4 435
订阅者
-324 小时
-77 天
-4730 天
帖子存档
4 435
لبانت قندِمصری،گونہ هایت سیب لبنان را
روایت مے ڪند چشمانت آهوے خراسان را
من از هر جاے دنیا، هر ڪہ هستم، عاشقت هستم
بہ مِهرت بستہ ام دل را، بہ دستت دادہ ام جان را
چنانت دوست مے دارم،ڪہ با شوقِ تو مے خواهم
بسازم وقف چشمت،تاڪ هاے مستِ پَروان را
بگويي سرمہ دانت مي ڪنم بازار ڪابل را
بخواهي فرش راهت مي ڪنم لعل بدخشان را
تو را من مي پرستم بعد از اين تا هر زمان باشم
نمي سازم دگر در باميان بوداے ويران را
تو ياقوت يمن ، مشڪ ختن ، ماہ بخارايی
بہ زلفت بستہ اے هر گوشہ ، دل هاے پريشان را
ڪنار پنجرہ آواز مے خوانے و افشاندہ است
صدايت رنگ و بوے هر چہ گل، هر چہ گلستان را
ڪنار پنجرہ، گيسو بہ گيسوے ِ شب و باران
حواست نيست عاشق ڪردہ اے حتےدرختان را
4 435
نزار قبانی یه نصیحت پدرانه ی فوقالعاده میکنه و میگه:
«تا زمانی که از عمق دوست داشتن
طرف مقابلت مطمئن نشدی
عمیقانه دوست نداشته باش
چرا که عمق عشق امروز
همان عمق زخم فردای توست...»
@adelehz
4 435
و من به همه ی دخترانی فکر میکنم که ورودشان به دنیای زنانگی توام با تنش،آزار و حس ناکافی بودن بود .
که چطور توانستند از این دنیای زیبا بهره ببرند یا تا آخر زندگی آموختند که بخاطر زن بودن بیچاره و مفلوکند.
واقعیت این است که دختران زیادی در اوج معصومیت و مظلومیت ورود آرامی به دنیای زنانه نداشتند و کسی نبود که به آنها یادآور شود زیبا،کافی و خارق العاده هستند .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 435
+1
ما بزرگ شده های این سفره ها هستیم،بحث کم و زیاد نیست .
تجمل و سادگی را هم کنار بگذار
ما بچه های ،سفره های نان حلالیم
نان زحمتکشی پدران مان ،نانی که بدعایی و حق دیگری دنبالش نبود .
ما بزرگ شده های سفره های برکتیم
#عادله_زمانی
@adelehz
4 435
حتی اگر عاقلانه نباشد مجبورم تورا دوست داشته باشم .من خودم را در دوست داشتنت پیدا میکنم ،نباید دوباره خودم را گم کنم.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 435
چهها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اينها که من با جان خود کردم
طبيبم گفت درمانى ندارد درد مهجورى
غلط مىگفت خود را کشتم و درمان خود کردم ...
#وحشی_بافقی
@adelehz
4 435
یه دوست دکتر داشتیم چندسال پیش میگفت من هر موقع میرم بیرون ادای آدمهای کر رو در میارم تا بقیه باهام حرف نزنن یا حتی از مکالمه پرهیز کنند .
حالا من میفهمم چرا !!!
4 435
طی همین دوسه روز
یه دکتر توی یاسوج با چاقو کشته شده و قاتل از چاقو خونی استوری گذاشته
یه خانم خبرنگار با دمبل توسط شوهر وکیلش به قتل رسیده
یه وکیل توی ولنجک زن و پسر هفت سالشو با تیر کشته و خودش خودکشی کرده
سه چهار مورد هم خودکشی طی این چند روز ویرال شده
خشونت توی جامعه وجود نداره عملا خشونت داره از جامعه چیکه میکنه !
خواهشا در بیرون از خونه خصوصا، از هرگونه بحث با آدمهایی که نمیشناسیدشون بپرهیزید بماند که فعلا آدمها متاسفانه توی خونه هم در امان نیستن و آمار خشونت خونگی بسیار بالاست .
اما خودداری از درگیر شدن با آدمهای غریبه که نمیدونید میتونن تا چه حدی وحشی باشن خیلی مهمه .
4 435
آن سالها که دانشجوی کارشناسی بودم از دانشکده ی روانشناسی به جاده ی اصلی که میتوانست شما را به باقی نقاط دانشگاه متصل کند یک خیابان کم عرض و طولانی معروف کشیده شده بود .
دو طرف خیابان کم عرض پر از درختان کاج بلند چند ده ساله بود .و دو طرف خیابان فضاهای سر سبزی بود .انقدر سرسبز و وحشی که گاهی درونش به غیر از گربه های کوچولوی اطراف تریا روباه دیده میشد .
یک بار که سر کلاس بودم و استاد پیرمان با آن تن یکنواخت صدایش در حال حرف زدن بود .من که تقریبا همیشه سرو گوشم میجنبید رو به پنجره کرده بودم تا ببینم انبیرون ها آن طرف علفزار زیر پنجره کنار جنگل کاج ها و آن خیابان کم عرض خلوت چه میگذرد .
روباهی که از میان علفزار جست زنان بالا و پایین می پرید آنقدر ذوق زده ام کرد که ناخودآگاه جیغ کوتاهی از گلویم بیرون پرید .
استاد نگاه شماتت باری از بالای عینکش به من انداخت اما حتی همان نگاه هم نتوانست ذوق مرا از دیدن روباه کور کند ...
تمام ساعاتی که کلاس داشتم به ذوق دیدن روباه کوچک دانشکده روانشناسی به شیطنت گذشت گرچه او را دوباره ندیدم ...
آن خیابان خلوت در بهار حال و هوای دیگری داشت .باران با شدت به تن کاج های پیر میخورد و باد عطر خوبش را سخاوتمندانه میان فضای دانشکده می پیچاند.
در دلم نام آن خیابان را خیابان عشق گذاشته بودم .وجه تسمیه اش را نمی دانستم بیشتر شبیه یک حس بود تا علت .
بارها در خیابان عشق در باران گیر افتاده بودم کوله ام را روی سرم گرفته و دویده بودم ..
خیابان عشق مرا با بارانهای گاه و بیگاهش با خوشحالی و غم هایم با لبخندها و اشکهایم بارها بی ادعا در آغوش گرفته بود .
اه
این روزها چقدر به خیابان عشق نیاز دارم.
به جایی که درآن میان یک باران طولانی بدوم و عطر خوب خاک های باران خورده مشامم را پر کند .
جایی که در آن چشمانم دنبال روباه های کوچک شاد بگردد و از دیدنشان ذوق کند .
چقدر این روزها دلم یک خیابان عمیق ِ عشق می خواهد...
تا دوباره تبدیل به آن دختر شاد دانشجو شوم که کوله اش از خنده های بی دلیل پر است..
همین
#عادله_زمانی
@adelehz
