544
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-430 天
帖子存档
544
...
فساد سیستماتیک!!!
دکتر موسی غنینژاد در این ویدیو با صراحت تمام، دست روی نقاطی میگذارد که شاید کمتر کسی در رسانه ملی به این شفافی درباره آنها صحبت کرده باشد.
او معتقد است چیزی که ما امروز با آن دست و پنجه نرم میکنیم، نه یک اقتصاد آزاد، بلکه ترکیبی از سرمایهداری دولتی، رفاقتی و مافیایی است.
او میگوید: «بندگی یعنی یک نفر، همنوع خودش را بپرستد... در حالی که همه انسانها برابرند.»
او همچنین میگوید: ریشهی تمام بدبختیهای ما اینجاست که در جمهوری اسلامی، متاسفانه حکومت قانون برقرار نیست.
نظر شما چیه؟ آیا با تحلیل ایشان موافقید؟ ریشه اصلی مشکلات اقتصادی رو در چی میبینید؟ در کامنتها بنویسید تا با هم گفتگو کنیم.
@simar50
#اقتصاد_فاسد_ایران
#دکتر_موسی_غنینژاد
#سرمایهداری
#حکومت_قانون
544
...
برای تنهاییِ محمد حسینی
#سودابه_فرضیپور
محمد! من به تو زیاد فکر میکنم. به تنهاییات، به بیکسیات، به غربتِ سیمانی آخرین اتاقکِ عمرت، به آن اذان واپسین، به سرمای انگشتهایت و باز به تنهاییات...
به تنهایی غلیظات، به اینکه کسی را نداشتی که بگویی "خداحافظ"
محمد، من به این خداحافظیِ رهانشدهی شکسته در گلویت، زیاد فکر میکنم.
من به پدری که نیست، که نبود که بعد از تو کمرش بشکند، زانوهایش تا شود و باز نتواند دریای خونِ سینه را به اشک بدل کند فکر میکنم، به پدری که نبود که تو را، پیکر سرد تو را تحویل بگیرد، به پدری که نبود که بهش سفارش کنی "به مامان چیزی نگو"...
و مادری که نبود که نگران چیزی شنیدنش باشی... مادری که برایت سیاه بپوشد، ضجه بزند، صورت خراش دهد... مادری که عکست را قاب بگیرد، به سینه بچسباند و جگرش برای مظلومیت چشمهایت آتش بگیرد...
محمد! تنهاییات لایهلایه دل آدم را میتراشد و خون میاندازد.
... و من فقط یک آرزو دارم.
کاش عشق را تجربه کرده باشی، کاش توی همین دو روز عمر، کاش توی همین زندگی کوتاهت، قلبت به عشق گرم شده باشد، کاش انگشتهای کشیدهی دختری را لمس کرده باشی، کاش با هم قدم زده باشید، گوشهی خیابان، زیر برف، آش داغ خورده باشید، کاش به این جمله که "ممّدها بگیراَند" یک دل سیر خندیده باشید و دلت از خندهاش غنج رفته باشد.
محمد! تنهاییات بدجور به جانم نشسته. تنهاییات دارد روانیام میکند، بگو که دم آخر، لااقل توی دل، به کسی گفتهای "خداحافظ"... بگو...
برای تو، جدای همه، خاص، ویژه عزاداری میکنم، به جای خواهری که نبود که که برایت سیاه بپوشد و فدای قد و بالایت شود.
@simar50
#یادت_جاودان
544
...
اما تو وجدانتو نفروش
توی ظرف همهمان زهر ریختهاند انگار، خوراک نداریم.
بالشهایمان از سنگ است، خواب نداریم.
زیرمان میخ گذاشتهاند و پشتمان خار، قرار نداریم.
بلاتکلیفیم، پا در هوا، سردرگُم...
یک "حالا چه میشود" توی چشمهایمان هست که مدام با نگاه از هم میپرسیم.
آن توپک سمجی که راه گلوی تو را بسته، من هم در گلویم حس میکنم.
ما همه داریم توی یک دیگ میجوشیم.
رحم کنیم به هم، زخم نزنیم به هم... توی این روز و روزگارِ وحشی، برای هم درمان باشیم، مرهم باشیم...
پنجول نکشیم به صورت هم...
به کسانی که ما را بیهم و بیهمه میخواهند نشان بدهیم که نه جانم! ما را نمیتوانید از هم جدا کنید، ما جانمان برای هم در میرود.
انگشتهایمان را در هم چفت کنیم، زنجیر شویم.
کاروانِ آشفتهای که مسافرانش روی هم شمشیر میکشند، باب دندان راهزنهاست.
با دوستی، با فهم، با شفقت، دماغِ بدخواهها را و پوزهی آنها را که سعی میکنند ما را به جان هم بیندازند به خاک بمالیم.
زمستان میگذرد و...
#سودابه_فرضیپور
@simar50
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
