Book_tips
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Book_tips 的分析概览
频道 Book_tips (@book_tips) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 21 705 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 566,并在 伊朗 地区排名第 15 477 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 21 705 名订阅者。
根据 13 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 339,过去 24 小时变化为 -12,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 3.93%。内容发布后 24 小时内通常能获得 2.19% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 852 次浏览,首日通常累积 474 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 14。
- 主题关注点: 内容集中在 کتابخانه, کتاب, کانال, روانشناسی, شعر 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“ارتباط با ادمین:
@Zarnegar503
❤️ تاریخ تاسیس کانال❤️
26, March, 2016”
凭借高频更新(最新数据采集于 14 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
21 705
订阅者
-1224 小时
+2127 天
+33930 天
帖子存档
21 704
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#آبجی_خانم (قسمت اول)
آبجی خانم خواهر بزرگ ماهرخ بود، ولی هر کس که سابقه نداشت و آنها را می دید ممکن نبود باور بکند که با هم خواهر هستند. آبجی خانم بلند بالا، لاغر، گندمگون، لب های کلفت، موهای مشکی داشت و روی هم رفته زشت بود. در صورتی که ماهرخ کوتاه، سفید، بینی کوچک، موهای خرمایی و چشمهایش گیرنده بود و هر وقت می خندید روی لب های او چال می افتاد. از حیث رفتار و روش هم آن ها خیلی با هم فرق داشتند. آبجی خانم از بچگی ایرادی، جنگره و با مردم نمیساخت حتی با مادرش دو ماه سه ماه قهر می کرد بر عکس خواهرش مردم دار، تو دل برو، خوشخو و خنده رو بود، ننه حسن همسایه شان اسم او را (خانم سوگلی) گذاشته بود. مادر و پدرش هم بیشتر ماهرخ را دوست داشتند که ته تغاری و عزیز نازنین بود. از همان بچگی آبجی خانم را مادرش می زد و با او می پیچید ولی ظاهرا روبروی مردم روبروی همسایه ها برای او غصه خوری می کرد دست روی دستش می زد و می گفت : «این بدبختی را چه بکنم، هان؟ دختر باین زشتی را کی می گیرد؟ می ترسم آخرش بیخ گیسم بماند! یک دختری که نه مال دارد، نه جمال دارد و نه کمال. کدام بیچاره است که او را بگیرد؟» از بسکه از اینجور حرفها جلو آبجی خانم زده بودند او هم کلی ناامید شده بود و از شوهر کردن چشم پوشیده بود، بیشتر اوقات خود را به نماز و طاعت میپرداخت: اصلا قید شوهر کردن را زده بود یعنی شوهر هم برایش پیدا نشده بود. یک دفعه هم که خواستند او را بدهند به کل حسین شاگرد نجار، کل حسین او را نخواست. ولی آبجی خانم هر جا می نشست می گفت: «شوهر برایم پیدا شد ولی خودم نخواستم. پوه، شوهرهای امروزه همه عرق خور و هرزه برای لای جرز خوبند! من هیچ وقت شوهر نخواهم کرد.»
ظاهرا از این حرف ها می زد، ولی پیدا بود که در ته دل کل حسین را دوست داشت و خیلی مایل بود که شوهر بکند. اما چون از پنج سالگی شنیده بود که زشت است و کسی او را نمی گیرد، از آنجائیکه از خوشی های این دنیا خودش را بی بهره می دانست می خواست بزور نماز و طاعت اقلا مال دنیای دیگر را دریابد. از این رو برای خودش دلداری پیدا کرده بود. آری این دنیای دو روزه چه افسوسی دارد اگر از خوشی های آن برخوردار نشوی؟ دنیای جاودانی و همیشگی مال او خواهد بود، همه مردمان خوشگل همچنین خواهرش و همه آرزوی او را خواهند کرد. وقتی ماه محرم و صفر می آمد هنگام جولان و خود نمایی آبجی خانم می رسید، در هیچ روضه خوانی نبود که او در بالای مجلس نباشد. در تعزیه ها از یک ساعت پیش از ظهر برای خودش جا می گرفت، همه روضه خوان ها او را می شناختند و خیلی مایل بودند که آبجی خانم پای منبر آنها بوده باشد تا مجلس را از گریه، ناله و شیون خودش گرم بکند. بیشتر روضه ها را از بر شده بود، حتی از بسکه پای وعظ نشسته بود و مسئله می دانست اغلب همسایه ها می آمدند از او سهویات خودشان را می پرسیدند، سپیده صبح او بود که اهل خانه را بیدار میکرد، اول می رفت سر رختخواب خواهرش به او لگد میزد میگفت: «لنگه ظهر است ، پس کی پا میشوی نمازت را بکمرت بزنی؟» آن بیچاره هم بلند میشد خواب آلود وضو می گرفت و می ایستاد به نماز کردن. از اذان صبح، بانگ خروس، نسیم سحر، زمزمه نماز، یک حالت مخصوصی، یک حالت روحانی به آبجی خانم دست می داد و پیش وجدان خویش سرافراز بود. با خودش می گفت: «اگر خدا من را نبرد به بهشت پس کی را خواهد برد؟» باقی روز را هم پس از رسیدگی جزئی به کارهای خانه و ایرد گرفتن به این و آن یک تسبیح دراز که رنگ سیاه آن از بسکه گردانیده بودند زرد شده بود در دستش می گرفت و صلوات می فرستاد. حالا همه آرزویش این بود که هر طوری شده یک سفر به کربلا برود و در آنجا مجاور بشود. ولی خواهرش در این قسمت هیچ توجه مخصوصی ظاهر نمی ساخت و همه اش کار خانه را می کرد، بعد هم که به سن ۱۵ سالگی رسید رفت به خدمتکاری.
آبجی خانم ۲۲ سالش بود ولی در خانه مانده بود و در باطن با خواهرش حسادت می ورزید. در مدت یکسال و نیم که ماهرخ رفته بود به خدمتکاری یکبار نشد که آبجی خانم بسراغ او برود یا احوالش را بپرسد،؟ پانزده روز یک مرتبه هم که ماهرخ برای دیدن خویشانش به خانه می آمد، آبجی خانم یا با یک نفر دعوایش می شد یا می رفت سر نماز دو سه ساعت طول می داد. بعد هم که دور هم می نشستند به خواهرش گوشه و کنایه میزد و شروع می کرد به موعظه در باب نماز، روزه، طهارت و شکیات.
ادامه دارد...
نویسنده: #صادق_هدایت
@book_tips 🐞
21 704
📮بعضـی چیزها درجهان؛
خیلـی مهم تر از دارایـی هستند
یکی از آنها ؛
توانایی خوش بودن
با چیزهای ساده است...
و ما کاشفِ دلخوشیهای کوچکیم...🪄
با ما همراه باشید در مجلهی هنری ادبیِ میمکاف.
@Mimkaaf_mag
21 704
Repost from N/a
🛑 در این کانال با اصول #درخواست و #دریافت #نعمت از #کائنات آشنا میشویم.
👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAAEWntOKOcFA3qITbEg
⟁ اگر به دنبال هدفات هستی جوین شو👆👆
21 704
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ هشتمین روز مطالعه
📕 #ما_تمامش_میکنیم
✍ #کالین_هوور
🔄 #آرتمیس_مسعودی
# تعداد صفحات کتاب : ۲۵۸
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۲صفحه
شروع: ۱۴۰۱/۸/۸
پایان: ۱۴۰۱/۸/۳۰
🗓 امروز پانزدهم آبان ماه
🗒 صفحات کتاب صفحات ۹۰ تا ۱۰۲
@book_tips 🐞📚
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩
21 704
چه کسی می داند
که تو در پیله ی تنهایی خود،تنهایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت
یک روزنه در فردایى؟
پیله ات را بگشا
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبايى ….
#سهراب_سپهری
@book_tips 🐞
21 704
🍃🌺🍃
سوره محمد آیه 35 :
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ
ترجمه :
پس هرگز سست نشوید و (دشمنان را) به صلح (ذلّتبار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید، و خداوند با شماست و چیزی از (ثواب) اعمالتان را کم نمیکند!
#کلام_پروردگار
@godqurantips 🤲
21 704
Repost from N/a
🔴 چشم سوم چیست؟ چگونه آن را فعال کنیم؟ علائم باز شدن چشم سوم👇👇
♨#مدیتیشن
♨#تله_پاتی
♨#بازکردن_چشم_سوم☟☟
🔻https://t.me/joinchat/AAAAAEWntOKOcFA3qITbEg
🔺https://t.me/joinchat/AAAAAEWntOKOcFA3qITbEg
☜ راههای ارتباط با کائنات ☞
👁👁
21 704
🍃🌺🍃
#گوته می گوید:
"در دوران پیری رادیکال بودن نهایتِ دیوانگیست."
همه جوامع به رهبران عاقل و دوراندیش نیاز دارند تا جامعه را بسوی آبادی،آزادی،رونق اقتصادی و توسعه رهنمون کنند.
رهبران پیر رادیکال (تندرو) جوامع را به اضمحلال می.کشند و خاطرات و آرزوهای نسلها را نابود میکنند.
اگر کسی بهشکل فردی رادیکال باشد شعاع تاثیر آن محدود خواهد بود اما شعاع عملکرد رادیکالی رهبران، جامعه را نابود می کند. چرا که آنها چندان درکی از آرزوها، آمال و اعتقادات جوانان ندارند و خود در آستانه مرگ هستند و آینده نسل هایی را تباه کرده و با خود به گور می برد.
#مصطفی_ملکیان
@book_tips 🐞
21 704
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵
📌#یادآوری_مطالعه_گروهی
✅ هفتمین روز مطالعه
📕 #ما_تمامش_میکنیم
✍ #کالین_هوور
🔄 #آرتمیس_مسعودی
# تعداد صفحات کتاب : ۲۵۸
سهم مطالعه روزانه کتاب : ۱۲صفحه
شروع: ۱۴۰۱/۸/۸
پایان: ۱۴۰۱/۸/۳۰
🗓 امروز چهاردهم آبان ماه
🗒 صفحات کتاب صفحات ۷۸ تا ۹۰
@book_tips 🐞📚
🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩🌵🦩
21 704
Repost from N/a
♻️مولانا مولانا مولانا مولانا مولانا ♻️
https://t.me/joinchat/RwniU30-6usa-4N4
https://t.me/joinchat/RwniU30-6usa-4N4
🔺گنجینه ای نفیس
🔻از ناب ترین اشعار مولانا
🔵تقدیم به دوستدارن مولانای جان
21 704
چنان که ابر
گره خورده با گریستنش،
چنان که گُل
همهعمرش مسخّرِ شادی است،
چنان که هستیِ آتش
اسیرِ سوختن است،
تمام پویهی انسان
به سوی آزادی است.
#شفیعی_کدکنی
@book_tips 🐞
21 704
🍃🌺🍃
سوره الفرقان آیه 63 :
وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا
ترجمه :
بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بیتکبّر بر زمین راه میروند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام میگویند (و با بیاعتنایی و بزرگواری میگذرند)؛
#کلام_پروردگار
@godqurantips 🤲
21 704
Repost from تبادلات فرهنگـیادبـی
[🟥]
⇌ رهایی از وابستگی ✦ "ریکی" روشی قدرتمند ✦ برای درمان بیماری ها 👇👇
🔴 https://t.me/templeoflight369 ⩥⩥
چشم سوّم؛ تله پاتی، تناسخ
❖@Cheshm3kaenat
جادوے فڪر + °مثبت °+
❖@JadouyeFekrM
عالم معنا
❖@motaeeal
طرزِ + فڪرتو + عوض ڪن!
❖@MossbatAndishann
شبی ده دقیقه کتاب بخوانیم
❖@book_tips
روح پس از * مرگ * چه میشود!!
❖@PasAz_Marg
آشنایی با مکانهای زیبای جهان
❖@gashtogozardarjahan
زنهای "قوی" و با انگیزه !
❖@zanan_khoshbakhti
فرکانس درمانی ♡ چشم سوم ♡
❖@payamibarayesolh
موزیک خوب گوش کن
❖@yousimusic
حقوق برای همه
❖@jenab_vakill
شعر و • شراب و • اندیشه
❖@shabhaye_niloofari
غزل" غزل " غزل " غزل "غزل"
❖@ghaz2020
زندگی عاشق توست */* لوییز هی
❖@Louise_Haychanel
ماورای طبیعی شدن/ جو دیسپنزا
❖@joe_diispenza
کانال ترفند (جورواجور)
❖@Tarfandsani
مهر آریایی
❖@royayemehr
اناالحق
❖@Analhaghhoo
معجزه شکرگزاری و پاکسازی
❖@Rohshokrgozare
جملاتی که افکار شما را《تغییر میدهد》
❖@ghalbeziba
حضرت مولانا و عاشقانه های شمس
❖@baghesabzeshgh
کنترل ذهن و ضمیرناخودآگاه
❖@asrarkontoroLzehn
تمرکز روی خودم!!!
❖@shine41
حکایتهای جذاب و خواندنی
❖@kafeh_sher
مولانا؛ مولانا؛ مولانا؛ مولانا
❖@MouLanayjan
گردشگری مجازی
❖@JournalTourism
بشنو از ني
❖@vasledoost
کلبه ی •°• دوبیتی •°•
❖@D2beytichanel
سرزمین •• موسیقی ••
❖@musiicLand_ir
با درونت آشنا شو
❖@h_daron
کافه " تنهایی"
❖@Tannhaaiii
کتاب و جزوهای«روانشناسی و مؤفقیت»
❖@BOOK_P_S
عواقب فریاد زدن بر سر کودک
❖@ghasemi8484
ایران را تماشا کنیم...
❖@manazer_iran
کتابخانه❞حقوق و علوم سیاسی❝
❖@BOOK_L_P
آگاهی،بیداری،زندگی سالم
❖@aramesh_ba_meditation
اشعار شعرا و عرفا با شناسنامه
❖@vasLe7
عجیب و شگفتی و ترفند..
❖@jazeb_ajib
سیر تا پیاز ••روش تحقیق••
❖@RAWESH_T
درمانگر خود شوید
❖@shafa4444
کتابخانه معارف
❖@book_M_A
کتابخانه مطالعات ویژه افغانستان
❖@LiB_AF
گل و زیبایی و پروفایل شیک..
❖@gol_manzare
شهر کتابهای کمیاب (𝗣 𝗗 𝗙)
❖@Book_FHA
زن..زنــــدگے..آزادی
❖@banoyeariaye1
بازی های جدی مدیریتی
❖@iseriousplay
گلچینی از بهترینها
❖@karhicx
کلام صوفی ، کلام انسان کامل
❖@eshghnirooyebidariii
کتابهای ممنوعه ادیان جهان
❖@BOOK_DEN
خودشناسی خداشناسی افکارمثبت آرامش درون
❖@pluosafkar
رازهای جذابیت
❖@chgonjazabbashem
ا𝗣𝗗𝗙ا کُتب اقتصادی ✚ مدیریتی
❖@BOOK_E_M
راز کوانتومی یونیورس
❖@Universiit
"موسسه وکالت و مشاوره حقوقی"
❖@mehdihemmati59
خودباوری وعزت نفس
❖@ramzkodbavre
درمان افسردگی و اضطراب...
❖@jazbe_zehne_mosbat
گلچین اشعار 《سعدی》
❖@Sadii_jaan
چگونہ ڪاریزماتیڪ وجذاااب باشیم؟؟؟
❖@zehnearam
انبار فلسفه (𝐏𝐃𝐅,mp4,mp3)
❖@BOOK_PHI
خدا با 《من》است!!
❖@kh0daShEnaSi
دنیای کتاب صوتی وpdf
❖@Doneaekatad2
انرژی درمانی ( ریکی )
❖@enerjhidarmani
اسرار متافیزیک/چاکراها و درمان
❖@meta_ajna
حالتو خوووب کن !
❖@Zenndegiiii
حقوق شهروندی (وکیل دادگستری)
❖@ADLIEH_TEAM
دانستنی ها عجیب اما جالب
❖@shogo_jaleb
سواد رابطه//ازدواج موفق
❖@ghasemi8483
جملات جادویی که آرومت میکنه !
❖@zendegi_ziibaaaast
عاشقان ِ《کتاب》
❖@B00kLifeMe
اموزش قانون جذب ((کائنات))
❖@razjazbe
آهنگ شاد عاشقانه
❖@ahangeeshghh
ـ𝐏 𝐃 𝐅 صدهزار جلد کتاب کمیاب
❖@LIBRARYMANAWI
مردان شیفته این زنان می شوند
(مشاوره رایگان)
❖@moshavereh_shoma
پاکسازی روح، پاکسازی درون
❖@gognus_kimiagar
هزار پند مولانا با معانی اشعار
❖@Ashaarkotaa
نا امیدی 《ممنوع》 !
❖@OMidBeZendgiii
سخنان زیبا و ماندگار
❖@goftarniek
《خودشناسی عرفانی انگیزشی 》
❖@Roohe_bartar
"حافظ" فروغ" مولانا" خیام"
❖@AShaarMandgar
ا𝗣𝗗𝗙ا 500000 هزار جلد کتاب کمیاب
❖@book_noor
☆ •• از کائنات چه بخواهیم •• ☆
❖@movafaghiat_jahanii
─═༅ ═༅ 🌱 ༅═ ༅═─
@tab_golbarg
21 704
Repost from N/a
🧡زیبـــاترین اشــعار مــولانا
همـــراه با زیبـــاترین تصــاویر🧡
https://t.me/joinchat/RwniU30-6usa-4N4
https://t.me/joinchat/RwniU30-6usa-4N4
https://t.me/joinchat/RwniU30-6usa-4N4
به کانال خداوندگار عشق #مولانا بپیوندید 👆
با ما همراه باشید عاشقان شعر🧡🔥☄
21 704
🍃🌺🍃
#داستان_کوتاه
#قلب_افشاگر (قسمت پایانی)
هنگام اتمام این کارها ساعت چهار بود، هنوز هم هوا مثل نیمه شب تاریک بود. همین که ناقوس زمان را اعلام کرد، صدای کوبه ی در به گوش رسید. با دلی آرام پایین رفتم تا در را باز کنم - چرا باید می ترسیدم؟ سه مرد که با کمال احترام خود را افسر پلیس معرفی کردند وارد خانه شدند. یکی از همسایه ها در شب صدای جیغی شنیده، ظنين شده، پلیس خبر کرده بود؛ و مأمورها آمده بودند تا سر و گوشی آب دهند
لبخند زدم - چرا باید می ترسیدم؟ به آقایان خوشامد گفتم. گفتم من بودم که در خواب جیغ کشیدم. گفتم پیر مرد خانه نیست، از شهر رفته بیرون. همه جای خانه را به ماموران نشان دادم. گفتم همه جا را بگردند
- خوب بگردند. آخر سر، آنها را به اتاق پیر مرد بردم. گنجینه ی دست نخوردهی او را نشانشان دادم. با شوق و اعتماد به نفس چند صندلی به اتاق آوردم و از آنها خواستم خستگی در کنند و خودم هم با جسارت وحشیانه ی ناشی از پیروزی کامل، صندلی ام را درست در نقطه ای گذاشتم که زیرش جسد قربانی دفن شده بود.
مأمورها خشنود بودند. رفتار من متقاعدشان کرده بود. به طرز عجیبی آسوده بودم. آنها نشسته بودند و از هر دری حرف می زدند و من با خرسندی پاسخ شان را می دادم. اما دیری نپایید که احساس کردم رنگم پریده و آرزو کردم هرچه زودتر بروند. سرم درد می کرد و حس کردم گوش هایم زنگ می زنند، اما آنها هنوز نشسته بودند و گپ می زدند. صدای زنگ واضح تر شد؛ همچنان ادامه داشت و واضح تر شد. من بی پروا حرف میزدم شاید از آن احساس رها شوم، اما صدا ادامه یافت و مشخص تر شد، تا سرانجام فهمیدم صدا از توی گوشم نیست.
اکنون بدون شک رنگم کاملا پریده بود؛ هرچند با صدایی سلیس تر و رساتر حرف می زدم. با این همه، صدا شدید تر میشد چه کار می توانستم بکنم؟ صدایی بم، خفه و تند بود، درست مثل صدای ساعتی که لای پارچه پیچیده باشند. نفسم تنگ می شد، ولی مأمورها چیزی نمی شنیدند
من تندتر و با شور و حرارت بیشتری صحبت می کردم؛ اما
وقفه شدیدتر می شد. بلند شدم و درباره ی مسائل پیش پا افتاده با صدای بلند و حرکات تند و خشن بحث کردم. اما صدا همچنان
بلندتر می شد. آخر چرا آنها نمی رفتند رد کارشان؟ با گام های سنگین از این سو به آن سوی اتاق میرفتم، گویی از اظهارات آنها خونم به جوش آمده بود اما صدا بی امان شدید تر می شد. آخ خدایا! چه کار می توانستم بکنم؟ کف به دهان آوردم - هارت و پورت کردم - ناسزا گفتم! صندلی ای که رویش نشسته بودم بلند کردم و محکم روی تخته ها کوبیدم، ولی صدای ضربان بر تمام سروصداها غالب بود و پیوسته شدید تر می شد. بلند تر می شد، بلندتر، بلند تر! هنوز هم مردها راحت گپ میزدند و می خندیدند. مگر می شود آنها صدا را نشنوند؟ خدای بزرگ! نه، نه! می شنیدند! شک کرده بودند! می دانستند. آنها ترس مرا به تمسخر گرفته بودند. این طور فکر کردم و این طور فکر می کنم. اما هر مجازاتی بهتر از این شکنجه بود! هر مجازاتی تحمل پذیر تر از این استهزا بود! دیگر قادر نبودم آن لبخندهای ریاکارانه را تحمل کنم! احساس کردم اگر نعره نزنم، می میرم! و حالا دوباره گوش کنید! بلند تر! بلند تر! بلند تر؟
فریاد زدم « پست فطرتها، مسخره بازی بس است! من اعتراف میکنم! تخته ها را بکنید! همین جا را! این صدای تپش قلب پلید اوست!»
پایان
#ادگار_آلن_پو
@book_tips 🐞
21 704
ارتباط غیر خطی طول مدت خواب و طول عمر
#دکتر_ایمان_فانی
🍃🌺🍃
📌همراهان عزیز
✅منتظر پیشنهاد و انتقادات شما برای داشتن کانالی بهتر هستیم .
#جمعه
۱۴۰۱/۸/۱۳
با سپاس
@book_tips 🐞
