9 672
订阅者
+124 小时
-57 天
-3630 天
帖子存档
9 670
*فوتبال بیفردا؛ وقتی صندلی مدیریت، بیبرنامه اشغال میشود*
✍🏻عبدالصمد ابراهیمی
در فوتبال حرفهای، مدیرعامل نه صرفاً یک مقام تشریفاتی یا سخنگوی بحرانها، بلکه معمار توسعه و راهبری آینده است. اما در فوتبال ایران، این جایگاه، اغلب ملعبهای است میان امواج *مصلحتگرایی، زدوبند سیاسی و رابطهمحوری. گویی اصلِ علم مدیریت به محاق رفته، و آنچه بر جای مانده، تنها صندلینشینی بیبرنامه است.*
در نظامهای مدیریتی توسعهیافته، ورود به عرصه مدیریت کلان باشگاهها نیازمند ارائه طرح جامع، استراتژی میانمدت، برنامه مالی، رویکرد تعامل با هوادار، نقشه رشد برند و مدل شایستهگزینی نیروی انسانی است. اما در فوتبال ما، مدیری از راه میرسد، بیآنکه چشماندازی ترسیم کند، بیآنکه حتی درِ اتاق هیئتمدیره را با یک برنامه مکتوب بگشاید. و شگفت آنکه، همان فرد، بهسادگی فرمان هدایت یکی از بزرگترین نهادهای اجتماعی کشور را در دست میگیرد.
*نتیجه چیست؟ شخصمحوری. هر مدیر، مسیر پیشین را به نام "پاکسازی" قطع میکند؛ بیآنکه بداند مدیریت، استمرار اندیشه است نه حذف گذشته. هر تغییر، بهجای آنکه ارتقاء باشد، تبدیل به نقطه صفر جدید میشود. سرمایه انسانی جابهجا میشود، قراردادها لغو، ساختارها منهدم، و باشگاه، گرفتار چرخش بیثمر مدیران بیبرنامه.*
در چنین شرایطی، باشگاه نه یک سازمان پویا که بیشتر شبیه یک شرکت ورشکسته با مدیران موقت عمل میکند. نه برنامه بلندمدت شکل میگیرد، نه برند ورزشی قوام مییابد. تنها چیزی که دائمی است، موقتبودن همه چیز است.
چه کسی پاسخگوست؟ هواداری که وفاداریاش به سخره گرفته میشود؟ بازیکنی که ثبات حرفهای را نمیفهمد؟ یا رسانهای که هر بار باید بر مدیریت تازهوارد نام "امید تازه" بگذارد، تا چند ماه بعد، تیتر "ناکامی دوباره" را آماده کند؟
*راه چاره چیست؟ بازگشت به علم. نهادینهکردن فرآیندهای انتخاب مدیر، مشروطکردن انتصابات به ارائه برنامه مکتوب عملیاتی، پایش عملکرد دورهای و تعیین شاخصهای ارزیابی. فوتبال، صرفاً میدان دویدن بازیکنان نیست؛ میدان تدبیر مدیران است.
و تا این تدبیر نیاید، فوتبال ما، هرگز آینده نخواهد داشت. تنها تکرار خواهد بود؛ تکرار بیفردای دیروز.
*
9 670
انضباط در مسیر قهقرا
«کمیتهای برای هیچ»
✍عبدالصمد ابراهیمی
در گوشهای از ساختمان فدراسیون، اتاقی هست با نامی پرطمطراق: کمیته انضباطی. اتاقی که گاه دود از آن بلند میشود، بی آنکه آتشی از اخلاق روشن کرده باشد. هیأتی که بر صندلی قضاوت تکیه میزند، اما حکمهایش نه بازدارندهاند، نه آموزنده؛ بلکه شبیه به آن ناظریست که چشم بر خطا میبندد، و اگر خیلی دل بسوزاند، قبض جریمهای صادر میکند، به قیمت چند صندلی خالی و تذکری بیاثر.
آیا هیچکس تا به امروز، از آرای این کمیته عبرت گرفته است؟
نه بازیکنی دست از فحاشی برداشته، نه مربیای زبان به ادب آراسته، نه هواداری صندلیاش را رها کرده تا شأن ورزشگاه محفوظ بماند. تنها چیزی که مانده، قلک پرسودیست برای فدراسیون؛
هر فریاد بیادب، چند میلیون
هر حرکت زشت، چند هفته
هر لگد به قانون، چند بند ناقص
و تمام اینها، در نهایت، هیچ.
آیا کمیتهای که نتواند میان بیاخلاقی و بیغیرتی، مرز بکشد، سزاوار نام «انضباط» است؟
یا آنکه احکامش بیشتر برای آرشیو است تا اثربخشی؟
کاش کمیتهای بود برای صیانت از حرمتها،
نه برای توجیه حرکات زشت با عذرهایی کودکانه.
کاش روزی برسد که بازیکن بداند رفتار او تابلوی فرهنگ یک ملت است،
نه فرصتی برای عرض اندامهای بیفرجام.
و تا آن روز، این کمیته محترم،
همچنان به کار شریف صدور بیانیه و اخذ جریمه مشغول باشد؛
باشد که روزی از این خواب بیاخلاقی، بیدار شویم.
9 670
*دلِ مازندران برای نساجی میتپد، اما تیم شهر خسته خستهتر از همیشه است*
✍🏻عبدالصمد ابراهیمی
سقوط برای هر تیمی تلخ است، اما برای نساجی، زخم است بر پیکر یک خاطره جمعی. تیمی که نه تنها یک باشگاه، که هویت یک شهر است؛ صدای نفسهای مازندران، شور قائمشهر و غرور سکوهای پیر اطراف ورزشگاه وطنی.
چه بر سر این تیم آمد؟ تیمی که روزگاری با همهمه هواداران شمالی، نفس از رقبا میگرفت و با دویدن بیوقفه، شخصیت داشت؛ *حالا در سکوت تمرینگاههای بیروحِ پایتخت، از آن «خون و غیرت وطنی» دور افتاده است.* تمرین در تهران، همانقدر که شاید از نظر لجستیکی قابل توجیه باشد، از نظر روانی و احساسی، قطع رگ حیات تیم است. نساجی بدون مردمش، نساجی نیست.
مدیریت متغیر، ضعف در ثبات تصمیمگیری، و آزمونوخطاهای پیاپی در سطح سرمربیگری، تیم را از آن مسیر آرامش و رشد خارج کرد. ساکت الهامی که با او فصل شروع شده بود ، رفت. مربی خارجی آمد، اما نه با شناخت از لیگ ایران، نه با ارتباط با ریشههای تیم. *نه در ساختار دفاعی انسجام ایجاد شد، نه در حمله راهکار مشخصی شکل گرفت.* تیم میان خطوط شکسته بازی میکرد، و بازیکنان در میدان سردرگم بودند. بازگشت دوباره الهامی اگرچه شاید کمی امید را بازگردانده، اما زمان و اعتماد زیادی از دست رفته است.
از منظر فنی، نساجی دیگر آن تیمی نیست که با پرس شدید، پوششهای سریع خط دوم و بازی مستقیم، عرصه را بر حریفان تنگ کند. نه عمق دارد، نه سرعت انتقال، و نه برنامهای در فاز دوم حمله. خطوط از هم گسستهاند، و حتی در ضدحمله هم اثری از هماهنگی نمیبینیم.از دست دادن دو پنالتی حیاتی مقابل سرخابی هم مزید بر علت شد.
اما هنوز دیر نشده؛ تا لحظهای که تیمی اینچنین هوادارمحور، بر روی نقشه فوتبال ایران هست، بازگشت به موفقیت و ترقی در جدول ممکن است. بازگشت به مردم، به سکوها، به همان جو سنگین وطنی. بازگشت به تمرکز، ثبات و ساختن از نو. تیم شهر خسته، نیاز به تصمیمگیرانی دارد که خسته نباشند، به مربیای که بداند فوتبال فقط تاکتیک نیست، بلکه حس و پیوند است.
سقوط برای نساجی نه یک پایان ورزشی، که شکستن یک عهد عاطفی است. و هیچچیز تلختر از این نیست که شهری، تیمش را از دست بدهد.
9 670
اخباریِ آرام، ساختارمند و بیادعا؛ تجلی فوتبال اندیشهمحور در چادرملو
✍عبدالصمد ابراهیمی
در هیاهوی لیگ برتر، جایی که اغلب تیمها درگیر ستارهسازیهای پرزرق و برق و نامهای رسانهپسند هستند، چادرملو با هدایت سعید اخباری در سکوت و نظم، در حال اثبات یک حقیقت مهم است: فوتبال، پیش از آنکه محصول مهارت فردی باشد، ثمره اندیشه، ساختار و استمرار است.
سعید اخباری، مربی جوان و بیادعایی که سالها بهعنوان دستیار در تیمهای مختلف تجربهاندوزی کرد، حالا در نخستین فصل سرمربیگری در لیگ برتر، چنان تیمی ساخته که نه تنها در جدول، که در سبک بازی، در نظم دفاعی، در پرسهای هماهنگ و در انتقالهای حسابشده، چشمها را به خود جلب کرده است.
چادرملو ستارهمحور نیست، اما بیهویت هم نیست. این تیم مقابل نامهای بزرگ، به احترام جدول یا شهرت عقب نمینشیند؛ برنامه دارد، انضباط دارد و بر مبنای تمرین و تحلیل، نه اتفاق و شانس، بازی میکند. اخباری نشان داد که اگر به مربیان مسلح به دانش روز، میدان داده شود، میتوان تیمی ساخت که هم نتیجه بگیرد و هم بازی کند؛ هم رقابت کند و هم رشد دهد.
در لیگی که اغلب تیمها در تکرار اشتباهات مدیریتی، قراردادهای احساسی و تغییرات پیدرپی مربی اسیرند، چادرملوِ اخباری یک استثنا است؛ نشانهای روشن از اینکه اگر فوتبال را از مسیر علم، تجربه و ثبات عبور دهیم، آیندهای بهتر در انتظارمان خواهد بود.
زمان آن رسیده که به مربیان جوانی همچون اخباری، نه از سر اضطرار یا کمبودجه بودن، بلکه به اعتبار تفکر و تعهدشان اعتماد کنیم. آینده فوتبال ایران نه در ستارهبازی، که در مدرسههای تفکر مربیانی است که میدانند بازی خوب، از نیمکت خوب آغاز میشود.
9 670
بیبال در طوفان: پرسپولیس و غیبت نقشآفرینان جناحین
✍عبدالصمد ابراهیمی
در فوتبال امروز، وینگر صرفاً یک بازیکن سرعتی کنار خط نیست؛ بلکه حلقهای مؤثر در زنجیره انتقال از دفاع به حمله است. بازیکنی که با هوش فضایی، مهارت در دریبلهای تکبهتک و درک از لحظه مناسب برای نفوذ، به تیم کمک میکند تا توپ را به مناطق خطر هدایت کند.
در فصل جاری، پرسپولیس با از دست دادن مهدی ترابی که به تراکتور پیوست و در کنار آن، مصدومیتهای پیاپی ارونوف، از دو وینگر تراز اول خود بیبهره ماند. مابقی هم آنی نبودند که باید باشند.این خلأ، بیش از آنکه یک نقصان فردی باشد، به یک چالش ساختاری تبدیل شد؛ چرا که طراحی حمله در این تیم همواره بر پایه قدرت جناحین و خلق برتری عددی در کنارهها بوده است.
ضعف در بازیسازی از جناحین باعث شد تا پرسپولیس در فاز انتقال (Transition Phase) دچار کندی و اختلال شود. حرکات عرضی، جای خود را به پاسهای بیهدف در عمق و حتی رو به عقب داد و تیم به ناچار برای شکستن خطوط دفاعی فشرده، به ارسالهای بلند و ضربات ایستگاهی روی آورد. اما در فوتبال امروز، تیمهایی که ساختار دفاعی منسجم دارند، به این سادگیها رام نمیشود.
نبود یک وینگر آماده که بتواند در موقعیتهای تکبهتک (1v1 Situations) مدافع مستقیم خود را حذف کند، یا در لحظه مناسب وارد محوطه شود و ضربه نهایی را بزند، تیم را به وضوح در بنبست خلاقیت قرار داده است. پرسپولیس که پیشتر با بهرهگیری از عرض زمین و استفاده از موقعیتهای Overload در جناحین حریفان را از نفس میانداخت، حالا در بسیاری از بازیها مجبور به عقبنشینی تاکتیکی شده است.
در نهایت، غیبت وینگرهای مؤثر نه تنها از تعداد گلهای زده کاسته، بلکه روح هجومی تیم را نیز تضعیف کرده است. وقت آن رسیده که پرسپولیس، وینگرهای تازهنفس و خلاقی به خدمت گیرد، و البته با پلن جایگزین، طراحی حمله خود را با مختصات تازه فوتبال ایران بازنویسی کند؛ چرا که بدون بال، حتی پرسپولیس هم در طوفان فوتبال مدرن، زمینگیر میشود.
9 670
وقتی کشالهها، جای اخلاق را میگیرند
🖌عبدالصمد ابراهیمی
در میانهی زمین، جایی که قرار بود حرمت تعصب و افتخار به پیراهن، قداست داشته باشد، این روزها صحنههایی میبینیم که نه به شأن فوتبال است، نه به شعور تماشاگر، نه به هیبت چیزی به نام "ورزش حرفهای".
شجاع خلیلزاده – مدافع، کاپیتان، و گاه مدعیِ غیرت و تعصب – در دیداری نه چندان سرنوشتساز، حرکتی را مقابل هواداران چادرملو مرتکب شد که در هیچ قاموس فرهنگی نمیگنجد. حرکتی که از زبان هیچ هواداری نتوان آن را توجیه کرد و در دل هیچ انسانی نمینشیند. اما آنچه تلختر است، نه خودِ رفتار، که توجیه پس از آن است:
«کشالهام کش آمده بود، میخواستم به کادر پزشکی اشاره کنم.»
اگر این جمله را به طنز میگفتند، باز هم سنگین بود. اما گفته شد، در مقام دفاع، در مقابل کمیتهای که قرار است حافظ اخلاق و انضباط باشد. و این یعنی نه فقط توهین به هوادار، که تحقیرِ فهمِ نهادهای انضباطی.
ماجرا اما فردی نیست. شجاع، تنها یک اسم است؛ یک نشانه. نشانهای از فقر فرهنگی عمیقی که سالهاست زیر پوست فوتبال ما ریشه دوانده. سالهاست سکوها آموختهاند فحش دهند، بازیکنان آموختهاند پاسخ فحش را نه با بازی، که با تحقیر بدهند. و فدراسیون؟ سرگرمِ شمردن صفرهای جریمهنامهها و صدور بیانیههای بیاثر.
آیا واقعاً یک جام، یک پیروزی، یک امتیاز، ارزش این حجم از زشتی را دارد؟ اگر کشالهای کش میآید، آیا باید عقل و ادب نیز همراهش کش بیاید؟ اگر دردی در عضلهایست، آیا درمانش در توهین به جماعتیست که تنها گناهشان، عشق به تیمشان است؟
فوتبال ما، پیش از آنکه زمین تمرین بخواهد، کلاس اخلاق میخواهد. پیش از آنکه VAR بیاوریم، باید آیینهای بیاوریم تا بازیکنان در آن خود را تماشا کنند؛ ببینند وقتی که صدای سکوها در پاسخ فحش، زخم میخورند، چهرهی فوتبال چیست و چگونه است.
نه آقای خلیلزاده،فرض کن ما درد کشاله را باور میکنیم؛ اما درد بیفرهنگی را باورتر. این فوتبال، نه به کاپیتان نیاز دارد، نه به جام؛
بلکه به اندکی "شرم" نیاز دارد.
9 670
قلک فحاشی و قمار بر سر فرهنگ
فوتبال، نه صرفاً یک بازی، که آیینهایست تمامقد از فرهنگ یک ملت. میگویند ورزشکاران سفیران بیزبانیاند که پیام تمدن و انسانیت را به گوش جهانیان میرسانند. اما در سالهای اخیر، گویی این آیینه ترک برداشته؛ گویی سفیران ما، به جای پیام اخلاق، پژواک فریادهای خشم و فحاشیاند. فضای فوتبال ایران، دیگر آن شورِ نجیبانه نیست؛ صحنهایست از بیقراریهای بیادبانه.
بازیکن، که باید الگو باشد، در زمین به داور پرخاش میکند، به تماشاگر چشم غره میرود، و در مصاحبه، کلماتش به جای عقل، بوی عصبانیت میدهد. مربی، به جای راهبری، خود پرچمدار اعتراض میشود. هوادار، از پشت تلفن همراه و کامنت هاتا سکوهای استادیوم، به آسانی زبان به دشنام میگشاید. فضای مجازی نیز، میدان رجزخوانیهاییست بیمرز و بیادب.
و فدراسیون؟ در سکوتی حسابگرانه، تنها دست در جیبِ جریمهها دارد. هر توهین، هر رفتار ناپسند، هر فحش و ناسزا، بهجای زنگ خطر، گویی صدای سکهایست که در قلکِ فحاشی میافتد. جریمههایی که نه درد را دوا میکنند، نه از تکرار جلوگیری. تنها اندکی آتش خاموش میکنند، و خاکستر باقی میماند.
این وضعیت، تنها با بخشنامه و جریمه اصلاح نمیشود. فرهنگ، با پول تربیت نمیشود؛ با آموزش، با الگو، با رسانه، با گفتوگو و با صداقت ترمیم میشود. باید پذیرفت که فوتبال ایران بیش از آنکه به قانوننامه انضباطی نیاز داشته باشد، به منشنامه رفتاری نیاز دارد. باید فکری کرد به حال ریشهها، نه فقط به شاخوبرگهای خشکشده.
مگر نه آنکه فوتبال قرار بود زبان دوستی باشد؟ پس چرا امروز به زبان نفرت تبدیل شده؟ تا کی باید شاهد باشیم که سکوها محل جنگ اعصاب باشد، نه شور همبستگی؟ تا کی باید قلکِ فحاشی پُر شود، اما سرمایهی فرهنگیمان ته بکشد؟
فرهنگ، بازیچه نیست. فوتبال هم قمارگاه تربیت نیست. اگر امروز فکری نکنیم، فردا شاید دیگر چیزی از "فوتبالِ مردم" باقی نماند—نه در زمین، نه در ذهن، نه در قلب.
9 670
سایه حاشیه بر دستان دروازهبان؛ از اوج تا مرز افول
دروازهبان تراکتور که روزگاری با نمایشهای درخشان، نماد اعتماد و صلابت در چارچوب دروازه تیمملی و باشگاه پیشین خود پرسپولیس بود، این روزها بیش از آنکه در زمین بدرخشد، در حاشیهها غرق شده است.
فسخ جنجالی قرارداد با پرسپولیس و پیوستن ناگهانی به تراکتور، نهتنها به بهبود شرایط فنی او منجر نشد، بلکه آغاز دورهای پرتنش و پرواکنش برای این سنگربان فوتبال ایران شد. گلهای ساده و بعضاً عجیبوغریب که در هفتههای متعدد و بازی های مختلف دریافت کرده، بیش از هر چیز ریشه در عدم تمرکز، آشفتگی ذهنی و درگیر بودن با فضای رسانهای دارد؛ جایی که مصاحبههای پیدرپی و اظهارنظرهای بیوقفه، جایگزین تمرین و آرامش مورد نیاز یک دروازهبان شدهاند.
در فضای حرفهای فوتبال، سکوت و خویشتنداری گاه بزرگترین ابزار یک بازیکن برای بازسازی اعتماد عمومی و تمرکز بر بازگشت به اوجاند. اما او هنوز نیاموخته است که مسیر بازگشت، از مسیر سکوت و کار بیحاشیه میگذرد، نه از گفتوگوهای مکرر و موضعگیریهای احساسی.البته که خودش گم بود، همسرش هم به این داستان و واکنش ها اضافه شده است.
آنچه امروز درون دروازه تراکتور دیده میشود، تصویر کمرنگ شدهایست از گذشتهای پرشکوه. اگر این روند ادامه یابد، مسیر از سراشیبی نقد به سرازیری فراموشی ختم خواهد شد. و این، برای چهرهای که زمانی نماد اقتدار در دروازه بود، پایان تلخی خواهد بود؛ پایانی که هنوز میتوان از آن بازگشت، اگر سکوت، تمرکز، و فروتنی جای حاشیه را بگیرد.
9 670
شهر ساکت آقای گلها
فوتبال ایران در عصر فقر تمامکننده
فوتبال ایران به نقطهای رسیده که جدول گلزنانش دیگر بوی رقابت نفسگیر نمیدهد؛ بلکه انگار برگ زردیست که از درخت خاطرهها افتاده است. روزگاری نهچندان دور، نامهایی چون فرشاد پیوس، علی دایی، ادموند بزیک، ناصر محمدخانی، حمید درخشان و بعدها رضا عنایتی ، آرش برهانی و طارمی تنور رقابت بر سر آقای گلی را چنان داغ میکردند که هفتههای ابتدایی لیگ، جدول گلزنان بوی دو رقمی شدن میداد.
اما حالا در هفته بیستوششم لیگ برتر، وقتی فقط علی علیپور با آمار نسبتا خوب و با تنها ۱۰ گل در صدر جدول گلزنان قرار دارد، نمیتوان از زوال یک فرهنگ فوتبالی سخن نگفت؛ فرهنگی که مهاجم بودن را با مسئولیت گلزدن تعریف میکرد، نه فقط با دوندگیهای بیحاصل و موقعیتسوزیهای بیپایان مهاجمان.
این «فقر گلزن» تنها یک آمار سرد نیست؛ آیینهی غبارگرفتهی یک فوتبال بیبرنامه و خالی از پرورش است. مهاجمی در قد و قامت یک دایی یا پیوس، امروز نه در زمین که در خاطرات ما بازی میکند. نسل جدید، بیشتر به وینگرهای سرعتی دل بسته تا مهاجمانی که شم گلزنی داشته باشند و بو بکشند که توپ کجا میافتد.
شاید باید نگرانتر از همیشه بود. چراکه فقدان یک گلزن تراز اول، نه فقط رکورد جدول را بیرمق میکند، که در بلندمدت، تیمملی را هم از زهر لازم در خط حمله تهی میسازد. فوتبال ایران، بیش از هر زمان دیگری، محتاج یک تمامکننده است؛ نه فقط برای توپ، بلکه برای این دوران فرسایشیِ بیستاره.
9 670
پرسپولیس، مدیریت را مدیریت کند
در روزهایی که فوتبال ایران آهسته و زیرپوستی آماده ورود به فصل پرهیجان و سرنوشتساز نقلوانتقالات است، خبر احتمال برکناری رضا درویش از مدیریت باشگاه پرسپولیس، اگر صحت داشته باشد، زنگ خطری جدی برای نظم استراتژیک باشگاه محسوب میشود.نه از باب بودن و نبودن که از منظر زمان.
باشگاهی چون پرسپولیس، نهتنها یک تیم ورزشی، بلکه یک برند و سرمایه اجتماعی است. در چنین ساختاری، مدیریت باشگاه قلب تپندهی تصمیمسازی استراتژیک محسوب میشود؛ خصوصاً در فصل نقلوانتقالات، که هر تصمیم، تبعات فنی، مالی و روانی در پی دارد.
در علم مدیریت ورزشی، تأکید میشود که نظم سازمانی (Organizational Stability) پیششرط هر نوع تحول اثربخش در تیمهاست. در حالی که پرسپولیس نیازمند برنامهریزی دقیق برای پوستاندازی ترکیب و بازسازی تراز تیمی خود است، بلاتکلیفی در رأس باشگاه میتواند به معنای نابسامانی در روند جذب بازیکن، مذاکرات مالی و برنامهریزی اردوها باشد.
اگر تصمیم به تغییر مدیرعامل قطعیست، این تغییر نباید به شکل دفعی و در میانهی تابستان رخ دهد؛ بلکه باید با رویکرد یعنی جانشینپروری علمی و از پیش تعیینشده صورت گیرد.
فوتبال امروز، دیگر میدان تصمیمگیریهای هیجانی و روزمره نیست؛ نیاز به مدیریت مبتنی بر تحلیل دارد؛ آن هم در باشگاهی چون پرسپولیس که هر تابستانش سرنوشت یک فصل را رقم میزند.
باشگاه پرسپولیس باید در انتقال مدیریت، از بازیکنانش درس بگیرد:
تعویض در دقیقه نود، اگر با برنامه نباشد، نتیجه را عوض نمیکند؛ بلکه گاهی همه چیز را از دست میدهد. اگر بنا بر تغییر مدیریت است، فرصت سوزی نکنید. همین امروز باید دست به کار شد.مبادا تابستان یادتان بیاید باید دنبال مدیرعامل جدید باشید.
9 670
پرسپولیس؛ زمان بازسازی است، نه مداخله
پرسپولیس اگرچه هنوز و امروز هم یکی از تیمهای مدعی فوتبال ایران است، اما باید پذیرفت که نشانههای فرسودگی تدریجاً در کالبد تیم پدیدار شدهاند. میانگین سنی بالا، افت و خیز در برخی پُستها و عدم توازن تاکتیکی (Tactical imbalance) نشان میدهد که تیم نیازمند یک ریبیلدینگ اساسی است. نه فقط در ترکیب، که در نگاه به آینده.
اکنون که اسماعیل کارتال بهعنوان سرمربی جدید، سکان هدایت سرخها را در اختیار دارد، مهمترین وظیفهی باشگاه، ایجاد فضای اعتماد کامل برای تصمیمسازی او در فصل نقل و انتقالات است.
ورود به بازار نقل و انتقالات باید کاملاً با دیدگاه فنی مربی انجام شود، نه با فشار رسانهای، سفارشهای مدیریتی یا هیجان لحظهای.
پرسپولیس بیش از هر زمان نیاز به پوستاندازی دارد. تیمی که میخواهد در آسیا رقابت کند، باید در کنار تجربه، از استعدادهای انفجاری جوان نیز بهرهمند شود. بازیکنانی با انگیزه بالا، سرعت تصمیمگیری، و قابلیت تطبیق با سیستمهای مدرن.
اکنون بسیاری از خطوط تیم دچار نوسان عملکرد (Performance inconsistency) هستند؛ از خط حملهای که گاه کند و پیشبینیپذیر است، تا دفاعی که در برابر تیمهای سرعتی دچار آشفتگی میشود.هافبک هایی که بعضا وسط زمین سرگردانند. این وضعیت، نیازمند بازطراحی اسکلت تیمی بر مبنای علم آنالیز و دادهمحوری (Data-driven recruitment) است.
باشگاه پرسپولیس، اگر میخواهد در سطح اول ایران و آسیا باقی بماند، باید امروز را جدی بگیرد.
نه با ستارهسازی رسانهای، بلکه با سرمایهگذاری هوشمند روی آینده.
و مهمتر از همه: بگذارد تیم با کارتال پرواز کند، نه اینکه در قفسِ دخالت گرفتار شود.
9 670
خداداد؛ از دلها تا حاشیهها
خداداد عزیزی، همان غزال تیزپای دیروز، حالا بیشتر شبیه شبحیست از گذشتهی درخشان خودش.
مردی که با یک گل، یک ملت را عاشق کرد؛ با آن فرار تماشایی در ملبورن، قهرمان دلها شد...
اما انگار بعد از آن گل، دیگر رو به عقب دوید؛ نه در زمین، بلکه در سیر محبوبیت.
او بهجای ساختن بنایی از آن افتخار، دیواری از دلخوری، حاشیه و قهر دور خودش کشید.
در تلویزیون آمد که کارشناس باشد، اما بیشتر اوقات قهرمان دعواها شد.
نه از جنس فنی، که از جنس فریاد.
در هر قاب، با کسی درگیر؛ با مجری، با مهمان، با همه.
و امروز، در مقام سرپرست تراکتور، باز همان خداداد است؛نه گلزن که دادزن!
با زبان تند، با ادبیاتی که بیشتر از آنکه دفاع از تیم باشد، حمله به دیگران است.
بله، سرپرست باید از تیمش دفاع کند،
اما دفاع، با توهین فرق دارد.
نقد، با توهم مرز دارد.
محبوبیت، شبیه گل است؛ اگر خوب نگهش نداری، پژمرده میشود.
و خداداد، آن گل بزرگ را زد...
اما ای کاش بعدها، با گلواژههای درست، آن خاطره را زنده نگه میداشت.
نه با تیغ زبان و گردوغبار جنجال.
9 670
تراکتور؛ از تیم اصیل تا اسیرِ خودفریبی
تراکتور همیشه یکی از تیمهای ریشهدار فوتبال ایران بوده؛ با اصالت، با پشتوانهی منطقهای پرشور، و با جایگاهی قابل احترام در تاریخ ورزش این کشور. اما مدتیست که روایت هواداری از این باشگاه، از مسیر واقعبینانه خارج شده و به دام خودفریبیهای احساسی و اغراقشده افتاده.
هواداران و مدیران تراکتور مدعیاند که "بیشترین طرفدار" را دارند، اما در بسیاری از شهرهای ایران، هرجا که بازی میکنند، با فحاشی هواداران دیگر تیمها روبهرو میشوند. اگر واقعاً اکثریت با شماست، چرا اینهمه جبههگیری علیهتان وجود دارد؟ چرا در جایجای ایران جز تبریز، احساس غربت دارید؟تا کجا می توان با این تفکر که پرسپولیس آدم می فرستد تا به شما توهین شود جلو رفت؟
قبول اینکه تراکتور از پرسپولیس و استقلال هوادار کمتری دارد، نه تنها کسر شأن نیست، بلکه اتفاقاً گامی در مسیر بلوغ و منطق است. تعداد هوادار، شرف نمیآورد؛ منش میآورد.
یادمان نرفته آن روزی را که یکی از هواداران مقابل دوربین نود گفت:
«تراختور بعد منچستر ، اوله!»
و وقتی فردوسیپور خندید، متهم به بیاحترامی شد!چرا می خند؟!
اما واقعیت این بود که آن جمله خودش یک شوخی تلخ با منطق بود.
حیف از تراکتور اصیل، که امروز گرفتار روایتی کودکانه و انکارآمیز از جایگاهش شده.
تیمی که میتوانست با پذیرش واقعیت، با اتکا به ریشههایش و تلاش برای ارتقا، به جایگاه بالاتری برسد،
اما حالا زیر بار تصور "بزرگترین بودن" له میشود.تفکری که از بالا تا پایین را در برگرفته است. کاش نجاتش بدهند. حیف است.
9 670
وقتی «بیشعوری» را استوری میکنیم، اول به خودمان شلیک میکنیم
کتاب بیشعوری با یک اعتراف صادقانه آغاز میشود؛ اعتراف نویسنده به اینکه خودش سالها یک «بیشعور» بوده. همین آغاز نشان میدهد که این کتاب، نه بیانیهای علیه دیگران، بلکه آیینهای برای نگاه به درون است.
اما در فضای مجازی، اغلب این کتاب را استوری میکنند نه برای اندیشیدن، که برای طعنه زدن به دیگران. انگار مخاطب بیشعوری همیشه «دیگری» است، نه «من».
در حالیکه حقیقت دقیقاً برعکس است؛ خواندن و بهویژه استوریکردن این کتاب، یک شلیک است به درون خود. اعتراف است، نه افتخار. مواجهه است، نه تمسخر.
اگر با این نیت سراغ این کتاب نمیرویم، پس حتی از نویسندهاش هم عقبتریم. او دستکم جرات اعتراف داشت. ما هنوز مشغول شماتت دیگرانیم.
9 670
تراکتورسازی؛ تیمی با مصونیت قضایی؟
از حرکت شجاع تا سکوت در برابر خداداد عزیزی
آیا تراکتورسازی به حاشیه امنی در فوتبال ایران رسیده که فراتر از قانون ایستاده؟ این سوالیست که پس از اتفاقات هفتههای اخیر، به شکلی جدی ذهن افکار عمومی و تحلیلگران ورزشی را مشغول کرده است.
در بازی مقابل چادرملو، شجاع خلیلزاده رفتاری انجام داد که در صورت انجام آن توسط هر بازیکن دیگری، بدون شک وسط زمین با محرومیت فوری و سنگین مواجه میشد. اما حالا چند روز از آن اتفاق گذشته و نه خبری از رای کمیته انضباطی است، نه حتی احضار جدی. آیا برخورد قاطع تنها برای تیمهای بیحامی است؟
ماجرا فقط به خلیلزاده ختم نمیشود. خداداد عزیزی، سرپرست تراکتور، در چند نوبت با ادبیاتی صریح و بعضاً توهینآمیز، فدراسیون فوتبال را از بالا تا پایین به باد انتقاد گرفته. با این حال، باز هم هیچ واکنشی از نهادهای نظارتی فوتبال کشور دیده نشد.
سکوت ممتد فدراسیون در برابر اقدامات حاشیهساز تراکتور، این شبهه را به وجود آورده که شاید فشارهای بیرونی، ملاحظات خاص یا ترس از واکنشهای منطقهای، مانع تصمیمگیری شفاف و قانونی در مورد این باشگاه شده باشد.
فدراسیون فوتبال اگر میخواهد ادعای عدالت و قانونمداریاش را حفظ کند، باید نشان دهد که در برابر هیچ باشگاهی، چه پرهوادار و چه بیهوادار، تبعیض قائل نیست. قانون باید برای همه یکسان اجرا شود؛ وگرنه عدالت، تنها یک شعار بیمحتوا خواهد بود.
9 670
استقلال، پول دارد اما حرفهایگری نه
در روزگاری که باشگاه استقلال با تکیه بر مالکیتی قدرتمند از دل هلدینگ خلیج فارس، از لحاظ منابع مالی در یکی از بهترین مقاطع تاریخ خود به سر میبرد، وضعیت این تیم درون زمین و حتی خارج از آن، چیزی جز بحران، حاشیه و بیانگیزگی نیست. پرسش اصلی اینجاست: چرا تیمی که به لحاظ مالی غنی شده، از حیث عملکرد تیمی و انسجام، دچار افول است؟
پاسخ را باید در فرهنگ فوتبالی ایران جستوجو کرد؛ جایی که هنوز حرفهایگری، نه در رفتار بازیکنان نهادینه شده و نه در سازوکار باشگاهها. در فوتبال اروپا، پذیرفته شده که دستمزد هر بازیکن تابعی است از جایگاه او در تیم، برند فردی، توانایی فنی، و حتی قدرت چانهزنی. اما در فوتبال ایران، اغلب بازیکنان با دیدن قرارداد همتیمی خود دچار تردید، بیانگیزگی و حتی اعتراض میشوند.
در استقلال فصل جاری، همین مسئله به وضوح خود را نشان داده است. اختلاف فاحش در مبالغ قراردادها – به ویژه میان برخی ستارههای تازهوارد با بازیکنان قدیمیتر یا جوانتر تیم – موجی از نارضایتی پنهان را در رختکن ایجاد کرده است. بازیکنی که میبیند همپستیاش با عملکردی مشابه یا حتی ضعیفتر، دو برابر او دستمزد میگیرد، طبیعی است که تمرکزش از بین برود. این نارضایتی خاموش، بیآنکه رسانهای شود، آرامآرام از درون تیم را میفرساید.
استقلال اگرچه پول دارد، اما سیاست توزیع این ثروت را ندارد. سرمایهگذاری بدون زیرساخت، تزریق بودجه بدون برنامهریزی و نبود اصل شفافیت در قراردادها، باعث شده است تا باشگاه به جای آنکه از ثروتش بهرهبرداری فنی کند، درگیر چالشهای روانی و ساختاری شود.
فوتبال ایران تا زمانی که نتواند حرفهایگری را از دل آموزش، شفافیت و مدیریت اصولی به تیمها تزریق کند، هر چقدر هم که باشگاهها پول داشته باشند، باز هم نتیجهای شبیه استقلال امروز رقم خواهد خورد؛ تیمی ثروتمند اما بی انگیزه و بی هدف و عادت کرده به باخت.
9 670
جام گرفتن تراکتور به نفع فوتبال ایران است
بپذیریم که امسال همه چیز دست به دست هم داده تا تراکتور قهرمان شود.تیمی که سالها است برای کسب جام به هر دری زده و ره به جایی نبرده، سالها همه جور بازیکن خارجی گرانقیمت سالم و بیمار را استخدام کرد ، انواع مربیان مطرح و غیر مطرح را به خدمت گرفت ، حتی در یک تراژدی عجیب، در پی نایب قهرمانی، با باور اینکه جام به تبریز رفته ، ساعتی را دور افتخار زدند و البته که قهرمان نشدند که نشدند.
زنوزی هر بار یک ساز کوک کرد، یک بار خبر از عزم خود برای فروش تراکتور داد و فردایش تصمیمش تغییر کرد.
دو تیم ماشین سازی و گسترش فولاد قربانی تصمیمات او شدند تا بلکه یک بار تراکتور دستش به جام برسد.
فصل نقل و انتقالات را در مجلس ختم کلید زدند، گلر فاسخ را جذب کردند و رای عجیب و بی سابقه بدوی صدای همه را درآورد، کلی رای تعلیقی علیه شان صادر شد و به اجرا نرسید و خلاصه که داستان ها داشتند و دارند.
حالا در فصلی که استقلال نابودترین ورژن خود را به نمایش گذاشته و پرسپولیس با نمایش پر نوسان ، از صدر دور شده، سپاهان حالش، حال هوای بهاری است و پر تغییر، تراکتور شانس جام گرفتن دارد.
چه ایرادی دارد؟ مبارک شان باشد. بگذارید جام بگیرند بلکه آرام بگیرند و بدانند خیلی هم جام گرفتن آنقدرها خاص نیست که برایش چشم کور کنند و دادزن استخدام .
این جام گرفتن شاید به نفع فوتبال ما شود. عطش زنوزی فرو بنشیند و هی فدراسیون را تهدید و تهدید و تهدید نکند . این جام را که بگیرند شاید بشود روزی آن تراکتور دوست داشتنی که از جوانان تبریزی تشکیل می شد را باز هم دید. این تراکتور و جام قهرمانی اش با تمام سوژه ها و گل های دریافتی خنده دار و گل به خودی ها و .... به کنار. فوتبال تبریز شاید باز از ریشه جوانه زد. امیدواریم
9 670
رأی بیرانوند اواسط اردیبهشت صادر میشود! 😂😂😂😂😂😂
صالحی رئیس کمیته استیناف: به صدور حکم نزدیک شدیم. پرونده یک نقص داشت که به همین دلیل آن را به کمیته وضعیت برگرداندیم و آنها نقص را برطرف کردند و دوباره به ما ارجاع دادند.
یک جلسه هم وکلای پرسپولیس و بیرانوند را خواستیم و با آنها صحبت کردیم. احتمال دارد در صورت نیاز یک جلسه دیگر هم آنها را بخواهیم، چون پرونده به لحاظ قراردادی پیچیدگیهای زیادی دارد.
صالحی در پاسخ به این سؤال که به نظرش رأی بیرانوند حدوداً چه زمانی میتواند اعلام شود، گفت: نمیتوان زمان دقیقی را اعلام کرد، اما سعیمان را میکنیم که رأی این پرونده اواسط اردیبهشت ماه اعلام شود.
😂😂
پ.ن: میان سطرهای ننوشته مصاحبه فوق:
پس از تعیین تکلیف قهرمان لیگ، با کسب اجازه از آتا ، در صورت صلاحدید و با نگرش و تدقیق در جدول رده بندی لیگ، رأی را صادر خواهیم کرد.
خدایی خیلی خوبیم.😂
ارکان قضایی وقتی توسط مجمع انتخاب نشوند تکلیف همین است.
9 670
تعطیلات نوروزی ، تیم را به طور کلی دچار افت کرده. خاطره بازی برگشت فینال آسیا با نیسان ژاپن را زنده کرده اند. یک تیم کند و بی حال و بی انگیزه
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
