ch
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

前往频道在 Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

显示更多
381
订阅者
-124 小时
无数据7
+730
帖子存档
غم چه می‌خوری؟ عاشق الله باش تا از همه رنجها و غمها خلاص یابی.‌. #بهاء_ولد @lightworkers
غم چه می‌خوری؟ عاشق الله باش تا از همه رنجها و غمها خلاص یابی.‌. #بهاء_ولد @lightworkers

سریع‌ترین راه رسیدن به رهایی، احساس کردن احساساتِ خویش است. به احساسات خود اجازه بده همه‌ی وجود تو را لمس کنند.اگر احساسات خود را احساس نکنی،آن‌ها هرگز تو را ترک نمی‌کنند. در آن صورت، مجبوری دست به هر کاری بزنی تا از زیرِ بارِ مزاحمِ آن‌ها بیرون بیایی. دلیلِ اعتیاد بسیاری از آدم‌ها نیز همین است. درد هست، غم هست، درد و غم خود را کتمان نکن.آن‌ها را کاملا حس کن. درد و غم، بیماری نیستند که لازم باشد درمان‌شان کنی. درد تو، درد توست، و تو حق داری آن را احساس کنی.غم تو،غم توست،و تو حق داری آن را احساس کنی. ما مدام دل‌مشغول جفاهای دیگران نسبت به خود هستیم. ما مدام در دریای بی‌انصافی‌های اطرافیان خود شنا می‌کنیم،اما هرگز به اعماق زخم‌های خود شیرجه نمی‌رویم. گرچه به ظاهر ناگوار است،اما تنها راه مستقیم و شفافِ رهایی تو از درد و غم، احساس کردن آن‌هاست. بنابراین، از احساسات خود فرار نکن؛نه با حرف‌ها،نه با توجیه و استدلال،و نه با مشغول کردن خود به کار. ساحل باش، و به امواجِ احساساتت اجازه بده مدام شست‌و‌شو بدهند تو را.... @lightworkers

در میان بنی‌اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:فلان جا درختی است و قومی آن را می‌پرستند. عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.ابلیس به صورت پیری ظاهرالصلاح،بر مسیر او مجسم شد،و گفت: ای عابد،برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد... مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه‌اش نشست. ابلیس در این میان گفت: دست بدار تا سخنی بگویم،تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،به خانه برگرد،تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است؛ عابد با خود گفت :راست میگوید،یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم، و برگشت. بامداد دیگر روز،دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود.خشمگین شد و تبر برگرفت.باز در همان نقطه،ابلیس پیش آمد و گفت:کجا؟ عابد گفت:تا آن درخت برکنم؛ گفت:دروغ است،به خدا هرگز نتوانی کند... در جنگ آمدند.ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت:دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک،در چنگ تو حقیر شدم؟ ابلیس گفت:آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند،مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی،پس مغلوب من گشتی... @lightworkers

الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار... الهی نوازنده غریبان تویی و من غریبم، دردم را دوا کن که
الهی در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار... الهی نوازنده غریبان تویی و من غریبم، دردم را دوا کن که تویی طبیبم.... الهی اگر کار به گفتار است، بر سر همه تاجم، و اگر به کردار است به موری محتاجم. الهی! اگر دوستی نکردیم،دشمنی هم نکردیم. اگرچه بر گناه مصریم بر یگانگی تو مُقِرّیم.... #خواجه_عبدالله_انصاری @lightworkers

چگونه از دروغ گفتن به خود دست برداریم؟ همه ما به خود دروغ می‌گوییم و این کار گاهی به رشد درونی ما کمک می‌کند. شاید هضم ناگهانی همه واقعیت ها ما را از پا در بیاورد. ولی دروغ گفتن دائمی به خود و فرار از حقیقت هم راه چاره همیشگی نیست. بنابراین می توانید از راه کارهای زیر استفاده کنید تا دست از دروغ گویی به خود بردارید: ۱- نوشتن احساسات واقعی خود نوشتن به ما کمک می‌کند تا احساسات و عواطف سرکوب شده خود را بیشتر بشناسیم.هر چیزی که به ذهنتان می‌آید را بنویسید.ممکن است نیاز باشد ساعت ها و روزها به نوشتن ادامه دهید تا دلیل درونی کار خود را متوجه شوید. ۲- بررسی صادقانه ترسهای خود سعی کنید روزی نیم ساعت در تنهایی خود بمانید و صادقانه از خود بپرسید که از چه چیزهایی می‌ترسید. می‌توانید شخصی مشابه خودتان را در جلویتان تصور کنید که بدون هیچ حیایی تمام ترسهای شما را به زبان می‌آورد.یا می توانید خود را از بیرون بررسی کنید و ببینید که شخصی چون شما چه ترسها و مشکلاتی میتواند داشته باشد. ۳- کسب اعتماد به نفس واقعی لحظاتی که سعی می‌کنید دیگران را از خود راضی کنید تا احساس ارزش کنید را شناسایی کنید.ممکن است روزی همان افراد بر علیه شما شوند.بنابراین قطعا احساس پوچی می‌کنید.پس سعی کنید اعتماد به نفس واقعی را با شناخت خود حقیقی و دوست داشتن خود کسب کنید. ۴- توجه به نیازها و نه آرزوها نیازها چیزهایی هستند که صادقانه به آنها محتاجیم ولی آرزوها می‌توانند ما را سردرگم کنند.شما واقعا به چه چیزی نیاز دارید؟ قلب و روح شما تشنه چه چیزی است؟ در نهایت اینکه نیازی به داشتن حس شرمندگی و گناه به خاطر اینکه به خودتان دروغهایی گفته‌اید نیست. دروغ به خود یک مکانیسم دفاعی ناآگاهانه است و باید برای رفع آن تلاش آگاهانه انجام داد... پایان @lightworkers    

دروغ گفتن به خود نشانه‌های دروغ گفتن به خود رویارویی با خود واقعی، شناخت نقاط ضعف و همچنین دانستن نیازهای واقعی خود نه تنها به شهامت بلکه به خودشناسی بالا نیاز دارد. همه افراد گاهی مجبور هستند حتی به خودشان هم دروغ بگویند تا احساس خوبی داشته باشند و یا کاری را انجام دهند که دوست ندارند. برای مثال: مثال ۱: خانمی از اینکه در یک فروشگاه پرتردد در آمد بالایی دارد ظاهرا راضی است ولی بعد از چند مدت علائم اضطراب و ناراحتی به سراغ او می آید ولی دلیل آن را نمی داند و به کارش ادامه می دهد تا اینکه بلاخره از لحاظ روانی از پا در می آید. مثال ۲: آقایی با خانمی آشنا شده و تصور می کند جفت روحی و نیمه گمشده او است. آن خانم بارها به او گفته است که احساسی به او ندارد ولی مرد نمی خواهد باور کند. مثال ۳: پسری از درس خواندن و قبول شدن برای دانشگاه طفره می رفت و بلاخره از امتحانات رد شد. او تصور می کرد حوصله درس خواندن ندارد ولی در واقع از فشارهایی که بعد از کسب موفقیت باید تحمل می کرد فرار می کرد. مثال ۴: مردی علاقه داشت راهب شود تا مسیر معنوی را در زندگی خود شروع کند ولی او در واقع داشت از مشکلات زندگی فرار می کرد. مثال ۵: زن و شوهری مدام به مسافرت می رفتند. این مسافرت نه از روی علاقه بلکه به خاطر فرار از احساس تهی بودن درونی بود. مثال ۶: زنی از اینکه شرکت خود را توسعه دهد خودداری می کرد. او مدام می گفت وقت ندارد ولی در واقع او اعتماد به نفس کافی برای داشتن یک شرکت بزرگ را نداشت. آیا شما هم به طور ناآگاهانه به خود دروغهایی گفته‌اید؟ چگونه بفهمیم به خودمان دروغ می گوییم؟ ۱- احساس فرار از چیزی شما بدون آنکه خود دلیلش را بدانید از برخی افکار و کارها فرار می کنید. آن ایده ها در بخش تاریک درون شما هستند و وقتی گاهی نمایان می شوند فورا می خواهید آنها را سرکوب کنید و از مشاهده آنها فرار کنید. ۲- سرپوش گذاشتن بر رفتار دیگران اگر کسی کار بدی در حق شما کند به جای آنکه منشا و دلیل آن را بررسی کنید سعی می کنید روی آن رفتار سرپوش بگذارید. برای مثال اگر دوست شما کار نامناسبی در حق شما انجام داد فقط می گویید او سهوا اشتباه کرده و منظوری نداشته. بدین ترتیب از رویایی با حقیقت طفره می روید و نمی خواهید چهره واقعی او را مشاهده کنید. این حالت در بین زن و شوهر بیشتر دیده می شود. ۳- توجیه رفتارهای خود گاهی دوست نداریم دلیل رفتارهای خود را بدانیم زیرا از اینکه خودمان را فردی ترسو، بدجنس و طماع ببینیم هراس داریم. مثلا اگر سر کسی از روی عصبانیت داد بزنیم به جای آنکه به ضعف اعصاب خود اعتراف کنیم می گوییم که فقط خواستم درسی به او بدهم تا مودب باشد. ناخودآگاه ما می داند که داریم عذرتراشی می کنیم ولی خودآگاه ما دروغمان را باور می کند. ۴- نپذیرفتن مسئولیت کارهای خود شخصی که نمی خواهد با عیب های خود رو به رو شود تقصیر کارهایش را به گردن دیگران می اندازد تا از ترس عمیقی نجات پیدا کند. بنابراین آن فرد همیشه از پاسخگویی و پذیرش واقعیت و اشتباهات خود فرار می کند و دیگران را مقصر می داند. ۵- سردرگمی شخص از کارهایی که انجام می دهد سر در نمی آورد و تصمیماتی مخالف خواسته های درونی خود می گیرد. مثلا با کسانی دوست می شود که از ته وجود علاقه ای به آنها ندارد. به جوک هایی می خندد که خنده دار نیستند. به شغل هایی روی می آورد که دوست ندارد و … در نهایت هم هیچ کدام او را راضی نکرده و روزی به دنبال قایم کردن خود از همان موقعیت ها می رود. ۶- گوش ندادن به نصیحت دیگران اگر کسی قصد داشته باشد حقیقت کارهایتان را به شما بگوید یا نصیحتی کند فورا خشمگین می شوید و سر آن موجود بیچاره که جرات کرده به شما کمک کند فریاد می زنید تا مبادا دروغ های ذهنی شما بر ملا شود و با حقیقت های تلخ رو به رو شوید. ۷- احساس اضطراب دائمی مهم نیست کجا هستید و چه کاری انجام می دهید ولی حس اضطراب و ناامنی همیشه با شما همراه است. گاهی این تنش به خاطر عدم گرفتن تصمیمات اساسی درست و گاهی هم به خاطر احساس گناهی است که همیشه از آن فرار می کنید. ۸- تضاد ندای قلب و عقل شما به طور منطقی فکر می کنید همه چیز خوب است و زندگی ایده آلی دارید ولی قلبتان چنین چیزی را اعتراف نمی کند و از استرس و بحران های عاطفی زیادی رنج می برید. ممکن است در ظاهر فردی پول دار و خوشبخت به نظر برسید ولی عملا شخصی پرخاشگر به همراه بیماری های روان تنی مثل فشار خون، عفونت و تنش عضلانی باشید. ادامه دارد.... @lightworkers

بهترین لحظه‌های روز و شبم لحظه‌های شکفتن سحر است که سیاهی شکسته پا به گریز روشنایی گشوده بال و پر است... #فریدون_مشیری @light
بهترین لحظه‌های روز و شبم لحظه‌های شکفتن سحر است که سیاهی شکسته پا به گریز روشنایی گشوده بال و پر است... #فریدون_مشیری @lightworkers

اصلاح تنفس برای رسیدن به آرامش ذهنی | فواید تنفس عمیق برای بیشتر ما تنفس یک امر عادی و غیرقابل توجه است در حالی که تنفس ارتباط عمیقی با ذهن و سطح انرژی ما دارد.سرعت فکر کردن ما به سرعت تنفس ما بستگی دارد.هر چه قدر آرا‌م‌تر باشیم تنفس ما کندتر می‌شود و هر چه قدر استرس و هیجان بیشتری داشته باشیم سرعت تنفس ما بالا می‌رود.اگر چه در این حالت ذهن بر سرعت تنفس اثر می‌گذارد ولی با به کار گیری عکس این حالت یعنی کنترل تنفس برای کنترل ذهن می‌توان میزان رسیدن به آرامش درونی را افزایش داد. به طور کلی ما عادت به تنفس سطحی پیدا کرده‌ایم و قادر به استفاده از تمامی ظرفیت شش‌های خود نیستیم.در واقع تنها از ۳۳% ظرفیت شش خود استفاده می‌کنیم.این در حالی است که اگر به خواب عمیق رویم خود به خود ریتم تنفس اصلاح می‌شود.به فردی که به خواب رفته نگاه کنید.تنفس او عمیق و آرام است و این کار به طور خودکار انجام شده است ولی می‌توان همین الگو را به طور اختیاری هم پیاده سازی کرد. همچنین بازدم معمولی ما هم کوتاه بوده و هوای آلوده به طور کامل از بدن ما خارج نمی‌شود.با عمیق‌تر کردن تنفس نه تنها اکسیژن بیشتری به بدن می‌رسانیم بلکه هوای آلوده و سمی را به میزان بیشتری از شش‌هایمان خارج می‌کنیم. اصلاح تنفس: روی زمین به پشت دراز بکشید.دست راست خود را روی سینه و دست چپ را درست در مرکز شکم قرار دهید.حالا تنفس عادی خود را انجام دهید.اگر دست چپ شما بیشتر از دست راست، بالا و پایین می‌رود یعنی تنفس شما شکمی و صحیح است و هوا به خوبی در بدن جریان دارد. در این حالت چشمان خود را بسته و تنفس خود را کمی عمیق‌تر و طولانی‌تر کنید.این کار باعث کاهش فشار خون و ضربان قلب می‌شود و آرامش آنی برای شما می‌آورد. اگر عکس حالت بالا بود یعنی دست راست شما بیشتر به سمت بالا و پایین حرکت میکند یعنی تنفس شما سطحی و ششی است و باعث بالا رفتن میزان تنش در شما می‌شود. مطلب جالب اینکه کودکان و افراد قبایل دور از شهر تنفس شکمی دارند چون به سبک طبیعی زندگی می‌کنند ولی افراد بالغ‌تر و کسانی که زندگی پر استرس ماشینی را دنبال می‌کنند تنفس آنها ششی است و تنش زیادی را تحمل می کنند. در هنگامی که دچار استرس و تنش هستید نه تنها مطمئن شوید که تنفس شما شکمی است بلکه عمق آن را کمی زیاد کنید و سعی کنید توجهتان به تنفس تان باشد. فواید تنفس عمیق و صحیح ۱- افزایش انرژی اکسیژن برای حیات سلولها ضروری است و بدون آن چند دقیقه بیشتر زنده نمی مانیم.البته تنفس می‌تواند نوعی دیگر از انرژی به نام پرانا را هم در بدن زیاد کرده و به پاکسازی بدن انرژی و چاکراهای ما کمک کند. ۲- آرامش و بهبود وضعیت ذهنی تنفس عمیق و شکمی باعث فعالیت بیشتر اعصاب پاراسمپاتیک شده و آرامش ذهن و جسم ما را بالا می‌برد.کار آن مخالف اعصاب سمپاتیک است که علائم استرس‌گونه را در بدن تشدید می کند. مغز ما برای فعالیت خود به میزان بالایی از اکسیژن نیاز دارد بنابراین با تنفس عمیق‌تر، می‌توانیم باعث بهبود کارایی ذهنی نیز بگردیم. ۳- تقویت سیستم لنفی چیزهای مختلفی بر عملکرد این سیستم موثر هستند مانند گرانش زمین، حرکت عضلات و میزان اکسیژن…وقتی مایع لنفی به خوبی در بدن جریان داشته باشد سیستم ایمنی بدن تقویت شده و کمتر دچار بیماریهای مختلف می‌شویم. ۴- کاهش احتمال سکته قلبی در یک بررسی، ۱۰۰% افرادی که به سکته قلبی دچار شده بودند تنفس سطحی داشتند و اکسیژن به خوبی در قلب،کبد و مغز و … جریان پیدا نمی‌کرد.هنگامی که رژیم اصلاح تنفس به آنها معرفی شد خطر حمله قلبی به ۵۰% کاهش پیدا کرد. ۵- بهبود عملکرد هضم با تنفس عمیق‌تر و خونرسانی بهتر به شکم و روده و سیستم مربوط به هضم و جذب غذا می‌توان باعث بهبود عملکرد هضم در بدن شد و مشکلات گوارشی زیادی را برطرف نمود.همچنین تنفس به طور خودکار بر کنترل اشتها نیز تاثیر دارد. ۶- بهبود عملکرد حافظه وقتی تنفس به طور صحیح انجام شود فعالیت‌های الکتریکی مغز نیز دچار تغییر شده و به بهبود کارکرد حافظه کمک می کند.همچنین نوع تنفس و اینکه از بینی یا دهان انجام شود می‌تواند بر نوع حافظه‌ای که یادآوری می‌شود نیز اثرگذار باشد و بخشهای متفاوتی از مغز را تحریک کند.... @lightworkers  

صحت و مال حجاب حق است میان بنده و حق حجاب همین دو است و باقی حجب از این دو ظاهر می شود، و آن صحت است و مال. آنکس که تندرست است، می گوید: خدا کو؟ من نمی دانم و نمی بینم. همین که رنجش پیدا می شود؛ آغاز می کند که یا الله یا الله، و به حق همراز و هم سخن می گردد. پس دیدی که صحت حجاب او بود، و حق زیر آن درد پنهان بود. و چندانکه آدمی را مال و نوا هست، اسباب مرادات (مرادها) مهیا می کند و شب و روز به آن مشغولست، همین که بی نوایی اش رو نمود، نفس ضعیف گشت و گرد حق گردد: مستی و تهی دستیت آورد به من من بندۀ مستی و تهی دستی تو #فیه_ما_فیه سلامتی و مال که سبب آسایش ظاهری است غفلت از حق را به دنبال دارد، مگر اینکه آدمی بتواند غول آسایش را در بند کند و در وقت صحت و سلامت نیز حق را یاد کند. مولانا همین مضمون را در مثنوی آورده است: گوشۀ بی گوشۀ دل، شه رهیست تاب "لا شرقی و لا غرب" از مهیست تو از این سو و از آن سو چون گدا ای ُكه معنی، چه می جویی صدا ؟ هم از آن سو جو، كه وقت درد تو میشوی در ذكر یا ربی دو تو وقت درد و مرگ آن سو می نمی چونكه دردت رفت، چونی؟ اعجمی ؟ وقت محنت میبری زالله بو چونكه محنت رفت، گویی: راه كو؟ در زمان درد و غم یادش کنی چون شدی خوش، باز بر غفلت تنی این از آن آمد كه حق را بی گمان هر كه بشناسد بود دائم بر آن #فیه_ما_فیه #حضرت_مولانا @lightworkers

اگر گل، بی زحمتِ خار بودی، همه بلبلان دعوی عاشقی کردندی! اما با وجود خار،از صد هزار بلبل، یکی دعوی عشق گل نکند.... #عین‌القضا
اگر گل، بی زحمتِ خار بودی، همه بلبلان دعوی عاشقی کردندی! اما با وجود خار،از صد هزار بلبل، یکی دعوی عشق گل نکند.... #عین‌القضات_همدانی @lightworkers

قرار زندگانی آن نگارست کز او آن بی‌قراری برقرارست مرا سودای تو دامن گرفته‌ست که این سودا نه آن سودای پارست #حضرت_مولانا @ligh
قرار زندگانی آن نگارست کز او آن بی‌قراری برقرارست مرا سودای تو دامن گرفته‌ست که این سودا نه آن سودای پارست #حضرت_مولانا @lightworkers

انسان قائم به بدن نیست آخر تو به این تَن چه نظر می کنی؟ تو را به این تَن چه تعلق است؟ تو قائمی بی این، و هماره بی اینی. اگر شب است پروای تن نداری، و اگر روز است مشغولی به کارها. هرگز با تَن نیستی. اکنون جه می لرزی برین تَن؟ چون یک ساعت با وی نیستی؛ جایهای دیگری، تو کجا و تن کجا! اَنتَ فی وادٍ و اَنا فی وادٍ. این تن مغلطه ای عظیم است؛ پندارد که او مُرد، او نیز مُرد. هی! تو چه تعلق داری به تن؟ این چشمبندی عظیم است. ساحران فرعون چون ذره ای واقف شدند، تن را فدا کردند. خود را دیدند که قائمند بی این تن، و تن به ایشان هیچ تعلق ندارد. و همچنین، ابراهیم و اسماعیل و انبیا و اولیا چون واقف شدند، از تن و بود و نابود او فارغ شدند. حجاج بنگ خورده و سر بر در نهاده، بانگ می زد که در را مجنبانید تا سرم نیفتد! پنداشته بود که سرش از تنش جداست و به واسطه در قائم است! احوال ما و خلق همچنین است: پندارند که به بدن تعلق دارند یا قائم به بدنند. #فیه_ما_فیه در نظر عارفان روح که به تعبیر قرآن (( نفخۀ الاهی)) و (( خلیفۀ خداوند بر روی زمین)) و گوهری از دریای (( امر پروردگار)) است، همچون ذات پروردگار، بی چون و از زمان ومکان بیرون است: پیش از آن کاندر جهان می و انگور بود از شراب لایزالی جان ما مخمور بود ما به بغداد ازل کوس انالحق می زدیم پیش از آن کاین گیر و دار قصۀ منصور بود این مرغ لامکانی که آشیانه اش قاب قرب الاهی است در پرواز ازلی و ابدی خویش برای سیر در اسماء و صفات حق لحطه ای چند در عالم جسمانی درنگ کرده و زود باشد که به سوی موطن اصلی به پرواز آید: گر چه پر عشق تو غایت نداشت راه ابد نیز نهایت نداشت خسته شدی قصد زمین ساختی سایه بر این آب و گل انداختی باز چو تنگ آیی از این تنگنای دامن خورشید کشی زیر پای #مخزن_الاسرار اما بنا بر مصلحت عالم تن که سراچۀ غفلت است و "هرکه به میخانه رفت بی خبر آید"، اکثر آدمیان را بنگ و افیون و اشتغالات عالم، دنگ و سرگردان ساخته است، چندان که آن سیمرغ عالی مطاف را به فراموشی سپرده و حقیقت ذات خود را همین قالب جسمانی پنداشته اند و گمان دارند که قوام و دوام ایشان به تن وابسته است و نمی اندیشند که غالب اوقات از این تن بکلی غافلند: شبها به خواب و روزها به سودای عالم. و اگر حقیقت هستی آدمی جسم باشد به حکم عقل باید هر کجا ادراک هستی خود می کند جسم را حاضر بیند، در حالیکه روز و شب هزاران حال از بیم و امید و تشویش و اضطراب و عشق و آرزو و اطوار دیگر از مدرکات نفسانی بر او می گذرد که یکی جسم و جسمانی نیست و همۀ این احوال متضمن ادراک ذات خویشتن است. مولانا در سراسر مثنوی و دیوان شمس که قصه روح و جان و دل است، صدها تمثیل و خطابه و برهان در اثبات جوهریت روح و رد مغالطه منکران آورده است. تو نه تنها آب و گل نیستی بلکه این جان و دل و این ادراک که هرلحظه از باطن خویش داری نیز تمام ذات تو نیست بلکه تو هزاران تویی و جهان در جهان و آسمان در آسمانی: همچون آن وقت که خواب اندر روی تو ز پیش خود به پیش خود شوی بشنوی از خویش و پنداری فلان با تو اندر خواب گفته است آن زمان تو یکی تو نیستی؛ ای خوش رفیق بلکه گردونی و دریایی عمیق این توی ظاهر که پنداری تویی هست اندر سوی و تو از بی سویی بر صدف لرزان چرایی، ای گهر توی خودرا نی مدان، می دان شکر #فیه_ما_فیه #حضرت_مولانا @lightworkers

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم بیا ای چشم روشن‌بین که خورشیدی عجب زادم ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می‌تابد که در پ
من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم بیا ای چشم روشن‌بین که خورشیدی عجب زادم ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می‌تابد که در پیراهن خود آذرخش‌آسا درافتادم #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

وقتی همه دزد هستند! شهری بود که همۀ اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هر کس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمی‌داشت و از خانه بیرون می‌زد؛برای دستبرد زدن به خانۀ یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی گشت،به خانۀ خودش که آنرا هم دزد زده بود.به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند؛ چون هرکس از دیگری می‌دزدید و او هم متقابلا از دیگری.خرید و فروش هم به همین منوال صورت می‌گرفت؛ همه سعی می‌کردند سر هم کلاه بگذارند. دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی‌شان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری می‌شد. روزی،تازه واردی گذرش به شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب کرد. شبها به جای اینکه با دسته کلید و فانوس دور کوچه ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را که می‌خورد، شروع میکرد به خواندن کتاب. دزدها می‌آمدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را کج می‌کردند و می‌رفتند. اوضاع از این قرار بود تا اینکه اهالی، احساس وظیفه کردند که به این «تازه واردِ غیرمتعارف» توضیح بدهند که گرچه خودش اهل این کارها نیست،ولی حق ندارد مزاحم کار دیگران بشود. هرشب که در خانه می‌ماند،معنایش این بود که خانواده‌ای سر بی‌شام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد. بدین ترتیب، مرد درستکار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می توانست داشته باشد!؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می زد و همانطور که از او خواسته بودند، حوالی صبح برمی‌گشت؛ ولی دست به دزدي نمیزد. او اهل پذیرفتن وضعیت موجود نبود. می رفت روي پل شهر می ایستاد و به جریان آب رودخانه نگاه می‌کرد، کتاب می‌خواند و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید که خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته. در کمتر از یک هفته،مرد غیرمنطقی دارو ندار خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه‌اش هم که لخت شده بود. ولی مشکل این نبود. مشکل چیز دیگری بود. قضیه از این قرار بود که این آدم با رفتارش، حال همه را گرفته بود! به این ترتیب،هر شب یک نفر بود که پس از سرقت شبانه از خانۀ دیگری، وقتی صبح به خانۀ خودش وارد می‌شد،می دید اموالش دست نخورده. همان خانه‌ای که مرد غیرمنطقی باید قاعدتا به آن دستبرد می‌زد اما نزده بود (به نقل از کتابِ شاه گوش میکند) به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آن هایی که برخی شبها خانه‌هایشان را دزد نزده بود وضعشان کمی بهتر شد و مانند مرد درستکار این عادت را پیشه کردند که شبها پس از صرف شام، بروند روی پل چوبی و جریان آب رودخانه را تماشا کنند و حرف بزنند.به تدریج تعداد افرادی که شبها روی پل جمع می‌شدند بیشتر و بیشتر شد.شب ها چراغ می‌آورند و شروع می‌کردند به کتاب خواندن و گفتگو کردن. کتاب در مورد تاریخ و سیاست.گفتگو راجع به تمدن و فرهنگ. کم کم کتاب‌خوانی و گفتگوهای شبانه جزو فرهنگ آن شهر شد و نشانه فرهیختگی.کم کم دزدی زشت‌تر و سخت تر شد.قانون و پلیس شکل گرفت.مردم آموختند که با دزدی نکردن هم می‌شود زندگی کرد و زنده ماند. قبول کنیم جامعه و فرهنگ بسیار قدرتمند است.آنقدر قدرتمند که دیر یا زود ما همه شبیه به اجتماع اطرافمان می‌شویم.کما اینکه برخی در سرزمین مادری شان رفتاری دارند و وقتی مهاجرت می‌کنند در سرزمین جدید رفتاری با 180 درجه چرخش دارند.این هم ریخت شدن یا هم شکل شدن با جامعه می‌تواند ناشی از سه مکانیزم -فشار هنجاری (استانداردها و انتظاراتی که جامعه از ما دارد) -تقلیدی (کپی برداری از رفتار دیگران و اطرافیان) -و الزامی (اجبار رفتار در چارچوبهای مشخص) باشد. بنابراین بخش بزرگی از رفتار ما ناشی از هم ریخت شدن با جامعه و اطرافیان است.اما این پایان ماجرا نیست. گاهی اوقات آدم های غیرمنطقی پیدا می‌شوند و کافه را به هم می‌ریزند و با رفتار متفاوت خود در جامعه انحراف (انحراف می‌تواند مثبت یا منفی باشد) ایجاد کند. از طریق همین انحراف (یعنی رفتاری خلاف قاعده) است که برخی شروع می کنند به تکرار و تقلید رفتار جدید و همین رفتار جدید توسعه پیدا می‌کند و بعد از مدتی تبدیل می‌شود به قاعده و هنجار. پس هر کدام از ما می‌تواند همان تازه واردِ درستکار باشد.فردی که هم رنگ و هم ریخت دیگران نمی‌شود.می‌دانم! می دانم! سخت است در شهر دزدان، سالم باشی و سالم بمانی.اما یادمان باشد شنا در جهت جریان آب از ماهی مرده هم بر می‌آید.هر کدام از ما اگر بتواند فقط یک رفتار نادرست را اصلاح کند شاید بتوان گفت سهم خود را از انسانیت انجام داده است. #دکتر_مجتبی_لشکربلوکی @lightworkers

غبار غم برود حال ، خوش شود.... #حافظ @lightworkers
غبار غم برود حال ، خوش شود.... #حافظ @lightworkers

به این نگاه نكنید كه افراد به چه گزاره هایی معتقدند بلكه به این مسئله دقت كنید كه چگونه به آن اعتقاد پیدا كرده اند.... ممكن است شما یك انسان معنوی باشید و من یك انسان متدین، و هر دو به اینكه زندگی پس از مرگ وجود دارد اعتقاد داشته باشیم اما طی دو فرآیند مختلف به آن رسیده‌ایم. همین طور ممكن است دو نفر به اینكه خدا وجود ندارد معتقد باشند اما یكی حق بیان این مطلب را داشته باشد و دیگری خیر. همچنین ممكن است كسی بگوید خدا وجود دارد و دیگری بگوید خدا وجود ندارد و هر دو انسانهای معنوی باشند كه طی یك فرآیند به دو نتیجه رسیده‌اند. فنلون می‌گوید : اگر خداوند در دست راست خود حقیقت را و در دست چپ خود طلب حقیقت را بگذارد و بگوید انتخاب كن به او خواهم گفت: پدر آن چه در دست چپ تو است به من بده و آنچه در دست راست تو است برای خودت نگه دار.... شرف یك انسان به این نیست كه مالک حقیقت باشد به این است كه طالب حقیقت باشد.... انسان معنوی طالب حقیقت است و هیچ دلیلی برای اینكه او و رفیق معنوی‌اش هر دو به یك نقطه برسند وجود ندارد. كسی كه زندگی‌اش را در طلب حقیقت سپری كند و آنچه به آن اعتقاد دارد را از طریق صداقت و جدیت به دست آورده باشد شرف و ارزش دارد.... @lightworkers

حس شفقت داشتن نسبت به همه موجودات برای شناخت خداوند ضروری است زیرا خود خداوند هم سرشار از این کیفیت می‌باشد آن‌هایی که قلب مه
حس شفقت داشتن نسبت به همه موجودات برای شناخت خداوند ضروری است زیرا خود خداوند هم سرشار از این کیفیت می‌باشد آن‌هایی که قلب مهربانی دارند می‌توانند خود را جای ديگران بگذارند درد آنها را احساس کنند و در صدد رفع آن برآیند... #یوگاناندا @lightworkers

هر کس می‌داند برای آنکه گل‌های نیلوفر رشد کنند ما به لجن نیاز داریم. لجن خیلی بوی خوب نمی‌دهد، اما گل‌های نیلوفر بسیار بوی خو
هر کس می‌داند برای آنکه گل‌های نیلوفر رشد کنند ما به لجن نیاز داریم. لجن خیلی بوی خوب نمی‌دهد، اما گل‌های نیلوفر بسیار بوی خوبی می‌دهند. اگر انسان‌ لجن نداشته باشد، گل‌های نیلوفر تجلی نخواهند یافت. انسان نمی‌تواند گل‌های نیلوفر را بر روی سنگ مرمر رشد دهد. بدون لجن،هیچ گل‌ نیلوفری نمی‌تواند باشد... #تیچ_نات_هان @lightworkers

خدایا! به گناه آلوده‌ام و تو پاک و مطهر هستی. خدایا! تشنه‌ی رحمت توأم، تا از دریای خطاهایم عبور کنم. خدایا! بخشایش تو بی‌کران
خدایا! به گناه آلوده‌ام و تو پاک و مطهر هستی. خدایا! تشنه‌ی رحمت توأم، تا از دریای خطاهایم عبور کنم. خدایا! بخشایش تو بی‌کران است، این خطاکار را از خاطر مبر... #تی_ال_واسوانی @lightworkers

در زندگى عارى از خودنگری ما در جستجوى پرهيز از برخورد خواهيم بود. در سيستم تمرينات معنوى، برخورد و اصطكاك را با جانِ دل در آغوش مى كشيم. اين درگيرى‌ها و مبارزات روزانه،ما را با تمرينات آشنا كرده و موانع آگاهى برتر را تشخيص مى‌دهيم و در واقع عيارى است براى محک زدن آگاهى و بودن و حضور خويش.... از مشكلات اجتناب نكنيد! آنها را بسترى براى رشد و تمرين بدانيد. هر چه اصطكاك بيشتر،حرارت و روشنايى هم بيشتر رخ خواهد داد.... آیا امروز می‌توانید عمیقا به خشم خود نگاه کنید؟ آیا می‌توانید در دلتان از او که شما را خشمگین کرده و پلیدی وجود شما را در ظاهر مبدل به شما نمایانده سپاسگزار باشید؟ آیا می‌توانید در موقعیتهای رنجش خود برتربینی را کنار گذاشته و نرنجید؟ آیا می‌توانید خشم را مهار کنید و با تنفس عمیق و نگاه کردن به خدای درون‌ طرف مقابلتان مانع بروز آن شوید؟ امروز موارد را یادداشت کنید... و علل شکست یا پیروزی خود را بنویسید. از توجیه بپرهیزید.... @lightworkers