ch
Feedback
گلها

گلها

前往频道在 Telegram

ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs

显示更多
2 285
订阅者
-124 小时
+147 天
+3030 天
帖子存档
مدیران بزرگوار لطفا 9 تا 22 NO post 🔰

گَرَم سنگ‌آسیا ، بر سر بگردد ، دل ، آن دل نیست ،،، کز دلبر بگردد ، به‌سر گَردم ، نگردانم سر از یار ، سری دارم مُباح ، از بهرِ این کار ، #نظامی

گل بی رخ یار خوش نباشد بی باده بهار خوش نباشد طرف چمن و طواف بستان بی لاله عذار خوش نباشد رقصیدن سرو و حالت گل بی صوت هزار خوش نباشد با یار شکرلب گل اندام بی بوس و کنار خوش نباشد هر نقش که دست عقل بندد جز نقش نگار خوش نباشد ض جان نقد محقر است حافظ از بهر نثار خوش نباشد #حضرت_حافــــظ

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست یک بار بوسه‌ای ز لب تو ربوده‌ام یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست #جناب_عراقی

در سرم فتنه ای و سودائیست.. در سرم شورشی و غوغائی است.. هر دم از ترک چشم غمازی در دلم غارتی و یغمائیست #فیض_کاشانی

نظـــــری کن اگرت خاطـر درویشـــانست که جمـــــال تو ز حســــن نظر ایشـانست بده آن بـادهٔ نوشیـن که ندارم سرخویش کانکه از خویش کند بی‌خبرم، خویش آنست!    #خواجوی_کرمانی

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی نه اگر برای لطفی به بهانه‌ی عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر چو کبوتری که افتد به تصرف عقابی چو منش رکاب بوسم چه سبک عنان سواری چو به غیر همعنان شد چو بلا گران رکابی همه خرقه‌ی صلاحم شده خارخار و گل گل ز میی که داغ آن می نرود به هیچ بابی بگذار درس دانش که نهایتی ندارد ز کتاب عشق وحشی بنویس یک دو بابی #وحشی‌بافقی

غروبتون پرفروغ وزیباااا....
غروبتون پرفروغ وزیباااا....

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است صراحیِ میِ ناب و سفینهٔ غزل است جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است نه من ز بی‌عملی در جهان ملولم و بس ملالت علما هم ز علمِ بی‌عمل است به چشم عقل در این رهگذار پرآشوب جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است بگیر طرّهٔ مه‌چهره‌ای و قصّه مخوان که سعد و نحس ز تأثیر زهره و زحل است دلم امید فراوان به وصل روی تو داشت ولی اجل به رهِ عمر رهزن امل است به هیچ دور نخواهند یافت هشیارش چنین که حافظ ما مست بادهٔ ازل است حافظ

‌ 🍂🍂 به حال زار من امشب سه‌تارِ من این مایه‌‌ی تسلیِ شب‌های تار من یادم نمی‌کنی و ز یادم نمی‌روی یادت بخیر، یار فراموشکار م
‌ 🍂🍂 به حال زار من امشب سه‌تارِ من این مایه‌‌ی تسلیِ شب‌های تار من یادم نمی‌کنی و ز یادم نمی‌روی یادت بخیر، یار فراموشکار من! شهریار

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط   عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم، غلط   دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم، غلط   اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم، غلط   همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف، حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم، غلط وحشی بافقی

ای دوست شاد باش                     که شادی سزای توست این گنج مزد طاقت رنج آزمای توستl صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر ای دل بیا که این همه اجر وفای توست این باد خوش نفس به مراد تو می وزد رقص درخت و عشو ی گل در هوای توست شب را چه زهره کز سر کوی تو بگذرد؟ کان آفتاب سایه شکن در سرای توست خوش می‌برد تو را به سر چشمه‌ی مراد این جست‌وجو که در قدم رهگشای توست _هوشنگ_ابتهاج

🌻🌿 نیست در شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کَشِ سرمست که پیشِ کرمش عاشقِ سوخته دل
🌻🌿 نیست در شهر نگاری که دلِ ما بِبَرَد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کَشِ سرمست که پیشِ کرمش عاشقِ سوخته دل نامِ تمنا ببرد باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم آه از آن روز که بادَت گلِ رعنا ببرد رهزنِ دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد در خیال این همه لُعبَت به هوس می‌بازم بو که صاحب نظری نامِ تماشا ببرد علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد ترسم آن نرگسِ مستانه به یَغما ببرد بانگِ گاوی چه صدا بازدهد؟ عشوه مَخر سامری کیست که دست از یدِ بیضا ببرد؟ جامِ میناییِ مِی سَدِّ رَهِ تنگ دلیست مَنِه از دست که سیلِ غمت از جا ببرد راهِ عشق ار چه کمینگاه کمانداران است هر که دانسته رَوَد صَرفه ز اَعدا ببرد حافظ! ار جان طلبد غمزهٔ مستانهٔ یار خانه از غیر بپرداز و بِهِل تا ببرد 🌻🌿 حافظ شیرازی

‌ از مُلک جهان و عیش عالم من عشق تو اختیار دیدم #مولانای_جان
‌ از مُلک جهان و عیش عالم من عشق تو اختیار دیدم #مولانای_جان

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لَذَّتِ ش
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما ما در پیاله عکس رخِ یار دیده‌ایم ای بی‌خبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما #حافظِ_شیرازی

صورت و  معنی به همدیگر خوش است آن چنان می در چنین ساغر خوشست مجلس عشقست و ما مست و خراب ما چنین هستیم و ساقی سرخوشست هر که او با ما درین دریا نشست از سرش تا پاشنه در زر خوشست جان به جانان دل بدلبر داده ایم در دل ما عشق آن دلبر خوشست گوهر در یتیم از ما بجو گر به دست آری چنین گوهر خوشست عود دل در مجمر سینه بسوخت بوی خوش ما را درین مجمر خوشست نعمت الله دارد از سید نشان این نشان آل پیغمبر خوشست حضرت شاه نعمت‌الله ولی

جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا آسمان با جملگان جسمست و با تو جان چرا چون تو آیی جزو جزوم جمله دستک می زنند چون تو رفتی جمله افتادند در افغان چرا با خیالت جزو جزوم می شود خندان لبی می شود با دشمن تو مو به مو دندان چرا بی خط و بی خال تو این عقل امی می بود چون ببیند آن خطت را می شود خط خوان چرا تن همی گوید به جان پرهیز کن از عشق او جانش می گوید حذر از چشمه حیوان چرا روی تو پیغامبر خوبی و حسن ایزدست جان به تو ایمان نیارد با چنین برهان چرا کو یکی برهان که آن از روی تو روشنترست کف نبرد کفرها زین یوسف کنعان چرا هر کجا تخمی بکاری آن بروید عاقبت برنروید هیچ از شه دانه احسان چرا هر کجا ویران بود آن جا امید گنج هست گنج حق را می نجویی در دل ویران چرا بی ترازو هیچ بازاری ندیدم در جهان جمله موزونند عالم نبودش میزان چرا گیرم این خربندگان خود بار سرگین می کشند این سواران باز می مانند از میدان چرا هر ترانه اولی دارد دلا و آخری بس کن آخر این ترانه نیستش پایان چرا   دیوان شمس