ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟ آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟! قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم... @hamnafasane1

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنيست چشم تو چون شاه بیتی در غزلها خواندنیست روی خود پنهان نکن ای عشق پنهانی من چهره زیبای تو چون باغ گلها دیدنیست من به لبهایت طمع کردم،تو رنجیدی چرا این نباشد خبط من،لبهای تو بوسیدنیست گفته بودی قلب پرخون خواهی و آه جگر چون منی دیوانه قلبش را به یغما بردنیست رفتی و با رفتنت ابری شد این شبهای من نور خورشیدم، نتابی ابر غم باریدنیست حالتی دارم میان رویش و پرپر شدن حالت عشق است،این احساس من ناگفتنیست کی رسد آندم که جانی گیرم از چشمان تو جان شیرین هم بپای ناز چشمت دادنیست... @hamnafasane1

چون داعشِ سرخ ِ بوسه ظاهر شده است پاریسِ لبش ز خون جواهر شده است یک بوسه انتحاری اش دیوان شد مادر!! پسرت عجییییب شاعر شده است...😂 @hamnafasane1

دو غزل نذر دو تا دیده ی زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم بیت دوم که زدم دست به اندام قلم جلوهء دیگری از چشم تو پیدا کردم هر چه مضمون نکو بود در آن چشم سیاه همه را مثل خودت بین غزل جا کردم طرح چشم تو چنان در غزلم جا خوش کرد که در این شهر دو صد ولوله بر پا کردم شعر من شور گرفت و غزلم اوج گرفت همه گفتند که من میل به رویا کردم زار و بیمار نشستم سر دیوار غمت دو سه تا بیت دگر از تو تمنا کردم تا که آگاه شد این شهر غزل مال تو بود شورشی کرد به پا آنچه هویدا کردم همه ی شهر رقیبم شد از این طبع خراب قافیه باختم و وصف تو حاشا کردم ... @hamnafasane1

شاه شطرنج منی بارخ ماهت چکنم؟ با سپید دل وچشمان سیاهت چکنم؟ تاابد در دلی وگاه به گاهی دیــده این هـمه زیروبم گاه به گاهت چکـنم؟  سپه حسن توازتاب غزل بیرون است من وامانده به اوصاف سپاهت چکنم؟  عالمی خاطرچشمان تو را می خـواهند من و یک عالمه ای خاطره خواهت چکنم؟ بزم خورشیدی ودل طاقت دیدارت نیست درشبم باطپش صبح پـگاهت چه کنم؟ یوسفم تشنه وصحراهمه گرگ آلوده است گر پناهم نـشود گـوشه ی چاهت چکنم؟ روزها رفته ودرفاصله هایت سالی است وای با روز وشب وهفـته وماهت چه کنم؟؟ چهره ی ماه توتاجلوه گر برکه ی ماست در مـدارتو بیایم سرراهت چه کنم؟   @hamnafasane1

ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر .. چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر ای " امید " از مستی و از عشق برخوردار شو خوشتر از ایام مستی نیست ایامی دگر خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟ گوید از عمرت گذشت ای بی خبر شامی دگر ... @hamnafasane1

لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست ازبسکه نجیب است و نجیب است نگاهت دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران ماوای غزالان غـــــــــــریب است نگاهت گیسوی بلنــــــد تو شبیه شب عشق است باجلوه ی مهتــــــاب رقیب است نگاهت تو وسوسه انگـــــــــیزترین شعر خدایی چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت ... @hamnafasane1

ای کاش بر دیوار دل مانند یک کاشی شعری برای سینه ی سنگین من باشی ای کاش چشمانت به پیوست غزل ها بود من شعر می گفتم به روی بوم نقاشی من کشوری بودم برای خود مرا بردی با یک نگاه مست تا مرز فرو پاشی من وامدار شعر چشمان تو ام بانو تو شعر می گویی ومن یک سارق ناشی از بی تو بودن ها برایت یک غزل گفتم با عشق، با حسرت بدون هیچ پاداشی ... @hamnafasane1

می زنم دل را به دریا ... نه! بیابان بهتر است نیمه شب ها پرسه در بهت خیابان بهتر است مثل چوپانی که از عالم فراری میشود زندگی کردن میان گوسفندان بهتر است شانه گرمی نباشد تا که همراهت شود گریه های بی کسی در زیر باران بهتر است بر دهان حرفهایت مهر باطل می زنند گفتگو با میله های سرد زندان بهتر است زندگی درد است دارویش فقط لبهای توست پیش گیری کردن از هرگونه درمان بهتر است... @hamnafasane1

عاشق که شدی در هیجانی ، نگرانی عشق است و تو هستی و جهانی نگرانی عاشق که شدی فرق ندارد که کجا ، کی یا اینکه برای چه کسانی نگرانی تا زمزمه ی زخمی یک برگ بیاید بر بال نسیمش ننشانی ، نگرانی در باغ اگر چهچهه ی چلچله ای هست آن را به درختی نرسانی ، نگرانی یک روز می آیی به خودت ؛ خسته ترینی پیری و شده تازه جوانی نگرانی تا خوابٍ که آشفته شود از تب و تابش؟ این بار که افتاد به جانی نگرانی عاشق که شدی فرق ندارد که کجا؟ کی؟ تا صبح قیامت نگرانی . . .نگرانی @hamnafasane1

یازاجام سوزلریمی ، دردیمی دیوانه کیمی نیه جان جان دئمیرسن ، منه جانانه کیمی إئدیرم هر گئجه ،گوندوزده پرستیش سنی من بس هاچان باخمییاجاقسان منه بیگانه کیمی @hamnafasane1

یانیرام هر گئجه سن سیزلیک الیندن یازیرام او غمه باتمیش قلمیم نن سنه شادلیخ سنه خوشلوخ سنه بیریانمیش اورکدن سنه یوخ آیری جوابی
یانیرام هر گئجه سن سیزلیک الیندن یازیرام او غمه باتمیش قلمیم نن سنه شادلیخ سنه خوشلوخ سنه بیریانمیش اورکدن سنه یوخ آیری جوابیم! سن اورک آرزوسوسان😔 ای گوزی گویجه نفسیم... @hamnafasane1

آمدم سر بزنم شعر بخواانم بروم...! آنقدر دلزده هستم كه نمااانم بروم... به همين كوچه و اين خانه و ديوار اتاق و به آيينه سلامى برسانم بروم... آخرين بار به لبهات كمى زل بزنم به دلم طعم لبت را بچشانم بروم... يك كمى خاطره جا مانده كه بردارم و بعد تن رنجور خودم را بكشانم بروم...😔 بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد تو خريدار نشو، زود برانم بروم...😔 باز باران زده در گوشه ى چشمم، بايد اشك...در دفتر شعرم بچكانم بروم...👌 👇👌👌❤️👌👌👇 @hamnafasane1

باید خریدارم شٖوی تا مــن خـریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیییستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم ... رهی_معیری @hamnafasane1

‍ گل گداخ کلبه ی ویرانمه دیوانه اولاخ توک ایچاخ باده لری می لره مستانه اولاخ دلی اوللام سنه خاطیر دورارام‌ عرض ارادت إلرم یره چیرپیپ آننیمی سجده اقامت إلرم سن منیله من سنیله عشقه رفاقت الرم مست اولاندا گویده کی مهتاااابی زیارت إلرم هرنه دسن او اولار منده اطاعت الرم دمه دای بسدی بو ساعت،نظارت إلمه توک ایچاخ آی دلی دیوانه،ملامت إلمه👌👌 @hamnafasane1

تو آن آغاز زیبایی ، منم این عشق بی پایان گرفتار اولموشام درده ، سن ایله مرهم ای جانان👌👌 تو یک تصویر زیبایی ، منم نقاش این دوران منی سن ایلدون عاشق ، بو عشقی ایلمه پنهان تو رفتی از دیار ما ، مرا کردی چنین ویران دعا ایله گوزل جانان ، منی اولدورمسین هیجران ...👌👌 @hamnafasane1

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وااای نه... یار ِ مو خرمایی ات از در بیاید، وااای نه...👌👌 بعد ِ عمری دست دور ِ گردنت جای ِ سلام بوسه با هر "دوستت دارم" بیاید، وااای نه... تو بپرسی: عاشقم هستی چه اندازه؟ و من هرچه بشمارم ستاره کم بیاید، وااای نه... از قلم موی ِ اجاق و مینیاتورهای ِ دود چایی ِ قوری ِ چینی، دم بیاید، وااای نه... عطر ِ قلیان ِ دو سیبت رشک ِ حوای ِ بهشت من کنارت، غبطه بر آدم بیاید، واااای نه... در دهانش بسته باشد، پرده ها پوشیده چشم پلکهای ِ پنجره برهم بیاید، واااای نه... چشم در چشمم بریزی تا شوم مست از شراب درصد ِ گیرایی ات کم کم بیاید، واااای نه... من همان پروانه ی ِ بدپیله ی ِ آغوش ِ تو نوبت ِ زندان ِ ابریشم بیاید، واااای نه... کاشکی از خواب ِ شعرم برنخیزم تا ابد طعم ِ لبهایت مگر دستم بیاید، وااای نه...👌👌 @hamnafasane1

اي به بالا چون صنوبر٬ اي به رخ چون ميم و ها همچو عنبر زلف داری٬ لب چو شين و کاف و ‌را آفتاب عاشقان و ماهتاب دلبران قبله ی آزادگانی ای صنم با را و خا در ميان را و خا اندر کشيده خا و طا دردمند مستمندم ای صنم با تا و با تا و با آمد نگار من مرا در عشق تو٬ داروی دردم تو داری در ميان لام و با لام و با بر لام و با بنهاده باشد تا سحر ميم و يا در پيش باشد بسته باشد دال و را هر که ما را با تو يکدم شاد نتواند بديد باد بر جانش هميشه خا و نون و جیم و را شاعران بسيار گويند شعرهای با نمک! کس نگويد اينچنين چون سين و عين و دال و یا .. @hamnafasane1

من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم  روبرویم باشی و من را نبینی قانعم  زیر یک سقف و کنار تو چه رویایی! ولی در کنارت روی یک تکه زمینی قانعم  گفته بودی من "همینم" یا بمان یا دل بکن من به این جمله که می گویی "همینی" قانعم  دور باشی هم برای من کفایت میکند بشنوم اینجا و در این سرزمینی قانعم  من نمی گویم که بنشین و فقط من را ببین  گوشه چشمی هم بیندازی، ببینی قانعم ... @hamnafasane1

کمان از دست آرش، تیشه از فرهاد می گیرند همین هایی که از رفتار گل ایراد می گیرند به جان ساقه های نازک لبخند می افتند نگاه شوق را از چهره های شاد می گیرند به جرم خوش خرامی کبک کوهی در قفس افتاد تو را هم عاقبت ای ماهی آزاد می گیرند پرستو را فراری داده اند از بام فروردین کبوترهای چاهی درد مادرزاد می گیرند نمی دانم چه درسی خوانده اند این قوم سردرگم که تنها انقراض نسل ها را یاد می گیرند به پایان می رسد یک روز اما کوچ لک لک ها سراغ قاصدک را کودکان از باد می گیرند ... @hamnafasane1