سیمرغ ما
前往频道在 Telegram
540
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+930 天
数据加载中...
吸引订阅者
八月 '26
八月 '26
+33
在1个频道中
七月 '26
+38
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+39
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+3
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+13
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+9
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+27
在0个频道中
Get PRO
十一月 '25
+33
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+36
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+31
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+19
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+41
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+22
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+25
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+31
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+25
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+33
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+50
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+58
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+47
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+49
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+44
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+50
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+66
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+54
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+42
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+36
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+53
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+55
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+55
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+50
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+23
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+20
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+27
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+10
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+18
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+8
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+23
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+9
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+14
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+13
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+16
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+28
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+54
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+29
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+30
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+9
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+317
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 30 八月 | +1 | |||
| 29 八月 | 0 | |||
| 28 八月 | +1 | |||
| 27 八月 | 0 | |||
| 26 八月 | +1 | |||
| 25 八月 | +3 | |||
| 24 八月 | +2 | |||
| 23 八月 | +1 | |||
| 22 八月 | +2 | |||
| 21 八月 | +1 | |||
| 20 八月 | +2 | |||
| 19 八月 | +4 | |||
| 18 八月 | 0 | |||
| 17 八月 | +1 | |||
| 16 八月 | +1 | |||
| 15 八月 | 0 | |||
| 14 八月 | 0 | |||
| 13 八月 | 0 | |||
| 12 八月 | 0 | |||
| 11 八月 | +1 | |||
| 10 八月 | +1 | |||
| 09 八月 | +4 | |||
| 08 八月 | +1 | |||
| 07 八月 | +1 | |||
| 06 八月 | 0 | |||
| 05 八月 | +2 | |||
| 04 八月 | 0 | |||
| 03 八月 | +1 | |||
| 02 八月 | 0 | |||
| 01 八月 | +2 |
频道帖子
سلام دوستان مهربان🌼🍃
صبح قشنگتون تون بخیر
وحال دلتون شاد
ان شاءالله زندگیتون🍃🌼
ازجنس گل باطراوت
خنده هاتون ازجنس دریا
وقدم هاتون ازجنس
کوه باشه🌼🍃
| 2 | 🍃دوشنبه تون پُر گُل
🌸ان شاءالله که
🍃امروز براتون
🌸خوش یمن باشه
🍃پراز خبرهای خوب
🌸پراز اتفاقات شیرین
🍃پراز خیر و برکت و
🌸پراز نگاه خدا باشه
🍃و به تمام آرزوهاتون برسید
🌸تـــقـــدیـــم بــــه شــمـــا خـــوبـــان | 14 |
| 3 | 🕊در این صبح دل انگیز
☀️بـرایت آرزو دارم
🕊چو باران، آبی و زیبـا
☀️بباری شادمانه روی گرد غم
🕊بـرایـت آرزو دارم
☀️سعادت را طراوت را
🕊بهشت و بهترین بهترین ها را
☀️و صبحی شـادمـانـه را
🕊ســــلام صبحتان زیبـا
☀️روز تون زیبـا و پراز آرامش | 7 |
| 4 | سلام صدها سلام
به شما دوستان عزیز وگلم
امیدوارم امروز یکی از زیباترین
روزهای زندگیتون باشه🙏
سرشار از👇
عشق آرامش آسایش
دلتون شاد
روزتون لبریز از برکت و امید
روزتون_بخیر | 7 |
| 5 | 🌷سلام عزیزان دوشنبه تون
🌼سرشاراز بهترین ها
🌷ای دوست الهی
🌼امروزت زغم دور
🌷دلت ازحسرت
🌼هر بیش و کم دور
🌷خدا یارت، نگهدارت،به هرجا
🌼از اقبالت،دو چشم پرزِنَم دور
🌷نصیبت حال خوش،
🌼شادی و لبخند
🌷لبت ازناله های دم به دم دور | 7 |
| 6 | همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال میبستم
که قطرهای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
حضرت حافظ🍃 | 8 |
| 7 | دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است
چاره کن درد کسی کز همه ناچارتراست
من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن
که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است
گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب
پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است
طوطی ار پستهٔ خندان تو بیند گوید
که ز تنگ شکر این پسته شکربارتر است
هر گرفتار که در بند تو مینالد زار
میبرد حسرت صیدی که گرفتارتر است
به هوای تو عزیزان همه خوارند، اما
گل به سودای رخت از همه کس خوارتر است
گر کشانند به یک سلسله طراران را
طرهٔ پرشکنت از همه طرارتر است
گر نشانند به یک دایرهٔ عیاران را
چشم مردم فکنت از همه عیارتر است
گر گشایند بتان دفتر مکاری را
بت حیلتگر من از همه مکارتر است
عقل پرسید که دشوارتر از کشتن چیست
عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است
تیشه بر سر زد و پا از در شیرین نکشید
کوهکن بر در عشق از همه پادارتر است
در همه شهر ندیدهست کسی مستی من
زان که مست می عشق از همه هشیارتر است
فروغی_بسطامی🍃 | 8 |
| 8 |
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ زهاد میباید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
حضرت_عطار🍃 | 7 |
| 9 | از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است
دیده هرجا باز می گردد دچار رحمت است
خواه ظلمتکن تصور خواه نور آگاه باش
هرچه اندیشی نهان و آشکار رحمت است
ذرهها در آتش وهم عقوبت پر زنند
باد عفوم اینقدر تفسیر عار رحمت است
دربساط آفرینش جزهجوم فضل نیست
چشم نابینا سپید از انتظار رحمت است
ننگ خشکی خندد ازکشت امیدکس چرا
شرم آن روی عرقناک آبیاررحمت است
قدردان غفلت خودگر نباشی جرم کیست
آنچه عصیانخواندهایآیینهدار رحمت است
کو دماغ آنکه ما از ناخدا منتکشیم
کشتی بیدست و پاییها کنار رحمت است
نیست باک از حادثاتم در پناه بیخودی
گردشرنگیکه من دارم حصار رحمت است
سبحهٔ دیگر به ذکر مغفرت درکار نیست
تا نفس باقیست هستی در شمار رحمت است
وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید
تاکجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است
نه فلک تا خاک آسودهست در آغوش عرشصورت رحمان همان بیاختیار رحمت است
شام اگرگلکرد بیدل پردهدار عیب ماست
صبح اگر خندید در تجدیدکار رحمت است
بيدل_دهلوى🍃 | 7 |
| 10 | عشق، شوری در نهادِ ما نهاد
جان ما در بوتهی سودا نهاد
گفتوگویی در زبان ما فکند
جستوجویی در درون ما نهاد
داستان دلبران آغاز کرد
آرزویی در دل شیدا نهاد
رمزی از اسرار باده کشف کرد
رازِ مستان جمله بر صحرا نهاد
قصهی خوبان به نوعی باز گفت
کآتشی در پیر و در برنا نهاد
از خُمستان جرعهای بر خاک ریخت
جنبشی در آدم و حوا نهاد
عقلِ مجنون در کف لیلی سپرد
جانِ وامق در لب عذرا نهاد
دم به دم در هر لباسی رخ نمود
لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد
چون نبود او را معین خانهای
هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد
بر مثال خویشتن حرفی نوشت
نام آن حرف آدم و حوا نهاد
حسن را بر دیدهی خود جلوه داد
منتی بر عاشق شیدا نهاد
هم به چشم خود جمال خود بدید
تهمتی بر چشم نابینا نهاد
یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
فتنهای در پیر و در برنا نهاد
کام فرهاد و مراد ما همه
در لب شیرینِ شکرخا نهاد
بهر آشوب دل سوداییان
خال فتنه بر رخ زیبا نهاد
وز پیِ برک و نوای بلبلان
رنگ و بویی در گل رعنا نهاد
تا تماشای وصال خود کند
نور خود در دیدهی بینا نهاد
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور و غوغایی برآمد از جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد
چون در آن غوغا عراقی را بدید
نام او سر دفتر غوغا نهاد . . .
فخر_الدین_عراقی🍃 | 7 |
| 11 | گر طی کنم طریق ادب را چه میکنی؟
رانم دلیــر رخش طلب را چه میکنی؟
گر من به دل فرو نخورم دشنههای ناز
آن غمزهی حریص غضب را چه میکنی؟
گیرم ز ناز منع توان کرد حسن را
چشم نیازمند طلب را چه میکنی؟
با چشم شوخ نیز گرفتم بر آمدی
آن خندهی نهانی لب را چه میکنی؟
ای بی سبب اسیر کش بیگناه سوز
پرسند اگر به حشر سبب را چه میکنی؟
عجز و نیاز روزم اگر بی اثر بود
تأثیر گریهی دل شب را چه میکنی؟
وحشی گرفتم آنکه تو از ننگ مدعی
بستی زبان ز شعر لقب را چه میکنی؟
وحشیبافقی 🍃 | 7 |
| 12 | زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد
عقل آمد و با عشق درافتاد ور افتاد
ما سر به در خانهٔ خمار نهادیم
پا بر سر ما هر که نهاد او به سر افتاد
مه روشنئی یافت که شد بدر تمامی
نوری مگر از مهر رخت بر قمر افتاد
افتاد در این کوی خرابات بسی دل
المنة لله که بار دگر افتاد
برخواستن از رهگذر او نتواند
هر عاشق مستی که در آن رهگذر افتاد
در خواب به جز نقش خیالش نتوان دید
ور زانکه کسی دید مرا از نظر افتاد
صد بار درین کوی خرابات فتادم
عیبم مکن ارزان که گذارم دگر افتاد
هر دیده که او نقش خیال دگری دید
گر مردم چشم است که او از بصر افتاد
رندی که به میخانهٔ سید گذری کرد
تا یافت خبر مست شد و بی خبر افتاد
حضرت شاه نعمتالله ولی🍃 | 6 |
| 13 | این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
ای باد بوستان مگرت نافه در میان
وی مرغ آشنا مگرت نامه در پر است
بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست
یا کاروان صبح که گیتی منور است
این قاصد از کدام زمین است مشک بوی
وین نامه در چه داشت که عنوان معطرست
بر راه باد عود در آتش نهادهاند
یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبر است
بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن
کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر در است
بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار بر الله اکبر است
دانی که چون همیگذرانیم روزگار
روزی که بی تو میگذرد روز محشر است
گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است
صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر
دیدار در حجاب و معانی برابر است
در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق
کوته کنم که قصهٔ ما کار دفتر است
همچون درخت بادیه سعدی به برق شوق
سوزان و میوهٔ سخنش همچنان تر است
آری خوش است وقت حریفان به بوی عود
وز سوز غافلند که در جان مجمر است
حضرت سعدی🍃 | 7 |
| 14 | برو ای دل به سوی دلبر من
بدان خورشید شرق و شمع روشن
مرو هر سو به سوی بیسویی رو
که هر مسکین بدان سو یافت مسکن
بنه سر چون قلم بر خط امرش
که هر بیسر از او افراشت گردن
که جز در ظل آن سلطان خوبان
دل ترسندگان را نیست مؤمن
به دستت او دهد سرمایه زر
ز پایت او گشاید بند آهن
ور از انبوهی از در ره نیابی
چو گنجشکان درآ از راه روزن
وگر زان خرمن گل بو نیابی
چه سود عنبرینه و مشک و لادن
وگر سبلت ز شیرش تر نکردی
برو ای قلتبان و ریش می کن
چو دیدی روی او در دل بروید
گل و نسرین و بید و سرو و سوسن
درآمیزد دلت با آب حسنش
چو آتش که درآویزد به روغن
درآ در آتشش زیرا خلیلی
مرم ز آتش نهای نمرود بدظن
درآ در بحر او تا همچو ماهی
بروید مر تو را از خویش جوشن
ز کاه غم جدا کن حب شادی
که آن مه را برای ماست خرمن
بهار آمد برون آ همچو سبزه
به کوری دی و بر رغم بهمن
نخمی چون کمان گر تیر اویی
به قاب قوس رستستی ز مکمن
زهی بر کار و ساکن تو به ظاهر
مثال مرهمی در کار کردن
خمش کن شد خموشی چون بلادر
بلادر گر ننوشی باش کودن
دیوان شمس 🍃 | 7 |
| 15 | در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کاتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چاره گر
شمع را پروانه کردی عاقبت
یک سرم این سوست یک سر سوی تو
دوسرم چون شانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دردانه کردی عاقبت
دانهای را باغ و بستان ساختی
خاک را کاشانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر
مردی و مردانه کردی عاقبت
کاسه سر از تو پر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم
عاشق جانانه کردی عاقبت
شمس تبریزی که مر هر ذره را
روشن و فرزانه کردی عاقبت
حضرت مولانا🍃 | 8 |
| 16 | 💠 ﮔﻔﺖ : ﭘﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩ. ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﺏ
ﻣﯽ ﺩﯾﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻣﯿﺪ. ﺍﻭ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﻣﺪ . ﻧﻤﯽ
ﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺭﻣﺪ.
ﻫﻤﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺪ_ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ ﻭ ﮐﯿﻦ ﻭ ﺣﺴﺪ ﻭ ﺣﺮﺹ ﻭ ﺑﯿﺮﺣﻤﯽ ﻭ ﮐﺒﺮ _ ﭼﻮﻥ
ﺩﺭ ﺗﻮﺳﺖ، ﻧﻤﯽ ﺭﻧﺠﯽ؛ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ، ﻣﯽ ﺭﻣﯽ ﻭ
ﻣﯽ ﺭﻧﺠﯽ.
💠ﻓﯿﻪ ﻣﺎﻓﯿﻪ | 5 |
| 17 | 💠چون سلطان روح بر مرکب عشق سوار شود رکاب دارش کم از جبرئیل نیاید و غاشیه دارش کم از میکائیل:
در عالم عشق اگر بکار آئی تو
در دفتر عشق در شمار آئی تو
جبریل امین رکاب دار تو بود
بر مرکب عشق اگر سوار آئی تو
💠عینالقضات همدانی | 5 |
| 18 | 💠بدان که این همه غلطات و گمراهی و فتنه و ضلالت و بطلان که روندگان این راه را در این راه افتاده است و می افتد ، از بی علمی و بی استادی افتاده است و می افتد.
در شریعت ، استاد باید
و در طریقت ، پیر تا این راه به سر توان برد ؛ باشد که حقیقت روی نماید.
و اگر به استاد حاجت نبودی ، حضرت موسی کلیم - صلوات الله علیه -را پس از تشریف «وَ کَلَّمَ اللهُ مُوسَی تَکلیماً» ، به شاگردی حضرت خضر - علیه السلام - نفرستادی ، و حضرت موسی - صلوات الله علیه - نگفتی:
«هَل أَتَّبِعُکَ عَلَی أَن تُعَلُّمَنِ مِمَّا عُلِّمتَ رُشدًا».
تا بدانی که از استاد در شریعت
و از پیر در طریقت ، چاره نیست.
💠شیخ الاسلام احمد جامی | 5 |
| 19 | 💠مولوی می فرماید:
💠داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیزان غبار
باز آن جاروب را زآتش بسوخت
گفت کز آتش تو جاروبی برآر
فکر نکنید که دارد مجاز می گوید. واقعاً در یک جهانی عین این تجربه برای او حاصل آمده است. یک جاروبی را نگار او به دست او داده و دریایی در برابر او بوده است و به او گفته است که گرد و خاک این دریا را بروب. حالا چه بوده است که به این صورت متجلّی شده است، آن یک چیزی است که ما مثل خوابگزاران باید دنبالش برویم، ببینیم این خوابی که مولوی دیده چه جوری باید تعبیر کرد. این غیر از آنست که رودکی می گوید:
شاه ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
این تجربه نیست، این مجاز گفتن شاعرانه است. او یک لفظی را برداشته به جایش لفظ دیگر گذاشته و از این مجازهای کلیشه ای است. بنده و شما هم از این چیزها می توانیم بگوییم. شعر چند تا شاعر را بخوانید، حالا به شعر نه، به نثر. همین تعبیرات را می توانید به کار ببرید. اما اگر که به این نوع ابیاتی که بعضی از بزرگان ما، عارفان ما داشته اند، مراجعه کنید، با اینها اصلاً چنین معامله ای نکنید. این همان خواب دیدن در بیداری است. آن مجاز گفتن های شاعرانه، خواب دیدن در بیداری نیست. آنها تکلّف است، آنها همان سوار مرکب خیال شدن است، به تعبیر خودشان.
💠دفتردوم مثنوی معنوی | 5 |
| 20 | 💠عالم را سه خصلت بباید :
حلیمی و بی طمعی و پرهیزگاری .
بزرگترین همه چیزها دو چیز است :
یکی علم و دوم حلم .
💠شمس_تبریزی | 5 |
