618
订阅者
+924 小时
+687 天
+7330 天
帖子存档
617
چرا ما مردم ایران حالمان بد است؟
اگر ما در ایران کنونی، الان حالمان اینقدر بد است، به خاطر این است که این ۴ تا را (خوشی، آزادی، برابری، عدالت)، هیچکدامشان را نداریم.
به لحاظ خوشی که خب اصلا کاریکاتور بدون شرح باید بگوییم دیگر. دیدید یک کاریکاتورهایی میکشند در کتابها، بعد زیرش مینویسند بدون شرح، یعنی اینقدر این کاریکاتور واضح است که ما نباید زیرش یک عبارت هم بنویسیم. خب خوشی ما که این است.
عدالت هم که خودتان میبینید. آزادی هم. همهاش را خودتان میبینید، دیگر من چه بگویم؟ برابری هم که همینطور. اما مطلب بر سر این است که کدام یک از اینها مهمتر است؟
اگر من رهبر یک کشور باشم، رئیس جمهور یک کشور باشم نخست وزیر یک کشور باشم، خلاصه از سردمداران یک کشور باشم، شکی نیست که باید خوشی شهروندان در درجه اول برایم مهم باشد.
خوشی چرا؟ چون خوشی شهروندان نیازهای فیزیولوژیک و بیولوژیک را فراهم میکند که اینها در قاعده هرم نیازها قرار میگیرند. در قاعده مخروط. یعنی یک شهروند انتظارش، توقعش از کسانی که کشور را اداره میکنند، این است که اول خوراک، نوشاک، پوشاک، مسکن، سوخت، استراحت، خواب، فراغت و تفرج را که نیازهای بیولوژیک و فیزیولوژیک ما هستند را فراهم بکند. اول اینها، بعد باید برود سراغ خواستههای دیگر، چون آن خواستهها جنبه فیزیولوژیکشان کمتر است، جنبه بیولوژیکشان کمتر است. بنابراین نمیتوانند رجال سیاسی به بهانه اینکه ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم، این قسمتها را مغفول قرار بدهند و بگویند بله، شما گرسنه هستید، ولی ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم.
من بارها از این مثال استقاده کردم که در دوران حکومت موسولینی در ایتالیا، یک خبرنگار انگلیسی آمد ۸ ماه در ایتالیا میگشت بعد از ۸ ماه یک مصاحبهای کرد با موسولینی. گفت جناب موسولینی شما گفتهاید که ایتالیا دوران شکوفایی را دارد میگذراند، من رفتم در کارخانهها، در مزارع، رفتم در شهر، در روستا هر جا رفتم دیدم همه مردم پژمرده، افسرده، گرسنه، دستخوش بیماری و اغلبشان بیسوادند. شما گفتهاید ایتالیا در حال شکوفایی است.
بعد موسولینی همان چیزی را گفت که بعد به بقیه هم یاد داد. گفت "من گفتم ایتالیا در حال شکوفایی است. شما وضع ایتالیایی ها را میگویید. ایتالیا غیر از ایتالیاییهاست، ایتالیا در حال شکوفایی است، ولو تمام ایتالیاییها هم پژمرده و افسرده و فرسوده و ناخوشند."
یعنی یک چیز موهومی به نام ایتالیا وجود دارد که درسته که مردم ایتالیا خیلی وضعشان خراب است ولی..
این همان چیزی است که الان گفتیم که ما در قدرت، شوکت، حکمت در همه چیز ما داریم، ترکتازی میکنیم، چهار نعل میرویم، اما مردممان این هستند که شما میبینید و همهاش همین است. هر چه بر وزن «فعلت» است اینها را میآورند قدرت، حشمت، شوکت، حکمت، همه چی داریم، اقتدار داریم و همه چیز داریم اما مردم مان اینجوری اند.
بنابراین میخواهم این را عرض بکنم که وقتی سؤال بکنیم که از میان این ۴ تا آرمان، کدامشان مهمتر است؟ میگوییم اگر مخاطب تو در این پرسش، رجال سیاسیاند، رجال سیاسی اول باید خوشی فراهم کنند، چون اگر خوشی فراهم نشد، آنهایی که متعالیتر از اینها هستند و معنویتر از اینها هستند، هیچ وقت فراهم نمیشود.
این را ما از قدیم هم میدانستیم، عواممان هم میدانستند در ضرب المثل هایمان هم هست که شکم گرسنه ایمان ندارد. واقعا هم همین است. گرسنگی نکشیدی تا عاشقی یادت برود. چون عشق یک مقدار بالاتر از گرسنگی است، یک مقدار جنبه فیزیولوژیکاش کمتر است، بنابراین وقتی من گرسنگی بکشم، عاشقی هم یادم میرود.
#مصطفی_ملکیان
617
چرا ما مردم ایران حالمان بد است؟
اگر ما در ایران کنونی، الان حالمان اینقدر بد است، به خاطر این است که این ۴ تا را (خوشی، آزادی، برابری، عدالت)، هیچکدامشان را نداریم.
به لحاظ خوشی که خب اصلا کاریکاتور بدون شرح باید بگوییم دیگر. دیدید یک کاریکاتورهایی میکشند در کتابها، بعد زیرش مینویسند بدون شرح، یعنی اینقدر این کاریکاتور واضح است که ما نباید زیرش یک عبارت هم بنویسیم. خب خوشی ما که این است.
عدالت هم که خودتان میبینید. آزادی هم. همهاش را خودتان میبینید، دیگر من چه بگویم؟ برابری هم که همینطور. اما مطلب بر سر این است که کدام یک از اینها مهمتر است؟
اگر من رهبر یک کشور باشم، رئیس جمهور یک کشور باشم نخست وزیر یک کشور باشم، خلاصه از سردمداران یک کشور باشم، شکی نیست که باید خوشی شهروندان در درجه اول برایم مهم باشد.
خوشی چرا؟ چون خوشی شهروندان نیازهای فیزیولوژیک و بیولوژیک را فراهم میکند که اینها در قاعده هرم نیازها قرار میگیرند. در قاعده مخروط. یعنی یک شهروند انتظارش، توقعش از کسانی که کشور را اداره میکنند، این است که اول خوراک، نوشاک، پوشاک، مسکن، سوخت، استراحت، خواب، فراغت و تفرج را که نیازهای بیولوژیک و فیزیولوژیک ما هستند را فراهم بکند. اول اینها، بعد باید برود سراغ خواستههای دیگر، چون آن خواستهها جنبه فیزیولوژیکشان کمتر است، جنبه بیولوژیکشان کمتر است. بنابراین نمیتوانند رجال سیاسی به بهانه اینکه ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم، این قسمتها را مغفول قرار بدهند و بگویند بله، شما گرسنه هستید، ولی ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم.
من بارها از این مثال استقاده کردم که در دوران حکومت موسولینی در ایتالیا، یک خبرنگار انگلیسی آمد ۸ ماه در ایتالیا میگشت بعد از ۸ ماه یک مصاحبهای کرد با موسولینی. گفت جناب موسولینی شما گفتهاید که ایتالیا دوران شکوفایی را دارد میگذراند، من رفتم در کارخانهها، در مزارع، رفتم در شهر، در روستا هر جا رفتم دیدم همه مردم پژمرده، افسرده، گرسنه، دستخوش بیماری و اغلبشان بیسوادند. شما گفتهاید ایتالیا در حال شکوفایی است.
بعد موسولینی همان چیزی را گفت که بعد به بقیه هم یاد داد. گفت "من گفتم ایتالیا در حال شکوفایی است. شما وضع ایتالیایی ها را میگویید. ایتالیا غیر از ایتالیاییهاست، ایتالیا در حال شکوفایی است، ولو تمام ایتالیاییها هم پژمرده و افسرده و فرسوده و ناخوشند."
یعنی یک چیز موهومی به نام ایتالیا وجود دارد که درسته که مردم ایتالیا خیلی وضعشان خراب است ولی..
این همان چیزی است که الان گفتیم که ما در قدرت، شوکت، حکمت در همه چیز ما داریم، ترکتازی میکنیم، چهار نعل میرویم، اما مردممان این هستند که شما میبینید و همهاش همین است. هر چه بر وزن «فعلت» است اینها را میآورند قدرت، حشمت، شوکت، حکمت، همه چی داریم، اقتدار داریم و همه چیز داریم اما مردم مان اینجوری اند.
بنابراین میخواهم این را عرض بکنم که وقتی سؤال بکنیم که از میان این ۴ تا آرمان، کدامشان مهمتر است؟ میگوییم اگر مخاطب تو در این پرسش، رجال سیاسیاند، رجال سیاسی اول باید خوشی فراهم کنند، چون اگر خوشی فراهم نشد، آنهایی که متعالیتر از اینها هستند و معنویتر از اینها هستند، هیچ وقت فراهم نمیشود.
این را ما از قدیم هم میدانستیم، عواممان هم میدانستند در ضرب المثل هایمان هم هست که شکم گرسنه ایمان ندارد. واقعا هم همین است. گرسنگی نکشیدی تا عاشقی یادت برود. چون عشق یک مقدار بالاتر از گرسنگی است، یک مقدار جنبه فیزیولوژیکاش کمتر است، بنابراین وقتی من گرسنگی بکشم، عاشقی هم یادم میرود.
#مصطفی_ملکیان
617
چرا ما مردم ایران حالمان بد است؟
اگر ما در ایران کنونی، الان حالمان اینقدر بد است، به خاطر این است که این ۴ تا را (خوشی، آزادی، برابری، عدالت)، هیچکدامشان را نداریم.
به لحاظ خوشی که خب اصلا کاریکاتور بدون شرح باید بگوییم دیگر. دیدید یک کاریکاتورهایی میکشند در کتابها، بعد زیرش مینویسند بدون شرح، یعنی اینقدر این کاریکاتور واضح است که ما نباید زیرش یک عبارت هم بنویسیم. خب خوشی ما که این است.
عدالت هم که خودتان میبینید. آزادی هم. همهاش را خودتان میبینید، دیگر من چه بگویم؟ برابری هم که همینطور. اما مطلب بر سر این است که کدام یک از اینها مهمتر است؟
اگر من رهبر یک کشور باشم، رئیس جمهور یک کشور باشم نخست وزیر یک کشور باشم، خلاصه از سردمداران یک کشور باشم، شکی نیست که باید خوشی شهروندان در درجه اول برایم مهم باشد.
خوشی چرا؟ چون خوشی شهروندان نیازهای فیزیولوژیک و بیولوژیک را فراهم میکند که اینها در قاعده هرم نیازها قرار میگیرند. در قاعده مخروط. یعنی یک شهروند انتظارش، توقعش از کسانی که کشور را اداره میکنند، این است که اول خوراک، نوشاک، پوشاک، مسکن، سوخت، استراحت، خواب، فراغت و تفرج را که نیازهای بیولوژیک و فیزیولوژیک ما هستند را فراهم بکند. اول اینها، بعد باید برود سراغ خواستههای دیگر، چون آن خواستهها جنبه فیزیولوژیکشان کمتر است، جنبه بیولوژیکشان کمتر است. بنابراین نمیتوانند رجال سیاسی به بهانه اینکه ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم، این قسمتها را مغفول قرار بدهند و بگویند بله، شما گرسنه هستید، ولی ما داریم یک چیز دیگری فراهم میکنیم.
من بارها از این مثال استقاده کردم که در دوران حکومت موسولینی در ایتالیا، یک خبرنگار انگلیسی آمد ۸ ماه در ایتالیا میگشت بعد از ۸ ماه یک مصاحبهای کرد با موسولینی. گفت جناب موسولینی شما گفتهاید که ایتالیا دوران شکوفایی را دارد میگذراند، من رفتم در کارخانهها، در مزارع، رفتم در شهر، در روستا هر جا رفتم دیدم همه مردم پژمرده، افسرده، گرسنه، دستخوش بیماری و اغلبشان بیسوادند. شما گفتهاید ایتالیا در حال شکوفایی است.
بعد موسولینی همان چیزی را گفت که بعد به بقیه هم یاد داد. گفت "من گفتم ایتالیا در حال شکوفایی است. شما وضع ایتالیایی ها را میگویید. ایتالیا غیر از ایتالیاییهاست، ایتالیا در حال شکوفایی است، ولو تمام ایتالیاییها هم پژمرده و افسرده و فرسوده و ناخوشند."
یعنی یک چیز موهومی به نام ایتالیا وجود دارد که درسته که مردم ایتالیا خیلی وضعشان خراب است ولی..
این همان چیزی است که الان گفتیم که ما در قدرت، شوکت، حکمت در همه چیز ما داریم، ترکتازی میکنیم، چهار نعل میرویم، اما مردممان این هستند که شما میبینید و همهاش همین است. هر چه بر وزن «فعلت» است اینها را میآورند قدرت، حشمت، شوکت، حکمت، همه چی داریم، اقتدار داریم و همه چیز داریم اما مردم مان اینجوری اند.
بنابراین میخواهم این را عرض بکنم که وقتی سؤال بکنیم که از میان این ۴ تا آرمان، کدامشان مهمتر است؟ میگوییم اگر مخاطب تو در این پرسش، رجال سیاسیاند، رجال سیاسی اول باید خوشی فراهم کنند، چون اگر خوشی فراهم نشد، آنهایی که متعالیتر از اینها هستند و معنویتر از اینها هستند، هیچ وقت فراهم نمیشود.
این را ما از قدیم هم میدانستیم، عواممان هم میدانستند در ضرب المثل هایمان هم هست که شکم گرسنه ایمان ندارد. واقعا هم همین است. گرسنگی نکشیدی تا عاشقی یادت برود. چون عشق یک مقدار بالاتر از گرسنگی است، یک مقدار جنبه فیزیولوژیکاش کمتر است، بنابراین وقتی من گرسنگی بکشم، عاشقی هم یادم میرود.
#مصطفی_ملکیان
617
صندلیهای تایتانیک
#ایمان_فانی🎤
🎧 لطفا فایل صوتی پیوست را بشنوید!
چرا لازم است تا آخرین لحظه، صندلیها را بر عرشهی تایتانیک مرتب کنیم؟
امیدهای بلندپروازانهمان در زندگی بر باد رفته است. الان دیگر میدانیم که شغلمان چندان شکوفا نخواهد شد. روابطمان همواره با چالش روبرو خواهد بود. دوره زیباییمان دیگر گذشته است. جسممان از اینجا به بعد شکار امراض تحقیرآمیز است. جامعه خودش را درست نمیکند. پیشرفتهای سیاسی جدی خیلی نامحتمل است. این کشتی غرق خواهد شد!
ما درگیر یک فاجعهایم ولی بعضی راههای سپری کردن زمان، از بقیه بهترند. در این شرایط، فکر کردن و تلاش کردن برای نظم و ترتیب دادن به صندلیهای کشتی در حال غرق شدن، احمقانه نیست. بلکه قدم منطقی ارزشمندی است و شاید فراخوانی برتر از این وجود ندارد.
|مدرسه زندگی فارسی|
#پذیرش
زمان= ۶:۰۵
حجم= ۶ مگابایت
#آوای_توسعه
@JameahiBehtarBesazim
@DevelopmentSc
✔️ کانال «مدرسه توسعه»
617
...
در ستایش ترس
#مجتبی_نجفی
به زیبایی هر چه تمامتر نامش را تونل وحشت گذاشتند. چه نامی برازندهتر از این نام؟
این تصویر به صورت نمادین ارادهی حاکم برای سلطه بر شهروند را بازنمایی میکند، تصویری سیاه که عبور شهروند را منوط به گذر از خانمهای چادریِ عظیمالجثه، با یونیفرمی واحد میکند.
تصویرها بعضا نمادسازی میکنند و روزی ، روزگاری که آیندگان ؛ دورانِ ما را تجزیه و تحلیل کنند، از طریق همین خانمهای یکشکل و یکدست، نظام سیاسی یکدست ساز، ضدِ رنگارنگی و تکثر را خواهند شناخت.
تصویر ترسناک است؟ به غایت ترسناک است.
شاید بگویند پس کجاست آن شجاعت نخستین؟ واقعیت این است ما شهروندان حال ثابت نداریم. گاهی میترسیم گاهی شجاع میشویم.
گاهی مایوس گاهی پرامید.
اگر شجاعت، زمانی نشانهی سرزندگی است، ترس هم، زمانی نشانهی عقلانیت است.
شهروند عادی از این تصاویر میترسد چرا که حاکم به شدت ترسناک است: عبوس، بدخلق و ترشرو.
گاهی چماق دستش است، گاهی تفنگ.
هم شلاق دارد هم حبسگاه.
قاضی و شرطه را همه در اختیار دارد.
بنگاه خبر پراکنی دارد.
از مرگ مخالف، لذت میبرد. پس عقل میگوید از این حاکم ترسناک، باید ترسید. چرا که هرجا که شهروند است، او هم حضور دارد.
اما حاکم ترسناک، اشتباه محاسباتی هم دارد. گمان میکند ترس، وضعیت دایمی است. مسأله این است وضعیت شهروند، یکسان نیست. شجاعت و ترس در رفت و برگشتاند. گاهی هر دو با هم حضور دارند. گاهی یکی بر دیگری برتری دارد. اما حاکم تا کی میخواهد با تونل وحشت علیه رنگارنگی شهر بایستد؟
اینجا برگ برنده از آن شهروند است، چرا که این جنبش در زندگی جاری است. تونلسازان خسته خواهندشد چون میدانِ بازیِ شهروند گسترده است، به فراخیِ عرصهی عمومی موزاییکی و شبکهای ایران. هیچ ایرادی ندارد در برابر این مجسمههای وحشت، مقنعهای یا روسری، مویی را ولو موقت بپوشاند چرا که بعد از گذر از این تونل وحشت، باز هم فرصتی برای بازکردن گیسوان در فضای آزاد زیر آسمان آبی یا ابری در سایهی شهر و در برابر حضور دیگری هست، آنگاه حاکم خواهد فهمید تمام تونلهای وحشتی که ساخته بر تار عنکبوت بنا شده.
برای همین جنبش زن زندگی آزادی نه دوی سرعت که دوی ماراتن است که نیازمند صرفهجویی در نفس برای رسیدن به خط پایان است. مساله مو نیست، مسألهی حضور مزاحم حاکم عظیمالجثه در همه شوون زندگی است. با حاکم عظیمالجثه، باید با صبر و تدبیر و تداوم مبارزه کرد. حاکم باید خسته شود و در نهایت دست از تونلسازی بردارد و موهای رها از اجبار را بپذیرد. جنبش اخیر مثل جنگ چریکی نامتقارن است. لشکر حاکم متعارف و منظم است اما لشکر شهروند، پراکنده، گسترده و نقطهزن است. در جنگ نامنظم، نیروی متعارف آنقدر ضربه میخورد و آنقدر مهار پراکندگی و گستردگی نیروهای نامتعارف، برایش دشوار میشود تا آخر دستانش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.
پس از تونل وحشت میشود گذر کرد بدون تلفات و در نقطهای دیگر و زمانی دیگر مویی رها شود به نشانه پوزخند به آن همه تونلسازی . رهایی مو از نماد، اجبار، همچون تیری است به چشم استبداد. نشانهای است است از بیاعتباری تونلهای وحشت. کابوسی است بر خواب آشفتهی حاکم. حاکم تا همینجا هم خسته شده. بیهوده تقلا میکند. پوشاندن اجباری مو موقت است، وضعیت دایمی نخواهد شد همچنانکه ترس وضعیت دایمی نیست.
@simar50
#تونل_وحشت
617
...
**در ستایش ترس!**
#مجتبی_نجفی
به زیبایی هر چه تمامتر نامش را تونل وحشت گذاشتند. چه نامی برازندهتر از این نام؟
این تصویر به صورت نمادین ارادهی حاکم برای سلطه بر شهروند را بازنمایی میکند، تصویری سیاه که عبور شهروند را منوط به گذر از خانمهای چادریِ عظیمالجثه، با یونیفرمی واحد میکند.
تصویرها بعضا نمادسازی میکنند و روزی ، روزگاری که آیندگان ؛ دورانِ ما را تجزیه و تحلیل کنند، از طریق همین خانمهای یکشکل و یکدست، نظام سیاسی یکدست ساز، ضدِ رنگارنگی و تکثر را خواهند شناخت.
تصویر ترسناک است؟ به غایت ترسناک است.
شاید بگویند پس کجاست آن شجاعت نخستین؟ واقعیت این است ما شهروندان حال ثابت نداریم. گاهی میترسیم گاهی شجاع میشویم.
گاهی مایوس گاهی پرامید.
اگر شجاعت، زمانی نشانهی سرزندگی است، ترس هم، زمانی نشانهی عقلانیت است.
شهروند عادی از این تصاویر میترسد چرا که حاکم به شدت ترسناک است: عبوس، بدخلق و ترشرو.
گاهی چماق دستش است، گاهی تفنگ.
هم شلاق دارد هم حبسگاه.
قاضی و شرطه را همه در اختیار دارد.
بنگاه خبر پراکنی دارد.
از مرگ مخالف، لذت میبرد. پس عقل میگوید از این حاکم ترسناک، باید ترسید. چرا که هرجا که شهروند است، او هم حضور دارد.
اما حاکم ترسناک، اشتباه محاسباتی هم دارد. گمان میکند ترس، وضعیت دایمی است. مسأله این است وضعیت شهروند، یکسان نیست. شجاعت و ترس در رفت و برگشتاند. گاهی هر دو با هم حضور دارند. گاهی یکی بر دیگری برتری دارد. اما حاکم تا کی میخواهد با تونل وحشت علیه رنگارنگی شهر بایستد؟
اینجا برگ برنده از آن شهروند است، چرا که این جنبش در زندگی جاری است. تونلسازان خسته خواهندشد چون میدانِ بازیِ شهروند گسترده است، به فراخیِ عرصهی عمومی موزاییکی و شبکهای ایران. هیچ ایرادی ندارد در برابر این مجسمههای وحشت، مقنعهای یا روسری، مویی را ولو موقت بپوشاند چرا که بعد از گذر از این تونل وحشت، باز هم فرصتی برای بازکردن گیسوان در فضای آزاد زیر آسمان آبی یا ابری در سایهی شهر و در برابر حضور دیگری هست، آنگاه حاکم خواهد فهمید تمام تونلهای وحشتی که ساخته بر تار عنکبوت بنا شده.
برای همین جنبش زن زندگی آزادی نه دوی سرعت که دوی ماراتن است که نیازمند صرفهجویی در نفس برای رسیدن به خط پایان است. مساله مو نیست، مسألهی حضور مزاحم حاکم عظیمالجثه در همه شوون زندگی است. با حاکم عظیمالجثه، باید با صبر و تدبیر و تداوم مبارزه کرد. حاکم باید خسته شود و در نهایت دست از تونلسازی بردارد و موهای رها از اجبار را بپذیرد. جنبش اخیر مثل جنگ چریکی نامتقارن است. لشکر حاکم متعارف و منظم است اما لشکر شهروند، پراکنده، گسترده و نقطهزن است. در جنگ نامنظم، نیروی متعارف آنقدر ضربه میخورد و آنقدر مهار پراکندگی و گستردگی نیروهای نامتعارف، برایش دشوار میشود تا آخر دستانش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.
پس از تونل وحشت میشود گذر کرد بدون تلفات و در نقطهای دیگر و زمانی دیگر مویی رها شود به نشانه پوزخند به آن همه تونلسازی . رهایی مو از نماد، اجبار، همچون تیری است به چشم استبداد. نشانهای است است از بیاعتباری تونلهای وحشت. کابوسی است بر خواب آشفتهی حاکم. حاکم تا همینجا هم خسته شده. بیهوده تقلا میکند. پوشاندن اجباری مو موقت است، وضعیت دایمی نخواهد شد همچنانکه ترس وضعیت دایمی نیست.
@simar50
#تونل_وحشت
