Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 926 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 554,并在 伊朗 地区排名第 15 613 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 926 名订阅者。
根据 29 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 559,过去 24 小时变化为 -16,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.21%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.21% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 923 次浏览,首日通常累积 485 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 14。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 30 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 926
订阅者
-1624 小时
+1147 天
+55930 天
帖子存档
21 926
اگر شخصی را دیدی که لبخند نداشت،
یکی از مال خودت را به او بده.
#دالی_پارتون
@book_tips 🐞
حال خوب زمانی دوام دارد که برسد به دست دیگری ...🦋 رسالت ما این است که #دلیل_حال_خوب_هم_باشیم...
21 926
پسرک گفت:
«نمیتونم هیچ راهی رو پیشِ روم ببینم.»
موش کور گفت:
«میتونی قدم بعدیت رو ببینی؟»
«آره.»
«پس همون یه قدم رو بردار.»
✍️ چارلی مکسی
@book_tips 🐞
21 926
https://t.me/Ghaedi404
درود بر شما رفقای عزیز!
فاطمه قائدی هستم ، دانشجو حقوق و شاعِر⚖📚
در این کانال از اشعار خودم و مطالب حقوقی براتون می زارم.📝
حضور شما باعث افتخار منه..😌🩵
21 926
اشتباه بزرگ ذهن ما این است که فکر میکند حرکت به سمت خودشکوفایی، مثل رانندگی در یک اتوبان صاف است.
اما واقعیت این است که ساختن یک هویت جدید، بیشتر شبیه به هدایت یک کشتی در اقیانوس است؛ شما بارها مجبور میشوید مسیر را کج کنید، دور بزنید و جهت را عوض کنید. این تغییر جهتها نشانه گمشدن نیستند، عقلانیتِ مسیرند.
#رولومی
@book_tips 🐞
21 926
گاهی خودت رو مثل یه کتاب 🗒ورق بزن،
انتهای بعضی فکر هات نقطه بگذار
که بدونی باید همونجا تمومشون کنی....
@book_tips 🐞
21 926
امروز توجهت رو آگاهانه به نقاط قوت معطوف کن.
در خودت و در دیگران.
قدردانی یک احساس گذرا نیست؛
یک مهارتِ توجه است که با تمرین ساخته میشه.
هرچه دقیقتر ببینی، دسترسیات به اون آسانتر میشه.
امروز فقط ببین.
بدون قضاوت. بدون تحلیل اضافه.
@book_tips 🐞
21 926
🍃🌺🍃
🌿 امروز شنبه است...
بعضیها فکر میکنند شنبه، فقط اولین روز هفته است.
اما شاید شنبه، مهربانترین فرصت زندگی باشد؛ فرصتی که هر هفت روز یکبار، بیهیچ قضاوتی، دوباره به ما داده میشود.
اگر هفتهی گذشته آنگونه که میخواستی پیش نرفت... اگر تصمیمی را نیمهکاره رها کردی... اگر خسته شدی، دلگیر شدی یا حتی امیدت کمرنگ شد...
امروز لازم نیست همهچیز را از نو بسازی.
فقط یک کار کوچک را آغاز کن.
یک صفحه کتاب بخوان... یک تماس محبتآمیز بگیر... ده دقیقه پیادهروی کن... یا کاری را که مدتهاست به فردا سپردهای، فقط برای پنج دقیقه شروع کن.
زندگی، بیشتر از آنکه با تصمیمهای بزرگ تغییر کند، با همین قدمهای کوچک، آرامآرام مسیرش را عوض میکند.
یادت باشد: خودکارآمدی، از انجام دادن شکل میگیرد، نه از فکر کردن. امید، وقتی زنده میماند که حتی یک گام رو به جلو برداریم. و تابآوری، یعنی بعد از هر بار زمین خوردن، هنوز دلیلی برای برخاستن پیدا کنیم.
امروز، دنبال یک معجزه نباش.
خودت، معجزهی کوچک امروزت باش.
و اگر در کولهپشتی شنبهات، جایی برای یک کتاب هم گذاشتی، شاید همان چند صفحه، جرقهی فکری باشد که تمام هفتهات را روشن کند.
«دوست همراه! ما در انتشارات سایه سخن هر کتابی که منتشر میکنیم، باید این امید را با خود بیاورد که زندگیِ دستکم یک انسان، پس از خواندن آن، اندکی روشنتر، عاقلانهتر و مهربانتر شود.»
اگر روزی احساس کردیم کتابی این اثر را دارد، آن روز مأموریتمان را درست انجام دادهایم.
دوست عزیز! ما در انتشارات سایه سخن این رهنمود #هانا_آرنت را بخاطر میسپاریم:
از خود مکرراً بپرسید
و این پرسش را زنده نگهدارید:
فراتر از آنچه به ما دیکته میشود،
آیا نوع دیگری میتوانیم زندگی کنیم؟
شنبهات سرشار از امید، گامهایت استوار، و دلت آرام...
@Sayehsokhan 🌱
@book_tips 🐞
21 926
انسان نرم و لطیف زاده می شود و هنگام مرگ خشک و سخت می شود، گیاهان نیز چون سر از خاک برآرند ، نرم و لطیف اند و هنگام مرگ خشک و شکننده. پس هر که سخت و خشک است مرگش نزدیک و هر کس نرم و منعطف است سرشار از زندگی...
سخت و خشک می شکند و نرم و منعطف باقی می ماند و این است راز جاودانگی...
#لائوتزو
@book_tips 🐞
21 926
Repost from کانال تبادلات ژرف
💫کانال VIP به مناسبت تولد ادمین رایگان شد🌹
قیمت اصلی : 299 هزار تومان
عضویت در کانال VIP
🫵فقط امشب رایگان عضو شو
👇👇👇👇👇
https://t.me/addlist/abLWLFo08rhkZWU0
21 926
«بعضی زخمها با هیچ عذرخواهیای ترمیم نمیشوند؛ چگونه میشود به شاخهی شکستهای فهماند که باد عذرخواهی کرده است...؟»
#محمود_درویش
عذرخواهیای که درخورِ حجمِ زخم نباشد، خود زخمی دیگر است. @book_tips 🐞
21 926
رژیم شما فقط چیزی که میخورید نیست...
چیزهایی که تماشا میکنید،
چیزهایی که گوش میدهید،
مطالبی که میخوانید،
آدمهایی که با آنها معاشرت میکنید و تمام چیزهایی که ذهن و روحتان را در معرضش قرار میدهید شامل رژیمتان میشود.
پس از آنچه که به طور حسی، جسمانی و روحانی وارد کالبد و ذهن خود میکنید آگاه باشید.@book_tips 🐞
21 926
آدمبزرگها عاشق عدد و رقماند.
وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمیکنن، هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازیهایی رو دوست داره؟ پروانه جمع میکنه یا نه؟
میپرسن چندسالشه؟ چند تا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق میگیره؟
و تازه بعد از این سوالاس که خیال میکنن طرف رو شناختن.
اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه ی قشنگ دیدم از آجر قرمز که جلو پنجرههاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چند میلیارد تومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ.
نباید ازشون دلخور شد. بچه ها باید نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.
#شازده_کوچولو
@book_tips 🐞
21 926
به هر آنچه که فکر کنی برای آن، کارت دعوت میفرستی.📨
21 926
همسرم همیشه فکر میکند که من صبحهای پنجشنبهام را هدر میدهم.هر پنجشنبه، رأس ساعت ۹ صبح، ماشینم را در پارکینگ سنگریزهای مرکز نگهداری سالمندان «سیدر ریج» پارک میکنم. آنجا هیچ خویشاوندی ندارم، قرار ملاقاتی هم ندارم. فقط وارد سالن عمومی میشوم، روی یک صندلی راحتی مینشینم و شروع میکنم به قلاببافی.
من ۶۵ سال دارم، کتابدار بازنشستهام و حالا آنقدر وقت آزاد دارم که گاهی نمیدانم با آن چه کنم.اوایل، کارکنان مرکز با نگرانی از من میپرسیدند: خانم، منتظر یکی از ساکنان هستید؟
لبخند میزدم و میگفتم:
«نه، فقط دارم با کاموایم کار میکنم.کمکم دیگر سؤال نکردند. احتمالاً با خودشان فکر کردند پیرزن عجیبوغریب اما بیآزاری هستم.اما حقیقت این بود که من فقط قلاببافی نمیکردم؛ داشتم آدمها را تماشا میکردم.سالمندانی را میدیدم که آرام و خاموش، مثل سایههایی در راهروها حرکت میکردند؛ تنها، بیصدا و با نگاههایی که بیشتر به زمین دوخته شده بود تا به زندگی.
بعد کمکم آنها هم متوجه حضور من شدند.با واکرهایشان میایستادند و حرکت قلاب میان کاموا را نگاه میکردند.اولین کسی که سکوت را شکست، زنی بود به نام النور. یک روز گفت:این بافتت خیلی نامرتبه.خندیدم و گفتم: کاملاً درست میگی. من واقعاً افتضاح میبافم. دوست داری یادم بدی؟چنان نگاهم کرد که انگار بلیت برنده بختآزمایی را به دستش داده باشم.گفت: دیگه دستهام خشک شده… دهههاست نبافتم.یک قلاب دیگر به سمتش سر دادم و گفتم: عالیه. پس با هم بد میبافیم.کنارم نشست.و کمتر از ده دقیقه بعد، انگشتانش دوباره با همان ریتم قدیمی حرکت میکردند؛ ریتمی که حافظهاش تصور میکرد سالها پیش فراموش شده است.هفته بعد، النور دو نفر دیگر را هم با خودش آورد.بعد شدند پنج نفر.
بعد ده نفر.و خیلی زود کتابخانه مرکز گوشهای را به ما اختصاص داد.اسم مان را گذاشتند «باشگاه قلاب و کاموا»، اما راستش قلاببافی فقط بهانه بود.ما درباره فیلمهای قدیمی حرف میزدیم، از خیابانهای شهر در دهه شصت خاطره تعریف میکردیم و با هم غر میزدیم که چرا غذای اسرارآمیز پنجشنبهها همیشه اینقدر بد است.تغییر را میشد با چشم دید.زنهایی که قبلاً تمام روز را با لباس خواب میگذراندند، حالا برای پنجشنبهها گردنبند میانداختند، موهایشان را مرتب میکردند و رژ لب میزدند.
یکی از ساکنان به نام مارتا که پرستارها او را «کمحرف و تقریباً بیکلام» توصیف میکردند، ناگهان با جزئیات کامل شروع کرد به توضیح دادن الگوی پلیوری که در سال ۱۹۵۴ برای اولین تولد پسرش بافته بود.کمکم تپهای از کلاههای کجوکوله و رنگارنگ درست شد.مارتا با خنده گفت:آخر قرار است با اینها چه کار کنیم؟
گفتم: حتماً یک نفر به آنها نیاز دارد.کلاهها را برای یک مرکز حمایتی کودکان بیسرپرست فرستادیم.هر ماه یک جعبه پر از کلاه راهی آنجا میشد؛ کلاههایی که زنانی بافته بودند که دنیا تقریباً آنها را فراموش کرده بود، برای کودکانی که دنیا هنوز آنها را کاملاً در آغوش نگرفته بود.
پاییز گذشته، مددکار جوانی از همان مرکز به دیدن مان آمد.عکسی همراهش بود.در عکس، گروهی از نوجوانان در اردوی هوای سرد ایستاده بودند و تقریباً همهشان کلاههای شلوغ و رنگارنگ ما را بر سر داشتند.
به پسری در انتهای عکس اشاره کرد و گفت:«این پسر به من گفت تا امروز هیچوقت چیزی کاملاً نو برای خودش نداشته. داخل کلاهش برچسبی پیدا کرده بود که رویش نوشته شده بود: دستبافت مارتا، ۸۷ ساله.
تو آدم ارزشمندی هستی.سه هفته است که کلاه را از سرش برنداشته. میگوید احساس میکند یک مادربزرگ حواسش به او هست.چشمان مارتا پر از اشک شد.همه ما برای چند دقیقه در سکوت فرو رفتیم.همسرم هنوز هم وقتی کیف کامواهایم را برمیدارم، چشمهایش را از سر تعجب میچرخاند.فکر میکند این همه راه رانندگی کردن فقط برای نشستن کنار چند غریبه و ساختن چیزهایی که هیچکس سفارش نداده، اتلاف وقت است.اما النور سهشنبه گذشته، آرام و بیدرد از دنیا رفت.در مراسمش، پسرش دستم را گرفت و آرام گفت: مادرم برای پنجشنبهها زندگی میکرد. همیشه میگفت آن چند ساعت، دیگر یک بیمار نبود… دوباره یک هنرمند بود. شما عزت نفسش را به او برگرداندید.حالا هم گروه ما برقرار است.ده زن، بین ۷۱ تا ۹۵ سال، که هنوز با عشق کلاههای نامرتب و رنگارنگ برای بچههایی میبافند که بیش از هر چیز نیاز دارند بدانند نامرئی نیستند.
من مسیر تاریخ را عوض نمیکنم.
فقط در اتاقی آفتابگیر، کنار آدمهایی که سالها با تنهایی زندگی کردهاند، قلاببافی میکنم.اما در این سالها یک چیز را فهمیدهام: گاهی نجات دادن یک زندگی، با کارهای بزرگ و پر سر و صدا اتفاق نمیافتد.گاهی فقط کافی است کنار کسی بنشینی، با او حرف بزنی، به او احساس دیده شدن بدهی و یادش بیاوری که هنوز ارزشمند است.و شاید همین سادهترین شکلِ عشق، بزرگترین معجزه دنیا باشد.
21 926
امید نخیاست نازک اما محکم، که ما را از دلِ تاریکی به صبح میکشاند. وقتی همهچیز خاموش است، او آرام میگوید: ادامه بده، نور نزدیک است.
@book_tips 🐞
21 926
واقعه کربلا در تاریکی های پنهانِ تاریخ
#مصطفی_ملکیان
چنان که مورخان گفته اند، واقعه کربلا بسیار مبهم تر از چیزی است که امروزه گفته می شود. امروزه به نظر می رسد که تمام وقایع پیش آمده در این واقعه، با جزئیات فراوان در دست است و گویی با هزاران دوربین فیلم برداری، ضبط شده است؛ به طوری که حتی صحنه های وداع، حالات چهره، حرکت سر و بسیاری از جزئیات دیگر هم موجود است.
اما باید توجه داشت که با دستور عمر، در زمان خلافتش و تا یک قرن پس از آن، کتابت ممنوع بود. زیرا می پنداشتند که «کتاب خداوند برای ما کافی است». علاوه بر آن، تعداد کسانی که خواندن و نوشتن بلد بودند هم در آن زمان بسیار کم بود. پس مسلمات واقعه کربلا، بسیار اندک است.
@book_tips🐞📚
21 926
در شروع هر کاری از خودت سوال کن من این مسیر را چون خودم دوست دارم میروم، یا چون میخواهم دیگران مرا ببینند و تحسین کنند؟
هدف تو از هر کاری باید خوشحالی و رضایت خودت باشد، نه جلب توجه یا کسب امتیاز از نظر دیگران. چون در نهایت، تو هستی که با خودت زندگی میکنی، نه دیگران.@book_tips 🐞
