ch
Feedback
بعد از تابستان

بعد از تابستان

前往频道在 Telegram
2 473
订阅者
无数据24 小时
-47
+530
帖子存档
اما می‌دونید بهترین خوبی درد چیه؟ باعث می‌شه بفهمید که هنوز نمرده‌اید.

اگر احساس غم ندارید، کانفیگتون رو برای این ویدئو هدر ندید 🤍

دنیا هر روز بدتر و بدتر می‌شود. زندگی، خیلی وقت‌ها، بیش‌تر از یک فحش نمی‌ارزد. ~ تفریحگاه خانوادگی، یکتا کوپان

آدم‌های زیادی را نمی‌شناختم و هیچ‌کس را هم دوست نداشتم.
چشم، ولادیمیر ناباکوف

An Angel at My Table, 1990.
+3
An Angel at My Table, 1990.

خواستم تشکر کنم از اونایی که بهم آیدی دادن. دارم دونه دونه فیلم‌های موردعلاقتون رو نگاه می‌کنم و کیف می‌کنم از سلیقه‌تون. خیلیاتونم کمک کردین لیست فیلم‌های دیده شده‌ام رو تکمیل کنم🤍

photo content

«تا زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که ترس از حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدن بر همه جا سایه انداخته، چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان کشوری را که زخم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردۀ سرکوب و خفقان است درمان کرد؟ در مملکتی که دروغ عادت همگان شده، چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به حقیقت دست یافت؟ چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم گذشته را زنده نگه داریم بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آنکه زندانی آن بشویم؟ چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم گذشته را فراموش کنیم و در عین حال از خطر تکرار آن درامان بمانیم؟» ~ به نقل از آریل دورفمن

آیدی‌های Letterboxdتون رو لطفا بفرستید برام👐🏻

هر دو دیده بودیم که مردم قادرند تا چه حدی تنفر بورزند؛ و چقدر مهربان بودن دشوار است. ~ White bird, 2023

شما رو نمی‌دونم ولی من بعد ۱۰-۱۵ سال دوباره نشستم و رامونا کوئیمبی می‌خونم. انگار اگه کلمات رو بخونم جادو می‌شه، دلار ۱۰۰۰ تومن می‌شه، تنها خاطره‌م از جنگ مستندهای تلویزیون درباره جنگ ۸ ساله می‌شه…

چرا زندگی نرمال آرزوی محالی بیش نیست؟

می‌گویم: «خوب گوش کن.» امروز دهمین روز جنگ است و ما هنوز این جاییم. پس چه شد آن کشتار تمیز و سریع سه تا ده روزه‌تان؟ با اجازه‌تان ویران هم شده‌ایم. ~ یادداشت‌های بغداد، نها الراضی

Repost from N/a
دیدم یک نفر تو چنلش از احساساتش نوشته که یادش بمونه. من هم می‌نویسم تا یادم بمونه، مشهد آرومه ولی اکثر شب‌ها صدای راهپیمایی‌های بچه‌های کوچیک میاد. بچه‌هایی که جمع می‌کنن و شب تو خیابون راه میندازن تا برای ایدئولوژی‌شون شعار بده و من وحشت این رو دارم که به زودی این‌ها هم قربانی بشن. یه شب رعد و برق زد و همه شهر تقریبا از خواب پریدن چون ترسیدن که این‌بار بمب‌ها نصیب اونا شده باشه. خامنه‌ای مرده ولی ایدئولوژی مسخره‌اش به طرز مهوعی زنده است. کم‌تر کسی از کشته‌های جنگ میگه. آدم های عادی‌ای که قربان ایدئولوژی و جنگن، درست مثل آدم‌هایی که ۱۸ و ۱۹ دی کشته شدن. همه بهم میگن آیه یأس می‌خونم ولی از تقابل دو گروه مردم وحشت دارم. حالم از تمام جهان و جنگ‌هاش بهم می‌خوره و حتی اگه همین الان همه چی متوقف بشه، فکر نمی‌کنم تا ۱۰ سال آینده ایران آبادی رو ببینه. فکر به آینده؟ خودم رو صرفا حبس کردم تو یه قفس کتاب، سریال و کار و به فردا عملا فکر نمی‌کنم. این حجم از ویرانی و تاوانی که مردم باید بدن زیادیه. چند وقت پیش یه توییت دیدم که نوشته بود، اگر مردم نه شهیدم، نه جاویدنام، من صرفا قربانیم. و به نظرم ما صرفا قربانی تفکرات بقیه‌ایم. آینده‌مون، زندگی و شادی‌مون قربانی شده و زندانی تو یک قفسیم و حتی ساده‌ترین حقوق رو نداریم. حق دسترسی به اینکه بفهمیم چه بلایی داره سرمون میاد رو نداریم.

نمی‌دونم دیگه چقدر می‌شه دووم آورد…

And then you happend…

تا آزادی چقدر راهه؟

Iran, all that matters.