4 351
订阅者
-224 小时
-157 天
-4630 天
帖子存档
4 351
مدتهاست به این فکر میکنم که چقدر همه چیز عوض شده است .شبیه قبل نیست منظورم از قبل چندصدسال پیش نیست من از همین کمتر از ده سال قبل حرف میزنم .حتی سالهای کمی دورتر که بچه بودیم و والدین مان جوان تر
به جرات میتوانم بگویم ایران یکی از غنی ترین فرهنگهای عامیانه را دارا بود .در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی حکمت هایی برای بیان بین مردم رایج بود و اصولی که گاهی دست و پا گیر می نمود اما امروز بنظر بسیار به جا بود .
یادم ست رایج بود که اگر همسایه ای غذای گران قیمت بو داری مثل کباب درست میکرد حتما مقداری برای همسایه اش می فرستاد .
وقتی کسی مهمانی بزرگی داشت اولین غذا برای همسایه ها فرستاده میشد .اگر زنی باردار در فامیل یا همسایگی کسی زندگی میکرد مورد توجه خاص بود و حتی غریبه ها سعی در کمک به رفع ویارانه هایش داشتند .
اگر کودکی در کوچه گم میشد مردم بی اعتنا رد نمیشدند و تا خانه و خانواده اش را پیدا نمیکردند کودک را رها نمیکردند.
کاسبی رسم و رسمی داشت .وقتی زنی با بضاعت کم به دکانی وارد میشد کاسب در حد توانش به او کمک میکرد و هیچ گاه با چشمانش پشت دخل را به نشانه ی نوع دیگری از پرداخت نشانش نمی داد !!
حساب دفتری امری رایج بود هم فروشنده صبور بود و هم مشتری خوش قول
رسم جمع کردن جهیزیه برای نوعروسان بی بضاعت امری رایج بین مردم بود .
جشنی به نام عاطفه ها وجود داشت وقتی مردم برای خرید لوازم التحریر فرزندشان می رفتند حتما چند کیف و دفتر برای هدیه در جشن عاطفه ها در نظر می گرفتند .
آن هایی که بضاعت کمتری داشتند در عوض فرزندان چشم سیری پرورش می دادند.وقتی بچه ها به مهمانی می رفتند به راحتی در خانه ها چرخ نمی زدند و بی پروا به وسایل صاحبخانه آسیب نمی رساندند.
مادرم همیشه برایم دو لقمه میگذاشت تا در مدرسه یکی به هم کلاسی ام بدهم و این بین مادران زیادی رایج بود .
کارگر و مسافر و مهاجر حرمت داشت .
و صاحبخانه محترم بود.
فکر میکنم میتوانم تا صبح از رفتارهای به ظاهر عادی انسانی آن روزها که امروز نایاب شدند بنویسم اما ...
اما با یادآوری هر کدامشان حس میکنم استخوان میسوزد.
این روزها وقتی به گذشته فکر میکنم حس میکنم از آنچه روزی زیباترین اخلاق انسانی بود بسیار دور شده ایم .
میدانم که دلایل بسیار ست میتوان تا فردا از آنها بگویماما،مجالی برای گفتنش نیست .
فقط اینکه آرزو دارم روزی دوباره هر آنچه از اخلاق گم شد دوباره پیدا شود .
گرچه امروز همه چیز مدرن تر است اما اصالت گذشته حرفی دیگر بود .
حرفی به غنای طلا
#عادله_زمانی
@adelehz
4 351
سیارهی ما دیگر نیازی به آدمهای موفق ندارد،
این سیاره به شدت نیازمند افراد «صلح جو، درمانگر، ناجی، قصه گو و عاشق» است.
#دالایی_لاما
@adelehz
4 351
باید دانست که عشق به معشوق شما را دلگرم میکند اما وفاداری و احترامش نسب بشما،شما را تا ابد شیفته ی او باقی
نگاه می دارد .
4 351
Repost from "زنی کهگم کردم "
بعد سالها نوشتن گاه و بیگاه من،اگه میخوایید چیزی بهم بگید اونم بصورت ناشناس خیلی مایلم ازتون بشنوم
توی لینک زیر میتونید بهم پیام ناشناس بدین
عادله
https://t.me/HarfChatBot?start=b724f3df0a68
4 351
دوستان گرانقدر
یه مورد توی اتاق سفید گذاشتم لطفا نظرات تون و در صورت تمایل ارائه بدین
4 351
به قول عباس معروفی:
عشق اگر عشق باشد
ریشهاش مثل درخت گردو
چنان در جان زمین پنجه میگشاید
که فرصت به گیاه دیگر نمیدهد.
عباس معروفی
@adelehz
4 351
اینترنت و خطهای تماس از دیروز عصر در سراسر افغانستان قطع شده است و این کشور در خاموشی و سکوتی سراسری فرو رفته است .
هزاران دختری که بعد از تصمیم حاکمیت فعلی کابل از رفتن به دانشگاه و سالهای آخر دبیرستان باز ماندند حالا حتی از کلاسها ی درسی آنلاین باز ماندند .
کاش در گوشه ای از جهان کسی از من بپرسد سخت ترین کار جهان چیست تا هزار بار بگویم .
زن بودن در خاورمیانه ...
@adelehz
4 351
Repost from کتابخانه ی سفید
سلام و احترام ؛
من ۴۴سن دارم
تو سن هجده سالگی ازدواج کردم به خواسته ی خودم
از اول مشخص شد که شوهرم آدم عصبی و اهل کتک و رفتارهای غیر منطقی که اسمش رو تعصب و غیرت و این چیزا گذاشتن
تو این چندین سال تهمت ،تهدید، کتک و هزاران عذاب دیگه ای بهم داد اصلا فکر جدا شدن رو نمیکردم با اینکه خانوادم خیلی اصرار داشتن ازش جدا بشم ولی من نمیتونستم بچه هام رو بزارم و جدا بشم چون میدونستم از بچه ها درست مواظبت نمیکنه
شوهر من آدمیه که کوچکترین کار رو برا خودنمایی انجام میده حتی دوست داشتن بچه ها رو شاید باورتون نشه ولی بارها شده که دیدم هیچ احساسی در مقابل بچه ها نداشته...
آدم خیلی صبور و متاسفانه کم توقعی هستم سه فرزند دارم که سعی کردم هم پدر براشون باشم و هم مادر خدا رو شکر بچه هام خیلی با درک و شعور و البته تا اینجا موفق هستند
مشکلم اینه که این آقا روز ب روز داره بدتر میشه ناسازگاری و تهمتها و عذابهایی که بهم میده روحی عذاب میده و مالی هم بدتر
قصد دارم ازش جدا بشم ولی منتظرم تا دو فرزند بزرگترم مستقل بشن و فرزند کوچیکمم پونزده سالش بشه ک بدون مشکل ببرمش با خودم
حالا از نظر قانونی میخوام بدونم با این شرایط که دارم چطور میتونم براحتی ازش جدا بشم چه مدارکی لازم هست که قانون حق بهم بده چون با این شناخت ک ازش دارم بلاتکلیف نگهم میداره و اقدامهای من هم بی نتیجه میمونه
چون استقلال مالی از خودم ندارم و نیاز به حقوق پدر مرحومم دارم
یه آدمی هستم که بخاطر شرایطی که برام بوجود آورده هنوز نشده یه بار تنهایی بیرون برا مثلا خرید برم یه زندانی که زندانبانش بیست و چهار ساعت بالاسرش هست بخاطر همین نمیتونم از وکیل و یا مشاور مشورت بگیرم
مرسی از همه ی شما عزیزان
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
