ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
484
订阅者
无数据24 小时
-37
-1330
帖子存档
جلوی چشم همه جون مردم ویتنام، عراق و افغانستان رو ارزون کردن. جوری که جنگ ویتنام بابت کشته‌های آمریکایی کسکش کیری براشون فاجعه‌ست، نه اینکه رفتن تو یک کشور اون طرف دنیا و ۳ میلیون آدم کشتن و غارت کردن و تجاوز کردن. کیرشونم نیست. غصه‌شون از اینه که داداششون از ویتنام معتاد برگشته و الانم تو خیابون مجبوره بخوابه. حالا تو هی جون ما رو ارزون کن. کیری.

برای اون کون‌نشور کسکش غارت‌گر شما همین که کله‌ت قهوه‌ای باشه و دماغت ایرانی باشه کافیه. فرقی نداره چه عقیده‌ای داری.

با این حرفا و تشویق به زدن تجمعات مردم، فقط جون ایرانی این وسط ارزون می‌شه. اگه امروز ارزون و قابل‌قبوله که یک جمعیتی، به صرف بودن در یک مکان کشته بشن، فردا هم یک جمعیت دیگه رو می‌شه به صرف بودن در یک مکان کشت. کاش معنی و عواقب حرفاتون رو بفهمید. اه.

تا وقتی یک جریان سیاسی سعی کنه یک بخشی از مردم رو حذف کنه، لیترالی حذذذذذف فیزیکی کنه، به قدرت نخواهد رسید. هیچ‌کس دلش نمی‌خواد بمیره. حالا هی بیاید بگید همهٔ بسیجی‌ها رو باید کشت. اونم فقط هارتر می‌شه که وقتی جلوتون قرار گرفت شما رو راحت‌تر و با خیال آسوده بکشه.

نمی‌دونم. یا باباتون مشخص نیست یا منبع لقمه‌ای که تو بچگی تپوندن تو حلقتون مشخص نیست که کشتار جمعی دوست دارید.
نمی‌دونم. یا باباتون مشخص نیست یا منبع لقمه‌ای که تو بچگی تپوندن تو حلقتون مشخص نیست که کشتار جمعی دوست دارید.

نگهبان محل 😎
نگهبان محل 😎

لوبیاشاه تبدیل به یک گارفیلد تمام‌عیار شده و بهم غر می‌زنه که با اسباب‌بازی محبوبش بازی کنم و خانوم بشینه تماشا کنه. ملیجک دربار شدیم سر پیری بخدا.

دوباره صدای بمب بشنوم یه بلایی سر روانم می‌آد که تهش نمی‌دونم چی می‌شه. فقط می‌دونم خرداد پارسال یه بار پوست انداختم، اسفند هم یه بار پوست انداختم و برای پوست‌اندازی سوم هنوز زخمام زیادی تازه‌ست.

photo content

Anyways, کتاب صوتی ابله ماه‌آوا خیلی خوب بود. صداها محشر. بوس به حنجره‌شون.

نمی‌دونم. شاید زندگی بحران هویتی‌ست که انتها ندارد.

داریم به نقاط اوج بحران هویت بنده می‌رسیم 🙏

ده تا پست لایک کردم. تهش دیدم زده - سید علی خامنه‌ای

یه گربه بچه‌زرنگ سر کوچه‌مون زندگی می‌کرد. اصلا به آدما پا نمی‌داد. برا همین هرکی می‌خواست بهش غذا بده کنار تیر برق یکم براش غذا می‌ریخت خودش هر موقع صلاح می‌دونست می‌رفت غذا رو می‌خورد. امروز به سوپری‌مون گفتم این گربه‌هه کجاست؟ چند هفته‌ست ندیدمش. گفت عید که جنگ بود، خلوت شده بوده. سگای جنگل گرسنه بودن (نزدیکمون دو تا جنگل‌طوره)، از جنگل اومدن اینجا و کشتنش. گفتم بیچاره از بمب زنده موند ولی بازم عمرش به دنیا نبود. گفت من ماشینمو می‌ذاشتم تو کوچه. از بمب می‌ترسید بره زیرش قایم شه. خلاصه که قلبم شکسته و برای مظلومیتش خیلی ناراحتم. یاد سوپ می‌افتم و دوبرابر می‌خوام بمیرم. دیگه اینقدر گریه کردم این چند روز، همین‌جوری وسط کارام یه دفعه هق‌هق می‌کنم و سینه‌م تنگ می‌شه.

می‌خوام برم گربه و تزئین کیک و خیاطی و درامای کسشر بی‌معنی ببینم یادم بره تو چه گه‌کده‌ای گیر کردیم. باز کنید پدرسگا.

اینترنت رو باز کنید دیگه اه. دلم ویدئوی کسشر می‌خواد.

داره بارون می‌آد. با صدای اولین رعدوبرق چنان سیخ شدم که گویی رعدوبرق خورده تو سر خودم. با استرس کانالامو بالا پایین می‌کردم ببینم دارن کجا رو می‌زنن. نمی‌دانم چی بگم. واقعا این زندگی حقمون نبود.

*می هیمیهٔ ریها رو ریفتیم. ایزیدی هیزینه دیره. 🦖*
*می هیمیهٔ ریها رو ریفتیم. ایزیدی هیزینه دیره. 🦖*

در هر صورت هم آمریکا رو گاییدم هم اسرائیل رو، هم جنگ‌طلب رو دو بار گاییدم، و هم رضا رو ده بار. دو روز دیگه می‌آن بمب می‌ریزن دوباره رو سرمون. همه‌تونو گاییدم.

نمی‌دونم شایدم ترامپ کسکش بود که به این عقب‌مونده‌ها اهمیت داد.