ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

前往频道在 Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

显示更多
4 414
订阅者
无数据24 小时
-67 天
-2530 天
帖子存档
چونان صاعقه‌ای بر من فرود آمدی و‌ دو نیمم کردی نیمی که دوستت می‌دارد و نیمی دیگر که رنج می‌برد به خاطرِ نیمه ای که دوستت دارد... غادة السمان @adelehz

روباه دلش برای گل سرخش تنگ شده بود اما یادش آمد که گل سرخ هیچوقت به او اعتماد نداشت ‌. نمی‌توانست گل را قانع کند که او را باو
روباه دلش برای گل سرخش تنگ شده بود اما یادش آمد که گل سرخ هیچوقت به او اعتماد نداشت ‌. نمی‌توانست گل را قانع کند که او را باور کند چون می‌دانست که به کسی بلور داشتن چیزی ست که هرکس ۶ودش باید به آن برسد . پس روباه در جنگل انبوه خودش تنها ماند و دوباره چیزی را برای گل سرخ توضیح نداد . روباه می دانست که اگر گل سرخ نخواهد هیچ چیز را باور نخواهد کرد. #عادله_زمانی

#چی_بخونیم به قلم:خانم طاهره رفعت @adelehz
+1
#چی_بخونیم به قلم:خانم طاهره رفعت @adelehz

sticker.webp0.29 KB

چقدر بعضی وقتها به سکوت نیاز داریم . انگار که بخواهی کلمات به شکلی سنگین در هوا معلق بمانند و هیچ جا نروند . انگار که سکوت یک‌جو گرم و آرام باشد که پیرامون آدم را احاطه کرده باشد ... من به این شکل از سکوت نیاز دارم‌. #عادله_زمانی @adelehz

#چه_بخوانیم جز از کل استیو تولتز من از خوندن رمان جز از کل نوشتە ی استیو تولتز خیلی لذت بردم . طوری که بعد خوندنش ، هر رمان د
#چه_بخوانیم جز از کل استیو تولتز من از خوندن رمان جز از کل نوشتە ی استیو تولتز خیلی لذت بردم . طوری که بعد خوندنش ، هر رمان دیگه ای که میخونم رو با اون مقایسه میکنم و یه جورایی انگار برام معیار سنجش ضعف و قوت داستانی شده ! داستان در مورد زندگی و ارتباط یه پدر و پسره ، با درونمایه ی فلسفی و روایات و اتفاقات مجذوب کننده ... پیچیدگیهای هر دو شخصیت ( خصوصا پدر) بشدت جذاب و تامل برانگیزه ... کلا در کتابهای استیو تولتز ، شخصیت پردازی بی نهایت قویه ... کتاب ریگ روان و هر چه باداباد از همین نویسنده رو هم بشدت پیشنهاد میکنم. @adelehz

محبوبِ گمشده ام ! آیا شما با چنگیز مغول نسبتی دارید؟ که اینگونه بی دعوت آمدید، ویرانمان کردید و سپس رفتید ؟ #عادله_زمانی
محبوبِ گمشده ام ! آیا شما با چنگیز مغول نسبتی دارید؟ که اینگونه بی دعوت آمدید، ویرانمان کردید و سپس رفتید ؟ #عادله_زمانی

ما می‌توانستیم خودمان باشیم . نه شبها دیر بخوابیم و نه روزها غصه ها بالای سرمان چون کلافی در هم تنیده معلق ایستاده باشد . می‌
ما می‌توانستیم خودمان باشیم . نه شبها دیر بخوابیم و نه روزها غصه ها بالای سرمان چون کلافی در هم تنیده معلق ایستاده باشد . می‌توانستیم نفهمیم عشق چیست و نیمه شبها از خواب نپریم. می‌توانستیم خودمان باشیم و هی از خودمان نپرسیم مگر من چه کردم و کجای کارم اشتباه بوده است .. اگر می‌گذاشتند. اما افسوس که نگذاشتند .. بی دعوت آمدند و برهم ریختند و رفتند ... #عادله_زمانی

كجايي ای زِ جان خوشتر ؟ شبت خوش باد، من رفتم.. عراقی شب بخیر رفقای جانم❤️🌈 @adelehz

‌هرگزت شیرین نمی بردم گمان ای شهدِ عشق تلخ می دانستمت امّا , نه این مقدار تلخ ! طالب آملی ‌ @adelehz

یک‌بوسه در رویا و هیچ بوسه ای در واقعیت زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن
یک‌بوسه در رویا و هیچ بوسه ای در واقعیت زیر نور آخرین چراغ برق خیابان همدیگر را نبوسیدن در باران آرام بهاری یکدیگر را نبوسیدن پشت درخت کاج باران خورده هم را نبوسیدن من هزاران بار تورا نبوسیدم. و راستش عشق بدون بوسه حتی اگر بوسه ای کوچک از روی ترس باشد به چه می ارزد ؟ #عادله_زمانی

رفقا،معرفی کتاب بذاریم که این روزا با مطالعه یکم ذهنمون اروم بشه؟ anonymous poll آره 💙 ▫️ 0% نه 🖤 ▫️ 0% 👥 Nobody voted so far.

رفقای جان دوستتون دارم بوس به روی ماه خداوند شب بخیر ❤️

چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت ؟

تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدال
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت. یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند. مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند.. سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد. سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند.. شاید روزی دربهشت سمیر و عبدالله بهم پیوستند.. ولی چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟ @adelehz

ولی من هنوز بعضی صبحها از خواب بیدار میشم و با خودم میگم به دایی احمد زنگ بزنم و تو کسری از ثانیه یادم میاد دایی احمد گوشی شو خاموش کرده 🥲 دلم برات تنگ شده رفیق چرا به خوابم‌ نمیایی ...

بچه که بودم مادرم همیشه برای توصیف بهشت برای من از عبارت باغی سر سبز و زیبا استفاده می کرد . باغی که هرنوع میوه در آن یافت می شود و آنقدر بزرگ‌و بی انتهاست که هرگز به پایانش نمی رسی . بزرگتر که شدم از خودم سوال کردم اگر بهشت صرفا یک باغ باشد که در همین دنیا هم می‌توان به آن رسید . اما بهشت فقط یک باغ نبود هر اندازه که بزرگتر شدم و در آتش‌های بی رحم زمانه پروبالم سوخت یاد گرفتم بهشت آسودگی ست . بهشت رهایی از غم ست . بهشت لحظه یرمعجزه آسای بی دردی ست . لحظه ای که تو هیچ بهانه ای برای غم نداری ،شادی و بی نیاز عزیزانت را داری و هیچ غصه ای تکرار می کنم هیچ غصه ای یا حداقل موردی برای غصه خوردن نداری . مطلق خوشبخت و بی دردی مطلق آسوده ای آنگاه ست که هرجا می‌تواند قرار گاه تو باشد و یا بگذار ساده تر بگویم بهشت کوچک تو باشد . و این را هم خوب می دانم که بهشت در این دنیا به دست نمی آید چون اینجا در همان لحظه ای که چیزی بیشتر داری چیزی هم کمتر داری .. پس امید دارم این بهشتی که میوه اش بی خیالی و آسودگی ست حداقل در جهان های دیگر نصیب دل همه ی ما دل شکستگان خسته بشود اگر لایقش باشیم . همین‌ #عادله_زمانی