جمع مدیران نامدار ایران
前往频道在 Telegram
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید حامد پاک طینت @Hamedpaktinat
显示更多📈 Telegram 频道 جمع مدیران نامدار ایران 的分析概览
频道 جمع مدیران نامدار ایران (@excellentmanagers) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 533 名订阅者,在 商业 类别中位列第 2 251,并在 伊朗 地区排名第 12 326 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 533 名订阅者。
根据 14 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -142,过去 24 小时变化为 -11,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 26.68%。内容发布后 24 小时内通常能获得 11.04% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 7 346 次浏览,首日通常累积 3 041 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 مدیر, جا, آقا, وقت, کس 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat”
凭借高频更新(最新数据采集于 15 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 商业 类别中的关键影响点。
27 533
订阅者
-1124 小时
-377 天
-14230 天
帖子存档
27 533
✅ هشت گناه آموزش و پرورش ایران - به مناسبت پایان سال تحصیلی
✍️ علی زمانیان
نوشتهی حاضر، به پروسهی جاری در آموزش و پرورش و به نتیجه و برونداد ساختار آموزش و پرورش میپردازد. تلاش میکند برخی کاستیها و ضعفهایی را در ناحیهی فرایند و محصول آموزش و پرورش یادآوری کند. البته مدعی نیست که میتواند حق مطلب را ادا کند، بلکه میخواهد برخی نکات را برجسته نماید.
به نحو اجمال برخی از ضعفها، سستیها و اشکالات وارده بر آموزش و پرورش به قرار زیر است؛
۱- آموزش حفظیات
به جای تفکر، به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بیفایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. دانشآموزان را به از بر کردن ماشینوار محتوای نقل وا میدارد.
از این بدتر، آنان را به ظرفها و مخزنهایی مبدل میکند که باید به وسیلهی معلم پر شود.
هر قدر این ظرفها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانشاموزان بهتری خواهند بود.
۲- آموزش سکوت
نقش دانشآموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. جایگاه و موقعیت معلم، چنان رفیع و دست نایافتنی میشود و چنان قدسیتی به آن داده میشود، و از سوی دیگر، رعبانگیز و ترسآلود میشود که دانشآموز چارهای جز سکوت در برابر آن نمییابد.
نظام آموزش و پروش غیر دموکراتیک، میوهی ترس و سکوت را در دهان فرهنگ مینهد.
❗️۳- آموزش تقلید و پیروی
در آموزش مبتنی بر سلطه
معلم میگوید و دانشآموز صرفا مجاز است که سخنان مربیاش را تکرار و تصدیق کند. در این شیوهی آموزش، معلم، تماما زبان است و دانشآموز، تماما گوش. معلم، کارساز است و دانشآموز، کارپذیر. معلم، به منزلهی مراد است و دانشآموز به منزلهی مرید.
در آموزش تقلیدی، پرسش و نقد ممنوع است. روحیهی پرسشگری از آن آموزش آزاد مبتنی بر تعامل است. در حالی که در پیروی، انفعال و خمودگی رشد میکند.
۴- آموزش عدم مدارا
یکی دیگر از کارکردهای اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته، پرورش شخصیتهای مداراگر است.
اما نتیجهی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشهی دگر دارند. هر صبحگاه، مدارس چونان پادگانهای نظامی، از جلو نظام می دهند و مرگ بر این و بر آن بر زبان دانشآموزانش جاری شده و کینهتوزیهای تاریخی دامن زده میشود، چگونه میتواند شهروندانی مداراجو و صبور تربیت کند؟
۵- جای خالی هنر
هنر، صرفا گذران وقت و سپری کردن ساعاتی از روز نیست. هنر، بیهوده زیستن نیست. هنر، شیوهای موثر در تربیت احساسات و توسعه ی زیباییهای درون و پرورش حس زیبا دیدن و زیبا زندگی کردن است. تفسیر معنا بخش به جهان و هستی است. هنر، آدمی را به خویشتن نزدیک میکند و راههایی برای تحمل رنج ها در اختیار آدمی مینهد.
جای خالی هنر در روند آموزش و پروش، عمیقا احساس میشود. از میان هنرهای مختلف، جای خالی موسیقی، دلآزار است. روحهای زمخت، نشان میدهد که از ظرافتهای هنر و زیبایی موسیقی، بی بهرهاند و در سرزمین رازآلود هنر گام نزدهاند.
۶- تربیت، نه برای اکنون
نظام آموزش و پرورش، شاگردانش را برای زندگی در جهان کنونی پرورش نمیدهد. زندگی "اکنونی و این جایی". شاگردانش را برای بنا نهادن ساختار دموکراتیک پرورش نمیدهد. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیتهای غیر دموکراتیک نیست. رابطهی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. گفت و گو به منزلهی فضیلتی انسانی و اخلاقی، چندان مجال بروز و ظهور نمییابد.
۷- جای خالی شادکامی
تلخ زیستن و تلخ کامی بر آموزش و پرورش ایران سایه گسترده است و لذت زیستن را از شاگردان مضایقه میکند. شادابی و شادخواری، به نحو ضمنی و نانوشته جایی در مدارس ندارد. مناسک و شعایر تاریخی سوگ و برخی برنامههای حزین، به آسانی و در طول سال، در تمامی مقاطع و به انحا مختلف به اجرا در میآید، اما چندان خبری از جشنهای شادیبخش در میان نیست.
۸- ناکارآمدی
ناکارآمدی آموزش و پرروش، سبب شده است که اهداف آموزشی که برای وصول به آن برنامهریزی میشود، نافرجام باقی بماند. از این رو است که حدود شش سال (در مقطع راهنمایی و دبیرستان)، زبان انگلیسی تدریس میشود، اما فارغ التحصیلان این نظام آموزشی حتی از بیان جملهی ساده انگلیسی عاجزاند. همینگونه است ریاضیات، فیزیک، شیمی و دیگر دروس. ناکارآمدی آموزش و پرورش سبب شده است که جریان غیر رسمی آموزش در آموزشگاهها و تجارتخانههایی دیگر رشد کند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
telegram.me/esfahaneconomy
27 533
🔴چرا ایران عقب ماند و کره جنوبی پیش رفت؟
ما با هم شروع کردیم؛ حدود شصت سال پیش! اما کره جنوبی اکنون جزو قدرت های اقتصادی جهان و دارای کیفیت زندگی بالاتری است. این در حالی است که ایران با وجود داشتن منابع غنی تر و شرایط مناسب تر عقب ماند! شاید بلافاصله چالشهای خاص پیش روی ایران را برشمریم که از کنترل ما خارج بود. اما مشکلات پیش روی کره اگر از ما بیشتر نبود کمتر هم نبود.
کره جنوبی در عرض کمتر از بیست سال چهار بحران را تجربه کرد: استقلال از ژاپن، جنگ کره جنوبی و شمالی، انقلاب آوریل 1960 و کودتای نظامی. پس از جنگ دو کره و در نهایت جدایی این دو از یکدیگر، نود درصد برق شبه جزیره و هشتاد درصد تولیدات معدنی و شیمیایی و فلزی در بخش شمالی قرار گرفت و کره جنوبی از این امکانات محروم شد و خروج تکنسینهای ژاپنی نیز بر وخامت اوضاع افزود. حاصل این جنگ خانمانسوز چیزی جز کشته شدن پنج میلیون نفر کره نبود! اوضاع اقتصادی بسیار اسفبار بود. فقر کره جنوبی در زمینه منابع طبیعی باعث شد که تأمین غذای مردم نیز با دشواری همراه باشد. درآمد سرانه اهالی این کشور در دهه ١٩٦٠ حدود هفتاد دلار بود یعنی کمتر از درآمد سرانه کشورهایی مانند هاییتی و اتیوپی. یعنی فقر مطلق!
اما چگونه کشوری اینچنین به درآمد سرانه ملی سی هزار دلار رسید؟ برای پیشرفت کره ریشه های متعددی برشمرده اند. در این نوشته کوتاه فقط می خواهم روی دو نکته تاکید کنم و برای ایران آینده درس بیاموزيم.
1- جلب اعتماد عمیق ملی و همگام سازی ملت
هنر حاکمیت کره جنوبی آن بود که مردم را همراه خود کرد و مناسبات ملی را به گونه ای چید که مردم، حاکمیت را باور کردند و همراه او شدند و در زمان های حساس نه در برابر و نه در کنار که در پشت حاکمیت ایستادند. بگذارید چند مثال کوچک بزنم:
دولت کره برای گرفتن وام های بین المللی به شدت در مخمصه افتاده بود. آمریکا آنان را پس زده بود. دولت کره هزاران کارگر معدن و پرستار به سوی آلمان غربی اعزام کرد. مزیت کارگران کرهای این بود که آنها از همه ملیتها با سوادتر بودند. این کارگران درآمدهای خود را به کره میفرستادند و دولت کره با وجود کم بودن مقدار آن، با وثیقه گذاشتن این درآمدها به اخذ وام از بانکهای خارجی از جمله دویچه بانک آلمان موفق شد.
طی بحران مالی 1997 ارزش پول کره سقوط کرد و قیمت طلا سیر صعودی سرسامآوری را آغاز کرد. در پاسخ به این اوضاع، مردم کره در کمپین ملی طلا با بخشیدن داوطلبانه طلا به دولت جهت فائق آمدن بر بحران جهان را شگفتزده کردند!
با شیوع آنفلوآنزای خوکی از مکزیک در سال 2009، کارکنان شرکتهای کره ای در مکزیک با پوشیدن ماسک به کار خود ادامه دادند که نتیجه آن افزایش نفوذ شرکتهای کره ای در آن بازار بود. این در حالی بود که کارکنان سایر ملتها ترجیح دادند که برای حفظ سلامتی خود مکزیک را ترک کنند.
2- مهارت تبدیل کردن بحرانهای مالی به سکوهای پیشرفت
دومین متغیری که دوست دارم آن را برجسته کنم، مهارت تبدیل بحران به سکوی پرش است. چند مثال فشرده را با هم مرور کنیم:
سال 1973 میلادی جنگی بین اعراب و اسرائیل شروع شد و قیمت نفت بیش از سه برابر شد! این ضربه مهلکی بود به اقتصاد کره که یک قطره نفت نداشت و تازه شروع به سرمایهگذاری در صنایع مربوطه آن کرده بود. اما دولت کره یک تصمیم استراتژیک گرفت: تمرکز روی فرصت رشد بالای ساخت و ساز در خاورمیانه (به خاطر بالا رفتن قیمت نفت) و اعزام کارگران خود به منطقه و احداث پروژههایی به ارزش سالیانه 10 میلیارد دلار.
حدود سال 1997 بحران مالی آسیا از تایلند آغاز شد و کشورهای آسیای شرقی را فرا گرفت. شش شرکت از ده شرکت بزرگ کره ای تا مرز سقوط رفتند. دولت کره تا مرز ورشکستگی پیش رفت و زیر بار بزرگ ترین وام (قرض) تاریخ رفت. کره این وضعیت را به یک فرصت اصلاحات عمیق تبدیل کرد: شرکت های ورشکسته بسته و یا ادغام شدند و شرکت های بزرگ دست به تجدید ساختار زدند. دولت کره این تحولات را با قاطعیت عملیاتی کرد. نتیجه اصلاحات فوق العاده بود: ذخایر ارزی کره از چهار میلیارد دلار، به صد میلیارد رسید و کره سه سال زودتر وامش را پس داد!
فقط این دو عامل باعث پیشرفت کره نیست! در تحلیل پیشرفت کره به عوامل مختلفی از جمله تعامل پذیری بین المللی (دوستی با جهان)، فرهنگ سخت کوشی و انضباط و نگرش استراتژیک (انتخاب بخش بسیار محدودی از صنایع به عنوان صنایع راهبردی و حمایت ويژه از آنان در هر مقطع زمانی) و اجماع ملی را بر شمرده اند. اگر چرخ را از نو اختراع نکنیم و عصاره موفقیت های جهانی را با تجربیات بومی ترکیب کنیم و واقعا به آن پایبند باشیم، آنگاه ایران نیز می تواند راه شادکامی و پیشرفت را سریع تر طی کند./مجتبی لشکر بلوکی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴چرا خودکفایی «استقلال» را کم میکند؟!
✍️دکتر امیر ناظمی
ما نسل عادت کرده به جشنهای خودکفایی بودیم؛ از خودکفایی گندم تا پیکان! برای ما بدیهی بود که برای حفظ استقلال باید از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را تولید کنیم. ما تازه سالهای انتهای دههی ۷۰ بود که فهمیدیم خودکفایی در همهی امور امکانپذیر نیست. با خودکفایی خداحافظی کردیم، هم ما مردم، هم آن سیاستمدارها؛ چون فکر میکردیم نمیشود! نه اینکه راه حل خوبی نیست!
بعد شروع شد به تهیه فهرستی از کالاهای استراتژیک که فکر میکردند باید در آنها خودکفا شویم. گندم در این فهرست بود به اسم امنیت غذایی؛ یا بنزین و خودرو بخاطر سهم اشتغال بالا. ما از ترس تحریم، از ترس کابوس جنگ با عراق، ما به هزار دلیل دنبال استقلال از طریق خودکفایی بودیم.
برای من گذشت و گذشت تا در مدلسازیها رسیدم به مفهوم «استقلال»! از دید منی که بزرگشده در این دورهها بودم، استقلال یعنی «کمترین میزان تاثیرپذیری از دیگران» یعنی هرچقدر کسی نتواند بر تصمیمات من اثر بگذارد من مستقلتر هستم؛ یعنی اگر آمریکا و اروپا روی فعالیتهای من اثر نگذارند من استقلال بیشتری دارم.
اما از دید کتابها و مدلسازیهایی که داشتم در دانشگاه تدریس میکردم، «استقلال» از «نسبت وابستگی دیگران به من به وابستگی من به آنها» به دست میآمد؛ یا برابر بود با «نسبت تاثیراتی که من بر دیگران میگذارم به مجموع تاثیراتی که میگذارم و میپذیرم».
در این تعریف اگر من کشوری باشم که دیگران به من وابسته نیستند؛ من مستقل نیستم! و البته قدرت هم ندارم!
البته در مدلسازیهای پیچیدهتر، هم تعریف «استقلال» و هم تعریف «قدرت» پیچیدهتر میشدند، اما در همهی آنها مدام نقش تاثیرگذاریها در تعریف «استقلال» بیشتر میشد!
از دید مدلسازیهای جدید، بازیگری که در یک سیستم «استقلال» داشت، بازیگری بود که باید تاثیرگذار میبود، وگرنه هر چقدر هم تاثیرپذیریاش را از سایرین کم میکرد، مستقل نمیشد.
⭕️استقلال و تحریمها
بسیار نوشته شده که چرا اینقدر ما راحت تحریم میشویم؟ پاسخ اما دقیقا برمیگردد به دلیل همین درک نادرستی است که از مفهوم استقلال داریم.
بازیگر مستقل یا دارای قدرت، قابل حذف شدن از سیستم نیست. یعنی کشوری که ۱۰۰ میلیارد دلار وارد میکند و ۱۰۰ میلیارد صادر میکند؛ خیلی قویتر از کشوری است که نه وارداتی دارد و نه صادراتی! کشور اول را نمیشود از جهان حذف کرد و دومی را میشود!
بگذارید چند واقعیت ببینیم:
1️⃣ما ایرانیها فکر میکنیم چون سالیانه حدود ۳ میلیارد یورو از آلمان واردات داشتهایم؛ خیلی شریک جذابی برای آلمانیها هستیم؛ اما یادمان میرود که صادرات آلمانیها حدود ۱۳۵۰ میلیارد است و این یعنی سهم ما حدود ۰.۰۰۲ است! یعنی قابل صرف نظر!
2️⃣سهم ایران در چند سال گذشته کمتر از ۰.۰۰۱ از کل صادرات چین بوده است و سهم ایران در واردات این کشور نیز کمتر از ۰.۰۰۹! یعنی سهم ما تقریبا در اقتصاد چین آنقدر ناچیز است، که میشود درنظر نگرفت!
اینها واقعیتهایی هستند که معنایش متاسفانه در همان تفاوت فهممان از مفهوم استقلال نشات گرفته است. ما موفق شدهایم تاثیریپذیری خود را از دیگران کم کنیم؛ اما ما به سادگی در معادلات جهانی نادیده گرفته میشویم؛ چون تاثیرگذاریمان هم به اندازهی تاثیرپذیریمان ناچیز است!
⭕️تغییر دیدگاه
وقتی به شاخصهای جهانی دقت میکنیم، در بسیاری از این شاخصها «واردات» یک معیار مطلوب است! بله واردات اگر در صنایع پیشرفته و کالاهای سرمایهای باشد، و اگر همراه با صادرات بالا باشد، یک معیار خیلی خوب است. ما هنوز افتخار میکنیم به کاهش واردات بدون آنکه توجه کنیم به سایر جنبهها!
ما بیش از هر چیز نیاز داریم تا به بازتعریف مفاهیمی اقدام کنیم، که میراث دنیای ماقبل جهانیشدن است! ما نیاز داریم تا دوباره در خصوص بسیاری از چیزهایی که بدیهی میدانیم، فکر کنیم!
ما اگر واردات بالا و صادرات بالا داشتیم، هرچند تفاضلش همین مقدار اکنون بود، حتما بیش از وضعیت فعلیمان تاثیرگذار بودیم و این یعنی به راحتی قابل صرف نظر کردن نبودیم! یعنی به راحتی نمیشد با یک امضا تحریممان کرد!
در دنیای امروز، هیچ رابطهای یکطرفه نیست. نمیشود تنها تاثیرگذار بود و هیچ وابستگی نداشت. مهم آن است که بیش از آن که وابسته به دیگران باشیم، آنها به ما وابسته باشند.
دستیابی به استقلال تنها از طریق این توازن ایجاد میشود؛ وگرنه اگر به هیچکس وابسته نباشیم و دیگران هم به ما وابسته نباشند؛ همگی برای حذف شدنمان توافق دارند!
یعنی حتی اگر خودکفایی امکانپذیر هم باشد، قدرت و استقلال ما را افزایش که نمیدهد، بلکه کاهش میدهد!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 بهترین راه برای تبدیل شدن به یک مدیرصاحب نفوذ
✍️ نیک مورگان
نویسنده کتاب نشانههای قدرت میگوید «به دست آوردن قدرت نفوذ بر دیگران در محل کار مدرن و امروزی بسیار دشوار است. وجود حجم بسیار بالای اطلاعات در دسترس همگان و سرعت زندگی دیجیتالی (منجر به کوتاهی فاصلهها) شده است. با این حال فشار موجود در محل کسبوکار برای گرفتن نتیجه، اهمیت داشتن توانایی نفوذ بر دیگران را دو چندان میکند
1️⃣ ایجاد ارتباطات: کلارک میگوید در یک سطح اساسی یکی از دلایلی که مردم برای شما کاری انجام میدهند یا ایده شما را پشتیبانی میکنند یا با بودجه مورد نظرتان موافقت میکنند این است که شما را دوست دارند. برای رسیدن به این نقطه شما نیاز دارید که یک ارتباط کاری خوب با همکارانتان برقرار کنید.
2️⃣ قبل از تلاش برای متقاعد کردن گوش دهید: بهترین راه برای اینکه همکاران از شما و موضوعات مورد نظرتان پشتیبانی کنند این است که آنها احساس کنند شما شنونده نظرات آنها هستید. پس از همکارانتان درخواست کنید که دیدگاهها و توصیهها خود را با شما در میان بگذارند.
3️⃣ مراقبت از زبان بدن: مورگان میگوید مردم بهطور مداوم در حال ارزیابی این هستند که آیا به شما اعتماد کنند یانه ؟ ما سخت تلاش میکنیم که تا جواب این سوال را پیدا کنیم که افراد دوست ما هستند یا مخالف ما ؟ زبان بدن شما در درستی شکل انتقال پیام مدنظر شما، نقش بسیار مهمی دارد. همان اندازه که درست ایستادن، عقب دادن شانهها و با مخاطب خود با سر بالا گفتوگو کردن نشانه اعتماد به نفس، فرماندهی و احاطه شما بر موضوع مورد گفتوگو است، برعکس با سر پایین وبا چشمهای دوخته شده به پاهای خود صحبت کردن در جلسات کاری پیام متضادی را به مخاطب انتقال میدهد.
4️⃣ توسعه تخصص: کلارک میگوید، راه دیگر برای افزایش نفوذ در محل کار این است که در صنعت یا سازمان خود بهعنوان یک متخصص شناخته شوید. این توانمندی یک شبه اتفاق نخواهد افتاد، اما شما میتوانید برای توسعه تخصص و مهارتهای حیاتی کسبوکار اقداماتی انجام دهید.
5️⃣ نقشه راه استراتژیک: هنگامیکه زمان قدرت نفوذتان برای ترویج ابتکار و ایده خاصی که بهوجود آوردهاید فرا میرسد باید یک فرد استراتژیست باشید. توجه داشته باشید که اینجا جنگ بازی موقعیت است، موقعیت چه کسی ممکن است بهوسیله برنامههای شما تهدید شود و چگونه میتوانید آنها را همسو و در راستای اهداف ویژهای که طراحی کردهاید به حرکت درآورید ؟
6️⃣ به مردم آنچه میخواهند ارائه دهید: شما میتوانید بهوسیله شرح صادقانه مساله بهعنوان یک مزیت برای افرادی که میخواهید در کنار شما باشند، نفوذ خود را روی یک مساله خاص افزایش دهید. نیازها، دیدگاهها و سلیقه هر ذینفع را در نظر بگیرید. مورگان میگوید کشف کنید، افراد نیاز به شنیدن چه چیزی دارند و چه چیزی توجه آنها را جلب میکند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴روزه پرهیز بگیریم.
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﻧﺪﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﻃﻞ میکند ﻭ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪﻥ ﮔﺮﺑﻪﺍﯼ ﻭ ﻟﻪﮐﺮﺩﻥ ﮔﻞﻫﺎﯼ ﺭﻭﯾﯿﺪﻩ ﻻﯼ ﻋﻠﻒﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﻭ ﭼﯿﺪﻥ ﯾﮏ ﯾﺎﺱ ﺑﻪﺑﻬﺎﻧﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻭ ﻧﺎاﻣﯿﺪ کردن ﺳﮕﯽ.
ﮐﺎﺵ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯾمان ﺍﺯ ﻣﺒﻄﻼﺕ ﺭﻭﺯﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺩﯾﮕﺮﯼ.
ﭼﺸﺎﻧﺪﻥ ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﺑﻪ ﻟﺐﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ.
پرت ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ.
ﻭ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺗﻦﭘﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ بیﺗﻔﺎﻭتی.
ﻭ ﺑﺎقیﻣﺎﻧﺪﻥ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﯽﻣﺴﺌﻮﻟﯿتی ﺗﺎ ﺍﺫﺍﻥ ﺻﺒﺢ.
ﭼﻪ ﻓﺮقی ﻣﯽﮐﻨﺪ #ﺭﻣﻀﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﯾﺎ ﺗﯿﺮ ﯾﺎ ﺟﻮﻻﯼ. ﻫﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺳتی ﺭﺍ ﮔﺮﻓتی، ﺩلی ﺭﺍ بهدﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﯼ، ﺍﺷکی ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ، ﺍﻧﺴﺎنی.
ﺭﻭﺯﻩ #ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺑﮕﯿریم
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ، ﺩﺭﻭﻍ، ﺭﯾﺎ، ﺗﻬﻤﺖ
حسادت، ﺩﻭﺭﻭیی، ﻧﯿﺮﻧﮓ. ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎیی ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﮔﺮﺳﻨگی ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻧﺪ
ﻭلی ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﻧد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴حاکم دوبی خاطره ای جالب
را در کتاب خود نقل کرده است:
«در دهه 1980 ، اجلاسی متشکل از برخی مقامات عربی برگزار شده بود. همه درباره جنگ ایران و عراق و بحران فلسطین صحبت می کردند و من خواستم فضا را عوض کنم.
بنابراین رو به مقامات حاضر در اجلاس کردم و گفتم که چرا به جای این بحث ها، فکری به حال توسعه منطقه نمی کنیم و مثلاً چرا سعی نمی کنیم دوبی را به شهری توریستی تبدیل کنیم که از سراسر دنیا به سویش بیایند؟
واکنش مقامات عربی جالب بود؛
یکی شان که وزیر بود، پاسخ داد:
آخر دوبی چه دارد که بتوان آن را به جاذبه توریستی تبدیل کرد؟ چیزی جز صحرای برهوت و خورشید سوزان و شرجی دریا و شن های داغ؟ »
شاید هر کس دیگری جز شیخ محمد بود، با خود می اندیشید که عجب سخن یاوه ای گفتم!
راست می گویند، شهر و کشور من چه جاذبه ای برای گردشگران دارد؟
اما شیخ، آن کنایه را نادیده گرفت و حتی به موتور محرکی برای خودش تبدیل کرد تا با عمل به گفته اش، جواب آن وزیر طعنه گو را بدهد.
او به کشورش بازگشت و در حالی که صدای وزیر در گوشش می پیچید که دوبی چه جاذبه ای دارد، با خود گفت: «جاذبه را باید ساخت!» و بدین ترتیب، گام های زیربنایی را برداشت.
بهترین مشاوران را فراخواند.
شرکت هواپیمایی امارات را تأسیس کرد.
دوبی را به بهشت سرمایه گذاران تبدیل کرد.
هتل ها یکی پس از دیگری ساخته شدند
و آن صحرای برهوت، به زمینی گران قیمت تبدیل شد که تاجران برای متر مترش ، با یکدیگر چانه می زدند، مراکز خرید را به مدرن ترین شکل ممکن ساخت، کوشید تفریحاتی که توریست ها به دنبال آن هستند را در بهترین کیفیت فراهم کند و ...
سال ها بعد، آن وزیر عربی که سخنان شیخ محمد را مسخره کرده بود، برای گذراندن ایام تعطیلات خود به همراه خانواده به دوبی رفت."
حاکم دوبی در صفحه لینکدین خود نوشت:
ما امروز بزرگترین نیروگاه خورشیدی جهان را با سرمایه گذاری 500 میلیارد درهمی (150 میلیارد دلاری) راه اندازی کردیم که قرار است تا پایان سال 2030 تکمیل شده و 5000 مگاوات برق تولید کند.
25% از برق دوبی در سال 2030، محصول انرژی پاک خواهد بود و تا سال 2050 این میزان به 75% افزایش خواهد یافت.
ما در سال 2050 شهری با کمترین میزان تولید کربن خواهیم بود.
ما صندوق 500 میلیون درهمی (150 میلیون دلاری) تحقیقات را برای انرژی پاک و صندوق سبز دوبی با سرمایه 100 میلیارد درهم (30 میلیارد دلار) را برای سرمایه گذاری در انرژی پاک راه اندازی کردیم.
اگه کارهای تو الهام بخش رویا
پردازی بیشتر، یادگیری بیشتر
کار کردن بیشتر، و ارتقای
دیگران است، تو یک رهبری
جان آدامز
دومین رئیس جمهور آمریکا
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 "ایرانیان: غنچه هایی که باید گُل شوند"
✍️ دکتر محمود سریع القلم
یکی از وجوه طبیعت بشر دیده شدن است. رضایت ناشی از دیده شدن بالاتر از پول و ثروت و مقام و سِمَت است. سال گذشته، شخصی که از مذهب سیک هندی است وزیر دفاع کانادا شد و اخیراً یک پاکستانی تبار به مقام وزارت کشور در انگلستان دست یافت. در مجله تایم دو هفته اخیر، شهردار سابق نیویورک در رابطه با شهردار فعلی و مسلمان لندن نوشته بود: او ممکن است زمانی نخست وزیر انگلستان شود. پی آمدهای روانی، امنیتی، مشروعیتی و مدنی این گونه تحولات بسیار قابل توجه است. در فضای ذهنی و روانی عموم مهاجران در کانادا و انگلستان این برداشت رسوب می کند که: من هم فرصت دارم در این کشور رشد کنم. این اتفاقات ناشی از یک قرارداد اجتماعی است که توانایی و مهارت را بر هر ویژگی فرد اولویت می دهد. وظیفه ی یک دولت صرفاً این نیست که میوه وارد کند، نفت بفروشد، حقوق ها را پرداخت کند و زباله ها را جمع کند. این ده درصد کار است. اصل وظیفه دولت ایجاد ساختار و شرایطی است که هر شهروندی فرصت کند پتانسیل خود را تا بالاترین امکان متبلور سازد. وقتی چنین حِسی در وجود افراد شکل گیرد، و در فضاهای روحی، روانی و عینی وجودشان این اطمینان حاصل گردد، بالاترین سطح از مقبولیت و امنیت برای دولت به وجود می آید و هیچ قدرت خارجی با هر سطحی از ابزار و امکانات نمی تواند بافت و ماهیت چنین جامعه ای را مخدوش کند. ایرانیان همه غنچه اند. چه کار باید کرد تا گُل شوند؟ یک نظر در میان ده ها نظر دیگر به ترتیب اهمیت در زیر پیشنهاد می شود:
نگاه و تصمیم سازی های درازمدت در حکمرانی
جدی گرفتن کیفیت زندگی
ارتباطات گسترده جهانی
گردش آزاد اطلاعات
خصوصی سازی اقتصادی
بانکداری بلورین
عضویت در سازمان تجارت جهانی
پذیرش تفاوت های فکری و سلیقه ای
حکمفرمایی رقابت برای کسب ثروت و سِمَت
به حداقل رساندن ظرفیت دوره دکتری در کشور
برجسته شدنِ: وقت طلاست
صلح با همسایگان
توزیع عادلانه فرصت ها
به حداقل رساندن بوروکراسی
تسهیل فروش کالا و خدمات توسط بخش خصوصی ایران در بازارهای خارجی
در چنین شرایطی، شهروندان به هویت، ملّیت، میراث و حکمرانان خود به طور ناخودآگاه دلبسته و وابسته می شوند. تجربه و مشاهده تصدیق می کنند که هر ایرانی، نمایی از یک نوع استعداد را دارد. حیف است این غنچه ها، گُل نشوند. ایران و جامعه بشری متضرر می شوند.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
آیا میتوانید به برداشت اول خود اعتماد کنید؟!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
27 533
🔴 سیب زمینی خاکی
⭕️در کتاب صدمین میمون نوشته یکن کایز آمده است که شصت سال قبل، در سال1952جمعی از دانشمندان ژاپنی درباره رفتار میمونهای وحشی در یک جزیره تحقیق میکردند.
غذای اصلی میمونها سیبزمینی شیرین بود.میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند.
یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کاری جدیدی میکند،او سیب زمینی را قبل از خوردن شست⁉️
شاید اتفاقی یادگرفته بود به طور مثال سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته است.
به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد،و به تدریج میمونهای دیگر این کار را یاد گرفتند.
درسال1958،زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد،دانشمندان جزیرهای در سیصد مایلی نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند.
هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و هیچ کس میمونی را از جزیرهای به جزیرهی دیگر انتقال نداده بود⁉️
🔆تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افراد ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند،آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگران منتقل میشود.
هر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است.
گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس ناچیزی میکنیم اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند،به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیلهی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند.
💡تفکر همسو و مشترک،نیروی بزرگی دارد و میتوان آن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.
دایرهی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمیشود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییدهی شعور جمعی است اثر میگذارد.
👤روبرت شلدریک زیست شناس مشهور در کتاب علم جدید حیات،نظریهای بر اساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند:
⏪حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام شعور جمعی نیز وجود دارد.
بنیان فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که تمام موجوداتی که در یک رده و گونهی خاص قرار دارند، توسط یک حوزهی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزهی مغناطیس است احاطه شدهاند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
با تعمیم نتایج آزمون صدمین میمون و براساس این نظریه،اگر تعدادی از انسانها ( اگر قابل مقایسه با آزمون باشد‼️صد انسان) همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند،میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند.
📚با برداشتی از کتاب به بلندای فکرت پرواز خواهی کرد/ترفند مدیریت
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴دولت چه ميتواند بكند
✍🏻سيد علي ميرفتاح
🔹رييس يكي از پيامرسانهاي داخلي طلبكارانه و تند و تاحدودي خشن با دولت حرف زده، واضح و از موضع بالا وزير ارتباطات را مخاطب قرار داده كه: «من پهناي باند به چه دردم ميخورد؟ اگر راست ميگوييد {تلويحا ميگويد كه دولت راست نميگويد} بياييد يك كاري كنيد من آن پايگاه كاربري ده ميليوني را كه تلگرام در كشور داشته، داشته باشم.»
🔹خيلي هم خوب. واينات؟ اما آيا شما ميدانيد منظور اين بزرگوار چيست و دقيقا از دولت و از شخص وزير چه ميخواهد؟ اگر هنوز اول انقلاب بود حرف اين مسوول محترم را اينطور استنباط ميكردم كه «پيامرسان ما را هم كوپني كنيد و تنگ مرغ و گوشت و تخممرغ بين خانوارها تقسيم كنيد.» آن ايام هركس جنسي روي دستش ميماند با بقال محل يا تعاوني ادارات تباني ميكرد و بنجلش را به اسم سهميه و كوپن به خلقالله ميانداخت.
🔹يكبار خودم شاهد بودم كه يكي از اتحاديهها مقدار زيادي كاسه، بشقاب ملامين روي دستش مانده بود. مرغوبيت اين كاسه بشقاب طوري بود كه اگر در ويترين مغازه ميگذاشتي كسي محلش نميداد. اما دو سه نفر از رنود به اطراف ورامين و شهرري رفتند و اعلام عمومي كردند كه «فقط با دفترچه بسيج، بيش از يك دست هم نميشود». دو ساعت نشد كه ملت آمدند و ته انبار را جارو زدند و مفلسي را از ورشكستگي نجات دادند. اين عادت را صدا و سيما هم داشت. منتها روشش فرق ميكرد. تلويزيون در دهه شصت تعداد اندكي برنامه خوب داشت بعلاوه تعداد زيادي برنامه بيتماشاچي. هر بار كه ميخواستند فيلم سينمايي نشان بدهند يا سريالي را پخش كنند، قبلش پدر صاحب بچه بينندهها را درميآوردند و آن برنامههاي كذايي را خرج ميكردند...
🔹اما حالا كه اول انقلاب نيست و مسوولان هم چنين تواني ندارند. راستي اگر دولت بخواهد براي كالاهاي خارجي يا داخلي بازار انحصاري درست كند، مبتلا به فساد نشده است؟ در اين ميان به نظرم يك سوءتفاهم جدي وجود دارد و من اين طرف و آن طرف به وفور از منتقدان دولت ميشنوم. آنها فكر ميكنند كه دولت بوده است كه بازار انحصاري بالاي چهل ميليون را براي تلگرام فراهم كرده است. اما واقعيت اين است كه آن فيلترهاي معنيدار مردم را به سمت تلگرام سوق داد.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 توسعه
✍داگلاس نورث
برنده نوبل اقتصاد مي گويد
اگر ميخواهيد بدانيد كشوري توسعه مي يابد يا نه ، اصلا سراغ فناوري ، كارخانه و ابزاري كه استفاده مي كنند نروید! اينها را براحتي ميتوان خريد يا دزديد ويا كپي كرد !
براي ديدن توسعه برويد دبستانها و پيش دبستاني ها را ببينيدكه، آنجا چگونه بچه ها را آموزش ميدهند! مهم نيست چه چيزي آموزش مي دهند! ببينيد چگونه آموزش مي دهند. اگر كودكان شما را پرسشگر ، خلاق ، صبور ، نظم پذير ، خطر پذير ، داراي روحيه گفتكو و تعامل ، داراي روحيه مشاركت جمعي و همكاري بار مي آورند. بدانيد كه اين انسانها در آينده شخصيت هايي خواهند شد كه جامعه را پيشرفت خواهند داد .
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
Telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 بایدها و نبایدهای مدیران تازهکار
مدیریت کردن برای اغلب مدیران تازهکاری که مدت زیادی از مدیر شدنشان نمیگذرد فرآیندی مملو از آزمون و خطاست، بطوریکه افراد، تازه پس از گذشت چند سال از دوران مدیریتشان، میآموزند چه کارهایی را باید انجام داد و از چه کارهایی باید خودداری کرد. آنچه در ادامه خواهد آمد مجموعهای از بایدها و نبایدهایی است که با جمعبندی اصول و پیشنهادهای مشترک برآمده از بررسیهای کارشناسی در این زمینه شکل گرفته است .
باید اول: بهطور پیوسته با کارکنان ارتباط داشته باشید
در مورد توقعاتتان از آنها و نقاط قوت و ضعفشان با آنها سخن بگویید. اینکار میتواند به اعتمادسازی بین شما و کارکنانتان کمک شایانی کند.
باید دوم: تفویض اختیار کنید
مدیران تازهکار به شدت محافظهکار هستند و دوست دارند تمام تصمیمات را خودشان بگیرند . مدیر نباید خود را درگیر مسائل جزئی و پیش پا افتاده کند. در صورتبکه کارمندانتان خودشان تصمیمی را بگیرند، به بهترین شکل ممکن و با بیشترین تعهدپذیری آن را به مرحله اجرا درمیآورند.
باید سوم: خودتان و افرادتان را مسوولیتپذیر نگه دارید
حتما مسوولیتپذیری را به یکی از ارکان اصلی فرهنگ سازمانیتان تبدیل کنید و از پذیرش اشتباهاتتان در برابر زیردستان نهراسید.
باید چهارم: تیمسازی کنید و به پیشرفت اعضای تیم کمک کنید
حتما به کارکنانتان نشان دهید که به پیشرفت آنها علاقهمند هستید و فقط به فکر منافع خود نیستید.
باید پنجم: یک مربی یا مشاور برای خود بگیرید
هر چقدر هم در دوران دانشجویی یا کارمندی توانسته باشید اطلاعات فراوانی در زمینه مدیریت کسب کنید باز هم به یک یا چند راهنما و مشاور نیاز خواهید داشت تا به شما در مسیر دشوار مدیریت کمک کنند.
نباید اول: خود را درگیر مدیریت خرد و پرداختن به جزئیات نکنید
یکی از مهمترین عوامل منفور شدن مدیران نزد کارمندان، دخالتهای بیش از حد و بیمورد مدیران در تمام امور است. کارمندان و کارگران بهویژه آنهایی که باسابقه و باتجربهتر از بقیه هستند، به شدت نیازمند آزادی عمل هستند.
نباید دوم: با همه افرادتان به یک شکل رفتار نکنید
اگر چه اصل بر این است که مدیر همه کارکنانش را به یک چشم ببیند و با آنها عادلانه رفتار کند، اما این به آن معنا نیست که باید از یک الگوی رفتاری برای برخورد با تمام کارکنان استفاده کرد.
نباید سوم: به هیچ عنوان در اجرای تصمیمی که گرفتهاید تزلزل نشان ندهید
بدترین چیز برای یک مدیر این است از تصمیمی که گرفته عقبنشینی کند . در این حالت اعتماد کارکنان نسبت به چنین مدیری کاملا سلب شده و بعدها نیز کارکنان به دستورات و تصمیمات چنین مدیر متزلزلی گردن نمیگذارند.
نباید چهارم: اینطور وانمود نکنید که همه چیز را میدانید
ارتکاب این اشتباه مهلک میتواند هر مدیری را از پا درآورد، زیرا دیر یا زود مشخص میشود چیزهای بسیاری وجود دارد که مدیر از آنها آگاهی ندارد و این یعنی دروغگو از آب درآمدن مدیر. این ادعای گزاف از سوی مدیر موجب میشود کارکنان دیگر نیازی نبینند که مدیر را در جریان واقعیتها قرار دهند، چراکه فکر میکنند او از آنها مطلع است.
منبع : Forbes
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 کاش !
کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت...
بی زحمت یه کم خیال خوش میخوام
ببخشید این خنده ها از ته دل چندن؟
آقا!
این آرامشا لحظه ای چند؟...
این بی خیالیا که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین روزایی که بی بغضن دارین؟
ازین سالایِ بی رنج اندازه دل ما دارین؟!
این شادیا دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و
بگی آقا یه زندگی میخوام
بی زحمت جنس خوبش ....
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
🔴 قطار مورچگان و شیر ژیان
✍️ محمد حسین رضازاده مهریزی
بین مطالعه یک کتاب مفصل یا یک طنز کوتاه تلگرام قاعدتا دومی را انتخاب می کنیم. بین یک پروژه بنیادی برای بهبود نظام توزیع محصولات کشاورزی یا برگزاری ده ها سمینار، قاعدتا دومی را انتخاب می کنیم. همه اینها نمونه هایی از یک قاعده بسیار اساسی ست: تمایل ما به انجام کارهای کوچک و با دستاوردهای ملموس و کوتاه مدت بسیار بیشتر از کارهای بزرگ و درازمدت است. جالب اینکه این قاعده به صورت نسبتا یکسانی برای آدمهای موفق و نا موفق صادق است. گویی اینکه یک گرایش بسیار عمیق درونی در همه ما انسانهاست. تفاوت اساسی افراد حرفه ای و غیرحرفه ای در این است که افراد حرفه ای به صورت مستمر و دقیق فعالیتهای بزرگ و درازمدت را به قطاری از فعالیتهای کوچک و کوتاه مدت تقسیم می کنند. لذا به جای اینکه هر ساعت از وقت آنها و هر واحد از انرژی ذهنی و جسمی آنها در کارهای پراکنده و غیر مرتبط تلف شود، یک گام کوچک در راستای اهداف و فعالیتهای بلندمدت خود بر می دارند. به عبارت دیگر، افراد حرفه ای به جای اینکه خودشان را با شیر خشمگین یک پروژه دشوار مواجه کنند، همواره قطاری از مورچگان را در مقابل خودشان درست می کنند. این قطار فعالیتهای کوچک و کوتاه مدت، به راحتی شیر خشمگین یک پروژه بزرگ را از پا در می آورد.
به قول سعدی
مورچگان را چو بود اتفاق شیر ژیان را بدرانند پوست
با این تکنیک، دیگر قرار نیست بین مطالعه یک کتاب مفصل یا مطالعه یک طنز کوتاه انتخاب کنیم. بلکه بین «مطالعه سه صفحه از یک کتاب جذاب» و یک طنز کوتاه انتخاب می کنیم.
به جای اینکه بین «برگزاری سمینار ۲۶ ام در زمینه راهکارهای توسعه آبیاری قطره ای» و «پروژه بزرگ توسعه زیرساختهای آبی کشور» انتخاب کنیم، می توانیم ببین برگزاری سمینار و «تشکیل کمیته محلی سنجش نیازهای آبرسانی روستای زنگی آباد کرمان» انتخاب کنیم.
چند راهکار عملی
۱- ساعتهای مخصوص شکستن شیر ژيان به قطار مورچگان: یکی از اصول مهم مدیریت پروژه تدوین ساختار شکست کار (Work breakdown structure) است. یعنی تقسیم یک پروژه بزرگ به مجموعه ای از فعالیتهای کوچک که انجام آنها در زمان مناسب و با ترتیب مناسب، منجر به انجام کل پروژه می شود. این کار به خودی خود صورت نمی گیرد. بایستی زمان خاصی را برای این کار اختصاص دهیم. یک ساعت در ابتدای هر هفته برای شکستن فعالیتهای بزرگ به اقدامات کوچک روزانه بسیار حیاتی ست.
۲- اعجاز نوشتن لیست فعالیتهای کوچک: عجیب است که وقتی لیست ۸ فعالیت مشخص و کوچکی که را که بایستی در طول یک روز انجام دهیم را «می نویسیم»، شانس انجام آنها را به شدت افزایش می دهیم. کافی ست که فقط این را چند بار امتحان کنیم! اثربخشی این کار وقتی بیشتر می شود که این فعالیتها به تقویم کاری روزانه ما دوخته شود ( لطفا به پست قبلی مراجعه بفرمایید).
۳- تقسیم کار به صورت گروهی: خیلی وقتها داشتن یک تیم کاری کوچک باعث می شود که پروژه های بزرگی را که شاید به تنهایی هرگز به آنها دست نمی زدیم را به راحتی انجام دهیم. قرار نیست که همیشه یک شرکت بزرگ یا یک تیم کاری بسیار بزرگ تشکیل دهیم. تیم های کاری موقت و کوچک در بسیاری از موارد برای تعریف و اجرای پروژه های کاری بسیار موثر هستند.
۴- تعریف دستاوردهای کوتاه مدت و ملموس: برای دلگرمی و تداوم فعالیتهای کاری، نیاز است که دستاوردهای کوتاه مدت و ملموسی را تعریف کنیم. اگر برای یک دوره سه ساله آموزش حرفه ای برنامه ریزی می کنیم، موفقیت در انتهای سال اول را بایستی جشن بگیریم. اگر قرار است که یک پروژه ساختمانی بزرگ را اجرا کنیم، بهتر است که دستاوردهای کوتاه مدتی مانند افتتاح فاز اول کار را جشن بگیریم.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
27 533
✅مهمترین مانع آزادی در کشوراین است که مردم از ترس معاش حرف نزنند
✍️دکتر محمود سریع القلم
اتفاق مهمی که دو دهه است در دنیا افتاده، این است که کاریزما از بین رفته اما این امر هنوز وارد ایران نشده و ایران هنوز کشور افراد است نه سیستم ها.
در دنیای امروز تواناییها و مهارتهای فرد مهم است و کاریزما در این دنیا هیچ جایگاهی ندارد.ما و ژاپن دو کشوری هستیم که از ۱۶۰ سال قبل ازخارج از جهان غرب وارد دوره مدرنیته شدیم اما انتخاب و گزینش ما از متون توسعه و مدرنیته بسیار متفاوت است. ما اول سراغ آزادی سیاسی رفتیم و ژاپنی ها سراغ سیستم و تشکل رفتند.
بنیان توسعه در نظام تولید یک کشور است و فونداسیون ساختمان توسعه، نظام اقتصادی است. در ۱۱۰ سال گذشته ایران یک هزار و ۵۰۰ میلیارد دلار نفت فروخته و ژاپن یکصد و ۷۰ هزار میلیارد دلار درآمد داشته است!
در فهم توسعه و اولویتبندیهای توسعه در ۱۶۰ سال قبل دقیق نبودیم و اولویت خود را موضوعی تلقی کردیم که در مباحث توسعه، نتیجه توسعه تلقی میشود.
کشوری که تولید نکند و نتواند در بازار بینالملل سهمی برای اقتصاد خود بگیرد، نمیتواند دنبال آزادی سیاسی برود. ما ایرانی ها در هنر، فلسفه، پزشکی و … در بین ملتها جایگاه بسیار بالایی داریم اما در اینکه حکمرانی یک امر تخصصی است، جایگاه خوبی نداریم.
حاکمیت هایی در یک قرن داشتیم که به تشکل جامعه اعتقادی نداشتند و فرهنگ تشکل در جامعه ما ضعیف بوده است. اگر بخواهیم در کشوری به سمت سالمسازی نظام اجتماعی حرکت کنیم، باید قدرت سیاسی از قدرت اقتصادی جدا شود.پیشرفت اقتصادی اصول دارد و در کشوری که حاکمیت مالک اقتصاد است، نباید منتظر توسعه باشیم.
حوزه تفکر باید حوزه آمار و ارقامِ درست باشد و با حدس و گمان نمیشود کار کرد؛ لذا یکی از دلایل عدم موفقیت در سیاست خارجی این است که تحلیل ما از وقایع جهان براساس آمار و ارقام نیست. شناخت نادقیق ما در سیاستگذاریها بسیار اثر دارد و هرچه به سمت حدس و تصورات برویم، به همان درجه در تصمیمسازی و تصمیمگیری مشکل خواهیم داشت و هرچه به سمت آمار، پژوهش و ارقام دقیق برویم، موفق خواهیم شد.
برای سالمسازی نظام اجتماعی، حاکمیت نه تنها نباید صاحب قدرت اقتصادی باشد، بلکه باید میانجی باشد، باید سیاستهایی طراحی کند که با همه مردم جامعه کار کند و نگاهی به تمام اقشار و جریان های اجتماعی داشته باشد. تمرکززدایی از مسوولیتها، ایجاد توازن میان جریان ها و وجود رسانه های نقاد و مستقل در زمینه سالم سازی نظام اجتماعی نیاز است و بهترین روش مبارزه با فساد مالی در دنیا، آزادی رسانههاست.
در ایران طی یک قرن اخیر جامعه بزرگتر از دولت نشده و دولت و حاکمیت خیلی بزرگتر از جامعه است و جامعه نقش کلیدی در تصمیمسازی و تصمیمگیری ندارد. توسعه، تک شخصیتی است و افکار روشن و مشخص میخواهد و ما نیازمندیم فرهنگی ایجاد کنیم که افراد شخصیت خود را نشان بدهند و یک شخصیتی شدن شهروندان از ملزومات سالمسازی یک نظام اجتماعی است.
مهمترین مشکل سیاسی در توسعه ایران عدم گردش قدرت در ایران است .حدود ۴ هزار نفر داریم که ثابت هستند. مهمترین مشکل فکری عدم توسعه ایران فقدان قرارداد اجتماعی است .هر هشت سال یک بار تعریفمان از عدالت، آزادی، بخش خصوصی و … را عوض میکنیم.
توسعه یافتگی نیاز به ارتباطات جهانی دارد و کار با شبکه جهانی موجب رشد میشود و نداشتن ارتباطات جهانی ضد توسعه است.
کشوری که تولید ثروت نکند، نمیتواند هویت خود را حفظ کند و ریشه تولید ثروت در بخش خصوصی هر کشور است و این تجربه جهانی است.
از مهمترین موانع آزادی در کشور، کنترل اقتصادی حاکمیت است و اینکه مردم از ترس معاش حرف نزنند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
telegram.me/esfahaneconomy
27 533
کارتون قابل تامل
“Oh Sheep”!
آه از گوسفندان!
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
@excellentmanagers
27 533
🔴زندان آلکاتراز درون
پژوهشگری از دانشگاه دوک در سال 2006 تصویری از انسان ارایه داد که شگفت آور بود. او نشان داد که بیش از 40 درصد کارهایی که ما در طول روز انجام می دهیم، در واقع تصمیم یا انتخاب نیستند، بلکه عادتند. ما فکر می کنیم که در موقعیت های مختلف تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم اما واقعیت آن است که در بسیاری از موارد ما برده عادات خود هستیم و به صورت ناخودآگاه برخی اقدامات را انجام می دهیم. زندگی روزانه ما از تعداد زیادی عادت تشکیل شده اند: اینکه بعد از بیداری اولین کارمان چیست؟ چطور غذا می خوریم؟ چه زمانی و چگونه تلگرام را چک می کنیم؟ چه زمانی و چرا سیگار میکشیم؟ در زمان خوشحالی چه می کنیم؟
یک چرخه مخوف پشت رفتارهای ما وجود دارد که اگر آن ها را بشناسیم، می توانیم بفهمیم چرا ما زندانی عادات خود هستیم. گاهی ما تا آخر عمر زندانی عادت های خود باقی می مانیم. بارها تلاش کرده ایم که از این زندان بی دیوار فرار کنیم اما ظاهرا این زندان بی دیوار از زندان آلکاتراز هم نفوذناپذیرتر است. این زندان در جزیره ای به همین نام در مرکز خلیج سانفرانسیسکو در کالیفرنیا واقع شده است و تا سالها به عنوان امنترین زندان جهان به شمار میرفت. در طول ۲۹ سال فعالیت این زندان، هیچ فرار موفقی در این تبعیدگاه ثبت نشد. از بین ۳۶ نفر زندانی که اقدام به فرار کردند، ۷ نفر با شلیک گلوله به قتل رسیدند، ۲ نفر غرق شدند، ۵ نفر مفقودالاثر شدند و بقیه مجدداً توسط مأموران زندان دستگیر شدند! اکنون جزیره و زندان آلکاتراز یک جاذبه گردشگری است.
عادت ها یک چرخه هستند؛ این چرخه از سه بخش «سرنخ/ماشه»، «روتین» و «پاداش» تشکیل شده است. همواره با دیدن نشانه هایی (=سرنخها) ماشه یک فعالیت تکرارپذیر خاص (=روتین) کشیده می شود و ما در اثر انجام آن فعالیت به یک مطلوبیت می رسیم (=پاداش) [کتاب قدرت عادت]
با چند مثال این چرخه را با هم مرور می کنیم: شما احساس گرسنگی میکنید (سرنخ) و برای سیر شدن (پاداش) غذا میخورید (روتین). شما احساس کلافگی می کنید (سرنخ) و برای تغییر ذائقه یا فضای ذهنی (پاداش) به سراغ یخچال می روید (روتین). سر یخچال رفتن یک روتین ذهنی و بخشی از عادت های رفتاری ماست. چرا سیگار می کشیم؟ یکی از این سرنخ های پنج گانه رخ می دهد: نگرانی، عصبانیت، بی حوصلگی ناشی از انتظار، نیاز به تمرکز، بودن در یک موقیت خاص. سپس برای دستیابی به پاداش به روتین (سیگار کشیدن) اقدام می کنید. پاداش چیست؟ آرامش، فاصله گرفتن از موضوع، تغییر فضای ذهنی، تمرکز و یا گذر زمان (و فائق آمدن بر تلخی انتظار). و بدین ترتیب در این چرخه آلکاترازی گرفتار می آییم. ماشه ها کشیده می شوند (سرنخ)، تیرها شلیک می شود (روتین ها) و به سیبل می نشیند (پاداش).
همه ما بارها تلاش کرده ایم که از آلکاتراز فرار کنیم. اما شکست خورده ایم. این شکست به این خاطر نیست که ما آدم با اراده ای نیستیم. به این خاطر است که قانون طلایی را نمی دانیم. قانون طلایی: شما نمی توانید یک عادت بد را خاموش کنید، فقط می توانید آن را تغییر مسیر دهید. چگونه؟ سرنخ را نگه دارید، همان پاداش را فراهم کنید، فقط یک روتین جدید جای گذاری کنید. چرا؟
آیا ما میتونیم جلوی گرسنگی، بی حوصلگی یا موقعیت های استرس زا را بگیریم؟ نه! اما می توانیم فعالیتی که باعث میشود برای همان پاداش (گذر زمان/سیر شدن) تولید می شود را تغییر دهیم. اگر همان سرنخ و همان پاداش حفظ شود، می توان روتین را تغییر داد. می شود دمنوش های طبیعی را جایگزین چای، سیب را جایگزین شکلات، مطالعه را جایگزین وبگردی، گفتگو را جایگزین فریاد، نامه نوشتن را جایگزین سکوت کرد. سه گام اصلی به شرح زیر است:
الف) آشکارسازی: شناسایی دقیق سرنخ ها و پاداش ها؛ باید بدانیم دقیقا در چه شرایطی تحریک می شویم و می خواهیم به چه مطلوبیتی برسیم؟ سرنخ ها معمولا در یکی از این پنچ گروه تقسیم بندی خواهد شد: زمان خاص، مکان خاص، فرد خاص، ایجاد حس خاص یا رفتار خاص. غروب آفتاب، خیابان شلوغ، دوست سیگاری، طرد شدن، جلسات سنگین، هر کدام به نوعی می تواند سرنخ یک روتین بد باشند.
ب) جایگزین سازی: داشتن برنامه مشخص برای هنگامی که سرنخ پدیدار می شود بسیار حیاتی است. انتخاب یک روتین جایگزین که بعد از سرنخ (محرک) انجام می شود و همان مطلوبیتی (پاداشی) را تولید می کند که روتین قبلی می کرد.
ج) پایدارسازی: تکرار چرخه جدید به گونه ای که تبدیل به یک چرخه جدید و ریشه دار شود.
خداوند بشارت قطعی داده به کسانی که خود را پاک و پاکیزه می کنند که همانا آنان رهایی یافتند و رستگار شدند. چرخه های قدیمی را با آشکارسازی، جایگزین سازی و پایدارسازی بشکنیم و رهایی از آلکاتراز را تجربه کنیم./مجتبی لشکربلوکی
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
