ch
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

前往频道在 Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

显示更多
740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
‍ این شامِ سیه بی تو که فردا شدنی نیست زخمِ غمِ هجران که مداوا شدنی نيست دل گمشده در جنگلِ گیسویِ سیاهت این گمشده بی وصلِ تو پیدا شدنی نیست تنهاییِ من شرحِ حقیقت شد و وصلت رویا شد و دل گفت که رويا، شدنی نیست دلداده ی تو بعدِ تو تنها شده اما آیینه مرا دارد و تنها شدنی نیست عشاق، همه آدم و خوبان همه آدم آدم نشده، هیچکس حوا شدنی نيست #محمدحسن_پاکنام @hamnafasane1

‍ ابری ترین ام ،ازدلم دیگرچه می خواهی پاییز آوردم؛از این بهتر چه می خواهی وقتی که می بینی به چشمان تو معتادم دیگر برای کشتنم خنجر چه می خواهی وقت حسودی هام کفری می شوی،آخر یک عاشق بیقیدوکوروکرچه می خواهی کم آفتابی شو ، خدایی میل شر دارم خاتون من آرام بنشین شرچه می خواهی دیوانه ی دست سپید و عاشقت هستم واکن النگوهات رازیور چه می خواهی با"دوست دارم"هافریبی تازه درراهست عاشق همین جاهست بازیگرچه می خواهی عمری مداراکرده ام با آتشت ، آخر یک روزخواهم سوخت خاکسترچه می خواهی بزمی درآغوشم مهیا کرده ام ،امشب خون دلم رانوش کن ساغرچه می خواهی #سیدجلیل_سیدهاشمی @hamnafasane1

دلتنگم و شب باز چه بد خورده به نامم انگار که غم تا به ابد خورده به نامم افسوس ! نفس های بهار آمده اما من برگم و پاییز سند خورده به نامم #مهدی_حبیبی @hamnafasane1

‌نگاهم خیره برعکست،وحال«جمعه ام» بدشد و بُغضی از تو جا مانده که در راه گلو سَد شد نشستم کُنجِ دیواری که سر تا پا تَرَک خورده به یادِ عشقِ بی رحمی که ازرویِ دلم رَد شد.. #الهام_رازقی @hamnafasane1

امشب که حافظ گر چه فالم را گرفته با فال خود این گونه حالم را گرفته👌 او گفته " یارت را وفاداری نشاید ... " کنج قفس خوابانده ، بالم را گرفته مهر سکوتی بر لبم بنهاده امشب حتی توان قیل و قالم را گرفته👌 احساس من خشکیده از این فال حافظ از چشم من اشک زلالم را گرفته با تو گر امیّد نهال وصل من بود سودای وصل از نونهالم را گرفته ... @hamnafasane1

#عیب ما نیست که بر ترک وفا خو کردیم سوخت آخر زِ جفا هر ورقی رو کردیم گر چه زاهد به ریا جامه یِ گُل بر تن داشت جز تَعفن نشنیدیم هر آن بو کردیم #امیرحسین_رضایے با تقدیر و تشکر از حضور ارزشمند استاد رضایی در کلبه شعر @hamnafasane1

بوی یاسی از مشامم دلربایی میکند نیمه شب باز این دل ما را هوایی میکند شور شعری تازه و مستانه در جانم به پا کنج خلوت ، دفتر شعرم صدایی میکند با مسیحاییِ دمش ، گویی دمیده بر قلم ای عجب یک گل به این وادی،خدایی میکند مرغ عشقم تا سحر شب زنده دار است امشبی در غزل خوانی ی ما او، همنوایی میکند مرحبا داند چه خوش آیین عاشق پیشگی نی چو ان یاری که با ما بی وفایی میکند این بهاران موسم وصل است وحیف،آن یار ما دم به دم در خلوتش ..... میل جدایی میکند @hamnafasane1

میخواستم رها شوم از عاشقانه ها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلق اند ...👌👌 این شعر مدتی ست که کامل نمیشود #نجمه_زارع @hamnafasane1

دارم عادت میدهم دل را به بوی رفتنت عشق هم رسوا شده از آبروی رفتنت من نه امشب , هر شبم را در عزایت مانده ام قلب مشکی پوش من پر زد به سوی رفتنت در نگاه ساکت نیمایی ام جا مانده است رد پای آخر برفی به کوی رفتنت بی تو معنای زمستان را چه خوب از بر شدم در بهاری که در آن خشکید جوی رفتنت من دو روی سکه ی قلب تو را نشناختم سکه را انداختم زیر است روی رفتنت گفته اند از هر طرف خوانی همان درد است درد آن منم چون بغض یکرنگ گلوی رفتنت قصه ی جادوی چشمانت چو مو باریک شد یکقدم تا پارگی مانده به موی رفتنت فرق دارد آخر این قصه با هر قصه ای از همین اول بیا بشکن سبوی رفتنت @hamnafasane1

یار من کو؟ بی دلم، دائم هوایش میکنم توبه كردم، باز دارم ادعایش میکنم چشم و گوشم را پس از این توبه هم دادم به او او بخواهد باز هم جان را فدایش میکنم چونکه میترسم صدای ناله ام را بشنود دزدکی با سوز دل، در خود صدایش میکنم یک جهان در پایکوبی از شکست توبه ام توبه می افتد به پایم من فنایش میکنم رنج ترک ساغر و شاهد برایم مشکل است بیخودی با توبه ام دارم جفایش میکنم یار من هم باده می خواهد، ندارم چاره ای توبه ام را بشکنم، بعدا قضایش میکنم ماجرای قطره های برف را نشنیده ای؟ بی صدا حل می شوم در خود ثنایش میکنم #عزت_زاهدی @hamnafasane1

عطرِ گیسویِ کَمندت شیشه یِ عَطارها مِهربان بودی عزیزم مثلِ مهماندارها رنگِ چشمانَت عَسل بودولبَت رنگِ اَنار قَدِ اَبرویَت کِشیده نازِ تو ... معیارها نَغمه خوانی میکُنند با تار و ساز و هِلهِله دَر غَزلخانیِ بَزمَت دَسته دَسته سارها پیشِ تو زانو زدم خاتونِ خوش سیمایِ مَن برقِ چشمانت گرفته از دلم اِقرارها گُل به مویَت بَستی وکفشِ طلاپاکردی و دلرُبایی میکُنی در شَهر و در بازارها خِیر ِمَقدم مَنزلم را آب وجارو میکُنَم بَر قدومَت گُل بریزَم تا سَرِ دیوارها مُنتظر هَستم بیایی دلبرِ حوری صِفَت روزو شَب را چِله بنشینَم بِپایَت بارها چون نوایِ عِشق می آیدزِاین دفتر برون واژه دَرواژه بِرقصند..چون قَلم اَشعارها @hamnafasane1 ‌

در ثانیه ، صد مرتبه میزد ضربانت👌 تا شد دل و جانم به فدای دل و جانت فهمیده ام از قطره ی اشکی که تو داری بالاست به اندازه ی عشقت ، هیجانت زد گردن احساس مرا ، با لب تیزش احسنت به شمشیر دو ابروی کمانت👌 تقصیر انار است ، انار لب سرخت میچرخد اگر چشم ترم ، دور دهانت زنجیر شد و دست مرا بست به پایم زنجیره ی پرپیچ و خم زلف جوانت یک لحظه جهان را لب چشمان تو دیدم در مردمک چشم تو پیداست جهانت 👌 از سینه ام... از طرز غزل گفتنم انگااار نیمای دگر ساخته جنس جریانت ... ای مزرعه ی عاشقی! ای خوشه ی گندم! یک لقمه به من لطف کن از سفره ی نانت ... @hamnafasane1

با خودت کوچ بکن از دل این شهر خراب تا ببینی چقدر چشم جهان رفته به خواب مژده آمد که زمین خیس شد از عشق بهار آرزویی شده این عشق و جهان دیده سراب طفلکی مرغ خوش آواز که هم صحبت او گشته تصویر پریشان خودش نقش بر آب از خیالم نرود لذت آن #خاطره_هاااا👌👌 می درخشد به قمر یاد خوشش در شب تاب صحبت از رفتن و کوچ است ولی با نظری میکشم ناز تو با صد گله و رنج عذاب @hamnafasane1

به ریاضت می کشانم این دل تن پرورم را تا به پرواز آورد اشعار بی بال و پرم را با زبان خوش اگر شعرم به راه آمد که آمد می کشم در غیر این صورت به رویش خنجرم را پیش از آنکه دستتان،برشعر حلاجم رسد، من _ خود به دار آویختم شعر به ظاهر کافرم را درپس این پرده های تیره ی تقلید دارم _ می نوازم نوترین موسیقی رقص آورم را نیمه شب ها روی کاغذهای شعر ناتمامم محو می بینم به چشمم خواب بیت آخرم را شعر،شعر،این پله های سخت را در می نوردم فتح خواهم کرد روزی قله های باورم را وقتی از زندان شعرم باز گشتم قول دادم که ندزدم بعد از این قافیه های خواهرم را! #انسیه‌السادات_هاشمی @hamnafasane1

چرا پنهان کنم؟ عشق است و پیداست در این آشفته اندوه نگاهم ...👌 تو را می خواهم ای چشم فسون بار که می سوزی نهان از دیرگاهم چه می خواهی از این خاموشی سرد؟ زبان بگشا که می لرزد امیدم نگاه بی قرارم بر لب توست که می بخشی به شادی ها نویدم دلم تنگ است و چشم حسرتم باز چراغی در شب تارم برافروز به جاااان آمد دل از ناز نگاهت فرو ریز این سکوت آشناسوز ... #هوشنگ_ابتهاج @hamnafasane1

تک درختم من در این هامون پهناور در این دشت ملال‌آور مرا یاران همپا نیست مرا یاران همگو نیست نوای مهربار جویباران بانگ نوش چشمه‌ساران در فضایی دور می‌میرد و گوش من پر است از نغمه‌های خشک تنهایی در این صحرا مرا یاران دهشت‌زاست: تگرگ درد و ابر بیم و رگبار جنون‌آمیز حرمان‌ها درونم زوزه‌ی گرگان تنهایی کند غوغا در این تاریکی شب‌ها دلم روشن نمی‌گردد ز پندار سراب‌آلوده‌ی فردا نپاید پای من در گل نمانم دیرگاه اینجا سپاه ابر نزدیک است در این دم یا دم دیگر برآید رعد و برق حسرت بی‌همزبانی تا بسوزاند توانم را و خاکستر کند این هستی گنگ این سکوت جاودانم را ... #طاهره_صفارزاده @hamnafasane1

عاشق را به گریز از کدامین منکر بر سفرۀ کدامین سجاده می خوانی؟ دلشده را با کدامین کفر به سیاهچال دیرساله می کشانی؟ رهای جذبۀ خدایی را چه هراس از نی در ناخن شکستن؟ و چه شوقی از نوید رستاخیز؟ آفریدۀ عشق را پرهیز میاموز! روح بی قرار ابعاد قفس را برنمی تابد بگذار پرندۀ عشق، پر در آبی سیال بشوید که آفرینندۀ بال بال را به پاس حصار نیافریده است #دکتر_مجتبی_خلیقی_نژاد @hamnafasane1

ننوازی به سرانگشت مـــــرا ساز خموشم زخمه بر تار دلم زَن که درآری به خروشم. من زمین گیر گیاهم ، تو سبک سیرِنسیمی که به زنجیــر وفایت نکشم هر چه بکوشم ... #سیمین_بهبهانی @hamnafasane1

چه سکوت زیبایی دارد امشب به من دست بزن ... بگذار پیراهنم بریزد زیر پاهایت به من دست بزن بگذار خیس اشکهایت شود تنم از این باغ پر از انگور جام‌های سرشار از شراب ناب یک جرعه بنوش شاید دراین دریای مست شناور شدی امشب چه سکوت آرامی دارد امشب و دست‌های تو گرداگرد پشتم لمس می شود‌ از زبانت غفلت نکن این آغوش بی رمز زبانت باز نمی شود... #جمانه_حداد @hamnafasane1

نشنو از نی "من" حکایت میکنم از خدای "خود" شکایت می کنم از خدایی که گنه در من نهاد سیب داد و اذن خوردن را نداد از خدایی که مرا بازنده کرد از همان انی که زادم، بنده کرد حوریان را سجده بر من یاد داد و از همان لحظه مرا بر باد داد چونکه شیطان را به خونم تشنه کرد دست "من" با خونه "من" آغشته کرد آری، او شیطان به دنبالم گمارد هر گنه را پای من اما شمارد نشنو از نی "من" حکایت می کنم از "منه من" من شکایت می کنم از "من ی" که بد تر از شیطان شده است بس غریبه با "من ه" انسان شده است از "من ی" که مملو از رنگ و ریاست از "من ی" که با دغل دیر آشناست ای "من" ای انسان چون شیطان شده ای درنده تر ز هر حیوان شده نشنو از نی "من" حکایت می کنم از "تو" و "من" من شکایت @hamnafasane1