ch
Feedback
🌹 القرآن الکریم 🌹

🌹 القرآن الکریم 🌹

前往频道在 Telegram

🚩 Channel was restricted by Telegram

显示更多
3 788
订阅者
无数据24 小时
-247 天
-18430 天

数据加载中...

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
十一月 '24
十一月 '240
在0个频道中
十月 '240
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+22
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+94
在4个频道中
Get PRO
六月 '24
+67
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+89
在5个频道中
Get PRO
四月 '24
+108
在5个频道中
Get PRO
三月 '24
+505
在17个频道中
Get PRO
二月 '24
+85
在5个频道中
Get PRO
一月 '24
+90
在7个频道中
Get PRO
十二月 '23
+81
在9个频道中
Get PRO
十一月 '23
+40
在3个频道中
Get PRO
十月 '23
+59
在3个频道中
Get PRO
九月 '23
+90
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+58
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+54
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+68
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+39
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+72
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+310
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+62
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+78
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+94
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+82
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+82
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+66
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+52
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+55
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+80
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+57
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+366
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+211
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+88
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+67
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+75
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+56
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+121
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+139
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+43
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+44
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+58
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+83
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+357
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+326
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+67
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+110
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+6 150
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
11 十一月0
10 十一月0
09 十一月0
08 十一月0
07 十一月0
06 十一月0
05 十一月0
04 十一月0
03 十一月0
02 十一月0
01 十一月0
频道帖子
2
الرَّحلة الأخيرة 💔 اللهُمَّ اجعله له شافعاً!‌‌ #ادهم آخرین پرواز 💔 خداوندا ! قرآن را شفیعی برای او قرار بده
الرَّحلة الأخيرة 💔 اللهُمَّ اجعله له شافعاً!‌‌ #ادهم آخرین پرواز 💔 خداوندا ! قرآن را شفیعی برای او قرار بده
874
3
✳️سوالات اسلام ستیزان به همراه پاسخ در یک کلیپ چرا مفهوم عشق و شادی در قرآن نیامده است؟ الله با شادي و عشق چه مشکلی دارد؟ چرا
✳️سوالات اسلام ستیزان به همراه پاسخ در یک کلیپ چرا مفهوم عشق و شادی در قرآن نیامده است؟ الله با شادي و عشق چه مشکلی دارد؟ چرا اسلام هميشه می خواهد ما غمگین باشیم؟
766
4
مسلم را به کاخ فرمانداری بردند بر در کاخ چشم مسلم به خمره آب افتاد⚱ و چون تشنه بود آب طلبید. مسلم ابن عمرو باهلی (پدر سردار معروف #قتیبه_بن_مسلم ) که آنجا ایستاده بود به او گفت: آب این خمره خیلی هم خنک است ولی یک قطره از آن را نخواهی چشید تا به جهنم درافتی و جوشابۀ دوزخ به تو نوشانده شود». مسلم با حالتی زار بر دیوار تکیه داد و نشست🥺. عماره پسر عقبه ابن ابی معیط نیز آنجا بود، (*) و غلامش را فرستاد و کوزه ئی آب آورد تا مسلم بیاشامد. ولی مسلم که دهانش دریده شده بود همین که دهان بر کوزه مینهاد خون از دهانش بیرون می زد و در کوزه میریخت. پس از آن مسلم را وارد کاخ کردند. 📑پاورقی (*) عقبه ابن ابی معیط از سران قریش مکه بود در جنگ بدر تن به اسارت داده بود... یک پسر عقبه ولید نام داشت و نیز یک دختر عقبه مسلمان شده بودند ولید ابن عقبه را پیامبر در سال هفتم هجری مأمور گردآوری مالیات قبیله بنی مصطلق کرد. این ولید اکنون از یاران اثرگذار معاویه بود عماره برادر این ولید پس از فتح مکه به همراه عباس و عقیل و ابوسفیان مسلمان شده بود. او از زمان عثمان در کوفه میزیست و از اهالی کوفه شده بود. در زمان حضرت علی برای معاویه جاسوسی میکرد🕵‍♂ و امام علی او را از شیعیان خودش می پنداشت. پس از شهادت حضرت علی بود که بنابر سخنانی که خودش میگفت مردم دانستند که او در همه این سالها #جاسوس خبررسان برای معاویه در دستگاه علی بوده است.😳😳😳 عبیدالله زیاد در نظر داشت که مسلم را به خواری بکشد؛ زیرا مسلم از نظر عبیدالله یک «محارب» بود که به کوفه آمده بود تا مردم را بر ضد «ولی امر مسلمین» بشوراند؛ و کیفرش نیز اعدام به خواری بود. محمد ابن اشعث به عبیدالله زیاد گفت که من به مسلم زینهار و زبان داده ام که کشته نخواهد شد عبیدالله گفت: «تو به زینهار چه کار داری؟ 😒 مگر ما تو را فرستاده ایم که به او زینهار بدهی؟ 🤔 ما تو را فرستادیم که او را بیاوری» آنگاه رو به مسلم کرده به او پرخاش نمود که چرا مردم را برضد امام مُسلِمین شورانده و کوشیده است که وحدت مسلمین را برهم بزند و در میان امت اسلام تفرقه ایجاد کند و دولت اسلام را تضعیف کند؟ مسلم که میدانست امیدی به زنده ماندنش نیست به او پاسخهائی داد و گفت: «مردم این شهر چون از دست ستمهای پدر تو به ستوه آمده بودند از ما دعوت کردند که برای برقراری عدل و انصاف به کوفه بیائیم؛ و آمدیم تا عدل را به میان مردم برگردانیم»😡 عبیدالله گفت: «ای فاسق تو کجا و عدالت کجا! مگر تو نبودی که وقتی ما دست اندرکار گسترش عدل و انصاف بودیم در مدینه مشغول باده گساری بودی؟ اکنون آمده ای که عدالت بیاوری؟» سخن در میان مسلم و عبیدالله به پرخاش و دشنام کشید🤬 از آن پس عبیدالله فرمود تا وی را بر بام کاخ ببرند و به زیر افکنند. اکنون شمار بسیاری از یمنیها در پیرامون کاخ گرد آمده بودند تا برای مسلم و هانی نزد عبیدالله پادرمیانی کنند. عبیدالله به یکی از مردانی که در حین محاصره خانه هانی از دست مسلم زخم خورده بود گفت: «برو و سرش را از تن جدا کن». مرد رفت و بر فراز کاخ سر مسلم را برید و سر و جسد را با هم به زیر افکند. #محمد_بن_اشعث به عبیدالله گفت هانی ابن عروه را به خاطر من آزاد کن🥹 زیرا همه میدانند که من او را به نزد تو آورده ام، و می ترسم که اگر او را بکشی میان مذحجیها و کندی ها به هم بخورد😔 عبید الله نه تنها به شفاعت او توجه ننمود😒 بلکه میخواست هانی را به شکل تحقیرآمیزی بکشد پس او را به افرادش سپرد تا به بازار گوسفند فروشان ببرند و سرش را از تن جدا کنند. وقتی هانی را دست بسته به جلو افکنده میبردند او فریاد میزد: «مذحجیها کجایند؟😡 هیچ کس نیست که به یاری من بشتابد؟😡 مگر همه شان مرده اند؟😡» و چون دید که هیچ کس به فریادش نمیرسد باز فریاد کشید که «سنگی، چوبی، کاردی نیست که من خودم را از اینها برهانم؟»😡 مذحجیها چنان از عبیدالله زیاد هراسیده بودند🫣😦😧😥 که حتی یکتن نیز فریادِ اعتراضی برنیاورد. او را در بازار گوسفندفروشان بر زمین نشاندند و گفتند گردنت را دراز کن». گفت: «من گردنم را به شما نخواهم سپرد 😡 و شما را در کشتن خودم یاری نخواهم کرد». 🥷یکی از غلامان تُرک عبیدالله به نام رشید با شمشیر ضربتی به او زد. هانی گفت: إلَى اللّه ِ المَعادُ ، اللّهُمَّ إلى رَحمَتِكَ ورِضوانِكَ ، اللّهُمَّ اجعَل هذَا اليَومَ كَفّارَةً لِذُنوبي ، فَإِنّي إنَّما تَعَصَّبتُ لاِبنِ بِنتِ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ بار خدايا ! به سوى رحمت و رضوان تو مى آيم . خدايا ! اين روز را كفّاره گناهانم قرار ده. به راستى كه من براى پسر دختر پيامبرت ، غیرت و تعصّب به خرج دادم.‼️ رشيد پيش آمد و ضربه اى ديگر زد و او را كشت. آن گاه عبيد اللّه دستور داد مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را وارونه به دار آويزند و تصميم داشت سر آن دو را براى يزيد بفرستد. #قیام_حضرت_حسین
813
5
🔴 لو علم الناس منك ما يعلم ربك ما جالسوك. " ابن الجوزي "‌‌ اگر مردم آنچه را که پروردگارتان می داند از شما می دانستند ، با شما همنشین نمیشدند. (مردم از باطن ذات و عیوب همدیگر بی اطلاع هستند و همه ما عیب ها و زشتی های زیادی داریم که فقط خدا از آن باخبر است) #پند
1 734
6
- اسم کتاب: چگونه خود ارضایی را ترک کنید؟ - نوشته: آندرو میشل - برگردان به عربی: دکتر محمد عبدالجواد - تهیه و تنظیم: خالد عزیزی - تعداد صفحات: 58 ✅ این کتاب مجموعه ای از ایده ها و توصیه ها را به شما ارائه میدهد تا چگونگی افزایش خود کنترلی و جلوگیری از خود ارضایی را بدانید. خود کنترلی احساس بزرگی است، هیچ چیزی با احساس خوب آن برابری نمی کند، این احساس که تو بر عقل و جسم خود مسلط شوی. این امر موجب افزایش اعتماد به نفس، سلامتی و خوشبختی تو می گردد، و اگر در زندگی ات کنترل خویش را داشته باشی، زندگی ات بی نهایت رضایت بخش و با ارزش خواهد بود... #کتاب
1 619
7
‏يقال: مراتب السخاء ثلاثة: سخاء ، وجودٌ ، وإيثارٌ 1-السخاء : إعطاء الأقل وإمساك الأكثر 2-الجود : إعطاء الأكثر وإمساك الأقل 3-
‏يقال: مراتب السخاء ثلاثة: سخاء ، وجودٌ ، وإيثارٌ 1-السخاء : إعطاء الأقل وإمساك الأكثر 2-الجود : إعطاء الأكثر وإمساك الأقل 3-الإيثار : إعطاء الكل من غير إمساك بشيء، وهو أشرف درجات الكرم، وبه استحقوا ثناء الله عز وجل عليهم في قوله: " ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصةٌ "‌‌ گفته می شود: سخاوت و بخشش سه رتبه دارد: سخاوت ، جود و ایثار 1-سخاوت: بخشیدن کمی از مال خود (به دیگران) و نگه داشتن بیشترش(برای خود) 2-جود: بخشیدن بیشتر مال خود (به دیگران) و نگه داشتن کمترین آن (برای خود) 3-ایثار: بخشیدن همه بدون نگه داشتن چیزی از مال که شریف ترین درجه سخاوت است و با آن سزاوار ستایش خداوند متعال برای آنها هستند که می گویند:
1 651
8
۳- معلوم نیست که این کار از تاکتیکهای جنگی جلال الدین بود یا آن چنانکه مورخان شوروی نوشته اند، تنگ نظری طبقاتی و عدم اتکاء سلطان به مردم عادی است.
1
9
🔴 نبرد #اصفهان و شکست سنگین هر دو طرف جنگ: مغولان و ایرانیان نبردی سخت و سهمگین که نسوی آنرا غیر قابل شرح میداند آغاز شد. خوارزمیان داد شجاعت و دلاوری دادند در غروبگاه جناح راست لشکر ایران بدنه چپ اردوی مغول را متلاشی کرد ✌️✌️✌️ مغولان پشت بر جنگ دادند و روی به فرار نهادند و لشكر سلطان سر در پی گریختگان مغول نهاد و هر کرا یافت به هلاکت رساند👍 فراریان دشمن تا کاشان تعقیب شدند. تصور می شد که جناح چپ سپاه خوارزمی، با مغولان به همین گونه رفتار کرده است. سلطان سرشار غرور از فتح ناتمام در آن غروب آفتابی، که شب را به سرعت بر جهان می گسترد در کناره دره تنگی به استراحت یله داد. 🥷سردار جنگی او، یلان نوغو سرزنش کنان به سلطان گفت: سالهاست آرزو میکردیم تا فرصت نابود کردن مغولان را به دست آوریم و قلب خونی و زخمدار خود را تسکین دهیم اینک که آن زمان مناسب ،فرارسیده چه جای استراحت است ⁉️ چرا در این تاریکی شب تاتاران را دنبال نکنیم و کارشان را یکسره نسازیم؟😡 سلطان فوراً برجست و بر اسب نشست🏇 ❌ شکستی نامنتظر مغولان گروهی از زبده ترین جنگجویان خود را در کمینگاهها گماشته بودند، حمله این گروه، قلب سپاه خوارزمشاه را که بکلی غافلگیر شده بود، از هم گسیخت. اما دلیران خوارزمی وفادار به سوگندی که یاد کرده بودند دلیرانه مقاومت کردند و جز سه تن بقیه به تمامی کشته شدند‼️ الپ خان ارتق خان، کجبوقه خان، ترلق خان بنگلی بگستای و اخفش ملک همه شهید شدند💔 اخفش ملک تا آخرین رمق در حالیکه بدنش از تیرهای دشمن بشكل خارپشت شده بود جنگید. 🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹🏹 قلب سپاه پراکنده شد. سلطان با چهارده نفر در محاصره دشمن باقی ماند. روی برگرداند. علمدار خود را دید که در حال فرار است به سویش راند و با ضربتی به خاکش افکند آنگاه با تمام نیروی خود حمله کرد. حلقه محاصره مغولان را از هم درید و با همراهان خود از میانشان به در جست این حرکت رهایی بخش چنان سریع و چنان متهورانه بود که مغولان را به حیرت انداخت.😧😲😦😳 امیری از تاتار که بعدها به لشکر سلطان پیوسته بود، برای نسوی (منشی سلطان) حکایت کرد که چون باینال نوین فرمانده کارکشته مغولی، گریزِ شگفت آور سلطان را از محاصره مغولان دید تازیانه اش را به دنبال او در هوا به گردش درآورد و گفت: هرکجا روی به سلامت باش که مرد زمان و برگزیده اقران تویی 👍👍👍 بازماندگان از قلب و جناح چپ لشکر خوارزمشاه در فارس و کرمان و آذربایجان پراکنده شدند و جمعی در اصفهان باقی ماندند جناح راست خوارزمی که سر در پی مغولان فراری نهاده بود دو روز بعد از کاشان بازگشت مردان دلیر، منتظر استقبال پیروزمندانه دوستان همرزم خود بودند اما به زودی بر عمق فاجعه آگاهی یافتند ... 🔴گم شدن سلطان جلال الدین اصفهان از این شکست نامنتظر و دردانگیز، دچار بهت و حیرت گردید. هشت روز بود که هیچکس از سلطان خبر نداشت کمتر کسی بر زنده بودن او امید داشت. مردم به اندیشه انتخاب جانشین برای سلطان افتادند. یغان طایسی را که ظاهراً به علت بیماری به عرصه نبرد نرفته و اینک در اصفهان حضور داشت، در نظر گرفتند. 👳‍♂قاضی شهر از مردم تا روز عید مهلت خواست. 🕌روز عید مردم در مصلای شهر به نماز عید ایستاده بودند که ناگهان سلطان جلال الدین ظاهر شد. او که پس از رها شدن از محاصره مغولان به کوههای لرستان زده بود، در نماز عید شرک کرد مردم باز آمدن سلطان را با هلهله و شادی زاید الوصفی جشن گرفتند. سلطان دو روز در اصفهان ماند تا حساب خود را با سپاهیانش آنها که ایستاده و مقاومت کرده بودند و آنها که ناجوانمردانه تن به جنگ نداده، یا فرار کرده بودند تسویه کند جان برکف نهادگان را تشویق کرد این عده اغلب از ردههای پائین سپاه بودند لقب «خانی» و «ملکی» و خلعت و تشریف داد. اما : سلطان از اکثر اعیان حشم در خشم بود فرمود تا خانان و سروران را که مقربان حضرت و نام یافتگان دولت خاندان او بودند و روز مصاف هیچ کار نکردند پیش او آوردند و مقنعه (=روسری زنانه) بر سر انداختند و گرد محلات بگردانید 🟥 فرار مغولان نبرد تأسف انگیز اصفهان برای مغولان هم فتحی در بر نداشت که هیچ شکستی تلخ به شمار رفت. آنها که تلفات سنگینی را تحمل کرده بودند، قادر به بهره برداری از نتایج جنگ نبودند. اردوی ،آنها، بمراتب بیشتر از اردوی سلطان جلال الدین آسیب دیده بود پس به سرعت و تقریباً به حال فرار از پای حصار اصفهان روی به ری و خراسان نهادند ... 📑ادامه دارد... پاورقی: ١ - توصیفی است که جوینی از غیاث الدین پیرشاه کرده تاریخ جهانگشا، ص ۱۶۸ ۲- نسوی علت فرار غیاث الدین را دنباله ترسی میداند که از کشتن نصرت الدین شحنه(=پلیس) اصفهان و خشم سلطان از این عمل دروی حاصل شده بود (ر.ک: سیرت جلال الدین، ص ۱۷۳)
1 939
10
ادامه سخنان ستاره: روزی پیرزن به سراغم آمد و از من خواست بدنبالش بروم تا خوابگاه مجلل مرا نشانم داد و گفت از امشب به بعد تو باید در اینجا بخوابی ، به پیرزن گفتم آیا سردار مغول هم خواهد آمد ، پیرزن لبخندی زد و گفت ، اگر تو بخواهی بله ، ولی اگر آماده نیستی سردار باز هم صبر خواهد کرد ، من که با همراه داشتن آن دشنه احساس دلگرمی می کردم موافقت خود را اعلام نموده و برای انتقام لحظه شماری می کردم چند روز بعد ، متوجه جنب و جوش افراد مختلفی در تالار قصر شدم ، خیلی زود دریافتم جشن باشکوهی برپا شده و رامِشگران (نوازندگان و خوانندگان) و بزرگان ساکن دژ 🏰 بعنوان میهمان ، یک به یک از راه می رسند ، در این میان با دیدن ملائی که بعنوان عاقد در ببن حاضرین بود👳‍♂ بند بند وجود من به لرزه درآمد و از اینکه همسر این مغول پنجاه و چند ساله دیو سیرَت ، که قاتل خانواده ام بود  حالت چندش آوری به من دست می داد پس از حضور همه میهمانان ، ملای عاقد مرا به عقد سردار مغول درآورد ، او که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید جواهرات گرانبهایی ، بعنوان هدیه ازدواج به من بخشید ، با رفتن ملای عاقد ، بساط جشن و پایکوبی با نواختن رامشگران و نوازندگان و میگساری (شرابخواری)🍷🥂🍸 به اوج خود رسید و جام های بادِه (لیوان های  شراب) پی در پی ، پر و خالی می شد ، سردار مغول سرمست از اینکه در نهایت مرا تصاحب کرده و بدست آورده بود چنان بی محابا (بدون ترس و دوراندیشی) ، جام های شراب را سر می کشید که طبيب مخصوص وی، بارها و مکرر ، به او هشدار میداد. شب به نیمه رسید و میهمانان یک به یک با اجازه سردار ، قصر را ترک کرده و رفتند، سردار با همان حالت مستی و نشاط بسیار، دست مرا گرفت و با مهربانی به اتاق خواب برد😁 و پس از آن ، آرام بسوی من خیز برداشت تا مرا در آغوش بگیرد 🫂، من که تشنه انتقام و منتظر چنین لحظه ای بودم مانند جانوری درنده، در چشم بهم زدنی دشنه را کشیدم و شاهرگ و خرخره (حنجره) او را بریدم🩸 ، و پس از آن نیز چندین ضربه کاری بر قلب و پهلوی وی وارد آوردم🔪🩸 ، سردار که خرخره اش حَنجره اش بریده شده بود هر چه سعی میکرد نمیتوانست فریاد بزند تا محافظانش را صدا کند و پس از یکی دو دقیقه با توجه به خونریزی شدید از رگهای گردن ، چهره کریه و پلید و زشتش، به زردی گرائید و به درک واصل شد (بدترین جایگاه گنهکاران در جهنم) پس از گرفتن انتقام بفکر خودکشی افتادم ولی خیلی زود منصرف شدم، لذا در نزدیکی های سحر که خاموشی سنگینی در قصر حاکم شده بود از غفلت نگهبانان استفاده کردم و خود را به باغ بزرگ قصر رسانده و از درختی که در نزدیکی دیوار باغ بود و قبلا آنرا نشان کرده بودم بالا رفته و خود را به آنسوی دیوار که جنگل بود رساندم و بی وقفه و بی هدف دوان دوان از آنجا دور شدم. با روشن شدن هوا افراد قصر که از کشته شدن فرمانده شان آگاهی یافته بودند ، بدرون جنگل آمدند🌳🌲🌳و گوشه گوشه جنگل و بوته ها را برای پیدا کردن من می گشتند و زیر رو میکردند 🥷🥷🥷 من درون چاله ای استتار شده با برگ درختان و بوته های جنگلی پنهان شده بودم و از ترس، نفسم در سینه حبس شده بود ، افراد سردار تا نزدیکی غروب آفتاب ، تمام قسمت های جنگل را گشتند و برای پیدا کردن من به قسمتهای دیگر جنگل رفتند. من که در ناز و نعمت ، بزرگ شده بودم بشدت از تشنگی و گرسنگی رنج کشیده و بی تاب شده بودم ، تا با مداد روز بعد، در همان گودال بخوابی عمیق فرو رفتم ، با طلوع آفتاب و پس از اطمینان از اینکه افراد سردار مغول در آن ناحیه نیستند از جنگل بیرون آمدم و در زیر تازیانه های (شلاق) سوزان آفتاب☀️ در دشتی وسیع با تحمل تشنگی و گرسنگی راه می پیمودم ، لباسهایم پاره و چرکین و چهرهای رقت انگیز ترحم آمیز پیدا کرده بودم تا اینکه از دور ، کاروانی بزرگ را دیدم نیروی تازه ای در پاهایم پدید آمد و دوان دوان خود را به کاروان رسانیدم و تقاضای آب و غذا کردم ، رئیس کاروان مرد مهربانی بود و دستور داد به من آب و غذا بدهند، پس از خوردن غذا و نوشیدن آب ، جان تازه ای در جسم و جانم دمیده شد و در پاسخ به پرسش رئیس کاروان ، ناچارا به دروغ که از آن تنفر دارم گفتم ، با خانواده ام مورد هجوم راهزنان قرار گرفته ام ولی من موفق به فرار از چنگ آنان شده ام و از او خواستم مرا به دهلی و کاخ امپراتورهند ببرد تا مژدگانی قابل توجهی دریافت نماید، کاروانسالار درخواست مرا پذیرفت و بسوی دهلی براه افتادیم ...
1 830
11
📕آیه ۲۵ و ۲۶ سوره یونس ۞وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ۞ «و خداو
📕آیه ۲۵ و ۲۶ سوره یونس ۞وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ۞ «و خداوند به سرای صلح و سلامت دعوت می‌کند؛ و هر کس را بخواهد (و شایسته و لایق ببیند)، به راه راست هدایت می‌نماید.» ۞لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنَىٰ وَزِيَادَةٌ ۖ وَلَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَلَا ذِلَّةٌ ۚ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ۞ «کسانی که نیکی کردند، پاداش نیک و افزون بر آن دارند؛ و تاریکی و ذلّت، چهره‌هایشان را نمی‌پوشاند؛ آنها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند.» 🎙 با نوای #سيف_صالح_المخدوم
1 716
12
روانشناسان و پزشکان امروز معتقدند افراط در کار و خستگی، در معرض سرما و گرمای شدید بودن، بی بهره ماندن از مقدار کافی غذای صحی و ضروری، اقامت در اماکن مرطوب و بی نور، تسلیم کسالت و رخوت شدن و تنبلی و سستی کردن و زیاده روی در اعمال جنسی از جمله دشمنان زندگی بشری است. ولی هیچ یک از این عوامل منفی و مضر زندگی، به قدر خشم و غضب، خود خوردن و غیظ کردن و انفعالات عنیف و عواطف و احساسات تند و شدید آدمی را فرسوده و تباه نمی‌سازد. 📕 آیین کامیابی ✍🏻 دیل کارنگی
1 956
13
تعقیب و گریز خوارزمشاهیان با #حشاشین #سکانس از #سریال
تعقیب و گریز خوارزمشاهیان با #حشاشین #سکانس از #سریال
1 844
14
تلاوت سوره مبارکه کوثر قاری #احمد_ابوالقاسمی
تلاوت سوره مبارکه کوثر قاری #احمد_ابوالقاسمی
1 621
15
没有文字...
1 695
16
🟥 داستان جنگ چالدران 🟥 ✍نوشته دکتر حسین اکبری سخن گفتن از شرح وقایع نبردها در این روز خسته کننده می شود. حمله های بسیار متهورانه شاه اسماعیل و قزل باشان به سپاهیان عثمانی در همۀ گزارشهای ایرانیان و عثمانیان و نیز یادداشتهای ونیزیان به گونه تحسین آمیزی آمده است (📕برای شرح جنگ چالدران مراجعه شود به کتاب شاه اسماعیل ، اثر پارسا دوست، ۴۲۰ - ۴۵۵) قزل باشان در ساعت نخستین نبرد با حمله هائی کہ سوار بر اسبان تیزتکشان به سپاهیان عثمانی کردند شمار بسیاری از عثمانیان را کشتار کردند آنها که این جنگ را نبرد «اسلام» خودشان و کفر سنیان میدانستند یقین داشتند که به نیروی امداد غیبی به پیروزی خواهند رسید و سپاه عثمانی تارومار خواهد شد و سلطان به کشتن خواهد رفت. آنها با رشادت زاید الوصفی که ناشی از نیم مستی بود به سپاه عثمانی جمله میبردند و در هر یورشی شماری از سربازان عثمانی را بر زمین می افکندند و به چالاکی به میان صفوف خودشان بر می گشتند. از رشادتها و زورِ بازوی شاه اسماعیل در گزارشهای عثمانیان و ایرانیان و ونیزیان تحسین ها آمده است؛ از جمله این که او چندبار به توپها حمله کرد و زنجیر توپها را به شمشیر از هم درید یا یکی از پهلوانان نامدار عثمانی را به شمشیر زده به دو نیم کرد عثمانیان بعدها رشادتهای مستانه شاه اسماعیل و قزل باشان را چنین به یاد می آوردند: به تأثیر مستی هر یکی مشابه یک پهلوان به نام شده بودند. پرده مستی بصرِ بصیرتِ آنها را طوری گرفته بود که نه راه می دانستند نه چاه. (📕شاه اسماعیل ، اثر دکتر منوچهر پارسا دوست) هدف سلطان سلیم آن بود که قزلباشان را به نزدیکترین نقطه سپاه عثمانی بکشاند تا کاملاً در تیررس قرار گیرند از این رو به آنها فرصت داد تا به سپاهش حمله کنند تلفاتی که قزلباشان در حمله های جهشی شان از سپاهیان او می گرفتند و تلفات سنگینی هم بود، شاید به نظر او بهای پیروزی ئی بود که او انتظارش را داشت. وقتی همه قزلباشان کاملاً در تیررس توپ قرار گرفتند سلطان فرمان شلیک داد ☄☄☄☄☄☄☄💥💥💥 شلیک توپ و تفنگ در خلال چند دقیقه آرایش قزل باشان را برهم زد و صدها تن از آنها را به خاک افکند ...
1 777
17
📕 از آیه ۸۵ سوره یوسف ۞قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ۞
📕 از آیه ۸۵ سوره یوسف ۞قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّىٰ تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ۞ «گفتند: «به خدا تو آنقدر یاد یوسف می‌کنی تا در آستانه مرگ قرار گیری، یا هلاک گردی!»» ۞قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ۞ «گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا می‌گویم (و شکایت نزد او می‌برم)! و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید!» ۞يَا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ۞ «پسرانم! بروید، و از یوسف و برادرش جستجو کنید؛ و از رحمت خدا مأیوس نشوید؛ که تنها گروه کافران، از رحمت خدا مأیوس می‌شوند!»» 🔊 با نوای خیال انگیز #شايع_التميمي
1 691
18
没有文字...
1 431
19
📕أنساب الأشراف : مسلم را نزد ابن زياد آوردند و پيش از اين ، پسر اشعث به وى #امان داده بود ؛ ولى ابن زياد ، آن امان را نپذيرفت. 📕الملهوف : چون مسلم بن عقيل را بر عبيد اللّه وارد كردند ، بر او سلام نكرد . نگهبان به وى گفت: بر امير ، سلام كن. مسلم به او گفت: او براى من ، امير نيست. ابن زياد گفت: مانعى ندارد . سلام كنى يا نكنى ، كشته خواهى شد😒 مسلم به وى گفت: اگر مرا بكشى ، به راستى كه بدتر از تو ، بهتر از مرا كشته است و تو هيچ گاه بد كشتن و زشت مُثله كردن و بدسرشتى و پيروزىِ دنائت آميز را رها نخواهى ساخت و كسى به اين كارها ، سزاوارتر از تو نيست. ابن زياد به وى گفت: اى نافرمان و اى تفرقه افكن ! بر امام خويش ، خروج كردى و اتّحاد مسلمانان را بر هم زدى و بذر فتنه در ميان آنها پاشيدى! مسلم گفت: بذر فتنه را تو و پدرت زياد پسر عُبَيد كاشتيد . من اميدوارم كه خداوند ، شهادت را به دست بدترينِ بندگانش ، روزى ام گرداند. ابن زياد گفت: نَفْست ، آرزوى چيزى داشت كه خداوند ، آن را از تو دريغ كرد و تو را شايسته آن ندانست و آن را به اهلش سپرد! مسلم گفت: اهل آن كيست ؟ ابن زياد گفت: اهل آن ، يزيد بن معاويه است. مسلم گفت: ستايش ، خدا را! ما به حَكميت خداوند در ميان ما و شما ، راضى هستيم. ابن زياد گفت: گمان مى كنى كه در حكومت ، سهمى دارید؟🤔 مسلم گفت: به خدا سوگند، گمان كه نه؛ بلكه يقين دارم ابن زياد گفت: اى مسلم ! به من بگو كه چرا به اين شهر آمدى، با اين كه كارهايشان سازگار بود ؛ ولى تو آن را بر هم زدى و وحدت آنان را در هم شكستى؟ مسلم گفت: براى تفرقه و بر هم زدن نظم نيامدم ؛ بلكه شما زشتى ها را آشكار و خوبى ها را دفن كرديد ، بدون رضايت مردم ، بر آنان حكومت كرديد ، آنان را به غيرِ آنچه خدا دستور داده بود ، وا داشتيد و مانند كسرا و قيصر با آنان رفتار كرديد . ما آمديم تا در ميان آنان ، #امر_به_معروف و #نهى_از_منكر_كنيم ، به حكمِ كتاب و سنّت فرا بخوانيم و ما ، شايسته اين امور هستيم ، چنان كه پيامبر خدا دستور داد. ابن زياد شروع به دشنام دادن به مسلم و حضرت على و حضرات حسن و حسين كرد. مسلم به وى گفت: تو و پدرت ، شايسته اين دشنام ها هستيد. هر چه مى خواهى ، بكن ، اى دشمن خدا! 😡😡😡 📕الإرشاد : ابن زياد به وى گفت: خداوند ، مرا بكشد ، اگر تو را به گونه اى نكشم كه [پيش از اين] در اسلام ، كسى آن گونه كشته نشده است! مسلم به وى گفت: تو سزاوارترين كسى هستى كه در اسلام ، بدعت بگذارد و تو هيچ گاه بدترين كشتن و زشت ترين مُثله كردن و بدسرشتى و پيروزىِ دنائت آميز را رها نمى كنى. ابن زياد، شروع به دشنام دادن به مسلم و حسين و على و عقيل كرد و مسلم ، هيچ پاسخ نمى گفت. آن گاه ابن زياد گفت: او را بالاى قصر ببريد و گردنش را بزنيد و آن گاه بدنش را به سرش ملحق سازيد. مسلم بن عقيل گفت: اگر ميان من و تو ، خويشاوندى اى بود ، مرا نمى كشتى ! ابن زياد گفت: كجاست كسى كه ابن عقيل بر سرش ضربت زد؟ بكیر بن حُمرانِ احمرى را آوردند. ابن زياد به وى گفت: بالا ى قصر برو . بايد تو گردنش را بزنى. او مسلم را بالاى قصر بُرد ، در حالى كه مسلم تكبير مى گفت، #استغفار مى كرد و بر پيامبر ص درود مى فرستاد و مى گفت: خداوندا ! ميان ما و قومى كه ما را فريفتند و تكذيب كردند و خوار ساختند، داورى فرما. مسلم را به بالاى محلّى كه امروزه جايگاه كفشدارها ناميده مى شود ، بردند و گردنش را زدند و بدنش را به دنبال سرش پايين انداختند . 📕أنساب الأشراف : مسلم بن عقيل را نزد ابن زياد آوردند . ابن اشعث به وى امان داده بود ؛ ولى [عبيد اللّه ]امانش را نپذيرفت . وقتى مسلم در برابر ابن زياد ايستاد ، به همنشين هاى عبيد اللّه نگاه كرد . آن گاه به عمر بن سعد بن ابى وقّاص گفت: ميان من و تو ، خويشاوندى است و تو آن را مى دانى . برخيز تا به تو وصيّت كنم . عمر بن سعد ، امتناع كرد. ابن زياد به وى گفت: برخيز و نزد عموزاده ات برو. عمر بن سعد برخاست. مسلم گفت: از هنگامى كه به كوفه وارد شده ام ، هفتصد درهم بدهكارم . آن را ادا كن. جنازه ام را از ابن زياد ، تحويل بگير و به خاك بسپار ، و كسى را به سوى حسين بفرست تا او را برگرداند. به راستى كه حسين با شمشيرها و زره ها و جمعى از فرزندان و خاندانش به سمت كوفه مى آيد. كسى را به سويش بفرست تا او را بترساند و بر حذر دارد، تا باز گردد ؛ چرا كه بى وفايى كوفيان را به عيان ديدم. عمر بن سعد ، آنچه را كه مسلم گفته بود ، براى ابن زياد باز گفت . ابن زياد به عمر بن سعد گفت: مال تو ، اختيارش با توست . هر كارى مى خواهى ، بكن . در باره حسين نيز ، اگر او قصد ما را نداشته باشد ، ما هم با او كارى نداريم . و امّا جنازه مسلم ، شفاعت تو را در اين باره نمى پذيريم ؛ زيرا او تلاش كرد كه ما را نابود كند . سپس گفت: پس از كشتن او، با جنازه اش مى خواهيم چه كنيم. #قیام_حضرت_حسین
1 841
20
در جنگ‌جهانی دوم: • دانمارک ظرف ۶ ساعت تسلیم شد • لوگزامبورگ بعد از ۱ روز • هلند ۵ روز • لهستان ۳۵ روز • فرانسه ۴۶ روز • نروژ
در جنگ‌جهانی دوم: • دانمارک ظرف ۶ ساعت تسلیم شد • لوگزامبورگ بعد از ۱ روز • هلند ۵ روز • لهستان ۳۵ روز • فرانسه ۴۶ روز • نروژ ۶۲ روز اما غزه‌ی با ایمان، (بیش از) ۳۰۰ روز است که با ابرقدرت‌ها می‌جنگد... ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾‏ (مجادله/ ۲۱) «خداوند چنین مقدر کرده است كه همانا من و پيامبرانم بر كافران و منافقان چيره خواهيم شد. بی‌گمان خداوند نیرومند چیره است». ✍ #ادهم_شرقاوی
1 874