ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

前往频道在 Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

显示更多
410
订阅者
无数据24 小时
+57 天
+330 天
帖子存档
انشايم كه تمام شد، معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت: "جمله هايت زيباست ... گفتم: "اجازه خانوم ؟! پس چرا می زنيد؟!" نگاهم كرد، پوزخندِ تلخی زد و گفت: ميزنم تا همیشه يادت بماند، خوب نوشتن و زيبا فكر كردن در اين دنيا، تاوان دارد... #زندگی

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ... ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ ! ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ... ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ، ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ... ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ... ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ، ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ ... ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ ... ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ... ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ.

اخلاقیات یعنی مهر و محبت یعنی عشق یعنی خلاقیت اخلاقیات یعنی دنیا را قدری بیش از آنچه یافتی، زیبا کنی آن را قدری زیباتر کنی، به زندگی جلوه ای تازه و به جهان هستی بُعدی تازه ببخشی #اشو

molana-jlal-aldin-aarfan-dr-aaiinh-shaar-molanai-j.mp4

انسان‌هایی که زیبا فکر می‌کنند با دیگران با محبت رفتار می‌کنند شکرگزار  هستند ، خودشان را دوست دارند به زندگی لبخند می‌زنند و بخشنده هستند انسانهایی‌که حتی در بدترین شرایط ‌و رویدادها ، سعی می‌کنند جنبه‌ی مثبت قضایا را پیدا کنند و ببینند انسانهایی که با جنس زندگی و عشق هماهنگ هستند و همیشه در هر مکانی بذر  امید و شادی می‌پاشند اینگونه افراد مغناطیس عشق هستند و مغناطیس عشق ، جاذبه‌ای قوی ‌دارد و هر چیز زیبایی را به سمت خودشان جذب می‌کنند...

‌ آدم‌های وابسته فقط به یکدیگر می‌چسبند آنان از گوشۀ چشم، همدیگر را می‌پایند تا دیگری فرار نکند. عشق در فضای اعتماد رشد می‌کند... #جبران‌خلیل_جبران

‌ ‌‌‌‌‌‌‌🍁 @hosen_panahy‌‌‌‌‌‌‌ آدم‌های وابسته فقط به یکدیگر می‌چسبند. آنان از گوشۀ چشم، همدیگر را می‌پایند تا دیگری فرار نکند. عشق در فضای اعتماد رشد می‌کند... #جبران‌خلیل_جبران

دختران شهر به روستا فکر می کنند! دختران روستا در آرزوی شهر می میرند… مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند! مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند… کدام پل در کجای جهان شکسته است... که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟!

حقیقت این است ... فرودگاهها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند! و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاه ها دعا شنیده اند! هميشه اینگونه ایم!!! همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است!! #چارلی_چاپلین

4_5814586446845052975.pdf2.71 MB

داستاني از يك انسان ، يك زن كه از پای در‌‌آمده و رفته رفته پذيراي تسليم محض است ، ولي پايداری و صبر و از همه مهمتر اميد ، اميدي كه معجزه دگرگوني ها را نويد مي‌داد به ياريش شتافت و او را سرانجام از ورطه هولناك سقوط نجات بخشيد ، اگر چه بارها خرد شدن خويش را با تمامي وجود لمس مي كرد . کتاب:خانه خیابان امید #دانیل_استیل

Alireza Beiranvand - Fasle Bahar 128.mp3

فیلم رجب ایودیک 7 Recep Ivedik 7 2022 زیرنویس فارسی https://www.aparat.com/v/WtAqo حتما ببینید فیلم کمدی ولی دیدنی و آموزنده در ارتباط با محتوای متن زیر طبیعت و دامنه کوه ها با مراتع سرسبز و پهناور گوسفندانی رنگارنگ ، با سرود عشق به علف های سبز بزهای سفید ، زنگوله های پر صدا سگ های زیرک،  با چشمان تیز تک درختانی منتظر به راه در دل دشت گندمزار زرد ، سنبله های موج سوار آري زمانی اینها منظره ای زیبا و چشم نواز میساختند که از دورها میشد به تماشا نشست بدون دیوار ها آجر ها بلوکها و سیمان ها تورهای سیم ساختمان های زمخت آري میشد از دیوارهای شهر دمی گریخت و به طبیعت آرام گرفت و تا چشم توان داشت به نظاره زیبایی ایستاد ولی دوست من اینک این ما هستیم با ساختن ها در طبیعت و مزرعه ها ما نسلی هستیم ، فرهنگی ساختیم ، رسمی ساختیم، رقابتی ساختیم ... در ساختن دیوارها ، بلوکها، سیمانها، تورها، آجر ها .... قرار است تفاوتی نباشد بین شهر با  مرتع ، جنگل و مزرعه ها !! قرار است از دیوارهای شهر به دیوارهای طبیعت پناه ببریم !! ما نسلی شدیم در تمنای خودخواهی و سود ها چه مفهومی دارد طبیعت برای همه گان !! هر که غنی تر ، طبیعت داخل حصارش بیشتر !! مثل آن قدیم ها نمیتوانم بنگرم به وسعت دشتهای پر علف ، خوابیده گله بر تنش ، خوش آهنگ بال ها بر دلش ، دنبال وجب خاکی متعلق به خدا باید گشت چه زیبا گفته او : به کجا چنین شتابان !! هر کسی زیر دلیلی به یکی خوش به کبابی .. آن یکی سود کلانی .. دیگری شاه شهرتی .. آخرش چیست ? طبیعت رفته به تاراج ! سبزی رفته به دیوار ! گندمی زیر کانکسی ! چشم حسرت به طبیعت ! واقعا نمیدانم دوست شاید شما بدانید راهی که میرویم ما ! آيا هر جا خاک پر باری ست ، آبي ست، قشنگی ست، باید به حصار ها زد ! آيا میتوان روزی این آجرها ، سیمانها..را از خاک ها تمیز کرد، دوباره مزرعه ای ساخت ، مرتع سبزی پهن کرد ، جنگل پر درختی بپا کرد ، این وظيفه سنگین را به دوش بچه هامان خواهیم گذاشت، ميراثى ماندگار ! بیا ای دوست فرهنگی دگر ، رسمی دگر، راهی دگر ، چاره ای دگر ... بیندیشیم برای ساختن خواسته هامان ، زیبایی ها ی طبیعی را نابود نکنیم . وسعت چمنزارها را به دیوارها نشکنیم برای سبزی خود ، منظر سبز همه گان را نبندیم بدانیم ما موقتیم در این سیر طبیعت نسل ها همچو تاریخ دراز خواهند آمد و شوقی خواهند داشت برای دیدن مزرعه های پر حاصل جنگلهای پر درخت چمنزارهای پر علف ! بیا این ما نباشیم که راه شوق ها را زیبایی سبزها  را قوت انسان ها را در حال و آینده ببندیم ... #ع_دباغ با انتشار این موارد  لطفا جامعه را یاری فرمایید

گاهی یک لیوان چای چند صفحه کتاب و یک پنجره‌ی نیمه باز برایِ خوشبختیِ آدم کفایت می‌کند. همین که قدم زدن چاره‌ی دردهایت باشد و دلخوشی‌هایِ کوچک،دلیلِ لبخندهایت... یعنی تو خوشبختی...

بزرگترین درسی که از زندگی گرفتم ترس و وحشت زیردریایی را در برگرفته بود. من آن‌چنان ترسیده بودم که به سختی نفس می‌کشیدم. مرتبا به خود می‌گفتم این مرگ است! مرگ. با وجود اینکه همه‌ی دستگاه‌های خنک کننده و بادبزن‌های برقی را از کار انداخته بودیم و دما به بیش از صد درجه فارنهایت رسیده بود، باز هم می‌لرزیدم و عرق سرد از سر و صورتم جاری بود و با همه‌ی تلاشی که می‌کردم قادر نبودم از به‌هم خوردن دندان‌هایم جلوگیری کنم. من درچنین شرایطی بودم که یکباره حمله قطع شد گویا تمام ذخایر کشتی مین‌انداز تمام شده بود و ترجیح داده بود که حمله را متوقف کند و آنجا را ترک کند . آن پانزده ساعت که مورد حمله قرار گرفته بودیم، برایم 15 ‏میلیون سال طول کشید. تمام خاطرات گذشته و کارهایی را که ‏مرتکب شده بودم مقابل چشمانم مجسم می‌کردم . مثلا قبل از اینکه به ارتش ملحق شوم، کارمند بانک بودم و همیشه از حقوق کم، کار زیاد و پیشرفت‌های کوچک و محدود نگران بودم. ناراحت از اینکه قادر نبودم بنا به سلیقه و میل خود زندگی کنم، چرا قادر به خریدن یک اتومبیل نبودم، چرا نمی‌توانستم برای زنم لباسی گران‌قیمت تهیه کنم؟ و بدتر از همه اخلاق بد و خشن رئیسم، وضع موجود را برایم طاقت‌فرسا کرده بود. ‏همه‌ی این ماجراها مثل فیلم از مقابل چشمانم می‌گذشت. به خاطر می‌آوردم که چطور شب‌ها خسته و عصبی به خانه می‌رفتم و به خاطر کوچک‌ترین مسئله‌ای با زنم بگومگو می‌کردم، یا هر وقت روبروی آینه قرار می‌گرفتم، آن زخم کوچک روی صورتم که بر اثر تصادف با اتومبیل به جا مانده بود، چگونه باعث ناراحتی‌ام می‌شد و غمگینم می‌کرد. ‏قبل از این ماجرا همه‌ی این مسائل برایم بسیار پررنگ و با اهمیت بود، اما وقتی در اعماق اقیانوس با مرگ دست و پنجه نرم می‌کردم، به خودم قول دادم که اگر از این مهلکه جان سالم به دربردم و بار دیگر چشمم به خورشید و یا ماه و ستارگان افتاد، دیگر مجالی به نگرانی ندهم و هیچگاه نگران این‌گونه مسائل بی‌اهمیت نباشم . هرگز! هرگز! هرگز! ‏بله در آن پانزده ساعت پرمخاطره بسیار بیشتر از آن چهار سالی که در دانشگاه سیکاکیوز مشغول تحصیل بودم و کتاب‌های زیادی را مطالعه کرده بودم، درس زندگی را آموختم! #آيين_زندگی #دیل_کارنگی

باید دلت خوش باشد وگرنه عید و شادی و تعطیلات در روزها گم‌اند. باید دوستش داشته باشی وگرنه تنهایی حرف تازه‌ای نیست. باید دوست داشته شوی وگرنه بهار همان بهارِ هر سال است. باید دلت خوش باشد. #سیدمحمدمرکبیان 📕آغوشی برای یک ‌سفر طولانی

در آستانه بهار می خواهم  دعا کنم ؛ برای آبادانیِ کشورم ، برایِ شادیِ دل هایِ بی قرار ، و برایِ سامان گرفتنِ روزگارِ مردمی که به امیدِ فرداهایی بهتر ، سختیِ امروزهایشان را به جان خریده اند ... می خواهم دعا کنم ؛ برایِ شفایِ تمامِ بیماران ، برایِ سلامتیِ تمامِ آدم ها و برایِ خوشبختی و حالِ خوبِ هرکس که به معجزه ی امید ، ایمان دارد ... من روزهای خوب را ، من آرزویِ تمامِ مردمِ سرزمینم را آرزو می کنم ... و می دانم که یکی از این روزهای بهاری ،تمامِ اتفاقاتِ خوب ، خواهند افتاد و درختانِ تحول ، جوانه خواهند زد من بالای آسمانِ این شهر ، خدایی دیده ام که هر غیر ممکنی را ممکن می کند ، می دانم که روزی می رسد که خاطراتِ روزهای سخت را مرور خواهیم کرد ، نفسی عمیق خواهیم کشید و آرام , زمزمه خواهیم کرد ؛ " تمام شد " ... من به معجزه ی امید و عشق ، من به بزرگیِ پروردگارم،،، ایمان دارم ... #نرگس_صرافیان_طوفان