544
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-530 天
帖子存档
544
...
ایران فقط با مجوز قابل زیارت است!
#حمید_آصفی
جمهوری اسلامی از مردم فقط زمانی نمیترسد که صف بسته باشند. صف رأی، صف یارانه، صف نان، صف بنزین — صفهایی که نظم را تداعی میکنند و اطاعت را بازتولید. اما وقتی همان مردم، نه در صف، بلکه در جمع ظاهر شوند، ترس ایدئولوژیک نظام فوران میکند. این ترس در روزهایی مثل ۷ آبان، نه به خاطر کوروش یا تختجمشید، بلکه به خاطر غیرقابلپیشبینی بودن مردم است.
در منطق قدرت جمهوری اسلامی، هر تجمعی که از بالا برنامهریزی نشده باشد، از نظر امنیتی مشکوک و از نظر ایدئولوژیک خطرناک است.
حاکمیتی که در تمام عمر سیاسیاش بر کنترل رفتار جمعی بنا شده، از چیزی وحشت دارد که نتواند برایش مجوز صادر کند.
در قاموس آنها، اجتماع فقط وقتی مجاز است که پلاکاردهایش یکدست و شعارهایش از پیش تأیید شده باشد. اما همین که مردم بیدعوت گرد میآیند، یعنی لحظهای از استقلال اجتماعی رخ داده است؛ و برای قدرتی که از «اجتماع خودانگیخته» میترسد، این لحظه برابر است با آغاز فروپاشی.
در حقیقت، جمهوری اسلامی از مردمِ در صحنه نمیترسد، از مردمِ بیدستور میترسد.
از جمعیتی که نه برای «حمایت از رهبری» آمدهاند، نه برای «پشتیبانی از مقاومت»، بلکه برای خودشان.
هر گروهی که بدون محور رسمی شکل بگیرد، در ذهن امنیتی نظام بلافاصله به «فتنه» تعبیر میشود.
به همین دلیل است که حتی بزرگداشت تاریخی بیخطر هم به عملیات پیشگیرانه امنیتی منتهی میشود.
این ترس ریشه در ساختار روانی حکومت دارد. جمهوری اسلامی، از آغاز، مشروعیت خود را نه بر حق مردم در تصمیمگیری، بلکه بر کنترل مردم در تصمیمگیری بنا کرد.
تجمع خودجوش، در منطق آنان یعنی جامعهای که دیگر به رهبری نیازی ندارد؛ یعنی ملت به بلوغ رسیده. و هیچ چیز برای حکومتهای ایدئولوژیک هولناکتر از بلوغ مردم نیست.
از همین رو، هر جمعی که خارج از آیین حکومتی شکل بگیرد — چه در پاسارگاد باشد، چه در استادیوم، چه بر سر مزار شاعری یا در میدان اعتراضی — برایشان بوی «سقوط» میدهد.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی نه از کوروش میترسد، نه از شعارهای ملی؛
از تمرینِ همگرایی بدون رهبر میترسد.
از اینکه مردم یاد بگیرند بدون خطبهی جمعه، بدون مجوز، بدون اذن، کنار هم بایستند.
این لحظه، همان لحظهی گسست از نظام است.
وقتی مردم بتوانند در جایی گرد آیند که حکومت آن را مجاز نمیداند، یعنی هستهی جامعهی مدنی شکل گرفته است — چیزی که نظام در طول چهار دهه با تمام قوا نابودش کرده، اما هنوز میزید.
ترس از هفت آبان، در واقع ترس از هر اجتماعِ بیدین و بیدستور است؛ یعنی از جامعهای که هنوز زنده است.
از نظر حکومت، هر تجمعی که در آن مردم «خود را» بازشناسند، نقطهی آغاز پایان اقتدار است.
پس طبیعی است که در پاسارگاد جاده ببندند، اینترنت را کند کنند، پلیس بفرستند. چون آنها بهتر از هرکس میدانند سقوط نظامها نه با انقلاب مسلحانه، بلکه با بازگشت مردم به خیابان، میدان و حافظه جمعی آغاز میشود.
و درست همینجاست که جمهوری اسلامی، زهرِ خود را میخورد:
با هر ممانعت، اعتراف میکند که از مردمش میترسد.
از ایرانی که دیگر در چهارچوب ایدئولوژی نمیگنجد، از نسلی که نه به کوروش نیاز دارد نه به ولایت، اما میخواهد خودش باشد.
هفت آبان بهانه است؛ وحشت واقعی از روزی است که مردم بیمجوز به میدان بیایند و دیگر نروند.
از روزی که صف، به جمع تبدیل شود — و جمع، به ملت.
@simar50
544
...
روزتون به عشق♥︎
یادآوری :
امروز لبخند بزن.
t.me/simar50
#جواد_خیابانی
#ایمان_قیاسی
544
...
ثروت فقیران، فقر ثروتمندان
#مسعود_نورمحمدی
آمار تازهای که وزیر کار از وضعیت درآمدی و مالکیت خودروهای لوکس در ایران منتشر کرده، تصویری روشن از بحران ساختاری در اقتصاد و جامعه امروز ایران است.
۴ نفر لامبورگینیسوار در میان ۸۵ میلیون نفر، و سه دهک بالای درآمدی با درآمدی تنها ۳۰۰ دلاری در ماه؛ این اعداد نهفقط فقر، بلکه سقوط معیارهای ملی و انسانی را روایت میکنند.
فروپاشیِ طبقهای که ستون ایران بود
در دوران پهلوی، ستون جامعه بر دوش طبقهی متوسط بود؛ طبقهای مولد، تحصیلکرده و امیدوار که با کار و دانش خود، چرخ اقتصاد و فرهنگ را همزمان میچرخاند.
در نظام کنونی اما، همین طبقه یا به زیر خط فقر سقوط کرده، یا کشور را ترک کرده است.
وقتی وزیر کار اعلام میکند که خانوادهای با درآمد ماهانه ۳۰ میلیون تومان در سه دهک بالای جامعه قرار دارد، در واقع اعتراف میکند که ۷۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند.
در چنین جامعهای، نه پیشرفت معنا دارد و نه عدالت.
لامبورگینیهای حکومتی؛ نشانهی رانت، نه رفاه
آمار خودروهای لوکس در ایران، آینهی تمامنمای اقتصاد رانتی جمهوری اسلامی است.
لامبورگینی، مازراتی و پورشه در ایران نه از مسیر نوآوری و تلاش، بلکه از رانت و نزدیکی به قدرت بهدست میآیند.
در کشوری که جوانانش وام قسطی برای خرید موتورسیکلت میگیرند،
لامبورگینی دیگر نماد موفقیت نیست، بلکه نشانهی غارت منابع ملی است.
در دوران پهلوی، ثروت معنا داشت چون مولود کار و ساختن بود.اما امروز، ثروت یعنی نزدیکی به مراکز قدرت و فساد.
این اقتصاد دیگر سرمایهداری نیست؛ الیگارشی مذهبی و خانوادگی است.
سقوط معیار؛ خطرناکتر از فقرِ جیب
وقتی دولت اعلام میکند که خانوادهای با درآمد ۳۰ میلیون تومان در ماه «ثروتمند» محسوب میشود، یعنی معیار زندگی سقوط کرده است.
در جهان، درآمد متوسط خانوار حدود ۲ تا ۳ هزار دلار است؛ اما در ایران، سه دهک بالای جامعه کمتر از ۳۰۰ دلار دارند.
ایران فقط فقیر نشده، بلکه کوچک شده؛ کوچک در آرزو، در ذهن، و در افق ملی.
این سقوط معیارها از هر تورم و رکودی خطرناکتر است، زیرا ذهن جامعه را فقیر میکند.
مردمی که دیگر رؤیا ندارند، فقط دوام میآورند.
فقر اقتصادی یا بحران ملی؟
فقر در ایران امروز فقط یک مسئلهی اقتصادی نیست؛ مسئلهای ملی و تمدنی است.
مردمی که روزگاری خود را وارث کوروش و داریوش میدانستند، امروز برای نان، اجاره و دارو میجنگند.
جمهوری اسلامی تنها اقتصاد را نابود نکرد، بلکه احساس ایرانی بودن را تحقیر کرد.
ایرانیای که در گذشته میساخت، امروز فقط تحمل میکند.
این خاموشی امید، خطرناکترین نشانهی فروپاشی اجتماعی است.
راه بازگشت: نظم، قانون، تولید، منزلت
نجات ایران نه از مسیر شعار و سیاست، بلکه از بازگشت به همان اصولی ممکن است که روزی کشور را به دروازههای تمدن رساند:
قانونگرایی، نظم، تولید، و منزلت ملی.
تا زمانی که رانت و فساد جای کار و دانش را گرفته، و حکومت بر پایه ایدئولوژی و تبعیض اداره میشود،
فقر نهتنها از میان نخواهد رفت، بلکه به هویت ملی ما تبدیل خواهد شد.
بازسازی ایران، یعنی بازسازی طبقه متوسط؛ همان طبقهای که موتور استقلال و پیشرفت در دوران پهلوی بود.
کشوری بدون طبقه متوسط، مثل ساختمانی بدون ستون است — دیر یا زود فرو میریزد.
در ایران امروز، لامبورگینیها نماد ثروت نیستند؛ نماد سقوطاند.
در جامعهای که معیار رفاه ۳۰۰ دلار در ماه است، نه مردم فقیرند، بلکه معنا فقیر شده است.
جمهوری اسلامی کشور را از ثروت تهی نکرد؛ از عزت تهی کرد.
و روزی که ایران دوباره به عقل، قانون و نظم بازگردد،
آن روز فقر نه با یارانه، بلکه با عزت ملی و تولید واقعی شکست خواهد خورد.
@simar50
#احمدی_میدری
#قشر_متوسط
544
ثروت فقیران، فقر ثروتمندان
#مسعود_نورمحمدی
آمار تازهای که وزیر کار از وضعیت درآمدی و مالکیت خودروهای لوکس در ایران منتشر کرده، تصویری روشن از بحران ساختاری در اقتصاد و جامعه امروز ایران است.
۴ نفر لامبورگینیسوار در میان ۸۵ میلیون نفر، و سه دهک بالای درآمدی با درآمدی تنها ۳۰۰ دلاری در ماه؛ این اعداد نهفقط فقر، بلکه سقوط معیارهای ملی و انسانی را روایت میکنند.
فروپاشی طبقهای که ستون ایران بود
در دوران پهلوی، ستون جامعه بر دوش طبقه متوسط بود؛ طبقهای مولد، تحصیلکرده و امیدوار که با کار و دانش خود، چرخ اقتصاد و فرهنگ را همزمان میچرخاند.
در نظام کنونی اما، همین طبقه یا به زیر خط فقر سقوط کرده، یا کشور را ترک کرده است.
وقتی وزیر کار اعلام میکند که خانوادهای با درآمد ماهانه ۳۰ میلیون تومان در سه دهک بالای جامعه قرار دارد، در واقع اعتراف میکند که ۷۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند.
در چنین جامعهای، نه پیشرفت معنا دارد و نه عدالت.
لامبورگینیهای حکومتی؛ نشانهی رانت، نه رفاه
آمار خودروهای لوکس در ایران، آینهی تمامنمای اقتصاد رانتی جمهوری اسلامی است.
لامبورگینی، مازراتی و پورشه در ایران نه از مسیر نوآوری و تلاش، بلکه از رانت و نزدیکی به قدرت بهدست میآیند.
در کشوری که جوانانش وام قسطی برای خرید موتورسیکلت میگیرند،
لامبورگینی دیگر نماد موفقیت نیست، بلکه نشانهی غارت منابع ملی است.
در دوران پهلوی، ثروت معنا داشت چون مولود کار و ساختن بود.
اما امروز، ثروت یعنی نزدیکی به مراکز قدرت و فساد.
این اقتصاد دیگر سرمایهداری نیست؛ الیگارشی مذهبی و خانوادگی است.
فقرِ معیار؛ خطرناکتر از فقرِ جیب
وقتی دولت اعلام میکند که خانوادهای با درآمد ۳۰ میلیون تومان در ماه «ثروتمند» محسوب میشود، یعنی معیار زندگی سقوط کرده است.
در جهان، درآمد متوسط خانوار حدود ۲ تا ۳ هزار دلار است؛
اما در ایران، سه دهک بالای جامعه کمتر از ۳۰۰ دلار دارند.
ایران فقط فقیر نشده، بلکه کوچک شده؛ کوچک در آرزو، در ذهن، و در افق ملی.
این سقوط معیارها از هر تورم و رکودی خطرناکتر است، زیرا ذهن جامعه را فقیر میکند.
مردمی که دیگر رؤیا ندارند، فقط دوام میآورند.
فقر اقتصادی یا بحران ملی؟
فقر در ایران امروز فقط یک مسئلهی اقتصادی نیست؛ مسئلهای ملی و تمدنی است.
مردمی که روزگاری خود را وارث کوروش و داریوش میدانستند، امروز برای نان، اجاره و دارو میجنگند.
جمهوری اسلامی تنها اقتصاد را نابود نکرد، بلکه احساس ایرانی بودن را تحقیر کرد.
ایرانیای که در گذشته میساخت، امروز فقط تحمل میکند.
این خاموشی امید، خطرناکترین نشانهی فروپاشی اجتماعی است.
راه بازگشت: نظم، قانون، تولید، منزلت
نجات ایران نه از مسیر شعار و سیاست، بلکه از بازگشت به همان اصولی ممکن است که روزی کشور را به دروازههای تمدن رساند:
قانونگرایی، نظم، تولید، و منزلت ملی.
تا زمانی که رانت و فساد جای کار و دانش را گرفته، و حکومت بر پایه ایدئولوژی و تبعیض اداره میشود،
فقر نهتنها از میان نخواهد رفت، بلکه به هویت ملی ما تبدیل خواهد شد.
بازسازی ایران، یعنی بازسازی طبقه متوسط؛ همان طبقهای که موتور استقلال و پیشرفت در دوران پهلوی بود.
کشوری بدون طبقه متوسط، مثل ساختمانی بدون ستون است — دیر یا زود فرو میریزد.
در ایران امروز، لامبورگینیها نماد ثروت نیستند؛ نماد سقوطاند.
در جامعهای که معیار رفاه ۳۰۰ دلار در ماه است، نه مردم فقیرند، بلکه معنا فقیر شده است.
جمهوری اسلامی کشور را از ثروت تهی نکرد؛ از عزت تهی کرد.
و روزی که ایران دوباره به عقل، قانون و نظم بازگردد،
آن روز فقر نه با یارانه، بلکه با عزت ملی و تولید واقعی شکست خواهد خورد.
@simar50
544
...
وفاق با تیشه یا اندیشه
#رستم_شجاعی_مقدم
جامعه جهانی نظم موجود را مفت و ارزان به دست نیاورده است که با تعرضات یک واحد سیاسی و چند گروه مسلح امنیت ، آرامش و تمدن جهانی را دو دستی تقدیم کند و تسلیم شود.
واحدهایی چون ایران و کره شمالی و یا گروههای مانند حوثی ها، حماس، حزبالله و حشد عراقی جز آنکه منابعی را که در اختیار دارند هدر میدهند و بالاخره با اراده جهانی به گوشه انزوا و خنثی شدگی رانده میشوند کاری از پیش نخواهند برد.
بشریت بر سر نظم و موجودیت خود بسیار جدیتر از این حرفها خواهد ایستاد و هزینه میکند، به ویژه آنکه بن بست تئوریک و ورشکستگی این معارضین نظم جمعی در پاسخ به جوامع خودی نیز کاملا هویدا شده است.
دوره جذابیت این ایدئولوژیها نیز خیلی وقت است که گذشته است، حتی ایدئوژیهایی که در علم و صنعت و حتی آموزش و پرورش توانستند رکوردهایی را بر جای بگذارند در مقابل اراده جهانی متوقف و محو شدند، آنچه در آلمان هیتلری ظهور کرد و آنچه شوروی را بنا نهاد نمونههای این افول و سقوط زودهنگام ایدئولوژی های متعارض هستند.
در عربستان سعودی کنونی که قلب و خاستگاه ایدئولوژی اسلام است نیز آشکارا عبور اجتماعی از ایدئولوژی به نفع عقلانیت و سیاست ورزی دیده میشود.
آنچه در بیابانهای عربی امروز سرسبزی و بالندگی و آبادانی آن بیابانها را آغاز کرده است، از علوم انسانی و پذیرش خرد به عنوان برترین عنصر جامعه انسانی و سازگاری با بشریت نشات گرفته است نه از ایدئولوژی!
نشانههای بسیار روشنی در مراکز و پیرامونهای جهان ما قابل ذکر است که جهان با عنصر ناسازگار خردمندانه رفتار خواهد کرد و آنرا در مومیایی انزوای جهانی خنثی خواهد ساخت.
سیاست خارجی و برخورداری از روابط بینالملل با تعرض علیه نظم و امنیت جهان شدنی نیست، با جعل شعار و لعاب قانونی و ایدئولوژیک نمیتوان یاغی بود و همزمان از دست آوردهای جامعه جهانی بهره برد، تکرار هزینهها در ارعاب جهانی بیهوده و ضد سیاست است!
544
ماشینحسابها را جمع کنیم!
رحیم قمیشی
ماهها و سالهاست نشستهایم به حساب؛
اگر دزدی بانک آینده نشده بود، الان نه فقط خرمشهر ساخته شده بود، که چندین شهر مدرن در ردیف دبی و زوریخ داشتیم!
اگر میلیاردها دلار در چای دبش حیف و میل نشده بود، تمام جادههای ایران اتوبان شده بودند.
اگر کاسیان تحریم و دزدیهای نجومی نمیکردند، درمان و تحصیل تمام ایرانیها، بهکل رایگان شده بود.
فقر در سیستان و بلوچستان اشکمان را در نمیآورد!
اگر کشاورزی ما، اصولی و علمی شده بود، سفرههای آبهای زیرزمینی خالی نشده بودند، زمین زیر پایمان تَرَکهای عمیق برنمیداشت. زاینده رود و کارون ماتم نمیگرفتند. ارومیه و هامون مرگ را تجربه نمیکردند.
اگر جادههای ما درست شده بود، سالیانه بیست هزار کشته و صد هزار معلول به آمارمان اضافه نمیشد.
اگر حاکمیت کاری به اعتقادات مردم نداشت، دهها هزار استاد دانشگاه و پزشک و نخبه و متخصص، از ایران نرفته بودند...
سالهاست ماشین حساب بهدست گرفتهایم، اگر ضرر و زیان میلیارد دلاری لغو قرارداد کرسنت به ایران تحمیل نشده بود، الان هوای پاکی در شهرها داشتیم، مردم از آلودگی هزار هزار نمیمردند، سرطان نمیگرفتیم.
ماشین حساب بهدست میشماریم؛
اگر بابت آن اورانیوم لعنتی، تحریم نشده بودیم، الان حسرت دیدن استانبول و پاریس را نمیخوردیم. صدها میلیارد دلار برای آبادانی کشور خرج شده بود و توریستها بودند در صف دریافت ویزای ایران زیبا.
اگر جنگ ۸ ساله، دو ساله تمام شده بود
اگر سرمایهها صرف کنترل حجاب نشده بود
اگر سهمیههای ظالمانه، باعث بیآبرویی سیستم آموزشی و اداری کشور نشده بود
اگر روزنامهها و رسانهها آزاد بودند و افشای دزدی، جایزه داشت
اگر روسیه تصمیمات مهم ما را نمیگرفت
اگر شایستهسالاری بود
اگر هویت ما جنگیدن با غرب تعریف نشده بود!
اگر اگر اگر...
خسته شدیم بشماریم
نمیخواهیم دیگر شمارش کنیم
ما یک حاکمیت پاسخگو، عاقل، مدیر، برنامهریز، متعهد به اصول انسانی، متعهد به حفظ محیط زیست، متعهد به تعامل با همه جهان، میخواهیم
که نداریم!
ما مردمی حساس به تضییع حقوقشان میخواهیم
که نداریم!
مردمی که باور داشته باشند حق زندگی شرافتمندانه و آزادانه را دارند
مردمی که باور کنند سرنوشتشان در دستان خودشان است
و نداریم!
تا آن وقتی که ما راضی به حداقلهای زندگی بخور نمیر (اگر بشود نامش را زندگی گذاشت) هستیم
و خدا را روزی صد هزار بار برای اینکه هنوز زندهایم و نفس میکشیم، شکر میکنیم
همین است، و تغییری در کار نخواهد بود!
ماشینحسابها را باید بگذاریم کنار
عددها دیگر در آن جا نمیشوند
در تاریخ، دزدی دهها هزار میلیون میلیاردی داشتهایم؟
دیگر قرار است چه رکوردی زده شود؟
تا ما بفهمیم آنچه در اطراف ما میگذرد
هیچاش طبیعی نیست
عادت به خفت و خواری است
ما حق نداریم دیگر جوک بسازیم
حق نداریم بگوییم این هم میگذرد!
ما به ورطه نابودی افتادهایم و تباهی
بیتفاوتی برابر هر دزدی، هر ظلمی
ما از انسانیت تهی شدهایم...
ملتی که فقط میشمارد
باز هم اختلاسی دیگر
باز هم چپاولی دیگر
باز هم دزدیای
حذف چهار صفر کافی نیست
دوازده صفر، بیست صفر حذف کنید
تا بفهمیم چقدر بدبخت شدهایم!
و نداشتن حاکمیتی صحیح
چقدر به زندگی ما لطمه زده است...
ماشینحسابها را برداریم
این ماشینها نمیتوانند بشمارند
انسانیت مُرده، که به عدد در نمیآید!
جوانیای که رفته
سرمایهای که سوخته
ایرانی که به فقر نشسته
نسلهایی که نابود شده
اخلاقی که از میان رفته
مگر ماشینحساب میتواند
آنها را بشمارد!؟
544
Moein
Maghsood Toei
مقصود تویی
معین
أَحِـنُّ إِلَی الکَـأْسِ التِي شَـرِبَتْ بِهَـا
وأَهْـوَی لِمَثْـوَاهَا التُّـرَابَ وَمَا ضَـمَّا
مشتاق کاسهای هستم که با آن نوشید،
و عاشق آرامگاه و خاکیام که او را دربرگرفته است
#مولانا_ابوالطيب_المتنبي
@simar50
#شعر_جهان
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
