ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
487
订阅者
无数据24 小时
-37
-1030
帖子存档
هربار می‌آم بیرون از تناقض بیلبوردها تعجب می‌کنم. نصفش ترویج ایدئولوژیه و نصف دیگه هم متعلق به قشر پولدار رانت‌خور اداییه و زیرپوستی داره می‌گه بیا پیش من از زندگی در بیلبوردای اول فرار کنی. :))

همیشه هم در این موقعیت هندزفری‌ت شارژ نداره و زاپاس نیاوردی.
همیشه هم در این موقعیت هندزفری‌ت شارژ نداره و زاپاس نیاوردی.

همیشه وقتی عجله داری 🙏
همیشه وقتی عجله داری 🙏

مردی می‌گه آسایی‌بول چیه؟ نفس گرفتم براش توضیح بدم می‌گه چرا هرچی می‌پرسم نمی‌گی نمی‌دونم؛ چارتا چیزم بگو نمی‌دونم. دلم نیومد بهش بگم خودشم می‌تونست بدونه ولی عوضش مثل پیرمردا می‌شینه فقط ویدئوی سیاسی و گربه و نینی می‌بینه. :((

پنجره رو باز کردم. یک نسیم خنک پاییزی بهم خورد. وقتشه بوجک هورسمن ببینم تا با نارنجی‌شدن برگ‌ها، من هم فسرده و خموده و مغموم بشم.

هربار می‌بینم وحشت می‌کنم. این هوش مصنوعی چه نکبتی بود به جان ما افتاد. 😭

دست از سرم بردارید با این عکسای هوش مصنوعییییی. من نمی‌خوام فامیلای مرده‌تون رو ببینم 😭😭😭

همه‌چی خوب و خوشه تا اینکه می‌بینی نه‌تنها مامانت درست می‌گفته، بلکه تو هم داری تبدیل به مامانت می‌شی. 😭

وقتی مجبوری یک روز دیگه هم زندگی کنی:
وقتی مجبوری یک روز دیگه هم زندگی کنی:

استاد poseهای نامنظم
استاد poseهای نامنظم

Anyways, دخترک چشم‌نارنجی پاییزی خوشگل‌بلای عسل‌طلای جوراب‌سفید پادشاه ملکهٔ خر پلنگ روباهم رو هم ببینید. این بالش رو به‌عنوا
Anyways, دخترک چشم‌نارنجی پاییزی خوشگل‌بلای عسل‌طلای جوراب‌سفید پادشاه ملکهٔ خر پلنگ روباهم رو هم ببینید. این بالش رو به‌عنوان پیش‌کش برداشته اسکرچ کنه تا دیگه دست از سر فرش برداره. 🙏

حالا خاطره هم یادم اومد که بابام تعریف می‌کرد بچه بودم، می‌اومده بیدارم می‌کرده می‌گفته پاشو نماز بخون. منم می‌گفتم خوندم. می‌گفته همین الان اذون دادن. می‌گفتم نه بابا؛ خوندم! می‌گفته مال دیشب بوده، امشب نخوندی. می‌گفتم باشه. می‌رفتم وضو می‌گرفتم، لیترالی آب یخ می‌زدم به صورتم و برمی‌گشتم نماز بخونم و تو اولین سجده می‌خوابیدم تا وقتی که برای مدرسه اکتشاف می‌شدم و بیدارم می‌کردن. یه هم یادمه ماه رمضون بیدارم کرده بودن برای سحری، داشتم لقمه می‌جویدم، یه پلک زدم و در صحنهٔ بعد بابام دستمو گرفته بود که سرم فرود نیاد تو ظرف خورش. :)) *وی در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشوده بود*

بدیش اینه که یا کلا نمی‌خوابم یا وقتی می‌خوابم عملا توپ تکونم نمی‌ده. یهو ساعت ۱۱-۱۲ بیدار می‌شم و می‌بینم بدون اینکه یادم باشه تمام آلارم‌هام رو قطع کردم، تمام تلفن‌هام رو قطع کردم، لوبیا پریده رو پام خوابیده، مرغ عشقا دارن جیغ می‌زنن و آفتاب تو چشممه ولی من زبون‌نفهم همه رو گرفتم خوابیدم. شاید فکر کنید مشکل اراده‌ست، که یکم هست، ولی باور نمی‌کنید چقدر بدنم درد می‌کنه و کش می‌آد تا بیدار شم. به‌طور فیزیکی چشمام باز نمی‌مونن. بارها شده که وقتی سرپام تا آب جوش بیاد یه چرت سرپایی زدم. یا مثلا بیدار شدم و خیلی همه‌چی خوب پیش رفته تا اینکه پنج دقیقه نشستم چایی بخورم ولی یهو چشمام رو باز کردم و سه ساعت بعده و چایی‌م یخ کرده. خدا منو بکشه. این چه رنجی بود به خودم تحمیل کردم؟ خاک بر سرم. 😭

در اوضاع فعلی، تنها چیزی که مایهٔ آرامش و سلامتی‌م بود، خواب منظمم بود که خرابش کردم. حالا هر شب سعی می‌کنم زود بخوابم و تا همین ساعت تو دلم رخت می‌شورن و از اضطراب و گریه مجبورم به گوشی‌م پناه ببرم. از دست خودم خیلی ناراحتم.

این کفرگفتنا چیه تو یوتوب؟ دو تا تبلیغم داشت من رو می‌کشت 😭 همه‌شونم بالای ۳۰ثانیه! :(
این کفرگفتنا چیه تو یوتوب؟ دو تا تبلیغم داشت من رو می‌کشت 😭 همه‌شونم بالای ۳۰ثانیه! :(

photo content

دو سال پیش یه ژاکت خریدم یک و هشتصد. بقیهٔ لباسای زمستونی‌م هم قدیمی شده و اکثرا به تنم نمی‌شینه، یا تنگه، یا گشاد، یا دادم خیاط دوخته و یه جاش تنگه، یه جاش گشاد. گفتم برم ببینم می‌تونم مشابهش تو رنگ دیگه هم پیدا کنم؟ همون رو گرفتم اومدم بیرون. :)) ژاکت پنج و هشتصد آخه؟ خوشگلم نبود تازه. فشارم افتاد، حالم بد شد. 😭

خداوندگار بزرگ یادم نمی‌ره می‌تونستی من رو این شکلی درست کنی ولی تصمیم گرفتی مثل کاردستی کودک کلاس اولی بشم. 😔🙏

خدا من رو سنگ کنه. صبح به‌موقع بیدار شدم. ظهری داشتم کتاب می‌خوندم، یه‌ذره هوا ابری شد منم زرتی خوابم برد. قراره دهنم سرویس بشه تا شب بخوابم. ☺️