ch
Feedback
جمع مدیران نامدار ایران

جمع مدیران نامدار ایران

前往频道在 Telegram

با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

显示更多

📈 Telegram 频道 جمع مدیران نامدار ایران 的分析概览

频道 جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 549 名订阅者,在 商业 类别中位列第 2 257,并在 伊朗 地区排名第 12 333

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 549 名订阅者。

根据 12 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -131,过去 24 小时变化为 4,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 30.03%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.96% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 8 272 次浏览,首日通常累积 1 642 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0
  • 主题关注点: 内容集中在 مدیر, جا, آقا, وقت, کس 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat

凭借高频更新(最新数据采集于 13 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 商业 类别中的关键影响点。

27 549
订阅者
+424 小时
-347
-13130
帖子存档
🔴 نمونه پرسشهای مصاحبه در شرکتهای بزرگ و مطرح دنیا شرکت‌های بزرگ دنیا با امتیازاتی چون حقوق ماهیانه‌ی بالا، مزایای فوق‌العاده و رضایت شغلی همراه هستند که افراد زیادی را وسوسه می‌کند تا در این شرکت‌ها مشغول کار شوند اما یکی از چالش‌های مصاحبه‌های شغلی با این شرکت ها، این است که باید انتظار شنیدن هر نوع سوالی را داشته باشیم؛ شما میتوانید با بهره گیری از این سوالات موقع استخدام نامتعارفِ حرفه ای و خلاقانه تر با متقاضیان برخورد داشته باشید. در اینجا با چند نمونه از این سوالات آشنا شوید: 1. اگر مجبور باشید که تا آخر عمر یک آهنگ را گوش دهید، چه آهنگی انتخاب می‌کنید؟؟ استخدام کارشناس استراتژی در فیسبوک 2. اگر این دیوار یک دیوار آجری بود، و شما یک آجر بودید، در کجای این دیوار قرار می‌گرفتید؟؟ انتخاب شما چه تاثیری بر روی کل دیوار دارد؟؟ استخدام شرکت اکسپدیا برای کارشناس بازاریابی 3. برای نابینایان یک قفسه ادویه‌جات طراحی کنید. استخدام مهندس سخت‌افزار در اینتل ‌4. یک شهر را انتخاب کنید و تخمین بزنید چه تعداد تنظیم‌کننده‌ی کوک پیانو در آنجا مشغول به کار هستند؟؟ استخدام مدیر تولید در گوگل 5. هزینه‌ی‌ شستشوی پنجره‌های سیاتل چقدر است؟؟ استخدام کارشناس فروش آنلاین در فیسبوک 6. چرا دریچه‌ی چاه‌های فاضلاب گرد هستند؟؟ استخدام مهندس الکترونیک در مرکز دارویی سنت جود 7. اگر شما را با یک جمله به یاد آورند، آن جمله چه خواهد بود؟؟ استخدام کارشناس استراتژی در شرکت گوگل 8. اگر همین الان یک میلیون دلار پول به شما بدهیم، با آن چه کار خواهید کرد؟؟ استخدام کارشناس استراتژی در گوگل 9. این مداد را بفروشید!! استخدام نماینده‌ی فروش شرکت دارویی فایزر 10. در این مرحله از زندگی، بین کسب درآمد و یادگیری کدام را ترجیح می‌دهید؟؟ استخدام مهندس نرم‌افزار در گوگل با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 کنکور: نماد گیر کردن در گذشته! ✍️ دکتر امیر ناظمی نام آمازون و گوگل (آلفابت) را شاید کمتر کسی نشنیده باشد! حالا آمازون بیشتر از آن‌که نام جنگل باشد، ما را به یاد خرید آنلاین می‌اندازد. آن‌ها بزرگترین شرکت‌های تکنولوژی‌محور جهان امروز هستند؛ و موسسن این شرکت‌ها یعنی «جوزف بزوس»، «سرگئی برین» و «لری پیج» و مدیران و مالکین امروزین آن‌ها، علی‌رغم هزار تفاوتی که دارند، یک ویژگی مشترک دارند: ☑️آن‌ها هر سه فارغ‌التحصیل یک مدرسه هستند! آن‌ها در دانشگاه‌های مختلف میشیگان، استفورد و پرینستون درس خواندند، ولی هر سه فارغ‌التحصیل یک مدرسه هستند: مدارس مونته‌سوری! ⭕️شیوه‌ی آموزش مونته‌سوری این مدارس را «ماریا مونته‌سوری»، (نخستین پزشک زن در ایتالیا) در ابتدای قرن ۲۰م راه‌اندازی کرد. او ابتدا به پرورش کودکان معلول مشغول بود و همانجا بود که فهمید «جداسازی آموزشی به هر بهانه‌ای که باشد (چه معلولیت و چه تیزهوشی)، کودک را از دنیای واقعی دور می‌کند و یک اشتباه است». او روش آموزش مونته‌سوری مبتنی بر ویژگی‌های زیر بنا نهاد: 1️⃣محیط: محیط باید شامل تنوع بالا باشد: از تنوع میان هوش‌ها یا عقاید تا سن. هرچه تنوع بالاتر باشد، به دنیای واقعی شبیه‌تر است و آموزش زمانی کارآمد است که به دنیای واقعی آینده نزدیک‌تر باشد. 2️⃣قدرت تصمیم‌گیری: حق انتخاب برای کودک یعنی افزایش قدرت تصمیم‌گیری توسط او. در دنیای واقعی، ما هر روز درگیر انتخاب از میان گزینه‌های مختلفی هستیم که پیش روی ما قرار می‌گیرند. 3️⃣چالش‌محوری: طرح چالش‌های واقعی برای کودکان و دادن زمان کافی و پیوسته (حدود ۳ ساعت) برای حل چالش‌ها یکی از مهم‌ترین مهارت‌های کلیدی است. چالش‌ها از طریق دستورالعمل‌ها حل نمی‌شوند، بلکه مانند دنیای واقع، هیچ دستورالعمل مشخصی برای حل چالش‌ها نیست! 4️⃣راهنمایی: نقش معلم بیشتر راهنما و ناظری است که کودکان را در حل چالش‌ها و انتخاب‌ها کمک می‌کند. در کنار این اصول آموزشی، باید توجه کنیم که کودکان می‌توانند در کلاس حرکت کنند و هیچ اجباری به نشستن بر صندلی‌های معین وجود ندارد! پرسش جدی شاید آن است که چگونه مدرسه‌ای که ایده‌هایش بیشتر برای تربیت کودکان معلول بود، فارع‌التحصیلانی به مراتب قوی‌تر از تمامی مدارس و طرح‌های آموزش تیزهوشان داشت؟ امروزه اگر جستجوی اندکی کنید می‌بینید که از مارکز (برنده نوبل ادبیات) تا سین کومبز (خواننده) فارغ‌التحصیل این مدارس هستند. مدارسی که حتی خانواده‌ی سلطنتی انگلیس هر دو شاهزاده‌شان یعنی ویلیامز و هری را به آن می‌فرستند. سخن در مورد تبلیغ یک مدرسه نیست، صحبت در مورد آن دسته از شیوه‌های آموزشی است، که خلاقیت، واقع‌بینی و قدرت تصمیم‌گیری را یاد می‌دهند. ⭕️کنکور ۹۷ کنکور در ایران همچنان برگزار می‌شود! این تلخ‌ترین واقعیت ایران است، تلخ‌تر از گران شدن ارز و تحریم! کنکور برگزار می‌شود تا ته‌مانده‌های خلاقیت را به رگبار ببندد، «خدای کشتار» است این کنکور. کنکور تلخ است چون نماد چسبیدن ابلهانه‌ی ما به چیزی است که بلدیم! ما دچار «وابستگی مسیر» شده‌ایم؛ یعنی حاضر نیستیم مسیر گذشته را تغییر دهیم. کنکور اما یکی از بزرگترین کسب‌وکارهای ایران است. حالا بزرگترین کسب‌وکارهای ایران به روایت تبلیغات قبل از فوتبال دو چیز است: ۱)مظاهر رانت (روبیکا و سروش) و ۲)مظاهر کشتار (موسسات آموزشی) تا مادامی که رانت باشد فیلترینگ هست و تا مادامی که چنین کسب‌وکارهای بزرگی باشد، کنکور هست! «وزارت علوم، تحقیقات و فناوری» به قجری‌ترین وضع ممکن مدیریت می‌شود. کاش .... بیخیال برای قلب هیچکداممان خوب نیست! بهتر است تیتر روزنامه فردا این باشد: «کنکور ۹۷ با مدیریت عالی و بدون مشکل برگزار شد»، باید از وزارت علوم تشکر کنیم که مثلا سوال اشتباه نداده است، یا سوالات لو نرفته است! آقای وزیر، آقای رییس سازمان سنجش بگذارید برایتان هورا بکشم! با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 دانشگاه‌های بی مسئولیت ✍🏼دکتر محمد فاضلی ✅سایت دانشگاه ملبورن را نگاه کنید! می گوید من یک engaging university هستم که نسبت به حل مسائل ایالت که اصلی‌ترین آن آب است، تعهد دارم. می‌گوید در ده سال گذشته چقدر روی آب ایالت کار کرده‌ام و دستاوردهای آن چه بوده است. ✅ در کدام سایت دانشگاه‌های ایران یک بیانیه محلی داریم که گفته باشد نسبت به این استان و شهرستان و این مردم متعهد هستم و این کارها را برای بهبود این وضعیت انجام داده‌ام؟ در کدامیک از مدل‌های ما برای تخصیص گرنت، کار کردن برای مردم محلی یک شاخص بوده است؟ مثلا اگر یک استاد در جمع مردم محلی سخنرانی کرد تا آنها را نسبت به یک پدیده ناخوشایند آگاه کند، یا اگر کسی در دانشگاه مازندارن برای احیای تالاب‌ها و یا نجات پرندگان مهاجر کار کرد، آیا در نظام آموزشی و پژوهشی ما امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم بهتر بود که به جای این کارها دو تا مقاله می‌نوشت؟ دانشگاهی که تعداد اعضای هیات علمی آن از هزار تا می‌رسد به دو هزارتا، و تعداد دانشجویانش از شش هزار تا می‌شود ده هزار تا، ولی فقر و آسیب در محیط محلی آن افزایش پیدا می‌کند این دانشگاه بی‌مسئولیت است. ✅ اگر یک استاد در یک سمن (NGO) برای بهبود کسب و کارهای محلی کار کرد امتیاز دارد؟ یا اینکه می‌گوییم انگشتت را بگذار روی این دستگاه تا مشخص شود که صبح چه وقت آمده‌اید و غروب چه وقت رفته‌اید؟ ✅ اگر از فردا صبح همه اساتید دانشگاه‌های ما برای شش ماه سر کار نروند، اجتماع محلی احساس نمی‌کند چیزی کم شده است؛ در حالی که اگر نانواها یک روز این کار را بکنند همه متوجه می‌شوند. چراکه پرداختن به ماموریت‌های محلی در نظام دانشگاهی ما تعریف نشده است. آیا دانشگاه محل گفتگو و مراجعه رسانه‌ها، فعالان مدنی، احزاب سیاسی، شرکت‌های خصوصی، اتاق بازرگانی و ... است؟ یا اینکه بدون نیاز به دانشگاه کارشان را پیش می‌برند و حداکثر از بین اساتید یکی دو نفر را یارگیری می‌کنند؟ شأن حضور دانشگاه در محل به صرف افراد است یا به خاطر شأن حقوقی و سازمانی آن؟ ✅ در جایی که دانشکده کشاورزی داریم و در همانجا بیشترین مصرف کود و سم را هم داریم، و ابتلا به سرطان گوارش حاصل از آن هم زیاد است، این دانشکده کاندیدای بی‌مسئولیتی است. در جایی ریزگرد داریم و در سی سال گذشته، در پایان‌نامه‌ها، مقاله‌ها، طرح‌های پژوهشی، و رشته‌های دانشگاه محلی آن، اثری از ریزگرد نیست. این دانشگاه فکر کرده است که فقط باید مقاله تولید کند تا نرخ رشد مقالات بین‌المللی ما در ژورنال‌های ISI افزایش پیدا کند. باید به مسئولیت اجتماعی چنین دانشگاهی شک کرد. ✅ مدل ارزیابی دانشگاه‌های ما می‌تواند تغییر کند. نپرسیم چند مقاله به چند زبان نوشته‌اید، بپرسیم چقدر موثر بوده‌اید؟ اجتماع محلی فقط درد مسائل را درک می‌کند، این دانشگاه است که باید مسأله را شناسایی کند و راهکار ارائه دهد. هدف نهایی دانشگاه، در کنار تعهدات جهانی و ملی، ارتقا کیفیت زندگی شهروندان است. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 استعفا خیلی از مدیران موفق نیز ممکن است یک اشتباه را مرتب تکرار کنند، یکی از اشتباهات آن ها این است که اجازه می دهند نیروهای با استعداد و موفق آن ها شرکتشان را ترک کنند. یکی از هزینه های کمرشکن شرکت ها، همین ترک نیروهای مستعد و باهوش است. از هر مدیری بپرسید آیا برای نگهداری و تربیت نیروهای مستعد و باهوش دستورکار دارند، بلافاصله جوب می دهند بله و سپس از تلاش ها و موفقیت های شرکت خود صحبت می کنند، اما واقعیت چیز دیگری است. 🔆در یک آزمایش، با تحقیق از کارمندان این نوع شرکت ها پاسخ های زیر دریافت شد: بیش از 50% از آنها ابراز کرده اند که ارزش های آنها با کارفرمایشان متفاوت است. بیش از 60% از آن ها گفته اند احساس نمی کنند کارهای آنها با برنامه ریزی کارفرما به نتیجه ای برسد. بیش از 70% از آن ها گفته اند تلاش ها و استعداد های آن ها توسط کارفرما درک و قدردانی نمی شود. ⚠️نیروهای مستعد با ایده های عالی و سازنده چرا شرکت خود را ترک می کنند و دست کارفرما را در پوست گردو می گذارند⁉️ 1️⃣عدم موفقیت در دنبال کردن علاقه مندی های آن ها 2️⃣شکست در به چالش کشیدن هوش و خردمندی آن ها 3️⃣استفاده نکردن از خلاقیت آن ها 4️⃣پرورش ندادن مهارت های آن ها 5️⃣فرصت ندادن به آن ها برای صحبت 6️⃣نداشتن توجه کافی به آن ها 7️⃣داشتن ضعف مدیریتی 8️⃣نادیده گرفتن تلاش های آن ها 9️⃣افزایش ندادن مسئولیت های آن ها 🔟سر قول خود نبودن /ترفند مدیریت با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ثروتمندترین‌ آدم‌های جهان در 25 سالگی چه می‌کردند؟ آیا استیو جابز، الون ماسک، زاکربرگ و چند نفر از موفق‌ترین انسان‌های جهان در 25 سالگی، افکار بزرگی در سر داشتند؟ زندگی این افراد نشان می‌دهد که برای رسیدن به ثروت چندین راه وجود دارد. استیو جابز و ریچارد برانسون در 25 سالگی بار خود را بسته بودند، اما زمان برد تا خیلی‌های دیگر ثروتمند شوند. در ادامه با 25 سالگی چند تن از ثروتمندترین افراد جهان آشنا خواهید شد. دونالد ترامپ: دونالد ترامپِ جوان مدیریت شرکت پدرش یعنی «الیزابت ترامپ اند سان» را به دست گرفت. او در 25 سالگی با موفقیت آژانس مسکن پدرش را اداره می‌کرد و بعدها به یکی از چهره‌های سرشناس تلویزیونی تبدیل شد. ترامپ یک میلیاردر واقعی است که قدر پولش را به خوبی می‌داند. دونالد البته این را مدیون پدرش است، چرا که پدرش او را مجبور می‌کرد بطری‌های خالی نوشابه در محل‌های ساخت و ساز را جمع‌آوری کند. پدر دونالد در ازای این کار حتی به او پول می‌داد تا ارزش پول را به دونالد بفهماند. الون ماسک: او در 25 سالگی اولین شرکت اینترنتی خودش را راه انداخته بود. الون در 24 سالگی از دوره دکتری دانشگاه استنفورد انصراف داد و سپس شرکتی به نام Zip2 را تاسیس کرد که چهار سال بعد به قیمت 307 میلیون دلار به شرکت کامپک (Compaq) واگذار شد. شرکت Zip2 در حوزه تهیه راهنمای تجارت و نقشه فعالیت می‌کرد. الون ماسک این پول را صرف تاسیس شرکت بعدی‌اش کرد که پیپال نام داشت. پیپال یکی از مشهورترین شرکت‌های جهان است. مارک کیوبن: او در سن 25 سالگی در کافه‌ای در دالاس مشغول به کار بود. مارک پیش از آن از دانشگاه ایندیانا فارغ‌التحصیل شده بود. او پس از این شغل به عنوان فروشنده به استخدام یک شرکت فروش رایانه رومیزی درآمد. اریک اشمیت: اریک اشمیت، مدیر اجرایی شرکت گوگل بود که توانست در علوم کامپیوتری خوش بدرخشد. اشمیت شش سال در دانشگاه برکلی بود و مدرک ارشد و دکتری خودش را تا سن 27 سالگی گرفت. او در 25 سالگی در شرکت زیراکس مشغول به کار بود. جف بزوس: جف بزوس مدیرعامل پایگاه "آمازون.کام" است که با تاسیس این پایگاه، نقش کلیدی در زمینه رشد و ارتقا تجارت الکترونیک ایفا کرد. او در سن 25 سالگی یک شغل بی‌دردسر در زمینه مالی داشت. جف در سن 24 سالگی به «باکنرز تراست» رفت و قرار شد تا یک نرم‌افزار بسیار مهمِ موسسات بانکیِ آن زمان را توسعه دهد. دو سال بعد، او به جوانترین نائب رئیس آن شرکت تبدیل شد. ریچارد برانسون: ریچارد برانسون در سن 25 سالگی مدیر عامل موفق شرکت ویرجین بود. این شرکت از چندی قبل شروع به کار کرده بود و در حال حاضر، عنوان بیش از ۴۰۰ شرکت در سراسر دنیا را از آن خود کرده است. شرکت برانسون در 30 سالگی او دارای وجهه‌ی بین‌المللی شده بود. لری الیسون: لری الیسون مدیر عامل شرکت اوراکل است که در سن 25 سالگی به عنوان برنامه نویس فعالیت می‌کرد و مرتب شغل عوض می‌کرد. لَری برنامه نویسی را خودش یاد گرفته بود. او در سن 22 سالگی به برکلیِ کالیفرنیا رفت و هشت سال پس از آن را در چندین شرکت نظیر فایرمنز فاند، ولز فارگو و امپکس مشغول به کار بود. او در نهایت به شرکت «امدال» رفت و بر روی اولین آی‌بی‌ام مین‌فریم (بزرگ‌رایانه‌ی آی ‌بی ام) کار کرد. مریسا مایر: مریسا مایر مدیر تجاری و مدیرعامل یاهو است. او در 25 سالگی به بیستمین کارمند گوگل و اولین مهندس زن این شرکت تبدیل شد. خانم مایر 13 سال در کنار شرکت گوگل ماند و سپس شرکت خودش، یاهو، را تاسیس کرد. مارک زاکربرگ: مارک زاکربرگ از حدود 20 سالگی بر روی ایده فیسبوک کار می‌کرد. او در سن 25 سالگی (2009) به موفقیت‌های بی‌شماری رسیده بود. تعداد کاربران فیس‌بوک در آن سال به 300 میلیون نفر رسیده بود. زاکربرگ در سنین پایین توانست به باشگاه میلیاردرهای جهان بپیوندند. شریل سندبرگ: شریل سندبرگ در سن 25 سالگی مشغول گذراندن دوره کارشناسی ارشد خود در دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد بود. خانم سندبرگ در حال حاضر مدیر ارشد عملیاتی فیسبوک است. او پیشتر زیر نظر استادش در بانک جهانی مشغول به کار شد. استیو جابز: باید در مورد او کتاب‌ها خواند تا زندگی پر فراز و نشیبش را با جزئیات درک کنیم. او در سن 21 سالگی به همراه یکی از دوستانش شرکت اپل را تاسیس کرد و توانست در 25 سالگی، آن را مشهور کند و میلیونر شود. در پایان نخستین روز فعالیت تجاری شرکت اپل در دسامبر 1980، ارزش این شرکت به 1.2 میلیارد دلار رسید. استیو جابر به والتر ایساکسون، زندگی‌نامه نگار، گفت که در همان روزها قول داده که اجازه ندهد پول زندگی‌اش را خراب کند. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 کارگر نانوا بودم ، رفتگر شهرداری بودم ماشین میشستم در رستوران ظرف میشستم شبها در میدان آزادی میخوابیدم 🔹او هیچگاه درمانده نشد تا این‌که ... 🔸#علیرضا_بیرانوند که این سال‌ها با قراردادهای میلیاردی در تیم پرسپولیس تهران و تیم ملی بازی می‌کند، از آن دسته افرادی است که از خانواده‌ای بسیار فقیر و بدون داشتن هیچ امکاناتی خود را به این مرحله رسانده است. 🔹به گفته خودش بیش از 10 بار داستان زندگی خود را برای هم‌تیمی‌هایش تعریف کرده ولی هیچ‌کس از شنیدن این ماجراها خسته نمی‌شود و همیشه همه گوش شنوای ماجراهای تلخ و سخت زندگی او هستند. 🔸او که متولد سال 71 در خرم‌آباد است، از بچگی علاقه بسیار زیادی به فوتبال داشته و این علاقه به‌شدت مورد نارضایتی پدرش بوده 🔹علیرضا در این‌باره می‌گوید: «پدرم اصرار داشت به جای این‌که وقت خود را برای بازی فوتبال بگذرانم کارگری کنم و بتوانم پول دربیاورم.» 🔸این‌طور که دروازه‌بان تیم ملی می‌گوید پدر او هیچ‌وقت او را کتک نزده و همیشه توپ، لباس فوتبال یا وسایل فوتبالی او را پاره می‌کرده که دیگر نتواند بازی کند زیرا می‌دانسته علیرضا چه علاقه‌ای به این ورزش دارد اما او هیچ‌وقت خسته نشده و بالاخره با کار کردن در نانوایی بربری در خرم‌آباد توانسته پدرش را راضی کند که فوتبال هم بازی کند. 🔹این دروازه‌بان می‌گوید: «بالاخره پول‌هایم را جمع کردم و بلیت اتوبوس خریدم و به تهران آمدم. در راه با حسین فیض که مربی تیم وحدت تهران بود همسفر شدم و او به من گفت اگر 250 هزار تومان بدهم من را به تیم می‌برد.» او ادامه می‌دهد: «من هیچ پولی نداشتم و همین را به فیض گفتم و او با این حال من را به تیم برد. در بازی تدارکاتی درخشیدم ولی این تیم خوابگاه نداشت و در میدان آزادی می‌خوابیدم.» 🔸او با بیان این‌که همه دستفروش‌های آنجا او را می‌شناختند، ادامه داد: «بعدا قرار شد در ازای شستن ظروف یک پیتزا فروشی شب‌ها را آنجا بخوابم. در آن روزها به تیم جوانان هما رفتم و در آنجا هم بازی می‌کردم.» 🔹او به‌عنوان تلخ‌ترین خاطره‌اش در آن روزها می‌گوید: «یک بار سعید ریاضی مربی‌مان ساعت یک و نیم شب به رستوران آمد. نمی‌خواستم مرا ببیند اما تصادفا دید و برایم گریه کرد و گفت چرا تا به حال درباره کار به او نگفته‌ام. بعد از آن به یک کارواش رفتم و مدتی در آنجا کار می‌کردم. 🔸بعد معرفی شدم به شهرداری و هر روز از ساعت 5 در خزانه در حوالی مترو رفتگری کردم. 🔹در همه این مدت پدر و مادرم نمی‌دانستند من در تهران کار می‌کنم.» 🔸اولین قرارداد این بازیکن با تیم نوجوانان نفت بود. 900 هزار تومان به او پول دادند که آن را به خانواده‌اش داد و به آنها گفت در تهران فوتبال بازی می‌کند. 🔹وقتی از نوجوانان به امید رفت رقم قرارداد او به دو میلیون و 500 هزار تومان رسید. پس از ‌آنکه نفت به لیگ برتر آمد، قراردادش 85 میلیون تومان شد و حالا با قرارداد یک میلیارد و 900 میلیون تومانی که قراردادی دوساله با پرسپولیس است برای این تیم بازی می‌کند. 🔸شهرت بیرانوند به بلند پرتاب کردن توپ و دست‌های بلندش است. خودش در این‌باره می‌گوید: «دست‌های بلند من جان می‌داد برای شستن ماشین شاسی بلند». برای رسیدن به #رویاهات هر #بهایی که لازم هست #بپرداز، خودت را که باور داشته باشی، #کائنات برای رسیدن به رویاهایت به تو کمک خواهد کرد. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴استادیوم سیاست را بسازید ✍️دکتر محمد فاضلی ✅ ورزش خوبی‌های بسیار دارد و یکی از ویژگی‌های خوب آن، شفافیت نسبی است. مسابقات ورزشی – بالاخص فوتبال – پیش چشم ده‌ها هزار نفر در ورزشگاه برگزار می‌شود و عملکرد هر بازیکنی حداکثر در یکی دو بازی آشکار می‌شود. بازیکنان و مربیان فوتبال یا والیبال و سایر ورزش‌های پرتماشاچی حداکثر چند بازی فرصت دارند تا خودشان را نشان دهند و به تماشاچیان ثابت کنند لیاقت پولی را که می‌گیرند دارا هستند. کریستیانو رونالدو هم که باشد وقتی چند بازی خوب نباشد، تماشاچیان او را هو می‌کنند و فصل بعد مبلغ قراردادش تنزل می‌یابد. ✅ شفافیت نسبی ورزش به این معناست که اغلب رقم قراردادهای بازیکنان اعلام می‌شود و حتی جزئیات مبالغ دستمزدشان و قراردادشان با اسپانسرها و شرکت‌های تبلیغاتی مشخص است. طرفداران تیم‌ها می‌توانند قضاوت کنند آیا این بازیکن به اندازه پولی که دریافت می‌کند ارزش دارد یا ندارد. شفافیت نسبی ورزش باعث پیشرفت می‌شود. زیر ذره‌بین تماشاچیان بودن، به تدریج بازیکنان ضعیف را از میدان به در می‌کند و مدیران باشگاه‌ها برای حفظ بازیکنان خوب یا کنار گذاشتن بازیکنان بد تحت فشار قرار می‌گیرند. ✅ فسادها و عدم شفافیت‌هایی در ورزش هست. برخی بازیکنان فرار مالیاتی دارند، پول‌های نامشروع رد و بدل می‌شود، اما حتی بازیکنانی که چنین کارهایی انجام می‌دهند برای مدت زیادی نمی‌توانند در صحنه باقی بمانند. استادیوم فوتبال جایی است که صدها هزار چشم می‌بینند؛ ده‌ها هزار زبان سخن می‌گویند؛ و رسانه‌های ورزشی نیز با همه شائبه‌های‌ حول و حوش آن‌ها، خط قرمزهای زیادی ندارند. فوتبال عرصه‌ای است که می‌توان در آن نزدیک به دو دهه «برنامه نود» داشت و انتقادی‌ترین سخنان را گفت و شنید، جزئیات کردار بازیکنان و مربیان را بارها با تصاویر عقب و جلو کرد، عملکرد داوران – این قضات زمین فوتبال – را موشکافی کرد؛ و چند ده میلیون انسان را به گفت‌وگویی همیشگی درباره عملکرد و کردار بازیگران صحنه ورزش کشاند. ✅ ورزش استادیوم دارد. استادیوم استعاره‌ای از زیر ذره‌بین و فشار افکار عمومی بودن است. ورزش عرصه تن دادن به شفافیت نسبی و قضاوت عمومی است. کشوری که ظرفیت‌های اولیه نظیر جمعیت کافی داشته باشد، تحت فشار این شفافیت و مطالبه افکار عمومی، در ورزش پیشرفت می‌کند. مردم هم از آن جهت که تیم‌ها را از آن خودشان می‌دانند و در عرصه ورزش مشارکت دارند، قهرمانان خودشان را می‌سازند و به آن‌ها لقب می‌دهند، با قهرمانان زندگی می‌کنند و حتی در زندگی آن‌ها سرک می‌کشند و با آن‌ها زندگی می‌کنند، حس خوبی دارند. ✅ مشکل عرصه سیاست تا حدی آن است که استادیوم ندارد. بخش مهمی از سیاست و حکمرانی، در پستوها تعیین تکلیف می‌شود. سیاستی موفق است که استادیوم داشته باشد، رقم قراردادها و دستمزدهای بازیکنانش را مردم بدانند، مردم بتوانند بازیگرانش را با خیال راحت هو کنند، برنامه نود داشته باشد و هر هفته، بدون خط قرمز کردار بازیگر، داور، مربی و حتی توپ‌جمع‌کن‌های سیاست نیز از دید دوربین‌ها مخفی نماند. ✅ فوتبال و والیبال استادیوم دارند و امروز به جایی رسیده‌اند که جلوی قدرتمندترین تیم جهان، مردانه می‌ایستند. فوتبال و والیبال خط قرمزهای زیادی ندارند؛ و چشم‌اندازشان روشن است. مردم حتی به دستمزدهای میلیاردی بازیکنان فوتبال که آن‌ها را شایسته بدانند اعتراض نمی‌کنند، دوست‌شان دارند؛ اما در عرصه اقتصاد و سیاست، مردم استادیومی نمی‌بینند و حتی به دستمزدهای ده میلیونی بازیگران این عرصه نیز معترض می‌شوند. ✅ ورزشکاران در استادیوم با بقیه مسابقه می‌دهند و توانمندی‌های‌شان آزموده می‌شود. مردم در چند بازی می‌فهمند چه کسی بازی بلد است و چه کسی هیچ نیست؛ چهار سال یک بار جام جهانی است و ادعاها آزموده می‌شود. سیاست و اقتصاد اما استادیوم ندارند، مسابقه در این دو عرصه به اندازه فوتبال شفاف و آزمودن ادعاها دشوار است. ✅ بهترین کاری که می‌شود انجام داد «ساختن استادیوم برای سیاست و اقتصاد» و شرکت در «جام جهانی اقتصاد و سیاست» برای آزمودن ادعاهاست. استادیوم برای اقتصاد و سیاست، و یک برنامه نود برای این دو عرصه، به همان اندازه شفاف و بدون خطوط قرمز، راه رشد ما را هموارتر خواهد ساخت. با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

اگر مغزمان را در یک رایانه قرار دهیم چه اتفاقی می‌افتد؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴 چرا باید رزومه‌ شکست داشته باشیم؟ 🔸کاترین فسکو ،نویسنده، معتقد است هر شخصی باید رزومه‌ شکست‌ چه شخصی چه به طور علنی داشته باشد. این امر مزایای فروانی را برای شخص به همراه خواهد داشت. 🔸شکست نامی ناخوشایند و کلمه‌ای است که هیچ کس از شنیدنش خوشش نمی‌آید. ما در عصر رسانه‌ای زندگی می‌کنیم در آن پرورش شبکه و نشان دادن نام خود در هر مسیر شغلی نیاز است به همین دلیل نام شکست کمتر به گوش ما می‌خورد، در عوض مردم موفقیت‌های خود را بزرگ نشان می‌دهند. با یک نگاه دقیق به فیس‌بوک و توییتر می‌توان دریافت که دنیا پر از برندگانی است که به طور مداوم موفقیت‌ها و دستاوردهای بزرگ را از لیست کارهای خود خط می‌زنند. 🔸من نیز چنین حسی دارم. من همانند بقیه دوست دارم موفقیت‌هایم را جشن بگیرم. زمانی که مقاله‌ای را در مجله درجه یک در بهار گذشته منتشر کردم، این موفقیت را در شبکه‌های اجتماعی به رخ دیگران کشیدم اما چیزی که در آن پست‌های مختلف مشخص نبود سایه‌ آن کلمات بود. من به تازگی ارزش آن شکست‌ها و به خصوص آوردن آن‌ها از تاریکی به سمت نور را مشاهده کردم. اخیراً عده‌ای از محققان و نویسندگان شروع به عمومی کردن شکست‌هایشان کردند که باعث ایجاد رزومه سایه که در کنار موفقیت‌ها، شکست‌ها را نیز نشان می‌دهد شده‌اند. 🔸اگرچه فرض می‌شود که آن‌ها این رزومه‌ها را برای مصاحبه کاری نمی‌فرستند اما در وب‌سایت‌های شخصی خود قرار می‌دهند تا کارهایی که نتایج مطلوب را ارائه نداد و تلاش‌هایی که قبل از موفقیت انجام دادند را نشان دهند. 🔸رزومه سایه می‌تواند هر چیزی مانند دست‌نوشته کارهایی که انجام آن را امتحان کرده‌اید، یک فایل کامپیوتری مجزا که برای تلاش‌های بی‌ثمر فونت و رنگ متفاوت استفاده شده است باشد. این اسناد می‌تواند خصوصی و یا عمومی باشند. هر دو صورت مزایای خود را دارند. 🔸لیستی که برای خودتان نگه می‌دارید می‌تواند به صادق بودنتان کمک کند. کسی که هیچ وقت شکست نمی‌خورد را تحسین نکنید. زمانی که ما با چالش جدید مواجه می‌شویم قرار است چندین لحظات زشت را تجربه کنیم. 🔸کودکی که تازه می‌خواهد راه رفتن یاد بگیرد را تصور کنید. در این مسیر افتادن‌های زیادی را تجربه می‌کنند اما این افتادن‌ها بخشی از فرایند است. اگر اخیراً با شکست مواجه نشده‌اید وقت آن است که با چالش‌های جدیدی روبه‌رو شوید. 🔸نگه داشتن لیستی شخصی از شکست‌ها می‌توانند اعتماد به نفس ما را تقویت کنند. پس از یک ماه و حتی یک سالی که حس می‌کنید هیچ کاری انجام نداده‌اید نگاه کردن به این لیست شکست می‌توانند یادآور خوبی برای تمام کارهایی که برای آن زحمت کشیدید و تلاش کردید باشد. بسیاری از نویسندگان معروف تمام نامه‌های رد شدنی که دریافت کرده‌اند مانند مجموعه هری پاتر و توهایلایت که قبل از پرفروش شدن پاسخ منفی بسیاری را شنیدن را نگه می‌دارند. 🔸بازیگرانی که برای نقش آزمون می‌دهند اما آن را دریافت نمی‌کنند و ورزشکاری که مسابقه را می‌بازد اما این افراد می‌دانند که شکست برای موفق شدن نیاز است. بنابراین می‌توانید لیستی از شکست‌های محشر خود را نگهداری کنید و یا فهرستی از شکست‌های معمول را در حرفه‌ کاری خود تهیه کنید. 🔸اگر کمی شجاع باشید عمومی شدن رزومه سایه می‌تواند بسیار ارزشمند باشد؛ نه فقط به خاطر اینکه افراد موفق را پایین می آورد بلکه به دیگران اهمیت تلاش دوباره را نشان می‌دهد. به صورت ایده آل این شکست می‌تواند یادآوری برای خود و درسی برای دیگران به منظور تلاش دوباره باشند. 🔸همچنین این تلاش‌ها تجربیات ارزشمندی برای رسیدن به موفقیت نیاز هستند را نشان می‌دهند. به عنوان مثال کارگردان معروف استیون اسپیلبرگ پیش از پذیرفته شدن در آموزشگاه مورد نظر خود سه بار رد شد. شخصی که تازه کاری را آغاز کرده است باید بداند که شکست یک بخش عادی از کار و نکته‌ای قابل انتظار در فرایند یادگیری است و مهم‌تر از همه شکست را پذیرفتن به افراد جدید کمک می‌کنند ببینند که برای هدفی خوب شکست می‌خورند. 🔸چه رزومه‌ سایه را در وب سایت خود قرار دهید و یا در کشوی میز خود بگذارید به شما کمک خواهد کرد شکست را به عنوان نکته‌ای از غرور و یادآوری خوب برای رشد خود ببینید. امیدوارم همه ما خوب و اغلب شکست بخوریم. منبع: Success با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 شاد بودن یک انتخاب است 🔸اگر شما هم جزو آن دسته از افراد ناشادی هستید که انگیزه‌ای برای شاد بودن و احساس شادی در محل کار و زندگی شان ندارند خوب است حتما به نتایج تحقیق دکتر برونی ویر با دقت توجه کنید. او محقق و نویسنده‌ای است که در مورد افرادی تحقیق می‌کند که می‌دانند دیر یا زود خواهند مرد و می‌دانند به دلایل پزشکی بیشتر از چند هفته یا چند ماه زنده نیستند. 🔸او درباره چنین افرادی می‌گوید: «این افراد، وقتی با مرگ روبه‌رو می‌شوند و می‌دانند به‌زودی به کام مرگ خواهند رفت، به شکل شگفت انگیزی رشد می‌کنند و هیچ گاه نباید ظرفیت رشد و تعالی چنین افرادی را دست کم گرفت. چرا که در هفته‌ها و ماه‌های پایانی زندگی، آنها طیف متنوع و وسیعی از احساساتی همچون انتظار، بیم، امید، انکار و تسلیم را تجربه می‌کنند.» 🔸دکتر ویر از این افراد پرسیده که آیا هیچ حسرت و افسوسی در زندگی‌شان داشته و دارند و اگر می‌توانستند به زندگی بازگردند، چه کاری انجام می‌دادند. این افراد در پاسخ به این سوال جواب‌هایی مشابه و تکراری داده‌اند که به برخی از آنها در اینجا اشاره می‌کنم: ▪️ای کاش طوری زندگی می‌کردم که با خود روراست و صادق بودم، نه اینکه آنطور زندگی کنم که دیگران از من انتظار دارند. این یکی از حسرت‌هایی است که تقریبا تمام افراد مورد بررسی به آن اشاره کرده‌اند. هنگامی که افراد می‌فهمند که زندگی‌شان رو به پایان است و وقتی که به عقب نگاه می‌کنند درمی‌‌یابند که چه بسیار رویاها و آرمان‌های برآورده نشده‌ای که باقی گذاشته‌اند و اکنون نیز که زمان مرگ فرا رسیده دیگر امکان برآورده کردن آنها وجود ندارد. ▪️ای کاش آنقدر سخت و طاقت فرسا کار نکرده بودم. این جمله را بسیاری از مردان مورد بررسی بیان کرده‌اند و معتقد بوده‌اند که به خاطر کار کردن زیاد و سپری کردن ساعات طولانی در خارج از خانه، دوران رشد و نوجوانی فرزندان‌شان را از دست داده‌اند و برای همسرشان نیز آنطور که باید و شاید وقت نگذاشته‌اند. البته برخی زنان مورد بررسی نیز این حسرت را داشته و ابراز کرده‌اند که‌ای کاش کمتر کار کرده بودند تا بتوانند به خود و دیگران بیشتر و بهتر رسیدگی کنند. ▪️ای کاش به احساسات و عواطفم بیشتر توجه می‌کردم. خیلی‌ها از این حسرت می‌خورند که به خاطر دیگران و ناراحت نشدن اطرافیان پا برروی احساسات خودگذاشته و در نتیجه طوری زندگی کرده‌اند که باب میل‌شان نبوده و نتوانسته‌اند کارهایی را که می‌خواستند انجام دهند. ▪️ای کاش ارتباطم را با دوستانم حفظ می‌کردم. خیلی‌‌ها فقط هنگامی که در آستانه مرگ قرار دارند، ارزش دوستان قدیمی‌شان را می‌فهمند و از مزایای بی‌شمار دوستی‌های قدیمی و پایدار آگاهی می‌یابند. متاسفانه بسیاری از ما آنقدر درگیر زندگی خود و خانواده خود می‌شویم که برای سالیان متمادی از دوستان قدیمی خود بی‌خبر می‌شویم و وقتی قدر دوستان قدیمی‌مان را می‌دانیم که یا خود در آستانه مرگ قرار داریم یا شاهد مرگ آنها هستیم. ▪️ای کاش به خودم اجازه می‌دادم شادتر باشم. خیلی‌ها تا زمان مرگ‌شان نمی‌فهمند که شاد بودن و شادی یک انتخاب است که باید آن را برگزید. انتخابی که نباید به خاطر متهم شدن به حماقت و مبتذل بودن از آن فرار کرد. خندیدن با تمام وجود و از ته قلب، گزینه رایگانی است که همه ما می‌توانیم انتخابش کنیم. 👤کن رابینسون 📖 کتاب Finding Your Element با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴فروپاشی چگونه رخ می دهد؟ احتمالا نام مجله معتبر و معروف فوربز را شنیده باشید. جزو معتبرترین نشریات کسب وکار، موفقیت، کارآفرینی و ثروت است. این نشریه روی جلد خود را در سال 2007 به نوکیا اختصاص داد و یک تیتر جنجالی زد: «آیا کسی می تواند نوکیا را با یک میلیارد مشتری از تخت پادشاهی به زیر کشد؟». نوکیا آن روزها سلطان بلامنازع موبایل و ارتباطات بود. اما نوکیا فروپاشید: طی سیزده سال سهم بازارش از رتبه اول به رتبه دهم و ارزش شرکت از 250 به کمتر از 4 میلیارد یورو سقوط کرد. خیلی از ما وسیله‌ای به نام موبایل را با برند نوکیا شناختیم. به خاطر دارم که یکی از هم‌کلاسی‌هایمان در دانشگاه، گوشی نوکیایی به نام 6600 را تازه خرید بود (جدیدترین مدل آن زمان) که از دوربینش برای تقلب سر جلسه امتحان استفاده کرد و همه دهان‌مان از تعجب باز مانده بود که دوربین این گوشی چنان کیفیتی دارد که می‌شود از برگه بغل‌دستی عکس گرفت و همان را خواند و نوشت! یکی از جالب‌ترین تحلیل‌هایی که در ارتباط با فروپاشی امپراطوری نوکیا منتشر شده است، نتایج مطالعات مشترکی میان یک دانشگاه فنلاندی و مدرسه کسب‌وکار معتبر اینسید فرانسه است. این نتایج حرف‌های شنیدنی را در قالب سه نکته طرح می‌کند که خود حاصل 120 مصاحبه (شامل 9 مصاحبه‌ با اعضای هیئت‌مدیره و 19 مصاحبه با مدیران ارشد نوکیا) بوده است. اما این سه راز سقوط چیست؟ راز اول: نبود فضای مناسب برای گفتگوهای صریح، آزاد و بنیادین: در آن بازه زمانی فضای مناسبی برای گفت‌وگوها و بحث‌های جدی و راهبردی وجود نداشت. یکی از مدیران ارشد نوکیا نقل می‌کند که بین سال‌های 2007 تا 2011، خیلی از اعضای هیئت‌مدیره احساس می‌کردند که دیگر نمی‌توانند راحت و آزاد صحبت کنند و نتیجه‌اش این بود که تهدیدات اپل و گوگل به میزان کافی منتقل نمی‌شد و برنامه مناسبی برایش در نظر گرفته نشد! راز دوم این بود که به صورت احساسی مدیران به سیستم‌عامل سیمبین وابسته شده بودند و همه گوشی‌هایش را با این سیستم‌عامل عرضه می‌کرد. کسی به خودش اجازه نمی‌داد به گزینه دیگری فکر کند. مدت ها روی سیستم‌عامل خودش پافشاری کرد وقتی هم در سال 2012 با تغییر مدیریت به فکر افتادند، دیگر خیلی دیر شده بود! راز سوم: اینکه تحلیل‌ها و تصمیمات براساس داده‌های واقعی نبود و بیشتر احساسی، شهودی و شخصی بود. نقل می‌شود که وقتی نوکیا تصمیم گرفت به‌جای سیمبین از سیستم‌عامل جدیدی استفاده کند، خیلی از مدیران سیستم‌عامل ویندوز را پیشنهاد می‌دادند. این در حالی بود که داده‌ها و شواهد واقعی افق روشنی برای سیستم‌عامل ویندوز نشان نمی‌داد و موفقیت این سیستم‌عامل بسیار بعید به نظر می‌رسید. اما نوکیا ویندوز را در گوشی‌هایش استفاده کرد و نتیجه‌اش هم شکست کاملش در سال 2013 بود. سه نکته‌ای که به‌عنوان عوامل سقوط نوکیا بیان شد، می‌تواند عوامل شکست هر سیستم اقتصادی یا سیاسی باشد. در هر سیستمی که نشود به راحتی نقد کرد، نظر داد، مفروضات را به چالش کشید و خطوط قرمز دایره گفتگوی شما را محدود کند، یک گام به سقوط نزدیک شده است. در هر سیستمی که وابستگی بی دلیل به گذشته، به تصمیمات گذشته، به نمادهای گذشته زیاد شود به گونه ای که به جای آنکه تصمیم عقلایی بگیریم، بحث ها حیثیتی-ناموسی شود گام بلند دوم را به سمت سقوط برداشته ایم. هر جا احساس کردید داریم تصمیم می گیریم نه به خاطر ساختن آینده بلکه دقیقا به خاطر دفاع از عملکرد گذشته، این یک نشانه بی بدیل سقوط است. اگر خواسته های شخصی و انتخاب های احساسی-هیجانی جای تصمیم گیری مبتنی بر داده ها، آمار، اطلاعات، مقایسه گزینه ها را گرفت، آنگاه جایگزین شدن احساسات و هیجانات به جای واقعیات و عقلانیت، میخ آخر سقوط را محکم خواهد کوبید. زمانی که چشم هایمان را به واقعیت بستیم و گوش هایمان سنگین شد، سقوط به ما نزدیک می شود باور کنیم سقوط نزدیک است! خیلی نزدیک؛ لای این شب بوها! تاریخ را بنگریم بزرگ ترین امپراطوری ها به زیر کشیده شدند، شرکت های بزرگ در هم شکستند، مقتدرترین نظام ها به خاطره ها پیوستند و برندهای نام آور سرنوشتی شرم آور پیدا کردند. چرا که خطوط قرمز گلوی گفتگوی آزاد را فشرد، بحث ها حیثیتی-ناموسی شد و دفاع از گذشته به جای ساختن آینده نقش آفرین شد، چشم ها بسته و گوش ها سنگین شد. واقعیت ها و عقلانیت در برابر احساسات و هیجانات شکست خوردند. فروپاشی از آن چه می بینید به شما نزدیک تر است./شبکه استراتژیست با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

✅چگونه به قرارداد اجتماعی دست یابیم؟ ✍️دکتر محمود سریع القلم منظور از قرارداد اجتماعی، یک چارچوب فکری- فلسفی پایدار میان دولت، حاکمیت، گروه های مرجع و عامه مردم پیرامون موارد زیر است: ۱- تعاریف کلیدی (حقوق شهروندی، عدالت و حکمرانی خوب)؛ ۲- روش ­ها و فرآیندهای تحقق پیشرفت و توسعه؛ ۳- اولویت­ های کشور. با توجه به وضعیت اجتماعی و اقتصادی زمان، ژان ژاک روسو، چنین چارچوبی را در آوریل سال ۱۷۶۲ میلادی مطرح کرد. او در کتابش به طیفی از رابطه میان دولت و ملت، حکمرانی منطقی، طبیعت بشر و حیات معقول می­ پردازد. او با این دید، قرارداد اجتماعی را نوشت که چگونه می­توان سیاست پادشاهان و اغنیا در پاریس را به نفع عامه مردم تغییر داد.ژان ژاک روسو که در ۲۸ ژوئن ۱۷۱۲ در ژنو بدنیا آمد، پس از نه روز مادرش را از دست داد. پدرش در ده سالگی، او را ترک کرد. او زندگی پر از فراز و نشیبی را به عنوان خدمتکار، منشی و معلم آغاز کرد. هنگامی که سفیر فرانسه در شهر ونیز، بعد از یکسال منشی­گری، پولی به او نداد و استمداد او از وزارت خارجه فرانسه به جایی نرسید، به تدریج با معنای عدالت و بی­ عدالتی آشنا شد.هنگامی که کتاب او چاپ شد،در به در شد. پس از هشت سال انزوا و بیماری،درگذشت. در قرن نوزده، کتاب قرارداد اجتماعی روسو در کل قاره سبز و شمال آمریکا منشأ مدنیت، قانون­ گرایی و سیستم ­های پاسخگو گردید. مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی، بسیاری را در جامعه به فکر واداشته است. چگونه می ­توانیم به ثبات برسیم و آینده بهتری داشته باشیم؟ تجربه علمی و میدانی این نویسنده از صحنه بین­ المللی این است که ثبات و آینده­ ای بهتر، در دو واژه اندیشه و دانش، خلاصه می­ شود فقط به یک مورد توجه بفرمائید. چرا Bill Gates بنیان گذار شرکت Microsoft، مدیر عامل شرکت را، Satya Nadella که هندی است منصوب کرده است؟ (حقوق و مزایا در سال ۲۰۱۷، حدود ۲۰ میلیون دلار). کدام دانش ­ها و اندیشه ­ها پشتوانه این انتصاب است؟ چرا یک بنگاه خصوصی ایرانی نمی­تواند مدیر عامل هندی منصوب کند؟ چرا شرکت Uber که چهار میلیون راننده در سطح جهانی را به کار گمارده، یک رئیس شرکت ایرانی الاصل (دارا خسروشاهی) را منصوب می­ کند؟ آنها با چه فرآیندی به این امنیت روانی و امنیت حقوقی دست می­ یابند؟ وقتی اندیشه و دانش تبدیل به قواعد و سیستم مدیریتی شد، این اتفاقات صورت می­ گیرد. اندیشه و دانش سازنده و مثبت نباید در سخنرانی و کتاب محصور شود بلکه نیازمند ورود به مرحله بعدی سیستم ­سازی و قاعده­ سازی است. Uber و Microsoft می­گویند توانایی بالاتر از ملیت است. این یک اندیشه است. بعد ده ها سیستم طراحی می­ شود تا آن فرد هندی یا ایرانی در قالب قانون، مقررات و آئین­ نامه عمل کند. بدین صورت افراد خود را به سیستم و قاعده انطباق می­ دهند. با قاعده­ مندی، بنگاه ها و دولت ها توانایی، مهارت و استعدادها را به سوی خود جلب می­ کنند. هنگامی که صدها و هزاران نوع قاعده میان مردم، بنگاه ها، دولت و حاکمیت ایجاد می­شود و دائماً در حال اصلاح و بهبود است، قرارداد اجتماعی متولد شده و عمل می­کند. قواعد مشترک فکری زمینه ­ساز قواعد مشترک رفتاری می­شود و این بنیان قرارداد اجتماعی است: اشتراک فکری. اگر در روش رانندگی، استفاده از عابر بانک، متد ثروتمند شدن، ماهیت اقتصاد بین­ الملل، آداب زندگی در یک ساختمان، روش انتقاد از دولت و هزاران مورد دیگر به اشتراک برسیم، فکر و عمل خود را در یک قرارداد اجتماعی بنا کرده­ ایم. اما دستیابی به قرارداد اجتماعی به هیچ وجه سهل نیست. اگر بود، وضعیت کشورهای در حال توسعه اینگونه نبود.در نظر داشته باشیم که قرارداد اجتماعی عمدتاً با مشارکت میان حکمرانان از یک طرف و به ویژه گروه های مرجع از طرف دیگر بدست می­ آید و در عین حال مصلحت و منافع عامه را مبنای تفاهم قرار می­دهد. در میان اصول دیگر، ده اصل برای شکل­گیری قرارداد اجتماعی در زیر آورده می­شود: ۱- هر انسانی اقیانوسی از مهارت است. او باید فرصت یابد تا پتانسیل خود را متبلور سازد؛ ۲- متفاوت بودن در فکر و سلیقه، حق انسانهاست؛ ۳- ریشه عدالت در یک جامعه، در شفافیت است؛ ۴- تمایلات فکری اکثریت جامعه، ملاک و بنیان قرارداد اجتماعی است؛ ۵- تجربه بشری در دسترس ­ترین منبع برای دستیابی به قرارداد اجتماعی است؛ ۶- تولید ثروت مهم ­ترین اولویت هر کشور در منظومه عملی جهان فعلی است؛ ۷- مانند مهندسی، پزشکی، معماری و ده ها مهارت دیگر، خوب حکمرانی کردن یک تخصص است؛ ۸- قایل شدن به کثرت ­گرایی، شرط تحقق قرارداد اجتماعی است؛ ۹- دستیابی به قرارداد اجتماعی نیازمند یاد گرفتن روش ­های اجماع ­سازی و کار جمعی است؛ ۱۰- زندگی در این دنیا، یک امر جدی است. به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید telegram.me/esfahaneconomy

🔴 منطق مورچه ای مورچه‌ها منطق فوق العاده‌ای دارند که می‌تواند برای استراتژیست‌ها الهام بخش باشد. ✅ منطق مورچه‌ای دارای ۴ قسمت است: 🔸اولین بخش آن این است: «یک مورچه هرگز تسلیم نمی شود» منطق خوبی است، اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقف‌شان کنید به دنبال راه دیگری می‌گردند. بالا می‌روند، پایین می‌روند، دور می‌زنند. آنها به جستجوی خود برای یافتن راه دیگر ادامه می‌دهند. چه منطق قدرتمندی؛ هرگز از جست و جوی راهی که تو را به مقصد مورد نظر می‌رساند دست نکش. 🔸بخش دوم این است: «مورچه‌ها کل تابستان را زمستانی می‌اندیشند» این نگرش مهمی است. نمی‌توان اینقدر ساده لوح بود که گمان کرد تابستان برای همیشه ماندگار است. پس مورچه‌ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای زمستانشان هستند. آینده نگری اصل مهمی است و باید در تابستان فکر طوفان را هم کرد. باید همچنان که از آفتاب و شن لذت می برید به فکر سنگ و صخره هم باشید. 🔸سومین بخش از منطق مورچه این است: «مورچه‌ها کل زمستان را مثبت می‌اندیشند» این هم مهم است. در طول زمستان مورچه‌ها به خود یادآور می‌شوند که این دوران زیاد طول نمی‌کشد‌؛ به زودی از اینجا بیرون خواهیم رفت‌. و در اولین روز گرم‌، مورچه‌ها بیرون می‌آیند. اگر دوباره سرد شد آنها برمی‌گردند زیر ، ولی باز در اولین روز گرم بیرون می‌آیند . آنها برای بیرون آمدن نمی‌توانند زیاد منتظر بمانند. 🔸و اما آخرین بخش: یک مورچه در تابستان چه قدر برای زمستان خود جمع می‌کند؟ «هر چه قدر که در توانش باشد» چه منطق فوق العاده‌ای است این منطق که هر چه قدر در توانایی‌ات است. 💥یک بار دیگر با هم مرور کنیم: 1️⃣ هرگز تسلیم نشو 2️⃣ آینده را ببین (زمستانی بیاندیش) 3️⃣ مثبت بمان (تابستان را به خاطر بسپار) 4️⃣ همه تلاشت را بکن با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

۹ عامل پیری زودرس... با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers
۹ عامل پیری زودرس... با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

تاثیر شکایت کردن روی مغز ! با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers

🔴بندر لنگه،مادر شهر دوبی ✍️ دکتر محمود رئوفی 🔹کتاب "دوبی سریع ترین شهر دنیا"نوشته جیم کرین باترجمه هرمز همایون پور در سال ۹۱ در ۴۱۲ صفحه توسط نشر نی منتشر شده است.این کتاب درچهار بخش وهیجده فصل چگونگی شکل گیری بندر دوبی را به تفصیل شرح می دهد.جیم کرین می نویسد:"کسی تصور نمی کرد که این دهکده کوچک روزی به شهری بدل شود که لقب سریع ترین شهر دنیا را به خود اختصاص دهد.در ۱۹۶۰ دوبی سفری آغاز کرد که از هر آنچه عرب ها در چندین صد سال انجام داده بودند هیجان انگیزتر بود.شهر با گذشت زمان بزرگ تر ودرخشان تر شد.دهکده نشینان که پدران شان ملخ می خوردند حال رداهای شفاف گلدوزی شده به تن میکردندوسالمندان بی سواد با جت های شخصی به خرید می رفتند."به قول نویسنده کتاب ،مادر شهر این دهکده که امروز مدرن ترین شهر دنیا محسوب میشود"بندرلنگه"بوده است. بندر لنگه،همان طور که از نامش پیداست بندری لنگه وبی همتا وبی نظیر بوده است که نام دیگرش بندر مروارید است.نویسنده در فصل دوم تحت عنوان:سرازیر شدن ثروت ایران به سمت دوبی می نویسد:"لنگه بندری سرزنده بامردمانی هوشمند بود که میدانستند چگونه پول بسازند اما با سخت گیری دولت تهران ووضع عوارض ومالیات فضای بی قید وبندی که ان مردم را جذب کرده بود از میان رفت. 🔹در سال ۱۸۹۴ میلادی که شیخ مکتوم در دوبی به تخت حکومت نشست می خواست کارهایی برای جذب بازرگانان از ایران انجام دهد.در سال ۱۹۰۰ ایرانی ها کار اورا آسان کردند. آنها مالیات ها را در لنگه وبوشهر افزایش دادند ،مهاجرت ها شدت گرفت . شیخ مکتوم مراقب میوه های رسیده بود. پس طرحی در انداخت تا دوبی به مناسب ترین بندر برای کسب وکار در ناحیه سفلای خلیج فارس تبدیل شود. پنج درصد مالیات موجود ونیز عوارض گمرکی را ملغی کرد و دوبی را به صورت یک بندر آزاد در آورد. 🔹در همان حال کارگزاران خود را به همه سوی خلیج فارس فرستاد تا بزرگترین بازرگانان را چه عرب وچه ایرانی به اقامت در دوبی برانگیزند.این کارگزاران به تجار وعده زمین رایگان گوش دادن به خواسته های آنان در مجلس فرمانروا وسیاست عدم دخالت دولت در امور تجارتی می دادند.این مشوق ها کارگر افتاد،سران تعدادی از بزرگترین خانواده های بازرگان ایرانی پذیرفتند که به دوبی بروند . 🔹سرشماری سال ۱۹۰۱ نشان داد که پانصد ایرانی در دوبی اقامت گزیده اند.ظرف چند سال بعد روشن شد که بیش تر ایرانیانی که لنگه را ترک کرده اند در دوبی ساکن شده اند. "در ادامه جیم کرین می نویسد:ایرانیان در دوبی محله بستکیه را ساختند که نامش را از بستک شهر آبا واجدادی شان در جنوب مرکزی ایران گرفته بودند. ایرانی ها علاوه بر کسب وکارخود زبان،غداهای متنوع،موسیقی وآداب اجتماعی شان را نظیر مراسم عروسی که چندین روز طول می کشید را به دوبی آوردند. ایرانی ها رونق ودنیا دیدگی را به شهری آوردند که از هیچ یک از آنها آگاهی چندانی نداشت. 🔹بیش تر اهالی دوبی هنوز در کلبه های سقف پوشالی زندگی می کردند وآب آشامیدنی خودرا از چاه های عمومی می گرفتند.اما شهر دارای محله مدرنی شد همان بستکیه که تازه ترین فناوری تهویه را وارد کرد:بادگیر.در ادامه مطلب کرین می نویسد:"رهبران دوبی از تجارت آزاد ومشوق های کسب وکارشیخ مکتوم درسها آموختند .آنان می دانند که صرفا با تغییراتی اندک در اوضاع واحوال وخردمندی ها بخت واقبال بندر لنگه ودوبی می تواند جابه جا شود".استان هرمزگان به ویژه غرب استان،در ۱۱۷ سال قبل یعنی یک قرن و۱۷ سال پیش بنیانگذار مدرنیسم در بندر دوبی بوده اند. 🔹جالب اینجاست که استاندار هرمزگان در اواخر دوره قاجار واوایل دوران پهلوی سدیدالسلطنه بوده است که خود نویسنده ومحقق ومورخ بود وکتاب های تاریخی بسیاری از وی بجا مانده است که هنوز برخی از کتب ایشان منبع دست اول خلیج فارس وبنادر وسواحل جنوب ایران محسوب میگردد.این مختصر را بدین منظور آوردم که غافلان فهم کنند که استان هرمزگان همچون سایر مناطق ایران زمین از ازمنه دور،مهد دانش وارزش وبینش وصنعت وتجارت ومدنیت وشهرنشینی وابادانی بوده است ‌با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 مفهوم هزینه فرصت ⭕️▪️میلتون فریدمن برنده جایزه نوبل مي گوید:چیزی به عنوان ناهار رایگان وجود ندارد. تصور کنید پیتزا فروشی همسايه در موقع ناهار پيتزا و نوشابه را صفر تومان می فروشد. خیلی خوب است نه؟ ولی این ناهار رایگان نیست!! چرا⁉️ دلیلش این است که ممكن است این پیتزا و نوشابه هزينه پولي نداشته باشد،اما در واقع هر موقعيتي كه شما را وادار می کند که يك انتخاب را انجام دهيد نتيجه اش يك هزينه فرصت است یعنی انتخاب شما در خوردن پیتزا در همسایگی تان به این معنی است که در حال از دست دادن فرصت ناهار خوردن در جاهای دیگر هستيد. شما ممکن است چند ساعت از شب را صرف تلگرام کردن و پیغام گذاشتن براي دوستانتان كنيد و هیچ پولی بابت این کار ندهيد. به این ترتیب ممکن است فکر كنيد كه تلگرام رایگان است،اما واقعیت این است که این کار هم هزینه اي دارد. به این فکر کنید که با وقت گذاشتن پای تلگرام چه فرصتي را از دست مي دهيد؟ 🔆مفهوم بنیادی و مهم به نام هزینه فرصت: هزینه فرصت بدين معناست که هرگاه ما تصمیم به استفاده از یک منبع می‌گیریم، در واقع ما از فرصت استفاده کردن از آن منبع در جایی دیگر و به شکلی دیگر، چشم پوشی کرده‌ایم. فرض کنید شما تصمیم می‌گیرید برای ادامه تحصیل دهید و کارشناسی ارشد بگیرید،فرضا هزینه‌های شما اعم از هزینه رفت‌وآمد و خرید کتاب ها و…معادل با X میلیون تومان باشد. آیا هزینه رفتن شما به دانشگاه همین مقدار خواهد بود؟ مسلماً اینطور نیست،شما همچنین باید هزینه فرصتِ هایی که از دست می دهید را نیز محاسبه کنید. اگر شما همین زمان را کار می کردید می‌توانستید درآمدی معادل با 2X میلیون تومان داشته باشید، پس هزینه واقعیِ تحصیل شما می شود: هزینه های مستقیم و آشکار + هزینه فرصت از دست دادن یک کار با درآمد 2X میلیونی. 🔆هزینه های فرصت ضمنی و فرار هستند‼️ خواست هاي نامحدود در مواجهه با منابع محدود، ما را در وضعیتي قرار مي دهد كه بايد مدام انتخاب کنیم. در سطح ملی نیز هزینه فرصت منابعی كه در بخش بهداشت و درمان صرف مي شود فرصت از دست رفته براي هزینه کرد پول در آموزش و پرورش است. هر زمان که منبعی(R)را به چیزی(A)تخصیص می دهید، هزینه فرصت آن را حساب کنید. 💡زمان، پول، خانه، مغازه، برند،اعتبار، تجهیزات، اطلاعات و ارتباطات منابع شما هستند. برای هر کاری که آن ها را به کار می گیرید از خود بپرسید که من به جز این کار چه استفاده های دیگری از آن می توانم بکنم؟ 🔆بالاترین بازده بین کارهای مختلف می شود هزینه فرصت شما. حالا باز هم منطقی است که آن منبع (R) را به فعالیت (A) تخصیص دهید. آنگاه خواهید دید که چقدر راحت از زمان مان را هدر می دادیم،بی مورد از اعتبارمان خرج می کردیم، بی منطق از مغازه مان استفاده می کردیم./ترفند مدیریت با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 ماجرای قتل عام موش‌های هانویی از نظر من خیلی آموزنده‌ست. داستان مربوط به اواخر قرن نوزدهمه. شهر هانویی که الان پایتخت ویتنام هست، اون موقع مستعمره‌ی فرانسه بوده، و فرانسوی‌ها قصد داشتن زیرساخت‌های شهر رو ارتقا بدن، طوری که برازنده‌ی یک مستعمره‌ی فرانسه باشه. یکی از کارهای مهمی که انجام میشه، احداث شبکه‌ی فاضلاب بوده که به تعدادی از مردم دسترسی به سرویس‌های بهداشتی و توالت خصوصی میداده. اینطور بوده که هم اشرافیون در کاخ‌هاشون صاحب توالت شخصی میشن، هم مردم در محله‌های پرجمعیت توالت عمومی داشتن. مشکل از اینجا شروع میشه که این شبکه‌ی فاضلاب خیلی سریع محل رشد و تکثیر موش‌های موزی میشه که عامل بیماری هم بودن. بحران انقدر بزرگ میشه که بعد از مدتی، از توالت‌های کاخ‌های اشرافی، موش‌های بزرگ صحرایی بیرون میومدن و ... خوب، دردسر درست میکردن خطر بزرگ‌تر هم بیماری طاعون بود که بسیاری از این موش‌ها حامل اون بودن و جان کل مردم شهر رو به خطر می‌نداختن. خلاصه باید به حال این موش‌ها یه فکری میشد. راه حل اول استعمارگرا استخدام گروهی از مردم محلی بود که کارشون پیدا کردن و کشتن این موش‌ها بود. این گروه‌ها بابت دستمزدی که میگرفتن، وارد شبکه‌ی فاضلاب می‌شدن و تک تک موش‌ها رو می‌کشتن. در هفته اول، روزی ۱۰۰۰ موش اینطوری کشته میشن. بعد از مدتی، ۴۰۰۰ موش در روز. تا جایی که به ۲۰ هزار موش در روز هم میرسه. اما اینها در برابر تعداد بی‌شمار موش‌ها رقم بزرگی نبودن و تاثیر محسوسی رو جمعیت موش‌ها دیده نشد. خلاصه استعمارگرها به فکر راه حل جایگزین می‌افتن و نهایتا تصمیمی میگیرن که به فاجعه منجر میشه. تصمیم جدید این بود که به جای اینکه به گروه‌های حرفه‌ای پول بدن تا موش‌ها رو بکشن، بیان برای هم موش مرده، به هر کسی که کشته باشدش، جایزه بدن. جایزه برای هر موش مرده، یک سنت اعلام میشه. کافی بوده که دم موش مرده رو ازش جدا کنی تا بابت اون دم، یک سنت پول رو بگیری. ۱۰ دم = ۱۰ سنت این تصمیم از هر لحاظ منطقی به نظر میرسیده: مشارکت عمومی رو برای حل یک بحران عمومی جلب میکرده. هر کس میتونسته در ساعت فراغت کمی پول به جیب بزنه. و اینکه روحیه‌ی کارآفرینی رو به جامعه معرفی میکرده. این برنامه ابتدا کارساز هم میشه. موش‌ها در مقیاس بی‌شمار کشته می‌شدن و سیلی از دم موش به سمت دفاتر شهری سرازیر میشه. خلاصه همه فکر می‌کنن که مسئله دیگه حل شده‌ست و به زودی جمعیت موش‌ها ریشه کن میشه. ولی خوب، اینطور نمیشه. مدتی که از شروع کشتار میگذره، موش‌هایی تو سطح شهر رصد میشن که دم نداشتن. معلوم میشه که مردمی که موش‌ها رو می‌کشتن و دمشون رو تحویل میدادن، الان دیگه اون دم ها محل درآمد و امرار معاش‌شون شده و قصد ندارن منبع درآمدشون رو از دست بدن. پس به جای اینکه موش‌ها رو بکشن، فقط دمشون رو جدا میکردن، تا موش زنده بمونه و بتونه باز هم تولید مثل کنه. کار به کارآفرینی هم کشیده میشه و مزرعه‌های موشداری در اطراف شهر احداث میشن که کارشون، تکثیر موش و فروختن دم‌شون به استعمار‌گرها بوده :)) این باعث میشه که جمعیت موش‌ها انقدر زیاد بشه که طاعون هم تو شهر فراگیر بشه و حداقل ۲۵۰ نفر از مردم هم جانشون رو از دست بدن. این از معروف ترین مثال‌های پدیده ایه به نام «انگیزه‌ی منحرف»: قانونی گذاشته میشه که هدف خوبی داره، و در نهایت منجر به نتیجه‌ی عکس میشه. مثال دیگه‌ش، دیرینه شناسی بود که در قرن نوزده در سفر به چین، به هر کسی که یک تکه فسیل دایناسور براش پیدا کنه، جایزه میداد. مردم هم برای اینکه درآمدشون زیاد بشه، فسیل‌هایی که پیدا می‌کردن رو تکه تکه می‌کردن و بعد تحویل میدادن. یا مثلا قرارداد ساخت راه آهنی که شرق و غرب آمریکا رو به هم متصل می‌کرد، بر اساس طول خط آهن بود. پیمانکار هم برای اینکه سودش رو بیشتر کنه، به خط آهن پیچ و خم میداد تا طولش بیشتر بشه. مثال امروزی هم زیاد داره. مثلا بیمه‌ی همگانی بزرگسالان آمریکا، بر اساس قیمت داروی تجویز شده به پزشک پول میده. پزشکا هم برای سود بیشتر، داروی گرون تر تجویز میکنن، حتی که ضرورتی نداشته باشه. این قانون به «اثر کبرا» هم معروفه. که مربوط به زمانیه که انگلیس‌ها برای کنترل جمعیت کبراهای دهلی برای هر کبرای مرده جایزه تعیین میکنن، و مردم دهلی هم به پرورش کبرا رو میارن وقتی که از اثر کبرا آگاه هستی، مثال زیاد براش پیدا میکنی. از رفتار آدما گرفته تا مشوق‌های اقتصادی. چه تو ایران، چه خارج. شاید مهم ترین اثرش اینه که این توهم که مشکلات رو صرفا با قانون و تهدید و تشویق میشه حل کرد، رو کنار میزاری و به فکر راه‌های اساسی و ریشه‌ای می‌افتی. /نیک گفتار با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

🔴 دردواره ی مهاجرت ✍️ پدرام سلطانی 🔴 اگر در تاریخ ایران گشتی بزنیم متناوباٌ به دورانهایی بر می خوریم که مهاجرتهای دسته جمعی اتفاق افتاده است. در زمانهایی حکمرانی کشور با ثبات و رواداری همراه بوده است و ایران مأمن اقلیتها، اقوام، دانشمندان و صنعتگران بوده است و در زمانهای دیگری آشفتگی در امنیت و اقتصاد کشور، سختگیریها و و برخوردهای تند و تبعیض آمیز موجب مهاجرت از ایران به سایر کشورها شده است. مثالهای دسته اول مهاجرت یهودیان، آشوریان، ارامنه، گرجیها، لهستانیها، عراقیها و افغانها به ایران بوده است و دسته ى دوم مهاجرت ایرانیان به هند، قفقاز، عثمانی، عراق، آمریکا، کانادا، اروپا و استرالیا می باشد. 📌 ٦ میلیون نفر ایرانی و ایرانی تبار تا سال ١٣٩٣ در سایر کشورها اقامت داشته اند. از این میزان نزدیک به یک چهارم شان در ایران به دنیا آمده اند و در چند دهه ی گذشته مهاجرت نموده اند. آمار مهاجرت در سالهای اخیر نشانگر رشد سریع متقاضیان مهاجرت است ، تنها در سال ٢٠١٦ درخواستهای ثبت شده ایرانیان برای کانادا به دو برابر سال قبل افزایش یافته است. روند مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور نوسان داشته اما در سالهای اخیر شدت گرفته است. اوج گیری تمایل به مهاجرت و همچنین درخواستهای پناهندگی را می توان با تنشهای سیاسی داخی و خارجی منطبق دید. مثلاٌ اوج گیری مهاجرت در سال ١٣٨٨ و در ادامه، با تشدید تحریمها در سالهای ٩١-٩٠. 📌 در این چند ماه کمتر روز و هفته ای بوده است که خبر مهاجرت و یا تصمیم به مهاجرت دوست، آشنا یا همکاری نرسیده باشد. در نشستها و دیدارهای دوستانه، یا در حاشیه نشستهای کاری یکی از گفتگوهای رایج بحث مهاجرت یا اخذ اقامت در کشوری دیگر است. بسیار بیش از گذشته مورد سئوال، و حتی هشدار، قرار می گیرم که چرا به فکر "آینده" نیستم و برای "روز مبادا" اقامتی یا گذرنامه ای از کشوری دیگر نمی گیرم. حجم اخبار و مراجعات این چنینی واقعاٌ نگران کننده و وهم انگیز شده است. گویی شهروندان همگی وقوع اتفاقاتی ناخوشایند و روزهایی سخت تر را محتوم می دانند و یا به بهبود امیدی ندارند. از آنجا که امکان نظرسنجیهای عمومی در این زمینه وجود ندارد همه ی ارقام یا تخمینی هستند یا متکی به آمار تولیدی کشورهای مهاجرت پذیر و نفس انتشار ارقام غیر مستند و بسیار متفاوت به تصورات منفی و تصمیمات مبتنی بر آنها دامن می زند. آمار دیگری که با مهاجرت همبستگی دارد و می تواند نشانگری برای افزایش مهاجرت باشد، تراز حساب سرمایه کشور است. این تراز در دو سال گذشته به شدت منفی شده است، به طوری که در سال ١٣٩٥ بیش از ١٨ میلیارد دلار منفی و در سال ١٣٩٦ براوردها حاکی از رقم باور نکردنی منفی ٢٧ میلیارد دلار بوده است. اگرچه منفی بودن تراز حساب سرمایه تماماٌ مربوط به خروج سرمایه نیست اما در فقدان مؤلفه مهم دیگری تشدید روند خروج سرمایه را نشان می دهد. 📌 شاید امکان انتقال شفاف و بدون خط خوردگی آمار و اخبار از طریق منابع مستقل تحلیلی و مؤسسات نظرسنجی به سطوح اصلی و ارشد تصمیم گیری کشور وجود ندارد زیرا واکنش متناسبی به این روند پرشتاب و نگران کننده دیده نمی شود. کشور برای سرمایه گذاری له له می زند و میلیاردها دلار خرج تربیت نیروهای زبده و متخصص کرده است. خروج این دو با هم مانند پارگی سرخرگ فردی است که برای خودکشی رگش را زده و خون رفته او را سست و بی حس کرده است. نباید از این تصور تأسف بار هم گذشت که بخشی از این خروج بی مهابای سرمایه هم پولهای کثیفی است که مانند صید ماهی با انفجار دینامیت توسط صیادان قاچاقچی، به جای امنی برای مصرف در زمان مناسب انتقال می یابد. 📌 هرچه هست جای نگرانی است، هشداری است بی تعارف، تلخ و جانکاه. نشانگر واژگون شدن کوزه ای است که پادزهری بنام امید را در خود دارد و این مایع گرانبها اکنون بر روی خاک جاری شده است و بزودی در آن فرو می رود و ناپدید می شود. 📌 آنانی که مهاجرت انبوه ایرانیان را خروج غیر خودی می پندارند، از خود بپرسند چرا هر سال تعداد این غیرخودیها بیشتر می شود. آنانی که به این پدیده نامبارک واقفند تکانی به خود بدهند، در عجبم از مدیران و مسئولینی که می دانند اما گویا بی تفاوت شده اند. درون گود نشسته اند اما نظاره گرند، در خلوت می گویند اما در مسند خود را به امور روزمره سرگرم کرده اند. آنان که مانده اند منتظر معجزه اند یا اتفاقی شگرف، خود هم نمی دانند دقیقاٌ چه چیزی. آنان که درد وطن دارند هر روز بیشتر به تردید می افتند، کم کم خود را به دایره ی خیالبافان و ساده لوحان نزدیک می بینند، یا عاشقان بی وصال. گفتنی ها را باید گفت و بر عمل لازم اصرار نمود. این خواب اگر عمیق شود بیداری ندارد.... با مدیران نامدار ایران همراه شوید telegram.me/excellentmanagers

آیا جرات مخالفت با جمع را دارید؟ با مدیران نامدار ایران همراه شوید @excellentmanagers