245
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+230 天
数据加载中...
吸引订阅者
八月 '26
八月 '260
在0个频道中
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '260
在0个频道中
Get PRO
十二月 '250
在1个频道中
Get PRO
十一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十月 '250
在1个频道中
Get PRO
九月 '250
在1个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在0个频道中
Get PRO
五月 '250
在0个频道中
Get PRO
四月 '250
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在0个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+5
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+9
在0个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在0个频道中
Get PRO
五月 '240
在1个频道中
Get PRO
四月 '240
在0个频道中
Get PRO
三月 '240
在0个频道中
Get PRO
二月 '240
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+5
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+7
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+1
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+2
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+2
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+5
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+3
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+14
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+11
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+13
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+8
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+334
在0个频道中
频道帖子
| 2 | Conversations With Friends
Episode 10 (2022)
by Sally Rooney
and Alice Birch | 66 |
| 3 | من از این کامنتگذارهای دوزاری یوتیوب نیستم که هر وقت موسیقیِ گذشته رو ستایش میکنم، نیاز ببینیم بیسوادانه به موسیقیِ حال برینم. واقعیت اینه که در هر دورهای موسیقی زباله داریم و، برای اونها که جویندهان، موسیقی درخشان.
به همین خاطر، نمیخوام گروه مدکان رو بهخاطر کاوری که از بِگین، شاهکار فور سیزنز کردهن و الان بین عوام نسخهی شناختهشده از اون آهنگه، تحقیر کنم. اتفاقا باید بهشون آفرین گفت که عوام رو – که هیچوقت سرخود «آهنگ قدیمی» گوش نمیده – با این شاهکار آشنا کردن و باعث شدن یه آوای باشکوه از بیشاز نیمقرن پیش توی تیکتاکها و پارتیهای نوجوونهای کسمشنگ شنیده بشه.
با این وجود، توی هر فرصتی که گیر بیارم، دو نکته رو به هرکی شنوندهی نسخهی جدیده گوشزد میکنم. یک اینکه آهنگ اصلی هیچ از شور و هیجان کاورهای جدیدترش کم نداره، و دو اینکه متن این آهنگ لعنتی یه متن تاریکه دوست خوبم؛ کل نکته اینه که اون شور و هیجان، همونطور که نام آهنگ تداعی میکنه، آمیختهست به یکجور تمنا، درموندگی و سوختگی.
خلاصه امیدوارم ورسهای رپ خوشحال و کموبیش بیمعنای جدیدا اضافه شده باعث نشن کسی از یاد ببره اون لحظهی تاریخیِ تاریک رو توی دههی شصت که باب گادیو، نابغهی پاپ، قلم به کاغذ گذاشته، اخم آشنای هنرمند هنگام آفرینشِ اصیل به ابروهاش اومده، میدون دیدش اون وسعت جادویی رو گرفته که میگیره دید هر کی یه جملهی آسوننمای دشوار مینویسه، و نوشته—
An empty shell, used-to-be,
The shadow of my life is hanging over me. | 108 |
| 4 | Veranda 🗺 | 79 |
| 5 | آدم سالم عادی: «شرایط کار. شرایط استخدام.»
کارفرمای حبسشده در کون خود: «شرایط احراز»
آدم سالم عادی: «حضوری است. دورکاری نیست.»
کارفرمای حبسشده در کون خود: (با یه لهجهی احمقانهی اغراقشده بخونید) «دورکاری و آنلاین ندارد.»
و بعد، «فقط حضور شما در شرکت موردقبول میباشد. (بچههای بد!)» بگذریم که خود این واژهی غلط «میباشد» بهجای «است» نشونهی آدم بیسوادیه که میخواد بهنظر باسواد بیاد.
لحن حرف زدن ناظم عقدهای با بچهمدرسهای ادامه داره با این خط طلایی: «مرتب و منظم در کار. رفتار. گفتار.» کی روش میشه همچین جملهای رو بنویسه و منتشر کنه؟ درسته؛ فقط و فقط یه کارفرماکوچولوی دوزاری «در کار. رفتار. گفتار.» #آگهیخونی | 80 |
| 6 | یه روز یه یارو یهجا وایساده، نگاهش به یه تابلو میافته که روش نوشته «این تابلو را نخوانید.» این آخرین چیزیه که میبینه. | 86 |
| 7 | Veranda 🗺 | 86 |
| 8 | اپیزود تازه: «سگِ سخنگو»
اپیزود ویژه؛ یک شوخی
AntennaPod / Castbox / Acast / Apple Podcasts | 58 |
| 9 | "When you submit yourself to be numb,
The fear disappears
And everything seems clear." | 104 |
| 10 | مبلهای بزرگ بنفش توی قصر تاریک هستی همه خالیان بهجز یکی، چون همه بلند شدهن، راه میرن و میرقصن یا ایستاده حرف میزنن بهجز یکی. مردِ نشسته، حرفنزن و راهنرو مثل پادشاهها روی مبل تکنفرهی خودش میشینه در تسخیر تندیس یه زنِ مرده با موهای بنفش که همهشون جز یکی بالای پیشونیشن. تندیس تکتارموی روی پیشونی، همزمون که توی آسمونِ بیرون برج و از-پنجرههای-سیاه بهدرون-بازتابیده آذرخش میزنه، مثل جرقههای بیدار شدن اسکیزوفرنی، روی تندیس مرد زنده میشه و، مثل زن، میمیره به یه ثانیه. | 95 |
| 11 | Veranda 🗺 | 91 |
| 12 | قطعهی اصلی حدود یک دقیقهست. یه نفر رو یوتیوب یک ساعت چرخوندهتش. من سه دقیقه از اون چرخه رو بریدهم، فیدوت دادهم و کمپرس کردهم. —V | 87 |
| 13 | Lolita (1962)
by Vladimir Nabokov
Dir. Stanley Kubrick | 96 |
| 14 | این یه نسخهی اشتباه بود که الان با نسخهی اصلی جایگزینش کردم. یه بار از صد بار که بهجای آپلود از آرشیو خودم یه چیزی رو از ربات فروارد کردم همچین اتفاقی افتاد. نسخهی فعلی از آرشیوه و با کیفیت خیلی بالا. (مخاطب هم که عمرا چیزی بفهمه و بگه؛ خودم تصادفا پخشش کردم و فهمیدم.) | 86 |
| 15 | – Want it back, want it back—our world, we want it back!
– I'm a queen, I'm a king, and I want everything!
داستان ابدی اشغالگری و استعمار. این آهنگیه برای همهی اونها که از ابتدای تاریخ تا کنون سرزمینشون بهدست همهچیزخواهانِ خونخوارِ جهان دزدیده شده؛ که جنگیدهن، که نسلکشته شدهن، که توی فقر، قحطی و زنجیر پوسیدهن، و که هنوز تسلیم نشدهن. اونها که هرگز حاضر نشدن هستی خودشون رو انکار کنن، حتی روزهایی که کل جهان حاضر بود هستیشون رو انکار کنه. اونها که هنوز نامشون پژواک میکنه گوشبهگوش و تا ابد نفس حقیر اشغالگر رو خواهد خراشید.
When it's rough and it's tough, we won't be giving up. | 83 |
| 16 | Veranda 🗺 | 78 |
| 17 | Veranda 🗺 | 53 |
| 18 | Veranda 🗺 | 53 |
| 19 | Juan Canton - Grouch (2000) #Soundtrack_Picks | 53 |
| 20 | توی یوتیوب، زیر هر کدوم از هیتهای الکترونیک و دنس قدیمی که برید، کامنتهایی هستن که اون ترک رو یکی از بهترین آهنگهای تاریخ خونده باشن. بر ما نیست، حتی بر دانشمندترین و سرسختترین منتقدها از بینمون، که این کامنتها رو رد کنیم. مردم این کامنتها رو بهسان منتقدها و برای منتقدها نمینویسن. مردم این کامنتها رو مینویسن چون این آهنگها رو زندگی کردهن؛ چون خودشون و رفقاشون رو بهیاد میآرن توی روزگار سادهتری و جوونتری، که غرق میشدن توی این موسیقی شیرین، و چون شگفتزدهان که این موسیقی طی سالها همچنون شیرین مونده.
من یه منتقد سرسخت ایرانیام. به ایرانی بودنم اشاره میکنم چون معنیش اینه که روزگار سادهتر و جوونتری هم نداشتهم. ولی این چندان مهم نیست، چون آیا واقعا هیچوقت جهان بهتر بوده؟ آیا هیچوقت بوده که حکومتها درحال کشتن بیگناهها نباشن؟ آیا هیچ روزی بوده که توی خیابونها پر خستگی و فرسودگی و دعوا و نفرت نبوده باشه؟ آیا هیچوقت بوده که خونوادهی یه نوجوونی ضدحال نباشن یا دوستدخترش ترکش نکنه؟ داستان این نیست؛ داستان موسیقی این نیست؛ این نیست که زمون بهتری رو بهیاد میآره. زمونه همیشه بد بوده. داستان اینه که موسیقی، خود خودش، اون چیزِ بهتره.
من لامور توژور رو یکی از بهترین آهنگهای تاریخ میخونم، چون برام یادآور خوب بودن موسیقیه؛ یادآور جادوی ملودی روی جون بشر؛ جادوی واژههای درست، سوارِ نتهای درست، روی چشمهای خشک آدمیزاد. هرچهقدر هم که هر زمونی نوشتهم، ابراز احساسات توی دنیای واقعی و زنده برام دشوارترین کار دنیا بوده. عشق ورزیدن برام دشوار بوده. معشوق روی سینهم گریه کرده و پاسخ دادن اشکش برام دشوارترین کار دنیا بوده. موسیقی این مشکل رو در من حل میکنه. زمونهای نخواهد اومد که شنیدن لامور توژور بعد یه مدت نشنیدنش چشمهای من رو خیس نکنه.
وقتهایی که در واکنش به هنر بغضم میگیره، یعنی تقریبا هروقت بغضم میگیره، عادت غیرارادیم اینه که بلافاصله سرمو میگیرم سمت سقف؛ انگار مغزم احمقم میخواد از قدرت جاذبه برای برگردوندن اشکها استفاده کنه. یاد یه اجرای زنده از سالتنز آو سویینگ میافتم که توش، مارک ناپفلر، موقع نواختن سولوش به آسمون نگاه میکنه و یه نفر زیرش کامنت گذاشته بود که داره از خدایان موسیقی توان این رو میخواد که برای بار بیشمارم اون سولوی درخشانو روی انگشتاش جاری کنه. این نتیجهگیری یادداشت حاضره. خدا موسیقیه؛ روزگار سادهتر و جوونتر موسیقیه؛ ورزیدن عشق و گریه کردن با معشوقه، موسیقیه.
دیآگوستینو، «صرفا یکی دیگه از دیجیهای ایتالیایی دههی نود،» یه بار، یه روز، یه چیزی پیدا میکنه و مرزها میشکنن، زمان توی هم گره میخوره، نورونهای نوستالژی توی مغز تودهها ساخته میشن، و چند دقیقه، چند دقیقه، کسی کشته نمیشه؛ کسی عصبانی و فرسوده نیست؛ کسی ناراحت و نفرتانگیز نیست؛ کسی نیست که نتونه مهر خودشو ابراز کنه، و دوستدختر نوجوونیت ترکت نکرده (متوجهی که؛ چون تو خود اونی و اون توئه). | 73 |
