Light Workers🔆
前往频道在 Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
显示更多376
订阅者
+124 小时
无数据7 天
+330 天
帖子存档
رفتار مكانيكی و رباتگونه
در ابتدا بايد بدانيد كه رفتار شما ماشينی و اتوماتيك وار است.
به عنوان مثال:
اگر كسی به شما توهين میكند، عكسالعمل شما در قبال كار او چيست؟
آيا شما هم به او توهين میكنيد؟
آيا به همان شدتی كه او با شما رفتار كرده با همان شدت برخورد میكنيد يا با شدت بيشتری؟
در قبال توهين او، شما چه عكسالعملی نشان میدهيد؟
اگر شما در مقابل توهينی كه میشنويد توهين بكنيد، اين عمل نشان از انجام عملی ماشينی و بدون تسلط است، يعنی شما عكسالعملی كه نشان میدهيد وابسته به عمل و رفتار و شدت برخورد طرف مقابل است و هيچ كنترلی بر خود و بر رفتارهای خود نداريد. شما كاملا مكانيكی برخورد میكنيد همانند يك ربات.
بايد بتوانيد ديگران را ببخشيد.
بايد بتوانيد آنها را درك كنيد.
اگر شما آرامش خودتان را بتوانيد در آن لحظه حفظ كنيد، قطعا اين تسلط و آرامش بر مخاطب شما نيز اثر خواهد گذاشت، چرا كه دو طرف معادله، هر دو يا بايد آرام باشند يا عصبانی....
اگر شما آرام باشيد، آرام بودن شما بر طرف مقابل اثر خواهد گذاشت و او نيز آرام خواهد شد....
@lightworkers
خودتان را بشناسيد...
خودسازی در ابتدا مستلزم انجام ندادن برخی كارها و سپس انجام دادن كارهايی است كه قبلا انجام نمیداديد.
اگر خواهان تغيير هستيد،اين الگوی ماشينی بايد شكسته شود.
عكس العملهای شما نبايد همسو با رفتارهای ديگران يا شرايط محيطی باشد.
بايد خودتان را مشاهده كنيد.
چه كارهایی انجام میدهيد؟
در تنهايی و در خلوت چه نوع افكاری به سراغتان میآيند؟
چرا در بيشتر مواقع عواطف و احساسات بر شما غلبه میكنند؟
به انجام چه نوع كارهايی علاقه داريد؟
در هنگام اتفاقات بيرونی، به حالات درونی خود توجه داريد يا نه؟
آيا خواهان تغيير هستيد يا نه ؟
چرا هميشه فكر میكنيد حق با شماست؟
چرا در هنگامی كه ديگران از شما تعريف می كنند، خوشحال میشويد و وقتي از شما انتقاد میكنند ناراحت میشويد؟
@lightworkers
در مسیر شناخت به این نکته توجه کنید که شما در هیچ زمینهای در رقابت با هیچ کس نیستید...
حس رقابت شما را از مشاهدهی درون خودتان باز میدارد....
@lightworkers
به وقفه میان دو فکر،
فضای ساکن کوتاه میان واژه ها،
وقفه میان دم و بازدم توجه کن.
هنگامی که به این وقفه ها توجه میکنی
بُعد بیشکل آگاهی خالص از درونت به پا میخیزد....
@lightworkers
مراقبه برای هفت روز آینده
واقعی باشید
مدت مراقبه: هفت روز
همیشه به یاد داشته باشید، مهم نیست چه کاری انجام میدهید، ببینید آیا در مرکز هستید یا خیر؟ چون اگر چنین نیست بهتر است از انجام کار منصرف شوید. هیچ کسی نمیتواند شما را به انجام چیزی وادار کند.
وقتی چیزی برای شما اتفاق میافتد یا قرار است کاری را به انجام برسانید، اول برای مدت کوتاهی به انرژی خود دقت کرده و آن را متمرکز کنید. بعد به انجام کار مشغول شوید. لازم نیست به ظاهر لبخند بزنید، حس و انرژی خود را متمرکز کنید و وقتی کار را از روی دل و جانتان انجام میدهید است که تمام سلولهای بدنتان لبخند میزند.
از لحظه بیدار شدن از خواب این را به یاد داشته باشید: واقعی باشید.
برای هفت روز هیچ کار کاذبی انجام ندهید. هر چه که از دست رفت بگذارید برود.
هرچه را هم از درون خود از دست دادید بازهم مهم نیست، بگذارید برود فقط واقعی بمانید. مطمئن باشید در پایان این هفت روز زندگی جدیدی را آغاز میکنید. این مراقبه به شما کمک میکند تا لایههای قدیمی خود را کنار بزنید و زندگی جدیدی را شروع کنید. این مراقبه باعث میشود تا دوباره متولد شوید.
هرکاری که دوست دارید را انجام بدهید ولی قبل از اجرای آن برای چند لحظه با خود فکر کنید: آیا این واقعاً شما هستید که در حال اجرای آن کار هستید یا این مادر و پدرتان است که به جای شما فکر میکند و میخواهد تا کاری بکند. چون یادتان باشد که مادر و پدر، جامعه، عادتهای قدیمی و امثال آنها هنوز در درون شما هستند و آنها هستند که در بیشتر مواقع شما را از واقعی بودن دور میکنند.
شما به ابزاری برای ارضاء کردن خواستهها و نیازهای آنها تبدیل میشوید.
بنابراین وقتی میخواهید کاری را انجام بدهید برای لحظهای از خود بپرسید که آیا واقعاً این شما هستید که قصد دارید آن کار را انجام بدهید؟
برای مثال وقتی عصبانی میشوید آیا درست به همان فرمی عصبانی میشوید که پدرتان میشد؟
آیا همان عکسالعملها از شما بروز میکند؟
من بارها و بارها تکرار این الگوهای مخرب را دیدهام که شخص اصلاً خودش نیست بلکه درست عین والدین مرده خود عمل میکند. بگذارید اینطور بگویم:
شما عین پدرتان عمل میکنید، همسرتان مثل مادرش رفتار میکند و در نهایت توقع دارید در آرامش زندگی کنید!
وقتی عصبانی میشوید دقت کنید چه کسی دارد به جای شما حرف میزند؟
همه این جنبههای دروغین را دور بریزید و راحت شوید. البته مدتی طول میکشد ولی ارزش دارد. خیلی زود نقابهای دروغین شما فرو میریزند و میتوانید چهره واقعی خود را مشاهده کنید...
واقعی باشید....
@lightworkers
آیا می دانید پرسش واقعی یک متفکر چیست؟
پرسش اساسی این است:
چه میزان حقیقت را تاب میآورم؟
#اروین_یالوم
@lightworkers
آنچه میتوان بیاناش کرد
حقیقتِ جاوید نیست
آن نامی که میتوان نامیدش
ماندگار نامی نیست
نامها به پدیدههای گذرا تعلق دارند
آنچه پیوسته باقی است نامیدنی نیست
اسیرِ خواهشها فقط ظواهر را میبینی
از آمالات رها راز بر تو آشکار میشود
با این حال جلوههای عیان و اسرارِ نهان
هر دو از یک سرچشمهاند
سرچمشهای که تاریکی نام گرفته است
تاریکی پوشیده در تاریکی
درگاهِ هر معرفتی است
گفتهاند که لائو تزوی افسانهای که پیر خردمند و کتابدار درگاه امپراطوری جو (به سال ششصد قبل از میلاد) بوده است، وقتی از کار کناره میگیرد و عزم خلوت میکند تا سالهای پایانی عمر خویش را در سکون و آرامش درونیاش سپری کند نگهبانِ آستان که خود فرد روشنی بود اجازهی خارجشدن از شهر را به وی نمیدهد. نه تا وقتی که او به قدر کوزهای از آبِ بحرِ وجودش را نثار کند. کتاب تائو_ت_چینگ در همان آستان شکل میگیرد. موجز بودن این اثر از همین روست که لائوتزو آنرا بهعنوان مالیات یا ذکات دانش میپردازد تا گذر کند.
این کتاب با این جملات آغاز میشوند که تائویی که بتوان از آن سخن گفت، تائوی حقیقی و جاویدان نیست. در واقع آغاز این اثر خود گواهی است بر این موضوع که چرا لائو تزو خردمند است. بسان سقراط که پیشگوی معبد دلفی زمانی گفته بود که او خردمندترین مردمان یونان است و سقراط هم آنرا پذیرفته بود زیرا سقراط کسی بود که اذعان میکرد: میداند که نمیداند!
لائو تزو کتابی در باب تائو، حقیقتِ غایی مینویسد و اولین واژههای او این است که حقیقت در واژهها نمیگنجد. پس واقعا مقصود از نگارش این فرازها چیست؟ در پایان آمده است: تاریکی. سیر و سلوک (تائو همچنین به معنای طریقت و راه است) با پوشیدن نور و معلقکردن قضاوتها و داخلشدن به سکوت میسر میشود. نه با دادِ سخن در دادن. لائو تزو در فرازهای دیگری از همین کتاب واضحا میگوید: «آنان که سخنرانی میکنند نمیدانند. و آنان که میدانند، خموشند.» چشمهایی که بیرون مینگرند وز پی سراب میدوند. هر چند که چشمهایی که بیرون و درون میبینند هنوز دوبینی دارند و ره به تائو، یگانه مقصود نبردهاند....
ترجمه و تشریح:
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
مهربانی و مهرطلبی شبيه به هم هستند،
تنها تفاوتی که وجود دارد، این است که در مهربانی، هیچ توقعی از طرف مقابل نداریم، ولی در مهرطلبی، همیشه انتظار داریم که طرف مقابل، کاری برای ما انجام دهد... مهرطلبی كه از زير شاخههای ايگوی غرور به شمار میرود، نوعی اختلال رفتاری است كه افراد دارای عزت نفس پايين به آن دچار می شوند.
مهرطلبی به معنای اعتياد به راضی نگه داشتن افراد ديگر است....
@lightworkers
رودخانه حركت میكند، در راه به درختی زيبا بر میخورد، از زيبايی درخت لذت میبرد، آن را تحسين میكند و دوباره به راهش ادامه میدهد...
رودخانه به درخت نمی چسبد؛
زيرا در اين صورت، حركتش متوقف میگردد، به كوهی زيبا میرسد؛
به خاطر لذتِ گذر از چنين كوه زيبايی، سپاسگزاری میكند و به راهش ادامه میدهد، رودخانه همين طور به راهش ادامه میدهد...
مشكلِ انسان اين است كه وقتی درختی زيبا میبيند، دوست دارد خانهاش را همان جا بسازد و آنجا زندگی كند، بهتر است به هيچ چيز نچسبيد و وابسته نشويد، نه اينكه از زندگی لذت نبريد، در واقع با چسبيدن و وابسته شدن، نمیتوانيد لذتی ببريد...
لذت حقیقی از عدم وابستگی ناشی میشود...
@lightworkers
جهانی طالب بهشت شدهاند،
و یکی طالب عشق نیامده!
از بهر ان که بهشت،
نصیب نفس و دل باشد
و عشق،نصیب جان و حقیقت....
#عینالقضاة_همدانی
@lightworkers
اگر میخواهید بکلی از غم رهایی یابید، ناچارید کل ساختار لذت را درک کنید : مانند
لذت روشنفکرانه
لذت نفسانی
لذت فرهنگی
لذت اینکه به دیگران بگوییم چه باید بکنند
لذت حاصل از بهبود بخشیدن و اصلاح و زدودن شرارتهای جامعه
لذت حاصل از عمل نیکو انجام دادن
لذت از کسب دانش بیشتر
ارضای جسمانی بیشتر،
تجربه بیشتر، درک بیشتر زندگی
و خلاصه همه آن چیزهای موذی و حیله گرانه ذهن و
البته لذت نهایی که لذت در اختیار داشتن خداوند است!
درک لذت نه به معنای انکار و نفی آنست
بلکه به معنای درک این نکته است در تمام مدتی که در حال جستجوی لذتایم، رنج را نیز نصیب خود میکنیم!
به عبارتی، زمانی که از ما لذتی گرفته میشود ، رنج حاصل میشود!
زمانی که بدنبال تکرار لذت دیروزی هستیم، از ما روی برمیگرداند و رنج حاصل میشود!
زمانی که از لذت نوشیدن یا سیگار یا سکس محروم میشویم، رنج به سراغ مان میآید!
آیا پس از درک این حقیقت که هنگامی که تلاش برای لذت هست، رنج نیز وجود دارد، هنوز دوست دارید اینگونه زندگی کنید؟
اگر مایلید به رنج پایان دهید، ناگزیرید بکل ساختار لذت حضور ذهن کامل داشته باشید.
در این صورت شما شادی عظیمی در زندگی خواهید داشت!
#جیدو_کریشنامورتی
@lightworkers
عبدالله تروغبدی طوسی از پيران عرفان ، بنا برگزارش شيخ عطار در تذكرة الاولياء :
يك بار،با اصحاب خويش ، سر سفره نشسته بود ، بنان خوردن. منصور حلاج از كشمير می آمد ، قبائی سياه پوشيده و دو سگ سياه در دست!
شيخ چون اورا بديد جای خويش بدو داد ، تا درآمد ، و سگان را با خود در سفره نشاند...
او نان ميخورد و به سگان ميداد...پس چون برفت...اصحاب گفتند:
شيخا، اين چه حالت بود كه سگ را بر جای بنشاندی و مارا به استقبال چنين كسی فرستادی ...؟!
_اين سگ نفس او بود ، از پی او میدويد...!
سگ ما در درون مانده است، و ما از پی او می دويم!
پس فرق بُود از كسی كه متابع سگ بود ، تا كسی كه سگ متابع وی بود!
@lightworkers
علت جستجوی بیپایان لذت
نفس نفرت ورزیدن برای ما هدف نیست، بلکه وسیله است - وسیلهای برای ایجاد لذت.
و میدانید که چرا لذت اینقدر برای ما اهمیت دارد؟
برای این که عشق در ما مرده است.
عشق یعنی شور زندگی.
و چون از این شور محرومیم، لذت را بعنوان یک بدل، بعنوان یک جانشین شور و شعف جستوجو میکنیم تا بوسیله آن بتوانیم شبه معنایی به زندگی خود بدهیم....
#محمدجعفر_مصفا
@lightworkers
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بردار،
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله، زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای، جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...
#فریدون_مشیری
@lightworkers
سرّ بگو!
مدعی نزد شمس تبریزی آمد و گفت: «به من سرّ بگو!»
فرمود: «من با تو سرّ نتوانم گفت؛ سرّ را با کسی توانم گفت که او را در او نبینم، خود را در او بینم. من در تو خود را نمیبینم، در تو دیگری را میبینم...
کسی که نزد شخص آید، سه قسم باشد:
یا به قصد مریدی؛
یا به وجه یاری؛
یا به وجه بزرگی؛
تو از این هر سه قسم کدامی؟
آخر، نه پیش فلان میباشی؟»
گفت: «معلوم است شما را که چه گونه میباشم!»
فرمود: معلوم است که او را در تو میبینم، چرا او در تو باشد، من در تو نباشم، چون او من نیست!!»
#مقالات_شمس
@lightworkers
هرکسی از ظن خود شد یار من
هر انسانی در این کره خاکی پنج "من"داره که با یکی از اونها زندگی میکنه:
من اول : من آنچنان که واقعا هست،این من رو فقط خدا میشناسه و حتی خود شخص هم از کم و کیف اون خبر نداره...
من دوم : تصور"من" از خودم میباشد،یعنی تصور و گمانی که هر فرد از خودش داره مثلا :من آدم خشمگینی هستم ولی گمان میکنم که صبور و ساکتم.
من سوم : تصور دیگران از "من" می باشد،یعنی اون منی که دیگران از ما در ذهن خودشون دارند...
من چهارم : تصوری که من از تصور دیگران راجع به خودم دارم،یعنی خودم را طوری میبینم که گمان میکنم شما مرا آنگونه می بینید.
من پنجم:تصوری که دیگران از تصور من راجع به خودم دارند.
حال نگاهی به عملکرد این من ها در زندگی اجتماعی خود میکنیم.
من اول که هزاران ساله ناشناس مونده و جز معدودی از صالحان و عرفا کسی به دنبال شناختش نرفته....از بین مابقی من ها, سالمترین "من" برای رسیدن به کمال و رشد و تعالی الهی ,"من دوم"می باشد.
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
بسیاری از دوستی ها و روابط عاطفی و مثلا عاشقانه بر پایه "من های سوم و چهارم و پنجم"شکل میگیرد,به کلامی دیگر دوستان و نزدیکان مان با ما آنچنان که هستیم دوست نشدند بلکه با تصوری که از ما در ذهن خود دارند دوست هستند و به همین دلیل است که آدمها اینقدر احساس تنهایی میکنند.
زوج ها با تصوری که از همدیگر دارند,دوستدار یکدیگر میشوند اما وقتی من دوم طرف مقابل را آشکارا می بینند این عشق و محبت تبدیل به نفرت و دشمنی خواهد شد.
یکی از معانی عشق این است : ما در صورتی عاشق هستیم که معشوق مان بتواند کاملا در برابر ما عریان شده و تمام رازهای ذهنی و قلبی خود,تمام مکنونات وجودیِ خود را بی هراس به نمایش درآورده و با تمام این موارد بازهم دوستش داشته باشیم!!!
قبل از قضاوت کردن دیگران, قبل از غیبت و بدگویی ها ,قبل از صدور حکم و آبروریزی ها لحظه ای درنگ کنیم که کدام منِ دیگران را محکوم میکنیم,آنچه واقعا هست یا آنچه از وی در گمان خود می پنداریم؟؟؟؟
#مهدی_شهوهای
کارشناس ارشد روانشناسی
@lightworkers
"ابتدای عشق، چنان بود که عاشق معشوق را از بهر خود خواهد و این کس، عاشق خود است به واسطه معشوق. واگرچه نداند که می خواهد تا او را در راه ارادت خود به کار برد.
گفتم صنما، تویی که جان را وطنی
گفتا که حدیث جان مکن گر شمنی
گفتم که به تیغ غمزه ام چند کُشی
گفتا که هنوز عاشق خویشتنی
کمال عشق چون بتابد، کمترین اش آن بود که خود را برای او خواهد و در راه رضای او، جان درباختن، بازی داند. عشق حقیقی آن باشد. باقی همه، سودا و هوس و بازی و علت است."
#سوانح_احمد_غزالی_فصل_۳۵
@ligtworkers
وقتی که مجنون وحوش بیابان را میدید می گفت:
لیلی!
به کوه مینگریست میگفت:
لیلی!
به مردم نظرش میافتاد ایشان را لیلی می دید...
و این تا جایی پیش رفته بود که هر گاه از وی میپرسیدند که نام تو چیست؟
باز هم می گفت:
لیلی...
لیلی خدایی است که گم کردهایم...
@lightworkers
خاموشم اما
دارم به آواز ِ غم خود می دهم گوش
وقتی کسی آواز می خواند
خاموش باید بود
غم داستانی تازه سر کرده ست
اینجا سراپا گوش باید بود :
- درد از نهاد ِ آدمیزاد است !
آن پیر ِ شیرین کار ِ تلخ اندیش
حق گفت ، آری آدمی در عالم ِ خاکی نمی آید به دست ، اما
این بندی ِ آز و نیاز ِ خویش
هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر ؟
یا آدمی دیگر ؟ ...
ای غم ! رها کن قصه ی خون بار !
#هوشنگ_ابتهاج
#اوین
@lightworkers
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
