جمع مدیران نامدار ایران
前往频道在 Telegram
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat
显示更多📈 Telegram 频道 جمع مدیران نامدار ایران 的分析概览
频道 جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 566 名订阅者,在 商业 类别中位列第 2 268,并在 伊朗 地区排名第 12 290 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 566 名订阅者。
根据 08 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -128,过去 24 小时变化为 -2,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 23.36%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.69% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 6 441 次浏览,首日通常累积 1 569 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 مدیر, جا, آقا, وقت, کس 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat”
凭借高频更新(最新数据采集于 09 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 商业 类别中的关键影响点。
27 566
订阅者
-224 小时
-277 天
-12830 天
帖子存档
27 562
🔴ارزیابی بازار کنکور با نظریه بازیها
✍️محمود اولاد
نظریه بازیها، چارچوبی بسیار زیبا برای تحلیل انواع مسائل روزمره را در اختیار قرار میدهد. این نظریه به خوبی از پس تحلیل بسیاری از امور روزمره بر می آید و کمک بسیار خوبی برای انتخابهای ما در اختیار قرار میدهد. هرچند این نظریه از ساده ترین شکل تا پیچیده ترین شکل را دارد، اما در اینجا قصد دارم با یک مدل بسیار ساده این نظریه، به تحلیل وضعیت بازار کنکور بپردازم.
فرض کنید دو دانش آموز داریم. یکی از دانش آموزان نسبت به دانش آموز دیگر، دارای پایه علمی قوی تری است. باز فرض کنید که کلا دو رشته دانشگاهی وجود دارد که باز هم فرض کنید یکی از این رشته ها دارای جذابیت بیشتری نسبت به رشته دوم است (شاید بازار کار آینده بهتر یا پرستیژ اجتماعی بالاتر). ما فرض می کنیم که قبولی در رشته اول معادل 5 واحد مطلوبیت و قبولی در رشته دوم معادل 2 واحد مطلوبیت ایجاد کند (مثلا میتواند تفاوت ارزش حال درآمدهای آینده دو رشته باشد یا هر چیز دیگری). فرض کنید که آموزشگاهی وجود دارد که کلاسهای آموزشی برای قبولی در کنکور ارائه میدهد و برای این کلاسها، از هر داوطلب معادل 3 واحد مطلوبیت (مثلا پول) دریافت می کند.
حال 4 حالت پیش می آید:
حالت اول: دو دانش آموز هیچ کدام به آموزشگاه نمی روند. نتیجه این می شود که در کنکور، دانش آموز اول که قوی تر است رشته بهتر و دانش آموز دوم رشته دوم را قبول می شود. در نتیجه دانش آموز اول 5 واحد و دانش آموز دوم 2 واحد مطلوبیت به دست می آورد و آموزشگاه هم هیچ چیزی نصیبش نمی شود.
حالت دوم: دانش آموز اول که اتفاقا قوی تر است، به آموزشگاه می رود (مثلا اعتماد به نفس پائینی دارد یا هر دلیل دیگر). باز نتیجه کنکور این است که دانش آموز اول که هم قوی تر است و هم در کلاس شرکت کرده، رشته اول را قبول می شود و دانش آموز دوم رشته دوم را . منتها با این تفاوت که دانش آموز اول دیگر 5 واحد مطلوبیت به دست نیاورده است چون 3 واحد از مطلوبیت خود را قبلا به آموزشگاه داده است. در نتیجه دانش آموز اول با اینکه همان رشته اول را قبول شده است، 2 واحد، دانش آموز دوم هم که همان رشته دوم را قبول شده است 2 واحد و آموزشگاه هم 3 واحد مطلوبیت کسب کرده اند.
حالت سوم: دانش آموز ضعیف تر به کلاس می رود و دانش آموز قوی به کلاس نمیرود. هرچند اینجا میزان تأثیر کلاس مشخص نیست، اما فرض کنیم تأثیر کلاس بسیار جدی است و نتیجه را تغییر می دهد. در نتیجه در این حالت، دانش آموز قوی در رشته دوم قبول می شود و دانش آموز اول در رشته اول. اما باز هم دانش آموز اول 2 واحد (به دلیل قبولی در رشته ضعیف تر) و دانش آموز دوم 2 واحد (به دلیل اینکه 3 واحد به آموزشگاه پرداخت کرده است) و آموزشگاه 3 واحد کسب میکنند.
حالت چهارم: هر دو دانش آموز به کلاس می روند. در این حالت، مسلما اثر کلاس هرچه باشد، چون هر دو به کلاس می روند، باز هم دانش آموز قوی در رشته اول و دانش آموز ضعیف در رشته دوم قبول می شود. (همان نتیجه ای که اگر هیچکدام کلاس نمی رفتند حاصل می شد!). با این تفاوت که دانش آموز اول تنها 2 واحد مطلوبیت به دست آورده (چون 3 واحد به آموزشگاه پرداخت می کند.) و دانش آموز دوم 1 واحد مطلوبیت از دست می دهد! (چون به دلیل قبولی در رشته دوم 2 واحد به دست آورده ولی 3 واحد به آموزشگاه داده است!) در اینجا آموزشگاه 6 واحد به دست آورده است!!!
حال در واقعیت چه اتفاقی می افتد؟ چون دو دانش آموز امکان این را ندارند که باهم به توافق برسند که به کلاس نروند، (و حتی دانش آموز ضعیف تر احتمال میدهد که در صورت شرکت کردن او و در صورتی که دانش آموز اول کلاس نرود، ممکن است نتیجه بازی به نفع او باشد، هر دو دانش آموز از ترس اینکه دیگری به کلاس برود، در کلاسهای آموزشگاه شرکت خواهند کرد!!! در نتیجه، عملا حالت چهارم اتفاق خواهد افتاد!
توجه بفرمایید! نتیجه حالت چهارم برای دو دانش آموز، همان نتیجه حالت اول است. دانش آموز اول در رشته اول و دانش آموز دوم در رشته دوم! اما هر دو 3 واحد و در مجموع 6 واحد به ضرر خود و به نفع آموزشگاه کار کرده اند!
اصطلاحا به حالت اول تعادل سطح بالا و به حالت چهارم تعادل سطح پائین گفته می شود. یک دام تعادلی سطح پائین که منافع آن به جیب گروهی خاص غیر از بازیگران اصلی سرازیر می شود! در این میان، آموزشگاهها برای جذب این 6 امتیاز، چه ها که نمی کنند!
مافیای آموزش را جدی بگیریم و اینقدر با روح و روان جوانان مملکت بازی نکنیم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 ۶ نشانه اشخاص نامناسب برای مشورت
مشورت کردن با دیگران، چه دربارهی زندگی و چه دربارهی کسبوکار میتواند به تصمیم گیری درست و کاهش احتمال خطا کمک کند، اما بهشرط اینکه از شخص شایستهای مشورت بگیرید. گاهی افراد با اینکه نیتی جز یاری و همراهی ندارند، صرفا چون از همهی جوانب قضیه مطلع نیستند، ممکن است بدون هیچ تعمدی راهنمایی اشتباه بکنند. در اینجا ۶ نشانه در اختیار شما قرار میدهیم که دریابید شخص مناسبی را برای مشورت کردن انتخاب نکردهاید.
۱. مشورتدهنده فاقد صلاحیت است:
اگر مشورتدهنده شخصی تصادفی است و حتی زمینهی کاریاش با شما یکسان نیست، باید اعتبار مشورت دریافتی و مشورتدهنده را دوباره ارزیابی کنید. بهویژه دربارهی مشورت کسانی که به مصلحت و منافع طرف مقابل نمیاندیشند، باید بسیار محتاط بود. کسانی که حواسشان به شما هست و به شما و موفقیتتان اهمیت میدهند، بهترین افراد برای مشورت هستند.
۲. مشورت دریافتی با موقعیت شما جور نیست:
افراد معمولا براساس تجربیات خودشان مشورت میدهند که آن هم شاید با موقعیتی که مشورتگیرنده درگیر آن است مطابقت نداشته باشد.
۳. مشورتدهنده بدون اینکه گوش کند فقط حرف میزند:
اگر مشورتدهنده زیاد از «باید» استفاده میکند مراقب باشید. مشورتدادن خوب نیازمند اطلاع از شرایط طرف مقابل است و زمانی مشورتدهنده میتواند بهدرستی از شرایطتان مطلع شود که وقت بگذارد و سؤالاتی از شما بپرسد.
۴. مشورت صرفا حول محور نتیجهی نهایی میچرخد و نه فرایند تصمیم گیری:
دربارهی مشورتهایی که فقط بر خود تصمیم متمرکزند و درخصوص مراحل تصمیم گیری کمکی نمیکنند محتاطتر رفتار کنید، چراکه فرایند ارزیابی بهاندازهی جواب نهایی حائز اهمیت است.
۵. مشورتدهنده جهتگیری احساسی دارد:
غلیان احساسی زیاد میتواند نشانهی جهتگیری مشورتدهنده باشد. شاید او برنامهای در سر دارد که با برنامهی شما نمیخواند.
۶. مشورت دریافتی با حس درونیتان مغایر است
اگر ندای درونتان با مشورت دریافتی مخالف است، شاید بد نباشد که به حس درونیتان اعتماد کنید.
چگونه به مشاورهی غلط پاسخ بدهیم؟
اگر متوجه شدید که درحال دریافت مشورت درستی نیستید، باز هم میتوانید ادامهی صحبتهای طرف مقابل را بشنوید. اشکالی ندارد به مشورتی که لزوما کمککننده نیست گوش کنید. شاید مشورت کردن با طرف مقابل بهکارتان نیاید، اما حداقل میتوانید از خلال صحبتهایش به چیزی دربارهی خود آن شخص پی ببرید که بعدها بهدردتان بخورد یا حتی میتوانید در فکرتان، برای طرف مقابل استدلال مخالف بیاورید .
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
کارا نرم افزار دستیار شما برای مدیریت پرسنل و کاهش هزینه ها
گزارش کامل عملکرد پرسنل
🌐www.kaaraa.org
📞۰۲۱-۸۸۵۲۷۹۳۹
🆔@kaaraasoft
27 562
🚫...پولمون رواز دست می دیم؟
راستش اینه که خودمون مقصریم!
♟بورس ، فارکس ، باینری اپشن ، بیتکوین ، سایت شرط بندی ،شرکت سود تضمینی ،بازار طلا و دلار...
...هیچ کدوم باجی به هم نمی دن
📛همگی محل سوختن سرمایه و عمر شما هستن،اگر...
🛡مسلح و آماده نباشید🛡
📊معاملات امن و بدون استرس با دوره آموزشی «هنر معامله»
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
https://t.me/joinchat/AAAAAD_WJx6sZsqhYO_1hQ
ورود به بازارهای مالی باید مطمئن و با خیال راحت باشه💪🏼
27 562
🔴در باب لشکر لیسانسیه های بیکار
✍️ دکتر امیرحسین خالقی
فُن میزس بزرگ زمانی گفته بود در اقتصاد بازار کارگر /کارمند نیز خدماتش را میفروشد، درست مثل همه کسان دیگری که فروشنده جنس خود هستند. کارفرما هم ارباب او نیست، بلکه خریداری است که خدمات کارگر /کارمند را به قیمت بازار آن میخرد. خلاصه کلام مرد بزرگ این بود که میان خرید و فروش نیروی کار و دیگر کالاها و خدمات در اقتصاد نباید تفاوتی قائل شد، همانطور که کمبود هر کالایی در اقتصاد افزایش قیمت آن را به همراه دارد، در مورد کمبود نیروی کار هم باید منتظر افزایش قیمت (حقوق و دستمزد) بود، وفور نیروی کار هم به کاهش حقوق و دستمزد میانجامد. وضع قانونهای محدودکننده مانند حداقل حقوق اجباری کار را سخت میکند، گفته میشود اگر حداقل حقوق تعیینشده بیش از میزان توافقی رایج باشد، باید انتظار افزایش بیکاری را داشت.
اما نیروی کار مفهومی پیچیده است. به واقع چطور میتوان در سطح کلان همه شغلهای متنوع در یک اقتصاد (از کارهای ساده خدماتی گرفته تا صنعتگری و طبابت و وکالت) را روی هم ریخت و از عرضه و تقاضای کل سخن گفت؟ معنای قیمت تعادلی (حقوق و دستمزد متوسط) با این همه تنوع در مهارتها و شیوه پرداخت چه میتواند باشد؟ اشتغال کامل به معنای استفاده از همه نیروی کار فعال در جامعه چقدر مطلوب است و تکلیف با نرخ بیکاری طبیعی چیست؟ با چسبندگی دستمزدها چه باید کرد؟ آیا کاهش نرخ بیکاری همواره پدیده مثبتی است؟ چطور باید تغییر در نرخ بیکاری را تفسیر کرد و بسیاری دیگر. در بیشتر موارد اعداد و ارقام انتزاعی مانند نرخ بیکاری بیشتر نوعی حس کنترل مخرب به سیاستگذاران میدهد و "غروری کشنده" در آنها پدید میآورد که گویی میتوانند اقتصاد را به سوی مقصد مطلوب جهت بدهند.
باری، یک گزارش پرسروصدا در مورد وضعیت نیروی کار اخیرا بیرون آمده است که حرف های جالبی دارد، گفته در سال 97 بیش از 66 میلیون و 800 هزار نفر جمعیت در سن کار داریم، حدود 40 میلیون نفر آنها به دلایل مختلف کار نمیکنند و دنبال کار هم نیستند. اما از میان آنهایی که میخواهند کار کنند، حدود 3 میلیون و 200 هزار نفرشان کاری پیدا نمیکنند. تحصیلات این جمعیت اخیر (بیکاران) خبرساز شده است.
چیزی که جلب نظر کرده است نرخ بیکاری دانشگاهی هاست؛. میزان بیکاری این دسته از متوسط کل ایرانیها بالاتر است و به نظر میرسد با توجه به افزایش سریع تعداد آنها و وضعیت کنونی اقتصاد، در آینده بالاتر هم برود. از منظر اهالی سیاست هم به قضیه نگاه کنیم بالا بودن نرخ بیکاری جمعیت فارغالتحصیل یا در حال تحصیل دانشگاهی یک معنای سیاسی هم دارد، با توجه به مقبولیت اجتماعی این دسته، نارضایتی آنها به ویژه در دوران رواج شبکههای اجتماعی میتواند به مشروعیت سیستم سیاسی آسیب جدی بزند. اگر این را کنار نرخ بیکاری 31درصدی جوانان 15 تا 24 سال در شهرها بگذاریم، تصویر کاملتر هم خواهد شد.
نرخ بیکاری در میان افراد جویای کار با تحصیلات کارشناسی (لیسانس) از بقیه سطوح تحصیلی بالاتر است! کمترین میزان بیکاری را هم در میان فارغالتحصیلان دکترای تخصصی و بالاتر (حدود پنج درصد) و زیردیپلمها (حدود هشت درصد) میبینیم و البته یادمان نرود که جمعیت دسته دوم البته حدود 65 برابر اولی است. در واقع اوضاع به گونه ای است که لیسانسیهها در پیدا کردن «کار مناسب» حتی از دانشگاه نرفته ها هم ناموفقتر عمل کرده اند، این میتواند به دلیل کمبود مهارتهای لازم یا افزایش انتظار اجتماعی از خود یا دلایل دیگر باشد.
با تمام ابهامها تردیدی نیست که درصد بالایی از جوانان ایرانی چند سالی را در دانشگاه سپری کردهاند، ولی بعد از اتمام آن در پیدا کردن کار دچار مشکلاند. این هم یعنی مسالهای جدی وجود دارد. اجازه دهید چند حدس بزنیم. نخست آنکه به نظر میرسد باید بخشی از این تورم تحصیلکردگان (دستکم در مورد مردان) و بیکاری ناشی از آن را حاصل خدمت نظام وظیفه اجباری دانست که اصلاح مدت و شرایط و مقررات آن میتواند اوضاع را بهبود بخشد و عطش ورود به دانشگاه را تا اندازه درمان کند. دوم، شاید بتوان این مساله را تا اندازه زیادی برآمده از حضور پررنگ دولت /شبهدولت در عرصه آموزش عالی در گذشته دانست. با رویکرد دستوری دولت تعداد زیادی کالا (فارغالتحصیل فلان رشته) تولید شده که مشتری برای آن وجود ندارد. وقتی عرضه را از نیروهای بازار جدا میکنیم نتیجه چیزی جز این نخواهد بود. به نظر میرسد در حوزه آموزش عالی هم سپردن عنان کار به دست توانای بازار و کاهش حضور دولت بتواند مساله را طی زمان بهبود بخشد، دستکم از پول عمومی بیحاصل خیرات نمیشود. والله اعلم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 اصغر قندچی و کامیون ماک
✍️محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ «شاه گفته بود که نیازمند 6 ماه مهلت دارد که اتومبیلسازی را در ایران راه بیندازد و الا برود (یعنی اخراج است). بعدها معلوم شد که شرکت مرسدس یک اتومبیل کوچک بسیار زیبا، مجهز به آخرین وسائل، ساخته و به ولیعهد تقدیم کرده و بعد آمده بود که پروانه مونتاژ مرسدس از ما بگیرد.
✅ مهندس شیرزاد را خواستم و گفتم که به هر صورت شده ما باید حتی اگر ناچار شویم یک عدد اتومبیل که بدنه آن در ایران ساخته شده باشد ارائه دهیم تا نشان دهیم که این کار در ایران عملی است. ... ما در ایران صافکارهای خیلی خوبی داریم که گلگیرها و بدنههای تصادفی اتومبیلها را به خوبی تعمیر میکنند. کسی را پیدا کن که با دست بدنه یک جیپ را بسازد و ما را از تنگنا نجات دهد. او رفت و چند روز بعد گفت: پیدا کردم. بیا با هم برویم دروازه قزوین.
✅ به یک گاراژ بزرگ وارد شدیم که کف آن خاکی بود ... رئیس گاراژ «اصغر آقا قندچی» نام داشت. اصغر آقا جوانی بود خوشاندام، قوی با دستهای زمخت و کارکرده. ... گفت آقای مهندس من در اینجا برای یک شرکت کار میکنم که نماینده کامیون «ماک آمریکا» است. «ماک» کامیون خیلی قوی است ولی برای جادههای آسفالتشده آمریکا ساخته شده. در ایران جادههای خاکی و دستاندازهای زیاد شاسی را میشکند و در تابستانها هم جوش میآورد.
✅ من کامیونها را میگیرم، شاسی آنها را تقویت میکنم و رادیاتور آنها را بزرگ میکنم تا مناسب جادههای خودمان شود. ... اصغر آقا گفت یک اطاق کامیون هم خود ما ساختهایم. ... گفتم اصغر آقا من معاون وزارت اقتصاد هستم. فردا بیا اداره من با تو کار مهمی دارم.
✅ او را پهلوی خود نشاندم و گفتم چند ماه دیگر نمایشگاه صنعت برای اولین بار در تهران افتتاح میشود. شاه برای بازدید میآید. من میخواهم تو در نمایشگاه شرکت کنی. تو یک شاسی اتومبیل جیپ بخر و در گاراژت با دست یک بدنه تمیز بساز و روی آن شاسی بگذار و آنرا قشنگ رنگ کن و آن کامیون را هم که اطاق رانندهاش را با دست ساخته بودی تمیز رنگ کن و همه را در غرفه مخصوصی که در نمایشگاه برایت درست خواهم کرد بگذار. شاه به غرفه تو خواهد آمد کاری کن که مورد توجه قرار بگیری.
✅ بعد به او گفتم به پاداش این زحمات که خواهی کشید، من هم امروز اولین پروانه ساخت کامیون در ایران را برایت صادر میکنم و به بانک توسعه صنعتی و معدن توصیه میکنم به یک وام صنعتی بدهد تا بتوانی فوری زمین بخریی و کارخانهای برای ساخت کامیون ماک بسازی.
✅ شاه از غرفه اصغر قندچی بازدید کرد. اصغر آقا چند اطاقک کامیون، چند گلگیر و چند رادیاتور همه ساخت کارگاه خودش را به نمایش گذارده بود. علاوه بر آن یک عدد اتومبیل جیپ که بدنه آن ساخت ایران بود. ... طولی نکشید که اولین شرکت سازنده کامیون در ایران شروع به ساخت کارخانه کرد.»
✅ عبارات فوق برگزیدهای از صفحات 134 تا 138 کتاب «تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران به روایت رضا نیازمند» است که به کوشش دکتر علیاصغر سعیدی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، جامعهشناس و مورخ تاریخ اقتصادی ایران دوران پهلوی، توسط نشر لوح فکر منتشر شده است.
✅ اصغر قندچی (1398-1307) اولین سازنده کامیون در ایران در 7 مرداد 1398 در سن 91 سالگی درگذشت. مرگ او را بهانهای برای چند چیز قرار دادم.
✅ اول، گرامیداشت اولین نسل صنعتگران صنایع مدرن ایران در دهه طلایی اقتصاد ایران، دهه 1340، و تأکید بر نقش کارآفرینانی نظیر اصغر قندچی در صنعتیشدن.
✅ دوم، معرفی کتاب «تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران» که در واقع خاطرات رضا نیازمند از سیاستگذاران صنعتی شدن ایران که بهواقع خواندنی است.
✅ سوم، تأکید بر اینکه صنعتیشدن نیازمند «سیاست صنعتی» درست است، چیزی شبیه به آنچه علینقی عالیخانی، رضا نیازمند و محمد یگانه در ایران دهه 1340 پیش بردند (با همه نقدهایی که بالاخص بر عالیخانی شده است.)
✅ چهارم، کشور نیازمند مورخان سیاستپژوه است، از جنس علیاصغر سعیدی تا تاریخ سیاستگذاری عمومی گم نشود و درسهای تاریخ سیاستگذاری انباشته شوند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 نصیحت
مدیر دانشگاه هلسینکی فنلاند به والدین میگوید:
"بر حذر باشید از اینکه برای فرزندانتان واحد مسکونی بسازید یا منزلی خریداری کنید
یا اینکه زمینی جهت سرمایه گذاری برایشان بخرید یا برایشان در بانک سرمایه گذاری کنید.
اگر دارایی تان زیاد است فرزندانتان را بارور(تقویت) کنید نه اینکه جایی و مکانی را برایشان بارور کنید.
تمام پول های زیادی تان را برای پیشرفت خودشان صرف کنید. به بهترین مدرسه ها و دانشگاه ها بفرستینشان، بهترین علوم را به آنها آموزش دهید و برنامه ریزی کنید حداقل دو زبان را یاد بگیرند و اگر امکان داشت سه زبان و یا چهار زبان.
به آنها بفهمانید که موفقیت در زندگی تنها به موفقیت در مدرسه و دانشگاه نیست چرا که پروردگارمان به هر بندهاش نعمتی داده که با دیگری متفاوت است.
خوشبخت کسی است که آن نعمت را کشف کند و باهوش کسی است که با استعدادش کار کند و موفق کسی است که استعدادش را بکار بگیرد.
پس نعمت ها و استعدادهای فرزندانتان را کشف کنید و شکوفایشان کنید و رشدشان دهید.
و از آنان بخواهید تا از استعدادهایشان استفاده کنند و با کمک آنها بزرگ شوند.
پول و ثروت هیچ کاری برای فرزندانتان انجام نخواهد داد زیرا زمانی که بزرگ شوند و خودشان را پیدا کنند جز پول چیز دیگری همراه آنان نخواهد بود.
خانه ای که تمام عمرتان را صرف ساختنش کرده اید و دارای تان را در آن سرمایه گذاری کرده اید خودشان خواهند توانست با کمترین هزینه و وقت بهتر از آن را بسازند.
اگر شما پولها و تلاشتان را در ساختن خودشان و شخصیت شان صرف کنید.
فرزندت را بساز نه اینکه برایش بسازی.
فرزندت را شکوفا و مثمرثمر گردان نه اینکه برای فرزندان باغ های میوه به ارث بگذاری .
مال و منزل و زمین میراث حقیقی برای فرزندانتان نخواهند بود بلکه خود فرزندان تعلیم دیده میراث حقیقی شما خواهند بود.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴"سندروم جامعه موتوری"
✍🏻 پدرام سلطانی
⭕️ مدتی است که موتورسیکلت ذهن مرا به خود مشغول کرده است. از دید من موتورسیکلت عنصر مهمی در تاریخ ایران پس از انقلاب است. موتور تقریباٌ با همه ی روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ما پیش آمده و در هر قابی از تحولات چهار دهه ی اخیر حضور داشته است و اهمیت آن فراتر از یک وسیله ی نقلیه ی ساده و اقتصادی است و آن چنان که شاید به آن پرداخته نشده است.
💢 به یاد دارم که موتورسیکلت در ابتدای انقلاب بخشی از جهاز حفظ انقلاب و مبارزه با ضدانقلاب بود. موتورهای غول پیکر مانند هوندا 1000 و کاوازاکی 1300 امتیاز ویژه ای بود که در انحصار نیروهای امنیتی و انقلابی بود و استفاده از آن نیاز به مجوز داشت. یک نیروی انقلابی ممتاز معمولاٌ سوار بر این موتورها بود و اگر کمی دقت می کردی برجستگی اسلحه کمری هم از زیر لباسش به چشم می خورد.
🚫 چند سال بعد و با بگیرو ببندهای کمیته ها و برخورد آنها با پوشش و ظاهر جوانان، موتور سیکلت نماد حفظ موازین شرع و انقلاب شد. نیروهای لباس شخصی گروه گروه سوار بر موتورهای هوندا و یاماها در خیابانها جولان می دادند و به مدل مو و اندازه ی آستین و جنس پارچه ی شلوار پسران و همچنین رنگ مانتو و روسری و جوراب دختران گیر می دادند و با آنها برخورد می کردند.
🔺 بعد از جنگ و با وارد شدن به دوره ی سازندگی و بالاگرفتن بحث توسعه ی صنایع کشور، موتور سیکلت تبدیل به نماد صنعت شد. کارخانه ها و کارگاههای موتور سیکلت سازی از همه جا سر بر آوردند و موتورهای وطنی با نام و نشانهای گوناگون به بازار عرضه شدند و سطح شهر و صداوسیما پر شد از تبلیغات موتورسیکلت. اینگونه موتور سیکلت آهسته آهسته همگانی شد و سهم بیشتری از حمل و نقل شهری را به خود اختصاص داد.
🔻 چند سال بعد، با تشدید ترافیک در تهران و شهرهای بزرگ و استفاده ناگزیر هرچه بیشتر از موتور سیکلت برای تردد در سطح شهر، موتور تبدیل به برچسب ناکارمدی مدیریت شهری در توسعه ی حمل و نقل عمومی شد. هرچه ساخت و توسعه ی مترو و ناوگان اتوبوس بیشتر طول می کشید، استفاده از موتور منطق قوی تری می یافت. موتور سیکلت در مدیریت شهری همچنین با ناکارمدی در کنترل آلودگی هوا و آلودگی صوتی هم پیوند خورد. موتورهای وطنی هرکدام به اندازه ی یک خودرو تولید آلودگی و بیش از آن سروصدا ایجاد می کردند.
🛑 از اوان دهه ی 80 و با رسیدن متولدین دوران جنگ به سن کار، و ناتوانی دولتها در ایجاد اشتغال، موتور تبدیل به وسیله ی معیشت مردم شد. پیکهای موتوری شهر را به زیر پا می گذاشتند و کالا و مسافر جابجا می کردند و از این راه زندگی خانواده های خود را می گذراندند. چند سال بعد که وضعیت اقتصاد رو به وخامت بیشتری گذاشت و فقر چهره ی خشن تری را به جامعه نشان داد، و همزمان هر شهروندی صاحب یک گوشی تلفن همراه شد، موتور تبدیل به ابزار زورگیری و سرقت گوشی و لوازم شهروندان شد. و این چنین شد که موتور با بدی اوضاع اقتصادی و امنیتی هم گره خورد.
⛔️ پیشتر که آمدیم، شاید از سالهای آخر دهه 80 و سالهای نخست دهه 90، سستی حاکمیت قانون و کاهش سرمایه ی اجتماعی در کشور موجب شد که موتور ویترین قانون شکنی شود. شهر تبدیل شد به جنگل تردد موتورها، از پیاده رو، در خلاف جهت، عبور از چراغ قرمز و تخلفاتی از این دست، موتورها را بدل به ویترین قانون شکنی و دماسنج سرمایه ی اجتماعی کرد. کافیست که وضع دو سال پیش را با پارسال و وضع پارسال را با امسال مقایسه کنید، به همان میزان که تفاوت در تخلفات موتورسیکلتها در تردد در سطح شهر به چشمتان می خورد می توانید درباره ی روند حاکمیت قانون و میزان سرمایه ی اجتماعی کشور داوری کنید.
🏍 موتورسیکلت در تمام این سالها با ما جلو آمد و از یک وسیله ی ساده بدل به سرجهازی همه ی اتفاقات و روندهای پس از انقلاب شد. خوب که بگردید عکسش را در بسیاری دیگر از اتفاقات می بینید. و این چنین ما دچار "سندروم جامعه ی موتوری" شدیم.
🔴 این روزها اما نشانه های سندروم جامعه ی موتوری در حداعلای آن بیرون زده. یک بی سامانی تمام عیار در تردد موتورها در سطح شهر، به اضافه ی یک روند فزاینده ی آویزان شدن معیشت مردم به موتورسیکلت. موتورسیکلت کاریکاتور جامعه ی ایرانی است و آلبومی است از خاطرات همه ی ما. تابلوی شهروند ایرانی امروز کسی است که برای گذران زندگی دست و پا می زند و هرچه می دود نمی رسد، او ناامید از بهتر شدن وضعش دیگر نه به قانون وقعی می گذارد و نه تجاوز به حقوق دیگران را بد می داند. به خیابان بروید و تردد موتورسیکلتها را خوب تماشا کنید!
چقدر ماييم! آيا سندروم جامعه موتورى خوب مى شود؟
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴روز گشایش
✍️محمد فاضلی
✅ عبارت انگلیسی Open day را که من «روز گشایش» ترجمه کردهام اگر در اینترنت جستوجو کنید، این معنی را برای آن مشاهده میکنید: «روزی که یک مدرسه، دانشگاه، سازمان یا کارخانه درهای خود را به روی عموم مردم میگشاید تا به آنجا بروند و مشاهده کنند که در آن چه میگذرد.»
✅ «#روز_گشایش» بیش از همه در دانشگاهها رایج است. دانشگاهها به عموم اجازه میدهند تا وارد شوند، یک روز زندگی در دانشگاه را تجربه کنند، کلاسها، آزمایشگاهها، خوابگاهها و کتابخانهها و زندگی علمی را ببینند و با دانشگاه ارتباط بگیرند.
✅ سازمانهای تحت نظر سازمان ملل متحد سالی یک بار «روز گشایش» برگزار میکنند. سازمانها معمولاً گزارش «روز گشایش» خود را نیز منتشر میکنند. مجموعه سازمان ملل در ژنو، «روز گشایش» را با بازدید 14200 نفر از سازمانهای خود برگزار کرده است.
✅ شتابدهنده فیزیک ذرات سرن – یکی از بزرگترین و پیشرفتهترین تأسیسات تحقیقات فیزیک در جهان – برای روزهای 14 و 15 سپتامبر 2019 روز گشایش برگزار میکند و از هماکنون از داوطلبان ثبتنام میشود.
✅ سازمانها و شرکتها از برگزار کردن «روز گشایش» به دنبال نشان دادن تصویر مثبتی از خود به عموم مردم، برقراری رابطه مناسب با همسایگانشان، جلب اعتماد عموم به درستی فعالیتهایی که انجام میدهند، نشان دادن محصولات و خدماتشان، شناسایی نیروی انسانی مناسب، ایجاد انگیزه در کارکنان خودشان، معرفی رویههای سازمانی خود و انتشار عمومی این گونه ارتباطگیریشان با مردم هستند.
✅ سازمانهای دولتی از آن جهت که از منابع عمومی استفاده میکنند (مالیات یا پول نفت، فرقی نمیکند، عمومی است) «روز گشایش» برگزار میکنند تا نشان دهند منابع عمومی را برای چه مقاصدی صرف میکنند.
✅ «روز گشایش» برای معرفی برنامههای سازمان برای آینده با مردم نیز هست. شورای شهر یکی از شهرهای کانادایی «روز گشایش» را با حضور سیصد نفر برگزار کرده و نتایج یک روز ارائه برنامهها و بازخورد گرفتن از شهروندان را منتشر کرده است.
⭕️ نتیجهگیری: مگر گفته نمیشود اعتماد عمومی کاهش پیدا کرده و رابطه مردم با همه بخشها – از دولت و بخش عمومی گرفته تا بخش خصوصی، رسانه و سایر سازمانها – مخدوش شده است؟ چه ایرادی دارد که ما هم در این کشور «روز گشایش» داشته باشیم؟
⭕️ آیا نمیشود یک روز در سال، روزنامهها درهای خود را به روی مردم بگشایند و فرایند تولید روزنامه را تشریح کنند؟ شرکتهای خصوصی تولیدکننده دارو، لبنیات، نان و همه محصولات زندگی روزمره مردم، درهای خود را بگشایند و برای مردم توضیح بدهند که چه میکنند.
⭕️ آیا نمیشود سازمانهای دولتی درهای خود را بگشایند و برای مردم توضیح دهند که در مقابل مصرف بودجه عمومی برای حقوق و دستمزد و سایر هزینهها، چه خدمتی میکنند؟
⭕️ «روز گشایش» به نفع خود سازمانها هم هست. آنها مجبور میشوند خودشان را برای مردم توضیح دهند. این شروع نمادینی برای آغاز شفافیت، جلب اعتماد و تولید سرمایه اجتماعی است.
⭕️ شاید بد نباشد منتظر بمانیم و ببینیم کدام شرکت خصوصی، رسانه، سازمان دولتی، شهرداری یا شورای شهر داوطلب برگزاری «روز گشایش» میشود. شاید #چالش_روز_گشایش هم بد نباشد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
💥هزینههای پژوهشی غولهای نوآوری چقدر است؟
غولهای نوآوری بیشتر و بیشتر در پژوهش و توسعه هزینه میکنند. گزارش موسسه پژوهشی ارنست اند یانگ شرکتها را بر اساس هزینههای پژوهشی در سال 2018 رتبهبندی کرده که در اینفوگرافی بالا به نمایش گذاشته شده است. بر اساس این گزارش 7 شرکت از 10 شرکت برتر، امریکایی 🇺🇸 هستند و تنها آلمانی 🇩🇪 حاضر در این میان فولکسواگن با 12.1 میلیارد یورو (4 درصد افزایش در مقایسه با سال 2017) توانسته به رتبه پنجم دست یابد.
🔹 رتبههای اول و دوم به ترتیب با 24.4 میلیارد و 18.2 میلیارد یورو در اختیار آمازون و آلفابت، شرکت مادر گوگل است. این شرکتها در مقایسه با سال گذشته میلادی هزینههای پژوهش و توسعه خود را نیز به ترتیب 27 و 29 درصد افزایش دادهاند.
🔹 رتیه سوم نیز در اختیار سامسونگ از کره جنوبی 🇰🇷 قرار گرفته که تنها شرکت آسیایی در میان برترینهاست. این شرکت توانسته با 14.4 میلیارد سرمایهگذاری در این بخش مایکروسافت، اپل و اینتل را نیز پشت سر بگذارد./اتاق بازرگاني ايران و آلمان
مدیران نامدار ایران
@excellentmanagers
27 562
⭕️وقتی نفرات برتر کنکور میخواهند از ایران بروند!
👤سارا سادات کریمی (رتبه اول کنکور هنر):
🔹از مسئولان میخواهم پرونده کنکور را برای همیشه ببندند
🔹خیلیها را میشناسم که بخاطر این آزمون مریض شده و دارو میخورند.
👤ایزدمهر احمدینژاد (رتبه اول کنکور علوم تجربی):
🔹روزانه 10 تا 12 ساعت درس میخواندم. البته کلاس کنکور هم نرفتم فقط در آزمون یکی از مؤسسات شرکت کردم
🔹اگر بتوانم دوره تحصیلی خوبی داشته باشم فکر میکنم بتوانم در کشوری پذیرش بگیرم اما هنوز برای رفتن از ایران تصمیم نگرفتم. دوست دارم در بهترین دانشگاه دنیا ادامه تحصیل دهم.
👤دانا افاضلی ( رتبه سوم رشته ریاضی):
🔹خودم کلاسهای کنکور نمیرفتم و اعتقادی هم به کلاس کنکور نداشتم.
🔹بعد از دوره لیسانس پذیرش تحصیلی بگیرم و به کشور دیگری بروم اما میدانم در رشتهای که انتخاب کردهام حتماً موفق میشوم.
👤فاطمه شب خیز(رتبه اول علوم انسانی):
🔹 یا حقوق دانشگاه تهران میخوانم یا دبیری دانشگاه فرهنگیان
🔹نمیدانم که بخواهم در ایران بمانم یا بروم این موضوع را هم باید در انتخاب رشتهام لحاظ کنم
جمع مدیران نامدار ایران
@excellentmanagers
27 562
✅ اصلیترین عامل برتری آمریکا بر جهان کدام است؟
✍️ فرید زکریا
🖊فرید زکریا، تحلیلگر معروف آمریکایی در کتاب "جهان پسا آمریکایی" که در سال 2008 در آمریکا منتشر کرد نظام آموزش عالی آمریکا را اصلی ترین عامل برتری آمریکا در جهان میداند و مینویسد:
▫️آموزش عالی ، بهترین صنعت آمریکا در جهان است. آمریکا با پنج درصد جمعیت دنیا، در صحنه آموزش عالی برتری مطلق دارد و 68 درصد از پنجاه دانشگاه برتر جهان متعلق به این کشور است مزیت آمریکا در هیچ حوزه دیگری تا این حد قاطع نیست. آمریکا 2/6 درصد از تولید ناخالص خود را صرف سرمایه گذاری بر روی آموزش عالی میکند ، این در حالی است که اروپا 1/2 درصد و ژاپن 1/1 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف آموزش عالی میکنند.
▫️از سوی دیگر ، آمریکا جذاب ترین مقصد برای دانشجویان خارجی است تا جایی که 30 درصد کل دانشجویان خارجی در جهان در آمریکا تحصیل میکنند . اما سیستم آموزشی امریکا چه تفاوتی با دیگر سیستم های آموزشی در دنیا دارد !!؟
▫️نظام آموزشی آمریکا سخت گیری چندانی در مورد حفظ کردن دروس ندارد بلکه در پرورش قابلیت های نقادی ذهن ، که لازمه موفقیت در زندگی است ، عملکرد برجسته ای دارد . سایر نظامهای آموزشی امتحان پس دادن یاد میدهند !!، در حالی که سیستم آموزشی آمریکا ، تفکر کردن را می آموزد .!!
▫️چنین کیفیتی روشن میکند که چرا آمریکا در این حد ، مخترع و ماجراجو و خطر پذیر تربیت میکند!!
▫️در آمریکا، مردم این امکان را می یابند که جسارت بورزند!! ، چالشگر قدرت باشند !!، زمین بخورند و دوباره به پا خیزند!! . این آمریکاست ونه ژاپن که دهها برنده جایزه نوبل پرورش داده است!!
▫️وزیر آموزش عالی سنگاپور در تشریح تفاوت بین نظام آموزشی کشورش با آمریکا چنین می گوید :
👈🏻"ما هر دو به شایسته سالاری پای بندیم . در امریکا به شایسته سالاری استعدادها بها میدهند و در سنگاپور به شایسته سالاری در آزمونها!!
👈🏻در آمریکا راه حداکثر بهره برداری از استعدادهای انسانها را میدانند!!.خلاقیت ، کنجکاوی ماجراجویی و بلند نظری ، همه از شاخصه های سیستم آموزشی آمریکاست!! ...
▫️ژاپن اخیرا کوشیده است تا با حذف کلاسهای اجباری روز شنبه و افزودن بر ساعات مطالعات عمومی که شاگردان و آموزگاران میتوانند در آن علایق خاص خود را دنبال کنند انعطاف پذیری نظام آموزشی خود را ارتقا بخشد.
▫️فرهنگ آمریکا ، مشکل گشایی ، پرسش گرایی در برابر قدرت و نو اندیشی را ارج می نهد و به آن بال و پر میدهد . انسانها را برای شکست خوردن آزاد میگذارد!! و سپس فرصتهای دوباره و سه باره در اختیار آنها قرار میدهد این فرهنگ ، مشوق انسانهای خود جوش و استثنایی است!! اینها همه عوامل پایین به بالا هستند و امریه های دولتی از خلق آن عاجزند!!."
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 دوازدهمین دوره جامع مدیر عامل حرفه ای
🔺ویژه مدیران عامل و صاحبین کسب و کار
🔺مدیرعاملی تنها یک جایگاه نیست ، بلکه یک تخصص حرفه ای است.
🔺جهت کسب اطلاع از شرایط حضور در دوره ، ارسال عدد 116 به سامانه ۰۲۱۸۸۴۰۱۳۱۳
http://www.mahanbs.com
@mahanbs
27 562
🔴 رتبه بندی کشورهای جهان در زمینه تحصیلات!
این گزارش بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده توسط US News & World Report و با همکاری BAV و Wharton Y & R میباشد. که رتبه بندی کلی 80 کشور را بر اساس 75 معیار مختلف ارائه می دهد.
در رتبه بندی تحصیلی، انتخاب بهترین کشورها بر اساس معیارهای زیر است:
🔰 نظام آموزشی پیشرفته
🔰 حضور دانشجویان در دانشگاه های این کشور
🔰 سطح بالای نظام آموزشی در آن کشور
طبق گزارش انجام شده، دانمارک به دلیل نمرات بالای دانش آموزان در برنامه (OECD (Organisation for Economic Co-operation که برای ارزیابی دانشجویان بین المللی انجام میشود، برتر شناخته شده است.
لیست 20 کشور برتر از نظر تحصیلات در سال 2019 در زیر آمده است:
1. انگلستان
2. ایالات متحده
3. کانادا
4. آلمان
5. فرانسه
6. استرالیا
7. سوئیس
8. سوئد
9. ژاپن
10. هلند
11. دانمارک
12. نروژ
13. نیوزیلند
14. بلژیک
15. فنلاند
16. ایتالیا
17. ایرلند
18. اسپانیا
19. لوکزمبورگ
20. سنگاپور
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 ۱۴ تمرین عجیب برای مغز که شما را باهوشتر میکند
مترجم:احسان عبدالباقی
۱. با دست غیرغالب مسواک بزنید
قسمتهایی از قشر خارجی مغز که اطلاعات لمسی را از دست دریافت میکنند، بهسرعت و به میزان زیادی گسترش مییابند. استفاده از دست غیرغالب برای انجام کارها باعث فعالشدن قسمت مخالف مغز میشود.
تمرین برای مغز: هنگام مسواکزدن، با دستی خمیردندان و مسواک را بگیرید که معمولاً از آن استفاده نمیکنید.
۲. هنگام صبح و بعد از بیدارشدن، از انجام کارهای تکراری پرهیز کنید
تمرین برای مغز: اگر همیشه قبل از خوردن صبحانه، لباسهایتان را عوض میکنید، گاهی بعد از صبحانه این کار را انجام دهید. کانال تلویزیونی را که معمولاً هر روز صبح تماشا میکنید، تغییر دهید و کانال جدیدی ببینید. از کوچه یا خیابانی به محل مدنظرتان بروید که قبلاً از آن نرفتهاید.
۳. با چشمان بسته دوش بگیرید
فقط با حس لامسهی خود شیر دوش را پیدا کرده و دمای آب را کم یا زیاد کنید، بعد با چشمان باز به شستوشو و اصلاح بپردازید.
۴. با بینی خود ارتباط جدید برقرار کنید
با این کار،مسیرهای عصبی جدید را هوشیار نگه دارید.
تمرین برای مغز: به مدت یک هفته، مقداری از عطر محبوبتان را کنار تخت خود نگه دارید. هنگامی که از خواب بلند میشوید، در شیشهی عطر را باز کرده و مقداری از آن را استنشاق کنید. بعد از دوشگرفتن و هنگام لباسپوشیدن هم، این کار را تکرار کنید.
۵. طی روز، ارتباطات اجتماعی بیشتری برقرار کنید
تحقیقات علمی، پیوسته ثابت کردهاند انزوای اجتماعی تأثیرات مخربی بر تواناییهای شناختی فرد دارد.
تمرین برای مغز: وقتی به سوپرمارکت میروید، بهجای اینکه سرتان را پایین بیندازید یا اطراف را نگاه کنید، با فروشنده خوشوبش کنید.
۶. یک پروژهی هنری را بهصورت گروهی انجام دهید
وقتی به کارهای هنری بپردازید، قسمتهایی از مغزتان را درگیر کردهاید که به فرمها و رنگها و بافتها علاقهمند است
تمرین برای مغز: از هر نفر در گروه درخواست کنید شکلی را ترسیم کند که با موضوعی بهخصوص، نظیر یک فصل، یک احساس یا یکی از رویدادهای جاری مرتبط است.
۷. با صدای بلند کتاب بخوانید
تمرین برای مغز: برای دوست یا همسر خود کتاب بخوانید و هرازچندگاهی نقش خواننده و شنونده را با هم عوض کنید. شاید سرعت مطالعهتان پایین بیاید؛ اما زمان خوبی را با هم سپری خواهید کرد.
۸. غذاهای ناآشنا را امتحان کنید
۹. اشیای آشنا را وارونه کنید
تمرین برای مغز: قابعکس خانوادگی، ساعت و تقویم رومیزی را وارونه کنید.
۱۰. کالاهای داخل قفسههای فروشگاه را بهدقت وارسی کنید
تمرین برای مغز: در راهروی فروشگاه بایستید و به یک قفسه از بالا تا پایین نگاه کنید. اگر کالایی دیدید که تابهحال ندیدهاید، آن را بردارید و مواد تشکیلدهندهی آن را بخوانید و دربارهاش فکر کنید. لازم نیست آن را بخرید؛ بلکه با اینکار از روزمرگی خود جدا میشوید و چیز جدیدی را تجربه میکنید.
۱۱. جای خود را سر میز غذا عوض کنید
تمرین برای مغز: هرازگاهی جای خود بر سر میز غذا را با یکی از اعضای خانواده عوض کنید، تا هم به غذاهای مختلف از زوایای گوناگون دسترسی داشته باشید و هم زاویه دیدتان نسبت به اتاق عوض شود.
۱۲. پنجرهی ماشین را باز کنید
تمرین برای مغز:باز گذاشتن پنجره مواد خام بیشتری را در اختیار مدارهای هیپوکامپ مغز شما قرار میدهد. البته تحقیقات نشان داده است که پیادهروی هم یکی از بهترین تمرینات برای مغز است.
۱۳. بازی دهسؤالی را انجام دهید
۱۴. با پول خردها بازی کنید
تمرین برای مغز: یک لیوان را پر از پول خرد کنید و آن را در نگهدارندهی لیوان داخل خودروی خود قرار دهید. پشت چراغ قرمز که توقف کردهاید، سعی کنید فقط با استفاده از حس لامسهی خود مبلغ پول خردها را مشخص کنید. همچنین میتوانید پول خردها را داخل جیب خود بریزید و وقتی گوشهای ایستادهاید فقط با دست و حس لامسه مبلغ پول خردها را مشخص کنید. این کار فعالیت در نواحی غشایی مغز که اطلاعات لمسی را پردازش میکنند را افزایش داده و منجر به سیناپسهای قویتری میشود
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 562
🔴 مشغول الذمه
منتظر بودم نوبتم برسد که تلفنم زنگ خورد. یکی از دوستان بود که باید قرار کاری تنظیم میکردیم. برای اینکه مزاحم کسی نشوم،از سلمانی خارج شدم و دم در صحبت کردم. مکالمه ما زود تمام شد و پس از آن نشستم تا نوبتم برسد.
یکی از مراجعان که گویا از لهجهام متوجه اصلیتم شده بود، گفت: من از کرمانیها خاطره خوش دارم و با صحبتهای شما خاطره قشنگی در من جان گرفت.خاطرهای که مثل یک بار سنگین همیشه روی دوشم قرار دارد.
برگشتم و نگاهش کردم. پیرمردی حدودا هفتاد ساله بود که موی کمی هم برای مرتب کردن داشت.
گفتم خوبی از خودتان است.کی کرمان تشریف داشتید؟
گفت: فکر کنم چهل و پنج سال پیش.
صندلیام را به سویش چرخاندم و با خنده گفتم: این چه باری است كه نزديك نيم قرن است روی دوش شما مانده؟
گفت: اواسط دهه 50 بود که به دعوت پسر تیمسار آزادی- فرمانده وقت ارتش کرمان- به شهر شما سفر کردم.خانه تیمسار آزادی نزدیک باغ ملی بود و من و پسرش یک هفته تمام خوش گذراندیم.
موعد بازگشت رسید و میزبانانم اصرار داشتند من را با ماشین به گاراژبرسانند اما خواهش کردم شخصا برگردم تا چرخی در شهر بزنم و سوغاتی بخرم.
به اصرار من پذیرفتند و نزدیک ظهر بود که خداحافظی کردم و تنهایی راه افتادم. نزدیک باغ ملی کرمان یک چلو کبابی بود که به گمانم نامش«فرد» بود، درست میگویم؟
گفتم بله، اما حالا دیگر نیست.
گفت:چلوکبابی فوقالعادهای بود. وقتی از کنارش رد شدم به شدت هوس کباب کردم. داخل شدم و سفارش دادم و با ولع خوردم.وقتی خواستم حساب کنم متوجه شدم کیف پولم همراهم نیست.با شرمندگی به صاحب رستوران گفتم پولی همراه ندارم،اینجا مهمان بودم و به نظرم کیف پولم را در خانه دوستم جا گذاشتم.اجازه بدهید بروم و برگردم و با شما حساب کنم.
صاحب رستوران با خوشرویی گفت:ایرادی ندارد برو،هروقت از اینجا رد شدی حساب کن. تشکر کردم و با عجله به خانه تیمسار آزادی برگشتم.هرچه در زدم کسی در را باز نکرد.یک ساعتی هم معطل شدم اما هیچ کس در را باز نکرد.
برای ساعت 2 بعد ازظهر بلیط اتوبوس گرفته بودم و دیگر داشت دیر میشد.چارهای نداشتم و باید به راه میافتادم.پیاده به سمت گاراژ اتوبوسرانی حرکت کردم و زمانی که رسیدم،اتوبوس داشت حرکت میکرد.حتی یک ریال پول نداشتم اما پیش خودم گفتم اگر بین راه شام نخورم و فردا صبح هم تا منزل تاکسی دربست بگیرم نیاز به پول نخواهم داشت.
➖مشتریان سلمانی مجذوب خاطره پیرمرد شده بودند.یک لحظه نگاه کردم، دیدم همه دارند گوش میکنند.
پیرمرد ادامه داد؛ اتوبوس در نائین برای شام نگه داشت و مسافران پیاده شدند اما من که پولی نداشتم و در اتوبوس ماندم.چند دقیقهای گذشت که خانم مهربانی دستش را گذاشت روی شانهام و گفت: مادرجان چرا پیاده نشدی؟ مگر شام نمیخواهی؟ گفتم: ناهار دیر خوردم و گرسنه نیستم. گفت: نمیشود بدون شام سر کرد و ساندویچی دستم داد.هرچه اصرار کردم که گرسنه نیستم،قبول نکرد. ساندویچ کتلت را گاز زدم،چقدر خوشمزه بود.هرگز در زندگیام چنین ساندویچی نخورده بودم.مسافران به اتوبوس برگشتند و من هم از خانم مهربان تشکر کردم و همه به خواب رفتیم.صبح هم تاکسی دربست گرفتم و به خانه که رسیدم حساب کردم.
پیرمرد اینجا که رسید پرسید،راستی تو صاحب چلوکبابی فرد را میشناسی؟
گفتم بله. اما خیلی وقت است که نه از باغ ملی نشانی مانده ،نه از چلوکبابی.
گفت: کرمان میروی؟
گفتم بله،ساکن کرمان هستم.
گفت: راستش این همه زمان گذشته اما هنوز سنگینی این بار را روی دوشم احساس میکنم.بیا و لطفی در حقم کن؛صاحب چلوکبابی را پیدا کن و از او بپرس اگر یک نفر 45 سال پیش در رستوران تو غذا خورده باشد و پولش را نداده باشد،چطور او را میبخشی؟ اگر چنین لطفی در حقم کنی،باری از دوشم برمیداری.
گفتم: نمیدانم صاحب اصلی چلوکبابی در قید حیات است یا نه اما حتما رد خانوادهاش را میشود پیدا کرد.
پیرمرد کاغذ و خودکار خواست.به دستش رساندند و در حالی که اشک میریخت،شماره تلفنش را برایم یادداشت کرد.خواست خانواده صاحب چلوکبابی فرد را پیدا کنم و ماجرا را برایشان بگویم و آنها هم بگویند چقدر بدهکار است.
قول دادم پیدایشان کرده و دینش را ادا کنم و به او اطلاع دهم.
پیرمرد به صندلی تکیه داد و دیگر چیزی نگفت.همه ساکت شدند.
نوبتم رسید و موهایم را کوتاه کردم.از سلمانی که بیرون آمدم احساس کردم از همیشه سبکتر شدهام.خاطره پیرمرد قد یک کوه از اندوهم کم کرد.
راستی کسی از صاحب چلوکبابی فرد خبری دارد؟/ محسن جلالپور
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
