فلسفه | شوپنهاور
前往频道在 Telegram
فلسفهورزی تلاش برای رهایی از هرگونه توهم است. برای دسترسی به اولین پست کانال روی لینک زیر کلیک کنید : https://t.me/Philosophy_Sch/1121
显示更多伊朗38 093未指定类别
7 520
订阅者
无数据24 小时
+47 天
+130 天
帖子存档
7 520
هر لاله آتشین، آتشفشانی در جان ما افکنده که سرکشانه زبانه میکشد و تا در پرده سیاهی درنگیرد سر باز ایستادن نخواهد داشت
7 520
مطلوبات بنیادین انسان را نباید مهندسی کرد. صرفا راه رسیدن به این مطلوبات را باید مهندسی کرد. آیا میتوان در وجود آزادی فردی (به شرطی که آزادی دیگران را با تهدید روبرو نکند) به عنوان یک مطلوب بنیادین، چالش ایجاد کرد و آن را زیر سوال برد؟
از دیدگاه آرمایانگرایانه بله میتوان خواستههای آرمانی را با مطلوبات بنیادی خلط کرد و فضای ناروشن در ضرورت پذیرش این مطلوبات در اذهان مردم ایجاد کرد.
اینکه در مقاطعی دموکراسی نمیتواند این مطلوبات بنیادین را مخدوش کند به دلیل وجود همین فضای روشن است. به همین دلیل رای اکثریت مردم همواره رضایتبخش است. اما این تضمینی نمیدهد که همواره این فضای روشن سایهگستر باشد بنابراین باید به رویکردی عملگرایانه نسبت به دموکراسی روی آورد و آن را نسبت به این مطلوبات بنیادین محدود کرد.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
برای فهم مکانیسمی که در رویکرد عملگرایانه نسبت به دموکراسی وجود دارد این مطلب از جناب کاوه بهبهانی را بخوانید که در چهار اسلاید تهیه شده.👇
7 520
دموکراسی در نزد برخی چنان برکشیده و به عرش برده شده که حاکمیت را صرفا بر اساس آن ارزش گذاری میکنند و به سخنان و کلید واژههایی از این قبیل متوسل میشوند: «در پی این حاکمیت نباشیدچون به دموکراسی ختم نمیشود... تنها راه رسیدن به دموکراسی این است که... »
در نزد این افراد، دموکراسی، غایت قصوایی است که ما همواره باید به آن جهت کشیده شویم. در صورتی که اگر از بند مفهوم صرف خارج شویم و از آن فراتر رویم در مییابیم که اینگونه نیست و دموکراسی در بسیاری از مواقع نمیتواند اولویت باشد از مفهوم فراتر رفتن در موضوعات اخلاقی و موضوعاتی که سود و زیان در آنها اهمیت دارد دلالت دارد بر توجه یکسره داشتن به نتایج عملی و واقعی که این مفاهیم برای ما به بار میآورند و این منتهی به رویکرد عملگرایانه میشود بنابراین در بحث دموکراسی هم باید چنین رویکردی را پیشه کنیم.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
ای نازنینان سروقامت که خاک تیره شما را فرو گرفت و از پای درافکند، آرام بمانید و بشکیبید که از این خون که در دل ما نیز موج زد لالهای میشکفد رو به روشنی آفتاب.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
کار یک روشنگر در درجه اول این است که آنچه در حقیقت به سود افراد یک جامعه تمام میشود را به طور روشن به آنها نشان دهد نه آنکه دست به فریبکاری زند و با انگیزه حفظ منافع خود در دستگاه قدرت، به راستنمایی و واژگون کردن منافع راستین ملت بپردازد و با مغلقگویی و ابهامپردازی، فضای رسیدن به کامیابی را تیره و تار کند.
بیراه نیست که در این فضای ادراکی مخدوش که این ارباب خرد!! برای خود ساختهاند رنج مردم را نه تنها نمیبینند بلکه دود برخاسته از آتش خشم آنها را بوی کباب استشمام میکنند.
فریبکاری تاثیر دارد اما نه در هر زمانی نه هنگامی که مردم رنج را با پوست و گوشت و استخوانشان لمس میکنند. حس طبیعی میتواند بر هر صغرا و کبرا چیدنی فایق آید.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو، بود که برآید.
«حافظ»
از دل عمیقترین تیرگیها، امیدی به بر آمدن آفتاب سربر میآوَرَد. دل که از بیداد و تباهی در ابهام و سردرگمی به سر میبَرَد چشم انتظار به آشکارگی و درخشندگی مینشیند و کامیابی را پاس میدارد.
شب یلدا بر همه همراهان مبارک
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جو، بود که برآید.
«حافظ»
از دل عمیقترین تیرگیها، امیدی به بر آمدن آفتاب سربر میآوَرَد. دل که از بیداد و تباهی در ابهام و سردرگمی به سر میبَرَد چشم انتظار به آشکارگی و درخشندگی مینشیند و کامیابی را پاس میدارد.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
شب یلدا بر همه همراهان مبارک
7 520
سادگی و عمق همبسته یکدیگرند. هنگامی که از سادگی سخن میگوییم منظور همین ویژگی خاصی است که البته با شکافتن مفاهیم کلی و مبهم همراه است. سخنی که به دلمان مینشیند یا از منشأ فریبندگی و خصلت خطابهای و تلقینشده آن برمیخیزد و یا از درک و تجربه بیواسطهای که ما از آن داریم.
تنها حالت دوم است که با درک حقیقت مرتبط است و این حالت هم اگر با لایهبندی نکردن در کلیسازیها غرق شود از پایاب درک حقیقت دور خواهد شد.
«نامهای در باب تساهل» اثر جان لاک از پیشروان تجربهگرایی و لیبرالیسم یکی از این نمونههای سادگی در بیان اندیشه است. اندیشههای روشن این اثر میتواند راهنمایی برای نابسامانیهای بنیادین باشد.
به ابتدای پاراگرافها و یا خلال آنها توجه کنید تا به دید عمیق او را نسبت به موضوعات پی ببرید. البته ممکن است پیشفرضهای متافیزیکی ناموجهی نیز در بطن برخی از عبارات، نهفته باشد اما در کل به هدف بنیادین بحث و اثربخشی آن زیانی نمیرساند.
@Philosophy_Sch
@mohsenkouchaki1
7 520
شر خفی و عظیم دیگری که برای جامعه بسیار خطرناک است وضعیتی است که انسانها امتیازات ویژهای برای خود و همفرقهایهاشان قائل باشند و این امتیازات نابهجا را در لوای ظاهر دروغین الفاظ فریبنده پنهان کنند و حال آنکه در واقع این امتیازات نابهجا با حقوق مدنی اجتماع در تعارض است. برای مثال فرقهای را نمیتوانیم بیابیم که صراحتا و آشکارا تبلیغ کند که انسانها هیچ مکلف نیستند به عهد و پیمان خود وفا کنند یا اعلان نماید کسانی که از نظر دینی با پادشاه هم عقیده نیستند میتوانند او را از سلطنت خلع نمایند و یا اینکه حاکمیت بر همه چیز صرفا در انحصار آنان است زیرا اعتقاداتی که چنین آشکارا و بی پرده مطرح میشوند فوراً تمام فکر و هم فرمانروا را به سوی خود جلب میکند و ذهن جامعه را هوشیار مینماید تا مراقب اشاعه چنین شر خطرناکی باشند اما کسانی را مییابیم که همین امور شیطانی را به الفاظ دیگری بیان میکنند. آنهایی که تعلیم میدهند «با مرتدان نمیبایست صادق بود»، منظورشان چه چیز دیگری میتواند باشد. در واقع مقصود آنان این است که فقط آناناند که حق شکستن عهد و پیمان را دارند زیرا آنها همه کسانی را که عضو فرقه آنان نیستند مرتد میخوانند و یا لااقل هرگاه مناسب بدانند چنین اتهامی را اظهار میکنند.
منظور آنان از این سخن که «اگر پادشاهی تکفیر شود تاج و تخت و پادشاهی خود را از دست میدهد» چیست؟ پر واضح است که بدین وسیله حق عزل پادشاهان را از آن خود میدانند. چرا که مدعیاند حق تکفیر، حق اختصاصی مقامات روحانی خود آنان است. عبارت «حکومت یک فیض و مرحمت الهی است» نیز سخنی است که از سوی کسانی مطرح میشود که آشکارا ادعای مالکیت بر همه چیز را دارند. لذا اینان نیازی ندارند که اگر به چیزی معتقد
نیستند و ایمان ندارند خود را مؤمن و دیندار واقعی نشان میدهند. بنابراین این افراد و امثال آنان کسانی هستند که فقط خود را مؤمن و دیندار و راستاندیش میدانند و در واقع به عبارت ساده همه امتیازات ویژه یا قدرت سلطه بر انسانها را از آن خود میدانند و کسانی هستند که به بهانه دین با هر قدرتی که وابسته به فرقه مذهبی آنان نیست به هر نحو ممکن مبارزه میکنند.
جان لاک/نامهای در باب تساهل/ترجمه شیرزاد گلشاهی
@Philosophy_Sch
7 520
شر خفی و عظیم دیگری که برای جامعه بسیار خطرناک است وضعیتی است که انسانها امتیازات ویژهای برای خود و هم فرقهایهاشان قائل باشند و این امتیازات نابهجا را در لوای ظاهر دروغین الفاظ فریبنده پنهان کنند و حال آنکه در واقع این امتیازات نابه جا با حقوق مدنی اجتماع در تعارض است.
«جان لاک»
@Phlosophy_Sch
7 520
معیار پیچیدگی و سادگی در بیان اندیشه
در عالم تفکر، سادگی و عمق به هم وابستهاند و در یکجا ظاهر میشوند. برخلاف ظاهر امر هر چه سخن سادهتر میشود عمق بیشتری پیدا میکند. درست بر خلاف این، سخنان سطحی همواره با غموض و ابهام و پیچیدگی همراه است. فردی را در نظر بگیرید که به سطحیترین حالت بیان اندیشه بسنده میکند در این حالت گفتار او به انواع ابهامات آمیخته است یعنی هر چند در ظاهر به نظر نرسد اما سخن او فریبندگی و غموض بسیار دارد و به همین میزان البته میتواند نیروی جذبکنندگی آن هم بالا باشد.
این عبارت شوپنهاور را به یاد بیاوریم که میگوید:
«فیلسوف واقعی همیشه در پی نور و وضوح خواهد بود و کوشش خواهد کرد که شبیه یک دریاچه سوئیسی باشد، که به واسطه آرامش خود، عمق زیاد را با وضوح زیاد ترکیب میکند، به طوری که عمق دقیقا از طریق همین وضوح آشکار میشود نه مانند یک جریان کوهستانی کدر و پرخروش.»
فرض کنید من به عنوان توضیح دهند شعر خیام، در ذهن خودم، معنای راز هستی خیام را راز پیدایش و خلق و زایش جهان بدانم و این را هم بدانم که در ذهن شما معنای دیگری مثلا راز خود هستی یا خدا یا چیز شبیه این باشد در این صورت اگر من مفهومی که به کار میبرم را نشکافم و معنای مورد نظر خودم را برای شما توضیح ندهم به پیچیدگی و فریبندگی و سطحیگویی دچار شدهام. فارغ از این که کدام نظرات یعنی آنچه که در ذهن من است و یا آنچه در ذهن شماست درست باشد اگر بدانم که چنین دوگانگی وجود دارد و چنین برداشت متفاوتی از مفهوم به کار رفته در اذهان ایجاد میشود و نخواهم این ابهام را برطرف کنم خود را سطحیگو و پیچیدهگو نشان دادهام. البته این شرط «دانستن» در وجود فریبندگی تاثیر دارد زیرا ممکن است این دوگانگی برداشتها وجود داشته باشد ولی من از آن اطلاعی نداشته باشم در این صورت نیازی به چنین توضیح و ابهامزدایی نمیبینم، بنابراین نخواستهام به فریبندگی دست زنم.
پ.ن: جنبه زیباشناسانه شعر خیام بحثی جداگانه است و بحث ما صرفا جنبه متفکرانه آن است.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
شوپنهاور میگوید کمی تسلط بر خویشتن در جای مناسب، میتواند از بسیاری از اجبارهای بیرونی پیشگیری کند.
«باید در فکرمان کشوهایی داشته باشیم که وقتی یکی باز است، بقیه بسته باشند. از این راه مانع از آن میشویم که بار نگرانیها، هر عیش کوچک ما در زمان حال را منغص کند، آرامش ما را بگیرد، یا فکری فکر دیگر را چاپی زند، یا نگرانی برای امری خطیر موجب بیاعتنایی ما به امور کوچک شود و جز اینها»
«ارتور شوپنهاور/ر باب حکمت زندگی/ترجمه مبشری/اندرزها و اصول راهنمای عمل»
7 520
«به طور کلی، وضع سلامت، خواب، تغذیه، دما، آب و هوا، محیط زندگی و بسیاری از امور دیگر بر خُلق آدمی، تاثیری نیرومند دارند و خُلق او بر تفکرش اثر میگذارد. از این رو دیدگاه ما در مورد هر موضوع معین و توانایی ما در هر کار، کاملا وابسته به زمان و مکانند. بنابراین:
خُلق خوش را دریاب، زیرا به ندرت به سراغت میآید(گوته)»
"آرتور شوپنهاور/در باب حکمت زندگی/ترجمه محمد مبشری/ص -۱۸۸"
@philosophy_Sch
7 520
اپانیشادها قدیمیترین متون فلسفی هندوییسم است که شوپنهاور هم بسیار به آن توجه داشت و از آن تاثیر پذیرفت. توصیفی که در این متون از برهمن میشود شبیه توصیفی است که پارمنیدس از هستی میکند.
«در آغاز تنها یکی بود بدون دوم. واقعیت یگانه بدون دوم...همه اینها برهمن است. همه چیز برهمن است. یگانه و تغییرناپذیر.»
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
پارمنیدس، فیلسوف بزرگ پیشاسقراطی بود. از او دو قطعه شعر به نامهای «در راه حقیقت» و «در راه گمان» از او برجای مانده به عنوان اولین شعر فلسفی شناخته میشود.
او در قطعه در راه حقیقت، بیان میکند تنها حقیقتی که میتوان گفت این است که «هستی هست» و این هستی ازلی و واحد است.
این پرسشی که امروزه در فلسفه کیهانشناسی مطرح میشود که چرا به جای اینکه چیزی نباشد هست، معطوف به این هستی نیست بلکه معطوف به ظهور هستی است. یعنی آنچه پارمنیدس در بخش «در راه گمان» بیان میکند. جایی که حتی الهه نیز سخنش قطعیت ندارد. اما ضرورت هستی ازلی را هیچگاه نمیتوان انکار کرد. انکار آن از نظر منطقی ناممکن است.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
7 520
🔸️شرطبندی واینبرگ در برابر شرطبندی پاسکال
«خداشناسی گذشته از هر چیز بسیار ارزشمند است ولی من چیزی را میشناسم که به هر حال ارزش بیشتری دارد یعنی صداقت؛»
«آرتور شوپنهاور»
«استیون واینبرگ» فیزیکدان معاصر و برنده جایزه نوبل جوابی به شرطبندی پاسکال داده است.
پاسکال فیزیکدان فرانسوی قرن هفدهم قضیهای را مطرح میکند که به شرطبندی پاسکال معروف است به این صورت که سودی که در اعتقاد به خداست بیشتر از اعتقاد نداشتن به آن است. حتی اگر دلیلی برای وجود خدا نداشته باشیم، سودمندتر است که به وجود خدا اعتقاد داشته باشیم، زیرا اگر خدا وجود نداشت، ضرر بزرگی نکردهایم، ولی در صورت وجود خدا ضرر بزرگتری یعنی جهنم را نصیب خود کردهایم.
اما استیون واینبرگ، فیلسوف معاصر و برنده جایزه نوبل، جوابی به این شرطبندی میدهد و میگوید پاسکال دامنه احتمالات را بسیار تنگ نگه داشته و آن را در دو طیف ناباوران به خدا و باورمندان به خدای مسیحی نگه داشته است. اما من اینجا احتمال دیگری را مطرح میکنم. فرض بگیرید خدایی وجود داشته باشد که صداقت برایش مهم باشد و اگر من تمام صداقتم را به کار گیرم و وجود نداشتن خداوند را نتیجه بگیرم آنگاه مقبول خداوند میشوم. حالا این شرطبندی به این صورت میشود آیا عاقلانهتر و سودمندانهتر نیست که من با صداقت تمام به خدا باور نداشته باشم زیرا در این صورت ضرر بزرگی نکردهام در غیر این صورت ضرر بزرگتری یعنی جهنم را تجربه خواهم کرد.
شرطبندی واینبرگ به طور هوشمندانهای، عکس شرطبندی پاسکال را رقم میزند و شاید به مذاق خداباوران که شرطبندی پاسکال را چندان استوار و قوامیافته نمیبینند هم خوش آید.
@mohsenkouchaki1
@Philosophy_Sch
