ch
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

前往频道在 Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

显示更多
375
订阅者
-124 小时
-37
+330
帖子存档
«دو دو عالم یک کند صادق سه سه منزل یک کند عاشق» سنایی سنت عرفانی می گوید برای رفع ثنویت و تکثر، دو راه وجود دارد. راه نخست، تزکیه است و راه دوم، وحدت. راه نخست، راه مراقبه است و راه دوم راه عشق. راه نخست، ذن است و راه دوم، تصوف. در راه تزکیه، انسان باید خود را از هوی و هوس خالی کند. در راه عشق مسیری متفاوت طی می شود. در این راه انسان باید پر شود سرشار شود لبریز شود. در راه مراقبه، انسان باید چنان خالی شود از خود که جز هیچ کس بنِ هیچ کس، کسی و چیزی باقی نماند. به همین دلیل بودا می گفت: "روحی وجود ندارد". او می گفت: «در فرجامین تجربه ی سلوک، چیزی جز تُهيّت محض، باقی نمی ماند.» او این فرجامین تجربه را نیروانا نامید. نیروانا، یعنی خاموش ساختن شمع؛ مرگ قطره در دریا. در این مرتبه، نَفْس، فانی می شود و چیزی باقی نمی ماند. خلوص، هنگامی تحقق می یابد که نفس به طور کامل فانی شده باشد. آیینه، هنگامی شفاف است که از زنگارها پاک شده باشد. در مرتبه ی نیروانا، مفهومِ آیینگی نیز محو می شود و وقتی هیچ مطلق در تو تحقق می یابد، مطلوب حاصل می شود. آنگاه در سکوتی مطلق و آرامشی بی پایان غرق می شوی در این حالت از تکثرات فراتر رفته ای. در این مرتبه،‌ شاهد، با مشهود خویش یگانه می شود و دیگر هیچ مرزی آنها را از هم جدا نمی کند جمله ای مشهور مدام از کریشنا مورتی نقل میشود: «شاهد، همان مشهود است». این حقیقت ذات مراقبه است. بنابراین، نه عالمی می ماند و نه معلومی؛ آفاق و انفس به هم می آمیزند. تنها احدیت می ماند و بس. احدیت همان حقیقتی ست که یکی ست، اما نه بدان معنا که امکان دویی داشته باشد؛ نه بدان معنا که حتی به لحاظ مفهومی، چیزی و یا کسی جز او بتواند باشد که او را یکی بداند. آن حقیقت یکی ست، اما جز او، همه چیز غایب محض است، حضور تنها از آن اوست و بس. مشهود صادق کسی ست که راه تزکیه را رفته است. و او کسی ست که زنگارها را از آیینه ی دل زدوده و عین حقیقت را در خویش می تاباند. او صادق است، یعنی در او، جز او نیست اوی اول. اوست که خالیست؛ اوی دوم، خداست. او به پیازی میماند که لایه لایه برداشته شده و سرانجام از او هیچ لایه ای نمانده است. صادق، همین مرحله ی فرجامین است. وقتی آخرین لایه ی خود را نیز می اندازی، به منزل میرسی. حالا دیگر اندوه و ملال را به وجود سالک راه نیست زیرا، کسی باقی نمانده است که اندوه و ملال او را فرا بگیرند. حالا دیگر نه علمی هست و نه جهلی زیرا عالمی در کار نیست. حالا دیگر نه رهایی معنا دارد و نه اسارت، زیرا کسی بر جای نمانده است که اسیر و یا آزاد شود همه چیز محو می شود، نی به نیسان خویش باز می گردد و آنگاه نیستان می ماند و بس. در این، مرتبه همه چیز از دست می رود و خدا جای همه چیز را می گیرد در این مرتبه انسان از فرط شوق لقا، نغمه خوان و دست افشان می شود. #سنایی @lightworkers

آنان که می خواهند حقیقت هستی را دریابند باید بر چهار راستی بنیادین ممارست ورزند. نخستین احترام به تمامی زندگی است. این، خود را به شیوه ی عشقی بی قید و شرط و احترام به خویشتن و همه ی موجودات عالم متجلی می کند. دومین، خلوصی طبیعی است. این خود را در صورت صداقت، سادگی و وفاداری می نمایاند. سومین، اصالت است. این خود را به لباس مهربانی، مراعاتِ دیگران و حساس بودن به حقیقتِ معنوی متظاهر می کند. چهارمین، "حامی بودن" است. این خود را در شكل خدمت بی چشمداشت به دیگران آشکار می کند. این چهار راستی ولی، اصولِ "سفت و سخت" بیرونی نیستند، آن ها پاره ای از طبیعت بنیادین توآند. اگر بر آنها ممارست ورزی، در تو فرزانگی را میزایند و پنج موهبت را برایت فرا می خوانند: سلامت، ثروت، شادی، عمر طولانی و "صلح و آرامش". #دائو #تائو @lightworkers

برای تو پذیرفتن دیدگاه کودکان دشوار است. زیرا تو خودت " آن " را از دست داده‌ای.... @lightworkers
برای تو پذیرفتن دیدگاه کودکان دشوار است. زیرا تو خودت " آن " را از دست داده‌ای.... @lightworkers

+7
11 One.mp37.85 MB

+9
01 Ahava Yeshana (Old Love).mp38.99 MB

2003 - One #Omar_Faruk_Tekbilek #Yair_Dalal #Azam_Ali #Nabil_Azzam #Pejman_Hadadi @lightworkers

photo content

رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست، اما آرامش نيز هست، شادي هست، رقص هست، خدا هست. زندگي، همچون رودي بزرگ، جاودانه روان است. ز
رنج هست، مرگ هست، اندوه جدايي هست، اما آرامش نيز هست، شادي هست، رقص هست، خدا هست. زندگي، همچون رودي بزرگ، جاودانه روان است. زندگي همچون رودي بزرگ كه به دريا مي رود، دامان خدا را مي‌جويد. خورشيد هنوز طلوع مي‌كند فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آويخته است: بهار مدام مي‌خرامد و دامن سبزش را بر زمين مي كشد: امواج دريا، آواز مي‌خوانند، بر مي‌خيزند و خود را در آغوش ساحل گم مي‌كنند. گل‌ها باز مي‌شوند و جلوه مي‌كنند و مي‌روند. نيستي نيست. هستي هست. پايان نيست. راه هست. تولد هر كودك، نشان آن است كه: خدا هنوز از انسان نااميد نشده است.!! #رابیندرانات_تاگور @lightworkers

04 - Tavalodi Digar.mp38.92 MB

جریان هستی های پی در پی بودا از طریق چرخ پیدایش مشروط، "فرایند نوزایی" یا سامسارا را بیان نمود. در هندوستان زمان بودا این مفهوم به طور عام در حکم واقعیت پذیرفته شده بود برای بسیاری از مردم امروز، ممکن است این مفهوم، عقیده ای غریب و شاید غیر منطقی به نظر آید. اما در هر حال، پیش از قبول یا رد آن، شخص باید بفهمد که این مفهوم چه هست و چه نیست. سامسارا چرخۀ هستی های پی در پی و توالی زندگی های گذشته و آینده است. کردار ما نیرویی است که ما را از زندگی به زندگی دیگر سوق می دهد. هر زندگی پست یا عالی، آن گونه خواهد بود که کردار ما هست: پست یا شریف از این لحاظ، این مفهوم در اساس متفاوت از بسیاری از مذاهب نیست مذاهبی که از زندگی آن دنیا می گویند که در آن ما به خاطر اعمال خود در این زندگی باید به پاداش یا کیفر برسیم. اما بودا دریافت که حتا در متعالی ترین هستی ها، رنج را می توان پیدا کرد. پس ما نباید برای یک نوزایی سعادت بار تلاش کنیم چرا که هیچ میلاد دوباره ای به تمامی، سعادت بار نیست. در عوض، هدف ما باید رهایی از تمامی رنج ها باشد. وقتی خود را از چرخه رنج آزاد کنیم شادی نابی را تجربه میکنیم که عظیم تر از هر لذت دنیوی است. بودا راه تجربه چنین شادمانی را در همین زندگی تعلیم داد. سامسارا تصور عوامانه تناسخ که یک روح، هویت ثابتی را در تناسخ های پی در پی حفظ کند - نیست. بودا گفت که این موضوع دقیقاً همان چیزی است که اتفاق نمی افتد. او اصرار داشت که هیچ گونه هویت تغییر ناپذیری که از یک زندگی به زندگی دیگر منتقل شود وجود ندارد. "این درست در حکم آن است که شیر از گاو به دست می آید. از شیر، ماست از ماست، کره از کره، روغن. وقتی شیر موجود است، آن را به جای سرشیر، کرۀ تازه یا کره خالص یا خامه در نظر نمی گیرند به طور مشابه در هر زمان تنها وضعیت فعلی وجود را واقعی در نظر می گیرند و نه وجود گذشته یا آتی را". بودا به "من اصلی و ثابتی" که در زندگی های پی در پی، حیاتی دوباره یابد عقیده نداشت و همینطور نگفته است که هیچ هستی ای مربوط به گذشته یا آینده وجود ندارد. در عوض چنین دریافت و چنین آموزش داد که تنها فرایند شدن از یک هستی به هستی دیگر تداوم دارد به شرطی که اعمال ما نیروی محرکه ای برای این فرایند باشند. حتا اگر شخص معتقد باشد که حیاتی غیر از حیات حاضر وجود ندارد، باز چرخ پیدایش مشروط مناسبت دارد. در هر لحظه ای که ما نسبت به واکنشهای خود نادان باشیم رنجی را باعث می شویم که آن را اینجا و اکنون تجربه می کنیم. اگر نادانی خود را برطرف سازیم و از واکنش نشان دادن کورکورانه دست بشوییم، آرامش ناشی از آن را "اینجا و اکنون " تجربه خواهیم کرد. بهشت و دوزخ را در اینجا و اکنون نیز می توان تجربه کرد؛ در همین زندگی و درون همین جسم. بودا گفت: "حتا اگر شخص باور داشته باشد که دنیای دیگری هم در کار نباشد نه پاداشی برای اعمال خوب و نه کیفری برای اعمال بد در آینده باز می تواند در همین حیات حاضر با آزاد نگاه داشتن خود از قید نفرت، سوءنیت و اضطراب، سعادتمندانه زندگی کند." صرف نظر از اعتقاد یا عدم اعتقاد به هستی های گذشته یا آینده، ما همچنان با مشکلات زندگی حاضر مواجهیم؛ مشکلاتی که با واکنشهای کورکورانه خودمان ایجاد شده اند. مهمترین مسأله برای ما آن است که این مشکلات را همین حالا حل کنیم. برای پایان دادن به رنج هایمان باید عادت ایجاد واکنش را در خود از بین ببریم و در لحظه حال، شادی رهایی را تجربه کنیم. #بودا #آموزه_ها @lightworkers

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبرانند کآن را که خبر شد خبری باز نیامد
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کآن سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبرانند کآن را که خبر شد خبری باز نیامد ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز هر چه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ایم #سعدی @lightworkers

نتيجه مراقبه براي صوفيان راه رفته يكي از اصول رسيدن به موت ارادي مراقبه است، صوفي راه رفته پس از اينكه دلش از سكينه قلبيه آرامش يافت و به مقام طمأنينه رسيد، يعني آرامش توام با انس به حق پيدا كرد، در اين حال صاحب نفس مطمئنه مي شود و به نداي: يا ايتها النفس المطمئنه، به مراقبه: ارجعي الا ربك راضيه مرضيه، مي پردازد. جناب شاه نعمت الله مي فرمايد: صوفي در اين حال متوجه مواهب حق مي شود، از براي نفحات الطاف وجود مطلق، اعراضش از غير خدا باشد و استغراقش در بحر محبت چون ما باشد، و مشتاق لقاي: الاطال شوق الابرار الي لقائي بود، و آشفته ي: واني اليهم لاشد شوقا، و جان و دلش، نه آب و گل اش، روز و شب به حضرت او شتابد و روحش حيات ازو يابد. صوفي بر اثر اين مراقبه به تدريج از دنياي من و تو بيگانه مي شود و نه تنها احساس مراقبه را كه رنگ دوگانگي دارد فراموش مي كند، بلكه حق او را از او مي ميراند تا به خود زنده سازد . #مراقبه #صوفی #صوفیان #مراقبه_صوفیان @lightworkers

مراقبه «صوفیان» بخش سوم (شرايط محل مراقبه) مكان مراقبه 1- بايد خالي از اغيار باشد، بدين معني كه مراقبه بايستي در تنهايي و خلوت انجام شود. 2- بهتر است زمين سخت بوده و زيرش خالي نباشد (طبقه ساختمان نباشد تا آمد و رفت ديگران باعث انصراف از حال مراقبه نشود). 3- بي سر و صدا و آرام باشد. 4- پاكيزه و تميز باشد. 5- بايد نرم و راحت باشد تا توجه سالك را از حق معطوف به خود نسازد (براي اينكار مشايخ صوفيه از پوست تخت استفاده مي كرده اند و روي آن به مراقبه مي نشسته اند). 6- آكنده به بويي نباشد كه شامه را متاثر سازد. آداب مراقبه 1- صوفي در حال مراقبه بايد با وضو باشد. 2- لباس سبك و نرم بر تن كند و اگر دكمه اي بسته باشد، باز كند و اين براي آن است كه بدن كاملا در حال استراحت باشد. 3- در حال مراقبه بايد روي زمين بنشيند. 4- بدنش بايد بي حركت باشد. شبلي نزد نوري آمد، وي را ديد ساكن به مراقبه نشسته كه موي بر تن وي حركت نمي كرد. پرسيد: اين مراقبه بدين نيكويي از كه آموختي؟ گفت: از گربه اي كه به سوراخ موشي ديدم و در انتظار موش ساكن تر از اين بود. 5- در حال مراقبه چشم ها بايد بسته باشد. 6- در شروع مراقبه بايد دريچه فكر و پندار را بست و جز خدا را فراموش كرد. 7- در مراقبه بايد متوجه حق و ناظر نقش دل بود (نياز به تذكار شفاهي دارد). 8- صوفي در حال مراقبه بايد كه از حول و قوه و قدرت خود بيرون آيد تا به حدي كه فراموش كند اين اوست كه مراقبه مي كند. 9- در حال مراقبه اميال و آرزوها و پندارها در خاطر ظاهر مي شوند و صوفي را از مسير اصلي منحرف مي سازند، در اين حال بايد آنها را از بين برد. براي اين كار دستورهايي چند مشايخ طريقت داده اند كه بايد بطور شفاهي گفته شود . 10- در حال مراقبه سالك بايد رو به قبله بنشيند. درست است كه به منطوقه ي كريمه : فاينما تولوا فثم وجه الله، همه سو، سوي خداست، در اينجا منظور آن است، در ظاهر نيز متوجه ي كعبه ظاهر شود تا ظاهر موافق باطن آيد. 11- صوفي مبتدي بايد در هر 24 ساعت لااقل 15 دقيقه در حال مراقبه بسر برد و اگر شب هنگام باشد بهتر از روز است. (طريقه مراقبه نشستن) طرز نشستن سه گونه است: 1- صوفي روي زانو مي نشيند و سر و گردن را راست نگه مي دارد، دست راست را روي زانوي چپ مي گذارد و دست چپ را روي مچ دست راست قرار مي دهد و متوجه حق مي شود. در اين حال پاها به شكل (لا) عربي است و دست ها به شكل (لا) هر دو به معني نه، كه صوفي بدين وسيله در شروع مراقبه نفي خود مي كند. 2- مانند اولين وضعيت با اين تفاوت كه چهار زانو بايد نشست و در نتيجه دست ها و پاها هر دو به شكل (لا) است. 3- صوفي روي زمين چهار زانو نشسته و بعد زانوها را در بغل مي گيرد و دست ها را دور زانو حلقه مي كند، بطوري كه با دست چپ مچ دست راست را بگيرد و سرو گردن را متمايل به قلب مي گرداند و به مراقبه مي پردازد. (در اين حال نيز دست ها و پاها به شكل ((لا)) مي باشد. اگر به سبب بيماري جسمي از نشستن روي زمين معذور است مي تواند روي صندلي راحتي نشسته و پاها را موازي قرار دهد (به شكل لا) و دست راست را روي ران چپ بگذارد و با دست چپ مچ ست راست را بگيرد. پاره اي از مشايخ براي اينكه در اين حال به مراقبه مي نشستند و طول زمان مراقبه موجب خستگي پاهاي آنان مي شد، رشته اي به دور زانوها مي بستند كه زمان بيشتري به مراقبه بپردازند. در اين حال اگر سر و گردن به علت طول زمان مراقبه خسته شود مجازند كه ابروي چپ را روي زانوي چپ بگذارند. اين وضع را: سر به جيب مراقبت فرو بردن گويند. سعدي درباره اصطلاح مزبور بيان زيبايي دارد كه اين است: يكي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود و در بحر مكاشف مستغرق شده، آنگاه كه از آن حال باز آمد، يكي از اصحاب به طريق انبساط گفت: از اين بوستان كه بودي ما را چه تحفه كرامت كردي؟ گفت: بخاطر داشتم كه چون به درخت گل رسم دامني پر كنم هديه اصحاب را، چون برسيدم بوي گلم چنان مست كرد كه دامنم از دست برفت. نتيجه مراقبه براي مبتديان مراقبه براي صوفي مبتدي نوعي تمرين اراده و تسلط بر خود است كه با تمرين زياد به حد نهايي مي رسد و خاطر ناآرام او را مهار مي سازد و دلش آرامش توام با انس به حق پيدا مي كند. مسلما كسي كه بر خود مسلط نباشد مراقبه براي او دشوار است و به تدريج و در سايه توجه پير طريقت و مدد او اين مشكل حل مي شود. نتيجه توفيق در مراقبه براي صوفيان مبتدي در درجه اول تقويت اراده و تسلط بر خود است و در ثاني رسيدن به وحدت توجه به حق.

+7
01 Oliver Shanti & Friends - Wheel Of Balance.mp314.52 MB

2005 - Buddha and Bonsai Vol.5 #Oliver_Shanti #Folk #New_Age #World @lightworkers

2005 - Buddha and Bonsai Vol.5 #Oliver_Shanti #Folk #New_Age #World @lightworkers
2005 - Buddha and Bonsai Vol.5 #Oliver_Shanti #Folk #New_Age #World @lightworkers

لامکان آنکس که دوست داشته می‌شود، خوشبخت است؛ اما آن‌کس که دوست داشته نمی‌شود، خوشبخت‌تر است. زیرا هر دوست داشته شده‌ای در جایی به گروگان گرفته می‌شود،در قلمروِ قلبی، در اقلیمِ جانی، در چهار دیواریِ احساسِ کسی. هر عشقی، بندی نیز دارد، ریسمانی، زنجیری، قفلی... عشق، آزادی نمی‌آورد، اسارت می‌آورد؛ اما همین اسارت است که خواستنی است. آدم‌ها از بی‌عشقی می‌ترسند زیرا از آزادی وحشت دارند، زیرا رهایی، ترسناک است. عشق، قانون جاذبه است. تو را وصل می‌کند به چیزی، به کسی، به جایی. اما بی‌عشقی و دوست ناداشته شدگی، قانون سبکی و بی‌وزنی است. اگر از قانون جاذبه رها شوی، نمی‌دانی به کجا خواهی رفت و نمی‌دانی آن بی‌نهایت که در آن هیچ‌کس منتظرت نیست تا کجا امتداد دارد ‌و نمی‌دانی این بی‌منتها چقدر عمیق است! تنها، شجاع‌ترین انسان می‌تواند تابِ بی عشقی را بیاورد و برود. تنها اوست که جرأت می‌کند برود به ناکجا، به لامکان، به هیچستان... و ماه تنها در لامکان می‌تابد.... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال، پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم خورشید از آن دور، از آن قله پر برق آغوش کند باز، همه مهر، همه ناز سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من از لانه برون آمده، دارد سر پرواز پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست پرواز به آنجا که سرود است و سرورست آنجا که، سراپای تو ، در روشنی صبح رویای شرابی ست که در جام بلور است آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خواب از بوسه خورشید، چو برگ گل ناز است آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد چشمم به تماشا و تمنای تو باز است من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است راه دل خود را، نتوانم که نپویم هر صبح، در آیینه جادویی خورشید چون می نگرم، او همه من، من همه اویم او، روشنی و گرمی بازار وجود است در سینه من نیز، دلی گرم تر از اوست او یک سرآسوده به بالین ننهادست من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست ما هردو، در این صبح طربناک بهاری از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت با دیده جان، محو تماشای بهاریم ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم بگذارکه سرمست و غزل خوان من و خورشید بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم #فریدون_مشیری @lightworkers

Track 04.mp35.78 MB

کلام قادر نیست زیبایی یک درخت را انتقال دهد، تو باید خود آن را با چشمهایت ببینی. زبان قادر نیست نوای یک آهنگ را به دام اندازد
کلام قادر نیست زیبایی یک درخت را انتقال دهد، تو باید خود آن را با چشمهایت ببینی. زبان قادر نیست نوای یک آهنگ را به دام اندازد تو باید خود آن را با گوشهایت بشنوی. حقیقت ظریف کیهان نه به کلام می آید نه به اندیشه پس والاترین آموزه ها، بی کلام است. این حرف دوا نیست، نسخه است. مقصد نیست، نقشه است. برای آن است که به کارت آید تا به آن برسی وقتی به آن رسیدی ذهن ات را خاموش کن و دهان ات را ببند. هیچ چی را تحلیل نکن به جای تحلیل کردن اش آن را با اهتمام زندگی کن در سکوت و به شیوه ای آرام و نامتفرق و با تمامی بودن موزون و آهنگین ات. #کلام @lightworkers