ch
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

前往频道在 Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

显示更多
2 088
订阅者
+124 小时
+27
-330
帖子存档
تبریک ویژه به قهرمان ارزنده کشوری و فرزند برومند بوانلو آقای" پویا زرپویان" به مناسبت کسب مدال طلای قهرمان قهرمانان کشوری در رشته کاراته سبک کیوکوشین به امید موفقیت های روز افزون برای این قهرمان ارزنده و همه فرزندان شایسته بوانلو در تمامی مراحل زندگی

گواهی نامه پایان تحصیلات ششم ابتدایی دایی بزرگوارم زنده یاد بابا محمد حسین زاده در خرداد ماه سال تحصیلی 1340دبستان رودکی اوغا
گواهی نامه پایان تحصیلات ششم ابتدایی دایی بزرگوارم زنده یاد بابا محمد حسین زاده در خرداد ماه سال تحصیلی 1340دبستان رودکی اوغاز ارسالی : آقای محمد نبی ملت 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

چند روزی پیش برای درمان بیماری ریوی به تهران سفر کردم ومتاسفانه دکتر حاذقی پیدا نکردم واگرم پیدا شد ضیغ وقت داشت تا اینکه یاد خواهرزاده عزیزاقای علی اکبری افتادم وطی یک تماس ایشان از من خواست به ساری بروم بنده هم طبق قرار صبح به ساری رسیدم و بامهمانوازی و دوندگی و زحمات بی دریغ ایشان و سایر همکاران متخصص در این زمینه تحت درمان قرارگرفتم .ضمن تشکر و قدردانی از جناب دکتر بزرگوار به اطلاع هم روستایی های محترم میرسانم که اگر کسی به مشاوره،خدمات پزشکی یا جراحی نیاز داره اقای دکتر اکبری در بیمارستان ساری به صورت رایگان دراختیار بوانلویی های عزیز قرارمیدهد. لذا این جانب از طریق کانال زیبای بوانلو مراتب تشکر و قدر دانی ام را به پاس تلاش آقای دکتر اکبری عزیز اعلام می دارم. ارسالی از طرف آقای: حجی محمد خوش قدم بوانلو👌👌👌 @buvanloo🦋🦋🦋

     🌹یکی از ده ها قهرمان زادگاهم🌹            💥پاری سسیان💥 ...همزمان باقبولي در رشته پزشكي سراسری درپزشكي ارتش درتهران پذيرفته شدم  وقتي براي ثبت نام درميدان حر تهران رفته بودم  واولين بار بود كه تهران را ديده بودم پس ازتماس دايي خدابيامرزم حسين چوپاني با اقاي حسن قلي عقبايي عزيز زحمت كشيدند باموتور دنبال من امدند ومن از ميدان حر به احمد اباد مستوفي تهران رسانند ولي من درنهايت پزشكي ازاد انتخاب كردم باز بايد از زحمات پدر ومادرم تشكر كنم دستان آنها را ببوسم كه با حداقل امكانات  اتاقي را دربابل براي من اجاره كردند تا با خيال راحت درس بخوانم من جز نفرات خوب دانشكده پزشكي بودم  عضو تيم واليبال دانشگاه بودم درمسابقات دانشجويان ايران دراصفهان  سوم شديم ودر سال ٧٢بانمرات خوب فارغ التحصيل شدم  دراخرين روزهاي سال٧٢كه درحال فارغ تحصيل شدن بودم باهمسرم كه هم دانشگاهيم بودند ازدواج كردم دراينجا جادارداز پدر ومادر همسرم تشكر كنم   كه زحمات زيادي براي ما كشيدند درسال٧٣ درتهران  براي رفتن به سربازي حاضر شدم كه متاسفانه  كه خراسان پذيرش نداشت ومن به عنوان پزشك وظيفه عازم لرستان شدم خدمت اقاي دكتر مطلق وسرهنگ بازوند  وسرهنگ مرادي اقاي سرهنگ بازوند وقتي متوجه شد از كرمانج هاي شمال خراسان هستم  گفت من چندين سال درامام قلي قوچان وفاروج خدمت كردم وشروع به تعريف وتمجيد از كرمانج ها كرد وبه من گفت  اگر شاخه هاي مردم كورد  را بشناسيد يكي از ان  ها كرد هاي لك درشهرستان كوهدشت هستند من را انجا(كوهدشت)فرستاد وپس از پايان سربازي به استخدام دانشگاه علوم پزشكي لرستان در آمدم درحال  حاضر درسال آخررشته تخصصي جراحي عمومي درساري وتهران مشغول ام تا توان دارم درخدمت همشهريان عزيزم هستم اتفاقا هفته گذشته درخدمت دايي محمد(حجي محمد)خوش قدم دربيمارستان امام ساري بودم. جهت گرفتن اطلاعات)واز طريق اقاي اديب نادري  جهت مشاوره ودرمان درخدمتم( بوانلو سبز بوانلو اباد) ارادتمند شما مردم فهیم بوانلو: دکتر علی اکبری آسیبلاغ(خراسانی) 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 با تشکر از جناب آقای دکتر اکبری که خلاصه ای از سرگذشت زندگی خود را برای کانال زیبای بوانلو فرستادند. با مشورت دوستان و اساتید گروه ادمین برآن شدیم ،قسمت سوم داستان را عینا خود مطالب زیبای جناب دکتر را در کانال بگذاریم(با تغییرات جزئی) تا دیگر دوستان و عزیزان روستای زیبای بوانلو تشویق شوند این نکته را بدانندکه تا کمک و ارسال مطالب شما خوبان برای ادمین های کانال نباشد،نوشتن از سرگذشت خیلی از شما بزرگواران میسرنخواهد بود،لذا دوستانی که تمایل دارند چشم به راه مطالب و خاطرات شیرین شما هستیم. @buvanloo🦋

🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌹صبح شما هم ولایتی ها بخیر🌹 این دو تعریف را به خاطر بسپارید! ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﯾﻌﻨﯽ: ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ! ﮐﯿﻨﻪ ﯾﻌﻨﯽ: ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩیگران @buvanloo 🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸

Sibeya we hevwelatîyan bi xêr, Ji kerema xwe van du pênasan di bîra xwe de bispêrin! Berizîn yanî: Agahdarîkirina xwe ji bo ş
Sibeya we hevwelatîyan bi xêr, Ji kerema xwe van du pênasan di bîra xwe de bispêrin! Berizîn yanî: Agahdarîkirina xwe ji bo şaşitîyên yekî din! Kîn yanî: Xwarina jehrê bo kuştina yên din! @buvanloo

Riza Vehdanî رضا وحدانی Helbestvan: Elîriza Spahî Lahîn شاعر: ماموستا سپاهی لائین Bihara min بهار من @buvanloo 🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺 🍃🌺🍃🌸🍃🌺 🌺🍃🌸 🌸 Qerar e Mêvanek biwe قرار است میهمانی بیاید Şemal dîsa rê demale باد دوباره جاده را جارو می کند Xicavê lêngê gulan tê صدای پای گلها به گوش می رسد Biharek xweş e îsalê امسال بهار خوش و خوبی است Le ser lêngê xwe bend nabim نمی توانم بروی پاهایم بایستم Hildefirim je Xoşhalê به آسمان می پرم از خوشحالی De were, were heval بیا دیگه، بیا دوست من Sa dengê te dilteng e mal خانه برای صدایت دلتنگ است Yara min le rê ye همدم من در راه است Dengê wê devîzim صدایش را میشنوم Şemal can tu rûnî bira ez bilîzim ای باد عزیز تو بنشین و بگذار من برقصم Hîn jî çavlerê me هنوز هم چشم به راهم Çavlerêya biharê چشم به راه بهار Bihara min tu yî بهار من تو هستی Xwe nîşan de yarê خودت را نشان بده ای یار Were ba bikelin je nav dil kaniyan بیا و بگذار از درون دلها چشمه ها بجوشند Were ba bikenin gul le ser xaniyan بیا و بگذار گلهای روی بامها بخندند Berfê çî bûye av bihara min برف کوه آب شده بهار من Were بیا Ew rengê kesk û sor آن رنگ سبز و قرمز Sa te bûye zer e بخاطر تو زرد شده است Dema ku tu dîsa biwî زمانی که دوباره تو بیایی Le kûçe natî şemalê همانند باد در کوچه ها Ber wi te têm mîna mestan همچون کسی که در حالت مستی است به پیشوازت می آیم Dore dekim bejn û balê دور قد و قامتت می گردم Ban dekim ku aşiq rabin صدا میزنم عاشق ها برخیزید Lêxinin hengê hevalê آهنگ (هوال) دوست من را بنوازید De were, were heval بیا دیگه، بیا دوست من Sa dengê te dilteng e mal خانه برای صدایت دلتنگ است De were, were heval بیا دیگه، بیا دوست من Sa dengê te dilteng e mal خانه برای صدایت دلتنگ است Yara min le rê ye. همدم من در راه است Dengê wê devîzim صدایش را میشنوم Şemal can tu rûnî bira ez bilîzim ای باد عزیز تو بنشین و بگذار من برقصم Hîne jî çavlerê me هنوز هم چشم به راهم Çavlerêya biharê چشم به راه بهار Bihara min tu yî بهار من تو هستی Xwe nîşan de yarê خودت را نشان بده بمن ای یار Were ba bikelin je nav dil kaniyan بیا و بگذار از درون دلها چشمه ها بجوشند Were ba bikenin gul le ser xaniyan بیا و بگذار گلهای روی بامها بخندند Berfê çî bûye av bihara min برف کوه آب شده بهار من Were بیا Ew rengê kesk û sor آن رنگ سبز و قرمز Sa te bûye zer e بخاطر تو زرد شده است. 🌸 🌺🍃🌸 🍃🌺🍃🌸🍃🌺 🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺 Wergêr: Jiyar & Êlmîra Weşangeh: @buvanloo🌹🌹

Xanîyê berê ji xişt bûn Dê û bav sa me ra gişt tişt bûn @buvanloo🌹🌹🌹
Xanîyê berê ji xişt bûn Dê û bav sa me ra gişt tişt bûn @buvanloo🌹🌹🌹

#folklor Li payîzê li buharê در پاییز ، در بهار @buvanloo 🌹🌹🌹🌹

تصاویری زیبا از منطقه دره بردر محل اسکان قشلاقی بیش از ۱۲۰ خانوار عشایر بوانلو همراه ۳۰ گله گوسفند در فصل بهار و اوایل تابستا
+2
تصاویری زیبا از منطقه دره بردر محل اسکان قشلاقی بیش از ۱۲۰ خانوار عشایر بوانلو همراه ۳۰ گله گوسفند در فصل بهار و اوایل تابستان ارسالی : آقای محمد حبیبی 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

 🌹 یکی از دهها قهرمان زادگاهم...!🌹            💥پاری دودیان💥 ...همه دست و پایشان را گم کرده اند، ناگهان مادرتصمیمی گرفت که گویا در این لحظه حساس و سرنوشت ساز این فکر را از عالم غیب به او الهام کرده اند! فورا به شخصی بنام غلامعلی که شوهر عمه دانش آموز در روستای کهنه اوغاز است پیغام فرستاد که هر چه سریعتر با اسب قوی و تازه نفسش خود را به درمانگاه اوغاز برساند! هوا رو به تاریکی می رفت  که غلامعلی با اسبش سر رسید! او را در پتویی پیچاندند، با توکل وپناه بر خداوند بزرگ و مهربان به طرف شهر حرکت کرد... هوا سرد است و سوزش بادو کولاک و برف زیاد حرکت اسب را کندو کندتر می کرد...! درتاریکی شب  به روستای بی بهره رسیدند از آنجایی که خداوند دعای مادر را شنید و عمر فرزندش به دنیا بود ماشین جیپ قویی که دل برف را می شکافت از بی بهره به شیروان درحال حرکت بود! فورا او را با ماشین به بیمارستان رساندند.... دانش آموز نوجوان از درد در خود می پیچد ،از درد شدید چنان عرق از سرد رویش می ریخت که تمام لباسهایش خیس شده بود! اما انگار در بیمارستان شیروان نیز بخت با او یار نیست! امکانات لازم برای عمل جراحی و شستشوی شکم و ضد عفونی موجود نیست! بی درنگ او را با آمبولانس عازم بیمارستان امام رضا مشهد کردند! مریض در حال جان دادن است! فقط گاه گاهی که به هوش می آمد و از هوش میرفت ،صدای آژیر آمبولانس را می شنید... و این بار نرسیده به مشهد از هوش رفت...! فرشته هایی را می دید که با لباسهای سفیدو زیبا به استقبالش آمده اند.... ناگهان دستان زیبایش را گرفتندو از روی برانکاد بلند کردندو با خود به طرف آسمانها بردند...! در تاریکی مطلق دست در دست فرشته ها به سوی سر نوشتی نامعلوم و ناکجا آبادها.... اما در آن حالت احضار روح چشمش به گلدسته ها و گنبد طلایی امام رضا افتاد...!!! بعد از ساعتها عملی سخت و طاقت فرسا و سعی وتلاش تیم پزشکی خود را روی تخت شماره یک بخش جراحی می بیند...! آری تولدی دوباره یافت! رفتن با فرشته ها! دیدن گنبدو گلدسته ها بستری شدنش در بیمارستان امام رضا و.... بی حکمت نیست...!!! چشمانش بازشد،دل شکسته مادرش را شاد کرد!!! مشهد و بیمارستان امام رضا و بیمارانی که دسته دسته و گروه گروه به ملاقات می آمدند،ولی او تنها روی تخت احساس غریبی و تنهایی می کرد..! بعد از مدتی اولین کسی که به ملاقاتش آمده بود دایی کربلایی صفرخوشقدم بود که با دیدن او اشک شوق در چشمانش حلقه زد...! مدتها روی تخت بیمارستان بدلیل علاقه به مطالعه و  دسترس نبودن کتابهای درسی خودش را با مطالعه کتابهای داستان که پرستاران مهربان در اختیارش می گذاشتند مَشغول می کرد... بعد از بهبودی نسبی به روستا برگشت و تا یک ماه تمام برای مداوا و درمان به شیروان می رفت و تحت نظر پزشکان بود... این بیماری و ماه ها دوری از کلاس درس باعث بازماندن از تحصیل نشد، با اراده ای بیشتر شروع به مطالعه کرد.... سر انجام با کسب نمرات عالی سال سوم نهایی را پشت سر گذاشت! برای ادامه تحصیل توسط پدر دلسوز و مهربانش به قوچان و ثبت نام در هنرستان فنی... اما با مشورت عموی دانا پدرش بنام برات محمد که اتفاقا منزلش کنار دبیرستان شریعتی بود  تغییر رشته داد و در رشته تجربی ادامه تحصیل داد. در سال ۶۵ با رتبه ۲۰۶ کنکور سراسری در رشته پزشکی مازندران قبول شد. دوران پزشکی را با موفقیت در سال ۱۳۷۲پشت سرگذاشت... ادامه دارد... @buvanloo

#Gowend Lîstika kurmanciya Xorasanê Enarekî û Alegwîz Viyalonvan:Hesen Kuhistanî رقص کرمانجی خراسان انارکی و آلگویز نوازنده ویالون :حسن کوهستانی @buvanloo 🌹🌹🌹🌹

✅✅✅✅✅✅✅ 👌👌👌👌👌👌 🌹🌹🌹🌹🌹 سریالی از معرفی بزرگان و قدیمی ها بوانلو : در مورد بزرگان بوانلو از همه جا و همه در گفتیم و شنیدیم شاید اکنون نوبت مردی باشد که با هم بودن را که در نوشته های قبلی از ان یاد میکردیم و ارزو میکردیم که باهم باشیم . توسط سوژه بزرگ مورد نظر ما عملا سالهای سال به مورد اجرا گذاشته شد این مرد بزرگ و شوخ طب کسی نبود جز قربان قدسی بزرگ مرد و بزرگ خاندان قدسی ها قربان قدسی برادر بزرگ حمزه قدسی تا واپسین روز های عمر پر برکتش با برادرش شریک یک زندگی بسیار شیرین و خوب و موفق بودند . بطوری که برادر بزرگ یعنی عمو قربان در بوان کشاورزی و باغداری میکرد و برادر کوچک گله دار بود و همه ساله راهی مراوه تپه میشد. زندگی این دو برادر کلکسیونی از زیبایی و با هم بودن بود علاوه بر این عمو قربان. مرد خوش ذوق و خوش طبی بود که در شوخی های مودبانه و پر محتوا و پر معنا لنگه نداشت وی شوخ طبی را با ظرافت و زیبایی بی نظیری ادا میکرد. بطوری که هیچ کس نه تنها از حرفهای وی ناراحت و دلگیر نمیشد بلکه مورد استقبال وخرسندی همگان بود. این مرد با اخلاق و مردم دوست هنرمند بزرگی هم بود بطوری که در رقص پا بسیار ماهر. بود ودر رقص پا تنها کسی بود که از پنجه پا استفاده میکرد و بر سر پنجه های خود تکیه میکرد در گفتگویی که اینجانب با مرحوم نیاز علی صحرا روشن پدر نایبعلی از هنرمندان پر اوازه منطقه داشتم واز وی در مورد رقص کرمانجی پرسیدم نیاز علی گفت اکثر زن و مرد بوان خوب میرقصند مخصوصا خانم ها اما در بین مردان رقص قربان قدسی که هنگام رقص از سر پنجه های پا استفاده میکرد. بی نظیر و تک بود وی اظهار داشت من ارزو داشتم که با قربان قدسی برقصم چون حکم استادی برام داشت واز رقصش لذت میبردم. بله مردان بزرگ و هنرمند و مردم دوست در بوان عزیز بسیارند افسوس که خاطرات این زن و مردان بزرگ در جایی ثبت و ضبط نمیشود وبزودی به فراموشی سپرده میگردد هرکس که هنر نوشتن را دارد از این بزرگان. بنویسد ودر جایی ثبت کند که روزی حکم کمیا را خواهد داشت . عزیزان با یک گوشی تلفن و چند حرف الفبای ریز گوشی بیشتر و بهتر از این نمیشود نوشت یا حداقل کار این بنده حقیر نیست از این بابت واقعا متاسفم. در هر حال خدایش بیامرزد. این مرد بزرگ و کلیه بزرگان بوانلوی عزیز را برای خانواده محترم و پسران عزیز وی ارزوی توفیق دارم با تشکر فراوان ✍نویسنده : حاج قدیر ولی زاده 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

🌹یکی ازده ها قهرمان زادگاهم...!!!🌹 💥(پاری اوله)💥 ...کودکی پنج ساله بود که با توجه به نزدیکی منزل پدری به مدرسه ،قبل از ورود به دبستان ،ساعتها پشت دیوارهای مدرسه می ایستاد ،به صدای معلمانی که درس می دادند گوش می داد! کلاس اول سر کلاس درس معلمی مهربان بنام آقای تیموری اوغاز نشست،  با اینکه سال اولش بود اما عملا خیلی از مطالب را قبل از ورودبه دبستان از پشت دیوارهای مدرسه فرا گرفته بود! سال اول را با نمرات عالی قبول شد ، وارد کلاس درس معلمی مهربان و دلسوز و فرشته صفت بنام سرکار خانم مهین نادری شد که تا کلاس چهارم را از محضر این معلم مهربان درس اخلاق و درس زندگی آموخت، سه سال در نبودو غیاب مادرش شاکله علم و سواد ومعرفتش در محضر این مهربان مادر شکل گرفت... کلاس پنجم نیز از محضر معلمی بزرگوار بنام آقای امیرگونه زاده آلاشلو کسب فیض نمودند... با اتمام دوران سخت و پر فراز و نشیب مقطع ابتدایی ،آن هم در فراغ پدرو مادری پر تلاش و زحمتکش که در قشلاق مراوه تپه سخت مشغول کاربودند، وارد مقطع راهنمایی و در مدرسه اوغاز مشغول به تحصیل شد،اما پدرش به دلیل اهمیت به تحصیل فرزند؛ مادرش را در دوران راهنمایی به مراوه تپه نبردند تا سرپرستی فرزند را برعهده بگیرند؛ وخودبه تنهایی بار سخت مسئولیت و پرورش رمه و گوسفندان را بر عهده گرفت! در سال ۱۳۵۹ زنگ ریاضی و سر کلاس معلمی بنام آقای داورپناه آلاشلو ناگهان اتفاق عجیب و غیر منتظره ای رخ می دهد ... این اتفاق ناگوار ، او را تا سرحد مرگ رسانده و این خود اولین جرقه را برای پیشرفت و موفقیت و صعود قله های پیشرفت و ترقی را بعدها در ذهنش ایجاد کردو سرنوشتش را دگرگون کرد...!!! کلاس سوم راهنمایی سر کلاس درس سراپا گوش است ! ناگهان درد شدیدی را در ناحیه شکمش احساس کرد! این درد چنان شدت گرفت که چون ماری در خود پیچید و از روی میزو نیمکت چوبی به کف کلاس افتاد... با کمک معلم و مدیرو معاونین در حالی که برف سنگینی روی زمین را پوشانده بود سراسیمه او را به درمانگاه اوغاز رساندند، دکتر هندی فورا بر بالینش حاضر شد، دکتر درد این دانش آموز را ترکیدن آپاندیس تشخیص داد و بدون معطلی دستور اعزامش را به شیروان صادر کرد! خبر به مادر مهربانش رسید،  از بوانلو تا درمانگاه اوغاز دو پا داشت و دو پا نیز قرض گرفته ! با چشمانی اشکبار خودش را در آن برف سنگین به سختی بر بالین نازنین فرزند رساند! به هیچ عنوان در این وضعیت  امکان تردد وسیله نقلیه میسر نیست،راه بسته است! دانش آموز معصوم با مرگ دست و پنجه نرم می کند و مادر اشک می ریزد و با خودش چنین زمزمه می کند و می گوید: اگر فرزندم بمیرد جواب پدرش را باید چه بدهم...! معلم ها و مردم اوغاز و عده ای از عزیزان بوانلو از صمیم قلب قصد کمک دارند اما لحظه ای درنگ کردن مساویست با مرگ حتمی... از طرفی کاری از دستشان بر نمی آید... همه درمانده اند...! تنها راه نجات کول کردن و پیاده راه افتادن به طرف شیروان در این برف سنگین است...! اما این کار نیز غیر ممکن است چون آپاندیس پاره و پخش شدن در بدن و .. اول اسفند ماه و برف سنگین و مسدود بودن تنها راه شوسه و عدم امکانات ... اظطراب شدیدی سر تاپای مهربان مادر و این فرشته زیبا را فرا گرفته ، پدر در مراوه و مادر درمانده وپریشان...! دست به دعا برداشته و از صمیم قلب به خدا التماس می کند که عزیزش را از او نستاند...!!! ادامه دارد......... @buvanloo🌹🌹

🦋نام داستان🦋 (یکی از ده ها قهرمانان زادگاهم) مقدمه: قبل از پرداختن به این داستان واقعی که امیدوارم درس عبرتی باشد برای پیشرفت جوانان زادگاهم ، باید این مطلب مهم را یادآوری کنم : درست است که به زندگی قهرمانانی اشاره می کنیم تا تجربه و درس عبرتی باشد برای نسل های امروزی و فرداها؛ اما فراموش نکرده و نمی کنیم که قهرمانان واقعی ما شهیدان اسلام و ایران اسلامی هستند،بخصوص سرداران و شهیدان بوانلو ، این زادگاه بکرو زیبا؛ شهیدان مردانی ها؛ محمدزاده ها ، قلی زاده ها ، حسین زاده ثانی ها، کوهستانی هاو خالق پناها.... که شجاعتها و دلاوریها و حماسه ها آفریدندو با خون سرخشان آسایش و آرامش را برای ما به ارمغان آوردند، شهدایی که در فرصتی مناسب ، سرگذشت  شجاعتشان را  بازگو خواهیم کرد...  بوانلو زادگاه بزرگان و نیاکان و عشایرقهرمان و مردمانی راست قامت و ... زادگاه پرفسور حسین زاده ها،پزشک ها و مهندس ها وپهلوانان و عالمان وهنرمندان بنامی که متاسفانه آنچنان که باید و شاید به زوایا و رازو رمز  موفقیتشان نپرداخته ایم!!!؟ امید است با همت و همکاری عزیزان در ارسال خاطرات و رنج و مشقت هایی که در هر پست و مقام و رشته ای  تحمل نموده و به موفقیتی رسیده اید ما را همراهی فرمائید تا این خاطرات زیبا ثبت و ضبط شده و برای آیندگان منطقه از قلم نیفتد... با تقدیم احترام و سپاس ویژه از همراهی وتلاش ادمین های کانال زیبای بوانلو،و لطف و محبت جمعی ازدوستان وعزیزانی که ما را مجددا در نوشتن این خاطرات مصصم نمودند...                                    علی محمدزاده @buvanloo🌹🌹

شب جمعه یاد پدران و مادران آسمانی راارج می نهیم وبه پاس شمیم عطر نامشان که همیشه در بستر ذهنمان رایحه باهم بودن را می تراود ،طبقی ازنور تلاوت قرآن را با طنینی دلنواز تقدیمشان می کنیم @buvanloo

حوالا ‌ِمن @buvanloo🌹🌹🌹🌹

sticker.webp0.35 KB