468
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-730 天
帖子存档
468
یه چیز جالب یاد گرفتم. این حق خرید و استفاده از اسلحهٔ آمریکا هست؟ میدونید یکی از دلایل اصلی نوشتنش چی بوده؟
یکی از دلایل اصلی نوشتن این قانون و درنظرگرفتن این حق برای مردمْ حفظ دموکراسی بوده. با این استدلال که نیروی نظامی و قدرت نظامی نباید در انحصار دولت باشه تا اگر اوضاع خیلی بد شد و تمام نهادهای نظارتی دولتی به فساد و دیکتاتوری کشیده شدن مردم بتونن با اسلحههای خودشون قدرت نظامی داشته باشن و با دولت فاسد و دیکتاتوریال مبارزه کنن. 🫠
تنها بدیش اینه که این حق مالکیت اسلحه و استفاده از اون محدود به این شرایط نشده و در طول تاریخ به بعضی از جنگهای داخلی و شهری و دعواهای بینفردی و دامن زده. حتی تو بعضی موارد هم باعث شده سیستم قضایی نتونه دخالت درست انجام بده و عدالت رعایت نشه.🚶
چندین ساله بهدلیل سوءاستفادههای متعدد از اسلحه، مثل کشتارهای جمعی توی مدارس، سیستم قضایی آمریکا دنبال اصلاح و نوشتن تبصره برای این قانونه. ولی اینقد صریح و تماموکمال توی قانون اساسی حق استفاده از اسلحه اومده که تا زانو تو گل رفتن. چون اگر بشه یک قانون اساسی رو تغییر داد بقیهش رو هم میشه تغییر داد و ممکنه کلا دموکراسیشون دوباره بره زیر سؤال. به این دلیل که تغییر قانون اساسی راه رو باز میکنه تا یک قاضی دیگه در یک زمان دیگه بتونه بقیهٔ قانونا رو هم تغییر بده و دوباره درگیر همون معضل سیستم فاسد و دیکتاتوری و این بحثها بشن.
گفتم اینا رو بگم بهجای یخچال یکم به معضلات جهاناولی فکر کنیم و نگران دموکراسی و مردمسالاری بشیم. 🧌
468
فرصت لاشخوری که پیش بیاد همیشه لاشخور پیدا میشه. الان چون دلار ثبات نداره و التهاب عید و انتخابات هنوز پابرجاست یخچالی که هفتهٔ پیش بود ۶۹ امروز شده بود ۸۰ 🙂
کاش واقعا تنبل نبودم و میکندم و از این خرابشده میرفتم.
468
Repost from N/a
آدم نیاز داره به جایی تعلق داشته باشه،
با یک جاذبهای به زمین وصل باشه،
حس نکنه جهان انقدر خالیه که نمیتونه به هیچی چنگ بندازه و خودش رو از معلق بودن نجات بده.
468
کاشکی کمردرد وجود نداشت میتونستم یه کله همهجا رو تمیز کنم. هر ده دقیقه باید دراز بکشم. با کلی مکمل و وسواس غذایی و درستبلندکردن و فلان اینم. حالا بابام صبح یه تیکه نون میزده تو روغن دنبه تا شب مثل تراکتور کار میکرده. الانم کمرش سالمه.
468
این بدبخت آفتاب غیرمستقیم و گرما دوست داره. از روزی اومد پیش من همهش هوا ابری و طبعا خونه نسبتاً سرد بود. چارتا برگ پایینش زرد شدن. بگردمت گل، که بختت به من گره خورده. 😭
468
میخوام تا مرز خفهشدن جیغ بزنم ولی میدونم متاسفانه فایده نداره و تفاوتی در حالم ایجاد نمیشه. فقط خشونت. 🧌
468
ظرفهایم را خریدم. اینقد خوشگلن که دیگه از خرید خسته شدم و میخوام تو اوج خداحافظی کنم.
468
یه بارم گفتم راستشو بگو تو منو نمیخواستی اشتباهی مامان حامله شد. گف بچه که همیشه برا من خوبه ولی تو رو نه، نمیخواستم.
عزت نفس هزار. ممنون پدر. 🙏
468
بابام در عین بیرحمیاش خیلی گوگولیع. زنگ میزنه میگه برات پول ریختم برو جهاز بخر. میگم روم سیاه دستت درد نکنه. میگه از روزی که تو شکم مامانت بودی به من لگد زدی اینم روش.
ممنون پدر. 🙏
468
از صبح برای من غروب جمعه شروع شده.
چند روز دیگه قراره بریم خونهمون. هنوز هیچی نخریدم جز چارتا ظرف و یه گلدون. خدا بزرگه، فکر کنم.
گوشهٔ هال خار تو چشمم شده. تمام وسایلمون رو چپوندیم تو کارتون. وقتی تمام زندگیت توی یک گوشه جمع میشه تازه میفهمی چقدر چیزی نداری. تازه میفهمی چقدر دلخوشیا کوچیکن. چقدر تو کوچیکی. دیگه نمیکشم. هر ثانیه یادم میآد چقدر باید همهچیز بخرم و چقدر همهچیز گرونه و هنوز هیچی نخریده، خسته شدم. از جنس پلاستیکی، از تولید دربوداغون داخلی، از جنس چینی، از گرونی، از حمالی، از حرفای دیگران، از دلخوریای بیخودی، از ساعت خوابم، از خودم. از همهچی خسته شدم. هفتهٔ دیگه گلم میرسه به دستم. یه گل خوشگل بزرگ. امیدوارم خشک نشه تو دستام. امیدوارم بهم روحیه بده تا بهخاطر اونم که شده خودم رو جمع کنم. گاهی اوقات باید خودت رو به یه چیز دیگه گره بزنی تا تموم شه بره. رد شی. تا رد شه. فقط رد شه... .
468
تابهحال نشده بود که با سولوی ساکسیفون مو به تنم سیخ شه. نمیدونم چند بار شنیدمش و نمیدونم دقیقا چند تا احساس متفاوت رو توم زنده کرد. فقط میدونم مدتها بود که با هیچ موسیقیای وارد خلصه و خیال نشده بودم. دلم میخواد با این نقاشی کنم و بنویسم و زندگی کنم و برام مهم نباشه پول چیه و زمین چیه و من چیام. دلم پرواز میخواد و گندم و کبوتر و گربه و احساس و عشق و شور و گل و سرخس و پسته و بادومزمینی.
Today, I love being a human.
468
این اینترنت رو گرون کردن فکر کنم پولش صرف زیرساخت فیلترینگ شد. کاش اینجا نرمال بود بچهها.
