ch
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

前往频道在 Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

显示更多
2 086
订阅者
无数据24 小时
+37
-430
帖子存档
sticker.webp0.56 KB

sticker.webp0.49 KB

آهنگ شب چله.تقدیم به اعضای محترم کانال زیبای بوانلو. ارسال کننده: مختار شجاعی 👌👌👌🌹🌹🌹 @buvanloo🌸🌺🌷💐

🌺شب_چله🌺 ✍: پروفسور فریدون جنیدی یلدا ایرانی نیست! بگویید شب چله! «مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان می‌پرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.» سنایی می‌گوید: به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا. «یلدا» لغت سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق می‌کرده، از این رو بدین نام نامیده‌اند. باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسی قرار دادند. در ایران باستان، برای دی ماه چهار جشن وجود داشت که شامل روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم این ماه بود. اما امروزه، ایرانیان تنها نخستین روز دی ماه، یعنی درازترین شب اول زمستان که (شب یلدا، آخرین شب پاییز، پایان قوس، آغاز جدی) است، را جشن می‌گیرند. در اصطلاح قدیم، شب اول زمستان را شب چله می‌گویند. مردم، زمستان را در حقیقت دوماه یا دو بخش می‌دانند که 40 روز اول را چله بزرگ و 40 روز آخر را که مصادف با جشن سده است، چله کوچک می‌نامند. زایش خورشید و آغاز دی را، آیین‌ها و فرهنگهای بسیاری از سرزمین کهن، آغاز سال قرار داده‌اند و به شگون روزی که خورشید از چنگ شبهای اهریمنی نجات می‌یافت، روزی مقدس برای مهرپرستان بود. چله نام فارسی این جشن است و یلدا یک نام سریانی است و پیش تر هیچ ‌وقت کلمه یلدا به کار نمی رفت و این نام در همین بیست، سی سال اخیر باب شده است. یک جشنی که منحصر به ایران است و در هیچ جای دنیا نظیر ندارد، شایسته نیست ایرانیان به نام غیر ایرانی از آن یاد کنند. @buvanloo💐💐💐

سلام. این یک ویدئوی چهار بُعدیست، کافیست که بعد از شروع یک چشم خود را ببندید و با یک چشم نگاه کنید تا خودتان را در باغ سیب ببینید و اونقدر واقعی حس کنید که به میوه درختان هم دست بزنید شب یلدا نزدیکه اگه سیب نداریم باغ سیب داریم...! @buvanloo🍏

📝 هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند به زبان آورید به کسانی فکر کنید که قادر به تکلم نیستند. قبل از اینکه بخواهید از مزه ی غذای تان شکایت کنید،به کسی فکر کنید که اصلا چیزی برای خوردن ندارد. امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکایت کنید،به کسی فکر کنید که خیلی زود هنگام، از دنیا رفته قبل از آنکه از فرزندان تان شکایت کنی،به کسی فکر کنید که آرزوی بچه دار شدن دارد پیش از نالیدن از مسافتی که مجبورید رانندگی کنید،به کسی فکر کنید که مجبور است همان مسیر را پیاده طی کند. و پیش از آنکه از شغل تان خسته شوید و از آن شکایت کنید به افراد بیکار و ناتوان و کسانی که در آرزوی داشتن شغل شما هستند فکر کنید. زندگی،یک نعمت است با غر زدن و نالیدن به کام خودتان و اطرافیان تلخش نکنید دکتر الهی قمشه‌‌ای 🆔 @buvanloo

میلاد شاکری قوشمه پیرعلی شاکری

🌺بخوانید به افتخار پدران🌺 ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ! ﺑﺎﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ! ﺑﺎﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ! ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ! ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ! ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻩ ! ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ! ﺑﺎﺑﺎ !... ﺑﺎﺑﺎ !... ﺑﺎﺑﺎ !... ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺘﻢ : ﺑﺎﺑﺎ ! ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ... ﺑﺎﺑﺎ ! ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ داشته باشم ﺑﻬﺶ ﻧﻖ ﺯﺩﻡ ! ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪﻡ : ﺑﺎﺑﺎ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟؟؟ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩیم ﺍﺯمون ﻣﯿﭙــﺮﺳﯿﺪﻥ : ﺑــﺎﺑــﺎﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣـﺎﻣــﺎﻧﺘﻮ؟ ! میگفتیم : ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻮ !! ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﻧﻪ ! ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ !!! ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟؟؟ ما ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ میگفتیم : ﻣﺎﻣﺎﻧــﻮ !!! ﺑﯿــﭽﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ! ﻟﺒــﺨﻨﺪ تلخی ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ... ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﺟﻠــﻮﯼ ﻫﻤﻪ !!! ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﻔﻬــﻤﯿﻢ ﭘــﺪﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ ﺗــﺎ ﺯﻥ ﻭ بچش ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻦ ... ﮔﺎﻫﯽ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺑﺎﺵ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺒﺎﺷﻢ. ﭘﺴﺮﯼ ﭘﺪﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ شام ﺑﻪﺭﺳﺘﻮﺭﺍنی ﺑﺮﺩ ... ﭘﺪﺭ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺿﻌﯿﻒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﺮ رﻭﯼﻟﺒﺎﺳﺶ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ.. ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺍﺭﻥ ﺑﺎ ديده ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻣﺮﺩﭘﯿﺮ ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ، ﻭ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ و درعوض غذا را به دهان پدر میگذاشت ... ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ پدر ﻏﺬﺍﯾﺸﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ، ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﭘﺪﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺑﺮﺩ، ﻟﺒﺎﺳﺶ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﻪ ﺯﺩ ﻭ ﻋﯿﻨﮏﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ تميز و ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ... ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﺴﻮﯼ ﻫﺮ ﺩﻭ آنان ﻣﯿﻨﮕﺮﯾﺴﺘﻨﺪ!! ﭘﺴﺮ ﭘﻮﻝ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻭ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺭﺍﻫﯽ ﺩﺭب ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺷﺪ. ﺩﺭ این هنگام ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺣﺎﺿﺮﯾﻦ بلند شد و ﺻﺪﺍ ﮐﺮﺩ: ﭘﺴﺮ... ﺁﯾﺎ ﻓﮑﺮ نمیکنی ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ باقی ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ؟! ﭘﺴﺮ ﭘﺎﺳﺦ داﺩ؛ خیر ﺟﻨﺎﺏ...فكر نميكنم ﭼﯿﺰﯼ باقی گذاشته باشم! ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﭘﯿﺮ ﮔﻔﺖ : خیر ﭘﺴﺮم. اشتباه میکنی. ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﯼ! پسر با تعجب پرسید: چه چیز را؟! آن مرد پیر گفت: تو ﺩﺭﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﭘﺴﺮﺍﻥ... ﻭ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭘﺪﺭﺍﻥ باقی گذاشته ای... و ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻣﻄﻠﻖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ..!! کاش سوره ای به نام "پدر" بود که این گونه آغاز میشد: قسم بر پینه ی دستانت، که بوی نان میدهد و قسم بر چشمان همیشه نگرانت... قسم بر بغض فرو خورده ات که شانه ی کوه را لرزاند و قسم بر غربتت، وقتی هیچ بهشتی زیر پایت نیست ...😔 ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﺮﭼﯽ ﺳﺎﻻﺭﻩ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻨﺎمه ﭘـــــــﺪﺭ زنده باد همه ی پدران در قید حیات و شاد باد روح تمامی پدران عزیز سفر کرده.. به افتخار همه پدران🌺🌺 تشکر از متن زیبای ارسالی جناب محمدنژاد که مقیم تهرانند 👌👌👌 @buvanloo

آهنگ مادر تقدیم به همه ❤❤ مادران عزیز ❤❤ ارسالی : وحید نادری ( نوه مرحوم حاجی ذوالفقار نادری ) @buvanloo

🔹کلیپی کرمانجی از آخرین لحظات زندگی یکی از سرداران کرمانج از فیلم کرمانجی ره یا سوور (راه سرخ) @buvanloo🐎🐎🐎

Şege û rêz bi hemî heval hogirên çandhez û hêja, dem û gavên we yên sêşemê baş û xweş û hêmin be. درود و ارادت به همه دوست و یار های فرهنگ دوست و ارزشمند، وقت و لحظات تون خوب و خوش و آرام باد. Saljimêr/salnameya îro: تقویم امروز Sêşem👉سه شنبه 18 kanûna pêşî 2718 an ji mehên Kurdî 18 کانون پێشی 2718 از ماه های کوردی 18 ê Disambr ê 2018 an ji mehên zayînî 18 دسامبر 2018 از ماههای میلادی 27 ê Azera 1397 an ji mehên hetavî 27آذر 1397 از ماهای شمسی 10ê Rebî 1440 an ji mehên mangî 10 ربیع 1440 از ماههای قمری Saljimêra îro👉تقویم امروز👆👆 @buvanloo🌸🌸🌸

بازی لنگ همان بازی خودمان که میگفتیم پاره یا پارا دو گروه ۴ یا پنج و...... و حتی تک نفره به این صورت بود از اول مشخص میکردند که با پای چپ یا پای راست بازی کنند بازی به این صورت بود که پاره را از جنس تکه ای پوست گوسفند که پشم داشت، قسمت زیرین آن یک تکه سُرب پهن می چسباندند تا از روی پا سُر نخورد، (یک مقداری وزن داشته باشد،) بازی تک نفره شروع میشد ، یک پا را ستون و پای دیگر را به صورت افقی نگه میداشتند و پاره را روی قسمت داخلی بغل پا میذاشتند شروع میکردند به بغل پایی زدن و شمردن تا پاره به زمین نیفتد،اگر پاره روی زمین میافتاد ، نفر بعدی شروع میکرد، در آخر امتیاز شمارش شده افراد را با هم جمع میکردند و نوبت گروه بعدی میشد قسمت پایانی امتیاز دو گروه را با هم مقایسه میکردند و گروه برنده اعلام میشد. اکثر بچه های دوران ما برای بازی پاره نداشتیم خودمان چند تا دستمال پارچه ای در داخل یک دستمال به صورت بغچه خیلی کوچک درست میکردیم و بازی میکردیم. ✍جواد بهادری پور @buvanloo🌹🌹🌹

مرزداران و نام آوران شمال خراسان 🌺پلنگ کوهستان🌺 (قسمت سوم) ✍چ.ب ...زمان وداع و خداحافظی فرا رسیده است ،باید افراد دستور فرمانده را اطاعت کرده به روستا بازگردند... همدیگر را در آغوش گرفتند و پلنگ کوهستان را با کوه سفید پوشیده از برف تنها گذاشتند... سوز باد سردی که از بلندای شیخ حسن و امام حاضر وزیدن می گرفت شرایط ماندن نیروهای اکرادو ترکمنها را بسیار سخت و غیر قابل تحمل کرده بود...  زمانی که یاران قدرت الله بیگ به پائین دامنه رسیدند تازه نیروهای فرج الله بیگ  وارد روستا می شدند فرج الله خان بیچرانلوئی در حالی که رنگ رخسارش پریده بود گفت : زود بگو از قدرت الله بیگ چه خبر؟ بابا خان جریان مقاومت قدرت الله بیگ و .... را به اطلاع رساند و جواب داد: خان جان ،خدا را شکر هنوز زنده است... فرج الله خان خوشحال شد و در چشم بر هم زدنی با یارانش سینه کوه و راه پوشیده ازبرف را شکافته ، خودرا به بلندای قله رساندند... با دیدن قدرت الله بیگ او را در آغوش گرفت و بر شجاعت و مقاومت و ایستادگی و نبوغ و تیز هوشی او در طراحی نقشه دفاعی که با هفت نفر در برابر دویست نفر  مقاومت و ایستادگی کرده بود درود فرستاد و الحق که او را برازنده ی لقب پلنگ صحرا و کوهستان خو اند... با طولانی شدن درگیری،دشمن که نتوانسته بود از راه و مسیر برفگیر مرز شیخ حسن روزنه نفوذی برای پیشروی بیابد، از پائین و ضلع جنوبی شیخ حسن در شرایطی بسیار سخت خود را به دشت تکمران رساندند،فرج الله خان و قدرت الله بیگ و موسی،بیگ و علی خان  با نیروهای تازه نفسی که منطقه را بخوبی میشناختند چون عقابی تیز بین نظاره گر حرکات دشمن بودند آنان را زیر نظر گرفته، از همه جهت بر دشمن مسلط شده اند... علیخان دستور می دهد به دشمن امان نداده و آنان را تعقیب نموده و همه را به درک واصل کنند، اما از آنجایی که فرج الله خان مرد زرنگ و سیاستمداری بود با قدرت الله بیگ به شور و مشورت نشست، قدرت الله بیگ نیز خطاب به خان گفت: با توجه به اینکه اکراد منطقه در مراوه تپه ساکن هستند و در قشلاق به سر می برند تعقیب و کشتن ترکمن ها را به صلاح ندانست ، از این روی از تعقیب و کشتن آنان صرف نظر کردند تا آنان در منطقه مراوه اکرادو احشامشان را مورد دستبرد و غارت قرار ندهند... در این درگیری از نیروهای ترکمنها در سیولدی یک نفر به دست موسی بیگ،و یک نفر در توکور کشته شدند و  ترکمنها در آن شرایط سخت و زمین پوشیده از برف و هوای سرد تکمران ،اسیر گرفته شده را آزاد ،عقب نشینی کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند، بدین ترتیب  با جانفشانی و دلاوری و مردانگی دلیر مردان و مرزداران همیشه آماده و بیدار منطقه سرحد این قائله نیز ختم به خیر شد و این بار نیز نقشه شوم کشت و کشتار برادران ترکمن و کوردها که سالیان سال در دادو ستد و رفت و آمد بوده و مسالمت آمیز روزگار می گذراندند با کمترین تلفات که حاصل تجربه سالها پختگی و مهارت قدرت الله بیگ بود پایان یافت... @buvanloo

اهنگ برادر از مظفر حمیدی شهریور ۹۷ عروسی امیر مردانی عزیز ارسالی : جناب آقای پیروز نادری @buvanloo

مرزداران و نام آوران شمال خراسان 🌺قدرت الله بیگ معروف به پلنگ کوهستان🌺 (قسمت دوم) ✍چ.ب قدرت الله بیگ فورا برای موسی بیگ پیغام فرستاد تا هر چه سریعتر عقب نشینی کرده،خود را به مرز شیخ حسن برساند تا در آنجا عرصه را بر ترکمنها تنگ کرده  بر آنان مسلط شده، راه نفوذ را در آن برف و سرما بر آنان ببندند! یکی از یاران موسی بیگ که اهل هنامه بود در این درگیری به دست ترکمنها اسیر شد، موسی بیگ فورا عقب نشینی کرد و خود را به مرز رساند و به قدرت الله بیگ ملحق شد، قدرت الله بیگ که در جنگهای پارتیزانی از نوابغ روزگار بود پشت هر سنگ بزرگی اسلحه ای گذاشت ، به  باباخان و دوسه نفر از دوستانش گفت از پشت هر اسلحه ای به طرف دشمن شلیک کردم بلافاصله فشنگ گذاری کنید... ترکمنها غافل از اینکه با مانع ای مواجهه شوند به صدمتری قله رسیده اند نفسها در سینه ها حبس شده، اگر دشمن متوجه تعداد اندک آنها شوند یک نفرشان را زنده نخواهند گذاشت! قدرت الله بیگ با بیست تیری که داشت ودر منطقه مختص خودش بود گردن اسب فرمانده ترکمنها را هدف گرفت،با شلیک اولین تیرصدای قرش مهیبی در کوهستان پیچید، ناگهان اسب با سرنشینش زمین افتاد روی برفها غلتید و خون سرخی که بر روی برفها فواره می زد و زمین را سرخ کرده بود باعث تضعیف روحیه ترکمنها شد،همه سراسیمه از اسبها پیاده شدند و هر کدام خود را به پشت پناهگاهی  رساندند تا از اصابت تیرهای اکراد که سر راهشان کمین کرده بودند در امان بمانند! هوا کم کم رو به تاریکی می رفت، خورشید از پشت کوه ها داشت رخ زیبایش را پنهان می کرد، معمولا در زمستانها روزها کوتاه و شبها بلند است، قدرت الله بیگ برای تضعیف روحیه دشمن دستور داده بود چندین بار هیزم از روستا آورده بودند، در چندین نقطه کوه آتش روشن کردند تا ترکمنها فکر کنند نیروهای زیادی روی کوه سنگر گرفته اند؟ زنان و مردان پشت بام منازل هراسان ازاینکه قدرت الله بیگ با آن نیروی کم و عدم آشنایی بعضی از آنان به فنون جنگی و تیر اندازی در برابر بیش از دویست نفر نیروهای ورزیده دشمن شکست خورده،به طرف روستا سرازیر شوند در آن شب سرد بر بام خانه ها ماندند تا صبح آتش داخل تشتها روشن کردند که خود را گرم نگاه دارند تا چنانچه دشمن وارد روستا شد با سنگ و چوب و تبر از خود دفاع کنند... صدای گاه و بی گاه  شلیک تیرهایی که دل سیاهی شب را می شکافت و بر سنگهای بزرگ کوهستان اصابت می کردند و کمانه می کرد و قرش صدای عجیب و وحشتناکی که به گوش می رسید... اما هر از گاهی صدای شلیک بیست تیر قدرت الله بیگ که همه مردم صدایش را می شناختند باعث کف و سوت زدن و تشویق  و خوشحالی مردم می شد و مردم می فهمیدند قدرت الله بیگ زنده است و دارد مقاومت می کند. قدرت الله بیگ صبح زود دو نفر را روانه قلعه حسن کرد تا پیغام  حمله ترکمنها را به فرج الله خان رسانده با افرادو نیروهای مسلح خود را به لوجلی برسانند... اما متاسفانه فرج الله خان همراه عده ای به روستای بردر رفته بود! فورا دو نفر را سوار بر قاطر به بردر فرستادند، فرج الله خان در منزل رضاخان شاملو بود که پیغام را دریافت کرد،بدون فوت وقت راهی لوجلی و شیخ حسن شد... برف زیادیکه  بر روی زمین افتاده بود حرکت آنان را با کندی مواجه می کرد، اسبهای تازه نفس تا سینه و شکم در برف فرو می رفتند،اما برف و سرمای منطقه مانع حرکت فرج الله بیگ و یارانش نشد... بعد از بیست و چهار ساعت مقاومتی سخت و طاقت فرسا تیرو فشنگ قدرت الله بیگ رو به اتمام بود، به گفته باباخان تنها سه تیر مانده بود که قدرت الله بیگ دستور داد سریع همه کوه را ترک کنند، به طرف لوجلی سرازیر شده تا در روستا به یاری و کمک مردم بشتابند....   قدرت الله بیگ تا این لحظه فقط هدفش دفاع و سد راه نفوذ دشمن به روستا بود بهوهمین دلیل تمام تیرها را هوایی شلیک می کرد تا دشمن پی به تعداد کم افرادی که در بالای کوه سنگر گرفته بودند نبرد، اما اگر دشمن قصد پیشروی داشت تنها سه تیر برایش مانده که این بار باید سه نفر از دشمن را هدف می گرفت!!! او علاوه بر شجاعت و مهارت در تاکتیک و تکنیک های جنگهای نامنطم و پارتیزانی فرمانده با هوشی بود که مسائل را به خوبی تجزیه و تحلیل می کرد و همیشه به عواقب کار می اندیشید! او علاوه بر تبحر و مهارتی که در جنگ داشت شخصی دور اندیش و سیاستمدار بود... اگر خونریزی و قتل و کشتار راه بیفتد، عشایر مراوه تپه که در قشلاق به سر می بردند با رمه و زن و فرزند در امان نخواهند بود... اینها دغدغه هایی بود که قدرت الله بیگ این پلنگ کوهستان از آن غافل نبود...ادامه دارد. @buvanloo

عقربه زمان ساعت ۱۲ ظهر را نشان می دهد بر چکاد قله پای تواضع می نهیم وبه شکرانه این توفیق. سجده سپاس بر سجاده طبیعت می گزاریم ،گویی در چند قدمی حریم عفاف ملکوت هستیم. بر بام کوه سنجربیگ ایستاده ایم.تاچشم کار میکنددر افق دوردست کوههای زمخت وعبوسی دیده می شوندکه بعضی هاصورتکی از برف برچهره خویش دارند وچه جالب اسم هایی که اهالی برروی آنها گذاشته اند کوه قم (قنبر) درجنوب ،کیسمار وفاطمه خانم در جنوب شرقی،قشمارچنگه وزیلان درشرق ،آق کمر در شمال غربی وپتلگاه در غرب سنجربیگ قامت آراسته اند. دوستان نیم ساعت از مناظر بی بدیل کوهستان ،از چهره های شکفته در نسیم دامنه ها ، از جمع یاران و همدلی وصفای گره خورده در دلهای بی قرارشان ،عکس یادگار می گیرند تا ترجمان لذات باهم بودن در لحظات تنهایی مان باشند مسیر رفته را بر می گردیم .ساعت سیزده است وپیمایش سنگین وطولانی توان رفتن را از گروه گرفته است. در پایین دست کوه ،در دامنه دره ای بدون برف بساط می گستریم از خار وعلف خشک آتشی روشن می کنیم وچند چلق بر روی زبانه و اخگر آتش می نهیم صدای غلیان آبجوش ،بوی غذای گرم کرده ،ونان برشته در هوا می پیچد وشکمهای صابون زده ،مشام جان رابه تکاپو می اندازند، آنچه دربساط داریم بر روی سفره یکدلی وصفاگسترده می شود ،یک ساعت بر سنگفرش زمین ،در سایه نوازشگر نور خورشید ،در آن فضای پر از هیاهوی سکوت ،از نشئه بودن و داشتن لبریز می شویم. گذر ثانیه ها زمان را به ساعت چهارده می رساند به راه می افتیم و طبیعت را با تمام زیباییهایش تنها می گذاریم ساعت شانزده به روستا می رسیم صدای گوسفندان که از چرا برگشته اند درفضای ده می پیچد راننده مابه موقع رسیده است سوار بر ماشین می شویم و به سوی شهر وزندگی پر از رنگ وریا ولبریز از درد و رنج این روزگار ناسازگار به راه می افتیم در حالی که جام وجودمان لبریز از شهد خاطرات یک روز به یاد ماندنی است و با رفتن ما، خورشید نیز آخرین نگاهش را بدرقه راهمان می کندو سینه مالان در پشت کوهساران پنهان می گردد.وساعت هفده ونیم که چادر سیاه شب همه جا گسترده شده است به مقصد می رسیم. تعداد نفرات شرکت کننده ۱۶نفر بودند. سرپرست وجلودار گروه محب علی نادری ،عقبدار، محمد عسکرزاده ومیاندارآقای منصور ایثارمنش و باشگاه اعزام کننده آلپاین شیروان بود مسافت شهر تا روستای محل صعود۴۵کیلومتر در ۸۰ دقیقه بود که ۳۸کیلومترتا روستای بوانلو آسفالت و باقی آن راه شوسه است. دستگاه جی پی اس ارتفاع قله را۲۶۹۳متر ومسافت رفت و برگشت را۱۷کیلومتر از روستا نشان می داد.به امید روزی که همه ما قدر این هدیه خدادادی را بهتر بدانیم واز نعمتها و زیباییهای گسترده در دامن آن لذت ببریم. ✍ محب علی نادری بوانلو @buvanloo

گزارشی از صعود کوهنوردان باشگاه کوهنوردی آلپاین شیروان به قله سنجربیگ : طبیعت ،آینه تجلی خداوند در نگاره هستی است آنگاه که دل در هوای دیدن عظمت لایزال ازلی هوایی می شود به آلبوم آفرینش می نگرد تاذرات شکوه خالقش رادر انوار رنگین به نظاره بنشیند. گروهی از کوهنوردان باشگاه آلپاین شیروان که دل در گروطبیعت دارند.این بارصعود به قله سنجربیگ واقع درشمال شهرستان شیروان را در برنامه خویش دارند. روز جمعه ۹۷/۹/۲۳ تاریخ اجرای برنامه است ساعت ۶صبح که هوا گرگ ومیش است و هنوز گیسوی شب در رخسار سپید روز خودنمایی می کند به راه می افتیم وسیله نقلیه ،مینی بوسی است که عنانش در دست جاده های پر پیچ وخم است و آبادیها و روستاها رایکی پس از دیگری پشت سر می گذارد ساعت ۷ صبح به روستای بزرگ ونام آشنای بوانلو می رسیم ،تکاپوی مردمانش زودتر از چریغ آفتاب، خون حیات رادر کالبد روستا جاری شده است، مناظر زیبایش چشم نوازی می کنند ومی گذریم ساعت ۲۰ /۷ دقیقه به روستای کلاته بالی می رسیم، این نگین سبز در حلقه کوههای آسمان سای ،قرنهاست که مردمانش به زیور زبان کرمانجی مزین هستند و، در دامن این کوه صبور، رنگ صفا ویکدلی را در تار وپود زندگی خویش تنیده اند. یاران کوله بار سفر بردوش ،پا بردامن حریرطبیعت می گذاریم، قله در برابر دیدگان ما قامت آراسته است وپهن دشتی از مزارع خاموش ما را به سوی قله هدایت می کند ،بعد یک ونیم ساعت پیاده روی ، بساط صبحانه را در سفره همدلی ویکرنگی بر سنگ فرش زمین می گستریم تا انرژی لازم برای پیمایشی نفسگیر در خود ذخیره کنیم ساعت نه ونیم است مسیر خودرا ادامه می دهیم،به دره ای نسبتا عمیق می رسیم که زمانگش (سطح پشت به آفتاب دره) پوشیده از برف وبروژ آن (سطح رو به آفتاب دره) خشک وپوشیده از جنگل و گون است از سمت بروژ حرکت می کنیم در انتهای دره به سمت چپ که پایکوب رهگذران سالیان متمادی است، ادامه مسیر می دهیم، پا بر فرش لطیف برف می گذاریم ،در جای جای این دیبای سفید ، رد پای کبک دری ،آهوی تیزتک ،وگرگ درنده خوی نقش بسته است.حریم حرمت حیاط وحش در زیر گامهای خودخواهی ما شکسته می شود. در دنیای یک رنگی و ماورایی، قدم نهاده ایم که درختش، صخره اش، کوه اش و دره های پر از سکوتش ،زبان گویای خدا می شوند و اندیشه ات را و اصلا خود خودت را تا پشت دیوار خدا و حقیقت ناب پیش می برد ،در سینه کش کوه پیش می رویم وصدای گوشنواز سمفونی برف در زیر گامهایمان بهترین نغمه شور انگیزی است که تاکنون از هیچ آلت وآبزار موسیقی نشنیده ایم ،اثر پایکوب دامداران وکوهنوردان تا نزدیکی قله ما را هدایت می کند هرچند که در زیر پوشش برف خزیده اما قابل رؤیت است هر چه ارتفاع می گیریم، برف بر دوش پاهایمان بیشتر سنگینی می کند گاه به دیواره ای یک ونیم متری از برف می رسیم که از باد وکولاک شدید سور بسته است. هوا کاملا آفتابی است، گرمای لطیف خورشید، دستان سرد برف را چنان می فشرد که اشک شوق بر رخسار صخره ها جاری می کند. @buvanloo

🌺پلنگ کوهستان🌺 ✍چ.ب (قسمت اول) دوران رضا شاه در بیشتر مناطق خان و خوانین بر مناطق مرزی که از حکومت مرکزی دور بودند و به دلیل عدم راه های ارتباطی و مواصلاتی امکان ارسال مهمات و تجهیزات و نیروی انسانی به این مناطق نبود تمام اختیارات منطقه را به حاکمان استانی داده بودند که بر کار حاکمان و خوانین محلی نظارت داشتند،اما در این میان بودند خوانینی که از اقتدار بالایی برخوردار بودند و نام و آوازه آنان گاها باعث رعب و وحشت پایتخت نشینان می شد ،از این روی هر زمان احساس خطر می کردند با ترفندو حیله هایی که شگرد سیاسیون بود اختلافات قومیتی و زبانی و مذهبی به راه می انداختند یکی از حاکمان و خوانین مقتدر شمال خراسان فرج الله خان بیچرانلو بود که برای کشیدن ترمز قطارش قریب دویست نفر از ترکمن های منطقه گنبد،گرگان را تجهیز کرده،آنان را برای تصرف روستاهای تحت نفوذش با اسبهای تیز پای به منطقه  عازم نمودند.  فصل زمستان است، هواسرد و زمین،پوشیده از برف، ترکمنها همه پوستین های پشمی پوشیده و کلاهای چرمی گرم به سر دارند، در مسیر راه از منطقه جرگلان به طرف گیفان، از روستای ایوب پیغمبر به طرف قوشخانه در حال حرکتند، آنها مقصدشان عبور از گردنه شیخ حسن و ورود به منطقه تکمران و تصرف اولین پایگاه لوجلی است که برج و باروی قدرت الله بیگ که  به دلیل شجاعت و بی باکی و جسوری و نبوغ جنگی که در مبارزه با دشمن داشت به پلنگ کوهستان معروف است را تصرف نمایند. دشمن صبح زود به روستای قلهک رسیده و به حرکت ادامه داده تا ظهر خود را به سیولدی رسانده و پس از استراحت و تجدید قوا شبانه در بلندی های شیخ حسن مسقر شده تا صبح زود خروس خوان بدون درگیری و خونریزی اولین پایگاه را تصرف نموده ،آن وقت با خیال راحت به طرف قلعه حسن محل اقامت خو انین بیچری پیشروی نمایند! از قضا موسی بیگ همراه تنی چند از افرادش در منطقه سیولدی بوده که خبر پیشروی ترکمنها به گوشش می رسد، بلافاصله قاصدی را به لوجلی فرستاد تا خبر حمله ترکمنها را به قدرت الله بیگ برساند اما به دلیل اینکه شمار افراد دشمن زیاد بود خود را همراه یارانش به تنگه باریک بالای روستای سیولدی رساند تا شاید نیروهای دشمن را  سرگرم و در آن برف و بوران و سرما زمینگیر نموده تا از لوجلی نیروی کمکی برسد. خبر به قدرت الله بیگ رسیده اما مردان و جوانان همه به مراوه تپه رفته اند و نیروی کار آزموده و جنگی چندانی در روستا نمانده است! اطلاع رسانی به روستاها ی منطقه و جذب نیرو در آن سرما  و برف زیاد، غیر ممکن و اقدامی غیر معقول بود ،او باید هر طور شده با همان تعداد اندک افرادی که در روستا بودند بدون فوت وقت خود را به موسی بیگ برساند، او باباخان را که یکی از افراد شجاع بود صدا کرد،گفت ده دوازده اسلحه داریم همه را بر روی اسب بار کن ،اما تا می توانی یکی دو خورجین پر فشنگ کن و با خودت بردار... تعداد افراد پنج نفرند که از تعداد اسلحه ها کمترند!!! نزدیک غروب است ،قدرت الله بیگ از سربالایی شیخ حسن در حالی بالا می رفت که تمام زن و مرد،کوچک و بزرگ، در آن هوای سرد و برفی خود را به پشت بام خانه ها رسانده، با چشمان گریان و دلهره و قیافه های غمگین و گرفته نظاره گر حرکات قدرت الله بیگ بودند که به درگیری ترکمنها می رفت...    ادامه دارد @buvanloo

مرزداران و نام آوران کرد شمال خراسان داستان واقعی👇 🌺پلنگ کوهستان🌺 ✍چ.ب مقدمه کشور پهناور ایران پر است ازخاطرات دلاوریهاوشجاعت دلیرمردان وشیرزنانی که باتکیه برنیروی ایمان در برابر هجوم دشمنان خارجی که همیشه چشم طمع به خاک زرخیز وطن داشتند،همچنین در برابرظلم و استبداد پادشاهان و مسئولین بی کفایت وبی لیاقت داخلی جوانمردانه ایستادند وحماسه ها آفریدند.   وظیفه ماست که ضمن افتخار به این سرداران آنان را به نسلهای آینده معرفی کرد... امروزه با دیدن و شنیدن سرگذشت    حماسه های واقعی و شجاعت بسیاری از سردارانی که در حفظ و حراست از کشورشان تاریخ ساز شدند و در دوران هشت سال دفاع مقدس نقشه های بسیاری از عملیاتها که دشمن را سر در گم و گیج از چنین تاکتیکهایی نموده حیف و به دور از انصاف است که در موردشان بی تفاوت و این حماسه های واقعی را به عنوان برگ زرینی از افتخارات مردمان ترک و کورد،و بلوچ و...که در کنار یکدیگر با جان و دل تاریخ این کشور را حفظ کردند ننویسیم و فقط اعرابی را که یک زمانی خاک وطن صحنه تاخت و تاز و غارتشان بود و هر سربازی که نه در جنگ بلکه بر اثر مریضی و کسالت می مرد با افتخار دفنشان کردیم و بر روی قبرشان مقبره ها بنا کرده ،آنان را امامزادگانی معرفی کردیم که هنوز با احترام زیارتشان می کنیم و بعد از گذشت قرنها بر آنان اشک می ریزیم اما فرماندهان و پهلوانان واقعی خود را فراموش کرده ایم و از نوشتن نام پادشاهان هراس داریم... - حماسه ستارخان ها وباقر خان ها که به سرداران و سالاران ملی معروف شدنددرتبریزوآذربایجان                   - میرزا کوچک خان در شمال و گیلان که همزمان در دو جبهه داخلی علیه بی عدالتی حکومت و جبهه خارجی متشکل از قوای روس و قزاقها که شمال کشور را اشغال و صحنه تاخت و تاز خود قرار داده بودند - در زادگاه رستم و سهراب دوست محمدخانها علیه جور ستمشاهی برخاستند تا هنوز برادران بلوچ همچون نخلهای سربلند و استوار در تاریخ ایران نام و حماسه هاشان در یادها و خاطره ها بماند ... - درجنوب دلیر مردان تنگستانی رئیس علی دلواری ها دست دشمن را از دریا و خشکی کوتاه کرد...  - اما در شمال خراسان از یک طرف تشویق اکراد که مرزداران و مرزبانان دلیری بودند با دستان خالی در برابر اجانب تا بن و دندان مسلح حماسه ها خلق کردند و از یک طرف خیانت حکومت مرکزی پس از پیروزی ها و فتح الفتوح اکراد شمال خراسان در مبارزات و جنگهای چریکی و پارتیزانی آنان را وا می داشت از ترس اینکه مبادا شیر مردان و زنان کورد شمال خراسان همچون نادرشاه افشار قدرت گرفته و به فکر ساقط نمودن حکومت مرکزی باشند،با دسیسه و طرح نقشه های بی نقصی که در اتاق فکرشان می کشیدند بعضا اکراد و ترکمنها را علیه همدیگر تحریک نموده و یا در بسیاری از موارد خوانین و حاکمان محلی و منطقه را به جان همدیگر می انداختند تا بجای اینکه به فکر قدرت گرفتن و اتحاد باشند همدیگر را قلع و قمع نموده و آنها را از درون  تضعیف کنند مظلومیت سرداران و نامداران شمال خراسان بر احدی پوشیده نیست!  آنان که در کنار زندگی کوچ نشینی و گله داریشان  حملات دشمنان بیرونی را که قصد تسخیر و ضمیمه کردن خیلی از شهرها و روستاها را داشتند با دفاع جانانه و تقدیم بسیاری از جوانان و زنان و فرزندان در این راه،وجبی از خاک میهن را به بیگانگان ندادند اما متاسفانه در مواردی پادشاهان بی لیاقت با بخشیدن قسمتهایی از شمال خراسان چون فیروزه و گویا بخشی از اعضا و جوارح یک تن سالم را از بدن جدا کرده و دو دستی تقدیم اجانب می نمودنداما بودند سردارنی چون عوضها و ججو خانها که عمرشان را در راه دفاع از کیان و شرف و میهن پرستی گذاشته و جانشان را در این راه نثار کنند...   @buvanloo

شوي چله له دوري هو دورهمي شب چله به اطلاع شما عزيزان مي رسانيم مراسم شب چله امسال در محل مجتمع عظيم فرهنگي مذهبي کرمانج ها و با حضور هنرمندان نام آشنا برگزار مي گردد. شروع اين مراسم بسيار شاد و بياد ماندني از ساعت 19:00 مي باشد. پذيرايي از ميهمانان عزيز با انواع ميوه ها و تنقلات مخصوص شب چله و در خلال اين مراسم از اجراي شاد و زيباي هنرمندان و گروه هاي هنري کرمانج بهرمند مي شويم با مساعدت هيئت امناء بخشي از هزينه هاي اين مراسم تامين گرديد و بخشي از آن نيز در غالب بليط هايي که تهيه گرديده است به شما عزيزان ارائه مي گردد هزينه پذيرايي براي هر نفر مبلغ 10.000 تومان مي باشد همراه با قرعه کشي و اهداء جوايز نفيس حضور ميهمانان گرامي با لباس کرمانجي و محلي در مراسم بلامانع است اهداف برگزاري اين مراسم: صله رحم و ديد و بازديد، کمک به اقتصاد خانواده ها، احياء رسومات و سنن اصيل کرمانجي و قديمي به اميد آنکه شبي بسيار شاد و بياد ماندني را در کنار هم سپري نمائيم نحوه تهیه بلیط مراجعه به مکان برگزاری مراسم : مشهد- الهیه- محمدیه 20 از ساعت 10 صبح الی 8 شب ارسال عدد 11 به سامانه پیامک 10001331388511 آخرین مهلت تهیه بلیط چهارشنبه 28 آذر 1397 می باشد زمان برگزاری مراسم: جمعه 30 آذر 1397 ساعت 19:00 هيأت کرمانج ها جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره های ذیل تماس حاصل فرمائید: +98 915 30 800 93 +98 939 30 800 93 کانال روستای بوانلو @buvanloo🌹🌹