ch
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

前往频道在 Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

显示更多
940
订阅者
-124 小时
-17
+1630
帖子存档
Maybe in another life… «و در پایان این ادامهٔ زندگی‌ست که شجاعت بیشتری می‌طلبد، نه خودکشی.» #آلبر_کامو، از کتاب مرگ خوش @delnote

ای بانو! بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کس دورتر افتاد، عاشق‌تر است. اول خودم، حواسم را بده تا پرت کنم! #کیکاووس‌_یاکیده @del
ای بانو! بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کس دورتر افتاد، عاشق‌تر است. اول خودم، حواسم را بده تا پرت کنم! #کیکاووس‌_یاکیده @delnote

🎵”صدای مهربونی” #نوش‌آفرین @delnote

چگونه زمان را متوقف سازیم؟ با بوسیدن عزیزان. چگونه در زمان سفر کنیم؟ با مطالعه. چگونه از زمان بگریزیم؟ با هنر. چگونه زمان را لمس کنیم؟ با قلم به دست گرفتن. چگونه زمان را فروبنشانیم؟ با نفس کشیدن دلایلی برای زنده ماندن #مت_هیگ @delnote

چشم تو زینت تاریکی نیست. پلک‌ها را بتکان، کفش به پا کن، و بیا. #سهراب_سپهری @delnote

همه رنج‌ها از اين شد كه ورق خود می‌خوانيد، ورق يار نمی‌خوانيد. #شمس_تبریزی @delnote
همه رنج‌ها از اين شد كه ورق خود می‌خوانيد، ورق يار نمی‌خوانيد. #شمس_تبریزی @delnote

🎵”نگار” #رضا_بهرام @delnote

چگونه بی‌خیال از مسیرِ اتفاق‌‌های تو بگذرم مگر می‌شود وطن جنوب نداشته باشد؟ آخر سرما همه‌چیز را می‌بلعد! #محمد_مصدق @delnote
چگونه بی‌خیال از مسیرِ اتفاق‌‌های تو بگذرم مگر می‌شود وطن جنوب نداشته باشد؟ آخر سرما همه‌چیز را می‌بلعد! #محمد_مصدق @delnote

من معلم هستم کسی که راه را از چاه نشان می‌دهد سحر و جادویی در میان نیست من قادر نیستم روی آب راه بروم دریا را هم نمی‌توانم بش
من معلم هستم   کسی که راه را از چاه نشان می‌دهد سحر و جادویی در میان نیست من قادر نیستم روی آب راه بروم دریا را هم نمی‌توانم بشکافم من فقط بچه‌ها را دوست دارم #ماروا_کالینز @delnote

🎵” Douce Presence” #Michael_Pepe #Instrumental @delnote

محو شد در جنگل انبوه تاریکی، چون رگ نوری طنین آشنای من قطره اشکی هم نیفشاند آسمان تار از نگاه خسته ابری به پای من،‌ من گل پژمرده‌ای هستم چشم‌هایم چشمه خشک کویر غم تشنه یک بوسه خورشید تشنه یک قطره شبنم. #فروغ_فرخزاد @delnote

عطر تنت را گم کردم... حرفی نیست. اما همین امروز ظهر کسی از کنارم رد شد که هیچ شباهتی به تو نداشت، فقط عطر تو را زده بود. لعنت
عطر تنت را گم کردم... حرفی نیست. اما همین امروز ظهر کسی از کنارم رد شد که هیچ شباهتی به تو نداشت، فقط عطر تو را زده بود. لعنتی مرا دست می‌اندازی؟ یا برگرد یا بوی عطرت را از این شهر بردار و ببر #مسعود_رضازاده @delnote

🎵”Dream” #Sten_Erland #Instrumental @delnote

تنها تویی که می‌کشی‌ام سمت زندگی... #نجمه_زارع @delnote
تنها تویی که می‌کشی‌ام سمت زندگی... #نجمه_زارع @delnote

♥️ من درسم را خوب خوانده بودم آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم که ای کاش این کار را نمی‌کردم! سوال اول آرایه ادبی بود شعری از هوشنگ ابتهاج "بسترم... صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن‌آویز کسان دگری...." و نتیجه این شعر... کنکوری با رتبه افتضاح بود! اما این فقط یک شعر نیست داستان‌های عمیقی در آن خفته! و من، سر جلسه‌ی کنکور، تمام این داستان‌ها را به چشم دیدم! دیدم که اینگونه پریشان شدم! همه سرگرم تست زدن و پسرکی سرگردان در خیابان! نمی‌دانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن... حتما ۱۰۰ می‌زنی! هیچ‌کدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال با یک شعر نیم خطی، گذشته را گره بزند به آینده! فدای سرت... دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست! #علی_سلطانی @delnote

یکی از جملاتی که خیلی با آن احساس همدلی می‌کنم این جمله از آگاتا کریستی هست که می‌گوید: "من زندگی کردن را دوست دارم. گرچه زمانهایی به شدت و حدت بسیاری احساس درماندگی کرده‌ام و رنج بسیار کشیده‌ام، اما با وجود تمام رنجها تقریبا با قطعیت حس می‌کنم که «زنده بودن»، موهبت بزرگی است." زندگی هیچ‌گاه خالی از رنج نبوده و گاهی رنج‌ها آدمی را به زانو در می‌آورند ولی تا زنده هستیم چاره‌ای جز زیستن و خوب زیستن نداریم تا خسران هم بر باقی رنج های‌مان افزون نشود. @delnote

شتاب کردم که آفتاب بیاید نیامد دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریخت که آفتاب بیاید نیامد به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند که آفتاب بیاید نیامد چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، دریدم شبانه روز دریدم، دریدم که آفتاب بیاید نیامد چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید نیامد کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو چو آمدم به خیابان دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید نیامد اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را ولی گریستن نتوانستم نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم که آفتاب بیاید نیامد. #رضا_براهنی @delnote

و غم... بُشکه‌های سنگینی را در دلم جا‌به‌جا می‌کند. #غلامرضا_بروسان @delnote

دیگر هيج نخواستن. انتظار كشيدن تا وقتی ديگر چیزی نماند براى انتظار كشيدن. پرسه زدن، خوابيدن. خود را به جمعيت‌ها و خيابان‌ها س
دیگر هيج نخواستن. انتظار كشيدن تا وقتی ديگر چیزی نماند براى انتظار كشيدن. پرسه زدن، خوابيدن. خود را به جمعيت‌ها و خيابان‌ها سپردن. تعقيب جوها و نرده‌ها و آب در امتداد كناره‌ها. راه رفتن كنار سكوها، گذشتن از بيخ ديوارها. هدر دادن وقت. خروج از هر برنامه‌اى، از هر بى‌صبرى‌اى. بودنْ بى‌‌‌خواهش، بى‌‌‌دلخورى‌، بى‌عصيان. #ژرژ_پرک مردی که خواب است @drlnote