Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 348 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 587,并在 伊朗 地区排名第 15 735 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 348 名订阅者。
根据 13 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -146,过去 24 小时变化为 21,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.92%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.17% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 050 次浏览,首日通常累积 463 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 16。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 14 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 348
订阅者
+2124 小时
+297 天
-14630 天
帖子存档
21 350
هرگز نمیشود رفتار آدمها را پیشبینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما حکومت میکند، زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد
✍#ژوزه_ساراماگو
📗#کوری
@book_tips 🐞
21 350
Repost from N/a
🍀💐🌼 از بهترین و دلنشینترین کانالهای تلگرام لذت ببریم
🌼 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🍏 دل تراپی
@Del_Therapy
📙 معجزه سابلیمینال _ قانون جذب 🏆
@subliminal2222
📘 شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!!
@book_tips
📕 کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک
@Top_books7
📗 آرا حقوقی قضایی و نظریات مشورتی
@ARA_HOGHOOGHI_GHAZAIE
📙 کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
@Zardoshti_book
📘 زبانشناسی همگانی
@linguiran
📕 "مجلهی زندگی"جذب"موفقیت"
@Pareparvaz63
📗 کتابها مثل ریشههای یک درختاند
@nevisandbdonya
📙 آموزشگاه طبی سید
@samsadeghitebeslami
📘 از خودم تا عشق ♥️
@eshg_servat
📕 آموزش هنر و دکوراسیون🏡
@TazeineManzel🏡
📗 ❰ اشـ؏ـار ناب و ماندگار ❱
@delaviztarin_sher_jahan
📙 تو کلمات یک شعر ؏اشقانه ای..
@SAGYSHER
📘 آموزش رایگان نویسندگی
@anahelanjoman
📕 عربی به زبان ساده و جذاب
@arabictranslation90
📗 کتابخانه جادویی
@kolbe_danaee
📙 کسب درآمد در خانه برای بانوان
@banovanehonarmandvakarafarin
📘 دل واژه های تنهایی
@gandomzaran
📕 دانستنی های زنان موفق
@successfulwomen1
📗 فنّ بیان & گویندگی
@amoozeshegooyandegi
📙 کتابفروشی ارزان کتاب
@KotobeArzan
📘 غزل | تیکه کتاب | روانشناسی
@Rainbow_chanelll
📕 لینکدونی فرهنگی آموزشی و علمی
@linkdoni_hozavi
📗 آموزش رایگان مشاغل خانگی
@honarkadeh_aftab96
📙 بهترین کتابهای صوتی موفقیت وبیداری
@ganonjjazb
📘 نویسندگان بزرگ جهان(𝐏𝐃𝐅)
@PARSHANGBOOK_PDF
📕 پارسی سخن بگوییم و زیبا بنویسیم
@FARZANDAN_PARSI
📗 متن دلنشین
@aram380
📙 انگلیسی حرفه ای کودک و بزرگسال
@MusicOwallpaper
📘 "رد پای خدا"_"مسیر سعادت"
@radepaikhoda
📕 ••• آیلتس رو فول شو •••
@ArazIELTS
📗 کتابهای(صوتی)«کاملارایگان»
@PARSHANGBOOK
📙 زبان ترکی رو قورت بده
@ArazTurkish
📘 توآن شعرے ڪه بے واژه سرودم
@hharfe_del
📕 استخدامی آموزگاری و دبیری
@svcnhit
📗 جادوی گیاهان دارویی طب سینوی
@teb_sinawi
📙 گنجینه گرانبهای کتاب صوتی
@GANGINEH
📘 کتابخانه طبی، درمان با داروهای خانگی
@danyalshafa
📕 حقوق برای همه
@jenab_vakill
📗 آموزش سواد مالی و اقتصادی به زبان ساده
@ECONVIEWS
📙 گلچین کتابهای صوتیPDF
@ketabegoia
🍏 خلاصه کتابهای روانشناسی
@booklove_blog
🌼 یه مرد امیدوار
@happy_private_life
🧿🌺 هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
21 350
🍃🌺🍃
نباید کودک را طوری تربیت کنیم که عزتنفسش وابسته به زیبایی، محبوبیت، هوش، امتیازش در بازی بیسبال یا عملکردش در مدرسه باشد.
میتوانیم نوعی از عزتنفس را به فرزندانمان بدهیم که بسیار مستحکمتر و حقیقیتر از عزتنفسی است که با دنبالهروی از روندها و هنجارهای فرهنگی به دست میآید. ما نباید بگذاریم که کودک فکر کند این چیزها روی احساسمان به او تأثیر میگذارند.
#ذهنهای_پراکنده
#گبور_مته
@book_tips 🐞
21 350
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: چهارم آذر ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات: ۲۵۷ تا ۲۶۵
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
اگر بخش های تاریکِ وجودت را دوست نداشته باشی چگونه میتوانی با خود بودن را تحمل کنی؟
آن زمان که به بخشِ تاریکِ وجودت عشق بورزی و خود را آنگونه که هستی دوست بداری ، نفرت نسبت به بخش تاریک و ویژگی های کهتر را در وجودت حس نمیکنی ، آنگاه هیچ نفرتی نیست .
اگر کامل هستی ، چگونه می توانی بخش تاریکی نداشته باشی؟
#سمینار_یونگ
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
آنا کوئیندلن، نویسنده، گفته است: «زمانی که از نیویورک تایمز استعفا دادم تا تماموقت در کنار فرزندم باشم، دیگران میگفتند دیوانهام. زمانی هم که دوباره استعفا دادم تا تماموقت رماننویس شوم، دوباره دیوانه بودم. اما من دیوانه نیستم؛ خوشحالم. براساس معیارهای خودم موفقم. اگر موفقیت براساس معیارهای خودتان نباشد، اگر ازنظر جهان خوب باشد ولی در وجودتان خوب به نظر نرسد، اصلاً موفقیت به حساب نمیآید.»
#تجربههای_کوچک_رهاییبخش
#آنلور_لکانف
21 350
🍃🌺🍃
#رسوایی(۵۵)
هر وقت دادنامهای ابلاغ میشود، دلم به شور میافتد، درست مثل دانش آموزی که میخواهند کارنامه به دستش بدهند. اینبار دل شورهام بیشتر بود، چون ان کاغذ میتوانست طومار یک زندگی را در هم بپیچد؛ آن حکم، حدیث مرگ و زندگی بود.
دادنامه را به آرامی خواندم. دادگاه رای مفصلی نوشته بود در چهار صفحه؛ با شرح و تفصیل بسیار. ماجرا را از هر طرف دیده و تقاضای قصاص را موشکافی کرده و دفاع متهم و آنچه نگین گفته بود را بیان کرده بود. دادگاه بر حضور مقتول و بستن راه متهم و چاقویی که همراه داشته و مضروب نمودن رامین توجه کرده و در نهایت نفرت از رابطه عاطفی میان همسر سابق و نامزدش را از جمله اسبابی که میتواند توجیه کننده قصد حامد در کشتن ان دو باشد به حساب آورده بود.
در آخر عمل نگین در زدن چند ضربه به سر مقتول را از باب دفاع مشروع موجه شمرده و رامین و نگین را از اتهام قتل عمد مبری نموده بود. رای خوبی بود و حق هم همین بود. خوشحال بودم؛ میدانستم که در این شادی تنها نیستم و مسعود هم از آن طرف لبخند میزند. بیشک قهرمان این پیروزی نگین بود. او با به خطر انداختن خود، پرچم حقیقت را بالا برد و کار را به سر انجام رسانید.
خبر این موفقیت را تلفنی به نگین دادم که از پشت تلفن گریه میکرد. رای به رامین در زندان ابلاغ شده بود و او بود که با تلفن من تماس گرفت. شادمان بود و از شدت خوشحالی بریده بریده سخن میگفت. ما نیمه اول را برده بودیم ولی حدس میزدم که با آن رای جامع و براهین دقیق نیمه دوم نیز در زمین دیوان عالی کشور به نفع ما تمام شود. همیشه بیم و امید همراه هم است و زیبایی پیروزی بیشتر به این است که تو را غافلگیر کند.
سه ماه بعد هنوز رامین در زندان بود و نگین مراقب حال مادرش و من در تکاپوی کلنجار رفتن با دعاوی دیگر که رای دیوان عالی ابلاغ شد. رای تایید و قصه به انتها رسیده بود؛ یک ماجرا که در آن نفرت و خون و عشق و فداکاری جمع شده بود.
دو هفته بعد در یک بعد از ظهر سرد زمستانی در دفتر بودم که رامین آمد؛ سرحال بود و جعبهای شیرینی در دست داشت. گفت که عازم سفر است "نگین پایین تو ماشینه. داریم میریم شمال.
فعلا یه صیغه خوندیم. بابام میگه موندن ما اینجا صلاح نیست، دهن مردم را نمیشه بست. میگه برادرای حامد هم مثل خودش آدمهای ناجوریند،
شاید کاری دستم بدند. قرار شد با نگین بریم فومن؛ پیش خالههام. اونجا یه زمینی میگیرم برای برنج کاری. به این کار واردم. بابام هم کمک میکنه و پول زمین را قراره که بده تا خدا چی بخواد.
نمیتونستم شما رو ندیده برم. برام زحمت کشیدید، هیچ وقت یادم نمیره ...". خندیدم که؛ "ای بابا قرار بود تو عروسیت دست بزنیم و پلو بخوریم، خوب از زیرش در رفتی". رامین خندید. مستخدم چایی آورد؛ نخورد:
"باید برم، راه دوره. زود شب میشه، دیر میشه". دستی دادیم، دیدم کافی نیست، صورتش را بوسیدم: "به من زنگ بزن، گرچه دوست دارم که سر و کارت هیچوقت به دادگاه و وکیل نیفتد...".
از در بیرون رفت. از پنجره نگاه کردم. سوار اتومبیلی شد که خود آن را میراند. زنی جلو نشسته بود. صورتش را نتوانستم ببینم. حتما نگین بود. اتومبیل حرکت کرد و تا وقتی که از جلوی چشمان من ناپدید شد، آن را تعقیب کردم.
پایان
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 350
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: سوم آذر ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات: ۲۴۸ تا ۲۵۶
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
بزرگترین درسهایی که طبیعت به شما میآموزد:
درخت به شما میآموزد:
رشد نیاز به صبر دارد!
خورشید به شما میآموزد:
مهم نیست چه مدت پنهان شدهاید همیشه دوباره طلوع خواهید کرد!
گل به شما میآموزد:
چیزهای زیبا در تمام طول سال شکوفا نمیشود!
اقیانوس به شما میآموزد:
که میتواند هم آرام هم طوفانی باشی و زیبا!
ستاره به شما میآموزد:
برای دیدن نور تاریکی لازم است!
باد به شما میآموزد:
میتوانید مسیر و سرعت خود را هر زمان که میخواهید تغییر دهید!
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
#رسوایی(۵۴)
رامین که ساکت شد، دوباره سکوت بر جلسه حاکم گشت. وکیل مادر حامد هم چیزی نگفت و فقط نگاه میکرد. پیرزن هم فقط به رامین خیره مانده بود و دیگر نفرین نمیکرد. رئیس چیزی در صورتجلسه دادگاه مینوشت و چشمان مستشار هم در کتاب قانون مجازات دنبال مواد قانونی میدوید.
دو خبرنگاری هم که از اول جلسه با دقت مذاکرات را یادداشت میکردند با موبایلهایشان مشغول بودند. رئیس دادگاه گفت: "خانم صفایی شما باید وثیقهای بگذارید و الا جلب میشوید". نگین با اضطراب گفت: "من اطلاع نداشتم...":"ضامن چطور؟ باید کسی از شما کفالت نماید".__:"والله، نمی دونم...".
از پدر رامین خواستم که کفالت نگین را قبول کند، پذیرفت. وکیل شاکی اعتراض کرد که با توجه به اتهام سنگین قتل عمد، قرار کفالت سبک و بیتناسب است، رئیس دادگاه توجه نکرد. ایستادم تا فرمها امضا و تشریفات انجام و نگین از بازداشت رهایی پیدا کرد. معلوم بود که قضات اتهام نگین را سخت و سنگین نمیدانند و الا قرار کیفری محکمتری از او طلب میکردند.
رامین راهی زندان شد. دو خبرنگار به اصرار از من سوالاتی داشتند. با آن جلسه پر هیجان واقعا خسته بودم و پاسخی به آنان ندادم. خودم هم از نتیجه کار تصویری نداشتم و نگران آینده بودم. کاری که نگین کرد، صفحه پرونده را ورق زد؛ حالا من مانده بودم و انتظار بیپایان برای تصمیم قضات.
چقدر حکم دادن کاری است سخت و شاق. اینکه گردش قلمی بتواند باعث مرگ یا خلاص دیگری از چوبه دار شود چقدر کار را بر صاحب قلم دشوار میسازد.
چند روزی گذشت. به زندگی عادی مشغول بودم ولی گوشه دلم پروندهای برای نگرانی از سرنوشت رامین باز کرده بودم و گاهی سراغ آن میرفتم و صفحات بسیار آن را ورق میزدم.
خواستم سری به قصات دادگاه بزنم و بر روی پارهای نکات پرونده دقت بیشتر انان را خواستار شوم و بر بیگناهی رامین پافشاری کنم ولی دیدم این کار فایدهای ندارد. من حرفهایم را زده و آنچه میبایست بکنم را انجام داده بودم.
در میان پروندههایی که داشتم هیچیک اینگونه ذهن و دل مرا درگیر نکرده بود، گاهی به مادر حامد فکر میکردم. او فرزند خود را میشناخت و میدانست که زندگی او با شر گره خورده بود، این بود که اصرار او بر مجازات رامین را درک نمیکردم. نمیدانم؛ شاید چون مادر نبودم.
بالاخره دادنامه صادر و ابلاغ شد....
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
#رسوایی(۵۳)
رفتیم داخل اتاق. رییس دادگاه اشاره کرد که رامین برود در جایگاه. رفت؛ آرام شده بود: "توجه کن! اینجا دادگاه است، کار را برای ما و خودت سختتر از این نکن. ما هم علم غیب نداریم. پس حقیقت را بگو که هم به ما کمک کند هم خودت. وکیلت آمد و اظهارات خانم نگین صفایی را تایید کرد. تو راهی نداری جز بیان واقعیت..".
رامین به من خیره شد؛ آیا میخواست مرا سرزنش کند؟ ایا درمانده بود و یاری میطلبید؟خودم را مشغول به کاغذهایی که داشتم، کردم. صدای رامین بلند شد: "من...من چی باید بگم...اگه اون روز جلوی ما رو نگرفته بود، اگه چاقو در نیورده بود، اگه اینقدر فحش نمیداد و حرفای زشت نمیزد، نه الان اون زیرخاک بود و من در این حال و روز...". قدری سکوت کرد.
رئیس دادگاه دست راستش را بالا اورد و جلوی صورتش تکان داد: "توجه کن. من نمیخوام اینجا حاشیه بری. اظهارات خانم صفایی را تایید میکنی یا نه؟ "رامین گفت: "من چی بگم؟ به خدا نه من ادمکشم نه این نگین.
اگه فقط چار تا مشت تو سر و کله من زده بود من دستش رو هم میبوسیدم تا ماجرا تموم بشه. ما یه عمر با آبروداری زندگی کردیم، حالا رسوای عالم شدیم. به روح مادرم که تو دنیا برام از همه عزیزتره اون میخواست ما را بکشه؛ هر دومون را...". من بلند شدم و اجازه خواستم تا حرفی بزنم. قاضی پذیرفت.
لحظه حساسی بود. سعی کردم عواطف موکل را جلب کنم: "تو فقط باید واقعیت را تعریف کنی. مطمئن باش که اگه مادرت هم اینجا نشسته بود همین رو ازت میخواست". رامین مدتی سکوت کرد و بعد گفت: "هرچی نگین گفته درسته. من وقتی زیر دست و پای حامد افتاده بودم و چشام جایی را نمیدید اشهدم رو خوندم، چون گفتم الانه که چاقوش تو قلبم یا گلوم فرو بره...بعد که نگین با سنگ زد تو پشت کلهش و اون بلند شد، من چشام رو مالوندم و دیدم حامد افتاد و سینه خیز میره طرف نگین.
به خدا جوون نداشتم بشینم چه برسه که پاشم کاری بکنم...بعد که بالا سرش اومدم نگین داشت گریه میکرد...چاقو هنوز تو دست حامد بود ولی خودش بیحرکت افتاده بود. باور نمیکرد که مردن به این آسونی باشه ...
آدمی که داشت من رو میکشت حالا شده بود یه جنازه. چند بار صداش کردم، وقتی فهمیدم مُرده، شروع کردم به گریهکردن و نگین هم به جيغ و فریاد کردن. نگین رو آروم کردم...بعد پاشدم برم یکی رو خبر کنم. پاهام جوون نداشتم. با هر بدبختی بود رفتم تا مزرعه و بابام و کارگرا را خبر کردم .....
(ادامه دارد)
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
21 350
📒🍃📕🍃📗🍃📘🍃📙
📌 #یادآوری_مطالعه_گروهی
🗓 امروز: دوم آذر ماه
📚 کتاب: #روان_درمانی_اگزیستانسیال
✍ نویسنده: #اروین_د_یالوم
🔁 مترجم: #سپیده_حبیب
📖 تعداد صفحات کل: ۷۱۰
📄 تعداد صفحات قابل مطالعه: ۶۷۰
📚 سهم مطالعهی روزانه: ۸ صفحه
📃 برای امروز صفحات: ۲۳۹ تا ۲۴۷
📅 یادآوری: جمعهها کتابخوانی نداریم 🌿
🔗 دانلود کتاب 🔻🔻🔻
https://t.me/httpymFwLUyCrDIyNDY0
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
توانایی آرام ماندن از جمله مهارتهای بسیار مهم زندگی است که بسیار نادیده گرفته شده است. بدترین تصمیمات را هنگامی میگیریم که آرامشمان را از دست دادهاییم یا دچار اضطراب و آشفتگی شدهاییم.
ترس بهطورِ کشندهای میتواند توانایی ما را برای مقابله با مشکلات واقعی و زیربنایی از بین ببرد. آرامتر بودن اصلا به این معنا نیست که فکر کنیم همه چیز به خیر و خوشی تمام خواهد شد، بلکه صرفا بدین معناست که با وضعیت ذهنی بهتری با چالشهای حقیقی زندگیِمان روبهرو خواهیم شد.
#آلن_دو_باتن
@book_tips 🐞
21 350
Repost from Vip
21 350
ماه نو آمد…
باشد که باران برکت، دلهایمان را شستشو دهد
و روشنایی عشق الهی را بنشاند. 🌧
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
دنیای مجازی با همه خوبیهایش، گمان میکنم چیزهای زیادی از ما گرفته است. تصور کنید عزیزی از دوستانمان بیمار است. قبلتر از این، زنگ میزدیم حالش را بپرسیم. قبلترش به دیدنش میرفتیم. در آغوش میکشیدیمش، چشم در چشم و نگاه در نگاه ابراز عشق میکردیم. چراغانیها و شبنشینیها را داشتیم. اگر نیم روزی میگذشت در خانه همسایه باز نمیشد، درش را میزدیم و خبر میگرفتیم. اگر نان میگرفتیم یک نان تازه هم به همسایه میدادیم.
حالا برای حال و احوال، پیامک میدهیم. تبریک تولد را استوری می کنیم.از آن بدتر، اگر از شرایط اجتماعی و جامعه راضی نیستیم، اگر حرفی برای گفتن داریم، در فضای مجازی، به چند مقاله و پست و نهایتا طنز، بسنده میکنیم و تمام! دلمان خنک میشود!! دنیای مجازی نه نان سنگک تازه ایست که به همسایه میدهیم، نه آغوش محبتی ست که به دوست و نه فریادی که حق بگیرد. فقط دنیای مجاز است از دنیای واقعی، همین!
#محبوبه_احمدی
@book_tips 🐞
21 350
🍃🌺🍃
#رسوایی(۵۲)
دیگر مصمم بودم و تمام تردیدها از دلم بیرون رفته بود: "مطلبی که میخواهم بیان کنم به عنوان دفاع از موکل نیست، چون با حرفهایی که الان شنیدیم شاید دیگر موکل من نیاز به دفاع دیگری نداشته باشد، ولی چون خانم نگین صفایی به آرامش وجدان اشاره کرد، من نیز برای آنکه بعدها خاطری آسوده داشته باشم سخنان این خانم را تصدیق میکنم.
در ملاقاتی که مدتی پیش در خانه وی داشتم، ماجرای قتلمرحوم حامد از زبان ایشان دقیقا به همین صورت بیان شد. شاید این سوال پیش بیاید که چرا از این نکته در دفاع استفاده نکردم؟علتش اصرار بیش از حد موکل در سر پوشیده نگاه داشتن ماجرا بود. او به شکل غریبی که مرا هم تحت تأثیر قرار داد از من خواست تا حقیقت واقعه قتل میان ما سه نفر مکتوم بماند. او با این که زیر تیغ دادگاه است و احتمال هرگونه حکمی را علیه خود میدهد به دلیل علاقه فوق العادهای که به این خانم دارد حاضر است هر مجازاتی را به جان بخرد و معشوقهاش دچار خطر نشود، به قول حافظ:
"از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر....
یادگاری که در این گنبد دوار بماند"
.رئیس دادگاه با انگشت اشاره خود زیر چانهاش را خاراند و گفت: "شما یک وظیفه حرفهای را فراموش کردید و من واقعا متاسفم از اینکه میبینم جذبه عشق و اینطور حرفا وکیل را از کارش باز میدارد. ببینید! هدف همه ما خدمت به عدالت و تحقق آن است و شما با کوتاهی در رسیدن به این هدف خلل ایجاد کرده اید".
نمیتوانستم ساکت باشم ؛حرفهایی که میشنیدم ظاهرآ ایرادی نداشت ولی: "آقای رئیس! من یک وکیل دعاوی هستم ولی ربات آهنی که نیستم. انتظار نداشته باشید که من و مانند من همه چیز را در چارچوب خشک فرمولهای قضایی ببینیم. انصاف و آنچه به آن مروت میگویند فوق عدالت است و من...
"نگذاشت ادامه دهم و با دست اشاره کرد که بنشینم. این یک نوع تحقیر عملی است که بارها در دادگاهها شاهد آن بودم. گفتم: "اجازه بدهید که موکل به دادگاه برگردد، اظهارات او در این هنگام میتواند پرده از تمام ناگفتهها بر دارد". با مستشار خود شور کوتاهی کرد و گفت: "به شرط آنکه وی را کنترل کنید...".
منشی را فرستاد که رامین را بیاورند. اجازه خواستم و با وی بیرون رفتم. رامین پریشان احوال و سردرگم نشسته بود و دو مامور در اطراف وی نشسته بودند. زودتر از منشی گفتم: "باید بیایی داخل. شرطش اینه که سر و صدا راه نیازی و درست رفتار کنی. متوجهای؟" نگاه سنگینی به من کرد و سرش را پایین آورد که موافق است....
ادامه دارد...
#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
@book_tips 🐞
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
