ch
Feedback
ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani

ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani

前往频道在 Telegram

ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﺬاﺭﻡ. Iranian cartoonist and comic artist.

显示更多

📈 Telegram 频道 ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani 的分析概览

频道 ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani (@mananey) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 20 620 名订阅者,在 艺术与设计 类别中位列第 1 524,并在 伊朗 地区排名第 16 335

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 20 620 名订阅者。

根据 21 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -191,过去 24 小时变化为 -7,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 54.63%。内容发布后 24 小时内通常能获得 19.90% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 11 266 次浏览,首日通常累积 4 105 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 381
  • 主题关注点: 内容集中在 مانا, حکومت, دویچه, وله, اعتراض 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
ﺳﻌﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ اﻳﻨﺠﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﺬاﺭﻡ. Iranian cartoonist and comic artist.

凭借高频更新(最新数据采集于 22 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 艺术与设计 类别中的关键影响点。

20 620
订阅者
-724 小时
-407 天
-19130 天
帖子存档
چهار سال پس از خیزش زن، زندگی، آزادی، دولت‌های اروپایی و اتحادیه اروپا بارها همبستگی خود را با زنان و معترضان ایران اعلام کرده، سرکوب جمهوری اسلامی را محکوم کرده و علیه مسئولان نقض حقوق بشر تحریم‌هایی وضع کرده‌اند. با این حال، این بیانیه‌ها و اقدامات نتوانستند فشار سیاسی یا بازدارندگی مؤثری ایجاد کنند که مانع تشدید سرکوب حکومت شود. در دی و بهمن ۱۴۰۴، خیزش سراسری دیگری با سرکوبی بسیار گسترده‌تر و مرگبارتر روبه‌رو شد؛ سرکوبی که هزاران قربانی غیرنظامی بر جای گذاشت. منتقدان از تناقض آشکار در رویکرد اروپا صحبت می‌کنند: اروپا همچنان در عرصه عمومی از آرمان‌های زن، زندگی، آزادی تجلیل می‌کند، اما واکنش آن تاکنون نتوانسته هزینه‌ای متناسب با ابعاد خشونتی که بر حاملان این آرمان‌ها اعمال شده، به حکومت تحمیل کند.

چهارمین سالگرد زن زندگی آزادی و برخورد دولت های غربی منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
چهارمین سالگرد زن زندگی آزادی و برخورد دولت های غربی منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

زوال سیاست اقتدار با دار منتشرشده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
زوال سیاست اقتدار با دار منتشرشده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

نظر من: خط قرمز نظام جمهوری اسلامی در حال حاضر ــ خصوصاً در میان نسل جدید آدم‌های نظام ــ دیگر ایدئولوژی و شعارهای مذهبی و عقیدتی نیست؛ ثروت و سرمایه سران و سرداران است؛ ثروتی که از رانت و رابطه، دست‌اندازی به منابع مالی، غارت منابع ملی و نابودی محیط زیست به دست آورده‌اند. تا جایی که دین و ایدئولوژی به این جایگاه سیاسی و اقتصادی مشروعیت بدهد، به آن خواهند آویخت؛ اما اگر احساس کنند همین احکام و شعارها مردم را به شورش، نارضایتی و «براندازی» سوق می‌دهد، از آنها هم عبور خواهند کرد. قبلاً فکر می‌کردم عبور از حجاب اجباری و شعارهای ایدئولوژیک، به معنای تغییر ماهوی نظام است. شاید چندان هم اشتباه نمی‌کردم؛ جمهوری اسلامی، اگر بر فرض باقی بماند، از آنچه خمینی و خامنه‌ای ساختند احتمالاً فقط نامی خواهد داشت. اما فتح سنگر حجاب و برخی آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی، هرگز به معنای فتح سنگر «آزادی سرمایه» نیست؛ چرا که آنجا پای منابع واقعی ثروت و قدرت آقایان در میان است. اینها برای سیاست سرکوب می‌کنند و برای اقتصاد آدم می‌کشند. سیاست را هم برای حفظ جایگاه و منافع اقتصادی خود می‌خواهند. از این منظر، اگر معین و مارتیک و شهرام و محسن و حسن سر از ایران درآوردند و کنسرت دادند، متعجب نشوید. اگر خوانندگان زن روی صحنه رفتند، حیرت نکنید. اگر فیلم‌های معترض، بدون حجاب و با حضور بازیگران رسمی سریال‌های صداوسیما، سر از جشنواره‌های جهانی درآوردند، در حالی که هنرپیشه‌ها ته‌مانده‌ای از لچک را به نشانه تبعیت از نظام روی سر دارند، شگفت‌زده نشوید. از این به بعد همه‌چیز ممکن خواهد بود، اما به یک شرط: کسی سیستم اقتصادی فاسد، انحصارطلب و رانتی را زیر سؤال نبرد. پول باید دست حکومت و آدم‌هایش بماند. اگر پاچه‌شان را خاراندید، شاید نواله‌ای هم جلوی شما انداختند. البته عقب‌نشینی حکومت از بسیاری از شعارها و خط قرمزهای سابق، حاصل مجموعه حرکت‌ها و جنبش‌های رادیکال مردم در چند سال اخیر، و البته فشار خارجی و «ترس از سقوط» بوده است. اما ماهیت نظام دیگر بیش از آنکه ایدئولوژی و شعار باشد، منافع مادی است. به همین دلیل، آزادی واقعی و نجات سرمایه و به تبع آن فرهنگ، اجتماع و سیاست، جز با براندازی و بازتعریف کامل روابط اقتصادی و ساختار قدرت ممکن نخواهد شد. حتی در صورت سقوط جمهوری اسلامی، آقایان تلاش خواهند کرد با اضافه کردن کراوات به یقه‌های بسته و سر دادن شعارهای نو، سرمایه و قدرت را همچنان در انحصار خود نگه دارند. فقط حذف این ساختار و نیروهای حافظ آن، همراه با خلق سازوکاری تازه و بازتعریف بنیادی ساختار سیاسی و اقتصادی، می‌تواند مملکت را از این فساد عمیق نجات دهد.

مرگ آیدا حیدری، نامزد ابوالفضل حیدری، از کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و دانیال کریمی، پدر امیرمحمد کریمی، یکی دیگر از کشته‌شدگان خیزش دی‌ماه بار دیگر یادآور این حقیقت تلخ است که سرکوب و کشتن معترضان، به کشتن یک انسان ختم نمی‌شود. گلوله‌ای که قلب و مغز یک معترض را هدف می‌گیرد و طنابی که بر گردن او می‌افتد، به خانواده و عزیزانش نیز شلیک می‌کند و آنها را به شکلی دیگر به کام مرگ، فروپاشی و سوگ می‌کشاند. هر قتل، هر اعدام و هر زندگی تباه شده، زخمی تازه بر پیگر خانواده و جامعه باقی می‌گذارد. زخمی که به خشم، کینه و نارضایتی بدل می‌شود و انباشته‌تر از گذشته به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. شاید بتوان تاریخ اعتراضات ایران را از همین زخم‌های انباشته خواند. سرکوب شاید بتواند صدایی را برای مدتی خاموش کند، اما نفرت و سوگ برجا مانده، هر بار صدای بزرگ‌تری می‌سازد.

خانواده ها، بستگان، بازماندگان منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
خانواده ها، بستگان، بازماندگان منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

بازگشت محسن نامجو، خواننده و هنرمند معترض، پس از بیست سال به ایران بحث‌های فراوانی ایجاد کرد. تقریباً بلافاصله پس از آن بود که محمدرضا جلایی‌پور، معاون راهبردی رئیس دولت، فهرستی از چهره‌های منتقد خارج از کشور منتشر کرد و از احتمال و امید به بازگشت آنها خبر داد. عده‌ای خوش‌بینانه این اتفاق را نشانه‌ای از تغییر و تحول در سیاست‌های نظام دانستند. در مقابل، منتقدان پرسیدند: در شرایطی که همچنان دستگیری، زندان، سرکوب و اعدام مخالفان نظام ادامه دارد و هیچ نشانه دیگری از تغییر در سیاست‌های داخلی به چشم نمی‌خورد، دعوت از گروهی معدود از منتقدان نظام،  که اغلب آنها طی یکی دو سال اخیر در برخی سیاست‌های داخلی و خارجی با جمهوری اسلامی مواضع مشترکی داشته‌اند، آیا چیزی جز یک نمایش تبلیغاتی برای تثبیت موقعیت لرزان حکومت است؟ این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتورهفته بوده است.

فرش قرمز برای اپوزیسیون خارج منتشر شده‌ در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
فرش قرمز برای اپوزیسیون خارج منتشر شده‌ در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

بحران بنزین در ایران دیگر یک احتمال دوردست نیست؛ در تهران، تعطیلی شماری از جایگاه‌ها، صف‌های طولانی و چندساعته و اختلال در توزیع سوخت، نشانه‌های بحرانی است که می‌تواند در ماه‌های پیش رو ابعاد بسیار گسترده‌تری پیدا کند. گزارش‌ها از کسری روزانه بنزین و کاهش ذخایر راهبردی کشور حکایت دارند و حتی مقام‌های دولتی نیز از ناکافی بودن تولید داخلی و ضرورت تغییر قیمت سوخت سخن می‌گویند. چنین بحرانی فقط مسئله بنزین نیست؛ در کشوری که حمل‌ونقل، معیشت و زندگی روزمره مردم به سوخت وابسته است، کمبود یا جهش قیمت آن می‌تواند به سرعت به بحرانی اجتماعی تبدیل شود. و درست در چنین لحظه‌ای باید انتظار داشت دستگاه تبلیغاتی حکومت، با کمک سپاه سایبری، از هر حاشیه‌ای برای منحرف کردن افکار عمومی استفاده کند: از شایعه و خبر زرد گرفته تا مصاحبه جنجالی یک سلبریتی، بازگشت یک چهره مغضوب، یا حرف مسأله‌برانگیز یک آدم مشهور. هرچه جنجالی‌تر، بهتر؛ هرچه بی‌ربط‌تر به بحران اصلی، مفیدتر. مهم این است که چند روزی نگاه مردم به جای پمپ بنزین، به جای دیگری دوخته شود.

بحران بنزین منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
بحران بنزین منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

فراموش نمی کنیم @mananey مانا نیستانی
فراموش نمی کنیم @mananey مانا نیستانی

اگر مجموعه بازی تاج و تخت را دیده یا کتاب‌هایش را خوانده باشید، «تیون گریجوی» را می‌شناسید. او پسر بالون گریجوی، فرمانروای جزایر آهن، و گروگانِ بزرگ‌شده در خانه «استارک‌ها»ست. او با وجود محبت میزبانانش، برای اثبات وفاداری به خانواده خودش به وینترفل حمله کرد و آن را به تصرف درآورد، اما این شروع سقوط فاجعه‌بارش بود: مدتی بعد به دست رمزی بولتون، پسر حرامزاده‌ی لرد بولتون و یکی از بی‌رحم‌ترین مردان شمال، افتاد. رمزیِ سادیست تیون را به‌طرز وحشیانه‌ای شکنجه کرد، دندان‌هایش را شکست، انگشتان پاهایش را قطع کرد، پوست از بدنش کند و در آخر، آلت تناسلی‌اش را برید و او را اخته کرد و مدت‌ها در قفس سگ‌ها نگه داشت. بدتر از همه، هویتش را تغییر داد و با کتک و تحقیر به او قبولاند که دیگر نه «تیون» که موجودی به نام «ریک» Reek (بدبو) است. حال چند دهه از آن دوران گذشته، رمزی همچنان در قدرت است، اما قلاده ریک (تیون سابق) را کمی شل کرده، به او جایگاهی در پروژه‌های فرهنگی ظاهراً خصوصی که در اصل وابسته به دولت‌اند داده است. هر از گاهی یکی از تاک‌شوهای مثلاً مستقلِ یکی از پلتفرم‌های مثلاً خصوصی، ریک را به‌عنوان مهمان دعوت می‌کند تا خاطرات دوران مغضوب بودنش را تعریف کند. او هم با شوخی و خنده از روزی می‌گوید که سربازان با آلت بریده‌اش بدمینتون بازی کردند و بعد آن را جلوی سگ انداختند که حیوان بیچاره بعد از خوردنش اسهال شد… مجری هم بعد از شنیدن خاطره، با حیرت و تأثر می‌پرسد: «چه سوبری تو! بعد از تمام این بلاها واقعاً نخواستی این سرزمین رو ترک کنی، ستون؟» (لحن نسل زی از ویژگی‌های مجری کاملاً مستقل برنامه است.) اینجا ریک با غمی در نگاه و لرزشی در صدا، پاسخی ماندگار به مجری می‌دهد که درسی بزرگ برای همه ما اهالی وینترفل می‌شود: «من چنان عاشق این آب و خاک و‌ علیه امپریالیسم جهانی ام که با وجود همه سختی‌ها و کمبودها ــ که همه‌جا هست ــ هرگز حاضر به ترک وینترفل و پشت کردن به عالیجناب رمزی نخواهم بود، همانا که دشمنان ایشان، دشمنان این آب و خاک‌اند!» با تماشای برنامه، بینندگان سرشار از حس غرور ملی از آزادی‌های تازه و نقدپذیری حاکمیت احساس خشنودی می‌کنند که البته با حجم زیادی حق‌شناسی نسبت به عالیجناب رمزی همراه است. ریک هم بعد از برنامه به دربار شرفیاب می‌شود تا بابت صحبت‌هایش تشویقی بگیرد و دمی تکان دهد و از خوشی این‌که دیگر آن «تیون» پست سابق نیست، زوزه ای بکشد!

语音消息03:33

از مجموعه حکایات پندآموز کوتاه: تئون گریجوی

دلار دویست هزار تومانی منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی
دلار دویست هزار تومانی منتشر شده در دویچه وله فارسی @mananey مانا نیستانی

دوره ای مفرح برای طراحی کارتونی کودکان با الهام از ماجرای رستم و هفت خوان برنامه ریزی کرده ام، هشت جلسه. در صورت تمایل به این
دوره ای مفرح برای طراحی کارتونی کودکان با الهام از ماجرای رستم و هفت خوان برنامه ریزی کرده ام، هشت جلسه. در صورت تمایل به اینستگرام مدرسه کارتونم دایرکت بدهید: https://www.instagram.com/manacartoonschool?igsi=bnNzeTEzZ2J3ajlx

«جورجیو واشوگانی» یک ایتالیایی مقیم رم در قرون وسطای تاریک و مرگبار اروپاست. کلیسا برای چند سده مال و جان و زندگی مردم را به گرو گرفته، هزاران هزار نفر را به جرم مخالفت، آزاداندیشی و علم‌باوری در دادگاه‌های تفتیش عقاید شکنجه کرده و در آتش سوزانده است. مراسم ملحدسوزانی سال‌هاست که هر شب در میدان اصلی شهر رم برگزار می‌شود. مدتی است صدای شهروندان درآمده، خشم‌شان از این وضعیت ظالمانه، فقر و تبعیض جمع شده و عزم را جزم کرده‌اند تا کشیش‌ها را از قدرت پایین بکشند، به حساب تک‌تک‌شان برسند و به استیلای کلیسا پایان دهند. کلیسا هم فهمیده که این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست و دیگر داغ و درفش فایده ندارد و عنقریب است که در همان آتشی که برپا کرده‌اند سوزانده شوند. این است که تغییر رویه محسوسی در برنامه‌های خود در پیش گرفته است. در تحولات تازه کلیسای رم، «جورجیو واشوگانی» نقش مهمی بر عهده دارد: اگر تا دیروز «کاردینال آلبرتینی» عبوس و عزرائیل‌صفت و سیاهپوش نماد حکومت کلیسا بود و در میدان شهر مراسم ملحدسوزانی را اجرا می‌کرد و پیش از سوزاندن آدم بیچاره‌ای که حاضر نشده بود بپذیرد زمین تخت است، خطبه‌ای ترسناک و تهدیدآمیز تلاوت می‌کرد، امروز او دیگر کنار رفته و جایش را داده به جورجیو. جورجیو همیشه لبخند می‌زند، با لحن نسل جن زی ایتالیا حرف می‌زند، لباس‌های رنگی و باحال می‌پوشد، همسری دارد که با پوشاک زنانی که به جرم پوشیدن همان لباس‌ها، جادوگر تشخیص داده و سوزانده شده‌اند، کنارش می‌ایستد و لبخندی گشاد می‌زند. دیگر به جای کاردینال آلبرتینی، جورجیو و همسرش شب‌ها در میدان اصلی رم برنامه‌ای شاد و امروزی برای مردم اجرا می‌کنند. جورجیو جوک‌های جنسی تعریف می‌کند، از مشکلات و ناکارآمدی‌های سیستم می‌گوید تا دل مردم خنک شود، روی دستانش راه می‌رود، قِر می‌دهد، می‌گوزد، استریپ‌تیز می‌کند، از چهره‌های سابقاً تکفیرشده توسط کلیسا دعوت می‌کند که بیایند کنارش بایستند و از مصایب گذشته بگویند و البته آخرش با این گفتار مهمان و تأکید جورجیو و همسر خندانش این بخش برنامه به پایان می‌رسد: «به‌هرحال هرقدر هم زیر فشار و ظلم باشیم، عاشق ایتالیا هستیم و طرفداران براندازی حاکمیت کلیسا در واقع خواستار تضعیف کشور و «ایتالیاستیز» هستند. خلاصه مسأله دیگر الحاد نیست، وطن‌فروشی است و مجازات وطن‌فروش هم همه جای دنیا زبانه‌های آتش است!» بعد هم یکی دیگر از مخالفان کلیسا را به جرم وطن‌فروشی داخل آتش می‌اندازند و یک برنامه شاد و تحول‌یافته دیگر را به پایان می‌برند. جورجیو واشوگانی آخرین معجون حاکمیت کلیسا در قرون وسطاست که فکر می‌کند با این معجون‌ها می‌تواند قرون وسطا را تا ابد امتداد دهد!

语音消息03:48