ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
484
订阅者
无数据24 小时
-37
-1330
帖子存档
جدیدا وقتی کسی می‌گه می‌رم کربلا، توضیح نمی‌دم که با توجه به اعتقادات خودت، قلبت هم اونجا باشه کافیه. فقط می‌گم التماس دعا. اونا هم وقتی من چیزی می‌گم می‌گن موفق باشی. واضحه که آدما همونقد که من حوصله‌شونو ندارم، حوصلهٔ منو ندارن. اون‌جایی زشته که بد بقیه رو بخوان. بقیه‌شو رها می‌کنم بره.

حداقل دو سه ماه تا وقتی که به حد مطلوب برسم فاصله‌ست. و باز دوباره باید منتظر بمونم. 🥲

تمرینای ترجمه‌م یه جوریه یکی ندونه فکر می‌کنه کلمه‌ها رو جای مغزم از آشغالی درمیارم. چه اعتماد به نفسی هم داشتم می‌خواستم داستان کوتاه ترجمه کنم. :)))))))))))

روزتون آروم ❤️ @Se7enHells

امروز فهمیدم دیگه خشم نوجوونیم روی عشقم به پدر و مادرم سایه نمی‌ندازه. امروز، روزیه که از ته دلم بخشیدمشون، برای همهٔ اشتباهاشون، همهٔ روزایی که سرم داد زدن و برای همهٔ روزایی که توی رختخواب نگران من پشت سرم پچ‌پچ می‌کردن. الان که دارم با گریه اینا رو می‌نویسم می‌فهمم که پدر و مادرم چقدر مثل خودم کوچولوان. می‌فهمم اونا هم یه نسخهٔ پیرتر از سرگردونی منو دارن. می‌فهمم چقدر وقتی نمی‌دونستن با من چیکار کنن احساس درموندگی می‌کردن. می‌فهمم چقدر با تمام احساساتشون برای آیندهٔ من نگران بودن. می‌فهمم چقدر دوستم داشتن و زبون محبتشون از بچگی تکه‌پاره شده بوده. من امروز با تمام وجودم می‌فهمم اونا هم زیر دست یه پدر و مادر کوچولوی دیگه بزرگ شدن و خیلی از کاراشون حاصل اشتباه بقیه و خودشون بوده. چیزایی که شاید ازش پشیمونن ولی فکر می‌کنن دیگه ابراز پشیمونی براشون فایده نداره. و من بخشیدمشون، چه ابراز پشیمونی بکنن، چه نکنن. امروز روزیه که پدر و مادرم رو بخشیدم... جمله‌ای که فکر می‌کردم هیچ‌وقت نمی‌گمش!

از وقتی یکی از ممبرا اینو برام تو ناشناس فرستاده نتونستم از ذهنم بیرونش کنم. روزی حداقل یک بار غرق زیبایی این قطعه می‌شم. واقعا سلیقهٔ موسیقی‌تون 💋🤌 @Se7enHells

قبل انبه و هلو و هندونه هم کلاغ درخت جلوی خونمون پادشاه قلب منه. دوسش دارم خیلی خوشگله.

بعد انبه و هلو، هندونه پادشاه قلب منه.

عاشق اون سی و سه درصدم. واقعا عاشقتونم. :)))))))))))❤️

من بیدار شدن این ساعت شب رو به همهٔ ساعت خواب‌های دنیا ترجیح می‌دم. همه‌چیز ساکت، تاریک، آمادهٔ ورود صدای زندگی. نه همسایه صداش در میاد نه وانتی نه کارگرای ساختمون. یه چند ساعتی مال خودمه. همه‌ش مال خودمه تا وقتی صبح بشه و مثل بقیهٔ آدما برم پی زندگیم. انگار من ساعت استراحتمو قبل از کارام نیاز دارم، برای اینکه کنار بیام با زنده بودن، زندگی، با کارام، بعدم برنامه‌مو مشخص کنم و آمادهٔ به دوش کشیدن زندگی بشم. این ساعت شب بیدار شدن، یه راه فراره. یه تیکه از شبانه‌روز که به‌نظر میاد بقیه گمش کردن. خلاصه که صبح! بخیر.

هفت ساعت گذشته و دیگه یه ساعت بعدو نمی‌کشمممم. 😟

بهش گفتم امروز روز نظافته. دور شدن از کثافته. ترجمه‌ش اینه که قراره هشت ساعت کوزت‌وار خونه رو تمیز کنیم. تازگیا کپی آدم‌بزرگا شدم. حتی می‌فهمم مامانم دم عیدی چه ویری می‌افتاد بهش. :)))

فقط بگید اینجا بذارم یا حال نمی‌کنید اینجا بخونید یه جای دیگه بذارم.
Anonymous voting

خب هروقت داستان خوشگل ترجمه کردم میذارم. ☺️

انتظار یک روز منو از پا درمیاره. دیگه جونی نمونده برام و هنوز حالاحالاها باید منتظر باشم.

حوصله‌م یه جوریه که فرهنگ لغتو برداشتم ورق می‌زنم ببینم کلمه خوشگل چی داره و حوصله هیچ چیز دیگه‌ایو ندارم. :))))))))

سلیقهٔ فیلم این کانال رو می‌پسندم، فیلماش داستان‌گویی قوی دارن. فارغ از اینکه اون داستان برام عجیب باشه یا نباشه، همیشه از ریتم فیلمایی که می‌ذاره لذت می‌برم و غرق داستانشون می‌شم: https://t.me/FictionCinema/107?single این فیلمشم که لینک دادم، خیلی می‌پسندم. چندین ماه از اولین بازی که دیدمش می‌گذره و هنوز باهاش حال می‌کنم.

علایقم اینقد گسترده‌است که واقعا نمی‌دونم تا کی باید عمر کنم بهشون برسم. ترسم از اینه که یک روزی به خودم بیام ببینم تو یه مسیر گیر کردم و دیر شده؛ خیلی دیر...

دوستت دارم مثل زنبوری که مست بوی گل می‌شه.

داستان کوتاه ترجمه کنم، خوندن بلدی؟
Anonymous voting

SevenHells - Telegram 频道 @se7enhells 的统计与分析