4 468
订阅者
+224 小时
+117 天
+8130 天
帖子存档
4 468
در نقطه ای که خیال میکنی همه چیز به آخر رسیده و جهان در تاریکی غرق شده ست.ناگهان خورشید طلوع میکند .
در نقطه ای که تصور میکنی سردترین لحظه ی زندگی توست،خانه ات شروع میکند به گرم شدن ..
در آن آخرین گام امید که هرچه داشتی از سرمایه ی امید و انتظار به باد رفته ست ناگهان یک امید نو سر راهت می نشیند ..
میدانی نفس کلامم چیست ؟
نفس کلامم این ست که رفیق
حتی تا آخرین لحظه ی سیاهی و سرما از نور و گرما نا امید نشو
چون تو نمیدانی طلوع کی رخ خواهد داد!
#عادله_زمانی
❤️
@adelehz
4 468
Repost from "زنی کهگم کردم "
کتابها،این قدرت را دارند که شما را به سرزمین های دیگر به زندگی های دیگر ببرند .
از آنجایی که نشسته ای فقط با خواندن چند خط و چند ورق برهم زدن میتوانی پرت شوی وسط یک دوره ی زمانی و مکانی که شاید دیگر وجود نداشته باشد .
این اگر معجزه نیست چیست ؟
معجزه ی قلم ،معجزه ی نوشتن
معجزه ی کتاب ..
بوی خوب کاغذ نو
و خطوطی که قرارست مرا تبدیل به آدمی دیگر کند.چیزهایی ست که همیشه خواهانشان باقی خواهم ماند.
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
من از عشق برگشته بودم ،هنوز داغ بودم .درد را نمیفهمیدم
سالها گذشت ،تنم یخ کرد تا فهمیدم چه زخمهایی بر روحم نشسته است .تو کجایی رفیق هنوز گرمی یا زخمها کم کم رو شده است؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 468
پناه میبرم از هیولای اندوه، به دلخوشیهای کوچکِ در دسترس.
پناه میبرم به یک فنجان نوشیدنیِ داغ، یک کارِ کوچکِ عقبافتادهی قابل انجام، یک دلگرمیِ عزیز.
پناه میبرم به همبازی یک کودک شدن، به کودکانه جیغ زدن، دیوانه بودن، خندیدن.
پناه میبرم به دوست داشتنِ آدمهای دوست داشتنی، پناه میبرم به خواستنِ چیزهای کوچک خواستنی. پناه میبرم به دوست، رفیق، کتاب، فیلم...
پناه میبرم به موسیقی، خیابان، شب،
پناه میبرم به آغوش یار،
آخرین سنگر، در هجوم سپاه اندوه، وقتی که هیچ دفاعی به جز پناه گرفتن نیست.
نویسنده ؟
@adelehz
4 468
اون دوست نوزده ساله ای که میخواست نویسنده بشه،تلگرام نسخه اصلی نصب کنید تا پیامها براتون بیاد ❤️
4 468
از نقطه ای به بعد دیگر نگران کسی نمیشوی، به جز چند نفر نبودن هیچکس برایت مهم نیست .
غصه ی اینکه چرا کسی دوستم نداشت را نمیخوری
با آنکه دلت حرفهای قشنگ میخواهد با حرفهای هر رهگذری ذوق نمیکنی .
کسی را به آسانی باور نمیکنی
کسی را به سختی دوست نمی داری
هر از دست دادنی تو را ویران نمی کند
با هرکس حرف نمیزنی
و اینگونه کم کم خدا به تو کمک میکند که به آرامشی درونی برسی .
این همان نقطه ی شگفت انگیز زندگی ست ،رسیدن به ایننقطه را برای همه ی شما آرزو میکنم.
#عادله_زمانی
@adelehx
4 468
در پسِ آن خداحافظیِ معمولی،
جداییِ ابدی نهفته بود.
📕 #در_ستایش_تاریکی
✍🏻 #خورخه_لوییس_بورخس
@adelehz
4 468
کاملا الکی و بی دلیل
نشسته بودم یاد عروسایی که بچه بودیم می رفتیم ورداشتم اینو گذاشتم تو کانال🤭
4 468
جدیدا نسبت به نور زیاد و صدای بلند حساس شدم و زود کلافه میشم بشدت دنبال نور ملایم و صدای آرام و آرامشم.
فکر میکنم دارم وارد مرحله ی جدیدی از زندگی میشم :))))
4 468
پمپ بنزین بودم، یه پرشیا با مادر و خانومش، گفت مادرمو اوردیم بیمارستان، پول بنزین نداریم، رومم نمیشه از اشنا بگیرم، دیدم خانوم مسن و جوون همراهشه، گفتم بزن حساب کنم، گفت جایگاه کارت نداره، گفتم منم کارت ندارم بدم بزنی، گفت پولشم بزنی میرم جایگاه بعدی، یه نگاه انداختم دیدم خانواده باهاشه، ملت انقدم حرومزاده نشدن با خانواده بیان تیغ بزنن، گفتم یه باک ازاد ۱۸۰ گفت ۲۰۰ بزن کم نیاد، برات جابجا میکنم و فلان، گوشی دستم بود براش زدم
میگفت بچه ایلامم و فلان، وقتی رد شد دیدم پلاکش تهرانه!😂
انقد خسته بودم اخر شبی که برام مهم نبود، فقط از این حجم از بد ذاتی حالم بهم خورد
بنزین زدمو جلو تر رفتم وایسادم تو محوطه جایگاه، کارت هارو جابجا کنم، اشغالای ماشینو بریزم تو سطل اشغال، یه ۲۰۶ اومد، با دوتا خانوم گفت داداش یه کمک میکنی برای پول بنزین؟ گفتم داداش همین الان یه پرشیا میگفت از ایلام اومدم، ۲۰۰ گوشمو برید، پلاکش تهران بود، شما بچه کجایی؟ خندید رفت
این خنده بده
این خنده به خوب بودنه
میفهمید چی میگم؟
Hamidreza.
@adelehz
4 468
مادرم صبحهای جمعه ،این جعبه ی جادویی چند طبقه ی آرایشش را از بالاترین نقطه ی کمدش بیرون میکشید و جلوی آینه رژلب سرخ مکه ای به لبان قیطانی اش و سایه ی سبز رنگ چمنی پشت چشمان زیبایش می کشید .با سرمه چشمانش را سیاه میکرد و خدا می داند که چقدر زیبا میشد .
مادرم وقتی من ۵ساله را که باذوق وصف نشدنی به چهره ی زیبا و جعبه ی جادویی آرایشش زل میزدم بغل میکرد بوی خوب کرم پودرش را با ولع نفس میکشیدم.
مادرم ،مادرهای ما با آن لوازم آرایش ساده شان ،قشنگ ترین شعر خدا میان دشواری های زندگی آن سالها بودند .
مادرهای قشنگ مان،زنانی که تنها با رژلبی سرخ قادر بودند مرد خسته ای را به خانه بکشانند و آرامشی را نصیب آن خانه گردانند.
من نمیدانم چه جادویی در دستان این زنان جاری بود،نسلی از زنان بی مانندی که هرگز دوباره تکرار نشدند.زنانی که حتی دختران شان به اندازه ی آنها نتوانستند اینقدر جادویی بمانند زنانی ساده،زیبا،پاک و لایق تحسینی ابدی
#عادله_زمانی
@adelehz
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
