ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
468
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
یک صدایی توی مغزم اضافه شده که در آخرین لحظات بی‌قراری، درست قبل از پریدن توی دنیای تاریک چند ساعته خوابم، از من میپرسد در روزی که گذشت، از لحظه بیداری‌ام تا لحظه خوابم چه کرده‌ام؟ فکر میکنم و میگویم ظرف شسته‌ام، گاهی درس خوانده‌ام، ایمیل پاک کرده‌ام، بوسیده‌ام و بوسیده شده‌ام و خیار شسته‌ام و چای خورده‌ام دویده‌ام و نودل آبکش کرده‌ام و شیر را گذاشته‌ام توی یخچال. بعد صدا از خودم میپرسد خب کی با این چیزهایی که فرمودید خوشبخت شده؟ بعد مجبورم قصه ببافم از اینکه چرا گذاشتن شیر در یخچال تلاش بیهوده‌ای در جهت خوشبختی‌ام نبوده است تا دست از سر خودم بردارم. بله یک چنین مرگی به جان سر من افتاده که میخواهد نفس کشیدن هم مرا خوشبخت کند...

در زندگی بارها متوجه شدم توی برنامه‌ریزی هیچکس مطرح نیستم، یعنی فکر کسی سمت من نمیرود کلا. همیشه آخرین لحظات دعوت میشوم، شاید از روی ترحم شاید هم بخاطر اینکه کلا آدم فراموش شدنی‌ای هستم، شاید هم کسی تصور نمیکند مخالفت یا نظر خاصی داشته باشم. نتیجه خاکستری بودن این چیزها هم هست بالاخره. کسی چه میداند توی سر بقیه چیست؟ هیچکس. همانطوری که کسی نمیداند غصه من چیست و از کجا می‌آید.

مینویسم، گاهی طولانی و گاهی کوتاه. در مورد آدم‌ها و موقعیت هایی که شاید وجود دارند و شایده هم نه. دوست دارید بخونید؟
Anonymous voting

- فریب ایکاروس
- فریب ایکاروس

مطمئنم جایی در این دنیا، یک ویولون نوایی را نواخته است که قرار است با شنیدنش تمام زندگی‌ام شسته شود و از غم و دلشوره و خستگی پاک شوم. اما هنوز پیدایش نکرده‌ام. شاید هم وقت پاکی‌ام نرسیده باشد. کسی چه میداند؟

آدمای خوشگلی که نمیدونن خوشگلن، خیلی خوشگل‌ترن. آدمای ابلهی که نمیدونن ابلهن خیلی ابله‌ترن. آدمای پرحرفی که نمیدونن پرحرفن، خیلی پرحرف‌ترن. انگار ندونستن همه‌چیو بیشتر میکنه!!!

کیک بهشتی‌ترین خوراکی روی زمینه. البته بعد از انبه. 🙂

یک اصطلاحی داریم به اسم خودکشی پارادوکسیکال. برای کسایی پیش میاد که خیلی خیلی افسرده‌ن، اونقدر که اگه زخم معده هم بگیرن انگیزه‌ای ندارن تا یه چیزی بخورن، کلا انگیزه هیچیو ندارن، و معمولا توسط اطرافیان برای درمان آورده میشن. بعد از چند جلسه که حالشون بهتر میشه، دیگه مثل قبل بی‌حال و خمیر نیستن و یک سری کارها رو انجام میدن، چون یکم انرژی بیشتری حس میکنن. یک بخش عظیمی از این افراد، هنوز نقشه‌های خودکشی قبلیشون رو به یاد دارن. نقشه‌هایی که توان نداشتن اجراش کنن از بس حالشون بد بود ولی الان که یکم بهترن و میتونن، خودشون رو میکشن! غم‌انگیزترین چیزی بود که در طول تحصیلم یاد گرفتم و من رو یاد تمام فرصت‌هایی انداخت که از خودمون میگیریمشون، فقط چون امیدی نداشتیم و تمام یک زندگی رو با یک تصمیم از روی صفحه احتمالات خط زدیم. نه که اتفاقای خوب حتمی هستن، نه. ولی ما به همون ۱۰ درصدشم ایمان نداشتیم انگار...!

مار میخوام مار میخوام مار میخوام.
مار میخوام مار میخوام مار میخوام.

من روحم تا ابد چیپه. ممکنه برم خاویار بخرم تهش بگم یه تخفیفم اگه میشه بدید.

Overthinking is my poison.

بعضی آدم‌ها انگار عزت نفس براشون معنی نداره. وقتی آزارتون میدن، هرچقدر بگید نکن، نگو، اذیت میشم، حتی تحقیرشون هم بکنید باز هم اصرار میکنن به ادامه دادن و گاهی هم به هدفشون میرسن. بعضیا به این دسته از آدم‌ها میگن موفق و پافشار بر تصمیمات ولی من یهشون میگم احمق و کاپ حماقت رو که با تصمیم‌های نادرست پی در پی با عرق جبین و خون و سختی به دست آوردم، دودستی تقدیمشون میکنم.

اگر مستقیم خنجر دربیارید و سینه‌م رو بشکافید و قلبم رو در ثانیه‌های آخر زندگیم، جلوی چشمم بندازید توی سطل آشغال کمتر بهم برمیخوره تا وقتی دارم باهاتون صحبت میکنم جوابمو ندین.

ملت عشق، بیشعوری، قلعه حیوانات و شازده کوچولو کتاب‌های مورد علاقه من هستن. هرکسی که بیشتر از ۴ جلد کتاب خونده باشه:
ملت عشق، بیشعوری، قلعه حیوانات و شازده کوچولو کتاب‌های مورد علاقه من هستن. هرکسی که بیشتر از ۴ جلد کتاب خونده باشه:

“Of all the words of mice and men, the saddest are, "It might have been.” ― Kurt Vonnegut

گاهی تنها فاصله بین آدم و رویاهاش یه پریدنه و یک کمال‌گرا، اکثر اوقات نمیپره. چیزی که واضحه اینه که اون کمال‌گرا متوجه نیست که نرسیدن هم بعضی‌وقتا جزو آپشن‌هاست و بطرز طعنه‌آمیزی همین تفکر مانع رسیدنش به اهدافش میشه. سلام. من کمال‌گرا هستم. 🤡

تصور کن بعد از تلاش‌های مکرر برای غلبه بر مشکلات فیزیولوژیکت حامله شدی، و بعد به زور بچه‌ت رو در تاریخ ۹/۹/۹۹ به دنیا آوردی و بچه‌ت نارس بوده و با کلی هزینه و بدبختی زنده نگهش داشتی و اسمشو گذاشتی اسکندر تا وقتی بزرگ شد همکلاسیاش بخاطر حماقت مامانش مسخره‌ش کنن و خودش هم بخاطر حماقت تو و نارس به دنیا اومدنش مشکلاتی فراتر از اذیت شدن توسط همسالانش داشته باشه و تو بمونی و یک اسکندر افسرده و یک روز که داره برات گریه میکنه و از درداش میگه، ناگهان، در اون لحظه تاریخی متوجه یک نکته مهم بشی. مهم‌ترین چیزی که به زندگیت معنا میده. توی اون لحظه مهم و متحول کننده تو به تاریخ به دنیا اومدن اسکندر فکر نمیکنی بلکه داری به این فکر میکنی که عقل هم چیز خوبی بود ولی متاسفانه نداشتیش. 🙂