سر کیرمو تو دهنش نگه داشت و دسته اش رو هم با دست میمالید. چند لحظه بعد گفتم مامان داره میاد. مامان کیرمو از دهنش دراورد و محکم شروع کرد به مالیدن کیرم و گفت جوووون اره، ابتو میخوای کجام بریزی؟ میخوای بریزی رو پستونام؟ گفتم باشه. مامان سر کیرمو پایین تر گرفت و بعد از کمی جق زدن، ابم با فشار پاشید رو پستوناش. مامان گفت جووووون. مامان ابمو با دست به همه جای پستوناش مالید. بعد نگاهم کرد و خندید. خیلی وقت بود که خنده ی مامانو ندیده بودم. مامان بلند شد و گفت بیا یه دوش بگیریم بریم بیرون. بعد از اینکه ابمو از پستونای مامان شستم، همدیگه رو بغل کردیم و زیر دوش ایستادیم. مامان گفت عزیزم نباید به هیچ کس بگی که اینکارو کردیم، باشه؟ گفتم میدونم مامان جون، دیوونه که نیستم..مرسی که خاطره منو خوندید دوستان عزیز منتظر نظراتتون هستم موفق باشید..
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
25 238
کلاست. اونروز چیزی از درس نفهمیدم و فقط به سکس دیشبش با مامان فکر می کردم. اون روز عصر وقتی مامان اومد خونه ، انتظار داشتم که در مورد سکس دیشب باهام حرف بزنه ، ولی مامان نه تنها حرفی در مورد سکس نزد، بلکه کلا باهام کمی سر سنگین بود و حتی به سختی به صورتم نگاه میکرد. شب هم انقدر تو پذیرایی موند تا من خوابم ببره و اومدنش رو ندیدم. نمیدونستم موضوع چیه، فکر می کردم ندونسته کار اشتباهی کردم و مامان ازم ناراحته. دو روز به همین منوال گذشت. عصر روز سوم تو حموم بودم که یه فکری به ذهنم رسید. مامان رو صدا کردم. وقتی اومد پشت در، گفتم مامان میشه بیای پشتمو کیسه بکشی؟ کمی مکث کرد و بالاخره گفت باشه. اب رو بستم و مامان اومد تو. وقتی دید کاملا لختم، یه لحظه جا خورد ولی سعی کرد به روی خودش نیاره. کیسه رو دادم بهش و پشتمو کردم . مامان شروع کرد به کیسه کشیدن، حرفی بینمون رد و بدل نمیشد، وقتی کمرم تموم شد چرخیدم و گفتم مامان لطفا زحمت جلو رو هم بکش. مامان طرف راستم وایساد، دست چپشو رو شونه ی راستم گذاشت و با دست راست مشغول کیسه کشیدن به سینه ام شد. کیرم صاف وایساده بود و نگاه مامان روش بود. دست راستمو رو گودی کمر مامان گذاشتم و اروم بردمش پایین روی کون تپل و طاقچه ای مامان. مامان چیزی نگفت، حتی تو چشام هم نگاه نکرد، فقط با کیسه، سینه ام رو نوازش می کرد و به ارومی پایین میومد. منم داشتم کون پنبه ایشو چنگ میزدم. نوک انگشتامو رد کردم زیر کش شورت و شلوارش و دستمو بردم تو. حال کون لخت مامان تو دستم بود و اون هم داشت به شکمم دست می کشید. وقتی شکمم هم تموم شد، مامان کیسه رو انداخت زمین، دستشو رو سینه ام گذاشت و صاف رفت پایین تا اینکه دستش دور کیرم حلقه شد، من کون لختشو میمالیدم و اون هم دستشو رو کیرم بالا پایین میکرد. دستمو از تو شورت مامان بیرون کشیدم، پهلوهاشو گرفتم و 90 درجه چرخوندمش تا پشتش به من شد. انگشتای شستمو از دو طرف زیر کش شورت و شلوارش انداختم و تا زانوش پایین کشیدمشون. مامان دستاشو رو زانوهاش گذاشت و کونشو داد عقب، قد مامان کمی ازم بلندتر بود، دستامو رو کونش گذاشتم و کمی به پایین فشار دادم، مامان زانوهاشو خم کرد و کونشو انقدر اورد پایین تا جلوی کیرم قرار بگیره. لای کونشو با دوتا دست باز کردم و سوراخ کون قهوه ای و کوس پشمالوشو نگاه کردم. دستمو رو کوسش گذاشتم و کمی مالیدمش، منظره ی بی نظیری بود، کون سفید مامان حسابی می درخشید، مخصوصا که تاپ و شلوارش هم سیاه بود و با پوست سفیدش کنتراست قشنگی ایجاد می کرد. بالاخره پشتش وایسادم، سر کیرمو دم کوسش گذاشتم و به ارومی فشار دادم. وقتی کیرم رفت تو، مامان یه آه بلند کشید، وقتی تخمام به کوسش و شکمم به کونش چسبید، کونشو از دو طرف سفت گرفتم و شروع کردم به تلنبه زدن. مامان ناله می کرد و اسممو می گفت. با هر تلنبه یه موج قشنگ رو کون گوشتی مامان ایجاد میشد. سرعتمو بیشتر کردم، مامان بلند ناله می کرد، صدای شالاپ شلوپ تلنبه هام تو حموم می پیچید. کیرمو تا ته تو کوسش فرو کردم و ثابت نگه داشتم، تاپشو از پشت تا شونه هاش بالا کشیدم و قلاب سوتینشو باز کردم. بعد از جلو دستامو بردم زیر تاپ و سوتینش و پستونای بزرگشو تو دستم گرفتم. مامان شروع کرد به چرخوندن کمر و کونش. با اینکار مامان مثل مهره ای که دور پیچ می چرخه، کوسشو دور کیرم می چرخوند و حرکت میداد. کمی پستوناشو تو دستام چلوندم و با نوکشون بازی کردم. بعد دوباره کونشو گرفتم و به تلنبه زدن ادامه دادم. مامان تو همون حال تاپ و سوتینشو دراورد و انداخت تو سبد رخت چرکا گوشه ی حموم. تند تند ک
25 238
ک کونش فشار دادم. کون مامان فوق العاده نرم بود.کیرمو همونجور خشک خشک لای کون بینظیر مامان جلو عقب می کردم. مامان کونشو به کیرم فشار میداد. کمی بعد، دیدم مامان داره سعی میکنه دستشو بینمون جا کنه، خودمو بلند کردم تا ببینم چیکار میکنه. مامان کیرمو تو دستش گرفت، خودشو کمی بالاتر کشید تا سر کیرم بین لبهای خیس کوسش و دم سوراخش قرار گرفت. به طور غریزی شروع کردم به فشار دادن و کیرم اروم اروم وارد بهشت شد. یه سوراخ خیس و تنگ که کیرمو سفت گرفته بود و می مکید. واقعا باورم نمیشد کار به اینجا رسیده باشه. شروع کردم به تلنبه زدن، با هر تلنبه مامان ناله می کرد و آه می کشید. جثه ی کوچیک من رو بدن گوشتی و توپر مامان واقعا یه منظره ی دیدنی بود. رو بدن فوق العاده ی مامان خوابیده بودم و به ارومی تو کوسش تلنبه میزدم. مامان گاهی دستشو به پشتم میرسوند تا به خودش فشارم بده. هردو عرق کرده بودیم. سرعتمو کمی بیشتر کردم و چند دقیقه تو همون حالت تلنبه زدم. کمی بعد مامان گفت عزیزم بلند شو. کیرمو کشیدم بیرون و از روش بلند شدم. مامان چرخید و طاقباز خوابید و پاهاشو باز کرد و با دست دوتا ضربه به کوس خیسش زد. بین پاهاش نشستم، مامان دوباره کیرمو گرفت و تو کوسش هدایت کرد. وقتی کیرم تا ته رفت تو، مامان دستاشو روی کونم گذاشت و هربار که کیرمو عقب می کشیدم، منو به طرف خودش میکشید و باعث میشد کیرم دوباره تا ته بره تو. پستونای گنده ی مامان جلوی روم بالا پایین می پرید. کیرمو تو کوسش می کوبیدم و تخمام به کونش میخورد. سرمو پایین انداخته بودم و به رفت و امد کیرم تو کوسش نگاه می کردم. مامان گفت ابتو نریزی تو، سرمو بلند کردم و تو چشمای پر از شهوت مامان نگاه کردم و گفتم چشم. به تلنبه زدن ادامه دادم، مامان چشماشو بسته بود ولی دهنش باز بود و مدام ناله میکرد. مامان با دست راست شروع کرد به مالیدن چوچوله اش. کمی بعد مامان تند تند نفس نفس میزد و اسممو می گفت. بدنش شروع کرده بود به لرزیدن و صدای ناله هاش حسابی بلند شده بود. تو یه لحظه، مامان دستاشو انداخت دور گردنم و پایینم کشید و سفت بغلم کرد و شدیدا شروع کرد به لرزیدن. کوسش که به حد کافی تنگ بود، انقباض موقع ارگاسمش هم باعث شده بود که کیرم تو کوسش قفل بشه و تکون نخوره. واسه همین کمی بیحرکت تو همون حالت موندم. بدن مامان کم کم شل شد و دستاشو از دور گردنم باز کرد. خودمو بالا کشیدم و به تلنبه زدن ادامه دادم. یکی دو دقیقه بعد کیرمو بیرون کشیدم و با چند بار مالیدن، ابم با فشار رو سینه ها و شکم مامان پاشید. کنار مامان افتادم و بیحرکت موندم تا نفسم جا بیاد. مامان همچنان به پشت خوابیده بود و من به پهلو رو به مامان دراز کشیده بودم. کمی بعد وقتی اروم شدم گفتم مامان؟ گفت سیسسسس، هیچی نمیخواد بگی. به پشت خوابیدم و ساکت شدم، مامان بلند شد و رفت دستشویی و خودشو تمیز کرد. وقتی برگشت، چراغو خاموش کرد و بدون اینکه لباسشو بپوشه اومد تو تخت. کمی به پشت دراز کشید. بعد به پهلو چرخید سمتم، از بغل بهم چسبید و دستشو رو سینه ام گذاشت. تو همون حالت اروم اروم خوابمون برد. صبح با صدای مامان که بلند بلند صدام میکرد بیدار شدم، دیدم مامان با عجله داره شورتشو می پوشه، با نگرانی گفتم چی شده؟ گفت پاشو خواب موندیم، دیرمون شده، به ساعت نگاه کردم، از هفت هم گذشته بود. سریع بلند شدم و لباسامو پوشیدم و باهم راه افتادیم. به مامان گفتم به ناظم چی بگم؟ گفت بگو مامان زنگ میزنه توضیح میده. ناظممون میدونست مامان معلمه و معمولا هوامو داشت. وقتی رسیدم حیاط خالی بود. ناظم دعوام نکرد و فقط گفت بدو سر
25 238
ادم، وقتی از پشت بهش می چسبیدم، ساعدمو به زیر پستوناش میچسبوندم و کیرمو به کونش فشار میدادم. حدود یه هفته بود که تقلا میکردیم و تو اتیش شهوت دست و پا میزدیم ولی هیچکدوم جرات شروع کردن رو نداشتیم. بالاخره از شق درد و تخم درد خسته شده بودم، تصمیمم رو گرفته بودم و فقط منتظر یه فرصت کوچیک بودم. اونروز مامان کمی دیرتر از معمول به خونه اومد و گفت که شاگرد خصوصی داشتم. از بیرون ساندویچ هم خریده بود. شام رو خوردیم. مامان حسابی خسته بود و بدنش هم درد می کرد. یهو یه فکری به سرم زد. گفتم مامان میخوای ماساژت بدم؟ گفت مگه بلدی؟ گفتم اره از تلوزیون یاد گرفتم.( تو تلوزیون ایران کی اصلا در مورد ماساژ حرف زدن؟ چه برسه عملا هم نشون بدن که کسی یاد بگیره؟) مامان اعتراضی نکرد و فقط گفت باشه. گفتم بریم رو تخت؟ گفت بریم. مامان رو تخت روی شکم خوابید. گفتم میشه بشینم رو باسنت؟ اینجوری راحتتره. گفت باشه. رو کون نرم و پنبه ای مامان نشستم و از همون اول کیرم راست شد. شروع کردم به چنگ زدن و مالیدن شونه هاش، وقتی اومدم پایین تر کمی انگشتامو به پشتش فشار میدادم و می چرخوندم، بهش گفتم خوبه؟ با ناله گفت ارههههه. بهش گفتم مامان بلوزت نمیذاره، میشه درش بیاری؟ مامان بعد از چند ثانیه مکث، گفت باشه، بلند شو. کنارش نشستم، مامان بلند شد و نشست و بلوزشو بالا کشید و درش اورد. یه سوتین بنفش پستوناشو پوشونده بود. دوباره دراز کشید و رو کونش نشستم. کف دستامو رو پشتش گذاشتم و شروع کردم به بالا پایین کردن. الکی دستامو به بند سوتینش گیر میدادم، بعد بدون اینکه اجازه بگیرم، قلاب سوتینشو باز کردم. مامان اعتراضی نکرد. کمی پشتشو مالیدم، بعد بلند شدم و کنارش نشستم، دستامو پشت رونهای گوشتیش گذاشتم و کمی فشار دادم. بعد دلمو زدم به دریا و گفتم مامان بدون شلوار خیلی راحتتر میشه ماساژ داد، میشه شلوارتو دربیارم؟ مامان یواش گفت باشه و خودشو بلند کرد. شلوارشو از کنار رونهاش گرفتم و شروع کردم به کشیدن، شلوارش انقدر تنگ بود که شورتش هم تا وسطای کونش پایین اومد و بعد رد شد. حالا حدودا نصف کون سفید و گوشتی مامان از شورت سیاهش بیرون بود. دستامو انداختم زیر کش شلوارش و تا زیر زانو کشیدمش پایین. بعد مامان شکمشو رو تخت گذاشت و زانوهاشو خم کرد و پاهاشو بالا اورد. شلوارشو کامل دراوردم. نگاهم به کون معرکه ی مامان بود. دستامو رو مچ پاهاش گذاشتم، یه فشار دادم و اومدم بالاتر. همینطوری پاهاشو کمی تو دستم فشار میدادم و چند سانت میومدم بالاتر. لمس رونهای گوشتی مامان واقعا حال میداد. مامان هم زیر لب ناله می کرد. میدونستم مامان سکس میخواد، حالا که تا اینجا چیزی نگفته بود، بعد از این هم هرکاری که میکردم چیزی نمی گفت. وقتی به زیر کونش رسیدم، دستامو انداختم زیر کش شورتش و تا جایی که خودم رو پاهاش نشسته بودم یعنی رو زانوهاش کشیدم پایین. کوس سفید ولی پشمالوی مامان از بین پاهاش معلوم بود. دستامو روی کونش گذاشتم و چنگ زدم، رد دستام روی پوست صاف و لطیف کونش میموند. حتی لای کونشو باز کردم و سوراخ کون قهوه ایشو هم دیدم که دورش کمی موی نازک هم داشت. مامان همچنان ناله میکرد. بعد از کمی مالیدن کونش، کامل روش خوابیدم و کیرمو به چاک کونش فشار دادم. هنوز شلوار و شورتم تنم بود. دم گوشش گفتم از اینجور ماساژ خوشت میاد؟ مامان با صدای لرزون گفت اررررههههههه. کیرمو محکم به کونش فشار میدادم. کمی بعد گفتم مامان کیرمو دربیارم؟ دوباره با صدای لرزونش گفت ارهههه دربیار، دربیااااار. نشستم و شلوار و شورتمو پایین کشیدم و کیرمو دراوردم. اینبار کیر لختمو تو چا
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
