ch
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

前往频道在 Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

显示更多
410
订阅者
无数据24 小时
-17
-130
帖子存档
سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم اگر دل دلیل است، آورده‌ایم اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم گواهی بخواهید، اینک گواه همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم دلی سر بلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده‌ایم #قیصر_امین_پور

SinaSarlak-Barkhiz-128(www.Next1.ir).mp3

انسانهایی که هدف دارند حتی راه رفتنشان هم با دیگران فرق دارد. حتی حرکات چشمشان هم بی هدف نیست. از دور می توان تشخیص داد که کدام انسان دارد وقت تلف می کند و کدام آمده تا کار بزرگی انجام بدهد ! در خیابان دقت کنید و ببینید چقدر انسانها سوار بر پاهایشان می شوند و بی هدف راه می روند. در عین حال به وقار راه رفتن بزرگان دقت کنید. #الهی_قمشه_ای

همه‌ی ما در درونمان کودکی داریم، که بخش احساسی و عاطفی وجود ماست. این کودک، بازیگوش و شهودی و خلاق و خودانگیخته است. اگرچه اغلب اوقات زیر نقاب بالغانه‌ای که به چهره می‌زنیم پنهان می‌ماند. کلید انس و الفت در روابط، شادابی و طراوت و تندرستی، کشف گنجینه‌های درون و آگاهی از ضمیر نورانی خویشتن، جملگی در دست‌های اوست ... شفای کودک درون #لوسیا_کاپاچیونه

#امام_جعفر_صادق (ع) هر گاه خـداوند بنده ای را دوست بدارد، به او الهام می‌کند که به هشت خصلت عمل نماید چشم پوشیدن از  حــرام تـرس از (نافرمانی)خــداوند شـرم و حیــا عهد و پیمان صبر و شکیبایی (رعـایت) امانتداری صدق و راستی و سخاوتمندے و بخشندگے ‌‎

متنی پر معنی ♦️♦️از «رنج» بودا ، تا «اضطراب درونی» هایدگر اگر بخواهم با شما رو راست باشم، باید بگویم که زندگی به شکل گریز ناپذیری سخت است و این، ربطی به جایی که هستید و جوری که زندگی می کنید، ندارد. من به آن می گویم: «اصل بقای سختی». یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود، ولی نابود نمی شود. برای همین هم، در يک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمی کند و همه چیز آرام است، آدم های زیادی هستند که مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورند تا بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بکشند بیرون. آدم های پف کرده، آدم های بد حال، آدم های روی لبه! خیلی ‌ها معتقدند که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخود فرنگی غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ را اینطوری کرده و «قدیم‌ها، مردم خوشبخت‌ تر بودند». شما بشنوید و باور نکنید! حتی هزار‌ها سال پیش، شاهزاده‌ای هندی به نام سیزارتا (یا همان بودا) گفته بود که: «زندگی رنج است». هایدگر به این می‌گوید: «اضطراب وجودی». اینها را نگفتم که نا امیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست. می توانید از آنها در راه بهتر شدن حال تان کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو می رفتید، مثل «طناب» به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون! یکی از این طناب ها، موسیقی است. اگر توانستید، نواختن یک ساز را بیاموزید، اگر نتوانستید، به موسیقی گوش کنید. وقت هایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقت هایی که غمگین هستید، بیشتر موسیقی گوش کنید! آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید، برقصید. رقصیدن، بهترین و مفید‌ترین کاری است که می‌توانید برای روح تان بکنید. هر جا ریتمی شنیدید که می‌شد با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروانی باشد. رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بی‌ مهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید. راستی، اگر صدای خوبی داشتید، موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست. چیز دیگری که می‌توانید بخوانید، کتاب است. خواندن کتاب به شما کمک می‌کند تا زندگی‌های دیگری را که هیچ وقت نمی‌توانستید تجربه کنید را، تجربه کنید. فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری می‌کند، اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلم است، چون قوهٔ تخیل تان را به کار می‌گیرد و روند ذهنی‌تر و عمیق تری است. تا می‌توانید کتاب بخوانید. وسط خواندن کتاب ها، حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها وقت بگذارید، چون کمک تان می‌کند تا ابعاد چیز‌ها را بهتر درک کنید و یادتان نرود که در کل هستی کجا ایستاده اید. شاید برای همین بوده که قدیم‌ها، بیشتر فیلسوف‌ها، ستاره‌شناس هم بوده اند. شاید نخواهید یا نتوانید که منجم بشوید، ولی همیشه می‌توانید وقت هایی که غمگین هستید، به آسمان نگاه کنید و ببینید که غم‌هایتان در برابر عظمت کهکشان، چقدر کوچک است. طناب‌های دیگری هم هست، چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت، آشپزی کردن با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت، ما برای نشستن خلق نشده ایم. صندلی، یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشری است. به جای نشستن، قدم بزنید، بدوید، شنا کنید. اگر مجبور شدید بنشینید، برای خودتان، همنشین‌هایی پیدا کنید و از مصاحبت شان لذت ببرید. پیدا کردن دوست خوب، خیلی هم آسان نیست، اما اگر دوست خوبی باشید، دیر یا زود، چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد. در ضمن، دایره دوست هایتان را به آدم‌ها محدود نکنید. شما می‌توانید تقریبا با همه موجودات زنده دنیا دوست باشید، گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله، حتی گربه‌ها. حیوان‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوست های بهتری هستند. در زندگی، چاه غم زیاد است، ولی طناب هم هست، سر طناب را ول نکنید، اما مراقب باشید که به طناب های پوسیده ای مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرون تان نمی آورد و بدتر، ول تان می کند ته چاه .  بگردید و طناب های خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید، ببافیدش! آدم های انگشت شماری هستند که طناب بافی بلدند. دانشمندان، کاشفان، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستند و طناب هایی را می بافند که آدم های دیگر هم می توانند سرش را بگیرند و با آن، از داخل چاه بیرون بیایند. «سمفونی شماره پنج»، طنابی است که بتهوون با نت های خود آن را به هم پیوند زده است. رمان «صد سال تنهایی» هم طنابی است که گابریل گارسیا مارکز آن را با کلمه و خیال به هم بافته است. بیشتر طناب ها را، یک روزی، یک کسی که شاید ته چاهی زندانی بوده، بافته است. مولانا در دفتر پنجم میگه: آه کردم چون رسن شد آه من؛ گشت آویزان رسن در چاه من؛ آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛ چاق و زفت و فربه و گلگون شدم. کسی چه می دونه؛ شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی ….

پول دوست داشتنی ست وقتی با آن غمی از دوشی برداشته میشود آهی از دلی خاموش میشود لبخندی بر لبی می نشیند شادی بر چهره ای می نشیند اشکی از چشمی پاک میشود گرفتار ی آزاد میشود دست افتاده ای گرفته میشود دستی به کار میرسد دلی به دلی میرسد ..... آری غیر این ها پول کاغذی بیش نیست . #ع_دباغ

ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩ ، ﺑﺮﺍﯼ «ﭼﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺑﯽ!»/«ﺩﯾﺸﺐ ﺷﺎﻡ ﭼﯽ ﺧﻮﺭﺩﯼ؟!» . ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ «ﭼﺮﺍ؟» ، ﺍﺯ «ﭼﮕﻮﻧﻪ!» ، ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺖ ، ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ . ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ، ﻓﮑﺮﻫﺎﯼ ﻋﻤﯿﻖ ، ﭘﯿﭻ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪ ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﻣﻌﻨﺎ، ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎ . ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ « ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ» ﺳﺎﺩﻩ . ﺩﻭ « ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﯼ ﺩﺍﻍ» ، ﺳﻪ «ﺭﻭﺯ» ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ، ﭼﻬﺎﺭ «ﺧﻨﺪﻩ ﯼ»ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﭘﻨﺞ «ﺍﻧﮕﺸﺖ» ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ...  #ﻣﺼﻄﻔﯽ_ﻣﺴﺘﻮﺭ 📕 دست هایت بوی نور می دهند

انسان ها از رابطه بوجود می آیند، در رابطه رشد می کنند، در رابطه آسیب می بینند، و در رابطه ترمیم می شوند. #انسان_موجودی_یکروزه #اروین_د_یالوم

مارکوس ، در جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، کسانی که بیش از همه تحسین می شوند، کسانی هستند که پل‌ها، آسمان خراش‌ها و ساختمان‌های بلند رو می‌سازند؛ ولی به نظر من بهترین و قابل اعتمادترین آدم‌ها کسانی هستند که عشق رو می‌سازند؛ چون ساختن هیچ چیز سخت تر و مهم تر از ساختن عشق نیست. #ژوئل_دیکر 📗 پرونده هری کبر

طی شود این روزگاران هر ڪه آید می رود ای خوش آن یادی ڪه با پاڪی بماند یادگار.. #عباس_موسوی

آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد...! #چارلی چاپلین

دلهایی که شاد میکنی میشه عجب شانسی آوردم های زندگیت

فیلم Hacksaw Ridge با دوبله فارسی _برنده 2 جایزه اسکار واقعا فیلمی دیدنی و شاهکار https://www.aparat.com/v/A38JD

تنها افرادی که رنج نمی‌کشند و ناراحت نمی‌شوند مرده‌ها هستند... زنده بودن یعنی گاهی آسیب دیدن، شکست خوردن، دچار استرس شدن ، اشتباه کردن و همچنان ادامه دادن...! #سوزان دیوید

صبور باش آرى باز هم صبر کن، آنچه برایت پیش می آید و آنچه برایت رقم میخورد، به دست بزرگترین نویسنده عالم ثبت شده! او که بدون اِذنش، حتّی برگی از درخت نمی ‌افتد.. در کلاس درس " خدا " آنها که ناله میکنند، رد میشوند آنها که صبر میکنند، قبول میشوند و آنها که شکر میکنند، شاگرد ممتاز میشوند

دوم راهنمایی یه معلم ریاضی داشتیم تیکه کلامش این بود « خدا رو چه دیدی شاید شد ». یادم میاد همون سال یکی از بچه ها تصادف کرد و دیگه نتونست راه بره... دیگه مدرسه هم نیومد. فقط یه بار اومد واسه خداحافظی که شبیه مراسم عزاداری بود. همه گریه می کردیم و حالمون خراب بود. گریه مون وقتی شروع شد که گفت به درک که نمی تونم راه برم، فقط از این ناراحتم که نمی تونم بازیگر بشم. آخه عشق سینما بود. سینما پارادیزو رو صد بار دیده بود. سی دی تایتانیک رو اون برای همه ی ما آورده بود. معلم ریاضی مون وقتی حال ما رو دید اون تیکه کلام معروفش رو به اون رفیقمون گفت ... « خدا رو چه دیدی شاید شد ». وقتی این رو گفت همه ی ما عصبی شدیم چون بیشتر شبیه یه دلداری مزخرف بود برای کسی که هیچ امیدی برای رسیدن به آرزوش نداره. امشب تو پیج رفیقم دیدم که برای نقش اول یه فیلم انتخاب شده و قرارداد بسته... مثل همون روز تو مدرسه گریه م گرفت. فکر می کنی رسیدن به آرزوت محاله؟! « خدا رو چه دیدی شاید شد » بود شد