624
订阅者
+924 小时
+687 天
+7330 天
帖子存档
624
صندلیهای تایتانیک
#ایمان_فانی🎤
🎧 لطفا فایل صوتی پیوست را بشنوید!
چرا لازم است تا آخرین لحظه، صندلیها را بر عرشهی تایتانیک مرتب کنیم؟
امیدهای بلندپروازانهمان در زندگی بر باد رفته است. الان دیگر میدانیم که شغلمان چندان شکوفا نخواهد شد. روابطمان همواره با چالش روبرو خواهد بود. دوره زیباییمان دیگر گذشته است. جسممان از اینجا به بعد شکار امراض تحقیرآمیز است. جامعه خودش را درست نمیکند. پیشرفتهای سیاسی جدی خیلی نامحتمل است. این کشتی غرق خواهد شد!
ما درگیر یک فاجعهایم ولی بعضی راههای سپری کردن زمان، از بقیه بهترند. در این شرایط، فکر کردن و تلاش کردن برای نظم و ترتیب دادن به صندلیهای کشتی در حال غرق شدن، احمقانه نیست. بلکه قدم منطقی ارزشمندی است و شاید فراخوانی برتر از این وجود ندارد.
|مدرسه زندگی فارسی|
#پذیرش
زمان= ۶:۰۵
حجم= ۶ مگابایت
#آوای_توسعه
@JameahiBehtarBesazim
@DevelopmentSc
✔️ کانال «مدرسه توسعه»
624
...
در ستایش ترس
#مجتبی_نجفی
به زیبایی هر چه تمامتر نامش را تونل وحشت گذاشتند. چه نامی برازندهتر از این نام؟
این تصویر به صورت نمادین ارادهی حاکم برای سلطه بر شهروند را بازنمایی میکند، تصویری سیاه که عبور شهروند را منوط به گذر از خانمهای چادریِ عظیمالجثه، با یونیفرمی واحد میکند.
تصویرها بعضا نمادسازی میکنند و روزی ، روزگاری که آیندگان ؛ دورانِ ما را تجزیه و تحلیل کنند، از طریق همین خانمهای یکشکل و یکدست، نظام سیاسی یکدست ساز، ضدِ رنگارنگی و تکثر را خواهند شناخت.
تصویر ترسناک است؟ به غایت ترسناک است.
شاید بگویند پس کجاست آن شجاعت نخستین؟ واقعیت این است ما شهروندان حال ثابت نداریم. گاهی میترسیم گاهی شجاع میشویم.
گاهی مایوس گاهی پرامید.
اگر شجاعت، زمانی نشانهی سرزندگی است، ترس هم، زمانی نشانهی عقلانیت است.
شهروند عادی از این تصاویر میترسد چرا که حاکم به شدت ترسناک است: عبوس، بدخلق و ترشرو.
گاهی چماق دستش است، گاهی تفنگ.
هم شلاق دارد هم حبسگاه.
قاضی و شرطه را همه در اختیار دارد.
بنگاه خبر پراکنی دارد.
از مرگ مخالف، لذت میبرد. پس عقل میگوید از این حاکم ترسناک، باید ترسید. چرا که هرجا که شهروند است، او هم حضور دارد.
اما حاکم ترسناک، اشتباه محاسباتی هم دارد. گمان میکند ترس، وضعیت دایمی است. مسأله این است وضعیت شهروند، یکسان نیست. شجاعت و ترس در رفت و برگشتاند. گاهی هر دو با هم حضور دارند. گاهی یکی بر دیگری برتری دارد. اما حاکم تا کی میخواهد با تونل وحشت علیه رنگارنگی شهر بایستد؟
اینجا برگ برنده از آن شهروند است، چرا که این جنبش در زندگی جاری است. تونلسازان خسته خواهندشد چون میدانِ بازیِ شهروند گسترده است، به فراخیِ عرصهی عمومی موزاییکی و شبکهای ایران. هیچ ایرادی ندارد در برابر این مجسمههای وحشت، مقنعهای یا روسری، مویی را ولو موقت بپوشاند چرا که بعد از گذر از این تونل وحشت، باز هم فرصتی برای بازکردن گیسوان در فضای آزاد زیر آسمان آبی یا ابری در سایهی شهر و در برابر حضور دیگری هست، آنگاه حاکم خواهد فهمید تمام تونلهای وحشتی که ساخته بر تار عنکبوت بنا شده.
برای همین جنبش زن زندگی آزادی نه دوی سرعت که دوی ماراتن است که نیازمند صرفهجویی در نفس برای رسیدن به خط پایان است. مساله مو نیست، مسألهی حضور مزاحم حاکم عظیمالجثه در همه شوون زندگی است. با حاکم عظیمالجثه، باید با صبر و تدبیر و تداوم مبارزه کرد. حاکم باید خسته شود و در نهایت دست از تونلسازی بردارد و موهای رها از اجبار را بپذیرد. جنبش اخیر مثل جنگ چریکی نامتقارن است. لشکر حاکم متعارف و منظم است اما لشکر شهروند، پراکنده، گسترده و نقطهزن است. در جنگ نامنظم، نیروی متعارف آنقدر ضربه میخورد و آنقدر مهار پراکندگی و گستردگی نیروهای نامتعارف، برایش دشوار میشود تا آخر دستانش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.
پس از تونل وحشت میشود گذر کرد بدون تلفات و در نقطهای دیگر و زمانی دیگر مویی رها شود به نشانه پوزخند به آن همه تونلسازی . رهایی مو از نماد، اجبار، همچون تیری است به چشم استبداد. نشانهای است است از بیاعتباری تونلهای وحشت. کابوسی است بر خواب آشفتهی حاکم. حاکم تا همینجا هم خسته شده. بیهوده تقلا میکند. پوشاندن اجباری مو موقت است، وضعیت دایمی نخواهد شد همچنانکه ترس وضعیت دایمی نیست.
@simar50
#تونل_وحشت
624
...
**در ستایش ترس!**
#مجتبی_نجفی
به زیبایی هر چه تمامتر نامش را تونل وحشت گذاشتند. چه نامی برازندهتر از این نام؟
این تصویر به صورت نمادین ارادهی حاکم برای سلطه بر شهروند را بازنمایی میکند، تصویری سیاه که عبور شهروند را منوط به گذر از خانمهای چادریِ عظیمالجثه، با یونیفرمی واحد میکند.
تصویرها بعضا نمادسازی میکنند و روزی ، روزگاری که آیندگان ؛ دورانِ ما را تجزیه و تحلیل کنند، از طریق همین خانمهای یکشکل و یکدست، نظام سیاسی یکدست ساز، ضدِ رنگارنگی و تکثر را خواهند شناخت.
تصویر ترسناک است؟ به غایت ترسناک است.
شاید بگویند پس کجاست آن شجاعت نخستین؟ واقعیت این است ما شهروندان حال ثابت نداریم. گاهی میترسیم گاهی شجاع میشویم.
گاهی مایوس گاهی پرامید.
اگر شجاعت، زمانی نشانهی سرزندگی است، ترس هم، زمانی نشانهی عقلانیت است.
شهروند عادی از این تصاویر میترسد چرا که حاکم به شدت ترسناک است: عبوس، بدخلق و ترشرو.
گاهی چماق دستش است، گاهی تفنگ.
هم شلاق دارد هم حبسگاه.
قاضی و شرطه را همه در اختیار دارد.
بنگاه خبر پراکنی دارد.
از مرگ مخالف، لذت میبرد. پس عقل میگوید از این حاکم ترسناک، باید ترسید. چرا که هرجا که شهروند است، او هم حضور دارد.
اما حاکم ترسناک، اشتباه محاسباتی هم دارد. گمان میکند ترس، وضعیت دایمی است. مسأله این است وضعیت شهروند، یکسان نیست. شجاعت و ترس در رفت و برگشتاند. گاهی هر دو با هم حضور دارند. گاهی یکی بر دیگری برتری دارد. اما حاکم تا کی میخواهد با تونل وحشت علیه رنگارنگی شهر بایستد؟
اینجا برگ برنده از آن شهروند است، چرا که این جنبش در زندگی جاری است. تونلسازان خسته خواهندشد چون میدانِ بازیِ شهروند گسترده است، به فراخیِ عرصهی عمومی موزاییکی و شبکهای ایران. هیچ ایرادی ندارد در برابر این مجسمههای وحشت، مقنعهای یا روسری، مویی را ولو موقت بپوشاند چرا که بعد از گذر از این تونل وحشت، باز هم فرصتی برای بازکردن گیسوان در فضای آزاد زیر آسمان آبی یا ابری در سایهی شهر و در برابر حضور دیگری هست، آنگاه حاکم خواهد فهمید تمام تونلهای وحشتی که ساخته بر تار عنکبوت بنا شده.
برای همین جنبش زن زندگی آزادی نه دوی سرعت که دوی ماراتن است که نیازمند صرفهجویی در نفس برای رسیدن به خط پایان است. مساله مو نیست، مسألهی حضور مزاحم حاکم عظیمالجثه در همه شوون زندگی است. با حاکم عظیمالجثه، باید با صبر و تدبیر و تداوم مبارزه کرد. حاکم باید خسته شود و در نهایت دست از تونلسازی بردارد و موهای رها از اجبار را بپذیرد. جنبش اخیر مثل جنگ چریکی نامتقارن است. لشکر حاکم متعارف و منظم است اما لشکر شهروند، پراکنده، گسترده و نقطهزن است. در جنگ نامنظم، نیروی متعارف آنقدر ضربه میخورد و آنقدر مهار پراکندگی و گستردگی نیروهای نامتعارف، برایش دشوار میشود تا آخر دستانش را به نشانه تسلیم بالا میبرد.
پس از تونل وحشت میشود گذر کرد بدون تلفات و در نقطهای دیگر و زمانی دیگر مویی رها شود به نشانه پوزخند به آن همه تونلسازی . رهایی مو از نماد، اجبار، همچون تیری است به چشم استبداد. نشانهای است است از بیاعتباری تونلهای وحشت. کابوسی است بر خواب آشفتهی حاکم. حاکم تا همینجا هم خسته شده. بیهوده تقلا میکند. پوشاندن اجباری مو موقت است، وضعیت دایمی نخواهد شد همچنانکه ترس وضعیت دایمی نیست.
@simar50
#تونل_وحشت
624
...
یه تردستی زیبا ببینید👍
Silent act at it's best
در بهترین حالت سکوت کن
@simar50
#شعبدهبازی
#طنز624
...
خوشبختی کجاست؟
کجای دنیا را بگردم؟
جغرافیدانها میگویند در بسیط زمین ،دیگر جایی ناشناخته نمانده. آدمیان به ربع مسکون و سه ربع غیر مسکون دست یافتهاند. فقط در قطب جنوب، قارهی بزرگی است زیر یخ که در پسفردای زمینشناسی که یخها آب شوند آن قارهی عظیم هم عاقبت از زیر پردهی یخ سر بیرون میکشد.
شاید مرز خوشبختی آنجا باشد یا شاید مرز خوشبختی همین جاست. در همین کاری که میکنم. همچنان که شاید مرز خوشبختیِ یک نفر آشپز، آشپزخانه باشد. مرز خوشبختیِ یک نفر دانشجو، کلاس درس در دانشگاه باشد.برای کاسب، مغازهاش که پشت هر یک از این مرزها خوشبختی منتظر ماست و هر که توانست از مرزی که پیشِ رویِ اوست بگذرد از مرز دیگر هم میگذرد. زیرا که همیشه مرز دیگری هم هست و باز مرز دیگری.
در این دنیا بهشت جایی نیست که ما برویم. بهشت بر ما وارد می شود. هنگامی که خیلی خیلی خیلی حالتان خوب است،بهشت بر شما وارد شده. از یک نظر بهشت پدیدهای مکانی_زمانی نیست.
همدلی ،
خوشنود ساختن خویشتن ،
شادکردن دیگرها ، "بهشت را به خود بردن است" .
بهشت جان و جهان خود ماست .خوب است من بدانم زندگی دائماً همین حالاست و صد افسوس که بدون من روزهای زیادی خواهد آمد که من در آن روزها نیستم، گلهای زیادی میشکفند که من آنها را نمیبویم.
جهنم هم در خود من است.
هنگامی که عاشق نیستم، خدای ناکرده هم وطنانم را دوست ندارم، با کابوسها معاشرت می کنم،آتش میگیرم، میسوزم."جهنم بیرون از من نیست...
#محمدصالح_اعلا
@simar50
#جان_شیفتهام
