عکسِ مهتاب 🌙
前往频道在 Telegram
تکههای به ظاهر پراکندهٔ ذهن. عبدالله محمد 📷 instagram.com/aksemahtab facebook: fb.com/aksemahtab twitter.com/aksemahtab روزمرهنویسیها و گپ و خاطره: @abdollah1400
显示更多1 654
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
1 654
Repost from عبدالله محمد
اگر توفیق بیابی یک بار در عمر طعم واقعا تنها شدن را خواهی چشید. تنها شدن موقت خوب است چون به یادت میآورد که انسان ذاتا تنهاست و به تنهایی باید از گذرگاههای اصلی دنیا و آخرت بگذرد. فراموش کردن اینکه تو تنهایی و بسیار بودن در میان دوستان این توهم را پیش میآورد که آنها همیشه بودند، پس همیشه خواهند بود. برخی هم در بین دوستان خیلی قوی و خوبند و در غیابشان تهی میشوند. حتی خوبی کردن بدون دوستان سخت میشود. من عادت کردهام به تایید و تحسین. حداقل حضور دوست.
من دوستانی را به یاد دارم که وقتی جمعمان جمع بود، حالشان خوب بود و بلکه در خوبیها با بقیه رقابت میکردند. اما حالا که هر یک گوشهای از این دنیا هستیم، آن دوستان هم ذوب شدند، برگشتند به آغوش جامعه، جامعهٔ بزرگ. الان میگویم شاید بهتر بود بعضی از آن اعتکافها را میرفتیم به مسجدی دیگر که دوستی نبود. در غریبی دههٔ آخر را میگذراندیم. حداقل بعضی وقتها. آن جمع بیشتر یک جمع دوستانه بود تا یک جمع جدی. دوستان دست ما را میگیرند، اما نه همهٔ راه. دوستان دست ما را میگیرند اما کسی همهٔ راه ما را به دوش نمیکشد.
در پایان، آن دروازه هر بار تنها برای عبور یک نفر جا دارد. قدر دوستانتان را بدانید اما این را هم بدانید که آخرش خودتان میمانید، تا لحظهٔ پا گذاشتن به آن صبح همیشگی.
#عبدالله_محمد
#اعتکاف
1 654
این رو میخواستم بذارم تو سیو مسج اشتباهی گذاشتم تو کانال. فانوس رمضان و فضای یکی از کشورهای خلیج. شاید عمان، شاید اماراتی یا قطر و کویت. رمضان این مناطق خیلی زیباست.
1 654
#سفر_به_آسمان_هفتم (۴۰)
الغفور
احساس گناهِ به دورت پیچیده، روحت را نالان ساخته... فکرت به سیاهی گراییده، کلماتت به شدت آشفتهاند، اما چون «استغفار» به این آشفتگی نزدیک میشود، ناله و تاریکی و آشفتگی، همه میسوزند.
خوش به حالت
او با «استغفر الله» میبخشد،
با توبه میبخشد،
با نیکی میبخشد: {نیکیها بدیها را از بین میبرد} [هود: ۱۱۴].
با بلا میبخشد: «بلا همچنان بر مؤمن نازل میشود، در جانش و فرزندانش و اموالش تا آنکه بیهیچ گناهی با الله تعالی روبرو شود» (ترمذی).
میدانی چیزی که در این زندگی باید زیاد انجامش دهی چیست؟ چیزی که از تکرارش خسته نشوی؟ استغفار! پیامبرت علیه الصلاة والسلام میفرماید: «خوش به حال آنکه در نامهٔ اعمالش استغفار بسیار بیابد» (ابن ماجه).
شادیات برای آن استغفار بسیار، شادیای جاودانه است. از شادیات فریاد خواهی زد که: {بیایید نامهٔ مرا بخوانید} [حاقه: ۱۹].
برای دوستانت آن نامه را خواهی گشود که ببینید، خداوند همهٔ آن استغفارها را استجابت کرد، مرا بخشید!
برای همین، استغفار فقط برای بعد از گناه نیست، بلکه حتی برای بعد از طاعت است! بعد از نماز سه بار استغفر الله نمیگویی؟ حتی طاعات انسان آنقدر پر از نقص است که بیاستغفار جبران نمیشود.
نومید نشوید...
اگر گمان کردی که گناهانت بزرگ است و شیخی که از او دربارهٔ گناهت پرسیدهای درک درستی از بزرگی گناهت و جزئیات تاریک آن معصیت ندارد و پاسخی که داده برای پرسش تو نیست، سخن پروردگارت را بشنو که به گناهان انسانها از آدم تا قیام قیامت آگاه است.
{قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ}
{بگو ای بندگانم که بر خود زیادهروی روا داشتهاید، از رحمت الله نومید نشوید، الله همهٔ گناهان را میآمرزد که او خود آمرزندهٔ مهربان است} [زمر: ۵۳].
وسواس و وسوسههایت به پایان رسید؟ کسی که این سخن را گفته هنگام نزول قرآن هم میدانسته که تو آن گناه را در فلان روز انجام خواهی داد، با این حال میفرماید: {همهٔ گناهان را میبخشد}. بدون شک گناه تو یکی از این گناهان است، گناهانی که بزرگتر از مغفرت و رحمت او نیست.
مهم آن است که پیش از استغفر الله دست از گناه بکشی، دست برداری:
{فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}
{پس اگر باز ایستند، الله بخشایندهٔ مهربان است} [بقره: ۱۹۲].
چگونه میتوانی در حال پافشاری بر گناه از او درخواست مغفرت کنی؟ دست بردار تا «استغفر الله» گفتند صادقانه باشد، شایستهٔ باز شدن درهای آسمان.
بزرگترین مشیت
الله سبحانه برایت چیزهای بسیاری خواسته است.
وجودت را خواسته، و تو به وجود آمدی، خواست که سالم باشی، و شدی، سالم شدی! خواست که عاقل باشی و تو آنچه میخوانی و میشنوی را درک میکنی... اما میدانی بزرگترین مشیتی که ممکن است الله نصیبت کند چیست؟ مغفرت!
{وَلِلّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ}
(و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن الله است، هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند و الله آمرزندهٔ مهربان است) [آل عمران: ۱۲۹].
چه بزرگ است آن مشیت که با رحمت آن صاحب رحمت، شایستهٔ بهشتات میسازد.
آنان که صاحب مغفرت شدهاند مانند بقیه بیمار میشوند، اما بیماری لبخندشان را نمیبَرَد.
آنان که مغفرت به دست آوردهاند مانند بقیه دچار مشکلات مالی میشوند، اما سرافکنده نمیشوند، نمیشکنند...
آنان که مغفرت یافتهاند اشک میریزند، اما از هرگز از رحمت نومید نمیشوند.
و اصلا نگرانی و درد و بیماری را بگذار کنار، آنان که شرف مغفرت یافتهاند شب را در آرامش میخوابند، چه آنکه بالاتر از مرگ، چیز دیگری نیست، و اگر مرگ آمد چه بیم؟ همراه با مغفرت، مرگ، شبح ترسناکی نیست.
این را بخوان، بخوان و احساسش کن:
{وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا}
(وهرکس کار بدی کند یا در حق خود ستم روا دارد سپس از الله مغفرت بخواهد، الله را آمرزندهٔ مهربان خواهد یافت) [نساء: ۱۱۰].
مشتاق نشدی که الله را غفور و مهربان بیابی؟ پس مغفرت بخواه!
علی جابر الفیفی
برگردان وبازنویسی: #عبدالله_محمد
https://bit.ly/3IfIhkR
1 654
Repost from عکسِ مهتاب 🌙
عیدتان مبارک...
شاید از خود بپرسید شادی عید و این شرایط چطور یکجا میشود؟ آیا میتوان با این اوضاع شاد هم بود.
خواهم گفت: شاید بخشی از این پرسش به سبب خلط در مفهوم خود عید باشد. عید چیست؟ اگر در ذهنمان کلمهٔ عید با جشنهای زمینی یکجا شده حق هم داریم گیج شویم.
اما عیدهای اسلامی جشنی است برای کاری که نتیجهٔ نهاییاش در آخرت دیده میشود. عید هفتگی جمعه که شادی برای «نماز» است، عید فطر که شادی برای به پایان رساندن یک ماه «روزه» و قیام است و عید قربان که جشنِ «حج» است و دههٔ ذی الحجه.
این شادی برای کاری است که نتیجهاش ابدی است. نوعی جشن زودهنگام است برای نتیجهای بزرگ. این شادی با دیدار پروردگار در «یوم المزید» در بهشت به اوج خود میرسد و دیگر به پایان نمیرسد.
از این رو، تضادی میان دردهای دنیای موقت و شادی زودهنگام برای آن شادی ابدی نیست. اتفاقا دنیا تلنگر میزند که شادی من موقت است، تو اما شاد باش که شادی ابدی را آغاز کردهای. تو شاد باش که برایت خانهها میسازند بیویرانی، سرزمینی میدهند بیآفت، جانی میدهند که دیگر نمیستانند.
شادی عید از جنس رویش زمین و بارور شدن گوسفندان نیست که اگر زمین بسوزد، مجالش هم نباشد.
عیدتان مبارک چرا که آنچه شما انجام دادهاید حاصلش هیچ وقت نخواهد سوخت.
#عبدالله_محمد
https://bit.ly/3y4kLzV
1 654
Repost from زین الله امینی
💚 #بهشت_اندیشی
بهشت و دوزخ تو آفریده شده
روحِ شنوا داری؟
میشنوی صدای اون آب روان رو؟
✾•┈••✦❀✦••┈✾
✅ @zeinoullah
✅ @anti_shobahat
1 654
Repost from عبدالله محمد
اگر توفیق بیابی یک بار در عمر طعم واقعا تنها شدن را خواهی چشید. تنها شدن موقت خوب است چون به یادت میآورد که انسان ذاتا تنهاست و به تنهایی باید از گذرگاههای اصلی دنیا و آخرت بگذرد. فراموش کردن اینکه تو تنهایی و بسیار بودن در میان دوستان این توهم را پیش میآورد که آنها همیشه بودند، پس همیشه خواهند بود. برخی هم در بین دوستان خیلی قوی و خوبند و در غیابشان تهی میشوند. حتی خوبی کردن بدون دوستان سخت میشود. من عادت کردهام به تایید و تحسین. حداقل حضور دوست.
من دوستانی را به یاد دارم که وقتی جمعمان جمع بود، حالشان خوب بود و بلکه در خوبیها با بقیه رقابت میکردند. اما حالا که هر یک گوشهای از این دنیا هستیم، آن دوستان هم ذوب شدند، برگشتند به آغوش جامعه، جامعهٔ بزرگ. الان میگویم شاید بهتر بود بعضی از آن اعتکافها را میرفتیم به مسجدی دیگر که دوستی نبود. در غریبی دههٔ آخر را میگذراندیم. حداقل بعضی وقتها. آن جمع بیشتر یک جمع دوستانه بود تا یک جمع جدی. دوستان دست ما را میگیرند، اما نه همهٔ راه. دوستان دست ما را میگیرند اما کسی همهٔ راه ما را به دوش نمیکشد.
در پایان، آن دروازه هر بار تنها برای عبور یک نفر جا دارد. قدر دوستانتان را بدانید اما این را هم بدانید که آخرش خودتان میمانید، تا لحظهٔ پا گذاشتن به آن صبح همیشگی.
#عبدالله_محمد
#اعتکاف
1 654
به بیدار شدن ناگهانی بین درختان میماند. که چشمانت را باز کنی، نه از نور آفتاب که از روشنی آسمان، و پروانهای که میان دو چشمانت نشسته... صدای بلبلان را بشنوی و بوی نم صبحگاه. بهترین ترکیب نور و صدا و رایحه.
تا دل در باغ شوق سیر نکند، نمیشود خیلی روی توان بدن حساب کرد. داستانِ تلاش، بیش از آنکه توان باشد و تحمل، داستان دل است. درست است که همه نمیتوانند شوق خود را بیان کنند، همه انشایشان خوب نیست، اما تو میبینی که عدهای خسته نمیشوند. شعر دل را توان بدن تفسیر میکند.
منظورم از خستگی همان چیزی است که امروزه «بیحوصلگی» مینامند. بدن تحمل دارد اما حالش نیست.
یکی از دلایلش شاید دنیایی کردن شوق باشد. مثلا اگر در گذشته میگفتند به قبرستان برو تا قدر فرصتها را بدانی و کوتاهی دنیا را ببینی، امروز چنین کاری را اصلا نمیپسندند، اگر بروند برای گریستن بر دیگران است، نه برای حال دل خود. امروز اگر بگویی به بیمارستان رفتم تا ناپایداری وجود آدمی را ببینم، ملامتت میکنند... و این تفاوت دو نگاه است، اینکه عبرتی در کار نیست. آن دورها را نبین، دوری وجود ندارد.
شوقِ دنیا محدود است چون نگاهش به نزدیک است و نتیجهاش چیزی نیست جز بیحوصلگی برای پایان دور.
اما اگر دل در میان درختان شاداب و صدای بلبلان باشد و درد آخرت را بزرگتر از درد دنیا ببینید، آن بیحالی هم جای خودش را به همت میدهد. اگر مادربزرگم زنده بود شاید ساعتها با او حرف میزدم تا از شوقش بگوید. اما حیف که نیست و مردم هم غالبا در فضایی بزرگ شدهاند که همه چیز دارد جز شوق دوردست.
این است که باید بدون یاری مادربزرگان مشتاق، شوق خود را ساخت. قرآن را برداشت و خواند، چون صدای دوردست است. بوی خوش باغِ مرطوبِ صبح است. یادآور سرزمین دوری است که چه بسا وقت پروازش نزدیک باشد.
در این دههٔ پایانی حال دلتان را بپرسید. آن بیم و امید، بهترین چیزی است که میتوان در این دنیا دانست.
{أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ} [سورهٔ زمر: ۹]
#بهشت_اندیشی
https://bit.ly/3883IV1
1 654
#سفر_به_آسمان_هفتم (۳۹)
الغفور
گناه زندگیات را تباه میکند، روحت را میشکند، آب را ناگوار، غذا را بیمزه... شبِ دلتنگ و روزِ خسته.
اگر از گناهانت خسته شدهای و احساس میکنی شومی معصیت زندگیات را کدر ساخته و تاریکیاش درخشش روزها و شبهایت را گرفته... اگر احساس میکنی نمازت و دعایت و عبادتت دیگر خوش نیست، بدان وقت آن شده که به دنیای اُنس و مغفرت پا بگذاری.
تو اکنون نیازمند فهمیدن معنای مغفرت هستی، دانستن اینکه غفور و غفار بودن پروردگارت چه معنایی دارد و تو چقدر به این معنا نیازمندی.
زندان
آنچه گناه بر سر روح میآورد خیلی بدتر از کاری است که بیماری با بدن میکند.
سلولی را تصور کن، یک متر در یک متر. چقدر خفه کننده است؟ گناهان روحت را به چنین زندانی میاندازد. دیوارهایش تو را احاطه میکند و نَفَسِ روحت را میگیرد.
{وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ} (و گناهش او را در میان گیرد)
اگر بهشت و دوزخی نبود، خود گناهان دوزخ بودند، و عذابی دردناک!
اما همین که دانستی «الغفور» و «الغفار» و «العَفُوّ» از نامهای حق تعالی است و مغفرت گناهان از صفات اوست، دیوار آن سلولِ تنگ، ترک برمیدارد.
آیا میدانی؟
آیا میدانی که هر مصیبت یا بیماری یا نگرانی یا غم یا دردی به سبب گناهان است؟
{وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ} (هر مصیبتی به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [الله] از بسیاری [از گناهان شما] میگذرد).
غیبت و دروغ و فریبکاری و حسادت و تحقیر مردم و بدرفتاری با پدر و مادر و نگاه به حرام و به تاخیر انداختن واجبات، همهٔ اینها دردها و نگرانیهای بسیاری را به جان ما انداختهاند.
میرویم و رو میزنیم تا یکی به ما پولی قرض دهد، اما «شاید» همان نیاز مالی به سبب گناهی باشد که مرتکبش شدیم و فراموشش کردیم، که اگر سرشکسته «أستغفر الله» میگفتیم در برابر مخلوق سرشکسته نمیشدیم.
میبخشد؟
در نبرد اُحد، خالد بن الولید که هنوز مسلمان نشده بود لشکر مسلمانان را دور میزند و باعث شکست آنان میشود. بزرگترین شکست نظامی مسلمانان! دندان پیامبر ﷺ میشکند و سر مبارکش میشکافد...
به بزرگی این گناه فکر کن! خون بر چهرهٔ یک پیامبر مینشیند!
اما خالد اسلام میآورد، و غفور او را مغفرت میکند، دستی از مغفرت همهٔ آن بدیها را پاک میکند. و خالد که فرمانده بزرگترین شکست علیه مسلمانان بود میشود «سیف الله المسلول» شمشیر پروردگار!
اما آن خونِ پاکِ ریخته شده؟ آن سر مبارک شکافته شده؟
آمرزیده شد!
فراموش کردهای؟
چرا گمان میکنی گناه تو از همه چیز بزرگتر است؟ فراموش کردی که او غفور و ودود است؟ که از توبهٔ تو شاد میشود؟
صحابه زنی را دیدند که هراسان در پی کودک خود بود، همین که او را دید به آغوشش گرفت و از روی محبت و شوق او را بوسید. صحابه از این محبت و این شادی شگفتزده شدند. پیامبر ﷺ فرمودند: «الله از توبهٔ بندهاش بیشتر از شادی این زن برای [یافتن] فرزندش شاد میشود» (مسلم).
دیگر منتظر چه هستی؟ همین الآن بگو: أستَغفِرُ الله.
علی جابر الفیفی
برگردان وبازنویسی: #عبدالله_محمد
1 654
Repost from عبدالله محمد
صبر، روشنایی است... گرمایی است که اگر نباشد راهی پیموده نخواهد شد. و نماز، نور است، آرامشی است روشن.
ماه صیام و قیام فرا رسیده، ماه روشنایی و نور. رمضانمان مبارک!
1 654
باد خوشبویی میوزد در میان برگهای باغی شاداب، باغ تو. اگر میشنیدی صدای آن آب روان را، راهت خیلی کوتاهتر میشد. جامهای پر و مهمانی چیده شده را اگر میدیدی، هیچ رنجی را بزرگ نمیدیدی.
به مهیا بودن بهشت خودت فکر کن. به این که کارهای تو تعیین میکند چه را با چه عوض میکنی؟ بازی دنیا مساوی ندارد، وقت اضافه ندارد. همه چیز ناگهان به پایان میرسد.
بهشت و دوزخ تو آفریده شده، روحِ شنوا داری؟ میشنوی صدای آن آب روان را؟
#بهشت_اندیشی
1 654
نه تنها شهر خودت میشوی که زمانهات را نیز بر دوش خود خواهی کشید و هر جا که رسیدی آنجا ناگهان قرن تو میشود. خضر میشوی، بیموسی. حاکمی بیمرز میشوی و دیگران، محکومان محدود. احمد بن حنبل میشوی با کفشانی کهنه که سه خلیفه حریفش نمیشوند، و دوران خود را اِعمال میکنی بر همهٔ دورانها.
حرف را که همه میزنند، و حرف درست را برخی، و از این برخی تنها اندکی پای حرف خود میمانند و امت میشوند. چرا میگوییم امت؟ چون انسانها ساکن دوران او میشوند.
#انسانشهر
1 654
آدم برای رسیدن به صد خواسته در پی هر صد خواسته نمیرود. برای همهٔ خواستههایش در پی بهای همهاش میرود؛ چیزی به نام پول. این است که تلاش همهٔ مردم در دنیایشان یک سو را هدف گرفته.
نقش نیت برای سالک همین است. داشتهها را فقط با شمردن اشیایی که دیده میشود نمیسنجند؛ چه بسا حساب بانکی ناپیدایت بینهایت صفر داشته باشد و به ظاهرت نیاید. برعکسش این تازه به دوران رسیدههایند که با قرض و سیلی صورتشان را سرخ نگه داشتهاند و با کفش فیک و لباس مارک چیزی را نشان میدهند که ندارند. در سلوک نیز عدهای تازه به دوران رسیدهاند؛ تعدادی کلمهٔ خاص و نشان داده آنچه نیستند کار سختی نیست. نقش آن حساب بانکی ناپیدا سر فرصت آشکار میشود.
نیت و علم اینگونهاند؛ در یک نگاه آشکار نمیشوند اما برای همیشه قابل پوشاندن نیستند. و البته این را هم بگویم که پول باید اثری هم بر ظاهر داشته باشد. چه فایده که میلیونها دلار در حساب بانکیات باشد و کارتن خواب باشی؟ گاه در ذکر اهمیت مورد یک، مورد دوم کم اهمیت جلوه داده میشود.
#مدارج
1 654
دوست صالح هم صدقهٔ جاریه است. همسر خوب! غبطه خوردم به حال زنی که شوهرش بعد از وفاتش در به در دنبال کار خیری بود که برای رفیق رفتهاش به جا بگذارد. چاه آبی در آفریقا، یا غذا دادن در یمن، یا مسجدی در شهری مرده.
تلاش خود را در این دنیا متنوع کن. یافتن نیکوکاران هم نیکوکاری است.
فرمود: {بازویت را با برادرت قوی خواهیم ساخت} [قصص: ۳۵].
1 654
یکی یک عمر تحمل کرد و یک روز خوشبخت شد. همه یک عمر عطری به دستان خود زدند که هیچکس متوجهش نشد. او اما یک روز آنقدر خوشبو شد که همهٔ دنیا سرشان را برگرداندند... همهٔ زندگیاش جبران شد. یک جمله بود آن خوشبختی: برگرد، خشنود، و از تو خشنود.
دخترم، همهٔ بیست سالههای خندان را فراموش کن. خوشیها جایی ذخیره نمیشوند. هر که هم برای ذخیرهٔ شادی تلاش کرد، تهش صرفا خاطره ساخت.
ما هر چیزی را با مقایسه درک میکنیم. چطور میتوانم به تو بگویم حالت بیترسی و بیغمی چیست؟ و اصلا بگویم، تو چطور باورش میکنی اگر لمسش نکرده باشی؟ پس بگذار اینطور بگویم: یک بوی خوب و عطر خوب و حس خوب هست که در همین دنیا ملاقاتش خواهی کرد. بعد از آن میگویی: بهشت هست، من لحظهای حسش کردهام.
شادی، جایی ذخیره نمیشود. و اگر هم بشود، شبیه به این سرورهای ابری است، نه بر روی حافظهٔ داخلی. بنابراین، آنچه مهم است قطع نشدن ارتباط است. کلا لا تطعه واسجد واقترب.
#بهشت_اندیشی
#برای_دخترم
1 654
کمی مهِ دور بر قلهٔ کوهِ سبز در بالکن کاخی سپید. صدای آبِ روان با آواز پرندگان، و خندیدن به روزهای گذشته با عزیزی که بازگشته.
#بهشت_اندیشی
1 654
شکست را امید لازم است و پیروزی را بیم.
پیروزی نزدیک، شکست دور را کمرنگ میکند. از این روی، شکستت را ادامه نده. درد اُحُد را «حَمراء الأسد» مرهم است، پاهای خستهٔ نماز سحرگاه را، استغفار.
و اگر به حکم طبع مرثیه خواندی، از پی آن ملحمه* بسرای.
دو جا ـ بیشتر ـ وقت تواضع و استغفار است. پس از پیروزی بر نفس، و پس از پیروزی بر دشمن.
چون پیروز شدی، پیروز خاکسار باش، فریاد سرمستی نکش. هنگام پیروزی، گاهِ استغفار است. که اگر غروری باشد برای پیروزهاست. مانند فاتح مکه، فاتحی سر به زیر باش.
#خودنصیحتی
*مَلحَمه: حماسه
1 654
جنگ اول به از صلح آخر، درد اول به از زجر بیپایانِ پایان.
برای خاصان آخرت بهتر از آغاز است. (ضحی: ۴). برخی اما لذت آغاز را ترجیح میدهند (احقاف: ۲۰) خداوند، زودخواهان را پاداش زود میدهد (اسراء: ۱۸) و شوربختانه انسانها گرایش به لذت زود دارند (قیامت: ۲۰) آنها درد دور را کوچک میبینند.
درد پرهیز آسانتر از درد بیماری است. پرهیز درد زودِ آسان است و بیماری دردِ دیر سخت.
درد ذلت بدتر از درد شجاعت است. شجاعت اما درد زودهنگام است و ذلت، دردِ دشوارتر آینده.
نصیحت کن خودت را، سرت را بالا بگیر، آن لطف پایان را ببین.
1 654
#سفر_به_آسمان_هفتم (۳۸)
الهادی
چه کسی نور هدایت را به روحهای نگران میتاباند؟ روحهایی تشنهٔ یک پرتو...
ابن تیمیه حیران از دهها تفسیری که دربارهٔ یک آیه خوانده از شهر بیرون میزند... آن همه خواندن او را از آشوب حیرت رها نساخته... زانو زده سر بر زمین میگذارد و میگوید: «ای معلم داوود، مرا بیاموز، و ای فهمانندهٔ سلیمان، مرا بفهمان!» باز میگردد در حالی که به برکت نور آن هدایت ربانی، اقوال راجح در تفسیر آیه را در عقل خود دارد.
اگر انسان یاریگری از سوی خداوند نداشته باشد، نخستین دشمن او، تلاش خود اوست!
برگهای با نام او
وقتی هدایت تو را بخواهد، برگهای افتاده بر روی زمین را بهانهٔ بازگشت تو میگرداند.
گفتهاند مردی مست شبانه در کوچههای شهرش تلو تلو خوران میرفت... با چشمان نیمه روشنش برگهای افتاده بر زمین دید که بر آن نام الله نوشته بود... دلش از محبت و اندوه پر شد... گریهکنان گفت: نام خداوند بر زمین؟! آن برگه را برداشت و به خانه رفت، پاک و معطرش کرد و بوسید و بر جای بلندی گذاشت. سپس خوابید تا در خواب هاتفی را بشنود که به او میگوید: نام مرا بلند داشتی؟! سوگند به عزتم که بلند آوازهات میسازم.
بیدار شد در حالی که دلش مملو از هدایت بود و از انسانی بیهدف به یکی از صالحان نامآور تبدیل شد!
چون بخواهد هدایتت کند، صدایی را به گوشت میرساند که: اتق الله! و دل بیدار میشود!
طناب نجات
در کشاکش فراموشی یادآورت میشود، در گرماگرم گناه بیدارت میکند، در باتلاق معصیت پاکت میسازد، در چاه افتادهای، طنابی را از بالا برایت میاندازد...
هدایتت میکند، با محبتی که دلت را فرا میگیرد، یا با ترسی که آرامشت را بهم میزند، یا با بیماریای که کبریایت را میشکند، یا با نیاز، و فقری کمرشکن، و یا با خلأ آزار دهندهٔ روح...
تو را به سوی خودش بازمیگرداند، به راه روشناییها، بعد از آنکه مسجد را از دور میدیدی و چیزی از آن هدایت نصیبت نمیشد، اهل مسجد میشوی، به دستانت یاد میدهد چگونه پس از سالها دوری، قرآن به دست بگیری، زبانت را به ذکر عادت میدهد، پس از سالها تکرار ترانههای بیمعنا...
بندهای که روح تشنه دارد، هدایتهای الهی را از هستی او استخراج میکند. میداند که جهان پروردهٔ الله است، و اینکه خداوند متعال ممکن است با هر چه در این عالم است او را هدایت کند و چه بسا با هر چیزی گمراه شود! و گمراه نمیشود مگر آنکه دروازهٔ دلش را از هدایت و دین حق بسته باشد...
و اگر هدایت او را نپذیری زندگی چیزی جز سرگشتگی نیست...
اگر راه او را نجویی، اگر از مسجد و از الله اکبر و از «اللهم أنت السلام ومنك السلام» محروم شوی غریبتر از پرندهای خواهی شد که دستهاش را در زمستان گم کرده و رویاهایش اسیر گلولههای برف شده!
خدایا هدایتی از سوی خود بهرهٔ ما بگردان که از صحرای سرگردانی نجاتمان دهد و به سوی خودت آورد... و به بهشتی وارد سازد که پهناور است، به پهنای آسمانها و زمین.
علی جابر الفیفی
برگردان وبازنویسی: #عبدالله_محمد
https://bit.ly/3GfnkmO
