.....کلبه شعر.....
前往频道在 Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
显示更多740
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1030 天
帖子存档
ساعتی نیست که در شهر گرفتاری نیست
شهر غارت شده و نعرهی عیاری نیست!
نه زلیخا و عزیزی، نه ترنجی، نه کسی
یوسف از چاه برون آمده، بازاری نیست!
حسن، آنست که در صورت بسیاری هست
عشق، چیزی است که در چنتهی بسیاری نیست...
نه مغول، دست کشیده است ز خونخواری خویش
مو به مو گشته ولی گردن عطاری نیست!
شیخ ما گشت پی آدم و در شهر نبود
گشتهایم از همه سو اینهمه را، آری نیست...
در قطاریم و به مقصد نگران، ناچاریم
کوه میریزد و دهقان فداکاری نیست!
کاش آزادتر از خاک بیابان بودیم
خرم آن باغ که در چنبر دیواری نیست...
#حسین_جنتی
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
میرسد روزی که زنجیر غم از دل وا کنیم
میرسد روزی که لفظِ عشق را معنا کنیم
میرسد روزی که هر تارِ سرزلف تورا
تک تک از پای دل دیوانه ی خود وا کنیم
میرسد روزی که مجنون وار در صحرای عشق
با سرانگشتان خود نقش رخِ لیلا کنیم
میرسد روزی که ما صاحبدلان ژنده پوش
در گلستان خانه و پیراهن از گلها کنیم
میرسد روزی که ما بی قید و بند و پاکباز
پر گشوده آشیان در عالم بالا کنیم
میرسد روزی که با کام ((مسیحا)) صحبتی
چارهای براین دلِ شوریده ی شیدا کنیم
#مسیحا_همدانی
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
باور نمیکنی که بگویم حکایتی:
با هر نگین اشک
به چشم تر منی
هر جا که عشق هست و صفا هست و
بوسه هست
در خاطر منی
با چلچراغ یاد تو نورانیام هنوز
پنداشتی که نور تو خاموش میشود
نه، ای امید من
دیوانه ی توام
افسونگر منی
هر جا به هر زمان
در خاطر منی ...
#مهدی_سهیلی
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
منِ آزرده به دست تو شفا یافتهام
بس دلم خون شد و امروز دوا یافتهام
مردم از درد تو و زنده به یاد تو هنوز
شده فانی به ره عشق و بقا یافتهام
بخت آن نیست که باشم همه معشوقِ بتان
خوشترین دل خوشیام اینکه تو را یافتهام
همه ی اهل نظر بر سر کویت به نیاز
منِ مسکین شعف از لطف شما یافتهام
عابدان بر سر سجاده و در راز و نیاز
من سرمست تو را در همه جا یافتهام
#فرشید_برزگر
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
بیقراریهای تو هی بیقرارم میکند
این من آشفته را بیاختیارم میکند
خواندهام چشم تو را، حرف از جدایی میزند
بغض سنگین گلویم اشکبارم میکند
میروی اما تمامت مانده در اشعار من
دوری از دستان تو بی اعتبارم میکند
در سکوت چشمهایت عاشق باران شدم
عشق دارد قطره قطره جویبارم میکند
در خیالم محو چشمانت شدم اینبار هم
بند بند این غزل، بی بند و بارم میکند
#نسیم_سحری
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
مثل سابق غزلم ساده و بارانی نیست
هفت قرن است درین مصر فراوانی نیست
به زلیخا بنویسید نیاید بازار
این سفر یوسف این قافله کنعانی نیست
حال این ماهی افتاده به این برکهی خشک
حال حبسیهنویسیست که زندانی نیست
چشم قاجار کسی دید و نلرزید دلش
بشنوید از من بیچشم که کرمانی نیست
با لبی تشنه و بیبسمل و چاقویی کُند
ما که رفتیم ولی رسم مسلمانی نیست
عشق رازیست به اندازهی آغوش خدا
عشق آن گونه که میدانم و میدانی نیست
#حامد_عسکری
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹
تمام عشقها پیش از تو مثل رودها بودند
که باید میرساندندم به تو آری به دریایم
به بام انس تو خو کردهام چون کفتر جَلدی
که از هر گوشهای پر واکنم ، سوی تو میآیم
به سختی خستهام از زندگی وز خود ، کجایی تا
به قدر یک نفس ، در سایهی سروت بیاسایم ؟
#حسین_منزوی
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
هر شب دلم بهانه ی تو...
هیچ...
بگذریم.
امشب دلم دوباره تو را...
هیچ...
شب بخیر...
#صادق_طهرانی_زاده
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
شبتون رویایی
یارانهمراه 🙏
چشمت ، دل پیرانه سرم را، هوس انداخت
غم بال و پرم بست و درون قفس انداخت
در جنگ و گریز ِنظـــرم با رخ ماهت
پندار ِخطا ، چشم مرا از نفس انداخت
از خامی دل ، دسته گلی داد به هر آب
بر جاری اشک ِ غم ما خار و خس انداخت
از رفتن ناگاه خود آنگه خبرم کرد
بر گوش دل از دور نوای جرس انداخت
جز عشق مگر حرف دگر داشت دل ما
کاو رفت و دلش را به کف بوالهوس انداخت
بی برگی ام از باد خزان نیست ، زدستی است
کز تیغ ، هراسی به دلم از هرس انداخت
زاهد که به پیشانی خود نقش ریا زد
ما را همه از دیده ی فریاد رس انداخت
چندی است که در گوشه ی این خانهی پرغم
تقدیر ، مرا بی کس و بی همنفس انداخت
نه دوستی از مهر در این خانه سری زد
نه سایه ای از عشق براین خانه، کس انداخت
تا دید لب تشنه ی من وعده به "می" داد
#حامد ز چه رو وعدهی خود را به پس انداخت
#منوچهر_پروینی
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
هنوز حرف می زنم ، هنوز راه می روم
به سمت جای خالیت ، به اشتباه می روم
هنوز هم به عکس تو سلام می کنم ولی
بدون هیچ پاسخی دوباره راه می روم
هنوز ماجرای ما سر زبان مردم است
به هر طرف که می روم ، پر اشک و آه می روم
تو نیستی هنوز من ، به یاد با تو بودنم
به کوچه می روم به این ، شکنجه گاه می روم
هـنــوز هــم بـرای تـو پـُـر از دلـیـل بـودنــم
همین که حرف می زنم ، همین که راه می روم
#بهمن_محمدزاده
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
گمان مبر که همیشه صبور و خونـسردم
همیشه سخت و مقاوم شبیه یک مردم
من از تفــاهم پائیز و مـرگ مـی آیم
وَ سردم است وَ سردم وَ سَ سَ سَ سردم
گمان مبر که همیشه، بتم … نه ابراهیم
قسم به ذات تـبـر پیش تو کم آوردم
به بـرکه بـرکه چشمت قسم شبی آخر
درون آبـی این چـشـمه غرق می گردم
فقط برای من اینجا صـدای تو خوبست
و قرص صورت ماهت مسکن دردم
قسم و اَشهدُ اَن لا اِلــه اِلا … تــو
قسم و اَشهدُ … دلرا به نام تو کردم
بـه زیر چـهره سردم گدازه عشقست
اگر چه باز به ظاهر صبور و خونسردم
#پوریا_سوری
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹
باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست
کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست
شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است
شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست
اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است
شیخ این مجلس کهن سال است اما پیر نیست
در پشیمانی چراغ معرفت روشن تر است
توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست
همچنان در پاسخ دشنام می گویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست
باز اگر دیوانه ای سنگی به من زد شاد باش
خاطر آیینه ی ما از کسی دلگیر نیست ...
#فاضل_نظری
کانال و گروه کلبه شعر
🌹🌹🌹❤️❤️🌹🌹🌹👈
شب بخیر ای ردپای گمشده در خواب ها
سایه ی رویای عشق افتاده بر محراب ها
شب بخیر ای آخرین خُنیاگر تصنیف شب
خنده هایت برده طاقت از دل بی تاب ها
شب بخیر ای تابش لبخند جان افزای عشق
غمزه ی نازت گره خورده به اسطرلاب ها
شب خوش ای شیرین ترین پرواز صفر عاشقی
در سماع واژه ها با زخمه ی مضراب ها
ای صدای رهگذر در انتظار پنجره
ای طلوع شعر من در خنده ی مهتاب ها
دلخوشی هایم شده ، دیدار قاب عکس تو
شب بخیر ای شهرزاد قصه گوی خواب ها
عطر تو پیچیده در تنهایی "یاس خیال"
#شب_بخیر_
.....دیدمت لرزید دستم، چادر اُفتاد از سرم
یک نفر پرسید خوبی؟! گفتم: اکنون بهترم
زیر لب با اخم گفتی: چادرت را جمع کن
خنده رو ،آهسته تر گفتم: اطاعت سرورم
عاشق این غیرت و مردانگیهایت شدم
عشق پاکت مردِ بـااحساسِ من! شد باورم
عشقِ تو رنگین کمان پاشیده بر دنیایِ مـن
هم تـو عشقِ اولم هستی، هـم عشقِ آخرم
هر چه در انکار کوشیدم نشد؛ ناممکن است
آخرش هم عشقِ مـن! فهمید گویـا مادرم
کرده شاعر دختری مغرور را چشمت عزیز
تا نگاهم باز کردی، چادر افتاد از سرم
....بعدِ عمـرے ﺳﺎﻗﯽ ﻭ ﭘﯿﻤـﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺎﯼ ﺍﻣﻨﯽ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ نیست
هـم سفــر با مـا نشد جنبنـده اے در راه عشق
ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ همــدﻝِ ﺩﯾﻮﺍﻧــﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﻤﻊ ﺳﺮﮐﺶ ﺭﺥ ﺑـﺮﺍﻓﺮﻭﺯﺩ ﺑﻪ ﺳﺮﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺷﺐ
ﮔِﺮﺩ ﺭﻭﯾﺶ چرخش ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
رشته ے تسبیحم از فرط دعا از هم گسیخت
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﺍﻧــﻪ ﻫﺎ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾـﺪ،ﮐــﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺷﮑﻮﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ
ﺩﺭ ﮐﻨـﺎﺭ ﮐــﻮﯼ ﺟﺎﻧﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﺮﺩﻡ ﻏﻮﻃﻪ ﻭﺭ ﺩﺭ ﺳﯿﻞ ﺍﺷﮏ
ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﮔـﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﺎﻧـﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ
مستحــق بـــودم ولیکن ساغــر مــا پر نشد
ﺍﺯ لب سرخ عسل ﯾﺎﺭﺍﻧـﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﯾﺪ،ﮐـﻪ ﻧﯿﺴﺖ
#علی_قیصری
....حق من بود ڪه باشى و نگاهم بڪنى
ڪه به هر ثانيه با عشق دعايم بڪنى
حق من بود ڪه از نم نم باران بهشت
خوشه اى عشق بچينى و صدايم بڪنى
حق من بود بمانى و در اندوه غروب
سپرم باشى و با عشق تو رامم بڪنى
حق من بود ڪه در منزل تو جاى شوم
نه ڪه در خلوت ڪوچه تو سلامم بڪنى
حق من بود ڪه آغوش تو جايم بشود
نه ڪه در معرڪه ى عشق وداعم بڪنى
حق من بود چو آهو تو اسيرم باشى
نه ڪه با وسوسه اى طعمه ى دامم بڪنى
حق من بود بهار دل من باشى تو
نه ڪه در فصل خزان بر سر دارم بڪنى
حق من بود تو باشى همه ى دلخوشيم
تو نماندى ڪه مرا مست و خرابم بڪنی
....با دل دیوانه من یار باشی محشراست
من بیایم خانه ات بیدار باشی محشراست
کرده باشی خویش راپنهان کنارپنجره
وای اگرمشتاق این دیدارباشی محشراست
بوسه هی از من بگیری از سر شب تا سحر
بشمری و غرق استغفار باشی محشراست
پیش از این گیلاسی لبهات را بوسیده ام
باز در اندیشه انکار باشی محشراست
چشم های تو جهنم بوسه های تو بهشت
دوزخ آغوش من را یار باشی محشراست
دوست دارم مثل پروانه بگردم دور تو
تو شبیه مرکز پرگار باشی محشر است
من به قصد فتح چشمانت بیایم سخت نیست
صخره ای ناممکن و دشوار باشی محشراست
با تو من فهمیده بودم خانه داری مشکل است
تو پرستار من بیمار باشی محشراست...
....با تو یک شب
بنشینیم و شرابی بخوریم
آتش آلود و جگر سوخته آبی بخوریم
در کنار تو
بیفتیم چو گیسوی تو مست
دست در گردنت آویخته تابی بخوریم
بوسه با
وسوسهٔ وصل دلارام خوشست
باده با زمزمهی چنگ و ربابی بخوریم...
#هوشنگ_ابتهاج
....روزهـا میگــذرد تشـنه دیـــدارِ تــوام
مهرت از دل نَرود چون که گرفتارِ توام
برسر کوی و گذر طعنه به دیوانهِ مزن
تا به اوجِ تـو رِسم جَلــدِ به دیوارِ توام
#مولانا
