ch
Feedback
استاد علی صفایی حائری (عین صاد)

استاد علی صفایی حائری (عین صاد)

前往频道在 Telegram

کانال رسمی استادعلی صفایی حائری(عین صاد) 📲ارتباط با ادمین 👤: @ad_einsad 📚 سفارش کتاب 👤: @einsadshop_ad سایت 🌐: www.einsad.ir شبکه‌های اجتماعی 🔗: http://zil.ink/einsad.ir فروش کتاب 025-37712328

显示更多

📈 Telegram 频道 استاد علی صفایی حائری (عین صاد) 的分析概览

频道 استاد علی صفایی حائری (عین صاد) (@einsad) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 24 106 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 3 066,并在 伊朗 地区排名第 14 117

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 24 106 名订阅者。

根据 18 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 213,过去 24 小时变化为 10,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 8.27%。内容发布后 24 小时内通常能获得 5.15% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 992 次浏览,首日通常累积 1 242 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 19
  • 主题关注点: 内容集中在 einsad, استادصفایی, انتشارات, روز, فاطمه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
کانال رسمی استادعلی صفایی حائری(عین صاد) 📲ارتباط با ادمین 👤: @ad_einsad 📚 سفارش کتاب 👤: @einsadshop_ad سایت 🌐: www.einsad.ir شبکه‌های اجتماعی 🔗: http://zil.ink/einsad.ir فروش کتاب 025-37712328

凭借高频更新(最新数据采集于 19 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。

24 106
订阅者
+1024 小时
+857 天
+21330 天
帖子存档
پنکه ▪️در یکی از شب‌های تابستان، طلبه‌ای به من زنگ زد و گفت با این هوای گرم قم، پنکه‌ای نداریم و طاقت زنم تمام شده و خلاصه کلافه‌ایم. ▪️ با این که شب، از نیمه گذشته بود و همه خواب بودند هر چه فکر کردم کسی جز آقای صفایی به ذهنم نیامد که بی‌منّت، کارگشا باشد. با وسواس، تماس گرفتم. خودش گوشی را برداشت. موضوع را گفتم. ▪️ بی‌تأمل گفت:« پنکه هست. کجا بیارم؟» گفتم نه، نیایید خودم می‌آیم و رفتم تا پنکه را بگیرم. وقتی نزدیکی خانه اش رسیدم دیدم سر خیابان، ایستاده و پنکه در دست اوست. 📖🛒 مشهور آسمان 📱 با ما به دنیای عین‌صاد بیایید: https://t.me/einsad

به‌مناسبت روز شعر و ادب فارسی ▪️نقد استادصفایی به جریان ادبی 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

من بهتر از خدا بلدم... ▪️آیا واقعاً ما برای خدا عیبی قائل نیستیم؟ آیا ته دلمان نمی‌گوییم خدا بهتر از این هم می‌توانست مرا خلق کند. چرا نکرد؟! چرا آن‌موقع که به او احتیاج داشتم کمکم نکرد؟ اصلاً اگر دنیا را دست من می‌دادند من بهتر از خدا مدیریت می‌کردم. 🎙استادصفایی دراین‌باره، گفته‌هایی دارد. بشنویم... #پادکست_روی_موج_عین‌صاد #پادکست_بلند 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

🎙روی موج عین‌صاد 🎧چهارشنبه‌ها، صدای استادعلی‌صفایی‌حائری را با موضوعات متفاوت و در قالب پادکست‌های کوتاه و بلند، خواهیم شنید. ✅ امشب دومین پادکست موضوعی را روی موج صدای دلنشین استاد، تقدیم خواهیم کرد. ➡️ پادکست اول با سپاس از همراهی شما🌺

مثل باتری چقدر گره كه دست ما مى‌تواند باز كند! مغز ما چقدر مى‌تواند مشكلات اجتماعى، خانوادگى، اصلاً جهانى را حل كند! ولى ما د
مثل باتری چقدر گره كه دست ما مى‌تواند باز كند! مغز ما چقدر مى‌تواند مشكلات اجتماعى، خانوادگى، اصلاً جهانى را حل كند! ولى ما در حل مشكلات خودمان هم مانده‌ايم. نمى‌دانيم چگونه بايد با پدر و مادر كنار بياييم؛ نمى‌دانيم چگونه بايد با همسرمان روبه‌رو شويم، با بچه‌ها همين‌طور! 🖊چرا فكرمان را به كار نينداخته‌ايم‌؟! با موهايمان كار كرده و آن را آماده كرده‌ايم؛ ولى دلمان انبار جهودها شده! تمامى وجودمان با يك «بارك‌الله»، با يك «آره» يا «نه» پُر مى‌شود. با يك «آره» خوشحال مى‌شويم و با يك «نه»، خرد مى‌شويم. ظرفيت ما به اندازه يك كلمه شده است؛ بگويند «بارك‌الله» كيف مى‌كنيم، بگويند «اِى» خسته مى‌شويم! وجود ما اين است... 🖊 هدفمان فقط اين بوده كه از ديگران عقب نيفتيم. اين سينه زدن، طبيعتاً از ما انرژى مى‌گيرد، بدون اينكه به ما انرژى جديدى داده باشد. اين است كه ما مثل باترى‌اى مى‌مانيم كه شارژش كرده باشند؛ بعد هم مصرف شده، بعد هم بايد آن را در زباله انداخت! 📖🛒 جمع‌ها و حاصل‌جمع‌ها 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

می‌خواهم نفر ششم بشوم! 🖊حدود سال‌هاى ۴۵ بود، من در «صحن نو» منتظر بودم تا استاد بيايد و درسم را بگويد. در اين اثنا يك نفر پيرمرد آمد كه من اسمش را شنيده بودم و مى‌گفتند خيلى حرّاف و متلك‌پران است. نگاهش كه به من افتاد با تحقير از مقبره‌چى‌ها پرسيد: «اين ديگه كيه؟» 🖊يكى از آنها مرا و پدرم را مى‌شناخت، معرفى‌ام كرد و او با آشنايىِ نخوت‌زده‌اى رو به من كرد و گفت: «تو كه پدرت روشنفكر بود، چرا گذاشت آخوند بشى؟!» من هم خيلى آرام و بى‌توجه، مقدارى نگاهش كردم و بعد با نيشخندى ازش پرسيدم: «مگر آخوندى چه عيبى داره؟!» 🖊 شروع كرد كه «شبش اين‌طور است و روزش اين‌طور و درس و بحثش اين‌طور، طلبگى‌اش فلان و روضه‌خوانى‌اش بَهمان و تبليغ‌اش بيسار و آقايى‌اش چنين و مرجعيت‌اش چنان!»... 🖊من داشتم با مورچه‌ها ور مى‌رفتم و بى‌اعتنا به تمام خوشمزگى‌هايش گنجشك‌ها را نگاه مى‌كردم و اطراف را مى‌پاييدم و اصلًا به او نگاه هم نمى‌كردم...خيلى آرام گفتم: «شما خوب بود از من مى‌پرسيديد كه براى چه آخوند شده‌ام، اگر مى‌گفتم نون و آب و شب و روز و فلان و بهمان، خب، راهنمايى‌ام مى‌كرديد؛ كه آقا بفرماييد اون طرف، اين در بسته است و بازم كه بشه، اين خبرها نيست. بايد شب چطور بخوابى و روز چطور راه برى و..». و شروع كردم حرف‌هايى را كه زده بود با مسخرگى قطار كردن... گفت: «بفرماييد شما مى‌خواهيد چه كار كنيد؟ چرا آخوند شديد؟!» 🖊 گفتم: «من آخوند شدم تا يك مشت آدم احمق؛ مثل تو را كه هنوز به‌ نون و آب و شكمشون فكر مى‌كنند، بيارم بالا!» گفت: «توىِ بچه مى‌خواهى منو بالا بيارى؟! اين همه آخوند هست، هرجا نگاه مى‌كنى. خدا بده بركت». 🖊گفتم: «اگر يك غربال بزرگ بذارن توىِ اين مدرسه و اين آخوندها را كه تو مى‌گى، بريزن توش، چقدرشون سالم مى‌مونن؟!» گفت: «پنج نفر». گفتم: «پنج تا براى اين جمعيت قم، برای ايران بسه، تا برسه بقيه جاها!» 🖊 گفتم: «من آمده‌ام كه ششمىِ آن پنج تا بشوم و تو هم بايد هفتمى آنها باشى و پسرت هم و استعدادهايى كه مى‌شناسى، به ترتيب بايد اين نياز را برآورند و اين احتياج را جواب‌گو باشند، نه اينكه از گود بيايى بيرون و كنارى بنشينى و توى آفتاب گردنت را بخارانى و همه را تخطئه كنى و شب و روز آنها را به چوب بگيرى و مرا هم بيرون بفرستى» 📖🛒 آیه‌های سبز 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید: https://t.me/einsad

چرا چادر؟! 📼👆بخش‌هایی از سخنرانی استادصفایی درباره مسئله‌ی حجاب: 🎙ما می‌خواهیم بدون اینکه زمینه‌ای آماده کرده باشیم بدون اینکه مغزها را به آگاهی، به شناخت و دل‌ها را به عشق و عقیده‌ای رسانده باشیم، حجاب بگذاریم. 🎙 ما می‌خواهیم قبل از اینکه فکری را عوض کرده باشیم، لباس‌ها را عوض کنیم؟! این خیلی سطحی‌نگری است! که بخواهیم چادری روی سری بیندازم بدون اینکه در آن سر و در آن مغز، کاری و حرکتی و شناختی به وجود آورده باشم. 🎙 برفرض چنین حجابی تحقق پیدا کند و چنین لباسی کسی بر دوش بکشد چه سودی دارد؟ و چه نتیجه‌ای دارد جز خستگی؟! جز سنگینی؟! جز نفرت و انزجار؟ 📌نظرات و توضیحات استادصفایی درباره مسئله‌ی حجاب را در کتابِ " حجاب و آزادی روابط "، مطالعه کنید. 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

فکر کن کجا خرج می‌شوی! 🖊ما داده‌ها و نعمت‌هايى داريم...اين‌ها از تو نيست تا به اختيار دل تو باشد، اين‌ها از اوست و براى او بايد خرج شود؛ يعنى براى خلق او؛ يعنى براى نياز خلق او. ببين اگر خلق، بقال مى‌خواهند، مُقَنّى مى‌خواهند، طبيب مى‌خواهند، مهندس مى‌خواهند، برايشان كار را شروع كن و آن هم با اين ديد. 🖊در هر پُستى و در هر مقامى و در هر شغلى كه امكانات، براى تو پيش آمد، بكوش كه اين نياز را برطرف كنى... هنگامى‌كه در اين هستى به اندازه‌ى استعدادت كوشيدى مى‌توانى به اندازه‌ى نيازت برداشت كنى كه خدا رزق‌ها را به عهده گرفته است. تو بايد مهم‌ترين نيازها را در نظر بگیری که چیست! 🖊تو در اين فرصت زندگى تا مرگ ناچار به كارى دست مى‌زنى. فكر كن چه كارى بايد انتخاب كنى كه از روى عادت و تقليد نباشد. و آنگاه كارى را با فكر انتخاب كن كه بر اساس استعداهاى تو باشد. پس تو پيش از آنكه كارَت را انتخاب كنى بايد سرمايه‌ات را بشناسى؛ چون اگر در خودت يك ميليارد سرمايه سراغ داشته باشى قطعاً به كارهاى بزرگتر روى مى‌آورى و به كارهاى كوچك قانع نمى‌شوى. 📖🛒استاد و درس(صرف و نحو) 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

همه چیز، رزق است 🖊كسى كه به ياد خداست، بيكار نيست و تمام بار خلق و رزق‌هاى مختلف خلق هم به عهدۀ اوست. او مسئول است كه: شكم‌ها را از غذا، بدن‌ها را از لباس، فكرها را از تدبرها و توجه‌ها، عقل‌ها را از شناخت‌ها و يقين‌ها، قلب‌ها را از عشق‌ها و محبت‌ها و روح‌ها را از قرب و نزديكى حق، رزق بدهد. 🖊هر كدام از ابعاد مختلف ما، رزق‌هايى دارند: رزق مغز، مطالعه‌ها و تدبرها و توجه‌هاست. رزق عقل، شناخت و يقين است. كار عقل سنجش است و براى سنجش، يقين مى‌خواهد. اين است كه يقين، عقل را رشد مى‌دهد. رزق قلب، انتخابى است كه عقل مى‌كند و نتيجۀ اين انتخاب، عشق و محبت است كه رزق قلب ماست. و بعد از اين همه، قرب حق است كه رزق روح ماست و بُعد او، كه عذاب روح ما؛ چون قرب اوست كه به انسان وسعت و قدرت مى‌دهد و تكيه‌گاه اوست كه به انسان نيرو مى‌دهد. 🖊ما خوب‌هايمان كسانى هستيم كه داريم به خلق نان مى‌دهيم، در حالى كه با نانى كه در شكم آنها مى‌ريزيم، قلب آنها را ضايع و محروم مى‌كنيم؛ چون آنها را بت‌پرست و اسير خودمان كرده‌ايم. ما نتوانسته‌ايم به‌گونه‌اى به خلق رزق بدهيم كه تمام ابعاد آنها ارتزاق شود... 🖊فكر ما، با تدبرها و توجه‌ها، عقل ما، با يقين و شناختى كه نتيجۀ كار فكر است، قلب ما، با محبت و عشق حق، كه نتيجۀ كار عقل است و روح ما با عبادت و قرب حق، كه نتيجۀ كار فكر و عقل و قلب است تغذيه شوند. اينها رزق‌هايى هستند كه ما را تأمين مى‌كنند. 🖊با اين ديد، آنهايى كه نماز مى‌خوانند به قرب و به رزق مى‌رسند آن هم رزق واسع كه تمام وجود آنها را در بر مى‌گيرد، آن هم از راه‌هاى حساب نشده تا بت‌ها در درون ما رسوب نكنند. 📖بهار رویش، ص۱۰۳

آنچه شما خواسته‌اید.. 📌پس از پخش این ویدئو، درخواست‌های متعددی شد تا درباره " رزق جامع " که محور بحث استاد در این کلیپ است، توضیحی داده شود. ▫️به همین‌منظور، در پُست بعدی، بخشی از نظر استادصفایی درباره رزق واسع و جامع، خواهد آمد. سپاس از همراهی شما

خوردند و بُردند... ▪️کسی را می‌شناسم که سابقه‌ی حضور در جبهه را داشت و حاضر بود جانش را هم در آن زمان برای خدا بدهد ولی حالا امروز از آنچه کرده پشیمان شده و از همه طلبکار است. ▪️کسی‌که تا دیروز، غبطه می‌خورد که چرا مثل همراهانش، شهید نشده حالا ناراحت است که چرا دوستانش خوردند و بردند و به او چیزی ندادند. ▪️با این دست آدم‌ها که تعداد کمی هستند شاید نشود بحث کرد ولی از اینکه من هم روزی، چشم و قلبم را فدای کمبودهایم کنم می‌ترسم. 🎙البته استادصفایی در این‌باره گفته‌هایی دارد. بشنویم... 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

بین توالت و آشپزخانه... ▪️حیف است این پا‌ها را که می‌شود تا معراج رفت، وقف توالت و آشپزخانه کنیم. حیف است این هوش را صرف مصنوعی‌کردن زندگی کنیم. از همه مهم‌تر، حیف است خودمان را راکد نگه داریم تا بگندیم. 🎙استادصفایی دراین‌باره، گفته‌هایی دارد. بشنویم... #پادکست_روی_موج_عین‌صاد #پادکست_کوتاه 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

🎙روی موج عین‌صاد 🎧ان‌شاءالله از این هفته، چهارشنبه‌ها، صدای استادعلی‌صفایی‌حائری را با موضوعات متفاوت و در قالب پادکست‌های کوتاه و بلند، خواهیم شنید. با سپاس از همراهی شما🌺

آدم‌ها قابل پیش‌بینی نیستند! 🖊من اصلاً برايم مهم نيست كه چه پيش مى‌آيد، بلكه این خيلى مهم است كه بدانم در هر پيشامد چه بايد بكنم.. پيشامدها را من نمى‌خواهم حدس بزنم؛ اين دوستِ من تا آخر، بد نيست، تا آخر هم مهربان نيست. لحظه‌هاى بغض و محبت را با هم دارد؛ دشمنى و نفرت را و دوستى و انس را با هم دارد. من بايد براى همه‌ى اين لحظه‌ها حسابى باز كنم... 🖊 در هر پيشامد اگر من احتمالات برخوردها را در نظر گرفته باشم و براى هر سرى، كلاهى آماده كرده باشم، آن‌موقع احتمالات گوناگون، من را غافلگير نمى‌كند، آماده هستم. مى‌دانم اگر كافر شد، اگر مرتد شد، اگر مسلمان شد، اگر مجتهد شد چه بايد بكنم. 🖊من ممكن است با همسرى ازدواج كرده باشم كه الان ساده باشد ولى پس‌فردا تحصيل كند به مدارجى برسد. من مُلا هستم، فردا جاهل بشوم، فراموش كنم. زن من بر من مسلط بشود و از حيث فكرى، از حيث روحى، جلوتر از من بيفتد. 🖊خانمى ازدواج كرده بود، يك فراز روحى و توجهات بالايى هم داشت، وقتى كه زندگى را شروع كرد، آن چنان اُفت كرد. آن مردى را كه او تا ديروز در حريم خودش راه نمى‌داد، آنقدر ذليلِ نگاه او شده بود كه بيا و ببين!اين اُفت و اين فراز و نشيب‌ها را اگر در نظر نگيريم، خيال مى‌كنيم بايد با هركس براى هميشه اين جور باشيم. در حالى كه حوزه‌هاى متفاوت حالت‌هاى آدمى، از علم و جهل و غفلت و محبت و غضب و شكر و كفر و توجه و عناد و انس و وحشت و فرار، همه‌ى اينها وضعيت متفاوتى را بوجود مى‌آورد. اين را بياموزيم كه با هر شرايطى چگونه بايد برخورد كنيم. 📖🛒روابط متکامل زن و مرد 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید: https://t.me/einsad

توجیه، حماقت است! ▪️ یک عده هستند که همیشه آیه یأس می‌خوانند. نداریم، نمی‌شود، نمی‌توانیم. خواسته یا ناخواسته دوست دارند جوان مردم را به همه چیز بدبین کنند. آن هم جوانی که با هزار امید برای خودش و برای دیگران می‌خواهد کاری کند. از طرف دیگر هم آدم‌هایی هستند که به جای قبول مشکلات و ضعف‌ها فقط توجیه می‌کنند. 🎙استادصفایی می‌گوید این توجیه و تضعیف‌ها نتیجه‌ای جز از هم‌پاشیدن جمعِ جوانانی که می‌خواهند کاری کنند، ندارد. به قول استاد، توجیه، حماقت است و تضعیف، جنایت است. بشنویم... 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

خیال می‌کنیم... 🖊خيال مى‌كنيم دنيا خوابگاه و عشرتكده است. به‌خاطر همين مدام ضربه مى‌خوريم و خُرد مى‌شويم. اگر بدانيم دنيا راه است و منتظر ضربه‌هايى كه حركتمان مى‌دهد باشيم، فشارها خُردمان نمى‌كند. در اين هنگام به جاى اينكه بخواهيم غم و رنج زندگى را كم كنيم، خودمان را زياد مى‌كنيم... 🖊وقتى تو مى‌بينى كه يك عده محكم گام برمى‌دارند، خودت خجالت مى‌كشى كه كِسِل باشى. يكى از دوستان مى‌گفت: كوه رفته بوديم و حال نداشتم بالا بروم، ولى وقتى ديدم حتى خواهران از كوه بالا مى‌روند، به غيرتم برخورد كه من عقب بيفتم. 🖊با اين توجه، نيروهاى از دست‌رفته شكل مى‌گيرد. روح‌هايى كه حركت كردند، روح‌هايى كه بار هستى و بار نسل‌ها و قرن‌ها را به دوش كشيدند و آخ نگفتند و حسرت يك آه را بر دل دشمن گذاشتند، چنین روح‌هایی انسان را حركت مى‌دهند! 📖🛒 حرکت 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

برای درسِ امروز آماده‌ای؟ ▪️طبق معمول، سر ساعت وارد خانه‌اش شدم. حیاط، پر از گِل بود. با نگاهی به زیرزمین، دیدم یک کلنگ دست گرفته و دارد زمین را می‌کَند. از پله‌ها که پایین رفتم، دیدم لوله آب ترکیده و کف زیرزمین شده استخر. ▪️معلوم بود یکی‌دو ساعتی هست که مشغول کار است. دانه‌های درشت عرق سر و رویش را خیس کرده بود...کلنگ را از او گرفتم و شروع به کندن زمین کردم. انگار فرصتی برای استراحت پیدا کرده باشد، همین‌که آمد روی پله‌ها بنشیند، چنان ساق پایش خورد به لبهٔ پله که از تصورش، ساق پای من هم تیر کشید. ▪️کلنگ را انداختم و زیر بغلش را گرفتم تا بنشیند. با عجله دستم را گرفت و گفت: برویم، برویم! و مرا کشان‌کشان از پله‌ها بالا برد و به اتاق رفتیم. دفتر و کتابش را آورد و گفت:«برای درسِ امروز آماده‌ای؟»... ▪️ درس که تمام شد، گفتم: «ببخشید، ناگهان چه شد؟ من هنوز هم متوجه نشده‌ام که این چه‌کاری بود که شما ناگهان دستم را گرفتی و اینجا نشاندید؟» لبخند ملیحی زد و گفت: ▪️«من با خدا یک عهد بسته‌ام؛ به خدا گفته‌ام خدایا، من سعی می‌کنم که در تمام لحظات زندگی‌ام، در خدمت تو و به مهم‌ترین کار مشغول باشم. این چیزی است که از منِ بنده برمی‌آید. اما از تو هم می‌خواهم اگر زمانی از مهم‌ترین کارم غافل شدم یا به هر نحوی مشغول نبودم، به‌شکلی متوجه‌ام کنی. ▪️امروز وقتی بعد از ساعت‌ها خستگی تو رسیدی، نفس راحتی کشیدم و همین‌که آمدم برای استراحت بنشینم، ساق پایم چنان به لبه پله خورد که آه از نهادم برخاست... فهمیدم خدا مرا فراموش نکرده است. ▪️ از خودم پرسیدم: من الآن باید کجا باشم و کجا هستم؟ این سید این‌همه راه آمده، کلنگ بدهی دستش یا به او درس بدهی؟ تا متوجه اشتباهم شدم، دستت را گرفتم و آمدم با هم به همان کاری مشغول بشویم که خدا راضی است.» 📖🛒 آسمان لاجوردی 📱با ما به دنیای عین‌صاد بیایید: https://t.me/einsad

اصلاً دنیا مال تو... 🎞 برشی از ویدیوی سخنرانی استاد صفایی ▪️وقتی از پنجره هواپیما پایین را می‌بینی که شهر‌های بزرگ، از آن بالا حتی به اندازه یک بند انگشت تو هم نیستند چه حال و فکری در تو می‌آید؟ ▪️ یا وقتی از پنجره قطار، بیابان و دشت و آسمان و... را می‌بینی یک چیزهای به فکرت می‌رسد. مثلاً به این فکر می‌کنی که چه‌قدر همه‌چیز از این زاویه حقیر و بی ارزشند. شاید هم با خودت بگویی ارزش من بیشتر از این کمترهاست! نگاه تو به خودت و دنیایی که می‌خواهی، تو را خواهد ساخت! 🎙 استادصفایی یک زاویه دیگر هم به دید تو اضافه می‌کند. بشنویم.. 📱 با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

اصلاً دنیا مال تو... 🎞 برشی از ویدیوی سخنرانی استاد صفایی ▪️وقتی از پنجره هواپیما پایین را می‌بینی که شهر‌های بزرگ، از آن بالا حتی به اندازه یک بند انگشت تو هم نیستند چه حال و فکری در تو می‌آید؟ ▪️ یا وقتی از پنجره قطار، بیابان و دشت و آسمان و... را می‌بینی یک چیزهای به فکرت می‌رسد. مثلاً به این فکر می‌کنی که چه‌قدر همه‌چیز از این زاویه حقیر و بی ارزشند. شاید هم با خودت بگویی ارزش من بیشتر از این کمترهاست! نگاه تو به خودت و دنیایی که می‌خواهی، تو را خواهد ساخت! 🎙 استادصفایی یک زاویه دیگر هم به دید تو اضافه می‌کند. بشنویم.. 📱 با ما به دنیای عین‌صاد بیایید:

حالا که به آخر جشنواره رسیده‌ایم، چند کلمه با شما... 🗓این چند روز، فضای این صفحه بیشتر از همیشه رنگ فروش و جشنواره گرفت و می‌دانیم بعضی از شما اصلاً قصد خرید نداشتید و صبورانه همراه ما ماندید. ممنونیم. 🤍 ✳️واکنش‌ها هم متفاوت بود؛ از کسانی که خوشحال بودند فرصتی برای تهیه کتاب‌ها پیدا کرده‌اند تا دوستانی که با تعجب می‌گفتند: در این شرایط افزایش شدید نرخ ارز و افزایش هزینه‌های تولید، مگر سود در نفروختن نیست؟! 📈 از نظر اقتصادی، حرف بیراهی نیست. اما ما یک عهد قدیمی‌ داریم: تا جایی که می‌توانیم، راه رسیدن آثار استاد به دست مخاطب را آسان‌تر کنیم. با اینکه محاسبات، افزایش قیمت حدودا ۶۰ درصدی را اقتضا می‌کند، اما هنوز در تلاشیم این افزایش را تا حد ممکن کمتر کنیم. ⏳و حالا فقط تا پایان امشب فرصت باقیست. اگر کتابی از آثار استاد را نیاز دارید، این آخرین فرصت خرید با شرایط جشنواره است. بعد از پایان جشنواره، قیمت‌های جدید اِعمال خواهد شد. ممنون که این چند روز کنار ما بودید؛ چه با خرید، چه با معرفی، و چه با همراهی. 🌱